تعداد بازدید
5 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل وحی؛ تکلّم الهی، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل وحی؛ تکلّم الهی شامل 108 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل وحی؛ تکلّم الهی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل وحی؛ تکلّم الهی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل وحی؛ تکلّم الهی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل وحی؛ تکلّم الهی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل وحی؛ تکلّم الهی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل وحی؛ تکلّم الهی :

چکیده

از کلمات لغویان استفاده می شود که معنای اصلی «وحی» انتقال پنهانی است؛ همان گونه که در اصطلاح، تفهیم اختصاصی احکام و معارف از جانب خدا بر بندگان خاص خویش برای هدایت مردم است، که مخصوص انبیا علیهم السلام می باشد.

کلام» هم در لغت، اصوات پی در پی و دارای معناست، ولی «کلام الهی» لفظی و مانند کلام آدمیان نیست؛ چرا که خداوند دارای شکل و هیأت و اعضا و جوارح نیست و قایم بر هوا یا اجسام دیگر نمی باشد، اگرچه ممکن است جسمی تجلّی گاه کلام خدا باشد.

کلام خداوند نفسی هم نیست، زیرا غیر از علم چیز دیگری به نام کلام نفسی منشأ کلام نخواهد بود.

می توان ادعا کرد که تکلّم الهی (سخن گفتن) از صفات فعل است، اما کلام الهی در مواردی که پیامبران مورد خطابند، همان حقایق و معارف الهی است که بر قلب آن ها القا می شود و از طریق علم حضوری قابل درک است.

البته حقیقت کلام الهی (وحی رسالی) برای ما قابل درک نیست؛ زیرا اختصاص به انبیا دارد، اگرچه با دلایل و براهین قاطع به وجود آن می توان پی برد.

مفهوم «وحی»

دانشمندان علم لغت برای واژه «وحی» کاربردهای متعددی، مانند نوشته، پیام، الهام، سرعت و کلام پنهان، بیان کرده اند،(۱) اما همان گونه که ابن فارس و بعضی دیگر از لغویان گفته اند، معنای اولیه وحی انتقال پنهانی مطلب است و این معنا در تمام کاربردهای آن لحاظ شده.(۲) همان سان که در قرآن، کلمه «وحی» در موارد متعددی، مانند «وحی غریزی» (نمل: ۶۸۶۷)، وحی به معنای «اشاره» (مریم: ۱۰۱۱)، وحی به معنای «الهام» (قصص: ۷) و «وحی رسالی» (شوری: ۵۱) به کار رفته است و در همه این موارد، مسأله پنهان بودن مطلب وجود دارد.

«وحی» در اصطلاح اسلامی، عبارت است از: تفهیم اختصاصی احکام و معارف از جانب خدا بر بندگان خاص خود برای هدایت مردم. چنین وحی ای ویژه انبیای الهی علیهم السلام است.

مرحوم علّامه طباطبایی در این زمینه می فرماید:

در ادبیات دینی در اسلام، چنین مقرّر شده است که وحی جز بر تکلّم خدا با پیامبرانش اطلاق نشود.(۳)

مفهوم «کلام»

«کلام» در لغت، عبارت است از: اصواتی پی در پی که در بردارنده معنا و مفهومی است.(۴) این واژه دارای دو ریشه و اصل است که یکی از آن ها دلالت بر «بیان و نطق انتقال دهنده» می کند.(۵)

روشن است که چنین کلامی در ظرف جامعه محقق می شود و نیاز به مخاطب دارد. مرحوم علّامه طباطبائی در این زمینه می نویسند: کلام یعنی تفهیم ما فی الضمیر به وسیله اصوات ترکیب شده فقط در ظرف اجتماع میسوراست، و الاّ اگر انسانی به تنهایی زندگی کند، به طوری که هیچ کس با او نباشد، کلام هم معنا نخواهد داشت؛ چرا که تکلّم برای تفهیم و تفهّم است و چنین امری فقط در جامعه رخ می دهد.(۶)

رابطه وحی و کلام الهی

اگرچه «کلام الهی» در لغت به معنای اصوات و حروف پی در پی و حامل معنا و مفهومی برای مخاطب است، ولی معنای کلام منحصر به همین نمی شود، بلکه می توان گفت: «کلام» عبارت است از: ابراز و اظهار افکار و منویاتی که در باطن وجود دارند، به هر وسیله ای که ممکن باشد(۷) و بلکه هرچیزی را نیز که علامت و نشانه شی ء دیگری باشد و دلالت بر وجود آن کند، می توان «کلام» نامید. البته باید گفت: در همه مصادیق کلام، مسأله فهماندن معنا به مخاطب وجود خواهد داشت و این ویژگی کلام است. کلمه نیز چنین معنایی دارد: لفظی که از حروفی تشکیل گشته و دارای معنا باشد.(۸)

بنابراین، اگر کلام را «کلام» یا کلمه را «کلمه» می گویند، به این لحاظ است که حاکی و کاشف از وجود معنایی می باشد. و هیچ لزومی ندارد که آن دو از حروف و ترکیبات کلامی متشکّل باشند.

در قرآن نیز شواهدی براین مدعا داریم؛ مثلاً، خدای متعال وجود حضرت عیسی علیه السلام را «کلمه خود» می داند: «انّما المسیح عیسی بن مریمَ رسولَ الله و کلمته القاها الی مریم.» (نساء: ۱۷۱) و یا می فرماید: «اذ قالت الملائکهُ یا مریمُ انّ اللّهَ یبشرّک بکلمهٍ منه اسمه المسیحُ عیسی بن مریم.» (آل عمران: ۴۵)

دلیل آن هم ممکن است این باشد که وجود مبارک آن حضرت به اذن خدا بدون پدر متولّد شد که موجودی بسیار گران قدر و با عظمت و نشانگر وجود و عظمت خدا بود. از این رو، «کلمه الله» بر او اطلاق می شود.

همین طور قرآن همه مخلوقات خدا و موجودات آفرینش را به عنوان کلمه خدا تلقّی می کند؛ زیرا بر وجود و عظمت و جلالت خدا دلالت می کنند: «قل لو کانَ البحر مدادا لکلمات ربّی لنفدَ البحرُ قبل ان تنفد کلماتُ ربّی ولو جئنا بمثله مددا.» (کهف: ۱۰۹)

در آیه ۲۷ «لقمان» نیز همین مضمون آمده است.

و فی کلِّ شی ءٍ له آیهٌ تدلُّ علی انّه واحدٌ

کلام خدا نیز به هر نحوی باشد، چنین است؛ یعنی حامل و دربردارنده معنا و مقصود الهی و کاشف از غیب و نهان.

اگر خدا با حضرت موسی علیه السلام (نساء: ۱۴۴ / اعراف: ۱۴۳) و یا با بعضی از پیامبرانش (بقره: ۲۵۳) تکلّم می کند، به همین معناست؛ یعنی سخن او با آن بزرگان کاشف از حقایق و معارفی است که در پشت پرده غیبت مستور بودند. و باز می بینیم وحی الهی هم همین معنا را می رساند؛ یعنی چیزی که نهان را آشکار کرده و حقایق و معارف الهی را برای پیامبران و مردم کشف می کند.

قرآن؛ کلام الهی

بعضی از آیات این معنا را می رسانند که قرآن بر پیامبر وحی شده است:

«و اوحیِ الیَّ هذا القرآنُ لاُنذرکم به و مَن بلَغ»؛ (انعام: ۱۹)

«و کذلکَ اوحینا الیکَ قرآنا عربیّا لتنذر اُمَّ القُری و من حولَها»؛ (شوری: ۷)

«لا تعجل بالقرآنِ من قبلِ ان یقضی الیکَ وحیُه»؛ (طه: ۱۱۴)

«و اتلُ ما اوحیَ الیکَ مِن کتابِ ربِّکَ»؛ (کهف: ۲۷)

از سوی دیگر، قرآن خود را کلام الهی می شمرد؛ آیه ذیل دالّ بر آن است:

«و اِن احدٌ من المشرکینَ استجارکَ فاجرهُ حتّی یسمعَ کلام اللّهِ» (توبه: ۶)

علّامه طباطبائی قدس سره در مورد تفسیر کلام الله در ذیل آیه شریفه می نویسند: «انّ المراد بکلام اللّه مطلقُ آیات القرآنِ الکریم. نعم، یتقیّد بما ینفع المستجیر مِن الآیات الّتی توضّح له اصولَ المعارفِ الالهیّهِ و معالم الدّین و الجواب عمّا یختلجُ فی صدره من الشبهات کلُّ ذلک بدلاله المقام و السیاق.»(۹)

از مجموع این دو دسته از آیات، نتیجه می گیریم که قرآن، که خود از طریق وحی الهی بر پیامبر نازل شده، همان کلام الهی است. همان گونه که ذکر شد، در بعضی آیات، واژه «کلام الله» بر قرآن اطلاق شده است.

کیفیت کلام الهی از دیدگاه متکلّمان

قبلاً در مورد معنا و مفهوم کلام مطالبی گفته شد. در این جا سؤالی مطرح است و آن این که کیفیت کلام الهی چگونه است؟ به عبارت دیگر، خدای تعالی چگونه با بندگانش تکلّم می کند؟ در این جا، نظریات گوناگونی مطرح است که اهمّ آن ها عبارتند از:(۱۰)

الف. کلام لفظی

عده ای از امامیّه و نیز معتزله قایل به لفظی بودن کلام خدا هستند و می گویند: کلام الهی اصوات و حروف(۱۱) قایم به هوا یا اجسام می باشد؛ یعنی در واقع، کلام کیفیتی برای هواست و معمولاً حروف در اثر تموّج هوا ایجاد می شوند و کلمات و عبارات از آن ها به وجود می آیند. این کلمات رموز و علایم و نشانه هایی از معارف و حقایق موجود در لوح محفوظ هستند و خدا به وسیله این حروف و عبارات مقاصد خود را به پیامبرانش می فهماند.(۱۲)

دلیل: مرحوم شیخ مفید قدس سره در این زمینه می گوید: خداوند برتر از آن است که شبیه مخلوقاتش و دارای هیأت و کیفیت باشد و یا در اوهام و اذهان وارد گردد. دارای زمان و مکان هم نیست.

از سوی دیگر، امر و نهی الهی برای حجج و سفرای الهی هم ثابت و هم معقول است، به گونه ای که اولیای خدا از کیفیت آن آگاهی دارند و بر آن ها مشتبه و پوشیده نیست. بدین سان، خداوند کلامش را در محلی همانند هوا و دیگر اجسام ایجاد کرده و مخاطبان شایسته (پیامبران) را مورد خطاب قرار می دهد و آن ها را راهنمایی می کند که این کلام اوست.(۱۳)

مرحوم لاهیجی نیز می گوید: کلام الهی در واقع قایم به ذات الهی نیست، بلکه قایم به هواست؛ چرا که کلام از جنس اعراض است.(۱۴) شبیه همین ادعا و دلیل را معتزله نیز دارند.(۱۵)

نقد و بررسی: با توجه به آنچه در معنای «وحی» گذشت، چنین معنایی برای کلام الهی بعید به نظر می رسد؛ زیرا:

۱. طبق این معنا، یکی از اموری که در معنای وحی اخذ شده یعنی «پنهان بودن» آن نادیده انگاشته شده است؛ چرا که معنایی همچون ایجاد صوت در هوا یا اجسام دیگر با پنهان بودن آن منافات دارد.

۲. این معنا با سریع بودن، که از دیگر اموری است که در معنای «وحی» اخذ شده است، سازگاری ندارد.

۳. به دلیل آن که وحی از بالاترین مراتب علم حضوری است و نزول حقایق الهی از طریق وحی نزولی حقیقی و معنوی است و نه اعتباری و مادی، پس نمی توان قایل شد که وحی الهی از طریق ایجاد صوت در اجسام محقق می شود:

«قل من کانَ عدوّا لجبریلَ فانّهُ نزّله علی قلبکَ باذنِ اللّهِ»؛ (بقره: ۹۷)

«نزل به الرّوح الامینُ علی قلبک لتکونَ من المنذرین.» (شعراء: ۴۱۹۳)

۴. اگر قایل به چنین معنایی شویم، آیا لازمه آن این نیست که وحی نوعی معرفت حصولی باشد؟ و اگر حصولی باشد، آیا می توان گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله در تلقّی آن دچار اشتباه نشده است؟ (در حالی که می دانیم امکان خطا و اشتباه در حواس پنج گانه وجود دارد و قابل اعتماد نیستند و لازمه منطقی علم حصولی امکان اشتباه و خطا در آن است و نمی توان برای آن استثنا قایل شد؛ یعنی این امر ذاتی علم حصولی است.)

۵. اگر چنین باشد، باید دیگران هم بتوانند کلام الهی را استماع کنند و مسأله لیاقت و شایستگی برای مقام رسالت مطرح نباشد، در حالی که «اللّهُ اعلمُ حیثُ یجعل رسالته» (انعام: ۱۲۴)؛ «عالمُ الغیبِ فلا یظهر علی غیبه احدا الاّ من ارتضی من رسولٍ» (جن: ۲۶)

حاصل آن که «اگر تکلّم خدا به وسیله همین اصوات و حروف و ترکیبات کلامی معمول و متعارف انسان ها باشد و در مورد وحی هم همین اصوات و حروف به گوش پیامبر برسد، طبعا باید افرادی دیگر که به هنگام وحی حضور دارند نیز آن ها را بشنوند و به وحی الهی آشنا گردند، در صورتی که به شهادت تاریخ چنین نبوده است. خانواده پیامبر و بسیاری از اصحاب به هنگام وحی حضور داشتند و حتی دگرگونی و تغییر احوال آن حضرت و آثار و علایم وحی را مشاهده می نمودند، اما نه فرشته وحی را مشاهده می کردند، نه سخنان او را می شنیدند.»(۱۶)

عایشه گوید: «هر آینه آن حضرت را در روزهای سرد و سرمای شدید می دیدم که وحی بر ایشان نازل می شد و دوباره وحی منقطع می گشت، در حالی که عرق فراوانی بر پیشانی داشتند.»(۱۷)

مرحوم علّامه مجلسی می گوید: در حدیثی مقبول آمده است: هنگامی که آن حضرت سوار بر ناقه خود بودند، بر ایشان وحی نازل شد. ناقه (مثل این که احساس سنگینی کند) فرو خوابیده، سینه خود را بر زمین چسباند و جلوی گردنش را روی زمین قرار داد.(۱۸)

امثال این روایات همگی دلالت بر دگرگونی حالات پیامبر به هنگام وحی دارند، ولی در هیچ جایی از تاریخ نقل نشده که حاضران در محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله صدای وحی را شنیده یا درک کرده باشند. و اگر در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام فرمودند: «تو می شنوی آنچه را من می شنوم و می بینی آنچه را من می بینم، ولی تو پیامبر نیستی»، به دلیل مقام والای حضرت علی علیه السلام است، تا جایی که او نفس پیامبر و دارای بالاترین مراتب کمال است، و این با آنچه گفته شد، منافاتی ندارد.

ب. کلام نفسی

اشاعره می گویند: کلام خداوند در واقع، «کلام نفسی» است؛ یعنی این الفاظ و عبارات و ترکیبات کلامی از باطن ذات سرچشمه می گیرند و در واقع، به صورت بسیط موجودند، اگرچه به صورت امر ونهی و استفهام و تمنّی متمایز از یکدیگر و در قالب الفاظ بیان می شوند. وحی قرآنی نیز چنین است. پس کلام الهی از جنس اصوات و حروف و عبارات نیست، بلکه معنایی قایم به ذات الهی و قدیم است و عبارات و حروف همگی رمز و نشانه آن حقیقت مخفی و غیرمحسوس هستند.(۱۹)

البته آن ها اعتراف دارند که سایر فرق مسلمانان در این نظر با ایشان مخالفند. از این رو، می گویند: «… و خالفنا فی ذلکَ جمیع الفرق و زعموا انّه لا معنی للکلام الاّ المنتظم من الحروفِ المسموعه الدّالهِ علی المعانی المقصوده و انّ الکلام النفسیّ غیر معقولٍ.»(۲۰)

دلیل: ۱. خدا متکلّم است و این صفت، مانند علم و قدرت و حیات، برای خدا ازلی است؛ زیرا در جای خود ثابت شده که خدای تعالی ملک و فرمان روای عالم است و کسی که چنین است، باید دارای امر و نهی باشد. پس خداوند دارای امر و نهی است و چون ذات او قدیم است، امر و نهی نیز یا باید قدیم باشند و یا حادث. اگر گفته شود حادث هستند، یا باید گفت در ذات حادث شده اند و یا این که در غیر ذات ایجاد شده اند و یا اصلاً محلی برای حدوث نداشته اند. ولی ما می گوییم: امکان ندارد چیزی در ذات حاصل شود؛ چرا که ذات محل حوادث نیست و همین طور اگر در محلی دیگر حادث شود، آن گاه همان محل متکلّم است، نه خدا. و این که محلّی هم نداشته باشد، باز هم محال و غیرمعقول است. پس نتیجه می گیریم که کلام الهی قدیم و صفتی قایم به ذات است.(۲۱)

۲. شکی نیست که خدا متکلّم است. حال منشأ کلام چیست؟ علم نمی تواند باشد؛ زیرا انسان گاهی از چیزی خبر می دهد، در حالی که می داند خلاف واقع است، یا شک در صحّت آن دارد. اراده و کراهت هم نمی تواند باشد؛ زیرا انسان گاهی به چیزی امر یا از چیزی نهی می کند، بدون این که اراده جدّی بر انجام کاری یا کراهت و تنفّر جدّی بر عدم انجام آن داشته باشد. پس امر و نهی ناشی از اراده و کراهت هم نیستند. بنابراین، باید چیز دیگری باشد که منشأ کلام لفظی، یعنی اخبار یا اوامر و نواهی، باشد و آن «کلام نفسی» است.(۲۲)

نقد و بررسی: این کلام اشاعره به هیچ وجه قابل قبول نیست: زیرا:

۱. غیر از علم چیز دیگری به نام «کلام نفسی» وجود ندارد تا سبب شکل گیری و ترتیب و تنظیم اصوات و حروف گردد، بلکه تنها علم الهی است که موجب پیدایش عبارات و الفاظ و ترکیبات کلامی می شود و از این رو، خدای تعالی قرآن را نشأت گرفته از علم خود می داند و نه چیزی دیگر:

«اَم یقولونَ افتراهُ قُل فأتوا بعشرِ سورٍ مثله مفتریاتٍ و ادعوا من استطعتم من دونِ اللّهِ ان کنتُم صادقین فاِن لم یستجیبوُا لکم فاعلموا انّما اُنزل بعِلمِ اللّهِ.» (هود: ۱۳۱۴)

۲. دلیل اول آن ها (که طبق آن خواستند ثابت کنند متکلّم کسی است که کلامش قایم به ذاتش باشد و خدا نیز چنین است، پس کلام او هم مانند ذات قدیم است؛ چرا که در معرض حوادث واقع نمی شود. پس از این طریق کلام نفسی ثابت می شود) غیرقابل قبول است؛ زیرا «تکلّم» از صفات فعل است و اسناد آن به خدا اسنادی صدوری است، نه عروضی؛ یعنی همان گونه که آسمان ها و زمین فعل خدایند، یا اماته و احیا، رزق دادن و خلق کردن، همه فعل خدا هستند، «تکلّم» هم فعلی از افعال الهی است؛ پس از مقایسه بین خدا و آفریده های او، ذهن انسان نوعی نسبت و رابطه بین خدا و آفریده اش لحاظ کرده، مفهومی قایم به طرفین انتزاع می کند و تا مادامی که خداوند چنین افعالی نداشته باشد، متّصف به چنین اوصافی نخواهد شد. پس چنین صفاتی غیر از صفات ذات (مانند: علم، قدرت و حیات) هستند، بلکه صفات فعلند.

در مورد تکلّم هم می گوییم: چون برای انجام آن باید مخاطبی وجود داشته باشد که به هر نحوی مقصود متکلّم را دریافت کند، آن گاه این مفهوم (تکلّم) از رابطه بین خدا، که معارف و حقایقی را برای مخاطبی آشکار می کند، با آن مخاطب که آن معارف را دریافت می کند، انتزاع می شود.

امام علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «… یقولُ ولا یلفظ و یحفظ و لا یتحفّظ و یرید و لا یضمر یحبُّ و یرضی من غیر رقّهٍ و یبغض و یغضب من غیر مشقّهٍ یقول لمن اراد کونه: “کن فیکونُ”، لا بصوتٍ یقرأ و لابنداءٍ یسمع و انّما کلامه سبحانه فعل منه انشأه و مثّله»؛

سخن می گوید نه با به کارگرفتن الفاظ در بیان، حفظ می کند نه با رنج به خاطر سپردن، می خواهد نه با به کارگیری اندیشه، دوست دارد و خشنود می شود نه از راه دل سوزی، دشمن می دارد و به خشم می آید نه از روی رنج و نگرانی، به هرچه اراده کند، می فرماید: “باش پدید می آید”، نه با صوتی که در گوش ها نشیند و نه فریادی که شنیده شود، بلکه سخن خدای سبحان همان کاری است که انجام می دهد.(۲۳)

همان گونه که ملاحظه می شود، امام علی علیه السلام طبق این روایت، کلا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *