تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام مجتبی علیه السلام، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام مجتبی علیه السلام شامل 107 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام مجتبی علیه السلام:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام مجتبی علیه السلام را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام مجتبی علیه السلام توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام مجتبی علیه السلام را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ویژگی های امام مجتبی علیه السلام :

مقدمه

بهترین راه حل مشکلات بشر و تنها راه درمان دردهای روحی مردم، به ویژه نسل جوان، ایجاد ارتباط همه جانبه با اهل بیت(ع) است؛ چرا که خدای متعال ائمه(ع) را هم برای سعادت دنیا و هم برای سعادت آخرت بشر برگزیده است؛ بنابراین، اگر کسی بخواهد علاوه بر سعادت آخرت از دنیایی آباد نیز برخوردار شود، چاره ای جز برقراری ارتباط میان خود و آن بزگواران ندارد.

امام هادی(ع) در زیارت جامعه کبیره به این نکته اشاره کرده و می فرماید: «بِمُوالاتِکم عَلَّمَنَا اللّهُ مُعالِمَ دِینِنا وَ اصْلَحَ ما کانَ فسَدَ مِن دُنیانا».

زندگی پر فراز و نشیب امام حسن مجتبی(ع) یکی از زیباترین نمونه هایی است که می تواند در رفع مشکلات و گرفتاری های امروز مردم نقش مهمی را به خود اختصاص دهد. در این نوشتار به چهار درس بسیار مهم از زندگانی حضرت اشاره می کنیم.

اگر عمری بیارایم سخن را

نشاید وصف من وصف حسن را

سخن گر بگذرد از چرخ اخضر

هنوز از قدر او باشد فزون تر

سخن را گر به علیین رسانم

رسانیدن به قدرش کی توانم

کمالش گرچه نزد ماست ظاهر

زبان ما ز وصفش هست قاصر

درس اول: عبودیت و بندگی

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «یا أَیهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکمُ الَّذی خَلَقَکمْ وَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکمْ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ»[۱]؛ «ای مردم! پروردگار خود را پرستش کنید. آن کسی که شما و کسانی را که پیش از شما بودند، آفرید تا شاید پرهیزکار شوید.»

شریف ترین و بالاترین مقامی که انسان می تواند به آن برسد، مقام عبودیت و بندگی است. این مقام به قدری ارزشمند است که خدای متعال پیامبران خود را در قرآن کریم و کتب آسمانی به همین لقب ستوده است، به طوری که بیش از سی بار کلم عبد و مشتقاتش را مثل: «عَابِدُون، عَابِدین، عِبَادَنَا و…» ذکر کرده و بندگانش را به همین لقب توصیف فرموده و به آنان این مقام را بخشیده است.

به عنوان مثال در سور مبارک «صافات» از آی شریفه ۸۱ تا ۱۳۲ نام پنج پیامبر را ذکر و آنان را با جمل «إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنینَ» توصیف کرده است. پیامبرانی مانند: نوح، ابراهیم، موسی، هارون و الیاسین(ع).

همچنین در سور مبارک «ص» نام مبارک حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب(ع) را در آی ۴۵ ذکر کرده و با کلم «عِبَادَنَا» توصیف فرموده است.

همچنین یکی از زیباترین القاب خاتم الانبیاء(ص) «عبد» است که در چندین آیه ذکر شده. به عنوان مثال در اولین آیه از سور مبارک کهف می فرماید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی أَنْزَلَ عَلی عَبْدِهِ الْکتابَ وَ لَمْ یجْعَلْ لَهُ عِوَجاً»؛ «حمد مخصوص خدایی است که این کتاب (آسمانی) را بر بند (برگزیده)اش نازل کرد، و هیچ گونه کژی در آن قرار نداد.»

و نیز در توصیف شب معراج در اولین آیه از سوره اسراء به مقام بندگی پیامبراکرم(ص) اشاره و فرمود: «سُبْحانَ الَّذی أَسری بعَبْدِهِ لَیلاً منَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بارَکنا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنا»؛ «پاک و منزه است خدائی که بنده اش را در یک شب از مسجد الحرام به مسجد اقصی که گرداگردش را پر برکت ساختیم برد، تا آیات خود را به او نشان دهیم.»

و نیز در سور مبارک حدید می فرماید: «هُوَ الَّذی ینَزِّلُ عَلی عَبْدِهِ آیاتٍ بَیناتٍ لِیخْرِجَکمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النورِ وَ إِن اللَّهَ بِکمْ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ»؛[۲] «او کسی است که آیات روشنی بر بنده اش [محمد(ص)] نازل می کند تا شما را از تاریکیها به سوی نور برد و خداوند نسبت به شما مهربان و رحیم است.»

مقام عبودیت چنان امتیاز بزرگی است که خدای متعال در تمام نمازها، بر هم بندگان واجب کرده است که در آن به «عبد» بودن رسول اکرم (ص) شهادت دهند و بگویند: «وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ».

اگر انسان به این مقام برسد، خدای متعال او را در تمام امورش یاری کرده، دنیا و آخرتش را آباد می کند. در حدیث قدسی آمده است: انسان با رابطه ای که میان خود و خدا می تواند برقرار کند، مظهری از صفات حضرت حق در او جلوه می کند: «عَبْدِی اطِعْنِی اجْعَلُک مِثْلی انَا حی لا امُوُتُ اجْعَلُک حیاً لاتَمُوتُ انا غنِی لا افْتَقِرُ اجْعَلُک غَنیاً لاتَفْتَقِرُ انَا مَهْما أشاءُ یکون اجعَلُک مَهْما تَشاءُ یکونُ؛[۳] بند من! مرا اطاعت کن تا تو را مثل و مانند خود قرار دهم؛ من زنده و جاویدم و نمی میرم، تو را هم زنده و جاوید قرار می دهم که نمیری. من بی نیاز هستم و هیچ گاه نیازمند نمی شوم، تو را نیز بی نیاز می کنم که نیازمند نشوی. من هرچه بخواهم و اراده کنم، همان می شود، تو را نیز آن گونه قرار می دهم که هرچه بخواهی و اراده کنی، همان شود.»

امام مجتبی (ع) می فرمایند: «مَنْ عَبَدَاللّهَ عَبَّدَ اللّهُ لَهُ کلَّ شَییءٍ؛[۴] کسی که خدا را اطاعت و عبادت کند، خداوند همه چیز را مطیع او گرداند.»

۱. استمرار عبادت و عبودیت

عبادت آنگاه موجب سعادت است که تا پایان عمر ادامه یابد و انسان از دایره عبودیت خارج نشود.

همگی می دانیم که ابلیس رجیم، عابد بود و به تعبیر امیرمؤمنان علی(ع): «وَ کانَ قَدْ عَبَدَ اللَّه ستَّهَ آلَافِ سنَهٍ لَا یدْرَی أَمنْ سنِی الدُّنْیا أَمْ مِنْ سنِی الْآخِرَه؛[۵] او شش هزار سال عبادت کرد که مشخص نمی باشد این شش هزار، از سالهای دنیاست یا آخرت.» شش هزار سال عبادت کرد؛ اما به علت کبر و خود برتربینی بر آدم(ع) سجده نکرد و از درگاه رحمت الهی رانده شد.

در روایتی که مرحوم مجلسی (ره) از قول «عیاشی» و او از قول «حسن بن عطیه» نقل کرده است، آمده که امام صادق(ع) می فرماید: علت اینکه خدای متعال به ابلیس رجیم تا قیامت مهلت داد همان شش هزار سال عبادتی بود که او داشت: «إِنَّ إِبْلِیسَ عَبَدَ اللَّهَ فِی السَّمَاءِ الرَّابِعَهِ فِی رَکعَتَینِ سِتَّهَ آلَافِ سَنَهٍ وَ کانَ إِنْظَارُ اللَّهِ إِیاهُ إِلَی یوْمِ الْوَقْتِ الْمعْلُومِ بِمَا سَبَقَ مِنْ تِلْک الْعِبَادَه؛ همانا ابلیس در آسمان چهارم خدای متعال را در دو رکعت نماز عبادت کرد که شش هزار سال به طول انجامید، و همین عبادت شش هزار ساله‎اش دلیل فرصتی بود که خدای متعال به او داد که تا وقت معلوم فرصت داشته باشد.»

رانده شدن ابلیس از درگاه الهی، نه از باب خصومت یا دشمنی خدای متعال با او؛ بلکه نتیج خروج ابلیس از دایر عبودیت بوده است.

این رانده شدن اختصاص به ابلیس ندارد؛ بلکه هر کسی در این دنیا از دایر عبودیت خارج شود، به طور قطع از درگاه رحمت الهی رانده خواهد شد و از رحمت بی انتهای پروردگار محروم خواهد ماند.

۲. نمایش عبودیت

با توجه به مطالب فوق، یکی از ارزشمندترین فضایل و مناقب شخص رسول خدا(ص) و ائمه(ع) مقام عبودیت و بندگی ایشان است و آن بزرگواران بدان افتخار کرده، دوستان و شیعیان خود را نیز برای رسیدن به آن تشویق و ترغیب فرموده اند.

سیر عملی اهل بیت(ع) آین تمام نمای عبودیت و بندگی است؛ چراکه تمام گفتار و کردارشان در راستای حفظ مقام عبودیت و بندگی بوده است. بیست و سه سال رسالت خاتم الانبیاء(ص) غرق در دریای عبودیت الهی است و پس از ایشان، امیرمؤمنان(ع) در اوج عبودیت قرار داشت. صبر در برابر حوادث تلخ تاریخ اسلام، نشان عبودیت آن حضرت است، همان گونه که حضورش در نبرد با دشمنان، مانند جنگهای صفین، جمل و نهروان، نمایش بندگی و عبودیت ایشان می باشد.

پس از ایشان، فرزند بزرگوارش امام مجتبی(ع) نیز در نهایت عبودیت و بندگی بود. آن حضرت با صلح خود پایه های اسلام و ریش درخت تشیع را استحکام بخشید و ذره ای در این راه کوتاه نیامد.

سپس امام حسین(ع) در روز عاشورا، صحرای کربلا را دانشگاه بندگی در مکتب دین و قرآن قرار داد و شاگردان کلاسش نیز عبودیت را به نمایش گذاشتند. حقیقت عبودیت همین طور تا وجود مبارک امام زمان(عج) ادامه یافته است و تمام اینها نشانگر عظمت مقام عبودیت و بندگی است که می توان از مکتب اهل بیت(ع) به عنوان مهم ترین درس زندگی آموخت.

با توجه به این مقدمه، اینک به نمونه هایی از عبودیت و بندگی در سیر امام مجتبی(ع) اشاره می کنیم:

۳. عبادت امام حسن(ع)

مرحوم «محدث قمی» در کتاب ارزشمند «انوار البهیه» نقل کرده است که امام مجتبی(ع) یکی از عابدترین، پارساترین و برترین افراد زمان خود بود، به طوری که ۲۵ بار پیاده از مدینه به مکه برای انجام حج رفت و گاهی در این راه با پای برهنه قدم بر می داشت.

در یکی از سفرها که به اتفاق امام حسین(ع) پیاده به حج می رفتند، جمعیت زیادی به احترام آن دو بزرگوار از مرکبهای خود پیاده می شدند. در میان راه گروهی خسته شدند، سعد بن وقاص به امام حسن(ع) عرض کرد: اگر شما سوار شوید، دیگران نیز سوار می شوند. حضرت فرمود: ما سوار نمی شویم؛ چون بر خود واجب کرده ایم که پیاده به بیت الله الحرام برویم؛ اما به خاطر زحمت ندادن به دیگران، از راه کناره می گیریم. پس به طرف دیگر رفتند.

امام باقر(ع) در مورد فلسف حجهای پیاد امام حسن(ع) از قول آن حضرت می فرمایند: «إِنِّی لَأَسْتَحْیی مِنْ رَبِّی أَنْ أَلْقَاهُ وَ لَمْ أَمْشِ إِلَی بَیتِهِ؛[۶] من از پروردگارم شرم دارم که او را ملاقات کنم، در حالی که به سوی خانه اش پیاده نرفته باشم.»

آن حضرت هنگامی که برای نماز می ایستاد، بدن مبارکش در پیشگاه خدا می لرزید و هرگاه به یاد بهشت و دوزخ می افتاد، همچون انسان مار گزیده پریشان می شد و هر لحظه به خدا پناه می برد. هرگاه در تلاوت قرآن به جمل «یا ایهَا الَّذِینَ آمَنُوا» می رسید، صبر می کرد و می فرمود: «لَبَیک اللَّهُمَّ لَبَیک».[۷]

۴. سفرهای پیاده و تورم پا

در یکی از سفرهای پیاد حج امام حسن(ع)، پاهای حضرت متورم شده بود، بعضی از غلامان به او عرض کردند: اگر کمی سوار شوید، این ورم تخفیف می یابد. حضرت فرمود: نه، هرگز سوار نمی شوم. آنگاه به یکی از خدمتکاران فرمود: وقتی به منزل بعدی رسیدیم، برده ای سیاه به پیشواز ما خواهد آمد. او روغنی دارد که داروی این ورم است. از او خریداری کن و با او چانه مزن.

غلام عرض کرد: پدر و مادرم فدایت! منزلی که پیش رو داریم، کسی در آن نیست که چنین دارویی داشته باشد. امام فرمود: چرا، آن برده در جلوی راه نزدیک منزل است. امام و همراهان مقداری که راه رفتند، غلامی را دیدند، حضرت فرمود: او را دریاب و روغن را از او بگیر و پولش را بپرداز. آن مرد سیاه پوست خطاب به غلام حضرت گفت: روغن را برای چه کسی می خواهی؟ گفت: برای امام حسن(ع). گفت: مرا خدمت حضرت ببر. همین که به خدمت حضرت رسید، عرض کرد: من نمی دانستم شما به این روغن محتاج هستید؛ ولی به همراه خود آوردم. در مقابل این روغن پولی دریافت نمی کنم؛ زیرا من شیع شما هستم؛ اما درخواستی دارم و آن اینکه هنگام خروج از منزل وضع حمل همسرم نزدیک بود، برایم دعا کنید که خداوند به من پسری بدهد که سالم و از شیعیان شما باشد. حضرت فرمودند: به منزل خود برگرد و آسوده باش که خداوند پسر سالمی به تو می دهد که از شیعیان ما خواهد بود.[۸]

درس دوم: حلم و بردباری

درس دیگری که می توان از مکتب امام حسن(ع) گرفت و خود را در آین تمام نمای آن امام همام برانداز نمود، درس حلم و بردباری است که بدون تردید، یکی از مهم ترین ارزشهای اخلاقی در فرهنگ الهی اسلام می باشد. حلم و بردباری از نشانه های شخصیت و علامت بزرگی و بزرگواری انسان است.

شیخ صدوق(ره) در «امالی» از قول امیرمؤمنان علی(ع) نقل کرده است که فرمودند: «لَا عِزَّ أَرْفَعُ مِنَ الْحلْم؛[۹] عزتی برتر از حلم نیست.»

همچنین شیخ طبرسی(ره) در «مشکاه الانوار» نقل کرده است که وجود مبارک امام رضا(ع) به مردی از اهالی قم فرمودند: «لَا یکون الرَّجلُ عَابِداً حَتَّی یکونَ حَلِیماً؛[۱۰] شخصی عابد نمی شود، مگر زمانی که بردبار باشد.»

همچنین از قول امام صادق(ع) نقل شده است که می فرمایند: «الْحلْمُ سِرَاجُ اللَّهِ یسْتَضِی ءُ بِهِ صاحِبُهُ إِلَی جوَارِهِ وَ لَا یکونُ حلِیماً إِلَّا الْمؤَیدُ بأَنْوَارِ اللَّهِ وَ بِأَنْوَارِ الْمَعْرِفَهِ وَ التَّوْحِیدِ؛ حلم، چراغ الهی است که صاحبش به وسیله آن به جوار رحمت الهی راه می یابد. شخصی به حلم نمی رسد، مگر آنکه با انوار الهی و انوار معرفت و توحید تأیید شود.»

خدای متعال نیز در قرآن، رسول اکرم(ص) را به استقامت و پایداری که از لوازم آن داشتن حلم و بردباری است سفارش کرده، می فرماید: «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ…»[۱۱] ؛ «پس همان گونه که دستور یافته ای، ایستادگی کن!»

۱. حلم حسنی

امام مجتبی (ع) همانند جد بزگوار و پدر ارجمندش، الگوی تمام فضایل و مکارم اخلاقی، از جمله حلم و بردباری است. در روایت است که امام حسن(ع) آنچنان خویشتن دار بود که در تمام عمرش کلم ناپسندی از او شنیده نشد.[۱۲]

در مورد حلم و بردباری ایشان نیز آمده است: روزی پیرمردی از اهالی شام آن حضرت را که سوار بر مرکبی بود، دید و آنچه خواست به آن حضرت دشنام گفت؛ ولی امام (ع) سکوت کرد. وقتی ناسزاگویی او تمام شد، امام با آغوش باز به سوی او توجه کرد و در حالی که خنده بر لب داشت، بر او سلام کرد و فرمود: «أَیهَا الشَّیخُ أَظُنُّک غرِیباً وَ لَعلَّک شبِّهْتَ فلَوِ استَعْتَبْتَنَا أَعتَبْنَاک وَ لَوْ سَأَلْتَنَا أَعْطَینَاک وَ لَوْ اسْتَرْشَدْتَنَا أَرْشَدْنَاک وَ لَوْ اسْتَحْمَلْتَنَا حَمَّلْنَاک وَ إِنْ کنْتَ جَائِعاً أَشْبَعْنَاک وَ إِنْ کنْتَ عُرْیاناً کسَوْنَاک وَ إِنْ کنْتَ مُحْتَاجاً أَغْنَینَاک وَ إِنْ کنْتَ طَرِیداً آوَینَاک وَ إِنْ کانَ لَک حَاجَهٌ قَضَینَاهَا لَک فلَوْ حَرَّکتَ رَحْلَک إِلَینَا وَ کنْتَ ضَیفَنَا إِلَی وَقْتِ ارْتِحَالِک کانَ أَعْوَدَ عَلَیک لِأَنَّ لَنَا مَوْضِعاً رَحْباً وَ جَاهاً عَرِیضاً وَ مَالًا کبِیراً؛ ای پیرمرد! به گمانم غریبی و گویا به اشتباه افتاده ای! اگر از ما بخواهی مشکلات را حل کنیم، سختی ها را از تو برطرف می کنیم و اگر از ما کمک بخواهی به تو عطا می کنیم، و اگر از ما راهنمایی بخواهی، تو را راهنمایی می نماییم، و اگر بخواهی برایت بردباری کنیم چنین می کنیم، و اگر گرسنه هستی، تو را سیر می کنیم، و اگر برهنه هستی، تو را می پوشانیم، و اگر نیازمندی، تو را بی نیاز می کنیم، و اگر رانده شده ای، به تو پناه می دهیم، و اگر حاجتی داری، برای تو بر می آوریم، و اگر به سوی ما سفر نموده ای، تا وقت بازگشت میهمان ما هستی، و این برای تو بهتر است؛ زیرا ما خان وسیعی برای پذیرایی داریم و منزلت و مال فراوان در اختیار ماست.» هنگامی که آن مرد شامی این گفتار پر مهر امام حسن(ع) را شنید، گریست و آنچنان دگرگون شد که در همان لحظه عرض کرد: «اشْهَدُ انَّک خَلَیفَهُ اللَّهِ فی ارْضِهِ “وَاللَّهُ اعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ رِسالَتَهُ”»؛[۱۳] گواهی می دهم که تو خلیف خدا در زمینش هستی و خدای متعال آگاه تر است که رسالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد.»

آنگاه گفت: من تو و پدرت را دشمن ترین مخلوقات نزد خود می پنداشتم؛ اما اکنون دریافتم که محبوب ترین خلق خدا نزد من می باشید. آن مرد اثاث خود را به منزل امام انتقال داد و تا در مدینه بود، میهمان آن حضرت بود، سپس به سوی شام بازگشت، در حالی که صادقانه به ولایت خاندان رسالت معتقد شده بود.[۱۴]

۲. مدارا با همسایه

امام حسن (ع) همسایه ای یهودی داشت که دیوار خانه اش خراب شده و فاضلاب منزلش به منزل امام ریخته بود. امام چیزی به او نفرمود تا اینکه روزی همسر مرد یهودی به منزل امام آمد و متوجه شد و به شوهرش خبر داد. مرد یهودی برای عذرخواهی نزد حضرت آمد؛ اما حضرت در جواب سؤال مرد یهودی که پرسید: چرا به من اعتراض نکردید، فرمودند: جدم رسول خدا (ص) به من دستور داده است که همسایه را تکریم کنم. این برخورد حضرت سبب شد تا آن مرد یهودی مسلمان شود.[۱۵]

۳. مثل کوه

هنگامی که حضرت به شهادت رسید و بدن مبارکش را از خانه اش بیرون آوردند (پس از غائل تیرباران کردن بدن حضرت) قرار شد که در قبرستان بقیع دفن شود. «مروان بن حکم» که از دشمنان سرسخت اهل بیت(ع) بود، گوش تابوت را در هنگام تشییع به طرف بقیع بر دوش گرفت. در این هنگام امام حسین(ع) (در حالی که اشک می ریخت) فرمود: «تحْمِلُ الْیومَ جِنازَتَهُ وَ کنتَ بِاْلَامسِ تُجَرِّعهُ الغَیظَ؛ امروز جناز او را حمل می کنی، با اینکه دیروز آب غم و اندوه بر گلوی او می ریختی؟» کنایه از اینکه در گذشته شدیدترین عداوت، کینه و ظلمها را به برادرم کردی. مروان گفت: «نَعَم، کنتُ افعَلُ بمَن یوازِنُ حِلمُهُ الجِبالَ؛ آری، این کار را در مورد کسی کردم که حلم و بردب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *