تعداد بازدید
5 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقش مؤلفه های نفسانی در پی ریزی تمدن در اندیشه علامه جعفری، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نقش مؤلفه های نفسانی در پی ریزی تمدن در اندیشه علامه جعفری شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل نقش مؤلفه های نفسانی در پی ریزی تمدن در اندیشه علامه جعفری:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل نقش مؤلفه های نفسانی در پی ریزی تمدن در اندیشه علامه جعفری را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقش مؤلفه های نفسانی در پی ریزی تمدن در اندیشه علامه جعفری توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقش مؤلفه های نفسانی در پی ریزی تمدن در اندیشه علامه جعفری را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش مؤلفه های نفسانی در پی ریزی تمدن در اندیشه علامه جعفری :

طرح مسئله

پژوهش های فراوانی با رویکردهای متفاوت در پدیده تمدن صورت گرفته است. برخی نظیر فوکوساوا یوکیجی[۱] به تحلیل ماهوی و جوهری آن می پردازند.[۲] برخی همچون هنری لوکاس[۳] از طریق نسبت سنجی میان تمدن و فرهنگ، آن را مورد بررسی قرار می دهند[۴] و عده ای در زمینه علل پیدایش و سقوط تمدن ها کاوش می کنند؛ چنان که ویل دورانت[۵] در مباحث مقدماتی تمدن پژوهی خود، دارای چنین رویکردی است.[۶] با اینکه علامه جعفری در تحلیل ماهیت تمدن به تمام این ابعاد می پردازد، ولی چیزی که پژوهش وی را از سایر پژوهش ها متمایز می سازد، تمرکز اصلی او روی بُعد نفسانی انسان است که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

علامه جعفری با اینکه در آثار مختلف خود، به مباحث نظری پیرامون تمدن می پردازد، ولی عمده مباحث خود را در ذیل خطبه بیست وشش نهج البلاغه مطرح می کند. او به دنبال پاسخ این سؤال است: اسلام چگونه دگرگونی و تحول لازم را در اعراب ایجاد کرد تا بتوانند تمدنی بنیان نهند و در مسیر حیات معقول گام نهند وی برای بررسی این مطلب، تنها به تمدن اسلام بسنده نمی کند؛ بلکه با نگرش فلسفی به متون دینی، به دنبال استخراج اصول و ریشه های اساسی تمدن سازی است که موجب شکل گیری هر تمدنی می شود.

علامه جعفری در این باب تأکید دارد که مطالعات تاریخی جزئی نگر که آثار، نمودها، شخصیت ها و نوابغ هر تمدن را گزارش می دهند، نمی تواند موجب شناخت اصول تمدن ها گردد؛ زیرا این شناسایی تنها مربوط به شناخت فیزیکی فعالیت های تمدنی و فرهنگی یک جامعه خاص در برهه ای از تاریخ است.[۷]

درواقع او در بررسی تمدن، از اصل فلسفی «شناخت معلول از طریق شناخت علت» تبعیت می کند؛[۸] چون از شناخت کامل و همه جانبه علت می توان به شناخت ماهیت معلولش دست یافت، در حالی که شناخت کامل به معلول، تنها وجود علتی را می فهماند، ولی موجب شناخت ماهیت علت نمی گردد.[۹] این اصل، درباره تمدن هم جریان دارد؛ از این رو فرایند صحیح در بررسی تمدن، واکاوی علل پیدایش آن است. در اندیشه وی علت شکل گیری یک تمدن، کار و کوشش و هدف گیری انسان ها است. این انسان است که با فعالیت های تجربی و تعقل منطقی، اصول ثابت تمدن را بنیان می نهد. هر اندازه شناخت مختصات مادی و معنوی انسان عمیق تر و گسترده تر باشد، به شناخت بهتری از تمدن ها دست خواهیم یافت؛[۱۰] بنابراین از طریق بررسی ابعاد وجودی انسان می توان به نحوه پیدایش تمدن دست یافت. علامه جعفری با رویکرد پروسه ای، به تحلیل این مسئله می پردازد و روندی را که تمدن های پیشین در شکل گیری خود طی کرده اند، مورد بررسی قرار می دهد؛ نه اینکه به دنبال طراحی پروژه ای باشد که از طریق آن بتوان تمدن ایجاد کرد، زیرا در مدار قانون هستی بسیاری از مظاهر تمدن، نظیر اختراعات و ظهور نابغه ها بدون محاسبه بشری تحقق می یابند و خارج از پیش بینی بشری هستند؛ هرچند پس از تحقق، می توان آنها را تحلیل و محاسبه کرد.

لیکن مسئله ای که با آن مواجه هستیم این است که علامه جعفری با وجود اینکه مؤلفه های نفسانی در پی ریزی تمدن را پراهمیت قلمداد می کند ولی یک نظام منسجم و منظم در این باب مطرح نمی کند، به گونه ای که رابطه حالات نفسانی با یکدیگر در زمینه تمدن سازی مورد ارزیابی قرار گیرد و تقدم و تأخر هر کدام از آنها در مقایسه با دیگری و فرایند منتهی شدن این حالات نفسانی به تمدن، مورد بررسی قرار گیرد. تنها وی به صورت جداگانه و پراکنده مباحثی در باب نقش هر کدام از این مؤلفه ها در تمدن سازی ارائه می کند. از این رو این پژوهش از تحلیل اندیشه های وی، به دنبال طرح یک نظام فلسفی میان این مؤلفه ها و چگونگی چینش و تأثیر و تأثرات آنها در فرایند تمدن سازی است و درصدد پاسخ به این پرسش ها در نظام فکری علامه جعفری است: – چه رابطه ای میان حالات نفسانی و روانی انسان و تمدن قابل طرح است؟ – چه حرکات و تحولاتی درون نفس انسان برای ایجاد تمدن رخ می دهد؟ چه تعاملاتی میان این حالات نفسانی برای پی ریزی تمدن صورت می گیرد؟

نگرش انسان محورانه به چیستی تمدن

پیش از ورود به بررسی مسائل مذکور، ضرورت دارد تا دیدگاه علامه جعفری درباره چیستی تمدن و تفاوت اندیشه او با اندیشه های دیگر، مورد تحلیل قرار گیرد تا مشخص شود نگاه وی به تمدن، صرف جامعه پیشرفته – که آثار تمدنی در آن جلوه می کند – نیست تا این گمان پیش آید که بسیاری از مباحثی که وی در مؤلفه های نفسانی برای ایجاد تمدن مطرح می کند، سببیت و تأثیری در پیدایش تمدن ها ندارد.

غالب دیدگاه ها در زمینه چیستی تمدن، ناظر به بُعد ظاهری و آثار و نمودهای تمدنی است؛ چنان که رالف لینتون[۱۱] تمدن را مجموعه ای از اعمال و آداب و کردارهای اکتسابی خاص هر جامعه، تلقی می کند؛[۱۲] همچنین هانتینگتون[۱۳] و ویل دورانت به سطح گروه بندی فرهنگی[۱۴] و بروز نوآوری های فرهنگی توجه دارند.[۱۵] ادوارد تایلور[۱۶] نیز تمدن را مجموعه ای مرکب از علوم، اعتقادات، هنرها، اخلاق، قوانین، آداب، رسوم، عادات و اعمال دیگری می داند که به وسیله انسان در جامعه تحقق می یابد.[۱۷]

از دیدگاه علامه جعفری، محوریت این تعاریف بر اساس امتیازات یک جامعه متمدن، بر مبنای قدرت محوری است که در جهت پیشبرد اهداف حیات طبیعی انسان، استعدادهای او را به فعلیت می رساند و همه اشکال قدرت او را به استخدام می گیرد.[۱۸] به همین جهت در بیان فرهنگ و تمدن یک جامعه، تنها به توصیف نمودهای فرهنگی و تمدنی نظیر آداب و رسوم، عادات، هنرها، اخلاق، علوم و اعتقادات می پردازند و میزان گستردگی سطح گروه بندی و فرهنگی را مورد توجه قرار می دهند و تمدن را بستری امن جهت بروز نوآوری های فرهنگی و پیشرفت هایی در زمینه صنعت، آسایش و علم برای رسیدن انسان به تمام خواسته هایش معرفی می کنند؛ بدون اینکه به جهت دهی خواسته ها توجهی داشته باشند. این مسئله نتیجه عدم مراعات هویت خاص انسان و هدف والای او برای فرهنگ و تمدن است. از این رو تعاریفی ارایه می دهند که بر محور انسانیت و در مسیر تکامل عالی و وحدت او نیست، بلکه تنها یک عنصر تمدن یعنی محض قدرت و امتیاز یک جامعه را اساس قرار داده اند و این موجب می شود تا از بایستگی های تمدن باز بمانند.

علامه جعفری تعریفی انسان محورانه برای تمدن مطرح می کند. در دیدگاه او تمدن عبارت است از: «برقراری آن نظم و هماهنگی در روابط انسان های یک جامعه که تصادم ها و تزاحم های ویرانگر را منتفی ساخته، مسابقه در مسیر رشد و کمال را قائم مقام آنها کند، به طوری که زندگی اجتماعی افراد و گروه های آن جامعه موجب بروز و به فعلیت رسیدن استعدادهای سازنده آنان باشد».[۱۹] بنابراین در تعریف وی، استفاده از محض قدرت برای به فعلیت رساندن خواسته ها و بروز آداب و رسوم و جلوه های تمدنی، صحیح نیست، زیرا چنین تمدن ظاهری، با محور قرار دادن جامعه و نژاد خود، در تزاحم با سایر اجتماعات قرار می گیرد و حیات انسانی را به مخاطره می اندازد؛ از این رو علامه جعفری سعی دارد که تعریفی برای تمدن مطرح کند که در راستای ارزش های انسانی و به نفع حیات انسانی باشد؛ بنابراین تعریف خود را مبتنی بر روابط عالی میان انسان ها می کند که در بستر آن اختلافات ویرانگر کنار گذاشته می شود و موجب تکامل عالی انسانی می شود.

تعریف علامه جعفری را تا حدودی می توان نزدیک به تعریف توین بی[۲۰] دانست. در نظر توین بی «تمدن عبارت است از تلاش برای آفریدن جامعه ای که کل بشریت بتوانند با هم نوایی در کنار یکدیگر و به منزله اعضایی از یک خانواده کامل و جامع در درون آن زندگی کنند».[۲۱] هر دو تعریف مبتنی بر برقراری روابط عالی میان انسان ها هستند که تنها اختصاص به یک جامعه خاص ندارد، بلکه تمام حیات انسانی را دربرمی گیرد و در این همبستگی و هم نوایی، اختلافات ویرانگر کنار گذاشته می شوند. البته تعریف علامه جعفری علاوه بر اینکه ماهیت تمدن را توضیح می دهد، اهداف و آرمان های جوامع از به وجود آوردن تمدن را نیز بیان می کند.

بُعد روحی انسان و تمدن

حوزه تمدن مربوط به ارتباط انسان ها با یکدیگر و ارتباط انسان ها با محیط زیست خودشان است. در تحلیل فلسفی این حوزه ارتباطی، بدون اینکه عناصر تمدن – نظیر اقتصاد، سیاست و هنر – مدّ نظر قرار گیرند، سه عامل کلی احتمالی در پیدایش تمدن می توان مطرح کرد که میزان عاملیت هر کدام باید مورد بررسی قرار گیرد: ۱. محیط زیست. ۲. تفاوت های جسمانی و نژادی انسان ها ۳. ابعاد و مؤلفه های نفسانی انسان.

علامه جعفری محیط زیست را عاملی ضعیف در شکل گیری تمدن تلقی می کند، زیرا در طول تاریخ تمدن هایی بدون اینکه در محیط طبیعی تغییراتی حاصل آمده باشد، سقوط کرده اند. چنان که وضعیت جغرافیایی و محیطی یونان بر همان حالت پیش از میلاد است، در حالی که تمدن آن از بین رفته است. همچنین تمدن های مصر، بین النهرین، اسلام، بیزانس و روم نیز شبیه این وضعیت را دارند؛ با اینکه همان محیط طبیعی پیشین خود را دارند، لیکن تمدن آنها با سقوط و دگرگونی زیادی مواجه شده است.

در حالی که اگر تمدن، محصول عوامل محیطی بود، به دلیل بقای عوامل محیطی و جغرافیایی، بایستی تمدن استمرار می یافت؛ همچنین تمدن هایی در جوامع امروزی شکل گرفته است که این جوامع همان وضعیت جغرافیایی دوران غیر تمدنی خود را دارند.[۲۲] توین بی نیز معتقد است که محیط مناسب و مساعد، معارضه ای به انسان عرضه نمی کند، بلکه سرزمین دشوار، نیروی آفرینندگی و خلاقیت انسان را به فعلیت می رساند؛ چنان که بنی اسرائیل از بیابانِ بی حاصل و بکر یهودیه به رشد فکری رسیدند؛ همچنین وی سرزمین اژه را نام می برد که با اینکه دارای دشوارایی های نامتعارفی بود و وضعیت جغرافیایی نامناسبی نسبت به سرزمین های حاصل خیز اطرافش داشت، زادگاه دو تمدن پی در پی گشت.[۲۳]

در عاملیت جسمانی و نژادی نیز، بسیاری از تمدن پژوهان مانند لینتون، دورانت و تویین بی، نژاد و تفاوت های جسمانی یک گروه خاص را به عنوان عامل پیدایش تمدن نمی پذیرند؛ چون در طول حیات بشری، تمدن های متعددی از نژادهای مختلفی تکوّن یافته اند؛ چنان که زردپوستان، تمدن هایی نظیر سینیک، چین و ایدینک (هندی) را ایجاد کردند و سفیدپوستان نیز نیمی از تمدن ها را ایجاد کرده اند؛ بنابراین نمی توان ظهور تمدن ها را تنها به یک نژاد خاص اختصاص داد.[۲۴] با بطلان دو عامل اولی، تنها عامل اصلی که می توان پیدایش تمدن را مستند به آن دانست، بُعد نفسانی و روحی انسان است.

علامه جعفری در نحوه عاملیت روح و روان انسان معتقد است انسان به دلیل داشتن مغز و قابلیت خروج از بُعد طبیعی و رشد و تکامل به بُعد روحی و روانی، این توانایی را دارد که به کاوش در طبیعت و برقراری روابط با هم نوعان خود بپردازد و ابعادی متنوع از مغز و روان خود را به فعلیت برساند و در نتیجه، تمدن ها و انواعی از فرهنگ ها را به وجود آورد.[۲۵]

زیرا تمدن واقعی از طریق انس و محبت انسان ها به یکدیگر و همبستگی روحی میان آنها شکل می گیرد.

تمدن پژوهانی همچون توین بی نیز معتقدند تمدن محصول بعد روحی انسان است.[۲۶] لیکن چیزی که نظر علامه جعفری را از این نظرات متمایز می کند، نحوه توجه وی به مؤلفه های خاص روحی است که مؤثر در پیدایش تمدن هستند. قدرت، آزادی، اختیار و صیانت ذات از مهم ترین ابعاد روحی است که او در این باب مورد تحلیل قرار می دهد.

۱. قدرت

قدرت در انسان یک حالت نفسانی است که منشأ انجام یا ترک کاری از روی انگیزه است و موجب می شود انسان از روی علم و آگاهی، منشأ فعل قرار گیرد و آثار مطلوب را پدید آورد.[۲۷]

در میزان ارزشمندی این عنصر نفسانی در فعالیت های بشری، اختلاف نظر است. برخی نظیر مکتب آنارشیسم[۲۸] اعتقاد به فساد ذاتی قدرت دارند و قدرت را کنترل ناپذیر و فساد آن را غیر قابل پیشگیری معرفی می کنند و به این بهانه، هر حکومت و قدرتی را نفی می کنند.[۲۹] همچنین ریمون آرون،[۳۰] عبارت مشهور لرد آکتن[۳۱] را نقل می کند که «قدرت موجب فساد می شود و قدرت مطلق موجب فساد مطلق»[۳۲] ولی علامه جعفری مخالف این نظریه است. در نظر وی قدرت به معنای عمومی و در هر شکلی که باشد، اساسی ترین عامل حرکت ها، دگرگونی ها و فعالیت ها در جهان هستی است و نفی آن به معنای نفی جهان هستی و انسان است. از این رو وی قدرت را یکی از پایه های اساسی تمدن قلمداد می کند،[۳۳] زیرا با بهره گیری از عنصر قدرت است که استعدادهای انسانی به فعلیت می رسد و خلاقیت ها و اختراعات تحقق می یابد و در نهایت تمدنی شکل می گیرد.

با توجه به اندیشه علامه جعفری در باب عاملیت بنیادی قدرت در کنش های انسانی، قدرت به جای اینکه پدیده ای مقابل حق قلمداد گردد، حقیقتی دارای ارزش ذاتی و یکی از جلوه های بااهمیت حق شمرده می شود. البته چنان که انسان می تواند قدرت را در جهت سازندگی و به فعلیت رساندن استعدادهای انسانی در پیشبرد حیات فردی و اجتماعی به کار گیرد، ممکن است آن را در جهت تخریب و ویرانی حیات بشری به کار گیرد؛ بنابراین با وجود اینکه قدرت یکی از مؤلفه های نفسانی در شکل گیری تمدن است، ولی صرف سیطره قدرت را نمی توان تمدن ساز دانست، بلکه نیازمند تعدیل است؛ از این رو برای فهم چگونگی عاملیت قدرت در بنیان تمدن، بایستی نحوه تعدیل آن مورد مطالعه قرار گیرد.

تعدیل قدرت

در دیدگاه علامه جعفری قدرت اگر تحت سلطه بُعد خودمحوری شخص قرار گیرد، او با بهره گیری از قدرت به «من هدف و دیگران وسیله» منتهی خواهد شد؛ یعنی تنها خود را هدف قلمداد می کند و دیگران را وسیله ای برای رسیدن به اهداف شخصی خود تلقی می کند؛ در نتیجه حس بی نیازی از برقراری روابط با دیگر انسان ها به او دست خواهد داد. چنین احساسی، انسان را به طغیان گری و بی نیازی از قانون، تکلیف و حق می کشاند، زیرا انسان با چنین احساسی خود را دارای حق، صاحب نظر و دارای قدرت بر تصرف در همه چیز و همه کس می داند؛ از این رو خود را از هر قانون و اصلی مبرا می داند. این نگرشِ قدرت محورانه، نه تنها موجب پیدایش تمدن نمی گردد بلکه اگر در بستر تمدن، چنین قدرتی شکل گیرد، سقوط آن حتمی است. لیکن اگر بُعد خودمحوری شخص تعدیل گردد و حالت نفسانی قدرت از تحت سلطه شخصِ خودمحور خارج شود، علاوه بر پذیرش خود، شخصیت دیگران را نیز می پذیرد؛[۳۴] از این رو در نظر وی، «بالاترین قدرت آن است که بگویم من زنده ام و با زندگی رسمی تو هم سازگارم و این قدرت را دارم که تو هم باشی و من هم باشم».[۳۵] چنین قدرتی بستر شکل گیری روابط عالی انسانی می شود و این اساسی ترین عنصر ماهوی تمدن در دیدگاه علامه جعفری است، زیرا در نظر وی تمدن بر محور روابط عالی انسانی شکل می گیرد، به گونه ای که اختلافات و تزاحم های ویرانگر کنار گذاشته شود. بنابراین وقتی قدرت به میزانی از تعدیل می رسد که حیات دیگران را همانند حیات خود تلقی می کند، همبستگی مورد نیاز برای پیدایش تمدن، تحقق می یابد.

قدرت برای تعدیل بایستی از سلطه نفس خودمحور خارج گردد و تحت کنترل نفس دیگرنگر قرار گیرد. البته باید توجه داشت که صرفاً تغییر مهره های قدرت کافی نیست، زیرا در اجتماعی که تفکر غالب اعضای آن، خودمحوری است، ممکن است با تغییر مهره های اصلی تا حدودی جامعه را در مسیر سازندگی قرار داد، لیکن این سازندگی نمی تواند تغییر اساسی ایجاد کند و جامعه را به سمت بنیانِ تمدن سوق دهد. بنابراین ضرورت دارد که به جای تغییر مهره های قدرت، سخن از دگرگونی نفسانی باشد، به این معنا که به جای تغییر شخص، در شخصیت نفسانی افراد، دگرگونی و تحول ایجاد شود به گونه ای که افراد به جای اینکه دیگران را به عنوان وسیله ای جهت تحقق خواسته های فردی خودشان لحاظ کنند، خواسته های آنها را نیز همچون خواسته های خودشان قلمداد کنند. قدرت تحت سلطه چنین نفسی، در خدمت ایجاد هماهنگی و وحدت میان انسان ها خواهد بود. با شدت این وحدت و برقراری روابط سازنده، استعدادهای انسانی به فعلیت می رسد و تکامل و پیشرفت تحقق می یابد و آثار تمدنی بروز می کند.

از این رو تعدیل قدرت را باید یک تعدیل تبعی دانست، یعنی به تبع تعدیلی که در نفس و روان افراد یک اجتماع صورت می گیرد، قدرت نیز تعدیل می یابد و اجتماع را به سمت تمدن سازی سوق می دهد. به همین دلیل علامه جعفری قدرت را پدیده ناآگاهی تلقی می کند که تعدیل و بهره برداری صحیح از آن، به هدف گیری عالی انسانی نیازمند است.[۳۶] از سوی دیگر در دیدگاه وی تنها در بستر آزادی و اختیارات، هدف گیری عالی انسانی شکل می گیرد، بنابراین قدرت در فعالیت های انسان تابع اراده و اختیار و مدیریت انسانی است.[۳۷] این مطلب ما را به بررسی آزادی و اختیار به عنوان یکی دیگر از مؤلفه های نفسانی که بنیادی تر از قدرت است، هدایت می کند.

۲. آزادی

آزادی در نظر علامه جعفری به معنای «وضع روانی است که بیان کننده قدرت انتخاب در یکی از راه هایی است که پیش پای شخص آزاد، گسترده شده است».[۳۸] همچنین وی آزادی در مقوله اجتماع را به معنای توانایی افراد جامعه در بهره برداری از خصوصیات و مواهب فردیشان می داند. این توانایی زمانی فعلیت می یابد که قوانین اجتماعی و طرز اجرای آنها، چنان مکانیکی نباشد که فرد در حالت دست و پا بسته و در زنجیر قوانین قراردادی، هیچ گونه قدرت بروز تمایلات فردی خود را نداشته باشد.[۳۹]

بسیاری از شرایط و وضعیت ها پیرامون ارتباط انسان ها با یکدیگر و با محیط، جبری است و – بدون اینکه انتخاب آزادانه آنها نقشی در تحقق آنها داشته باشد – در چنین شرایط و وضعیت تحمیلی قرار گرفته اند؛ چنان که آغاز حیات هر انسانی، در وطن، نژاد، عقیده و فرهنگ خاصی است. این اشتراکات جبری، تأثیرگذار در کنش های فردی و اجتماعی انسان ها است و جامعه را به سمت و سوی خاصی هدایت می کند، ولی با این حال جبر مطلق بر حیات انسانی حاکم نیست، زیرا بی تردید هر انسانی درون نفس خود شاهد آزادی هایی است و با توجه به این مؤلفه نفسانی و وضعیت روانی، قابلیت تغییر شرایط تحمیلی پیرامون خود را دارد هرچند که این تغییر وضعیت، بسیار مشکل و در یک محدوده حداقلی باشد. بنابراین با اینکه برخی عوامل – نظیر عوامل سیاسی و اقتصادی – ممکن است به قدری، قدرت و نفوذ یابند که انسان ها را تحت سلطه جبری خود قرار دهند، ولی واقعیت این است که این عوامل ساخته اختیار انسان هستند و همان طوری که انسان با اختیار خود این عوامل جبری را ساخته است، قدرت تغییر دوباره آنها را نیز دارد؛ از این رو نمی توان انسان را اسیر جبر مطلق دانست و آزادی او را در پی ریزی تمدن ها نادیده گرفت.

آزادی در نظر متفکرانی نظیر استاد مطهری، عاملی ضروری برای رشد و تکامل حیات انسانی انسان است.[۴۰] تمدن نیز به عنوان پدیده انسانی انسان، از این قاعده مستثنا نیست، از این رو بسیاری از تمدن پژوهان – همچون هنری لوکاس و لینتون – تمدن را زاییده اراده آزادانه انسان می دانند.[۴۱] لوکاس فرضیه تکامل تمدن را که برای تمام انسان ها فرایند تکاملی تمدن مطرح می شود – به گونه ای که همه انسان ها تحت شرایط یکسانی گام در راه تمدن نهاده و مراحل همسانی را سپری کرده باشند – دیدگاهی نادرست و بدون دلیل تلقی می کند که مورد پذیرش نظریه پردازان در باب تمدن نیست.[۴۲] چنان که علامه جعفری معتقد است که تنها در بستر آزادی، اختراعات و نبواغ – که از هسته های اساسی برای یک تمدن هستند – ظهور می کنند. وی در این باب می گوید:

در هر گو

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *