تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی دین ۱ – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی دین ۱ شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی دین ۱:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی دین ۱ به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی دین ۱ به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی دین ۱ با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی دین ۱ با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی دین ۱ با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی دین ۱ را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پدیدار شناسی دین ۱ :

چکیده

یکی از شیوه های دین پژوهی، پدیدار شناسی دین ۲ است. این رشته در سده های اخیر رواج فراوانی یافته و دانشمندان بزرگی مانند رودلف اوتو، ژوکوبلیکر، میرچاالیاده و … بر چنین روی آوری به دین تأکید کرده اند.

اینکه پدیدار شناسی چیست و پدیدار شناسی فلسفی کدام است؟ آیا پدیدار شناسی در تحلیل و توصیف علمی امور کار آمد است؟ اموری است که این تحقیق به روشی تحلیلی و البته به اجمال در صدد پاسخگویی به آن است.

واژگان کلیدی

پدیدار شناسی، تحویل گرایی، امرقدسی، تعلیق، حیث التفاتی

اگر مجموعه دانش هایی را که موضوعشان به نحوی از انحاء مطالعه دین است، دین پژوهی بنامیم، می توانیم برحسب ابعاد گوناگون ادیان، شاخه ها و رشته های فرعی متنوعی را برای دین پژوهی برشمریم. بعبارت دیگر رشته ها و شعبه های مختلف دین پژوهی، هر یک ناظر به بعدی از ابعاد دین اند.

از سوی دیگر، در باب هر نظام فکری، خواه دینی خواه غیردینی، دو گونه پژوهش را می توان سامان داد:

۱ پژوهش در باب حقانیت نظری یعنی صدق و کذب دعاوی.

۲ پژوهش در باب لوازم و آثار تحقق آن نظام فکری در خارج.

به عبارت دیگر، در مورد هر نظام فکری (دینی یا غیردینی) دو رابطه را می توان مورد تحقیق قرارداد: یکی رابطه صدق و کذب و واقع نمایی گزاره های آن نظام؛ و دیگری رابطه علی و معلولی که میان آن نظام بعنوان پدیده عینی و خارجی و دیگر پدیده های عینی برقرار است.

پژوهش نوع اول ناظر به مقام تعریف و پژوهش نوع دوم ناظر به مقام تحقق است. محقق در این مقام فارغ از صدق و کذب، برای فهم آثار متنوعی که بر تحقق آن نظام فکری و پذیرش آن مترتب شده کوشش می کند.

بر این اساس، شاخه های مختلف دین پژوهی به دو دسته کلی تقسیم می گردد:

۱ دانش هایی مانند فلسفه و کلام که با حقانیت و صدق و کذب گزاره های دینی سر و کار دارند.

۲ دانش هایی که صرف نظر از حقانیت دین به بررسی علل تکوینی یا لوازم و آثار آن می پردازند.

ذکر دو نکته در مورد دانش های دسته دوم ضروری به نظر می رسد: نخست آنکه پسوند دین و دینی را نباید در اصطلاحاتی نظیر «روان شناسی دین» و «روان شناسی دینی» یا «جامعه شناسی دین» و «جامعه شناسی دینی» و یا «پدیدارشناسی دین» و «پدیدارشناسی دینی» به یک معنا گرفت. زیرا روان شناسی دین اشاره به رشته یا زیر رشته ای از روان شناسی است که به روش های معمول روان شناسی، به بررسی بعد روانی دین می پردازد و ناظر به رابطه دین و روان است. در حالی که روان شناسی دینی یعنی روان شناسی از نظر دین و یا پذیرش پیش فرض های دینی؛ یا دیدگاه های روان شناسانه ای که از نصوص دینی استخراج می شود. پس این دو، به فرض وجود، دو علم اند که به لحاظ روش و موضوع و مبادی کاملاً با یکدیگر متفاوتند.

تذکار دوم آنکه آیا با نگرش فلسفی و کلامی می توان درباره دیدگاه های روان شناسانه یا جامعه شناسانه در باب دین، به داوری نشست؟ در پاسخ باید گفت اگر آن نظریه روان شناسانه یا جامعه شناسانه دین را بعنوان پدیده ای روانی یا اجتماعی لحاظ کند و از این حد فراتر نرود یعنی حکم خود را به همه ابعاد دین و به اصل دین در «مقام تعریف» سرایت ندهد پاسخ منفی است، زیرا در این صورت فلسفه و کلام از یک طرف و روان شناسی و جامعه شناسی از طرف دیگر هم به لحاظ موضوعی و هم به لحاظ روشی با یکدیگر اختلاف دارند، در موضوع مورد مطالعه فلسفه و کلام «دین در مقام تعریف» است، یعنی آنچه از نصوص دینی و دلایل عقلانی در باب دین به دست می آید. فلسفه و کلام چنین دینی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند. اما دل مشغولی روان شناسی یا جامعه شناسی دین نه دین در مقام تعریف بلکه در مقام تحقق و بعنوان امری روانی یا نهادی اجتماعی است که امری عینی و دارای آثار تجربی و ملموس می باشد.

بنابراین ممکن نیست از طریق نفی و اثبات و احراز صدق و کذب گزاره ای دینی در فلسفه و کلام، نتیجه ای روان شناسانه یا جامعه شناسانه درباره «تحقق خارجی دین» بدست آورد و بالعکس از طریق قضاوت های روان شناسانه یا جامعه شناسانه درباره «دین در مقام تحقق» نیز نمی توان نفیاً و اثباتاً درباره «دین در مقام تعریف» به داوری نشست.

از این رو، دیدگاه جامعه شناسانه ای چون نظر دورکیم در باب «منشأ دین» در واقع حکمی درباره «دین در مقام تعریف» و نوعی قضاوت فلسفی است که ناشی از درهم آمیختن «منشأ دین» با «منشأ دینداری» است. آنچه جامعه شناسی درباره آن حق داوری دارد، منشأ دین بعنوان نهادی اجتماعی است که در واقع «منشأ دینداری» است و این با مسأله «منشأ دین» که در فلسفه دین مورد بحث قرار می گیرد، بسیار متفاوت است.

پاره ای از ره یافت هایی که دین شناسان در دانش های دوم در پیش می گیرند عبارتند از: روان شناسی دین، جامعه شناسی دین، مردم شناسی دین، پدیدار شناسی دین.

پدیدار شناسی

الف توضیح لغوی

پدیدارشناسی را هر چند نوعی ره یافت یا مکتب فلسفی می دانند، اما به دلیل ویژگی های روش شناختی اش، در شمار دانش هایی قرار می گیرد که درباره دین در مقام تحقق به تحقیق می پردازد. این مکتب فلسفی را نباید با ره یافت های فلسفی دیگری که به صدق و کذب گزاره های دینی دلبستگی دارند یکسان انگاشت. این نوشتار به بررسی پدیدار شناسی دین و پدیدارشناسی فلسفی و خصوصیات این دو خواهد پرداخت.

اصطلاحاتphenomenon وphenomenology از واژه یونانی phainomenon به معنای «آنچه که خود را نشان می دهد»، یا «آنچه که ظاهر می شود» اشتقاق یافته است. همان گونه که هربرت اشپیگلبرگ ۳ در کتاب درآمدی تاریخی بر جنبش پدیدارشناختی ۴ ثابت کرده است اصطلاحphenomenology هم ریشه فلسفی و هم ریشه غیر فلسفی دارد.

پدیدارشناسی را از جهتی دیگر نیز می توان تقسیم و تعریف نمود. بر این اساس، پدیدارشناسی یا فلسفی است یا غیر فلسفی.

هگل از این اصطلاح برای نشان دادن حقایق خاصی استفاده می کند که پیشرفت فکر را از پایین ترین و ابتدائی ترین اشکال تجربه تا عالی ترین مرحله فکر مطلق توصیف می کنند. در ادبیات فلسفی کنونی از این اصطلاح برای اشاره به فلسفه ادموند هوسرل ۵ (۱۸۵۹۱۹۳۸) استفاده می شود. به لحاظ لغوی این واژه به معنای علم پدیدارها است. منظور از پدیدار در این جا نه به معنای کانتی آن بلکه به معنای یونانی آن یعنی «آنچه که خود را نشان می دهد» می باشد (Bixler, 1965, P.580; cf Koestenbaum, 1967, P.175).

جنبش پدیدارشناسی، نهضتی بین المللی در فلسفه با حدود یک قرن قدمت است که در اکثر زمینه های فرهنگی بویژه جامعه شناسی و روان پزشکی نفوذ کرده است.

پدیدارشناسی فلسفی خصوصیاتی دارد که در همین مقاله به آنها پرداخته خواهد شد.

پدیدار شناسان معمولاً به یکی از چهار گرایش ذیل که گاهی یکدیگر را در بر می گیرند تعلق دارند:

۱ «پدیدارشناسی واقع گرایانه» ۶ که تأکید بر دیدن و توصیف ذوات عام می کند.

۲ «پدیدارشناسی ساختاری» ۷ که به دنبال آگاهی از نفس اشیاء است.

۳ «پدیدارشناسی اگزیستانسیال» ۸ که بر جنبه های وجودی انسان در جهان تأکید می ورزد.

۴ «پدیدارشناسی هرمنوتیک» ۹ که بر نقش تأویل در تمام جنبه ها ی زندگی تأکید می ورزد.

تمام این گرایشات پدیدارشناسانه به آثار هوسرل بر می گردد و عمیقاً تحت تأثیر آثار اولیه هایدگر است. دیگر چهره های برجسته پدیدارشناسی عبارتند از: نیکلای هارتمان ۱۰ ، رومن اینگاردن ۱۱ ، آدولف رایناخ ۱۲ ، ماکس شلر ۱۳ . در پدیدارشناسی واقع گرایانه دورین کایرنز ۱۴ ، ارون گورویچ ۱۵ ، آلفرد شوتز ۱۶ ، در پدیدارشناسی ساختاری هنه ارندت ۱۷ ، ژان پل سارتر ۱۸ ، موریس مرلو پونتی ۱۹ ؛ و سیمون دوبیور ۲۰ در پدیدارشناسی اگزیستانسیال؛ و سرانجام هنس جرج گادامر ۲۱ و پل ریکور ۲۲ در پدیدار شناسی هرمنوتیک ۲۰۰۰, P.670) (Embree,.

کلید پدیدارشناسی نظریه برنتانو است. او می گوید آگاهی مستقیم به سمت اشیاء

است. پدیدار شناسی در این مورد می گوید ذهن و عین با یکدیگر در تعاملند. این مطلب بعداً به تفصیل مورد بحث قرار خواهد گرفت. (Howarth, 2000, P. 671)

ب تعریف اصطلاح پدیدارشناسی دین

با اینکه پدیدارشناسی در قرن بیستم، بعنوان گستره مهمی از مطالعات دین پژوهی به کار رفته و بسیاری از محققان آن را بکار برده اند، با این حال اتفاق نظر در میان ایشان اگر باشد بسیار ناچیز است۲۰۰۰, P.670) 1987, P.272; Embree, (Allen,.

آلن می گوید: به منظور ریشه یابی این اصطلاح، باید میان چهار گروه عمده از دانشمندانی که این اصطلاح را بکار برده اند، تمایز قائل شد:

۱ در یک معنا این اصطلاح اشاره می کند به انبوه کارهایی که در آن پدیدار شناسی دین به معنایی مبهم و بسیار غیر نقادانه بکار می رود. در این جا این اصطلاح معنای بیشتر از تحقیق و پژوهش در مورد پدیده دین ندارد.

۲ به معنای مطالعه تطبیقی و طبقه بندی انواع مختلف پدیدارهای دینی. دانشمندانی مانند پ. د. شنت پی دو لا ساویه ۲۳ هلندی تا دانشمندان معاصر مانند گئو ویدنگرن ۲۴ و آک هولتکرانتز ۲۵ از پدیدارشناسی به این معنا استفاده کرده اند.

۳ دانشمندانی مانند و. برد. کریستنسن ۲۶ ، گراردوس. فان درلیو ۲۷ ، یواخیم واخ ۲۸ ، سی. ژوکو. بلکر ۲۹ ، میرچاالیاده ۳۰ و ژاک واردن برک ۳۱ ، پدیدارشناسی دین را بعنوان شاخه ای خاص با روشی معین در دانش دین(Religion swissen schaft) می دانند. در این قسمت بیشترین یاری پدیدارشناسی دین به مطالعه دین صورت پذیرفته است.

۴ پدیدارشناسی دین دسته ای از دانشمندان تحت تأثیر پدیدارشناسی فلسفی شان

است. بخش اعظم ره یافت تعدادی از دانشمندان مانند ماکس شلر ۳۲ و پل ریکور ۳۳ را جزو پدیدارشناسی فلسفی دانسته اند. سایرین مانند رودلف اوتو ۳۴ ، فان دریو ۳۵ و الیاده از روش پدیدارشناسی استفاده کرده اند و تا حدی تحت تأثیر پدیدارشناسی فلسفی بوده اند.فردریش شلایرماخر ۳۶ ، پل تیلیخ ۳۷ و تعدادی از متألهان معاصر(نظیر ادوارد فارالی) پدیدارشناسی دین را بعنوان مرحله مقدماتی در شکل گیری الهیات مورد استفاده قرار داده اند (Allen, 1987, P.272-273).

ج پدیدارشناسی غیر فلسفی

در علوم طبیعی به خصوص در فیزیک با پدیدارشناسی غیر فلسفی مواجه می شویم. دانشمندان معمولاً در نظر دارند با اصطلاح پدیدارشناسی بر مفهوم توصیفی، در مقابل تبیینی، رشته علمی شان تأکید ورزند. در پدیدارشناسی دین هم تأکید مشابهی وجود دارد. چه پدیدارشناسان اذعان دارند که ره یافت ایشان، ماهیت پدیده دینی را توصیف، نه تبیین، می کند.

کاربرد دوم پدیدارشناسی غیرفلسفی، در مطالعه توصیفی، سیستماتیک و تطبیقی ادیان رخ می نماید که در آن دانشمندان، گروه پدیده های دینی را جمع می کنند تا جنبه های اصلی شان را کشف و نوع ایشان را تنظیم نمایند. این پدیدارشناسی تطبیقی دین ریشه هایی مستقل از پدیدارشناسی فلسفی دارد. در همین مقاله به بررسی پدیدارشناسی دین خواهیم پرداخت.

د پدیدارشناسی فلسفی

یوهان هنریش لمبرت ۳۸ ، فیلسوف آلمانی، برای اولین بار در کتاب خود به نام” Neues Organon“ اصطلاح پدیدارشناسی را در معنای فلسفی به کار برد. لمبرت در

کاربردی نامربوط به پدیدارشناسی فلسفی و دینی متأخر، اصطلاح پدیدارشناسی را بعنوان «نظریه توّهم» ۳۹ تعریف کرد.(Allen, 1987, P.273; cf Schmitt, P.135) در اواخر قرن هجدهم، فیلسوف آلمانی، ایمانوئل کانت ۴۰ تحلیل قابل ملاحظه ای برای واژه «phenomena» بعنوان داده های تجربه، یعنی چیزهایی که توسط ذهن ما ساخته می شوند و یا بر آن آشکار می شوند، ارائه داد. کانت «phenomena» را در مقابل«noumena» یا «اشیاء فی نفسه» ۴۱ قرار داد که مستقل از اذهان شناسای ما هستند و آنها را می توان از نظر علمی و عینی مورد بررسی قرار داد. تفاوت مشابهی در «پدیدارشناسی های توصیفی» ۴۲ بسیاری از پدیدارشناسان دین، مبین پدیده های دینی آن گونه که ظاهر می شوند و واقعیت فی نفسه دینی ۴۳ که فراتر از پدیدارشناسی است، یافت می شود. در مورد کاربرد پدیدارشناسی توسط فلاسفه می توان گفت که در میان فلاسفه پیش از نهضت پدیدارشناسی قرن بیستمی، هگل ۴۴ در کتابش به نام «پدیدارشناسی روح» ۴۵ (۱۸۰۷) متناوباً از این اصطلاح استفاده کرده است. هگل مصمم بود تا برتقسیم دوتایی phenomena noumena کانت غلبه کند. از نظر هگل Phenomena (پدیدارها) مراحل عملی تجلیات دانش در رشد روح (یا ذهن) است، که از آگاهی توسعه نیافته تجربه حسی (Phenomen) نشأت می گیرد و به دانش مطلق (noumenon) منجر می شود. پدیدارشناسی علمی است که بواسطه آن ذهن از رشد و تحول روح آگاه می شود و از طریق مطالعه ظواهر و تجلیات، ذات آن یعنی روح فی حد نفسه ۴۶ را می شناسد .(ibid)

در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، تعدادی از فلاسفه از اصطلاح پدیدارشناسی برای مطالعات توصیفی یک موضوع استفاده کردند. مثلاً ویلیام همیلتون ۴۷ در «سخنرانی هایش در

مورد متافیزیک» ۴۸ (۱۸۵۸) از اصطلاح پدیدارشناسی برای اشاره به صورت توصیفی روان شناسی تجربی استفاده کرد. ادوارد فن هارتمان ۴۹ چند پدیدارشناسی از جمله «پدیدارشناسی وجدان اخلاقی» ۵۰ را شکل داد، و فیلسوف آمریکایی سندرس پیرس ۵۱ از پدیدارشناسی برای اشاره به مطالعه توصیفی هر آنچه پیش روی ذهن ظاهر می شود اعم از واقعی و غیر واقعی استفاده کرد(Schmitt, 1995, P. 274).

طبق نظر اشمیت تمام تغییراتی که در کاربرد پدیدارشناسی ایجاد شده به دلیل دامنه وسیع «پدیدار» است. با این حال پدیدارشناسی یعنی علم به پدیده در این معانی مختلف همچنان بعنوان یک گستره مطالعاتی باقی ماند. پدیدارشناسی در حالی که با فلسفه ارتباط دارد، با منطق، اخلاق و زیبایی شناسی نیز قابل مقایسه است. همچنین پدیدارشناسی بعنوان مطالعه توصیفی توصیه می شود. از زمانی که هوسرل ۵۲ در اوایل قرن نوزدهم این اصطلاح را بکار برد، پدیدارشناسی نامی برای مطالعه فلسفی با استفاده از شیوه پدیدارشناسانه گشت. اشمیت در این جا دو معنا را برای اصطلاح پدیدارشناسی بیان می کند: در معنای وسیع تر و قدیمی تر این اصطلاح اشاره به هر نوع مطالعه توصیفی از موضوع مورد نظر دارد و در معنای محدودتر نامی برای نهضت پدیدارشناختی است. حال به بیان و توضیح معنی دوم می پردازیم (ibid).

پدیدارشناسی بعنوان یک مکتب مهم در فلسفه قرن بیستم، صور مختلفی را به خود

اختصاص داده است. برای مثال می توان بین «پدیدارشناسی استعلایی» ۵۳ ادموند هوسرل، «پدیدارشناسی وجودی» ۵۴ ژان پل سارتر ۵۵ و موریس مرلو پونتی ۵۶ و «پدیدارشناسی هرمنوتیک» ۵۷ مارتین هایدگر ۵۸ و پل ریکور تمایز قائل شد P.274) 1987, ( Allen, .

نهضت پدیدارشناسی

هدف اولیه پدیدارشناسی فلسفی آگاهی یافتن مستقیم به پدیده ای است که در تجربه بلاواسطه ظاهر می شود. و از این رو به پدیدارشناس اجازه می دهد تا ساختار اساسی این پدیده ها را توصیف کند. برای انجام این مسأله پدیدارشناس می کوشد تا خود را از پیش فرض های آزمون نشده رها سازد و از توضیح علی و توضیحات دیگر بپرهیزد و روشی را فراهم سازد که امکان وصف آنچه را که ظاهر می شود و درک و شهود معانی ذاتی را ممکن سازد. هوسرل معمولاً بعنوان بنیانگزار و مؤثرترین فیلسوف جنبش پدیدارشناسی معرفی می شود. او بر تمام اروپا اثر گذاشت و در شکل گیری اولیه اگزیستانسیالیسم نقش مهمی داشت (Allen, 1987, P.274) 59 .

نخستین پدیدارشناسان در سال های قبل از جنگ جهانی اول در چند دانشگاه آلمان بویژه گتینگن ۶۰ و مونیخ ۶۱ پیدا شدند. بین سال های ۱۹۱۳ تا ۱۹۳۰ این گروه یکسری از مطالعات پدیدارشناسانه را به نام سالنامه تحقیقات پدیدارشناسانه و فلسفی ۶۲ منتشر کردند که سر ویراستار آن ادموند هوسرل موثرترین و متفکرترین عضو گروه بود. از افراد معروف جنبش پدیدارشناسانه می توان از موریتس گایگر ۶۳ (۱۸۸۰۱۹۳۷)، الکساندر فندر ۶۴ (۱۸۷۰۱۹۴۱)، ماکس شکر ۶۵ (۱۸۷۴ ۱۹۲۸)، اسکاربکر ۶۶ (۱۸۸۹ ۱۹۷۶) نام برد که حداقل برای مدتی در ویراستاری سالنامه همکاری داشتند. یکی دیگر از افرادی که در ویراستاری این اثر همکاری داشت مارتین هایدگر (۱۸۸۹ ۱۹۷۶) بود. از افراد دیگر جنبش می توان از آدولف رایناخ ۶۷ (۱۸۸۴۱۹۱۷) و هدویگ کونراد مارتیوس ۶۸ نام بردP.136) 1995, (Schmitt, .

تا سالهای ۱۹۳۰ پدیدارشناسی فلسفه آلمانی باقی ماند و پس از آن مرکز این نهضت به فرانسه منتقل شد؛ و از طریق کارهای ژان پل سارتر، موریس مرلو پونتی، گبریل مارسل، پل ریکور و دیگران پدیدارشناسی فلسفی رشد برجسته ای کرد و تا دهه ۱۹۶۰ ادامه یافت P.274) 1987, (Allen,.

ویژگی های پدیدارشناسی فلسفی

پنج خصیصه را برای پدیدارشناسی فلسفی می توان برشمرد که با پدیدارشناسی دین ارتباط خاصی دارد.

۱ ماهیت توصیفی ۶۹ : پدیدارشناسی رویکرد علمی توصیفی و دقیق است. شعار پدیدارشناسانه ” Zuden Sachen” (بسوی ذات خود اشیاء) ۷۰ اعراض از مفاهیم و تئوری های فلسفی و روی آوردن به درک بلاواسطه (شهودی) و توصیفی پدیده ها را همان گونه که در تجربه مستقیم ظاهر می شوند، بیان می کند. پدیدارشناسی سعی دارد ماهیت پدیده ها به آن صورتی که ظواهر خود را نشان می دهد و ساختارهای اساسی بنیاد تجربه انسانی را توصیف کند.

بر خلاف مکاتب فلسفی که تنها عقلانیت را واقعی می پندارند و از این رو مجذوب قوای عقلانی و تحلیل مفهومی اند، پدیدارشناسی بر توصیف دقیق تمامیت ظهور پدیده در تجربه انسانی تمرکز می کند. پدیدارشناسی توصیفی، از تحویل گرایی می پرهیزد و غالباً بر epoche (اپوخه) پدیدارشناسانه تأکید می ورزد که تنوع، پیچیدگی و غنای تجربه را توصیف می کند (ibid).

اپوخه (epoche) از فعل یونانی epecho اخذ شده که در این جا به معنای توقف،

تعلیق حکم ۷۱ ، جدا شدن ذهن از هر پیش فرض ممکن می باشد. تفصیل این مطلب در همین مقاله خواهد آمد P.224) 1986, ( Sharpe,.

۲ مخالفت با تحویل گرایی ۷۲ :تقابل با تحویل گرایی ما را از تصورات پیشینی که مانع آگاه شدن ما به خصوصیت و تنوع پدیده هاست، می رهاند؛ و بدین ترتیب به ما اجازه می دهد تا تجربه بلاواسطه را عمیق تر و وسیع تر نموده و توصیفات دقیق تری از این تجربه فراهم نماییم. برای مثال هوسرل به اشکال مختلف تحویل گرایی مانند «روان شناسی گرایی» ۷۳ (اصالت روان شناسی) که سعی می کند قوانین منطقی را از قوانین روان شناسی اخذ کرده و در سطح وسیع تر تمام پدیده ها را به پدیده های روان شناسانه کاهش دهد، حمله می کند. در مخالفت با ماده سازی بیش از اندازه تجربه گرایی سنتی و اشکال دیگر تحویل گرایی، پدیدارشناسان به دنبال برخورد صادقانه با پدیده بعنوان پدیده و آگاه شدن از آنچه پدیده در حیث التفاتی کامل ۷۴ ایشان آشکار می کند می باشند P.275) 1987, (Allen,.

۳ حیث التفاتی: تحت تأثیر نظریه «التفاتی»(حالات آگاهانه) برنتانو ۷۵ بعنوان آگاهی «از چیزی» و نظریه پیوستگی ذهن و عین دیلتای ۷۶ که متقابلاً در «رابطه ای ضروری» بر یکدیگر تأثیر می گذارند

هوسرل تلاش کرد تا از روش شک کامل دکارت به گونه ای استفاده کند که تمامی پدیده ها بجز پدیده ایی که باید در آگاهی محض ظاهر شود، حذف بشوند.

حیث التفاتی به داشتن تمام آگاهی بعنوان آگاهی از چیزی اشاره می کند. تمام عمل آگاهی مستقیماً به تجربه یک چیز، عین مورد نظر، اشاره دارد. برای هوسرل که این اصطلاح را از استادش فرانتس برنتانو ۷۷ (۱۸۳۸۱۹۱۷) گرفت، حیث التفاتی راهی است برای توصیف اینکه چگونه آگاهی، پدیده را می سازد P.274) 1987, (Allen,.

۴ در پرانتز نهادن: برای بسیاری از پدیدارشناس ها، تأکید «ضد تحویل گرایانه» بر غیر فروکاهشی بودن تجارب مستقیم آگاهانه (التفاتی)، متضمن قبول «اپوخه (تعلیق) پدیدارشناسانه» می باشند. این اصطلاح یونانی از نظر لغوی به معنای «خودداری» یا «توقف در قضاوت» می باشد و غالباً بعنوان روش «در پرانتز نهادن» تعریف می شود. بیشتر پدیدارشناسان «در پرانتز نهادن» را بعنوان هدف رهایی پدیدارشناس از پیش فرض تجربه نشده یا آشکار نمودن و تصریح پیش فرضها، به جای انکار کامل آنها، تفسیر کرده اند. «تعلیق پدیدارشناسانه» خواه بعنوان «تحویل استعلایی» ۷۸ هوسرلی یا انواع دیگرش، صرفاً توسط پدیدارشناسان اجرا نمی شود بلکه مستلزم بعضی شیوه های نقد از خود ۷۹ و آزمون بین الاذهانی ۸۰ است که بصیرت به ساختار و معانی را به دنبال دارد.

۵ شهود مستقیم ذات: درک مستقیم ذوات غالباً بعنوان تحویل شهودی ۸۱ توصیف می شود که با اصطلاح یونانی eidos ارتباط دارد. هوسرل آن را از معنای افلاطونی اش اخذ کرد تا «ذوات کلی» ۸۲ را طرح کند. این ذوات «چیستی» ۸۳ اشیاء را بیان می کنند صورت های ضروری و غیرمتغیر پدیده ها را که اجازه می دهد ما پدیده را بعنوان یک نوع معین بشناسیم (Allen, 1987, P.274). برای اینکه درک کنیم پدیدارشناسی چیست خوب است تشخیص دهیم که آن، چه چیزی نیست. هوسرل مؤکداً پافشاری می کند که پدیدارشناسی روان شناسی نیست؛ زیرا با اینکه هر دو به توصیف تجربه های نفس می پردازد ولی رویکردهای شان کاملاً متفاوت است. اولاً روان شناسی بعنوان دانش تجربی به بررسی داده ها می پردازد، در حالی که پدیدارشناسی بعنوان دانشی کاملاً متفاوت به تحقیق در «ذوات اشیاء» علاقه دارد؛ ثانیاً روان شناسی دانش واقعیات است به معنای رویدادهایی که جایگاهی در جهان زمانی مکانی دارند، در حالی که گفته می شود پدیدارشناسی پدیدارها را از آنچه که به آنها واقعیت می بخشد، پاک می کند و آنها را جدا از جایگاهشان در جهان واقعی بررسی می کند.این تمایزها به ما کمک می کند که دو ویژگی مهم پدیدارشناسی را بهتر درک کنیم.

پدیدارشناسی در مرحله اول آن چیزی است که هوسرل آن را علم به ماهیات (eidetic)، یعنی معرفت به ماهیات و ذوات کلی می نامد. ویژگی کلی نگرش پدیدارشناسی یادآور نظریه مثل افلاطونی است و اگر ما بخواهیم به آن یقین و دقتی دست یابیم که در حوزه واقعیتهای جزئی تجربی غیرقابل حصول است، احتمالاً باید به ذوات کلی بازگردیم. در مرحله دوم که به بارزترین و نیز دشوارترین عنصر در روش پدیدارشناختی می رسیم باید از طریق نوعی تعلیق حکم (epoche) به شهود ذوات ۸۴ دست یافت. این همان تحویل پدیدارشناختی است که از طریق آن، شیء که نزد آگاهی حاضر است با «داخل پرانتز قرار دادن» یا حذف آن عناصری که به ماهیت کلی تعلق ندارند از سطح توجه آگاهی به پدیدار محض تقلیل داده می شوند. مثلاً وجود شیء جزئی را باید داخل پرانتز قرار داد و همچنین باید بکوشیم هر نوع پیش فرضی را که از فلسفه های پیشین گرفته ایم، از ذهن دور کنیم. این همان تعلیق فلسفی ۸۵ است. چیزهای دیگری را نیز باید داخل پرانتز نهاد و اگر این روش ادامه یابد، گفته می شود که ما به ذات اشیاء دست یافته ایم، یعنی به پدیدارهای محض که از این پس می توان بنابر ذاتشان رها از تأثیر عوامل تحریف کننده به توصیف آنها پرداخت.

بنابراین پدیدارشناسی به پژوهشی بنیادین در ساختارهای اساسی آگاهی و در شرایطی که تحت آنها هر نوع تجربه ای امکان پذیر می شود، تبدیل می گردد. خود هوسرل به نوعی مابعدالطبیعه ایده آلیستی نزدیک شد که یادآور روش شک دکارتی است. وقتی همه چیز داخل پرانتز قرار داده شود، نمی توان خود آگاهی را داخل پرانتز قرار داد، مگر از راه نوعی فعل آگاهانه. از این رو آگاهی بعنوان مطلق محض باقی می ماند. لیکن برخی از پیروان او بر این باور نیستند که ایده آلیسم نتیجه ضروری نظریه های اوست. ایشان ارزش اصلی پژوهش او را در فراهم کردن روشی برای بدست آوردن توصیف روشن ساختارهای اساسی می دانند که به حوزه های مختلف تجربه آگاهانه تعلق دارد (کواری، ۱۳۷۸، ص ۳۲۶-۳۲۸).

از پنج ویژگی ذکر شده روش پدیدارشناسی، دو ویژگی التفات و تعلیق مورد قبول تمام پدیدارشناسان نیست. گرچه تقریباً تمام پدیدارشناسان، پدیدارشناسی توصیفی را که در تقابل با تحویل گرایی است و مستلزم بصیرت به ساختارهای اصلی می باشد تصدیق می کنند P.275) 1987, ( Allen,.

هما ن طور که بیان شد تأثیر هوسرل در نهضت پدیدارشناسی بسیار زیاد بود، اما وی در پدیدارشناسی دین اثر چندانی نداشت، مگر در حیطه ره یافت های کلی. برخی مورخین دین به دنبال پیروی از پدیدارشناسان فلسفی در حیطه نامعلوم تفکراتشان بودند. هوسرل برای پدیدارشناسان دین در آینده دو اصل مهم فهم را تدارک دید: ۱ تعلیق ۲ شهود ذات (Sharpe,1986, P.224).

پدیدارشناسی دین و تاریخ ادیان

آغاز دین پژوهی عالمانه دین احتمالاً در اواخر قرن نوزدهم است. این مسأله عمدتاً بعنوان محصول نگرش علمی و عقلانی دوره «روشنگری» است. اولین چهره اصلی در این زمینه ف.ماکس مولر ۸۶ (۱۸۲۳-۱۹۰۰) است. مولر به دانش ادیان ۸۷ تمایل داشت. وی مطالعه تاریخی ادیان را دانشی عینی و توصیفی فارغ از مطالعات فلسفی و کلامی دین می دانست.

اصطلاح آلمانی (Religion Swissenschaft) معادل مناسب انگلیسی ندارد، گرچه جامعه بین المللی تاریخ ادیان را بعنوان مترادف برای اصطلاح دانش ادیان ۸۸ قرار داده است. بنابراین تاریخ ادیان تمایل به تعیین گستره ای از مطالعات با رشته های تخصصی بسیار را دارد که با رویکردهای مختلف مورد استفاده قرار می گیرد.

پ.د. شنت پی دولا ساوسایه ۸۹ (۱۸۴۸۱۹۲۰) را گاهی مؤسس پدیدارشناسی دین

بعنوان رشته در نظر می گیرند. برای او پدیدارشناسی دین حد واسط بین فلسفه و تاریخ و رویکردی تطبیقی، توصیفی شامل «جمع آوری و گروه بندی پدیدارهای دینی مختلف» بود. ک. ژوکو بلیکر ۹۰] (۱۸۹۸۱۹۸۳) سه نوع پدیدارشناسی دین را مشخص می کند:

۱ پدیدارشناسی توصیفی ۹۱ که در سازمان دهی پدیدارهای دینی محدود می شود.

۲ پدیدارشناسی نوع شناختی ۹۲ که انواع مختلف دین را تبیین می کند.

۳ معنای خاصی از پدیدارشناسی که ساختارهای اصلی و معنای پدیده دینی را مورد بررسی قرار می دهد.

یکی از ویژگی های پدیدارشناسی دین که مورخان در مورد آن توافق دارند کلیت آن است که ره یافت آن به گونه ای سیستماتیک تعریف شده است. از نظر ویدن گرن هدف پدیدارشناسی دین «گزارش منسجم از پدیده های دین است. از این رو، پدیدارشناسی دین مکمل سیستماتیک تاریخ دین می باشد.» ره یافت تاریخی، تحلیل تاریخی رشد و تحول ادیان گوناگون را بیان می کند و پدیدارشناسی دین «ترکیب سیستماتیک» آن را فراهم می نمایدP.276) 1987, ( Allen,.

در دین پژوهی، پدیدارشناسی به تمایز آشکار بین روح، بدن، عالم و خالق، احساسات و عقل و مانند این اهمیت نمی دهد، بلکه بجای آن سعی در کشف تجربه انسانی از خدا، ایمان، دعا، فنا، کمال، نجات و… دارد.

سنت پدیدارشناسانه را باید کاملاً از مطالعات منطقی، روان شناسانه، انسان شناسانه، تاریخی و تطبیقی جدا نمود. مطالعه تطبیقی ادیان لیستی از واقعیات خارجی درباره ادیان جهان را به ما می دهد که تا حد بسیار کمی با مسائل فلسفی، معنا و حقیقت ادعاهای دینی در ارتباط است. شبیه همین مطلب را در مورد مطالعات تاریخی نیز می توان گفت.

روان شناسی و انسان شناسی دین را بعنوان تجلی وجود انسان بر روی زمین مورد مطالعه

قرار می دهند. برای ایشان دین بر نظریه انسان بعنوان نوع خاص استوار است. از نظر پدیدارشناسانه، نظریات روان شناسانه و انسان شناسانه درباره انسان به طور فاحشی برای فهم غایی معنای وجود انسان در جهان ناکار آمد است. روان شناسی و انسان شناسی هر دو انسان را بعنوان موضوعی در عالم می بیند. مطالعه موضوع مدارانه انسان مانند مطالعه حشره شناسی درباره پروانه است. پدیدارشناسی اذعان می دارد که مطالعه حقیقی انسان باید پس از تحلیل خویشتن نگرانه از جایگاه معقول خودش باشد. در حالی که روان شناسی با قائل شدن به روابط متقابل بین فرزند و پدر در دوران کودکی و تقدمات دینی در بلوغ؛ و انسان شناسی با توصیف پیدایش مراسم دینی در جوامع ابتدایی دین را مورد مطالعه قرار می دهد؛ پدیدارشناسی، دین را با توصیف اینکه چگونه در جایگاه اخلاص و تأملات دینی قرار می گیرد، مورد پژوهش قرار می دهد Koestenbaum.,1967, P.177-178) (cf: .

پدیدارشناسان بزرگ دین

«الن» نویسنده مقاله «پدیدارشناسی دین» در دائره المعارف الیاده شش تن از پدیدارشناسان مهم دین را برمی شمرد: دبلیو. برد کریستنسن ۹۳ ، رودلف اتو ۹۴ ، گراردوس فان درلیو ۹۵ ، فردیک هیلر ۹۶ ، ژوکو بلیکر و میرچاالیاده.

دبلیو. برد کریستنسن در حوزه پدیدارشناسی از شنت.پی. دولاساوسایه و تیله ۹۷ تا نوشته های اخیر بلکر غالباً تحت تأثیر سنت هلندی پدیدارشناسی است.

برد کریستنسن متخصص در ادیان باستانی مصر به دلیل ره یافت توصیفی اش در پدیدارشناسی دین معروف است. بنابر نظر وی پدیدارشناسی که زیر مجموعه دانش عمومی ادیان است، ره یافت تطبیقی، نظامند و توصیفی است. بر خلاف ره یافت های پوزیتوسیتی ۹۸ و تکامل گرایانه در دین، کریستنسن کوشش می کند تا برای کسب داده ها، دانش تاریخی وقایع را با «احساس» و «همدلی» پدیدارشناسانه بیامیزد تا «معنای درونی» ۹۹ و ارزش های دینی در متون مختلف را بدست آورد. به نظر کریستنسن پدیدارشناس بایستی ایمان مؤمن را تنها «واقعیت دینی» بداند. او می گوید برای اینکه فهم پدیدارشناسانه پیدا کنیم باید از تحلیل ارزشها و داوری های خود بر تجربه مؤمنان بپرهیزیم و چنین فرض کنیم که مؤمنین کاملاً درست می گویند. بعبارت دیگر، تمرکز اصلی ما این است که مؤ منان ایمانشان را چگونه فهمیده اند. ما باید به ایمان افراد احترام بگذاریم. فهم ما از واقعیت دینی همواره تقریبی و نسبی است، چرا که ما هیچ گاه نمی توانیم دین گرایی را دقیقاً آن گونه تجربه کنیم که مؤمنان آن دین تجربه کرده اند.

پس از توصیف «ایمان مؤمنان» محقق می تواند پدیده را بنابر انواع اصلی طبقه بندی کند و ارزیابی تطبیقی را بدست آورد. اما تمام تحقیقات در مورد ذات و تکامل پدیده ها که شامل ارزش گذاری توسط

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *