تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل چگونه باید نظریه پردازی کرد؟؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل چگونه باید نظریه پردازی کرد؟ شامل 91 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل چگونه باید نظریه پردازی کرد؟ را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل چگونه باید نظریه پردازی کرد؟ با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل چگونه باید نظریه پردازی کرد؟ با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل چگونه باید نظریه پردازی کرد؟ تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل چگونه باید نظریه پردازی کرد؟ را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل چگونه باید نظریه پردازی کرد؟ :

اما چگونه باید نظریه پردازی کرد؟ یک متفکر یا محقق، با مطالعه در یک سؤال، در مقام پاسخگویی برمی آید. در این مقام، به اطلاعات، آگاهی ها و شناخت هایی که دارد، مراجعه می کند. این سرمایه های فکری، ممکن است جرقه ای را در ذهن او روشن کند. این جرقه، همان فرضیه است که باید به نظریه تبدیل شود. در این راه (تبدیل فرضیه به نظریه) به دنبال شواهد و قرائنی می گردد که شاید بتواند فرضیه خود را استحکام ببخشد. اگر شواهد و اطلاعات حاصله، فرضیه او را تایید کردند و شاهدی هم بر خلاف آن پیدا نشد، در اینجا نظریه قوت می گیرد و از حالت فرضی بودن در نمی آید. اما اگر دلایل و شواهدی هم علیه آن فرضیه پیدا شد، محقق باید در فرضیه خود دست ببرد و آن قدر تغییرش بدهد که همه دلایل و شواهد موجود، به نفع آن باشند. بنابراین گاهی، نیاز به تکمیل و اصلاح دارد و گاهی باید تغییرات اساسی داد.
از باب مثال، اگر محقق دید و به این نتیجه رسید که در نظام مالی اسلام، جایی برای بهره پولی نیست، باید آن را از این نظام حذف کند. اما حذف بهره کار آسانی نیست؛ چون اگر برداشتن بهره یا ربا از نظام های بانکی و پولی، کار آسانی بود، ما الان این همه مشکل نداشتیم. محقق با خود می اندیشد که اگر ربا را حذف کردیم، چه عامل دیگری را می توان در جای آن نشاند تا بتواند وجوه سرگردان و بیکار را جذب کند؛ یعنی مکانیزمی که هم ربوی نباشد و هم بتواند وجوه سرگردان را به سرمایه گذاری در بخش های مختلف، تخصیص دهد. یک اقتصاددان اسلامی، چنین دغدغه و سؤالی دارد. بنابراین مطالعه می کند و می اندیشد و تجربه های نظام های گوناگون را برمی رسد و… تا به راهکاری در این رابطه برسد. ممکن است بر اثر مطالعات و تحقیقات خود به نتیجه ای برسد که شهید صدر – رضوان ا… تعالی علیه – رسید؛ یعنی عنصر «سود انتظاری». سپس این عنصر را به کتاب و سنت عرضه می کند تا – اگر توانست – تاییدی از آنها بگیرد. البته پیدا کردن چند عامل در کتاب و سنت، به نفع این فرضیه (سود انتظاری) کافی نیست؛ باید علیه آن نیز شاهد و دلیلی در متون شرعی نباشد. اگر هم دلایلی به نفع آن پیدا کرد و هم خبری از مخالفت و مناقشه کتاب و سنت با آن نبود، فرضیه او به نظریه تبدیل می شود، و بالطبع می توان عنصر «سود انتظاری» را جایگزین نرخ بهره کرد. بدین ترتیب ما شاهد نوعی نظریه پردازی در اقتصاد اسلامی بوده ایم و می توانیم با اتکا به آن،
[۲۸۱]
بخش های مهمی از مشکلات اقتصادی خود را حل و فصل کنیم.
بنابراین – به عقیده شما – اصل پیدا کردن و کشف سؤال های جدید، به معنای توسعه دادن در جهان علم است. یعنی اگر مسائل جدید در دایره علم خاصی، مطرح شد و پاسخ گرفت – یا حتی بی پاسخ ماند – مرزهای جغرافیایی آن علم گسترش یافته است.
بله؛ همین طور است. همیشه هم همین طور بوده است. همه علم ها با سؤال آغاز شده اند و هرگاه به پاسخی رسیده اند، بر حجم و اندازه و گستره خود افزوده اند. اگر سؤالی نباشد، محقق باید در پی چه چیزی باشد؟ اصلا چرا باید تحقیق کند؟ کسی که سؤال ندارد، حتی اگر به پاسخی هم برسد، آن پاسخ را نمی فهمد و قدر آن را نمی داند. علم، با پرسش آغاز می شود و با پاسخ، گسترش می یابد، و هر پرسش و پاسخ، بر کم و کیف آن می افزاید.
از توضیحات شما چنین برمی آید که وقتی محقق با سؤال یا مسئله ای مواجه می شود، باید خود پاسخ آن را بیابد و بعد، آن پاسخ را به کتاب وسنت عرضه کند تا شاید بتواند تاییدی از آنها بگیرد. در واقع – بنا به توضیح شما – او باید برای پیدا کردن پاسخ، به سراغ واقعیت های زندگی برود و خود پاسخی را خلق کند؛ نه اینکه از متون و نصوص کشف کند. منتها بعد از آن که پاسخ خود را از جایی دیگر یافت، آن را به نزد کتاب و سنت ببرد و ببیند با هم سازگاری دارند یا نه. در اینجا نصوص، حکم قاضی را دارند که به صلاحیت یا عدم صلاحیت آن پاسخ ها حکم می کنند و موافقت یا مخالفت خود را با آنها – یعنی پاسخ هایی که محقق از دورن واقعیات زندگی صید کرده است – اعلام می کنند. حتما می دانید که برخی این گونه نمی اندیشند و معتقدند که پاسخ را هم باید از میان کتاب و سنت، بیرون کشید. اگر نظریه پردازی را همان گونه بدانیم که شما تعریف کردید، تکلیف تولید علم چه می شود؟ یعنی این گونه نظریه پردازی، چه نوع تولیدی را به همراه خود خواهد داشت. در ضمن، جا دارد که توضیح بفرمایید نظرتان درباره وضعیت تولید علم در حوزه کنونی، چیست؟ آیا ما در حال حاضر، با فرایندی به نام «تولید علم» رو به رو هستیم؟ می دانید که برخی از صاحب نظران بر این عقیده هستند که چرخ های تولید علم، در حوزه از حرکت افتاده و متوقف شده است. درباره علت آن هم حرف و حدیث بسیار است. مثلا بعضی می گویند علوم اسلامی از درون محیطها و
[۲۸۲]
زمان هایی استخراج شده و سازمان یافته است که الان آن محیطها و زمان ها، سپری شده اند. ما در فضاهای کاملا متفاوتی زندگی می کنیم؛ مسائلی که ما اکنون داریم، گذشتگان ما نداشتند و عکس آن نیز صادق است؛ یعنی آنها به مسائلی فکر می کردند که الان برای ما اصلا مطرح نیست. این نظریه، می گوید علوم اسلامی، عمدتا محصول دوران ها و محیطهایی است که سرآمده اند. بنابراین این علوم، نمی توانند پاسخگوی مشکلات و مسائل ما باشند. به همین دلیل هم دیگر قادر به تولید و افزایش نیستند. ما چون زندگی دیگری داریم، سؤال های دیگری نیز پیدا کرده ایم. در نتیجه باید دنبال راهکارهای جدیدی برای حل مسائل خود باشیم. اگر نظریه پردازی در علوم اسلامی را منحصر کنیم به همان سؤالات و همان فضاهای قدیمی، به چیزی جز انسداد نخواهیم رسید. اولا نظرتان را در این باره بفرمایید و ثانیا اگر مخالف این نظریه هستید، توضیح دهید که تولید علم در حوزه، به چه سمتی پیش می رود و شاخصه های آن کدام است؟
نمی توان با قاطعیت گفت که ما دچار انسداد شده ایم؛ چون به هر حال شاهد گسترش و پیشرفت علوم دینی در حوزه ها هستیم. ولی این را می توان گفت که مع الاسف حوزه نتوانسته خود را چنان هماهنگ و روزآمد کند که پاسخگوی همه نیازهای زندگی فردی و جمعی مسلمانان در همه عرصه ها باشد. مرحوم استاد شهید مطهری در مباحثی که بعد از ارتحال آیت الله العظمی بروجردی مطرح کردند و بعدها تحت عنوان مقالاتی در مرجعیت و روحانیت، منتشر شد، به این مسئله پرداختند و گفتند: حوزه های علمیه ما به دلیل فقدان ارتباط نزدیک با نیازهای جامعه و مسائل حکومتی، همه خلاقیت های ذهنی خود را صرف خلق مسئله هایی کردند که چندان کارایی نداشت. بیگانگی از علوم جدید و فاصله گرفتن از نیازهای اجتماعی، چنین پیامدهایی دارد. ایشان می فرمودند ما مسائلی را در حوزه ها گسترش دادیم که پاسخگوی نیازهای جدید نبودند. در واقع منشا این مسئله های علمی، جامعه نبود؛ ذهن و مباحث ذهنی ما بود.
بنابراین من به انسداد کلی عقیده ندارم؛ ولی این را می دانم که جوشش ذهنی ما صرف مسائل زندگی ساز نشد. علم و حیات علمی حوزه ها، هیچ گاه به رکود کلی منجر نشده است؛ ولی سمت و سوی آن، ذهنی وانتزاعی بود. ما باید مسائل علمی را درحوزه، به نیازهای اجتماعی معطوف می کردیم، نه ابتکارات و خلاقیت های ذهنی. برای همین، ذهنیت علمی حوزه، همچنان نیرومند و زنده است؛ چون در این چند قرن اخیر، حوزه
[۲۸۳]
سخت سرگرم مباحث و مسائل علمی بوده است. اگر نقصی هست، در سمت و سوی آن است. در حوزه، محقق خود خلق مسئله می کرده و خود پاسخ می گفته است! اگر سؤال را از جامعه می گرفتیم، این وضع پیش نمی آمد. نشستیم و یکسره تشقیق شقوق و تفریع فروع کردیم. فقدان تعامل بین علما و عرصه های عملی و نیازمندی های جامعه و حکومت و حتی جهان و علوم جدیدی که همه دنیا را پر کرده اند، در گسترش علوم حوزوی انحرافی را پدید آورد که باید جلو آن را گرفت.
البته بعد از پیروزی انقلاب، اوضاع حوزه ها هم خیلی تغییر کرد. همین اتفاق بزرگ و حادثه بی نظیر بود که حوزه ها را به حرکت درآورده است و الان من و شما می نشینیم و درباره تولید علم و نظریه پردازی در دانش های دینی، با یکدیگر گفتگو می کنیم. انقلاب، خدمت بزرگی به حوزه ها کرد و تا حد بسیاری جلو انحرافی را که عرض کردم، گرفت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بسیاری از علمای سنتی حوزه نیز به میدان آمدند و بخش هایی از خلاقیت های ذهنی و ابتکارات علمی خود را به مسائل جامعه معطوف کردند. البته راهی که پیموده ایم، نسبت به آنچه باید می پیمودیم، خیلی کوتاه است و باید امید داشت که بتوانیم این عقب افتادگی ها را جبران کنیم.
به نظر شما چگونه می توان این توجه و عطف نظر به مسائل جامعه را در حوزه ها، قاعده کرد؟ یعنی این طور نباشد که فقط عده ای خاص به این مسائل بیندیشند و به طرف آنها بروند؛ بلکه حرکت عمومی و سرتاسری حوزه به سمت پاسخگویی به نیازهای جامعه باشد و ما در این عرصه، کم و کسر نداشته باشیم.
برای اینکه این توجه و انعطاف، جریان عمومی حوزه باشد، باید از عرضه مسائلی که در جامعه می گذرد یا مشکلاتی که دولت دارد یا مباحث بین المللی، به حوزه ها استقبال کرد؛ یعنی حتی بخواهیم که جامعه و دولت، مشکلات خودشان را با حوزه در میان بگذارند و از عرضه آنها به علمای دینی، دریغ نکنند. البته حوزه ها هم باید استعداد و ظرفیت های لازم را برای پاسخ گویی به این مسائل داشته باشند؛ خودش را با علوم جدید آشنا کند و از غوطه خوردن در مسائل نوظهور نهراسد. محققی که خودش را به مبانی و روش های فقه سنتی محدود کند، نمی تواند در این عرصه، میدان داری نماید. وقتی شما از علم کلام یا
[۲۸۴]
فلسفه، همان هایی را بلد بودید که در کتاب های پیشینیان نوشته اند، چگونه می توانید حلال گره هایی باشید که امروز بسته شده اند؟ وقتی من از فقه، همان هایی را خواندم و بلد بودم که فقهای ما چندصد سال پیش در حوزه مسائل و جهان خود نوشته اند، نمی توانم پاسخگوی مشکلاتی باشم که مثلا برای حکومت دینی در جهان معاصر رخ می دهد. منظورم این نیست که آنها را کنار بزنیم؛ عرضم این است که نباید بسنده کرد. آشنایی با مفاهیم جدید، با دانش های نوپدید و با آنچه در عرصه علوم بشری می گذرد، واجب است؛ وگرنه توان پاسخگویی از ما سلب می شود و اصلا قادر به درک مشکلات انسان امروز نخواهیم بود.
این آشنایی چگونه حاصل می شود؟
مثلا می توان دروسی را در برنامه تحصیلی حوزه گنجاند که چنین سمت و سویی دارند. باید طلبه ها را با روش های جدید علمی آشنا کرد. حوزه برای اینکه طلبه ها را مثلا با منطق یا اصول آشنا کند، چه کار می کند؟ همان کار را هم باید برای آشنایی طلبه ها با روش های جدید یا موضوعات نو کرد. اگر این اتفاق نیفتد، ظرفیت لازم را برای حل مشکلات و پاسخگویی به پرسش ها نخواهیم داشت و منظر معرفت دینی، همچنان در حاشیه و کناره ها باقی می ماند.
فرمودید که تولید علم در حوزه علوم اسلامی، بیشتر معطوف به سؤالاتی بوده است که در واقع نوعی دغدغه های فردی و مولود تنهایی های علما محسوب می شده است؛ یعنی برآمده و محصول ارتباط آنها با اجتماع نبود. همین را باید موشکافی کرد و دید که چرا چنین شد؛ چه چیزهایی بر این عالم اثر می گذاشت که او را چنین انزواگرا و گوشه گیر می کرد؛ چرا انگیزه های ارتباط با بیرون از فضای مباحث مدرسه ای در او ضعیف شده بود؟ آیا دلیل این گونه رفتار که در سرنوشت علوم دینی، تاثیرات بسیاری گذاشت، در نوعی تلقی خاص از معارف و دانش های اسلامی نبوده است؟ به هر حال باید عاملی را پیدا کرد و نشان داد که چگونه ما را درون گرا و مشغول به دنیای درونی خود کرد و از بیرون، غافل. ممکن است به این نتیجه برسیم که باید نوع آخرت گرایی خود را آسیب شناسی کنیم. مسلما کسی که در این عالم فقط خود را و تکالیف شخصی خود را می بیند، نمی تواند به
[۲۸۵]
مسائل اجتماعی توجه درخوری کند و از کنار آنها به آسانی می گذرد. سؤال این است که آیا نوعی برداشت و تفسیر از آموزه های دینی، چنین روحیه و منشی را بر ما مسلط کرده است؟ و اگر بخواهیم از این حالت بیرون آییم، آیا راهی غیر از تغییر نگاه خود به دین و احکام دینی داریم؟ توجه دارید که همه مشکلات را با توصیه یا برنامه های جنبی در حوزه نمی توان حل و فصل کرد. باید ریشه ها را یافت و ما بر این گمانیم که ریشه چنین وضعی در نحوه نگاه ما به دین و آموزه های اسلامی است. نظر شما در این باره چیست؟
من گمان نمی کنم بتوان خیلی روی این عامل تکیه کرد؛ زیرا حداقل در اندیشه شیعی، انزواگرایی و گوشه گیری توصیه نشده و بلکه خلاف آن، روج داشته است. کناره گیری از امور جامعه و پرهیز از مردم گرایی، همیشه در مکتب ما مذموم بوده است. شما ببینید الان نام و اسم و رسم چه گروه هایی از علمای ما زنده مانده و به آنها افتخار می کنیم. بیشتر کسانی هستند که به صحنه های اجتماعی آمدند و اثرآفرین بودند. از همین نکته، می توان دریافت که حرکت کلی و اصلی حوزه در اجتماع و علوم دینی به سمت دخالت و ارتباط با اجتماع بوده است. البته گاهی با حرکت های غیرمتعارف در حوزه مواجه بوده ایم؛ یعنی همیشه کسانی بوده اند که تقدس و فضیلت را در دوری از اجتماع و سیاست می دیدند؛ ولی این جریان، بر روح و کلیت حوزه حاکم نبوده است. قاعده را نباید به استثناها ارجاع داد و با آنها تفسیر کرد. سعی و اهتمامی که علمای ما به مسائل اجتماعی داشته اند، جای هیچ گونه تردیدی نمی گذارد که آنها دین و آموزه های آن را در خلوت های خود حبس نکرده بودند. اما این را می پذیریم که حوزه ها نتوانستند جایگاه شایسته خود را در صحنه ها و میدان های اجتماعی احراز کنند. دلیل آن را شاید بتوان در بیرون بودن حکومت و مناصب اجتماعی از دست علما جست. انگیزه برای حضور در جامعه بوده است؛ ولی وقتی نگذاشتند که آنها در امور دخالت کنند و به صحنه بیایند، همین غیبت از صحنه، پیامدهایی را بر حوزه تحمیل کرد که یکی از آنها درون گرایی علمی بود. این نوع درون گرایی که در واقع به ما تحمیل شد، فرق می کند با اینکه ما وظیفه خود را جز

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *