تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل وحدت تنها راه نجات مسلمین از تفرقه؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل وحدت تنها راه نجات مسلمین از تفرقه انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 73 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل وحدت تنها راه نجات مسلمین از تفرقه:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل وحدت تنها راه نجات مسلمین از تفرقه آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل وحدت تنها راه نجات مسلمین از تفرقه با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل وحدت تنها راه نجات مسلمین از تفرقه از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل وحدت تنها راه نجات مسلمین از تفرقه، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل وحدت تنها راه نجات مسلمین از تفرقه :

همان آیات قرآن کریم به صورت نهج البلاغه جلوه کرده است خود حضرت امیر وقتی قرآن را معرفی می کند، می فرماید که «فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کتَابِهِ مِنْ غَیرِ أَنْ یکونُوا رَأَوْه»؛ خدا در قرآن برای بندگانش تجلّی کرد، حرف نزد. مردم باید متکلّم را ببینند، نه این صدا را بشنوند. «مِنْ غَیرِ أَنْ یکونُوا رَأَوْه»، این کاتب است از یک نظر، قرآن کتاب است از یک نظر، این متکلم است از یک نظر، قرآن کلام است از یک نظر، این متجلّی است از یک نظر قرآن جلوه اوست از یک نظر، تا خواننده قرآن چه کسی باشد! تا مطالعه‎کننده قرآن چه کسی باشد! این بیان لطیف مرحوم علامه طباطبایی که این اغراق نیست؛ یعنی همان مطالب بلند قرآن کریم است که از زبان مطهّر علی بن ابیطالب درآمده است. بنابراین اینکه می بینید ما درس خوان زیاد داریم؛ اما کمتر کسی به آن عالم ربّانی بودن می رسد. خود حضرت امیر وقتی خودش را معرفی می کند می گوید: «أنا من علماء الربانیین».ما اینکه آن گونه شاگرد و استاد کم داریم، برای اینکه این درس هایی که ما می خوانیم درس های عملیاتی است که چه کار بکنیم و چه کار نکنیم! اما درس هایی که مربوط به شناخت جهان است، شناخت انسان است، شناخت روابط بین انسان و جهان است، به ابدیت ما برمی گردد، ما چون یک موجود ابدی هستیم، نه یک تاریخ میلیاردی و ده میلیاردی و صد میلیاردی داریم که ما صد میلیارد سال می خواهیم زنده باشیم؛ ما یک موجود ابدی هستیم. اگر موجود ابدی هستیم فکر ابد می خواهد، عمل ابد می خواهد طرح ابد می خواهد. این نه در فقه ماست، نه در اصول ماست، نه در بحث های دیگر ماست، این در قرآن است و در نهج البلاغه. اگر ما با مُردن می پوسیدیم مشکلی نبود؛ اما با مُردن از پوست به در می آییم و ابدی می شویم. اگر ابدی شدیم باید افکار ابدی داشته باشیم زاد و توشه ابدی داشته باشیم، آن‎جا هیچ خبری نیست که کسی به داد ما برسد، چیزی به ما بدهد. امروز عمل است «وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً» حساب است «وَ لَا عَمَل».

همین جمله اوّلی که مرحوم سید رضی(رضوان الله تعالی علیه) دارد، معنا کردن آن آسان نیست، برای اینکه نه صدر آن معلوم است نه ذیلش معلوم است. این جمله اوّلی که از کلمات قصار آن حضرت است این است که «قَالَ علیه السّلام کنْ فِی الْفِتْنَهِ کابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیرْکبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیحْلَبَ»؛ یعنی در فتنه ها و در رخدادهای مجهول که نه اصل آن معلوم است نه فرع آن معلوم؛ نه پایان آن روشن است نه آغاز آن معلوم؛ مثل شتربچه دو ساله باش! آن روزها این مثال ها و تشبیهات برای قوم عرب ضروری و لازم بود تا به این مسائل راه یابند. فرمود شتربچه دو ساله، نه شیر دارد که از پستان او کسی استفاده کند، نه آن قدرت را دارد و پشت صافی دارد که کسی سوار بشود یا بار بکشد. فرمود: در فتنه هایی که برای شما روشن نیست وارد نشوید. نه فتنه را شیر بدهید و بپرورانید و نه فتنه گران را سواری بدهید. ترجمه ظاهری این جمله همین است؛ اما این را کجا گفته؟ قبلش چیست؟ بعدش چیست؟ این در نهج البلاغه سید رضی حلّ نمی شود.

آن جملهِ بعد، تقریباً بیش از چهل جمله و کلام هست. این جزء وصایایی بود که به مالک اشتر فرمود. فرمود: یا مالک! این از اینجا شروع شد «أَزْرَی بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ»؛ جمله های بعد روشن است که به مالک گفت؛ اما آن را باید تحقیق بکنیم ببینیم که این قبل و بعدش چیست؟ به چه کسی گفته؟ به چه چیزی گفته؟ غرض این است که فهمیدن این بدون شأن نزول آن و بدون سابقه و لاحقه آن دشوار است و صرف ترجمه هم که نمی تواند بیان مراد حضرت باشد.

حضرت این که فرمود: «کنْ فِی الْفِتْنَهِ کابْنِ اللَّبُونِ»؛ آن‎جا که شما می دانی فتنه است؛ یک وقت می دانید شورش است فتنه است یک وقت می دانید قیام است، یک وقت برای شما مجهول است، یک وقت می دانید که چه کسی مظلوم است، یک وقت می دانید چه کسی ظالم است، همه اینها را حضرت در خطبه ها مشخص کرد. آن‎جایی که برای شما روشن است که ظالم کیست وظیفه چیست. آن‎جا که برای شما معلوم است مظلوم کیست وظیفه چیست. آن‎جا که برای شما روشن نیست این شورش است قیام است فتنه است، آن‎جا وظیفه را بیان کرده است. همه این جزئیات را بیان کرده است. اینکه فرمود: چیزی که روشن نیست شما باید احتیاط کنید.

احتیاط را هم قبلاً برای شما معنا کردند؛ می گویند فلان شخص محتاط است احتیاط می کند، راه احتیاط را وجود مبارک حضرت امیر به کمیل که از شاگردان مخصوص آن حضرت است آموخت. احتیاط کننده یعنی حائط دارد. شرح آن این است که وجود مبارک حضرت امیر به کمیل که از اصحاب خاص آن حضرت بود، فرمود کمیل! «أَخُوک دِینُک فَاحْتَطْ لِدِینِک»، انسان یک برادر دارد و آن دین اوست و این تقدیم خبر بر مبتدا هم مفید حصر است. نفرمود «دینک اخوک» دین تو برادر توست؛ چون «دین» مبتداست و «أخوک» خبر است. تقدیم خبر بر مبتدا مفید حصر است؛ یعنی تو فقط یک برادر داری و آن دین توست. به کمیل گفت: «أَخُوک دِینُک»، حالا یک برادر داری به نام دین، این برادر را حفظ بکن: «فَاحْتَطْ لِدِینِک». «فَاحْتَطْ»، را خودش در جمله دیگر تشریح کرد: «تَأْخُذَ الْحَائِطَهَ لِدِینِک ». احتیاط می کنی؛ یعنی دین خود را در وسط بگذار، دورش را حائط و دیوار بکش که میوه درختان دین تو را هر کسی نچیند. آدم محتاط، یعنی آدمی که دین او بارور است، درخت دین او بارده است، آدم بفهمی است، کارآمد است، علم دارد عملی دارد، مؤثر هست. فرمود تو که حالا یک عضو مؤثری هستی، درخت خود را مثل درخت دشت قرار نده؛ مثل درخت منزلی قرار بده، دورش دیوار بکش که هر کسی نیاید از میوه درخت تو استفاده نکند، از تو بهره سوء نبرد، این را می گویند احتیاط. فلان شخص محتاط است محتاط است؛ یعنی دور دین خود را دیوار کشید، هیچ بیگانه ای حق ندارد بیاید وارد باغ او بشود از عِرض او، آبروی او استفاده کند، او را وسیله قرار بدهد. «أَخُوک دِینُک فَاحْتَطْ لِدِینِک».

آن‎جا این چنین فرمودند؛ فرمود آنچه برای روشن است که این فتنه است؛ نه فتنه را تقویت بکن، نه فتنه گر را سواری بده. اگر مثل آن شتری باشی که شیر می دهند؛ کسی که شیر می دهد آن کودک را می پروراند. فرمود فتنه را با شیردادن نپروران، بزرگ نکن! و اگر فتنه گر باشد به او سواری نده، «کنْ فِی الْفِتْنَهِ کابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیرْکبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیحْلَبَ»؛ نه پشتی دارد که به کسی سواری بدهد، نه ضرع و شیر و پستانِ شیردهی دارد که او را بدوشند. این یقیناً نمی تواند گویا باشد که حضرت امیر چه می خواهد بگوید، مگر اینکه قبلش روشن بشود، بعدش روشن بشود به چه کسی گفته؟ در چه زمینه ای گفته؟ که فرمود: «کنْ فِی الْفِتْنَهِ کابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ». این «لا»ی نفی جنس وقتی تکرار بشود، فتحه آن به تنوین تبدیل می شود. «لَا ظَهْرٌ فَیرْکبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیحْلَبَ»؛ نه شیری دارد که بدوشند، نه دوشی دارد که سوار بشوند؛ نه فتنه را با شیر دادن بزرگ می کند، نه فتنه گر را سواری می دهد که اگر إن شاءالله فرصتی شد و قبل و بعد این جمله روشن شد، ممکن است در جملات بعد روشن شود.

اما این جمله دوم که تا چهل جمله از وصایای حضرت امیر است نسبت به مالک اشتر، از اینجا شروع می شود؛ می فرماید: «یا مالک!. . . مَن أزرَی» این کلمه «مَن» در آن نامه اصلی هست؛ ولی سید رضی اینجا نیاورده است. «أَزْرَی بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ»، ما یک اخلاق داریم و یک موعظه. مستحضرید موعظه علم نیست برهان نیست مقدمات علمی ندارد، از هر کسی ساخته است؛ لذا می بینید که چهار تا آیه یا چهار تا روایت را حفظ می کند سخنرانی می کند، کار خوبی هم هست. اما اخلاق، علم دقیق فلسفی است که نفس چیست؟ آن قوای مسئول اندیشه او به نام عقل نظری با زیر مجموعه اش چند تا هستند و چه چیزی هستند و چگونه تجرّد دارند؟ آن عقل عملی که مسئول انگیزه است با زیر مجموعه آن چند تا هستند و چگونه هستند و تجرّدشان از چه سنخ است؟ رابطه این مجرّدات با هم چیست؟ رابطه آن بخش از مجرّدات با هم چیست؟ پیوند این دو صنف از مجرّدات با هم چیست؟ جنگ درونی شان در کجاست؟ اینکه می گویند جهاد اکبر! جهاد اکبر! برای همین است. آشنا شدن مرزها و مانند آن بیرون چون حسّی است، مشخص است؛ اما درون را انسان حضرت فرمود، شما از جنگ کوچک درآمدید به جنگ بزرگ باید بروید![۱۳] مگر جنگ بزرگ فهمیدنش برای هر کسی است؟ مگر موعظه علم است؟ مگر سخنرانی علم است؟ تا آدم تجرّد روح را ثابت نکند، تا شئون روح را ثابت نکند، تا رقم اینها را ثابت نکند، تا بخش های تجرد وهمی و خیالی و عقلی اینها را ثابت نکند، تا پیوند عقلِ نظر و عقل عمل را ثابت نکند! او اصلاً حق ندارد وارد بحث اخلاق بشود، چون جنگ اکبر از آن‎جا شروع می شود. انسان می خواهد خودش را اصلاح کند چگونه اصلاح کند؟ خیلی از موارد است که انسان تحت ولایت شیطان است و نمی داند که چه کار می کند؟! چرا ما عالِم بی عمل داریم؟ چگونه می شود که انسان صد درصد میداند که رومیزی، زیرمیزی، اختلاس، نجومی حرام است ولی انجام می دهد؟ چه اهل این لباس، چه اهل غیر این لباس! با اینکه صد درصد می داند که نگاه به نامحرم حرام است به این قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ عمل نمی کند، خودش در اینجا سخنرانی کرده و کتاب نوشته! چگونه می شود انسان صد درصد عالم است و عمل نمی کند؟

این برای آن است که مسئول عمل مشخص نیست که علم هیچ کاره است در بخش عمل. اینکه می گوییم هیچ کاره است، برای آن است که در آن بخش های دقیق باید این طور حرف زد. الآن شما ببینید صدها کار را ما به وسیله چشم و گوش انجام می دهیم، بین دست و پای ما و چشم و گوش ما رابطه است، هر چه را ببینیم برابر آن حرکت می کنیم؛ اما وقتی کسی ویلچری شد با اینکه با چشم خود مار را می بیند عقرب را می بیند آن‎جا می نشیند و نیش می خورد و مسموم می شود. مگر می شود به او اعتراض کرد که مگر نمی دیدی؟! بله می بیند؛ اما هیچ ارتباطی بین دیدن و دویدن نیست، دویدن برای دست و پاست که فلج است. شما این آقا که فلج است ویلچری است مرتّب به او عینک بده، ذرّه بین بده، دوربین بده، تلسکوپ بده، میکروسکوپ بده، او مشکل دید ندارد! شما مرتّب آیه بخوان، مرتّب روایت بخوان، او مشکل علم ندارد؛ خودش اینها را گفته، نوشته، چاپ هم کرده است. مگر علم می رود؟ مگر علم امتثال می کند؟ علم مثل چشم و گوش است. تا ما درک نکنیم که مسئول عمل یک قوه دیگر است، او الآن بند است، بیان نورانی حضرت امیر این است: «کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیر تَحْتَ هَوَی أَمِیر»، هوس با علم کار ندارد، هوس با عقل عملی که «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان»، کار دارد. اگر شما ببینید دو تا قلب رگ مویی که با چشم غیر مسلّح به زحمت دیده می شود، یکی بسته است و یکی باز، وقتی این پزشک جرّاح می خواهد عمل کند، با اینکه صدها کار را این دو تا رگ کنار هم با هم انجام می دهند، این پزشک معالج و جراح قلب می گوید هیچ ارتباطی به آن رگ ندارد، این رگ بسته است؛ با اینکه اینها صدها کار را با هم می کنند. بین علم و عقل عملی، جرّاحانه وقتی خواستیم سخن بگوییم، می گوییم کار علم چیزی دیگر است، عقل عملی که «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان»، چیزی دیگر است و حضرت فرمود این عقل

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *