تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل نام و نسب سفیانی؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل نام و نسب سفیانی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل نام و نسب سفیانی را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل نام و نسب سفیانی با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل نام و نسب سفیانی با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل نام و نسب سفیانی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل نام و نسب سفیانی را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نام و نسب سفیانی :

مقدمه

شورش سفیانی ـ بنابر روایات اهل بیت ـ از مهم ترین نشانه هایی است که از نزدیک شدن ظهور حضرت مهدی خبر می دهد. در روایات متعددی این شورش از علائم حتمی ظهور معرفی شده است. تعداد و اعتبار روایات مربوط به سفیانی، جایی برای تردید در این نشانه باقی نمی گذارد.

شواهد متعددی دلالت بر آن دارد که سفیانی، نامی نمادین برای یک جریان فکری و سیاسی نیست؛ چنان که عنوانی کلی نیست که بر افراد متعدد تطبیق کند؛ بلکه به شخصی خاص در واقع اشاره دارد که در آستانه ظهور قیام کرده و بر مناطقی سلطه خواهد یافت. حرکت او در مقابل جریان هدایت گر مهدوی قرار دارد و در نهایت توسط موعود منتظر کشته خواهد شد. در این نوشته این مباحث به عنوان پیش فرض، مورد قبول قرار گرفته است و اکنون از فایل پاورپوینت کامل نام و نسب سفیانی سخن می گوییم.

در کتاب هایی که درباره سفیانی نوشته شده، به فایل پاورپوینت کامل نام و نسب سفیانی اشاره شده است، با وجود این، همواره این موضوع مورد اختلاف بوده و پژوهش های جدید ضروری به نظر می رسد. این مقاله بنا دارد، در راستای تکمیل پژوهش های پیشین، به طور متمرکز به این بحث بپردازد و به روش توصیفی و تحلیلی روایات اهل بیت را در این موضوع به لحاظ سندی و دلالی بررسی کند.

نام سفیانی

در روایتی از نام سفیانی سؤال شده است؛ پاسخ امام صادق قابل تأمل است: ابومنصور بجلی می گوید: از امام صادق اسم سفیانی را پرسیدم، فرمود: با نام او چه کار داری؟ زمانی که بر مناطق پنجگانه شام (یعنی) دمشق، حمص، فلسطین، اردن و قنّسرین مسلط شد، در آن هنگام، منتظر فرج باشید. گفتم: نه ماه حکومت می کند؟ فرمود: نه هجده ماه که یک روز بدان افزوده نمی شود، حکومت می کند.

بنابراین نقل، امام صادق توجه به نام سفیانی را مفید ندانسته اند. ممکن است از این نقل این گونه استفاده شود که بحث از نام سفیانی مفید نیست و حتی ممکن است پیامدهای نامناسبی نداشته باشد.

سند این نقل، به شدت ضعیف است. محمد بن علی الکوفی همان ابوسمینه است که دروغ پرداز و غالی است. الحسین بن سفیان، مجهول است. عبد الله بن ابی منصور البجلی، مجهول است؛ البته گویا این عنوان تصحیف عبدالله بن ابی یعفور است که در سند دیگر، قتیبه بن محمد از او روایت نقل کرده است. به هر حال، این سند به جهت حضور محمد بن علی الکوفی و الحسین بن سفیان ضعیف است. دلالت این حدیث بر نکته یاد شده نیز ضعیف است. بیان نکردن نام سفیانی در آن مورد، می تواند عوامل مختلفی داشته باشد که منحصر به نکته یاد شده نیست.

در مقابل در روایت دیگر نام سفیانی، «عثمان بن عنبسه» معرفی شده است: امام صادق به نقل از امیرالمؤمنین فرمودند: فرزند زن جگرخوار از سرزمین خشک قیام می کند و او مردی چهارشانه، دارای چهره ای خشن و سری بزرگ است. در صورت او نشانه بیماری آبله است. زمانی که او را ببینی گمان می کنی که یک چشم او نابینا است. نام او عثمان و نام پدرش عنبسه و از نسل ابوسفیان است. (شورش او ادامه می یابد) تا این که به سرزمینی می رسد که امنیت و چشمه های جاری دارد؛ سپس بر منبر آن می نشیند.

نکته مهم این است که در این روایت، به صراحت سفیانی از نسل ابوسفیان و با نام «عثمان بن عنبسه» معرفی شده است. مشکل سندی این حدیث، محمد بن علی الکوفی، ابوسمینه است که ضعیف و متهم به غلو است. بنابراین سند این حدیث ضعیف است.

البته ممکن است که بتوان ضعف این سند را جبران کرد. در کافی دو حدیث نقل شده است که به این موضوع مرتبط است. این دو حدیث، گزارشی است درباره محتوای فریاد آسمانی و شیطانی که در آستانه ظهور شنیده می شود: محمد بن علی حلبی از امام صادق نقل کرده که فرمود: اختلاف بنی عباس از امور حتمی است و ندا از امور حتمی است و قیام قائم از امور حتمی است. گفتم: نداء چگونه است؟ فرمود: ندا دهنده ای از آسمان در ابتدای روز فریاد می زند: به درستی که علی و شیعه او از رستگارانند. (سپس) فرمود: و ندا دهنده ای در پایان روز فریاد می زند: همانا عثمان و شیعیان او رستگارند.

سند این روایت موثق است. مراد از ابن فضال، حسن بن علی بن فضال است که فطحی ولی ثقه بوده است و ابوجمیله، مفضل بن صالح است که امامی و بنابر تحقیق ثقه است.

در این حدیث، در مقابل ندای آسمانی که بر حقانیت امیرالمؤمنین، علی و شیعیانش تأکید می کند، ندای دیگری برای ایجاد شبهه و انحراف، فریاد می زند که حق با عثمان و شیعیان او است. روایت دیگر کافی نیز مشابه این محتوا را نقل کرده است.

مشابه روایت یاد شده را شیخ طوسی با سند صحیح نقل کرده است: ابوحمزه ثمالی می گوید: به ابوعبدالله (امام صادق) عرض کردم: ابوجعفر (امام باقر)می فرمود: خروج سفیانی حتمی است؛ نداء (آسمانی) حتمی است؛ طلوع خورشید از مغرب از امور حتمی است و امور دیگری را نیز حتمی معرفی می کرد. ابوعبدالله )امام صادق) فرمود: و اختلاف بنی فلان حتمی است؛ قتل نفس زکیه حتمی است؛ قیام قائم حتمی است. گفتم: نداء چگونه است: فرمود: ندا دهنده ای از آسمان در آغاز روز فریاد می زند که حق با علی و شیعه او است؛ به طوری که همه اقوام آن را با زبان خود می شنوند. سپس ابلیس در آخر روز از زمین صدا می زند که حق با عثمان و شیعه او است. در آن هنگام، کسانی که اهل باطل هستند، دچار تردید می شوند.

علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری امامی و بنابر تحقیق ثقه است. بنابراین سند این روایت، صحیح است. شیخ طوسی این محتوا را با سند دیگر و تفاوت هایی در عبارت در کتاب خود تکرار کرده است.

به نام «عثمان» در این روایات توجه کنید. احتمال دارد که مراد از عثمان، در این نقل های معتبر، «عثمان بن عنبسه» یعنی همان سفیانی باشد. این احتمال با نقل دیگر این روایت که با سند صحیح توسط مرحوم صدوق نقل شده است، تأیید می شود: ابوحمزه ثمالی می گوید: به ابوعبدالله عرض کردم که ابوجعفر می فرمود: خروج سفیانی از امور حتمی است. به من فرمود: بله و اختلاف بنی عباس، کشته شدن انسان پاک (نفس زکیه) و قیام قائم از امور حتمی است. گفتم: آن ندا چگونه خواهد بود؟ فرمود: ندا دهنده ای از آسمان در آغاز روز فریاد می زند که حق با علی و شیعیان او است؛ سپس ابلیس ـ که خدا او را لعنت کند ـ در پایان روز فریاد می زند که حق با سفیانی و شیعیان او است. در این هنگام اهل باطل گرفتار تردید می شوند.

چنان که مشاهده می شود، این روایت، همان روایات پیشین و با روایت کافی نیز بسیار شبیه است. تنها تفاوت محتوایی بین این روایات، این است که در روایت اخیر، به جای عثمان، تعبیر سفیانی آمده است. این روایت، نشان می دهد که یا امام این تعبیر را به جای نام «عثمان» در برخی بیان هایش فرموده است و یا این که راوی این روایت چنین برداشتی از نام عثمان داشته؛ یعنی مراد امام را از «عثمان»، سفیانی فهمده و به هنگام نقل روایت، به جای «عثمان» سفیانی گزارش کرده است. در هر صورت با توجه به صحیح بودن سند این روایت، این احتمال تقویت می شود که نام سفیانی، عثمان است.

البته این احتمال نیز وجود دارد که مراد از «عثمان» در روایات معتبر یاد شده، «عثمان بن عفان»، خلیفه سوم اهل سنت باشد. جالب آن است که روایتی در الغیبه نعمانی این برداشت را تأیید می کند. در این روایت محتوای ندای شیطان این گونه گزارش شده است: عبدالله بن سنان می گوید: نزد امام صادق بودم. شنیدم مردی از قبیله همدان به آن حضرت گفت: «عامه بر ما عیب می گیرند و می گویند شما معتقدید که منادی از آسمان نام صاحب این امر (امامت) را صدا می زند». امام تکیه داده بود، خشمگین شد و نشست، سپس فرمود: «از من نقل نکنید؛ ولی از پدرم نقل کنید و مشکلی برای شما در آن نیست. گواهی می دهم که از پدرم شنیدم که فرمود: این در کتاب خدا روشن است؛ زیرا می فرماید: «اگر بخواهیم نشانه ای از آسمان بر آنان نازل می کنیم که گردن هایشان در مقابل آن خاضع شود». هیچ کسی در آن روز در روی زمین باقی نمی ماند، مگر آن که خاضع و تسلیم می شود، زمانی که آن صدا را از آسمان بشنود که همانا حق با علی بن ابی طالب و شیعیان او است. سپس فرمود: فردای آن روز، ابلیس به هوا می رود تا از دید اهل زمین پنهان شود و فریاد می زند: همانا حق با عثمان بن عفان و شیعیان او است. او مظلومانه کشته شده است. پس خون خواه او باشید»

سند این روایث موثق است. احمد بن محمد بن سعید بن عقده، زیدی ولی ثقه است و حسن بن علی التیمری، همان ابن فضال است که فطحی ولی ثقه است. نعمانی بیان می کند که این متن با سند دیگری نیز نقل شده است. در روایتی دیگر در همین منبع، مشابه این نقل، با این تفاوت که به جای عثمان بن عفان، فقط عثمان نقل شده اما از کشته شدن مظلومانه او نیز یاد شده است.

سند هر دو دسته روایاتِ متعارض که یکی عثمان را سفیانی و دیگری عثمان بن عفان معرفی می کند ـ حداقل در برخی از سندها ـ معتبر است؛ جمع این دو دسته از روایات نیز ممکن است. بدین توضیح که روایات مربوط به سفیانی و برخی دیگر از روایات نشان می دهد که در آستانه ظهور، بنی امیه و در رأس آن ها سفیانی، مهم ترین جریان ضد مهدوی به شمار می آیند. روایات یاد شده درباره صیحه آسمانی نیز همین تقابل را به روشنی تأکید می کند. بنابراین در آستانه ظهور، تنها شخص سفیانی مطرح نیست؛ بلکه جریان فکری او که همان تفکر اموی است، با تفکر علوی و مهدوی مقابله می کند. بنابراین بعید نیست که در صیحه شیطانی، هم نام عثمان بن عفان به عنوان یک از سران جریان اموی برده شود و هم از سفیانی به عنوان رهبر آن زمان این جریان یاد شده باشد.

از شواهد این جمع این است که در محتوای صیحه آسمانی نیز چنین اختلافی مشاهده می شود. برخی روایات محتوای صیحه آسمانی را تصریح به نام امام زمان بیان کرده اند و در برخی دیگر ـ مانند روایات یاد شده ـ به حقانیت امیرالمؤمنین تصریح شده است. در آخرین روایتی که نقل شد نیز شواهد جمع این چنینی وجود دارد. در ابتدای این روایت، راوی به امام صادق عرض می کند که عامه بر ما عیب می گیرند که شما معتقدید که ندایی آسمانی، نام صاحب امر امامت را فریاد می زند، امام با تأیید ضمنی این خبر، مفاد صیحه آسمانی را این گونه گزارش می دهد که حق با علی و شیعیان او است. بنابراین آن حضرت بین این دو سخن منافاتی ندیده است و گرنه باید می فرمود محتوای صیحه تصریح به نام صاحب الزمان نیست؛ بلکه نام امیرالمؤمنین برده می شود. بررسی دیگر روایات نیز نشان می دهد که فریادهای آسمانی متعدد بوده و در روایات از صیحه در ماه رجب، رمضان و محرم خبر داده شده است. بنابراین می توان اختلاف یاد شده را با توجه به تعدد صیحه ها یا اجمال و تفصیل برخی از روایات در گزارش محتوای آن ها جمع کرد.

با توجه به استنباط یاد شده، نام سفیانی «عثمان» و احتمالا نام پدر او «عنبسه» است. دلیل این احتمال آن است که تنها در یک روایت ضعیف السند به نام پدر او اشاره شده است.

نسب سفیانی

واژه سفیانی، مرکب از کلمه «سفیان» و «یای نسبت» است. منسوب به «ابوسفیان» نیز سفیانی نامیده می شود. مراد از سفیان یا ابوسفیان کیست و آیا این نسبت حقیقی یا نمادین است؟ سخن از حقیقی یا مجازی بودن نسبت سفیانی، غیر از بحث واقعی یا نمادین بودن اصل وجود سفیانی است. چنان که گفته شد، پیش فرض این مقاله آن است که فردی واقعی به نام سفیانی داریم. با وجود این پیش فرض، این سؤال قابل بررسی است که چرا او را سفیانی نامیده اند؟ آیا او به طور حقیقی به سفیان یا ابوسفیان نسبت دارد یا این عنوان کنایه از شباهت فکری و رفتاری او با سفیان یا ابوسفیان است؟ در ادامه این مطلب بررسی می شود. چند احتمال در این مورد وجود دارد:

۱.انتساب به مکان خاصی به نام «سفیان»

در نزدیکی هرات در کشور افغانستان، روستایی به نام «سَفیان» است که سَفیانی، عنوانی است که برای انتساب افراد به آن روستا به کار می رود. مثلا ابوطاهر احمد بن محمد بن اسماعیل بن الصباح السفیانی (متوفای حدود ۳۸۰ق)، به دلیل انتساب به این روستا، سَفیانی معرفی می شد.

شاهدی نداریم که انتساب «سفیانی» مورد بحث ما را به روستای یاد شده تأیید کند؛ بلکه روایات و شواهد مخالف آن وجود دارد که در ادامه مورد بررسی قرار می گیرند. افزون بر آن که قرائت مشهور از این عنوان «سُفیانی» به ضم سین است نه «سَفیانی»

۲.انتساب به فردی به نام «سُفیان»

در تاریخ، انتساب ـ حقیقی یا مجازی ـ به فردی به نام سفیان، نیز موجب شده است که برخی را سفیانی بنامند. مثلا در روستای «نساء» که منسوب به آن روستا را «نسائی» می گویند، فردی به نام «الحسن بن سفیان بن عامر» بوده که فرزندان و نوادگان او را به دلیل انتساب به جدشان، سفیانی می گفتند. همچنین پیروان «سُفیان الثوری» را نیز سفیانی می نامیدند. البته این نسبت، حقیقی نبوده، بلکه به دلیل پیروی از مذهب فکری سفیانی ثوری به آنان سفیانی گفته می شد.

انتساب سفانی ای که در آستانه ظهور قیام می کند به «الحسن بن سفیان بن عامر» یا «سفیان ثوری» مانند احتمال پیشین، بعید است و شاهدی برای تأیید آن نداریم؛ البته این احتمال قابل بررسی است که سفیانی آستانه ظهور فردی باشد که نام فامیلی او به هر دلیل ـ مثلا به دلیل نسبت او به یکی از اجدادش ـ سفیانی باشد؛ اما وابستگی نسبی به بنی امیه و ابوسفیان نداشته باشد. این احتمال با توجه به شواهد روایی که سفیانی را به طور حقیقی یا مجازی به ابوسفیان بن حرب نسبت می دهد، رد خواهد شد. افزون بر آن، بعید است که ائمه از شخصیتی مهمی مانند او، با تعبیر «سفیانی» یاد کنند و مرادشان فقط اشاره به نام فامیلی او باشد.

۳.انتساب مجازی به ابوسفیان

احتمال دیگر درباره نسب سفیانی این است که سفیانی، شخصی است که عملکرد او شبیه ابوسفیان بن حرب و حاکمان بنی امیه است. این دیدگاه، سفیانی را به ابوسفیان بن حرب نسبت می دهد؛ اما این نسبت را حقیقی نمی داند؛ بلکه مدعی است، به جهت شباهت عملکرد سفیانی به سیره ابوسفیان و فرزندانش، او به طور مجازی به ابوسفیان نسبت داده شده است.

در موثقه ای آمده است: «وَ لَا یَکونُ قَائِمٌ إِلَّا بِسُفْیَانِیٍّ» که معنای آن این است که در برابر هر قیام کننده برحقی، سفیانی ای وجود دارد. این حدیث نشان می دهد که گاهی در تعابیر روایات از واژه هایی مانند قائم و سفیانی، معنایی مجازی اراده شده است. نزدیک ترین و روشن ترین معنایی که برای سفیانی در این کاربرد مجازی قابل تصور است آن است که مراد از سفیانی کسی است که روش و سیره ابوسفیان را دارد. یعنی به لحاظ نسب به ابوسفیان مرتبط نیست؛ اما سیره فکری و علمی او مانند ابوسفیان است.

اما این روایت نمی تواند، مجازی بودن نسبت سفیانی را اثبات کند؛ زیرا تردیدی نیست که در این روایت، سفیانی در یک معنای مجازی عام به کار رفته است که بر مصادیق متعددی تطبیق می کند؛ اما سخن ما در مورد سایر روایاتی است که بدون قرینه از سفیانی سخن گفته اند. نمی توان تنها به این دلیل که در این روایت، واژه سفیانی در معنای مجازی به کار رفته است، همه کاربردهای این کلمه را مجازی دانست. بنابراین برای اثبات مجازی بودن نسبت سفیانی به ابوسفیان، به شواهد دیگری نیازمندیم.

ممکن است گفته شود: اکنون در جهان، گروه خاصی که خود را از نسل بنی امیه بدانند، شناخته شده نیست. اما این احتمال وجود نسل حقیقی ابوسفیان را رد نمی کند؛ اما احتمال تشکل نسَبی آنان ضعیف است؛ در مقابل گرایش های اموی مسلک حتی در زمان ما وجود دارد. برخی از اعضای جریان تکفیری و جنایت کار داعش، به صراحت خود را پیرو بنی امیه و برخی حتی خود را سفیانی نامیده اند. در عمل نیز تلاش کرده اند، همانند بنی امیه از هیچ جنایتی به ویژه علیه شیعیان خود داری نکنند. این گونه شواهد که در این ایام بسیار مشاهده می شود، این ذهنیت را تقویت می کند که سفیانی، فردی منسوب به خاندان بنی امیه نباشد؛ بلکه فردی است که همان تفکر و روش را دارد.

۴.انتساب حقیقی به ابوسفیان بن حرب

برخی روایات این مطلب را می رسانند که سفیانی، منسوب به ابو سفیان بن حرب، پدر معاویه و بزرگ بنی امیه است.

دلیل این دیدگاه، روایات متعددی است که در ادامه به بررسی آن ها می پردازیم:

در روایتی در کتاب «سلیم بن قیس» از امیرالمؤمنین نقل شده است که در نامه خود به معاویه، به فرزندی از نسل او اشاره می کند که در مقابل حضرت مهدی قرار می گیرد. عملکردی که در این نقل برای این فرزند از نسل معاویه ترسیم شده است، با سفیانی کاملا تطبیق می کند.

از آن جا که کتاب سلیم گرفتار، تحریفات و اضافاتی شده است، منفردات آن قابل قبول نیست. اما محتوای مورد اشاره در این روایت از مضامینی نیست که تنها او نقل کرده باشد؛ بلکه چنان که در ادامه خواهیم دید، روایات متعدد دیگری نیز سفیانی را از نسل ابوسفیان معرفی کرده است.

شیخ طوسی در «الغیبه» روایتی را از امیرالمؤمنین نقل کرده که از قیام «ابْنَ آکلَهِ الْأَکبَاد» از سرزمین خشک (وادی یابس) در آستانه ظهور خبر داده است. مشابه این حدیث در الغیبه نعمانی با اندک تفاوتی در تعابیر از امام باقر نقل شده است.

در این دو روایت از سفیانی، به طور صریح نام برده نشده است؛ بلکه خبر از قیام فرزند زن جگرخوار «ابْنُ آکلَهِ الْأَکبَاد» داده شده که با توجه به محتوای دیگر روایات، بر سفیانی تطبیق می کند. زن جگرخوار، وصف هند، مادر معاویه و زن ابوسفیان است که به دستور او جگر حضرت حمزه بن عبدالمطلب، عموی رسول خدا در جنگ «اُحُد» از سینه اش خارج شد و او آن را به دندان گرفت. تعبیر فرزند زن جگرخوار ظهور روشنی در انتساب سفیانی به ابوسفیان بن حرب دارد.

البته سند هر دو روایت ضعیف است. بسیاری از افراد سند شیخ طوسی (نصر بن عصام بن المغیره العمری، احمد بن محمد الاسدی، محمد بن احمد، اسماعیل بن عیاش، مهاجر بن حکیم و معاویه بن سعید) مجهول هستند و تمام افراد سلسه سند کتاب نعمانی، ضعیف یا مجهولند. با وجود این، می دانیم که ضعیف بودن سند یک روایت به معنای مجعول بودن آن نیست و می تواند به عنوان مؤید، احتمال مورد نظر را تأیید کند، به خصوص اگر جهت ضعف، مجهول بودن برخی افراد باشد نه تصریح به ضعف آنان.

در روایتی دیگر به نقل از امام سجاد، سفیانی فرزند «عُتْبَهَ بْنِ أَبِی سُفْیَانَ»، برادر معاویه بن ابی سفیان معرفی شده است. در فرض صحت این نقل، سفیانی فرزند بدون واسطه عتبه بن ابی سفیان نیست؛ زیرا قرن ها از مرگ عتبه بن ابوسفیان می گذرد؛ بلکه مراد آن است که سفیانی از نسل او است. افزون بر آن که این روایت مرسله است و سلسله سند آن کامل نیست. تنها راوی آن حذلم بن بشیر نیز مجهول است؛ بنابراین سند آن ضعیف است. مشکل دیگر این حدیث این است که با دو روایت پیشین که سفیانی را از نسل معاویه معرفی کردند، تعارض دارد.

روایت دیگری که این نسبت را می رساند از عمار بن یاسر نقل شده است. در این روایت از سفیانی با تعبیر «رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ أَبِی سُفْیَانَ» یاد شده است. سند این روایت نیز ضعیف است؛ زیرا چهار نفر از راویان این حدیث (نصر بن اللیث المروزی، ابن طلحه للجحدری، عبد الله بن لهیعه، و ابوزرعه)، مجهول هستند. افزون بر آن، سند این نقل به معصوم ختم نمی شود؛ بلکه از عمار بن یاسر نقل شده است.

احتمال دارد تعابیری مانند «ابْنُ آکلَهِ الْأَکبَاد»، «مِنْ وُلْدِ عُتْبَهَ بْنِ أَبِی سُفْیَان» و «رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ أَبِی سُفْیَان» افزوده های راویان یا کاتبان احادیث سفیانی باشد که با هدف تفسیر و تطبیق مفهوم سفیانی وارد روایات شده باشد. به عبارت دیگر، ممکن است آن چه در روایات بوده، تعبیر سفیانی بوده که قابل تطبیق بر افرادی از غیر خاندان ابوسفیان (بنی امیه) نیز می باشد؛ اما فضای دوره نقل و ثبت روایات این ذهنیت را برای راویان یا نسخه برداران این احادیث ایجاد کرده بود که مراد از سفیانی، فردی از نسل ابوسفیان است. در نیتجه آنان به قصد توضیح و تطبیق، عبارات یاد شده را به جای تعبیر سفیانی یا در کنار آن افزوده اند و بدین جهت میراث روایی دچار ابهام شده است.

برای بررسی این احتمال به نسخه های مختلف این روایات در منابع مختلف حدیثی شیعه مراجعه کردم؛ اما اوصاف یاد شده در تمام نسخه ها آمده و به طور یکسان نقل شده است؛ بنابراین نمی توان به صرف احتمالی که شاهدی بر آن نیست، این اوصاف را از متن روایات خارج کرد. افزون بر آن که روایات دیگری نیز همین محتوا را با عبارت دیگر تأیید می کنند.

مثلاً به این روایت توجه فرمایید: ما و فرزندان ابوسفیان، دو خاندان هستیم که برای خدا با یکدیگر دشمنی داریم. ما گفتیم: خداوند راست گفته است و آنان گفتند: خداوند دروغ گفته است. (از این رو) ابوسفیان با رسول خدا، معاویه با علی بن ابی طالب و یزید بن معاویه با حسین بن علی جنگید و سفیانی با قائم پیکار می کند.

سند این روایت نیز ضعیف است؛ زیرا راویان آن (احمد بن محمد) السیاری، ضعیف و حکم بن سالم و عنوان «عمن حدثه» مجهولند؛ البته تقابل جریان اموی با اهل بیت بر کسی پوشیده نیست. اما به دلیل ضعف سند، اثبات جزئیات این حدیث مانند انتساب سفیانی به بنی امیه، دشوار است؛ اما به عنوان مؤید قابل استفاده است.

روایت زیر را نیز می توان از مؤیدات انتساب حقیقی سفیانی به بنی امیه شمرد: ابوبصیر می گوید: شنیدم امام باقر درباره این سخن خداوند متعال: «اگر بخواهیم، بر آنان نشانه ای از آسمان نازل می کنیم که گردن هایشان در برابر آن خم می شود»، فرمود: این کار را خداوند انجام خواهد دارد. گفتم: آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: بنی امیه و پیروانشان. گفتم: آن آیه چیست؟ فرمود: از حرکت ایستادن خورشید بین ظهر تا وقت عصر، نمایان شدن سینه و چهره ای در خود خورشید که با حسب و نسبش شناخته می شود. این (نشانه ها) در زمان سفیانی است و در آن هنگام، نابودی او و قومش فرا می رسد.

در این روایت از حضور و اقتدار بنی امیه در زمان حکومت سفیانی خبر داده شده است که پس از پدید آمدن نشانه هایی مانند از حرکت ایستادن خورشید و ظاهر شدن چهره ای در آن، سفیانی و قومش از بین می روند. در صدر این حدیث، آشکار شدن نشانه های یاد شده، علامت خواری بنی امیه و در پایان روایت، بروز این نشانه ها، علامت نابودی سفیانی و قومش معرفی شده است؛ بنابراین ظاهر معنای این روایت، آن است که قوم سفیانی همان، بنی امیه هستند. چنان که می دانید، معنای لغوی سفیانی نیز همین انتساب را تأیید می کند. بنابراین، این روایت سفیانی را به بنی امیه منسوب کرده و از قدرت آنان در آستانه ظهور ـ پیش از رخ دادن آن نشانه ها ـ خبر می دهد.

سند این نقل از شیخ مفید ـ که این روایت را در کتاب خود نقل کرده است ـ تا وهیب بن حفص مشخص نیست. بنابراین سند این روایت نیز ضعیف است؛ اما مؤید محتوای روایات پیشین است. روایات دیگری را نیز می توان یافت که با سندهای ضعیف، به صراحت یا ضمنی انتساب سفیانی را به خاندان ابوسفیان بن حرب تأیید می کنند.

در مجموع اگر چه سند روایات یاد شده ـ به جز روایت سلیم بن قیس ـ ضعیف بوده و تک تک قابل اعتماد نیستند؛ اما نقل این محتوا با سند ها و تعابیر مختلف این گمان را تقویت می کند که سفیانی، به لحاظ نژادی از نسل ابوسفیان بن حرب است.

از دیگر شواهد این دیدگاه این است که در طول تاریخ، افرادی از نسل بنی امیه به عنوان سفیانی قیام کرده اند. مثلا در آغاز خلافت عباسیان، از فردی به نام «ابومحمد سفیانی» یاد شده است که در سال ۱۳۲ قمری، علیه بنی عباس قیام کرد. نام دقیق او «ابومحمد بن عبدالله بن یزید بن معاویه بن ابی سفیان» است. قیام او توسط عباسیان سرکوب شد. سفیانی دیگر که در تاریخ، قیام او علیه عباسیان ثبت شده «أَبُو الحَسَنِ عَلِیُّ بنُ عَبْدِ اللهِ بنِ خَالِدِ بنِ یَزِیْدَ بنِ مُعَاوِیَهَ بنِ أَبِی سُفْیَان» است. او در آغاز سال ۱۹۶ قمری در دوره حکومت امین عباسی قیام کرد و بر دمشق مسلط ولی سپس سرکوب شد. فرد دیگری نیز از نسل ابوسفیان با عنوان سفیانی قیام کرد و مدعی بود که همان سفیانی است که حکومت بنی عباس را از بین می برد. او سپس تسلیم شد و خود و دو فرزندش کشته شدند. این قیام ها نشان می دهد که برداشت آنان نیز از روایات سفیانی این بوده است که سفیانی فردی از نسل ابوسفیان است.

۵.انتساب به غرب

از برخی روایات که اوصاف سفیانی را بیان کرده اند، ممکن است این گونه استنباط شود که سفیانی، نژاد اروپایی (غربی) دارد. روایت زیر یکی از این موارد است:. .. عَنْ بِشْرِ بْنِ غَالِبٍ قَالَ یُقْبِلُ السُّفْیَانِیُّ مِنْ بِلَادِ الرُّومِ منتصراً فِی عُنُقِهِ صَلِیبٌ وَ هُوَ صَاحِبُ الْقَوْمِ؛ سفیانی از سرزمین روم با در حالی که مسیحی شده (یا برای گرفتن انتقام) وارد می شود؛ در حالی که در گردنش صلیبی است و او یکی از آنان است.

ورود او از سرزمین روم در حالی که صلیب به گردن دارد، مؤید غربی بودن او می تواند باشد. تعبیر «صَاحِبُ الْقَوْم» که در این روایت آمده نیز ممکن است مؤید همین مطلب به شمار آید.

سند این روایت ضعیف است: اسماعیل بن عبدالله بن میمون، مجهول است. وثاقت محمد بن عبدالرحمن بن ابی لیلی ثابت نیست. جعفر بن سعد الکاهلی، مجهول است. مراد از أعمش، همان سلیمان بن مهران الاعمش است که بنابر تحقیق امامی و ثقه است. بشر بن غالب، توثیق ندارد. بنابراین سند این روایت به جهت مجهول بودن برخی از افراد آن، ضعیف است. افزون بر آن، این روایت به معصوم ختم نشده است و ظاهر عبارت نشان می دهد که محتوای آن از بشر بن غالب است. البته احتمال دارد که بشر از معصوم نقل کرده باشد که در این صورت روایت مضمر است و مقصود او نقل از معصوم بوده؛ هرچند به نام او اشاره نشده است. به هر حال سند این روایت به شدت ضعیف است. در روایت دیگر از امام صادق این گونه نقل شده است: اگر سفیانی را ببینی، پست ترین افراد را دیده ای. (او) دارای موری بور، سرخ چهره و چشم آبی است. می گوید: پروردگارا! من خون خواهم را می طلبم. پروردگارا! انتقام؛ انتقام؛ سپس (به) آتش (جهنم وارد می شود). درباره پستی او نقل شده که او مادر فرزند خود را، زنده دفن می کند؛ به دلیل آن که می ترسد، دیگران را (به محل پنهان شدن) او راهنمایی کند.

سند این روایت صحیح است. نعمانی این حدیث را با سندی متفاوت و با اختلافاتی در محتوا از امام باقر نقل کرده است؛ البته سه وصف «أَحْمَر»، «أَشْقَر» و «أَزْرَقُ» در هر دو ـ البته با اختلافی در ترتیب این اوصاف ـ تکرار شده است.

«أَشْقَر»، سرخ یا سرخ مایل به زرد را می گویند. این وصف درباره «مو» نیز اسفتاده می شود؛ بنابراین به نظر می رسد مراد از آن همان رنگ بور است که سرخ مایل به زرد را می گویند. رنگ موی بور، سرخ چهره بودن و چشمان آبی داشتن از ویژگی های غالبی نژاد اروپایی است؛ البته در میان آسیایی ها نیز به ندرت این ویژگی ها مشاهده می شود. ممکن است گفته شود از این نقل، به عنوان مؤید روایت پیشین استفاده کرد.

اثبات نژاد غربی سفیانی با تمسک به این دو روایت دشوار است؛ زیرا دلالت هر دو بر این مطلب ضعیف است. روایت اول حداکثر ورود سفیانی از روم و مسیحی بودن او را می رساند؛ در حالی که این مطلب، غیر از آن است که او نژاد اروپایی دارد؛ چه بسیار کسانی که آسیایی بوده و در کشورهای اروپایی زندگی می کنند و ممکن است، مسیحی باشند یا به دین مسیحیت در آمده باشند. در دلالت روایت دوم نیز همین مشکل وجود دارد؛ صرف داشتن موی بور، چشمان آبی و سرخ چهره بودن به معنای اروپایی بودن نژاد سفیانی نیست؛ بسیارند کسانی که نژادهای آسیایی دارند و دارای چنین اوصافی هستند یا احتمال دارد فردی غیراروپایی با زنی اروپایی ازدواج کند و فرزند او این اوصاف را داشته باشد؛ در حالی که به لحاظ نژادی دو رگه یا غیراروپایی (اگر به نژاد پدرش منسوب شود) به شمار می آید. بنابراین با این گونه شواهد، نمی توان اروپایی بودن او را اثبات کرد.

۶.انتساب به بنی امیه و غرب

برخی از محققان تلاش کرده اند با بررسی نسب بنی امیه، قریشی بودن آنان را انکار کرده و به آنان اصالت رومی بدهند که در این فرض، با پذیرش نسبت حقیقی سفیانی به بنی امیه، غربی بودن او نیز اثبات می شود. در واقع این فرض، از فروع دو فرض قبلی است که به جهت اهمیت جداگانه بیان می کنیم. بدین بیان که تحقیق در نسب «أمَیّه»، جد امویان نشان می دهد که او غلام رومیِ عبدشمس فرزند عبد مناف بوده که او را آزادکرده است. بنابراین امیه و به تبع او سایر امویان، اصالتا قریشی و عرب نبوده؛ اما (به اشتباه) به آنان منسوب شده اند. آنان اصالتاً رومی (غربی) بوده اند.

مهم ترین دلیل این ادعا، برخی روایات و نقل های تاریخ است که در ادامه مورد نقد قرار می گیرد:

الف) روایات

یکی از شواهد قریشی نبودن بنی امیه، نامه امیرالمؤمنین علی به معاویه است: وَ أَمَّا قَوْلُک إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَافٍ فَکذَلِک نَحْنُ وَ لَکنْ لَیْسَ أُمَیَّهُ کهَاشِمٍ وَ لَا حَرْبٌ کعَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ لَا أَبُو سُفْیَانَ کأَبِی طَالِبٍ وَ لَا الْمُهَاجِرُ کالطَّلِیقِ وَ لَا الصَّرِیحُ کاللَّصِیقِ؛

اما این سخن تو که ما از فرزندان عبدمناف هستیم؛ ما هم همین طور؛ اما اُمَیّه مانند هاشم، حَرب مانند عبدالمطلب و ابوسفیان مانند ابوطالب نیست؛ کسی که با پیامبر هجرت کرد، مانند آزاد شدگان (توسط آن حضرت) نیست و کسی که نسب صریح دارد، با کسی که خود را می چسپاند، برابر نیست.

از تعبیر «وَ لَا الصَّرِیحُ کاللَّصِیق» این گونه استنباط شده که مراد آن است که بنی امیه خود را به قریش، نسبت داده اند؛ در حالی که نسبت حقیقی با آنان ندارند. اما این برداشت دقیق به نظر نمی رسد؛ زیرا در ابتدای این نقل؛ امیرالمؤمنین، این نسبت را تأیید کرده است: وَ أَمَّا قَوْلُک إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَافٍ فَکذَلِک نَحْنُ…؛ این که گفتی ما فرزندان عبدمناف هستیم؛ ما هم همین طور (فرزندان عبدمنافیم). عبدمناف پدر جناب هاشم پدر عبدالمطلب، جد اعلای رسول خدا و امیرالمؤمنین است؛ بنابراین این نقل، بیش از آن که شاهد بر آن باشد که نسب بنی امیه به قریش و عبدمناف، نمی رسد؛ مؤید این نسبت است. عبارت «وَ لَا الصَّرِیحُ کاللَّصِیق»، صراحت یا ظهوری در این ندارد که نسب صریح و غیر واقعی مراد باشد؛ متعلق این عبارت محذوف است و می تواند مقصود آن باشد که کسی که به طور صریح به اسلام، خلافت یا شرافت منسوب اس

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *