تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل میزگرد بررسی جدید ترین آراء مستشرقان پیرامون قرآن؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل میزگرد بررسی جدید ترین آراء مستشرقان پیرامون قرآن شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل میزگرد بررسی جدید ترین آراء مستشرقان پیرامون قرآن را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل میزگرد بررسی جدید ترین آراء مستشرقان پیرامون قرآن با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل میزگرد بررسی جدید ترین آراء مستشرقان پیرامون قرآن با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل میزگرد بررسی جدید ترین آراء مستشرقان پیرامون قرآن تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل میزگرد بررسی جدید ترین آراء مستشرقان پیرامون قرآن را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل میزگرد بررسی جدید ترین آراء مستشرقان پیرامون قرآن :

اشاره:

همزمان با برپایی یازدهمین نمایشگاه قرآن کریم در ماه رمضان سال گذشته ،میزگردی با عنوان »بررسی جدیدترین آرای مستشرقان درباره قرآن« در سرای قرآن و اندیشه این نمایشگاه برگزار شد.

در این میزگرد که حجت الاسلام دکتر زمانی معاون مرکز جهانی علوم اسلامی قم، دکتر مجید معارف استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران و معاون پژوهشی آن دانشکده و علی شریفی، دبیر گروه علوم قرآن و حدیث سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها(سمت)حضور داشتند، درباره موضوعات مختلف در حوزه شرق شناسی بحث و تبادل نظر شدو در پایان به پرسش های حاضرین پاسخ داده شد.اینک خلاصه ای از آن تقدیم می شود.

مجری : من ابتدا مقدمه ای درباره بحث مطرح می کنم و سپس موضوعات دیگر را در همین ارتباط با اساتید محترم پی می گیریم.

شرق شناسی، خاورشناسی یا استشراق واژه ای است که اولین بار در سال ۱۷۷۹ میلادی، با اصطلاح “اورینتالیسم” در فرهنگ انگلیسی آکسفورد وارد شده و در سال ۱۸۳۸ میلادی، همین واژه در فرهنگ فرانسه درج گردیده است. در یک تعریف کلی، این اصطلاح شامل همه شاخه های دانش می شود که به دین، زبان، تاریخ و آداب و رسوم ملت های شرقی می پردازد. شرق شناسی مراحل و دوره های مختلفی طی نموده است که در بعضی از کتب به سه دوره تقسیم می شوند. جدیدترین تقسیم بندی ها مبتنی بر چهار دوره بوده است:

اولین دوره پس از فتح اندلس به دست مسلمانان و شکوفایی حیات علمی در آن دیار آغاز می شود؛ یعنی زمانی که اروپائیان می بینند، مسلمانان از نظر علمی به درجه تکاملی خیلی بالایی رسیده اند و متوجه می شوند که از نظر علمی تفاوت های زیربنایی با مسلمین دارند. این دوره پس از فتح اندلس و جزایر دریای مدیترانه و جنوب ایتالیا آغاز می شود و با اتمام جنگ های صلیبی پایان می پذیرد.

دوره دوم شرق شناسی پس از جنگ های صلیبی با ترجمه لاتین قرآن از عربی توسط ماراتچی شروع می شود. این ترجمه منشأ ترجمه های بعدی قرآن در اروپاست و تقریباً تا نیمه سده هجدهم میلادی این دوره ادامه می یابد. هر کدام از این دوره ها، ویژگی هایی دارند. از ویژگی های دوره دوم این است که غربیان برتری شرقیان را به رسمیت می شناسد که این مسئله در مقالات و تألیفاتشان مشخص است. آنها توجه مضاعفی به زبان عربی و تمدن اسلامی دارند؛ مثلاً از طریق اعزام دانشجو تحت عناوین مختلف به کشورهای اسلامی، می خواهند با زبان عربی آشنا شوند تا از آن در اهداف خود چه مثبت و چه منفی بهره ببرند. انتقال میراث اسلامی نظیر کتاب ها و آثار اسلامی و به طور کلی مشخصه های تمدن اسلامی به اروپا، ستیز گسترده با اسلام و آغاز شروع ترجمه قرآن کریم، از مشخصات دیگر این دوره است.

دوره سوم هم از نیمه سده هجدهم میلادی آغاز می شود و تا پایان جنگ جهانی دوم ادامه دارد. در این دوره، واژه شرق شناسی با اصطلاحات اورینتالیسم یا استشراق وارد فرهنگ ها می شود.

دوره چهارم بعد از جنگ جهانی دوم شروع می شود که بخش عمده بحثمان مربوط به بعد از این دوره است. در این دوره رویکرد و رهیافت ها و جهت گیری های شرق شناسان دستخوش تغییراتی می شود. من بعد از سخنان استاد زمانی، مشخصات این دوره را به صورت کلی عرض می کنم.

دکتر زمانی: ما سه هدف کلی برای شرق شناسان قائل هستیم که مهمترین آن ها هدف دینی است. چون ریشه پیدایش اندیشه شرق شناسی کلیسا بوده است. کشیش ها و راهبه ها اولین افرادی بودند که به این حوزه وارد شده اند، بنابراین اندیشه شرق شناسی ریشه دینی دارد.

گاهی اهداف سیاسی و استعماری هم وجود داشته است. پس از جنگ های صلیبی یعنی از نیمه سده هجدهم به بعد، شرق شناسان شروع به بحث و کنکاش در مکتوبات اسلامی نمودند تا استعمارگران غربی بعد از شناخت تمدن اسلامی بتوانند برای اهداف استعماری خود براساس آن برنامه ریزی کنند. البته اهداف تجاری هم لابه لای این اهداف بوده است.

در میان مسلمانان سه نظر عمده درباره اندیشه شرق شناسی مطرح شده است: یک عده به طور کامل با اندیشه شرق شناسی مخالفند، اما چرا مخالفند؟ این جا ما سه رویکرد داریم؛ یکی این که می گویند شرق شناسی از آغاز پیدایش زیر چتر کلیسا بوده و این کشیش ها افراد منصفی نیستند و نمی توانند تمدن اسلامی و قرآن را با تدبیر و انصاف بررسی کرده باشند. دومین دیدگاه این است که این ترفندهای شرق شناسان با روش های علمی سازگار نیست و چون از کلیسا این بحث شروع شده پس نمی تواند علمی باشد. سومین نظر این است که این مستشرقان به منابع اصیل اسلامی مخصوصاً منابع شیعی توجه نداشته اند و آنچه را که هم مورد توجه قرار داده اند عمدتاً از منابع اهل سنت بوده و از سوی دیگر به نوشته های شرق شناسان بیشتر از نظریه های دانشمندان مسلمان اهمیت داده اند.

موافقان هم می گویند این گونه نیست، این مستشرقان کمک زیادی به تمدن اسلامی کرده اند و در حوزه علوم اسلامی خدماتشان قابل اغماض نیست. چاپ نسخ خطی اسلامی، فهرست نگاری هایی که انجام داده اند و روشمند نمودن شیوه تحقیق علمی در علوم اسلامی از جمله خدمات مثبت آنان به شمار می رود. ما اکنون در بحث اتخاذ روش علمی وامدار آنها هستیم. مستشرقان درباره قرآن حول چند محور بیشتر تحقیق کرده اند به طور مثال راجع به منبع و مصدر قرآن گفته اند که قرآن منبع یهودی، نصرانی، زرتشتی و یا حنیفی دارد.

قبل از آغاز دوره چهارم، اکثریت راجع به نص قرآن اعتقاد داشتند که قرآن منشأ غیب الهی ندارد. در این قسمت پنج رویکرد داریم: عده ای از آنها می گویند، قرآن صناعت بشری است و ساخته و پرداخته خود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است. یک عده می گویند وحی دارای منبع بشری است. عده ایی از آنها نیز معتقدند، منشا وحی همان انفعالات طغیانی است. “نولدکه” اشاره ای به این دارد که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هذیان هایی داشته و خواب هایی دیده و براساس این خواب ها، قرآن را آورده و مکتوب کرده است. یک عده هم می گویند وحی تجربه ذهنی است یا نعوذ بالله قرآن حالت صرع و هیستری پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است.

محور دیگر بحث آنان این است که تقسیم بندی های رایج قرآن اعم از سوره، آیه و جزء و حزب ساختگی است و بعداً ایجاد شده است.

راجع به حروف مقطعه هم نظرهای عجیب و غریبی دارند و اکثراً معتقدند که حروف مقطعه یک سری حروف بی معنا و بیهوده است، در حالی که در فرهنگ اسلامی این حروف بی معنا نیستند و تفاسیر مختلفی راجع به حروف مقطعه و کارکرد آن در قرآن داریم. درباره اختلاف قرائات معتقدند که این اختلاف، نشانه تحریف، انحراف و عدم تدوین قرآن مجید است. بحثی در رابطه با نسخ و زمینه های پیدایش و گسترش آن در قرآن دارند؛ در حالی که ما مسلمانان معتقدیم، نسخ با هدف آزمایش بندگان و تطبیق قرآن با مصالح زمان و مکان در قرآن اتفاق افتاده است. البته علمای مسلمان در این نظر اختلاف دارند یک عده اصلاً قائل به نسخ نیستند، یک عده قائل به نسخ هستند اما خیلی محدود، مثل آیت الله خویی(ره) که تنها یک مورد (نسخ در آیه نجوا) را قبول دارد.

اما مستشرقان معتقدند که مسلمانان خواسته اند تناقض های میان آیات قرآن را توجیه کنند و از نسخ به عنوان ابزاری برای توجیه تناقضات قرآن استفاده کنند.

آنان، بحث اختلاف احکام قرآن و سنت و بحث اختلاف میان قرآن و فقه را مطرح کرده اند و درباره اختلاف فتاوای فقهای مذاهب می گویند که این فقیهان براساس عواملی، اندیشه نسخ را در قرآن ایجاد کردند تا بتوانند مشکلات خود را حل کنند. اینان راجع به رابطه قرآن و فقه ادعاهای باطلی دارند. اعتقاد چندانی به قرآن به عنوان متنی کامل و مصون از تحریف ندارند و در اکثر آثارشان خرده گیری هایی به قرآن دارند. آنان سبک قرآن را مورد سوال قرار می دهند و می گویند: ناهماهنگی ها و آشفتگی هایی در متن قرآن است. این اظهار نظرها از سوی آنان به علت عدم آشنایی شان با سیاق قرآن و روایات است. آنان حتی در اعتبار قرآن به عنوان منبعی مستقل و دست اول برای اخذ احکام فقهی تشکیک می کنند. ما بیشتر فقه خودمان را وام دار قرآن هستیم، اینان چون می خواهند فقه را زیر سوال ببرند در واقع قرآن را زیر سؤال برده و بحث تشکیک در وثاقت قرآن را مطرح می کنند.

در رابطه با حدیث هم مثلاً گلدتسیهر می گوید: حدیث دارای بستر چندان قوی و روشنی نیست. جوزف شاخت نیز می گوید: اسناد احادیث به مرور زمان شکل گرفته، بنابراین تشخیص حدیث صحیح از حدیث غیرصحیح ممکن نیست.

بعدها تغییراتی در این رویکردها به وجود آمده است که بعداً توضیح خواهیم داد. بحثهای آنان راجع به نسخ، پیامدهایی دارد که عبارتند از: تشکیک در اتقان و استحکام متن قرآن، تشکیک در کلام الهی و جاودانه بودن آن. جهت گیری کلی آنان در اینگونه رویکردها زیر سؤال بردن جهان شمولی قرآن بوده است.

کارهای مستشرقان دارای یک سری ضعف و نقاط قوت است؛ بی دقتی و نگرش سطحی به مسائل، از جمله نقاط ضعف آنان است؛ مثلاً نیکلسون می گوید که اروپاییان که قرآن را می خوانند نمی توانند از تردید و ناهماهنگی مصنف آن در طرح مسائلی اینچنین عظیم، متعجب نشوند. بِلْ و نولْدْکه هم، چنین بحثهایی را مطرح کرده اند.

نقطه ضعف دیگر آنها، غرض ورزی و پندارگرایی است. نمونه های غرض ورزی در آثار امثال گلدتسیهر و غیره فراوان دیده می شود. بالنتین اروینگ در مقدمه ترجمه انگلیسی که از قرآن دارد، همکاران خود را زیر سوال می برد و می گوید: تحقیقات نولْدْکِه و بِلْ غرض دار است. او در مقدمه ترجمه خود چیزهای جالبی دارد که علیه مستشرقان مورد استفاده قرار می گیرد. اشتباه در تفسیر و فهم زبان عربی نیز از مشکلات برخی از مستشرقان است.

مجری: آقای دکتر زمانی! آیا به نظر شما، برخورد مستشرقان با شرق، اسلام و قرآن منصفانه بوده است؟

دکتر زمانی: من قبل از پاسخ سوال آقای شریفی، توضیح تکمیلی نسبت به مطالب مقدمه عرض می کنم. آقای شریفی دو نکته را اشاره کردند که تکمیل آن لازم است؛ نکته اول راجع به جهت گیری و اهداف و انگیزه ها و ماهیت شرق شناسی است. اصولاً “استشراق” به عنوان شرق شناسی ترجمه شده است. پسوند “شناسی” در اصطلاح “شرق شناسی”، ماهیت علمی داشتن آن را می رساند، حال آن که اورینتالیسم (معادل لاتین شرق شناسی) به این معنا نیست. می دانید که برای شناساندن رشته های مختلف علوم، معمولاً از پسوند logy استفاده می شود. logy به معنای “شناسی” است؛ اما در اینجا از logy استفاده نشده و از ISM استفاده شده است. ISM عمدتاً برای گرایش و اعتقاد وضع شده است. به نظر بنده مستشرقان در آغاز بدون این که توجه داشته باشند آنچه را که در واقعیت ذهنشان بود به زبان آوردند و واژه Oriantalism را به عنوان شرق شناسی وضع کردند. واژه oriantalism نشان می دهد که این یک جریان علمی محض نیست، یک جریان هدفمند و عملیاتی است. ISM نشانه مکتب و گرایش است.

نکته دومی که به آن اشاره فرمودند و بحث مهم تری است، مسأله دوره های شرق شناسی است. ایشان چهار دوره را برای شرق شناسی مطرح کردند و من با ارزیابی هایی که داشتم، دیدم که اگر شرق شناسی را به عنوان یک واقعیت تاریخ بشر ملاحظه کنیم، آغاز آن به قرن ششم قبل از میلاد برمی گردد. قبل از هخامنشینان، زمانی که دو امپراتوری بزرگ ایران و یونان باهم رقابت داشتند، اول به عنوان یک رقابت تجاری، یک قرن بعد، اولین حرکت استشراقی آغاز می شود و اسکندر مقدونی به عنوان پادشاه جهان گشای یونان راه می افتد و تمام کشورهای شرق را می گیرد. او تا دیوارهای چین خود را می رساند. پیشاپیش این ارتش بزرگ غرب برای تسلط بر شرق، شرق شناسان بودند که در خدمت او بودند. آنان اطلاعاتی را از کشورهای شرق به دست آورده بودند و طبق آن اطلاعات پیش رفتند تا به آنجا رسیدند و اسکندر وقتی پشت دروازه های چین رسید، در جوانی از دنیا رفت و حرکت متوقف شد.

بعدها به دنبال آنان، سلوکیان و دیگران می آیند و کشورهای شرقی را تقسیم می کنند و تا مدتها در ایران و کشورهای دیگر می مانند و این مناطق را زیر نفوذ خود می گیرند. به نظر من، از قرن ششم قبل از میلاد، جریان تاریخی شرق شناسی آغاز شده است و این آغاز به عنوان یک رقابت دیرینه در کره زمین بین دو اقلیم شرق و غرب بود. اولین حرکت تجاوز و تهاجم از غرب آغاز می شود و بعدها متقابلاً از ناحیه شرق، حرکت هایی صورت می گیرد. حدود دوازده قرن این رقابت که همراه آن بلکه پیش قراولان آن، مستشرقان بودند از ناحیه غربیان ادامه پیدا می کند. من نام این دوره را دوره اول شرق شناسی گذاشته ام (دوره ۱۲ قرن قبل از اسلام). این رقابت، همچنان تا میلاد حضرت مسیح(علیه السلام) ادامه پیدا کرد. پس از میلاد حضرت مسیح(علیه السلام)، رقابت چهره خود را عوض می کند و ۶ قرن تا ظهور اسلام ادامه پیدا می کند. زمانی که خاتم انبیاء محمدبن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم) ظهور می کند و اسلام به عنوان آخرین دین الهی از شرق عرضه می شود، به سبب دستمایه های بسیار عقلانی در اسلام، به مجرد این که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، فرهنگ اسلام را عرضه کرد، هم شرقیان و هم غربیان زود پذیرفتند. به رغم این که حدود چهار قرن قبل از ظهور اسلام یعنی از قرن دوم و سوم میلادی، حکومت اروپا و غرب به دست کلیسا و کشیشان افتاده بود وقتی که اسلام به دنیا عرضه شد و غربیان آن را پذیرفتند و فتوحات اسلامی در دو قرن اول توانست تا فرانسه پیش رود. اسپانیا و بخشی از فرانسه به راحتی اسلام را پذیرفتند و یک مرتبه دستگاه کلیسا و حاکمیت غرب احساس کرد که در این منازعه، غرب به سختی زمین خورد.

دین مسیح چون پر از خرافات بود قابلیت عرض اندام در برابر اسلام را نداشت. آنان قدرت نظامی و سیاسی قوی ای نداشتند و قوت ایمان مسلمانان هم با آنان قابل مقایسه نبود. به همین علت شکست جدی خوردند. قرن دوم و سوم هجری این شکست اتفاق می افتد؛ من این دوره را دوره دوم شرق شناسی نام می گذارم که چهره و سیمای آن عوض می شود و سیمای اسلام شناسی پیدا می کند.

دیگر شرق شناسی، ماهیت تجاری و سیاسی سابق خود عوض کرده و شرق شناسی می شود اسلام شناسی. شرق شناسان قبل از جنگ های صلیبی، در همان قرن دوم پیدا می شوند. لذا یوحنای دمشقی در قرن دوم هجری و در دستگاه حکومت امویان در شام، در حکومت بنی امیه حضور پیدا کرده و اسلام شناسی را آغاز می کند و همان جا، دو کتاب علیه اسلام می نویسد؛ یک کتاب به نام “مناظره بامسلمان” و کتاب دوم “راه های گفتگو و جدل کردن با مسلمین” که در واقع این دو کتاب او حاصل اسلام شناسی او بود که در این مدت انجام داد و به شکل دو کتاب به غربیان و مبشرین تقدیم کرد. اینگونه فعالیت ها به صورت کمرنگ در زمان حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مشاهده می شود. گروههای نصاری و یهود که برای دیدن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و خلفا از غرب به شرق روی آوردند، همه جلوه ای از شرق شناسی غربیان است؛ مانند گروه نصارای نجران که به خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدند و آیه مباهله در رابطه با آنان نازل شد و گروه های دیگری که مخصوصاًً در دوره خلفا به حوزه اسلام وارد شدند. البته نتیجه ها متفاوت بود؛ عده ای وقتی می آمدند، تحقیق می کردند، مسلمان می شدند و تعدادی نه، برمی گشتند و آنچه را که دیده بودند، نقل می کردند. بعضی ها هم با انگیزه ای خصمانه، از این تجربه برای ضربه زدن به اسلام استفاده می کردند. این دوره را از ظهور اسلام تا قبل از جنگهای صلیبی، دومین دوره شرق شناسی نام می گذارم که به آن چهار دوره ای که اشاره فرمودند، افزوده می شود و مجموعاً شش دوره راتشکیل می دهد.

البته در دوره جنگ های صلیبی، به اعتقاد من، ماهیت شرق شناسی عوض شد و به شرق شناسی نظامی تبدیل گشت. یعنی غربیان کارشناسان نظامی خود را برای بررسی موقعیت نظامی و سوق الجیشی جزیره العرب فرستادند. بعد از جنگ های صلیبی، شرق شناسی انگیزه و صبغه جدیدی پیدا می کند. درواقع غرب در چهار قرن ظهور اسلام، نتوانست با اسلام و شرق مقابله کرده و مرتب عقب نشینی می کرد. آنها کتاب نوشتند ولی دیدند که کتابهاشان قابل مقابله با اسلام نیست، مستشرق فرستادند ولی دیدند هیچ کاری نمی توانند بکنند.

در گزارش های یکی از این مستشرقان آمده است که: هر چقدر غرب، مستشرق برای شناخت اسلام فرستاد، همه مسلمان شدند و آنجا ماندند؛ یعنی آنان نتیجه عکس گرفتند، و واقعاً دیدند که از نظر فرهنگی و دینی هیچ کاری نمی شود کرد. آنان دریافتند که اسلام همچنان پیش می رود و اینجا بود که بعد از قرن چهارم تمدن اسلامی خود را نشان داد، به ویژه با آن عظمت در اندلس. در تاریخ آمده است که بزرگترین کتابخانه اندلس چهار میلیون کتاب در زمان خود داشته که تقریباً چهار برابر تعداد کتابهای کتابخانه های بزرگ فعلی ایران ما است. آماری را که من ازکتابخانه های بزرگ امروز ایران گرفتم، کمتر از یک میلیون و یا اندکی بیشتر از یک میلیون است. وقتی غرب هیچ چاره ای ندید و دید که مسیحیت در حال از بین رفتن است، از شدت ناچاری تنها راهی که پیدا کرد، جنگ نظامی بود. به اعتقاد من ریشه جنگهای صلیبی این بود؛ آنان برای نجات موجودیت مسیحیت و حاکمیت آن، دویست سال جنگیدند و لذا موفق شدند، که آن خود بحث جداگانه ای دارد.

بعد از اتمام جنگ های صلیبی، دوره بعدی شرق شناسی آغاز می شود. غربیان وقتی توانستند تمدن اسلامی را از پای در آورند، نوبت به انتقال دانش مسلمین به غرب رسید. غرب قرن ها بود که از دانش بی بهره بود، هم از دانش دینی و هم از دانش دنیوی. آنان هر دوی این دانش ها را نزد مسلمین یافتند، لذا نهضت ترجمه آغاز شد.

این دوره از دوره شرق شناسی را که دوره چهارم است، من دوره نهضت ترجمه و انتقال دانش و تمدن مسلمین به غرب نامگذاری کرده ام که خود داستان مفصلی دارد؛ سرقت کتابخانه های عظیم مسلمانان و خبرهای دیگر که خود دنیایی از مطالب را در بردارد.

در دوره های بعدی تا قرن شانزدهم میلادی که نهضت علمی اروپا است، به نظر من دوره بعدی استشراق آغاز می شود و تا اواخر قرن نوزدهم ادامه پیدا می کند.

آخرین دوره شرق شناسی، در قرن بیستم است که اندکی رنگ شرق شناسی علمی به خود می گیرد و ما در نیمه دوم قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم، مستشرقانی را می بینیم که واقعاً مخلصانه و واقع جویانه و بی طرفانه آمدند و آثار خوبی را هم عرضه کردند. گامهای مثبتی را که مستشرقان برداشته اند قابل تقدیر است و خیانت هایی را که در طول این چهارده قرن انجام داده اند، آن هم حساب خاص خودش را دارد.

در مورد سوال که برخورد مستشرقان با شرق و اسلام چگونه بوده است؟ منصفانه بوده یا مغرضانه؟ با سخنان آقای شریفی تا حدی جواب ارائه شد، یعنی ایشان به خدمات و خیانت هایی اشاره کردند و در سخنان من به عنوان مقدمه تا حدی گفته شد، منتهی من جواب را دسته بندی علمی می کنم تا در ذهن ها قابل ضبط باشد.

به نظر بنده، اصولاً کل جریان شرق شناسی در تاریخ شامل سه گروه شرق شناس است:

گروه اول، مستشرقان منصف و حقیقت جو

گروه دوم، مستشرقان تبشیری که از ناحیه کلیسا کار می کردند و نام دیگر این جریان را می توان جریان “استشراق دینی” گذارد و گروه سوم، مستشرقان استعماری اند، که استشراقشان صرفاًسیاسی است.

مستشرقان منصف را، هم در گذشته و هم در عصر حاضر داشته ایم. برای نمونه این گونه مستشرقان می توان از ادوارد سعید استاد زبان های شرقی دانشگاه کلمبیا در نیویورک نام برد که کتابی به نام »شرق شناسی« دارد و مقام ممتاز او در شرق شناسی در دانشگاه های آمریکا مورد قبول همگان است. کتاب شرق شناسی او به نه زبان زنده دنیا از جمله زبان فارسی ترجمه شده است. او به رغم این که مسیحی بود و شهروندی آمریکایی، در طول حدود چهل سالی که در آمریکا به تدریس در دانشگاه ها اشتغال داشت، یکی از مدافعان شرق در برابر غرب، بلکه یکی از مدافعان اسلام در برابر مسیحیت به شمار می رفت. او هم اعلام کرد که مسیحی است و هم با صراحت گفت که مستشرقان در طول تاریخ، اسلام را درست معرفی نکرده و مفاهیم آن را وارونه جلوه داده اند. او در کتاب »شرق شناسی« مواردی را در تایید گفته خود ذکر می کند و ازحقانیت دین اسلام دفاع می کند. بنابراین او یک مستشرق منصف است و او را می توان از مدافعان اسلام در قرن حاضر معرفی کرد.

از دیگر مستشرقان مصنف، یوهان رایسکه از آلمان است که یک مستشرق مسیحی است. وی در مراکز شرق شناسی و دانشگاه های کشور خودش فعالیت می کرد و به نقد بسیاری از شعارهایی که در غرب علیه اسلام درست کرده و شرق شناسان آنها را مطرح می کردند، پرداخت. مثلاً یکی از شعارها درباره نزول وحی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود که مستشرقان آن را انکار می کردند، او به شدت در برابر این سخن قیام کرده و گفت: آنچه را که بر پیامبر اسلام نسبت می دهید چنین نیست، ایشان واقعاً انسانی والا و الهی بوده و از ماوراء جهان ماده الهام می گرفته است. او بسیاری از ایرادهایی را که در مورد قرآن مطرح شده بود پاسخ داد.

یک مستشرق مسیحی به نام یوهان فوک که کتابی به نام »تاریخ حرکه الاستشراق« دارد، می گوید: به اعتقاد من یوهان رایسکه شهید ادبیات عرب شد. او سپس به بیان و شرح زندگی نامه اوپرداخته و می گوید: به رغم این که یوهان راسکه جایگاه والای علمی پیدا کرد، اما به دلیل این که از اسلام دفاع کرد از طرف دانشگاه های آلمان ممنوع التدریس شد، او را از دانشگاه ها بیرون راندند و خانه نشینش کردند؛ در نتیجه وی در اوج فقر به بیماری های گوناگونی مبتلا شده و چون استطاعت مالی نداشت، در راه دفاع از اسلام و قرآن از دنیا رفت.

یوهان فوک می گوید: یوهان رایسکه شهید ادبیات عرب شد. ولی من که مطالعه کردم دیدم چنین نبوده، او واقعاً شهید در راه اسلام شد، مخصوصاً وقتی که اظهار نظرهای او را در مورد اختلافات صدر اسلام و مجادلات علی(علیه السلام) با خلفا را مطالعه کردم، دریافتم که او چون در مقام یک داوری منصفانه، حق را به علی(علیه السلام) می دهد و به بیان برتریهای حضرت علی (علیه السلام) می پردازد، او را شهید راه تشیع نیز می توانیم قلمداد کنیم.

ما این گونه چهره های مستشرق منصف را داریم که به اعتقاد من کارهای آنان، قابل تقدیر است.

گروه دوم، مستشرقان تبشیری اند. شاید بتوانیم بگوییم، دوره استشراق تبشیری از یوحنای دمشقی شروع می شود و آقای پتروس عالیقدر یا به قول عرب ها المبجل یا المکرم به عنوان اولین مترجم قرآن به زبان لاتین آغازگر اسلام شناسی و شرق شناسی تبشیری به حساب می آید. البته ترجمه قرآن او را تا چهارقرن بعد چاپ و تکثیر نکردند و از آن صرفاً در کلیساها و آن هم برای نقد استفاده می شد، تا این که در قرن پانزدهم و شانزدهم به چاپ این ترجمه اقدام کردند. من بیشتر مستشرقان را در طول تاریخ تا قبل از قرن شانزدهم، مستشرقان تبشیری می دانم؛ به تعبیر صریح تر، کشیش ها، اکثریت شرق شناسان و اسلام شناسان را تشکیل داده اند و شرق شناسی و اسلام شناسی در کلیساها انجام گرفت. استشراق کار کلیسا بود و حجم بیشتر شرق شناسی را کلیساها به عهده داشتند. رای موندولوس هم که بعد از پتروس به عنوان برجسته ترین شرق شناس است، یک کشیش بود.

گروه سوم، مستشرقان استعماری اند. استشراق استعماری بیشتر از قرن شانزده و هفده میلادی شروع شد، یعنی از زمانی که دولتهای اروپایی مانند انگلیس، فرانسه، پرتغال و سوئد و دیگران و در نهایت آمریکا وارد میدان مستعمر کردن کشورهای شرقی شدند. آنان برای این کار، به شرق شناسانی نیاز داشتند تا با اعزام آنها به این کشورها به شناسایی بلاد شرق بپردازند.

مجری: زمینه مطالعات مستشرقان در حوزه علوم قرآنی چه بوده است؟

دکتر مجید معارف: من قبل از هر چیز لازم می دانم که بگویم مستشرقان جدا از یک اقلیت محدودشان که مسلمانند و در مطالعات اسلام پژوهی و قرآن پژوهی خود، ممکن است دیدگاههایی مثل ما داشته باشند، عموم مستشرقان را می شود به دو نوع تقسیم کرد: یکی مستشرقانی که از یک موضع اسلام ستیزانه به مطالعه منابع اسلامی می پردازند و قاعدتاً تحلیل هایی درباره اسلام، قرآن و شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) دارند که نمونه اش گلدتسیهر یهودی است.

این ها از اول که وارد مطالعات اسلامی می شوند، هدف آخرشان مشخص است، یعنی از اول به گونه ای با اسلام روبرو می شوند که بتوانند اسلام را آیینی پر از تناقض و قرآن را کتابی تحریف شده و غیرقابل اعتماد و پر از تشتت و تناقض توصیف کنند و حتی پیامبر اسلام را در نظر خوانندگان شخصیتی توصیف می کنند که هر حرفی را که به نظرش می آمده، در قالب وحی به مردم تحمیل می کرده است. اینان بهترین چیزی که درباره قرآن بخواهند بگویند، این است که قرآن کتابی است که در طرح مسائل اعتقادی و اخلاقی خود متأثر از تورات و انجیل است. این گروه از مستشرقان تنها به دنبال ضعف های اسلام می گردند، حال اگر ضعفی نباشد، پیدا می کنند و اگر باشد آن را بزرگ جلوه می دهند و در قالب بدترین عبارات به خوانندگان خود عرضه می کنند.

اما گروه دوم از مستشرقان، قاعدتاً چنین طبیعتی را ندارند، ممکن است انگیزه شان علمی باشد و دنبال تحقیق در مسائل اسلامی باشند و احیاناً نتایج تحقیقات خود را عرضه بدارند، ولی همین مستشرقین هم به دلایلی، به نتایجی خلاف نتایج محققان اسلامی می رسند و قاعدتاً آرای آنان برای ما قابل قبول نیست؛ یعنی نیازمند نقد و بررسی است. آنان گرچه انگیزه شان به ظاهر علمی است و گرچه از موضع اسلام ستیزی به شخصیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و یا ماهیت اسلام و قرآن نگاه نمی کنند، ولی به خاطر پیش فرضهای اعتقادی، چه از نظر منابع و مدارک علمی که طبعاً آن ضوابط مطالعاتی ما را ندارند و چه از حیث مبانی نقد حدیث و شواهد تاریخی، مقید به مبانی نقد ما نیستند، به این دلایل و دلایل دیگر، به نتایجی می رسند که برای دانشمندان اسلامی قابل قبول نیست و آرای آنان به شدت محتاج نقد است. یک نمونه از کارهای مستشرقین در این دسته که خوشبختانه به زبان فارسی ترجمه شده است و قابل مطالعه و بررسی است، کتاب »در آستانه قرآن« رژی بلاشر است که مرحوم دکتر محمود رامیار آن را به فارسی برگردانند. حسن بزرگ این کتاب پاورقی های محققانه مرحوم دکتر رامیار است. مرحوم دکتر رامیار هم در این کتاب و هم در کتاب »تاریخ قرآن«، بسیاری از آرای بلاشر و مستشرقانی از این دست را بیان و نقد کرده و اشکالات آنها را مشخص نموده است.

از این مقدمه که بگذریم، باید عرض کنم که مستشرقان در مهم ترین مسائل مربوط به قرآن، علاقمند به تحقیق بودند. اینان در زمینه تاریخ قرآن با علاقمندی کار کرده اند و در این باره به تحلیل های علمی دست زده اند. اینان همچنین درباره مصاحف صحابه و اختلاف آنها با یکدیگر، خط قرآن و قرائت های مختلف در قرآن، موضوعات مختلف قرآنی و ترتیب سوره ها تحقیق کرده اند. اینان در مورد ترتیب سور، با ارائه لیست هایی، سعی کرده اند ادعا کنند که سوره های قرآن به همان ترتیب نازل شده است.

اینان همچنین درباره شخصیت های صدر اسلام، حساسیت ها و ویژگیهای شخصیتی هر یک از آنان تحقیق کرده اند؛ مثلاً اینان می دانند که عبدالله بن مسعود، علی بن ابیطالب، ابی بن کعب و زید بن ثابت چه گرایشی دارند. سعی کرده اند درباره تک تک شخصیت های موثر قرآنی تحقیق داشته باشند، تا با تحلیل آن شخصیت، قضاوتی درباره مصحف او بکنند. اینان درباره مسأله اختلاف مفاهیم قر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *