توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مُهر امام رضا در قلب عراق تا تیر خلاص و سربازان هیتلر!، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل مُهر امام رضا در قلب عراق تا تیر خلاص و سربازان هیتلر! شامل 32 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل مُهر امام رضا در قلب عراق تا تیر خلاص و سربازان هیتلر!:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل مُهر امام رضا در قلب عراق تا تیر خلاص و سربازان هیتلر! را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مُهر امام رضا در قلب عراق تا تیر خلاص و سربازان هیتلر! توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مُهر امام رضا در قلب عراق تا تیر خلاص و سربازان هیتلر! :
افسر عراقی مهر را از دستم گرفت، نگاه به کلمه مشهد که روی مهر نوشته شده بود انداخت و چند بار گفت: «امام رضا، مشهد». با اشاره به من گفت: «به من می دهی؟» شنیده بودیم جبهه، دانشگاه بود ولی وقتی پای صحبت های برادر آزاده، مجتبی مسکار نشستیم، دیدیم بر و بچه های رزمنده ای که به اسارت دشمن درآمده اند، فضای دانشگاهی جبهه را به اردوگاه های دشمن نیز انتقال داده اند تا کمپ های اسارت را همانند جبهه، دانشگاه کنند، آنچه در پی می آید قسمتی از صحبت ها و خاطرات آزاده سرفراز مجتبی مسکار است که خواندن آن ما را به گوشه ای از رگه های فکری فرزندان خمینی(ره) در دهه رهنمون می سازد.
آقای مسکار! در کدام عملیات به اسارت دشمن درآمدید و نحوه اسارت تان چگونه بود؟
در عملیات قدس یک بود که در منطقه هورالعظیم این اتفاق افتاد، من از نظر نظامی نمی دانم اهمیت آن عملیات چه بود ولی آن طور که خودم متوجه شدم انگار می بایست سنگری از عراقی ها را در ادامه عملیات فتح می کردیم، تا عراقی ها نتوانند از آن منطقه نیروهای ما را مورد حمله قرار دهند.
از نحوه حرکت دیگر نیروها خبر ندارم ولی گروه ما متشکل از سه تا بلم بود که دو تا بلم اول، کل نیروهایش شهید شدند، بعد از شهادت بچه ها، ما که سه نفر بودیم گم شدیم، خسته و سرگردان از این طرف به آن طرف می رفتیم، نای پارو زدن نداشتیم، به پیشنهاد یکی از بچه ها رفتیم داخل نیزار تا کمی استراحت کنیم، دوست مان کاظم تبار مجروح بود، وقتی از خواب پا شدیم نزدیک صبح بود، نماز را با همان وضعیت و شرایط خواندیم، بعد از نماز حرکت کردیم، هنوز هوا تاریک بود و ما نمی دانستیم داریم به کجا می رویم، به نظرم ساعت صبح بود که صدای قایق موتوری ای ما را به خود آورد، منتظر ماندیم تا به ما نزدیک شوند، وقتی به ما رسیدند، معطل نکردند، سریع به سمت ما آتش گشودند، ما بدون اسلحه بودیم، مجبور شدیم دست های مان را بالا ببریم، ما را سوار قایق شان کردند، خودشان هم نفر بودند.
برخوردشان چگونه بود؟
چرا دروغ بگویم، برخوردشان خوب بود، به طوری که ما ابتدا خیال کردیم مجاهدین عراقی هستند، جالب اینکه وقتی به خط آنها رسیدیم، از فرط خستگی خواب مان برد، موقع ظهر بود که از خواب پا شدیم، نمی دانستیم چه کار کنیم، به یک عراقی گفتم می خواهم به دستشویی بروم، یک سرباز را دستور دادند از من محافظت کند، من رفتم لب آب آستینم را بالا زدم، عراقی وقتی فهمید می خواهم نماز بخوانم، برخوردش با من بهتر شد.
بعد از وضو دست گذاشتم داخل جیبم و مهری را که شب عملیات به ما دادند را درآوردم، خیس بود، عراقی چشم هایش را درآورده بود و مرا نگاه می کرد، وقتی متوجه شد مهرم خیس است، به خورشید اشاره کرد و گفت: شمس، شمس، متوجه شدم که می گوید بگذار جلوی خورشید، مهر را از دستم گرفت، نگاه به کلمه مشهد که روی مهر نوشته شده بود انداخت و چند بار گفت: «امام رضا، مشهد». با اشاره به من گفت: «به من می دهی؟» گفتم: «مشکلی نیست، بگیر». ذوق کرد، سریع رفت و یک مهر برایم آورد، مهر کربلا بود، منم خوشحال شدم.
نمی دانید چرا با شما خوش رفتاری می کردند؟
دقیق نه! ولی حدس می زنم به خاطر شیعه بودن شان بوده باشد، به طور کلی نیروهای خط مقدم آنها را شیعیان تشکیل می دادند، چون وقتی از خط مقدم ما را به عقب آوردند، برخوردهای شان تغییر کرد، به خصوص بعثی ها، برخورد بدی با ما داشتند، البته احتمال این را هم می دهم که شاید می خواستند این گونه دل مان را به دست بیاورند، چون غروب همان روز به تعداد آنها اضافه شد، نفری شدند، چند قایق هم آوردند، یکی از قایق ها اتاقک داشت، ما را سوار آن قایق اتاقک دار کردند، دو بالگرد هم به جمع آنها اضافه شد، تازه فهمیدم قصد پاتک را دارند.
دست هر سه نفر ما را بسته بودند، بالگردها جلوتر از قایق ها حرکت می کردند، از بالا به سمت مواضع نیروهای ما شلیک می کردند، انگار داشتند برای قایق ها راه باز می کردند، همه عراقی ها داخل قایق سرشان را پایین آورده بودند، من سرم را بالا آوردم تا ببینم جلو چه خبر است، یک عراقی مرا پایین کشید و گفت: «سرت را بیاور پایین!» من گفتم: «من از مرگ نمی ترسم».
به فارسی گفتید یا عربی؟
به عربی، البته اشتباه گفتم، من وقتی اسیر شدم دانشجوی تربیت معلم بودم، برای همین تا حدودی می توانستم خواسته ها و منظورم را دست و پا شکسته به آنها بفهمانم، البته زبان عربی آنها محلی است ولی آنها هم آن طور نبود عربی فصیح را ندانند، تو قایق یک افسر بعثی بود که همه از او حساب می بردند، یکی هم بود که هر وقت چشمش به من می افتاد انگشت اشاره اش را به گردنش نزدیک می کرد و به علامت این که گردن مرا خواهد بُرید مرا تهدید می کرد، وقتی بالگردشان را بچه های ما زدند، عراقی ها دست به عقب نشینی زدند، اینجا بود که برخوردشان تغییر کرد، وقتی به خط شان رسیدم اولین ضربه به سرم وارد شد، یکی از عراقی ها با کلاه خودش محکم زد تو سرم، بر
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.