تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل ولایت نامه امیرالمؤمنین علیه السلام، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل ولایت نامه امیرالمؤمنین علیه السلام شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل ولایت نامه امیرالمؤمنین علیه السلام در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل ولایت نامه امیرالمؤمنین علیه السلام با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل ولایت نامه امیرالمؤمنین علیه السلام نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل ولایت نامه امیرالمؤمنین علیه السلام هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل ولایت نامه امیرالمؤمنین علیه السلام اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ولایت نامه امیرالمؤمنین علیه السلام :

تحقیق: سید احمد حسینی اشکوری

درآمد

در روزگار صفویان (۹۰۵ – ۱۱۳۵ق) نقالی رواج بسیار یافت . نقال ها بر سر هر کوی و برزن و در قهوه خانه ها و مراکز عمومی به نقالی و داستانسرایی می پرداختند و مردم عوام را به دور خود ، گرد می آوردند و آنها را با نقل های ساختگی و داستان شجاعان و دلاوران خیالی ، سرگرم می ساختند و این ، وسیله ای برای اخاذی و ارتزاق آنان بود .

گروهی از این نقالان دوره گرد ، درویشان بودند که بیشتر به شعر خوانی به آواز و نوای خوش می پرداختند و اشعار بزرگان عرفا را در جمع می خواندند و گاهی با داستان های مذهبی ، محافل خود را گرم می کردند . بیشتر داستان های آنها بی اساس و نمونه ای از شجاعت ها و رزم آرایی هایی بود که خود می ساختند و به بزرگان مذهبی ، مخصوصا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام ، نمونه کامل شجاعت و دلاوری ، نسبت می دادند تا عواطف دینی شنوندگان را تحریک نمایند و آنان را به ذل و بخشش بیشتر ، وادارند . البته دولت های آن روزگار ، درویشان این چنینی را تشویق می کردند تا مردم را سرگرم کنند و احتمالا بهره های سیاسی نیز از آنان داشته باشند .

داستانی که در پیش رو دارید ، به اعتراف نگارنده آن ، یکی از آن داستان هاست که از درویشی شنیده شده و با پیرایه هایی در قالب «ولایت نامه » تحریر شده است .

«رعد ، عمویی داشت فرمانروای «شارقیه » به نام «خسرو» . رعد با ملاقاتی تصادفی دختر عمویش را می بیند و سخت به عشقش دل می بازد . چون به خواستگاری می رود ، کابین همسری دختر عمو ، سر امیر مؤمنان ، که به شجاعت در جهان نامبردار بود ، درخواست می شود .

رعد که در شجاعت و دلاوری یکتای جوانان کشور خود بود ، با هزار سوار جنگاور ، برابری می کرد . شاید غرور جوانی یا عشق به دختر عمو ، او را به مدینه کشاند و پس از شش ماه تحمل رنج سفر ، با حضرت امیر به مصاف برخاست و طبعا در برابر آن حضرت نتوانست مقاومت کند و کارش به شکست انجامید . پس از شکست و اختیار دین مقدس اسلام ، حضرت او را نواخت و به طرفه العینی با وی به شارقیه رفت .

در شارقیه ، حضرت با لشکر خسرو درگیر شد و یکنفره ، لشکریان را از پای درآورد .

ناگزیر ، خسرو و لشکریانش تسلیم شدند و اسلام اختیار کردند . این وسیله ای بود برای تحقق آرزوی رعد و ازدواج وی با دختر عمویش .

این داستان ، صد در صد خیالی و ساخته و پرداخته درویشان دوره گرد است ; ولی برخاسته از عقیده به ساحت مقدس مولی الموالی علی بن ابی طالب علیه السلام است . همین عقیده و علاقه مذهبی ، نگارنده آن را برانگیخته تا به عبارت پردازی های ادبی به نثر و شعر ، آن را به نگارش درآورد و در قالب یک اثر تاریخی درآورد . با نقل این داستان ، نمونه ای از شیوه نگارش در عصر صفوی را در پیش روی خواننده گرامی می نهیم ، باشد که کاوشگران در تاریخ و ادبیات آن عصر ، از این رساله بهره برند .

× × ×

علی خان خاکی ، نگارنده «ولایت نامه » ، ادیبی است عارف ، دارای ذوق نثری و شعری ، آشنا به ادبیات تازی و دارای اطلاع از پاره ای از دانش های اسلامی رایج در سده های دهم و یازدهم قمری ، نزدیک به خاندان صفوی ، و شاید دارای سمتی در دستگاه دولتی آنان بوده است .

خاکی جز «ولایت نامه » ، بر سوره یوسف تفسیری نسبتا کوتاه و عرفانی به نثر و نظم نگاشته است و در آغاز آن ، از شاه طهماسب صفوی (م ۹۸۴ق) و شاهزاده پری خان خانم ستایش فراوان می نماید .

دانستنی های تاریخی مربوط به زندگانی و دانش آموزی خاکی که بتوانیم دراختیار خوانندگان خود بگذاریم ، بسیار ناچیز و همان چند جمله ای است که گفتیم . در لغت نامه دهخدا ، خاکی بدین گونه معرفی شده است:

میرزا علی قلی خان لگزی ، از شعرای متاخر ایران و از رجال شاه طهماسب صفوی بوده است . این بیت او راست:

غم که پیر عقل تدبیرش به مردن می کند

می فروشش چاره در یک آب خوردن می کند

× × ×

نسخه ای که در دست است ، نزدیک به عصر مؤلف نوشته شده و دارای دو رساله ولایت نامه و تفسیر سوره یوسف است که هر دو از خاکی است . پس از ولایت نامه ، قصیده ای است دالیه از «فدایی » در مدح حضرت امام رضا علیه السلام در ۳۷ بیت و پس از آن قطعه ای در ذکر مکارم اخلاق و قطعه ای در بیان عدالت پادشاهان به نثر و نظم ، گویا هر دو از خاکی ، پس از آن تفسیر سوره یوسف – که آغاز آن افتادگی دارد – . برگ هایی نیز بین ولایت نامه و تفسیر از بین رفته است .

این مجموعه در مرکز احیاء میراث اسلامی به شماره ۱۲۵۰ نگهداری می شود .

بسم الله الرحمن الرحیم

ای بحر وجود ازکف جود تو نمی

وی پیش وجودت همه عالم عدمی

این جنبش چرخ وگردش لیل ونهار

هست از قلم قدرت تو یک رقمی

الحمد لله الاحد الصمد واجب الوجود ، والصلاه والسلام علی سیدنا محمد صاحب المقام المحمود ، و وصیه اشرف الاوصیاء علی [معدن] الشجاعه ومنبع الجود ، وائمه الهدی اولیاء الله الملک المعبود .

اما بعد ; این روایتی است از جمله ولایات حضرت شاه ولایت پناه ، سلطان تختگاه «انما ولیکم الله » ، (۱) آن شجاعی که به ضرب ذوالفقار ، سر عمرو وپای عنتر نابکار را انداخته واز کمال کرم به رعد جنگی [… (۲) ] سر بخشیده وآخرش مسلمان ساخته . آن شهسواری که در غزوات ، به ندای «ناد علیا مظهر العجائب » (۳) فایز گشته و به علو شان وسمو مکان از ملائکه آسمان در گذشته . آن سروری که در بدر وحنین به امر قادر [متعال] به مقاتله کفار فجار شتافته ، وصفدری که در جمل و صفین بر صف مخالفان بی دین زده واز حضرت عزت ، نصرت یافته . آن نامداری که روز خیبر ، فرق مرحب (۴) یهود را تا سینه با تیغ دو سر شکافته ، ودر هیچ معرکه ، عنان فتح ونصرت از میدان مبارزت برنتافته . (نظم):

شهی که لرزه فتد چرخ را به هفت اندام

گه جهاد که تیغ دوسر کشد ز غراب (۵)

دلاوری که اگر حمله بر سپهر آرد

جهد زهیبت او قطب هرطرف چوشهاب .

سلطان اولیاء الله فی المشارق والمغارب ، مظهر العجائب ومظهر الغرائب ، اسد الله الغالب ومطلوب کل طالب ، ابی الحسنین علی بن ابی طالب .

[در] جهادبراعدای دین بود غالب

کننده در خیبر ، علی بوطالب .

بر رای اصحاب فراست وارباب کیاست پوشیده نماند که: روزی در یکی از اماکن شریفه ، مجمعی بود ومداحی در شان حضرت شاه ولایت ، این حکایت علی سبیل الاجمال بیان نمود . به خاطر فاتر این ساکن اماکن قصور وعیبناکی ، فقیر کثیر التقصیر ، علی خان خاکی رسید که آن جواهر ثمین را به رشته عبارت رنگین می توان کشید . لهذا کمر اهتمام بر میان جان بسته واز روح مقدس آن حضرت استعانت جسته ، به ترتیب وتکمیل آن پرداخت تا قبایی مناسب قد آن ، مرتب ومزین ساخت وجیب ودامن آن را به نوعی که قامت آن حکایت را لایق بود ، به لئالی وجواهر نظم ونثر ، مرصع ومسجع نمود . امید که چون در نظر اجله اصحاب واعزه احباب به جلوه ظهور درآید ، مطالعه آن ابواب ذوق وحضور بر رخ ایشان بگشاید ، وامیدواری دیگر آن که با هر عیب وقصوری که داشته باشد ، در پذیرند وهر سهو وخطایی که به نظر ایشان درآید ، بر آن خرده نگیرند .

بزرگان ، خرده برخردان نگیرند

وزایشان هر چه باشد ، در پذیرند .

× × ×

در خبر آمده که روزی حضرت شاه اولیا ، امیر المؤمنین علی مرتضی – علیه صلوات الله العلی الاعلی – در نخلستان مدینه ، پیاده سیر می فرمود وهمین قنبر به ملازمت آن سرور ، سرافراز بود . در این اثنا به بالای بلندی برآمده ، فرمودند که: «ای قنبر! آنچه در جانب مغرب به نظر من در می آید ، آیا بر تو نیز ظاهر هست یا نه ؟» . گفت: یا مولا ! در ظاهر چیزی به نظر من در نمی آید ودر عالم باطن ، حضرت امیر المؤمنین بر حقایق اشیا مطلع اند .

پس آن حضرت همان جا قرار گرفته ، فرمودند که: «ای قنبر ! گذر به جانب مدینه انداز ودر ساعت ، دلدل را با ذوالفقار حاضر ساز» . قنبر متوجه گشته ، به یک طرفه العین ، هر دو را حاضر ساخت وچون نظر به طرف مغرب انداخت ، گفت: یا مولا ! این زمان ، گرد باریکی وغبار تاریکی از دور مرا در نظر می آید ; اما معلوم نیست که سبب آن چیست ودر میان آن گرد وغبار کیست .

حضرت فرمود که: «من مدتی قبل از رفتن تو از پی دلدل وذوالفقار آن گرد وغبار را می دیدم وصهیل اسب صاحب غبار را می شنیدم » . قنبر سر در پای آن سرور نهاده ، گفت (شعر):

کای میوه ضمیر تو از شاخسار غیب

وی گوهر شریف تو از معدن کرم

روشن کن دقایق مجموعه حدوث

مشروح ساز نکته دیباچه قدم

یا مولا ! صاحب این غبار ، گرد عداوت خواهد انگیخت یا از روی دوستی با سکان این آستان خواهد آمیخت ؟ حضرت فرمود که: «یک لحظه دیده عبرت بین باز کن وملاحظه قدرت قدیر کار ساز کن ، به شرط آن که شیوه صبر وقرار ، پیش آری و [در] آنچه از رموز غیبی به نظرت درآید ، طریق تحمل را از دست نگذاری . زود مرکب پیش آر وبرگستوان (۶) از روی زین بردار» .

قنبر سمعا وطاعتا گویان پیش دوید ودلدل پیش آن شهسوار میدان لافتی کشید .

حضرت امیر المؤمنین ، قد برافراخت وبعد از آن که ذوالفقار حمایل ساخت ، پای دولت به رکاب سعادت نهاده ، بر بالای مرکب قرار گرفت ومانند رعد وبرق ، سر راه بر صاحب غبار گرفت ، باد بر مقدمه آن گرد وزیده ، از گریبان تا دامن چاک نمود واز میان آن ، سواری ظاهر شد که در آهن وفولاد ، مستغرق بود ، نیزه خطی به روی هوا برافراشته وبرقعی از روی خود فرو گذاشته ، قد بر مثال درخت چناری برافراخته وپشت مرکب کوه پیکری را قرارگاه ساخته:

چو کوهی به بالای کوهی سوار

مگر بود از عادیان یادگار!

از دور که آن حضرت را دید ، عنان توجه به آن جانب بگردانید وچون نزدیک رسید ، حضرت امیر از او پرسید که: «ای پهلوان! چه کسی وچه نام داری؟ وبه این تعجیل ، عزیمت کدام محل ومقام داری ؟» .

گفت: من یکی از نامداران روزگارم ودر میان مبارزان ، «رعد جنگی » نام دارم . در جانب مغرب ، شهری است که شارقیه (۷) اش نام است وپادشاه ذوجاهی ، خسرو نام ، صاحب آن محل ومقام است وشنیده است که در شهر مدینه ، شخصی به امر رسالت ، مامور است واو را ابن عم ودامادی هست به شجاعت ودلاوری مشهور . روز هیجا با تیغ دو سر ، کارزار می کند و از خون مردان ودلیران روزگار ، زمین را لاله زار . او را علی بن ابوطالب می خوانند و از زبردستان روزگارش می دانند ، و بنا بر عداوتی که در خاطر آن کینه گزار گذشته ، طلبکار سر آن نامدار گشته ومرا که در آن دیار با هزار سوار برابر می گیرند ، به این حدود فرستاده که مدعای او را حاصل سازم ویا جهت حصول آن مدعا ، سر خود را دربازم . اگر از شهر مدینه وآن شخص خبری داری ، حقی به گردن من انداز وبه اخبار آن مرا ممنون منت ساز .

چون امیر نامدار ، آن حکایت ناهنجار شنود ، به تبسم درآمده ، در جواب او فرمود که: «خسرو را چه حد آن که نام آن سرور را بر زبان راند ویا خود را لایق این طور مدعیان داند؟ رسیدن تو به شهر مدینه وملاقات با آن صاحب وقار وسکینه ، حالا خیال باطل است ومدعایی که تو در خاطر داری ، چون کلمه شهادت بر زبان آری ، از من حاصل است . منم کشنده عمرو وعنتر ; منم کننده در خیبر ; منم صاحب ذوالفقار ; منم شاه دلدل سوار ; منم آن سرافراز به خلعت «هل اتی » ; (۸) منم آن مشرف به تشریف «لافتی » . (۹) منم ولی خالق عرش وفرش ; منم با صدق (۱۰) سلونی عن ما دون العرش ; (۱۱) منم که آن رسول مکرم به خطاب «طا» و «ها» ، در شان من فرموده که: انا مدینه العلم وعلی بابها ; (۱۲) منم جامع [ال مکارم الزاهره والمفاخر الباهره ، صاحب قربت انت اخی فی الدنیا والآخره » . (۱۳)

منم ابن عم پیغمبر وغالب به هر غالب

منم مطلوب هر طالب ، علی بن ابوطالب

منم آن که آرزوی سر او نموده ودر طلبش این مسافت بعید پیموده [ای]، خوش باشد ! به میدان در آ وهنری که داشته باشی ، بازنما .

رعد چون مطلوب خود را حاضر یافت ، بی تامل به جانب آن حضرت شتافت ونیزه ای که در دست داشت ، حواله سینه بی کینه آن سرور نمود ، وآن کننده در خیبر ، سر نیزه او را گرفته ، از دستش در ربود وآنچنانش بر هوا انداخت که از نظر ناظرانش غایب ساخت ، ودست مبارک در کمر او استوار فرمود واز روی قدرت ، قوت کرده ، از صدر زینش درربود ومانند عقابی که زاغی را دررباید ویا شاهینی که کلاغی را تادیب نماید ، به تحت تصرف خود درآورده ، هر دو دستش را چنبر ساخت وبعد از آن که به آسمانش برآورد ، بر زمینش انداخت وفی الحال ، از مرکب جسته ، در صدر سینه اش نشست ودست وگردنش را به ضرب دست شجاعت برهم بست وچون برقع از رویش دور کرد ، جوانی دید نورسیده وخط برگرد عذارش نودمیده .

رعد را نیز که دیده بر جمال آن حضرت افتاد ، خونابه حسرت از جویبار دیده گشاد وگفت: ای دلاور ! به خاطر میاور که من از بیم جان واندیشه قتل ، آب از دیده می بارم ; بلکه جهت آن است که در دیار خود به عشق نگاری گرفتارم ، این چنین مضطرب وبی قرارم واز برای خاطر جانان ، قطع نظر از جان کرده ، این همه راه قطع نموده ام ودر راه محبت او این درهای محنت وبلا بر خود گشوده:

به درد دل گرفتارم ، عجب درد دلی دارم

چه گویم قصه خودراکه حال مشکلی دارم

اگر شمه ای از درد دل اندوهگین خود به کوه خارا فرو خوانم ، با وجود سنگین دلی ، آب از چشمه چشم بگشاید واگر ذره ای از محنت خاطر غمگین خود ، خاطر نشان زمین نمایم ، با این همه گران جانی به لرزه درآید . اگر موجب غبار خاطر نباشد ، پرده از روی راز جانگداز بردارم واندکی از قصه پر غصه خود بر زبان آرم .

آن شهریار علی الاطلاق وآن مجمع مکارم اخلاق فرمود که: «شرح احوال خود ، پوشیده مدار و رازی که در خاطر داشته باشی ، بی حجاب ، پرده از روی آن بردار وخاطر ، جمع دار که همت به حصول مقصود تو خواهم گماشت ودر انجام مرام تو خود را معاف نخواهم داشت » .

چون امیر عاجزنواز این نوازش فرمود ، رعد تسلی شده ، شروع در شرح راز نمود وگفت: «خسرو ، پادشاه شارقیه که عم من است ، حصه ای از ولایت یمن به من داده بود ومرا به حکومت آن ولایت فرستاده . چون ایام دوری ومفارقت ضروری متمادی گشت ، آرزوی ملاقات خویشان وحصول مواصلت ایشان در خاطر من گذشت . تهیه اسباب راه نموده ، متوجه درگاه گردیدم وبعد از قطع سافت به در آن شهر وحصار رسیدم . اتفاقا خسرو در آن هفته به عزیمت شکار بیرون رفته بود وهنوز مراجعت ننموده ، چون به نزدیک قلعه رسیدم ، دیدم که جماعتی از پیاده وسوار از در حصار بیرون آمدند وبعد از ایشان ، غلامان زرین کمر سیم اندام وکنیزان سمن سیمای دل آرام . (نظم):

غلامان به طوق وتاج زرین

چو رسته نخل زر از خانه زین

کنیزان دل آشوب دل آرا

صنوبر قامتان ماه پیما

واز عقب ایشان ، دختران ملایک منظر خورشیدپیکر ، همه با پیراهن های یاقوت وگوهر ومستغرق در بحر زر وزیور . (شعر):

از ایشان هر یکی ماه منیری

به خوبی ولطافت ، بی نظیری

ودختری در میان ایشان [بود] . به نظر این خاطر پریشان درآمد که خورشید عالمگیر از شعشعه جمال بی نظیرش در پس پرده حجاب می نشست وماه منیر از انفعال رخسار دلپذیرش در زیر سحاب ، متواری می گشت . (نظم):

ز جوی شهریاری آب خورده

ز سرو جویباری آب برده

ز بستان ارم رویش نمونه

در او گل ها شکفته ، گونه گونه

وآن جمع ، پروانه وار که به گرد شمع برآیند ، آن گوهر یک دانه را در میانه داشتند ، وچه جای باد صبا وشمال ، که خیال هیچ پریشان حال را نیز پیرامن سرادقات جاه وجلال او نمی گذاشتند:

پری رویان به جان کرده پسندش

رگ جان ساخته تعویذ بندش

همین که نظر بر جمال او انداختم ، دیگر از بی طاقتی ، خود را نشناختم . (شعر):

زدل صبر وزجان آرام من رفت

شکیب از جان نافرجام من رفت

واو نیز که از دور این عاشق رنجور را دید ، جاذبه شوق محبت ، عنان سمندش گرفته ، به جانب این مستمند کشید ، خویشی وقرابت را بهانه ساخته وطوق منتی به گردن جان این ناتوان انداخته ، ملایمت بسیار نمود وملاطفت بی شمار اظهار فرمود وبعد از مکرمت بی نهایت ، عنان گردانیده ، سایه عاطفت بر سر قصر و منظری که در بیرون شهر داشت ، انداخت واین آهوی تیرخورده را در بیابان حیرت ، سرگردان ساخت . (بیت):

لطف بی حد نمود و زود برفت

در من آتش زد وچو دود برفت

روز دیگر که خسرو از شکار مراجعت نمود ، این دیوانه از خرد بیگانه را به ملاقات مشرف فرمود وچون در مجلس او خود را از هوش وخرد بیگانه یافتم ، به بهانه رنج راه رخصت گرفته ، بگوشه خانه شتافتم وچندین مدت در این محنت با گریه وسوز شب ها به روز آورده . (نظم):

ز هجر آن پری رو بر سر خود خاک می کردم

گریبان صبوری در فراقش چاک می کردم

بعد از آن که عمر وزندگانی در عشق او باختم ، معتمدی را به استدعای مناکحتش به خدمت عم روانه ساختم . آن شخص باز گشته ، خبر آورد که چون خسرو این حکایت شنود ، گفت: مراسم این معنی در خاطر گذشته بود ; اما بداند که هر که به سمصاهرت من راغب ودختر مرا طالب است ، به طلب کابین او که سر علی بن ابوطالب است ، می باید شتافت تا شرف مصاهرت من تواند یافت . رعد چون از مبارزان ودلاوران این دیار است وچنین شهرت یافته که تنها مقابل با هزار سوار است ، می باید که بی خیل و حشم ، بدان حدود شتابد وبعد از فیصل آن مهم ، مدعایی که داشته باشد ، از من بیابد .

چون دل زار این پریشان روزگار به محنت عاشقی گرفتار بود ، ناگزیر به این امر خطیر ، اقدام می بایست نمود ، ودیگر مدت ها در آن ولایت ، علم مبارزت می افراشتم . حالا که این حکایت در میان سپاه ورعیت مذکور شد ، جز قبول واطاعت آن ، چاره ای نداشتم . بعداز تعهد این کار ، پیش آن دلدار رفتم وشرح این واقعه را به او گفتم وگفتم که: در این مفارقت بی اختیار ، مرا معذوردار وهمت از این عاشق صادق ، دریغ مدار که در راه محبت تو سر نهاده ام ودر طریق وفای تو در این بلا را بر خود گشاده [ام] . تو نیز اگر توجه خاطری به این فکار داری ، طریق آن است که رسم وفاداری را از دست نگذاری .

گفت: ای ابن عم وانیس خاطر پرغم ! بر تو هم ظاهر خواهد بود که مرا نیز طاقت بار فراق نیست ; اما چون دوری ای ضروری روی نموده ، چاره چیست؟ خاطر از بار اندوه گران نمی باید داشت وهمت به حصول مواصلت می باید گماشت که من هم تا هنگام مراجعت تو از خانه بیرون نمی آیم ودر ایام غیبت تو در فراغت به روی خود نمی گشایم . (نظم):

پس از جانان خود دوری گزیده

چه از جانان ، ز جان خود بریده

وداع جان کردم ورو به راه آوردم ودر هر قدمی فرات وجیحون از چشم پرخون می گشودم و به کام ناکامی ، راه مقصود می پیمودم واین مضمون را تکرار می نمودم:

ای به ناکام مرا از رخ تو مهجوری

خود که باشد که به کام از تو گزیند دوری

اکنون شش ماه است که زهر مفارقت می چشم و بار مهاجرت می کشم تا به امروز که به این مقام رسیدم وبه این دام گرفتار گردیدم . شرح حال وسرگذشت من این است وآه حسرت من از برای همین است .

آن منبع مروت واحسان ، چون شرح این داستان استماع نمود ، از آن جا که کرم جبلی آن حضرت بود ، دست های او را برگشوده ، فرمود که: «چون به امیدی قدم در این راه نهاده ای ، بر خیز ودل تنگ مدار واین تیغ را برداشته ، مقصودی که در خاطر داری ، از من برآر» .

آن بی مروت ، فرصت غنیمت دانسته ، در دم ، آن تیغ دودم را بالای سر برآورد وقصد سر مبارک آن سرور کرد وآن صاحب کرم نامدار ، در زیر آن ذوالفقار به زانو درآمد وآن مدبر خاکسار ، به گرد سر آن سرافراز کامکار برآمد . در این حالت ، جبرئیل امین از پیش حضرت رب العالمین نزد حضرت سید المرسلین رسید وسلام ملک علام رسانید . (نظم):

پیام آورد کای شاه شرفناک

سلامت می رساند ایزد پاک

ومی فرماید که: لحظه ای در مقام رفیعی جا کن وشمه ای از حکمت های نامتناهی ما تماشا کن .

پس در ساعت ، به حکم الهی پر با فر خود را برافراشت وجمیع حجاب ها را از مابین نبی و ولی برداشت وگفت که: ای صدرنشین صفه «لی مع الله » ! (۱۴) ببین که آن مخصوص به نص «انما ولیکم الله » (۱۵) با دشمن خود در چه بازار است وکرم وشجاعتش را ملاحظه کن که چه مقدار است .

همین که حضرت خیر البشر نظر به طرح آن منصوبه انداخت ، مضطرب شده ، دست دعا به جانب آسمان برافراخت واز حضرت حکیم ودود ، حفظ وحراست آن منبع جود را مسئلت فرمود . فی الحال ، از تاثیر دعا ، دست وتیغ رعد در روی هوا خشک ماند وچون علاج دیگرش در دست نماند هم به آن حضرت متوسل گشته ، آن معدن مروت را به معاونت خود خواند . از آن جا که کرم بی نهایت ، [خصلت] آن حضرت است ، برخاسته ، دست مبارک به دست او رسانید . در ساعت ، علتش به صحت انجامید . مرتبه دیگر که دست بالا برده به همان دستور خشک گردید ، باز شفای خود از آن طبیب امراض وعلل طلبید . القصه تا سه مرتبه که این نوع کرامت از آن سلطان سریر امامت مشاهده کرد ، عشق مجازی را فراموش کرده ، از حقیقت این حالت ، نعره ای از جگر برآورد ولرزه بر اعضایش افتاده ، تیغ از دستش بر زمین افتاد و «الامان » گویان ، سر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *