توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل کارآمدی عقل در استنباط احکام فقهی – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل کارآمدی عقل در استنباط احکام فقهی شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل کارآمدی عقل در استنباط احکام فقهی گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کارآمدی عقل در استنباط احکام فقهی با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کارآمدی عقل در استنباط احکام فقهی از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل کارآمدی عقل در استنباط احکام فقهی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل کارآمدی عقل در استنباط احکام فقهی را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کارآمدی عقل در استنباط احکام فقهی :
*-استاد حوزه و دانشگاه
چکیده
مقاله ای که در پیش روست، مربوط به مباحث تفسیر موضوعی قرآن کریم می باشد که مستقلاً به عنوان مقاله ای تقدیم گردیده است. در بحث راه های شناخت انتظار از دین، به ناچار این مقوله طرح می گردد که دین را از چه منابعی باید اخذ نمود، بر این اساس مقاله ی حاضر در دو قسمت تنظیم گردیده است: قسمت اول به بحث از منابع دین می پردازد و قسمت دوم آن مربوط به مقوله «فایل پاورپوینت کامل کارآمدی عقل در استنباط احکام فقهی» می باشد.
در بحث از منابع دین، از منبع ثبوتی و اثباتی سخن به میان آمده و نتیجه گیری شده است که علی رغم تقسیم منابع دین به منابع چهارگانه، منبع دین چیزی نیست جز یک منبع واحد که همان وحی و الهام است. در ادامه به بحث از رابطه
متقابل عقل و شریعت و نیز عقل و فطرت و شریعت پرداخته و چنین حاصل شده است که هر یک از عقل و نقل ضمن عدم تعارض با هم هر یک پیام خاص خود را دارد، و با پرداختن به دیدگاه های موفق و غیر موفق در انتظار از دین با استدلال به آیات خاطرنشان گردیده که دین، خود را در امور دنیوی و اخروی مردم دخیل و پاسخ گو می داند. و بعد مقاله به بحث از حجّیت عقل و نقل پرداخته و بیان می دارد که منبع بودن عقل برای دین از بدیهیات است و محتاج دلیل نیست. در قسمت دوم مقاله، مبحث فایل پاورپوینت کامل کارآمدی عقل در استنباط احکام فقهی طرح و حوزه های تحت فرمان عقل مثل مسئله ی حسن و قبح عقلی و تلازم احکام با ملاکات و… مورد بررسی قرار گرفته است، که ضمن تقسیم ادلّه به اجتهادی و فقاهتی آسیب شناسی عقل را مورد بررسی قرار می دهد؛ و در خاتمه با طرح دو نظریه تخطئه و تصویب حجّیت عقل را از این مقوله جدا می نماید و در ترکیب قضایای عقلی و نقلی، تابع اَخسّ مقدمتین بودنِ نتیجه را یادآوری می نماید.
کلید واژه ها: منابع دین، عقل، کارایی عقل، حجّیت عقل، عقل مشوب، تخطئه، تصویب.
۱. مقدمه
از مباحث مطرح در حوزه فقه بحث انتظار بشر از دین است و یکی از راه های شناخت انتظار از دین، تبیین منابع دین است، اگر ما ندانیم دین را از چه منبعی می توان اخذ کرد نمی توان انتظار از دین را تبیین نمود، به عبارت دیگر دین شناسی متفرع بر شناخت منابع دین است، بر این اساس حضرت آیه اللّه جوادی آملی، حفظه اللّه ، در این نوشتار ابتدا به بحث فشرده ای از منابع دین پرداخته است؛ و از آن جا که عقل از منابع دین محسوب می گردد، در قسمت دوم بحث عقل و کارآمدی آن در استنباط احکام فقهی را مورد فحص قرار داده است.
۲. منابع دین
۲.۱. منبع ثبوتی و منبع اثباتی
منبع دین دو قسم است: ۱. منبع ثبوتی، ۲. منبع اثباتی
منبع ثبوتی دین و احکام الهی فقط اراده ذات اقدس اله است، تنها منبعی که دین از او جوشیده و نشأت می گیرد، اراده خداوند است و بس.
منبع اثباتی دین که با آن کشف اراده خدا می کنیم، عبارت است از: کتاب، سنت، اجماع و عقل که بازگشت این چهار منبع به دو منبع است. زیرا اجماع ذاتا منبع مستقل نیست که اگر متفکران اسلامی در چیزی اتفاق کردند، حق باشد؛ بلکه حجّیت اجماع، از باب کشف از سنت و رضاء یا امضاء معصوم خواهد بود. بنابراین، اجماع به سنت برمی گردد و سنت هم وقتی در آن دقت می کنیم، در واقع همان وحی الهی است که بر قلب پیامبر و ائمه علیهم السلام ظهور کرده است. بنابراین، قرآن و سنت به وحی برمی گردد؛ لکن قرآن وحی اصیل است و سنت الهاماتی است که خداوند به پیامبر و ائمه علیهم السلام آموخت. پس منبع دین عبارت از عقل و وحی است؛ اما وقتی عقل و وحی را بررسی می کنیم، می یابیم که عقل و وحی دو چیز نیستند؛ زیرا وحی پیام الهی به صورت خاص است و عقل هاتف غیب است، عقل در مقابل کلام و وحی خدا نیست؛ زیرا خداوند به حکم آیه ی «و نفس و ما سوّیها فألهمها فجورها و تقویها»(۱) و به حکم آیه ی میثاق «و إذ أخذ ربّک من بنی ادم من ظهورهم ذرّیّتهم و أشهدهم علی أنفسهم ألست بربّکم قالوا بلی»(۲) هم مسائل حکمت نظری و هم مسائل حکمت عملی را به انسان الهام کرده، در نهاد او به ودیعت نهاده است و انبیاء را نیز فرستاده تا این دفینه ها و گنجینه ها را شکوفا سازند «و یثیروا لهم دفائن العقول»(۳).
بنابراین، عقل شعبه ای از الهام مستتری است در فطرت و نهان انسان که خدا آن را به ودیعت داده است، پس عقل هم هاتف غیبی و پیام آور الهی است. بنابراین، در واقع منبع دین، وحی و الهام است. توضیح مطلب آن که: ما نباید منابع دین را به نقل و ظواهر الفاظ و کلمات منحصر کنیم؛ بلکه باید بدانیم؛ یکی از منابع قوی و غنی دین، عقل است؛ همان طوری که یکی از منابع قوی و غنی دین قرآن است؛ و اگر عقل به عنوان منبع دین محسوب نگردد؛ باید بسیاری از معارف و مسائلی که دینی است و جزء دین محسوب می شود، از منطقه دین خارج گردد؛ و بالاتر اگر کسی عقل را منبع دین نداند؛ نه تنها یکی از منابع غنی و قوی دین را حذف کرده است، بلکه در حقیقت به خود قرآن و روایات هم عمل نکرده است. چنان که فرمودند: «اءنّ للّه علی الناس حجّتین حجّه ظاهره و حجّه باطنه فامّاالظاهره فالرسل والأنبیاء والأئمه و امّا الباطنه فالعقول»(۴) اگر کسی عقل را در مقابل دین قرار دهد، نه حق عقل را ادا کرده و نه سهم دین را اعطاء کرده است.
ابن سکیت از امام رضا علیه السلام سؤال کرد: «تاللّه ما رأیت مثلک قطّ فما الحجّه علی الخلق الیوم؟ قال فقال: العقل، یعرف به الصادق علی اللّه فیصدّقه والکاذب علی اللّه فیکذّبه. قال فقال ابن سکّیت: هذا واللّه هوالجواب»؛(۵) امروز مُحِق و مُبِطل و صادق و کاذب هر دو ادعا می کنند، پس حجّت خدا چیست؟ امام فرمود: معیار عقل است. ابن سکیت گفت: به خدا جواب همین است.
سخن ابن سکیت از آن نظر که یک عالم خردمند است، در حدّ سخن یک عالم اعتبار دارد؛ اما چون این مطلب در حضور حجّت خدا گفته شده، با تقریر حجّت خدا همراه است، از این رو می توان به آن استدلال کرد. چون حجّت خدا آن را ردع نکرد، پس معلوم می شود که عقل از منابع قوی دین است.
۲.۲. معنای منبع بودن عقل برای دین
عقل که از منابع قوی و غنی دین است، گاهی به این معنا است که عقل مصباح و چراغ است که مسائل را خوب می فهمد، آیات و روایات را خوب بررسی می کند، و آنها را تنظیم و هماهنگ می نماید؛ ولی ما وقتی می گوییم: عقل منبع دین است، به این معنی نیست؛ بلکه خود عقل منبع مستقل است؛ گاهی پیام مستقل دارد، گاهی با زبان مقال و گاهی با سکوت امضا می کند و اعتراضی نمی کند. عقل در این صورت فتوا می دهد، نه این که فتوای قرآن یا روایات را می فهمد. به اصطلاح اصولیین در مستقلات عقلیه عقل منبع دین است؛ به همین دلیل اگر در مواردی عقل احکامی داشت و در آن موارد نقل هم مطالبی را بیان کرد، نقل مؤید عقل و حکم او، امضاء حکم عقل است.
۲.۳. رابطه متقابل عقل و شریعت
رابطه متقابل عقل و شریعت، به سه صورت تصویر می شود:
اول. عقل میزان شریعت باشد؛ یعنی، اگر چیزی را شریعت گفت و به میزان عقل در نیامد، و اسرار آن را ادراک نکرد، فتوا به بطلانش بدهد.
البته، این تصویر که عقل میزان شریعت باشد، صحیح نیست. زیرا خود عقل به قصور خود آگاهی دارد و می گوید من بسیاری از مسائل عالم و آدم و اسرار آن را نمی فهمم و راهنما طلب می کنم و این راهنما باید معصوم باشد. وقتی عقل چنین می گوید، نمی تواند ره آورد نقل را نقد کند. البته، نقلی ثابت است که بیان معصوم باشد، در غیر این صورت عقل نسبت به نقلی که یقین آور نباشد، یعنی: سندش یقینی و دلالتش نص نباشد، تسلیم نمی شود و در برابر آن خضوع نمی کند؛ مگر در بخشهای تعبّدی که خود عقل فتوا می دهد، به این که می توان به ظنون اکتفا کرد.
دوم. عقل کلید و مفتاح شریعت باشد. از این مطلب روشن است که مفتاح فقط از بیرون کارایی دارد تا انسان را به درون شریعت وارد کند و انسان را به گنجینه برساند و هنگامی که وارد گنجینه شد دیگر مفتاح کارایی ندارد.
سوم. عقل مصباح شریعت باشد؛ یعنی، عقل چراغی باشد که تشخیص دهد، چه چیزی با اصول شریعت هماهنگ است و چه چیزی با اصول شریعت هماهنگ نیست؛ در تشخیص صحت و سقم و سود و زیان ره آورد شریعت، عقل، چراغ خوبی است.
چنانچه رابطه عقل با شریعت به سه صورت بوده است، رابطه شریعت و عقل و فطرت نیز به سه صورت تصویر می شود:
الف. شریعت نسبت به عقل و فطرت میزان باشد؛ یعنی، هر مطلب اصیلی را باید با ترازوی نقل بسنجیم و اگر مثلاً قضایای فطری یا فطریه القیاس را در شریعت نیافتیم، بگوییم معتبر نیست؛۶ مثلاً اگر ما در شریعت نیافتیم که اجتماع نقیضین محال است؛ و یا ثبوت شی ء برای نفس خود ضرورت دارد؛ و یا تخلف معلول از علّت تامّه یا علّت تامّه نسبت به معلول مستحیل است؛ بگوییم اینها ارزش ندارند. به عبارت دیگر: چون قضایای فطری یا فطریه القیاس در ترازوی شریعت یافت نشد، ارزش نداشته باشد؛ البته این سخن صحیح نیست، بلکه ملاک در این گونه قضایا عدم مخالفت آنها با نقل و شریعت است؛ یعنی، مخالفت آنها با شریعت و نقل مانع است، نه این که موافقت با شریعت شرط باشد. چنانچه در ارتباط روایات با قرآن می گویند: مخالفت سنت با کتاب مانع حجّیت سنت است نه این که موافقت شرط باشد؛ زیرا با تقریر و امضاء عملی معصوم حجّیت آن اثبات می شود؛ بنابراین، شرع و نقل میزان عقل و فطرت نیست.
ب. شریعت مفتاح عقل و فطرت باشد، این مطلب نیز صحیح نیست.
ج. شریعت مصباح فطرت و عقل باشد؛ زیرا ممکن است انسان فطرت را با عادت و طبیعت و غریزه و سنت و حاجت خلط کند و در نتیجه دچار اشتباه شود؛ از این رو چراغی لازم است تا هم فطرت را از امور دیگر تمیز دهد و هم انسان برابر فطرت و عقل عمل کند.
بنابر آنچه تاکنون گفته شد، معلوم می شود که عقل و دین در برابر هم نیستند، بلکه عقل و نقل همتای هم، منبع برای دین هستند. عقل در مستقلات عقلیه، و قضایای علوم متعارفه، خواه در عقل نظری و حکمت نظری و خواه در حکمت عملی، مستقلاً پیام دارد و نقل هم پیامهای خاص خود را دارد از این رو دین گاهی به زبان عقل بیان می شود و گاهی به زبان نقل تبیین می گردد.
۲.۴. گروه موفق و ناموفق در تبیین انتظار بشر از دین
کسانی که درباره دین مطالعه می کنند و به شناخت دین و انتظار انسان از دین و دین از انسان می پردازند، چهار گروه هستند، که بعضی موفق و کامیابند و بعضی ناموفق می باشند:
گروه اول کسانی که مسلّح و مجهّز به عقل و براهین عقلی هستند. اینها دفتر عقل را ورق زدند و با براهین عقلی خدا و معاد و ضرورت بعثت پیامبر و ارسال وحی را، ارزیابی کردند؛ و فهمیدند که جهان خدایی دارد و این خدا دارای اسماء و اوصاف حسنه است، خداوند حکیم است، هدایت می کند، عادل است… و ادراک کردند که معاد و قیامت و بهشت و جهنمی وجود دارد. وحی و نبوت و رسالت را هم، در علم النفس مورد بررسی قرار دادند و هم در بحث خداشناسی، در صفات الهی مورد توجه قرار دادند؛ در علم النفس یافتند که انسان می تواند به مقامی نائل شود و به قلّه ای از کمال بار یابد، که حقایق را شهود کرده و وحی الهی را دریافت کند؛ و در خداشناسی و معرفت حکمت و عدل و رحمت الهی یافتند که خداوند به مقتضای حکمت و عدالت و رحمت خود باید انسانها را هدایت کند، و از آن نتیجه می گیرند که خداوند هیچ گاه انسان را بدون راهنما رها نمی کند. کسانی که این چنین می اندیشند، در شناخت دین و انتظار انسان از دین و انتظار دین از انسان، تا حدودی موفق و کامیاب هستند.
گروه دوم کسانی هستند که تا اندازه ای از ادلّه عقلی بهره مندند، اما عمده تلاش و کوشش آنها بر محور ادلّه نقلی و آیات قرآنی و روایات معصومین علیهم السلام دور می زند این گروه هم تا حدودی موفق هستند.
گروه سوم کسانی هستند که هم در بحثهای عقلی ضعیف و راجل اند و هم در بحثهای نقلی تهی. نه می توانند آیات و روایات را خوب بررسی کنند و نه از ادلّه عقلی بهره ای دارند. این گروه که نه سلاح عقل را دارند و نه سلاح نقل، حق بحث و گفتگو ندارند، از این جهت نمی توانند انتظار انسان را از دین یا انتظار دین را از انسان، تعیین کنند.
و به عبارت دیگر: کسانی که نه در بحثهای عقلی متعمق اند و نه به بحثهای نقلی متنعم، نمی توانند انتظار دین از انسان را درست تبیین کنند، از این رو می بینیم، این گروه سوم گاهی اظهار نظرهایی می کنند که صحیح نیست. اینها می گویند: اساسا دین برای خدا و آخرت و اخلاق است و کاری به سیاست و حکومت و معیشت انسانها ندارد؛ و اگر به آنها گفته شود: که چرا انبیاء حکومت تشکیل دادند؟ چرا مبارزه کردند و به شهادت رسیدند؟ چرا پیامبر اسلام جنگهای فراوانی که بر آن حضرت تحمیل شده بود؛ فرماندهی و اداره کرد؟ چرا پیامبر اسلام حکومت تشکیل داد؟ در جواب می گویند: این کارها به دین ربطی ندارد و پیامبران این کارها را طبق دستور خدا انجام ندادند، بلکه به لحاظ این که انسان آزادی خواهی بودند، از جهت بشری بودن این کارها را انجام دادند.
دین شناس واقعی که هم از عقل بهره مند است و هم توان بررسی نقل را دارد، وقتی دین را مطالعه و بررسی می کند، ملاحظه می کند که این طور نیست.
در این رابطه، از آیات قرآن استفاده می شود، قرآن غالب جنگهای معروف پیامبر را که عمده اش جنگ بدر، احد، حنین و احزاب بود، ذکر می کند؛ در این آیات کیفیت جنگیدن و اسیر گرفتن یا آزاد کردن اسیران و راه های مقابله با دشمن را بررسی می کند.
بیست آیه از آیات اول سوره احزاب که درباره جنگ احزاب است، می فرماید: «و لقد کانوا عاهدوا اللّه من قبل لا یولّون الأدبار و کان عهداللّه مسئوولاً»؛(۶) «با آن که قبلاً با خدا سخت پیمان بسته بودند که پشت به دشمن نکنند و پیمان خدا همواره بازخواست دارد.» در قسمت بعد می فرماید: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلاً»؛(۷) «از میان مؤمنان مردانی اند که به آنچه با خدا عهد بسته بودند صادقانه وفا کردند، برخی از آنها به شهادت رسیدند و برخی از آنها در همین انتظارند و هرگز عقیده خود را تبدیل نکردند.»
از این آیات استفاده می شود که پیامبر این کارها را به دستور خدا انجام می داد.
آیاتی که در زمینه دفاع وارد شده و به پیامبر دستور داده است، تا از مراکز مذهب که مورد هجوم تبه کاران قرار گرفته است، دفاع کند؛ زیرا با ویرانی مراکز مذهب، جامعه به تباهی و تیرگی می گراید، چنان که فرمود: «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بِیَع و صلواتٌ و مساجد یذکر فیها اسم اللّه کثیرا»؛(۸) «اگر خدا بعضی از مردم را با بعضی دیگر دفع نمی کرد، صومعه ها و کلیساها و کنیسه ها و مساجدی که نام خدا زیاد در آن برده می شود، سخت ویران می شد.»
خدا انبیاء را اعزام می کند و به آنها دستور می دهد که از مراکز مذهب دفاع نمایند و در سوره بقره فرمود: «و لولا دفع اللّه النّاس بعضهم ببعض لفسدت الأرض»؛(۹) «اگر خداوند بعضی مردم را با بعضی دفع نمی کرد، قطعا زمین تباه می گردید.»
در جریان حکومتی که پیامبر گرامی اسلام در مدینه تشکیل داد، خدا به پیامبر دستور داد که چگونه این اصحاب را جذب بکند، چگونه منافقین را که در صدد متفرق کردن مردم هستند معرفی، و برنامه های آنها را بازگو نماید. از این رو می فرماید: مهم ترین عاملی که باعث جذب و کشش مردمی است، فداکاری رهبر است. «فبما رحمه من اللّه لنت لهم ولو کنت فظّا غلیظ القلب لانفضُّوا من حولک»؛(۱۰) «چون رحمت الهی شامل حال تو شد، تو نسبت به مردمان رئوف و مهربانی، غلیظ و خشن و خودکامه نیستی. اگر چنین بودی مردم از اطراف تو پراکنده می شدند.» در قبال آن از توطئه منافقین پرده برمی دارد و می فرماید: «یقولون لا تنفقوا علی من عند رسول اللّه حتی ینفضّوا»؛(۱۱) منافقین همان کاری که فعلاً استکبار جهانی می کند، انجام می دادند می گفتند: «اسلام و مسلمان هایی را که اطراف او هستند، در محاصره اقتصادی قرار دهید تا در اثر فشار مجبور شوند، پیامبر را ترک کنند.» خداوند به آنها یک جواب غیبی و یک جواب مردمی داد و فرمود: «وللّه خزائن السّموات والأرض و لکن المنافقین لا یفقهون»؛(۱۲) مگر کلید ارزاق جهان دست منافقین است که آنها اگر مسلمانان را در محاصره اقتصادی قرار دادند، آسیب ببینند، خزینه های آسمان و زمین به دست خدا است، گاهی در اثر نازل کردن برکات از بالا و رویاندن برکات از زمین جامعه ای را تأمین می کند، چنان که می فرماید: «أرأیتم إن اصبح ماؤکم غورا فمن یأتیکم بماء معین»؛(۱۳) به من خبر دهید، اگر آب آشامیدنی شما به زمین فرو رود، چه کسی آب روان برایتان خواهد آورد. اگر آب به قدری در زمین فرو رود که با ابزار و تکنیک هم نشود، آب را از زمین استخراج کرد، به راستی فقط خدا است که می تواند این برکات را در اختیار انسان قرار دهد و همچنین می فرماید: «ولو أن أهل القری امنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السّماء والأرض»؛(۱۴) اگر مردم یک سرزمین اهل تقوی و ایمان باشند، ما برکات آسمانی و زمینی را به روی آنها می گشاییم، باران را به موقع نازل می کنیم.
در نتیجه این که منافقین گفتند، پیامبران و یارانش را در محاصره ی اقتصادی قرار دهید، تا آنها پیامبر را تنها بگذارند، و خدا می فرماید: خزائن آسمانها و زمین به دست ما است و به همین دلیل ما این مشکل را حل می کنیم؛ گرچه تحمل مشکلات اقتصادی برای مردم سخت باشد، اما خدا عنایت می کند، تا بتوانند تحمل کنند. اما رفتار خشن، تحمل پذیر نیست و چون مردم ظلم و استبداد و رفتار خشن را تحمل نمی کنند، خدا به پیامبر فرمود: اگر تو خشن و خودکامه بودی مردم تو را رها می کردند. پس در این آیه از مناسبت انسانی بین مسئول و مردم سخن می گوید. قرآن دستور مبارزه با استکبار جهانی را صادر کرده و فرمود: به دو دلیل باید با آنها بجنگید. اولاً «فقاتلوا أئمّه الکفر إنّهم لا أیمان لهم»؛(۱۵) با ائمه کفر پیکار کنید زیرا آنها به قطعنامه ها و عهدنامه ها و سوگندنامه ها پای بند نیستند و ثانیا چون آنها برای دیگران حرمت حقوقی و مالی قائل نمی باشند و اگر امانتی در اختیار آنها گذاشته شود حاضر نیستند، برگردانند «و من أهل الکتاب من إن تأمنه بقنطار یؤدّه إلیک و منهم من إن تأمنه بدینار لا یؤدّه إلیک إلاّ مادُمت علیه قائما ذلک بأنّهم قالوا لیس علینا فی الأُمّیین سبیل»؛(۱۶) «و از اهل کتاب کسی است که او را بر مال فراوانی امین شماری آن را به تو برمی گرداند و از آنان کسی است که اگر او را بر دیناری امین شمری، آن را به تو نمی پردازد مگر آن که دائما بر سر او بایستی. این بدان سبب است که آنان به پندار خود گفتند: در مورد کسانی که کتاب آسمانی ندارند بر زیان ما راهی نیست.»
بنابراین، باید در برابر کسی که پای بند به سوگند و عهدنامه نیست و برای حقوق و اموال دیگران حرمت قائل نمی شود، جنگید. چون آنها خود را نژاد برتر می دانند، نظیر صهیونیست ها و اسرائیل که پای بند به چیزی نیستند و خودشان را نژاد برتر می دانند.
با مطالعه این آیات، استفاده می شود که قرآن در اموری که به دنیای مردم از نظر حکومت و سیاست و جنگ و صلح ارتباط دارد، دخالت کرده است. اما آنها که بر محور هوی حرکت می کنند و یا در دین شناسی کامل نیستند و دین را از درون و بیرون و از راه براهین عقلی و نقلی مورد بررسی قرار ندادند، اصلاً دین را قبول ندارند و می گویند: «إن هی إلاّ حیاتنا الدّنیا نموت و نحیی»؛(۱۷) زندگی فقط دنیا است، دین به سیاست و حکومت و معیشت ارتباط ندارد. ولی اگر انسان دین شناس کامل باشد، هم از درون و هم از بیرون، دین را بشناسد، می یابد که دین بر همه ی شئون زندگی انسان نظر دارد. و به عبارت دیگر: اگر کسی با مراجعه به منابع چهارگانه دین؛ یعنی، کتاب، سنت، اجماع و عقل، دین را مطالعه و بررسی کند و محدوده عقل را از دین جدا ننماید، در می یابد که، دین برای همه ی شئون انسان برنامه دارد.
گروه چهارم کسانی هستند که هم از براهین عقلی در حدّ بالا بهره مندند و هم در نقل چشم بینایی دارند، و به اصطلاح کسانی که جامع معقول و منقول اند. این گروه در بحثهای عقلی میزان دارند و آن عقل است، زیرا عقل در معارف میزان است. و در بحثهای نقلی مصباح دارند، زیرا عقل در معارف نقلی مصباح معارف است.
این گروه در شناخت دین از دو گروه قبلی موفق ترند. اینها می دانند که انتظار انسان از دین به چه معنا است و انتظار دین از انسان چه معنایی دارد. زیرا این دو انتظار با هم فرق دارد، انتظار انسان از دین به معنای تقاضای انسان از دین است، چنان که بیمار از طبیب انتظار دارد؛ یعنی، تقاضا می کند که او بیماریش را بشناسد و راه دفع و پیش گیری از بیماری و درمان آن را بشناسد و او را راهنمایی کند که چگونه باید بیماری را دفع یا رفع کرد. اما انتظاری که دین از انسان دارد به معنای اقتضا و فرمان است زیرا دین پیام خالق است و او فرمان می دهد و بشر باید امتثال کند، نه این که خدا از انسان تقاضا داشته باشد. زیرا اگر تمام جهان را کفر فرا گیرد، آسیبی به خدا نمی رسد به استناد آیه ی «لیظهره علی الدّین کلّه ولو کره المشرکون»(۱۸) و «لیظهره علی الدّین کلّه و کفی باللّه شهیدا»(۱۹) خدا دینش را بر هر چه که دین است، فائق می گرداند، اگر چه مشرکین را خوش نیاید و خدا گواه این حقیقت است، با وجود این اگر دین حق، بر همه ی ادیان، فائق شد، خدا از آن طرفی نمی بندد و اگر همه راه کفر را در پیش گیرند باز هم خدا آسیبی نمی بیند. بنابراین، انتظار دین از انسان، اقتضاء و فرمان است، مثل این که طبیب دستور می دهد و بیمار باید امتثال کند.
۲.۵. عقل در برابر نقل نه در برابر دین و نه زیر مجموعه ی نقل
برای توضیح این مطلب که عقل از منابع دین است، چنان که نقل هم از منابع دین محسوب می شود، بیان دو مطلب، در دو مقام لازم است.
مقام اول: این که عقل زیرمجموعه ی نقل و در کنار سفره نقل نیست، بلکه اگر دلیل عقلی با شرائطش ارائه شد؛ یعنی، اگر برهانی اقامه شد که شرائط آن از جهت صورت و ماده فراهم بود و در چنین فضائی عقل، مبرهن فتوا داد، نظیر اجماع نیست که کاشف از حکم شرع باشد. به عبارت دیگر آن طوری که اجماع زیرمجموعه ی سنت و کاشف از حکم شرع و سنت است، عقل این گونه نمی باشد؛ زیرا اگر عقل توانست به یک امر قطعی برسد، خودش مستقلاً فتوا می دهد. نه آن که زیر مجموعه ی سنت و کاشف از آن باشد.
مقام دوم: اگر مطلبی را عقل فهمیده و به استناد آن فتوا داد، همتای نقل و معاضد و معاون نقل است نه این که متخاصم و معارض نقل باشد. زیرا خود عقل می گوید: من با براهین قطعی می فهمم که به وحی و نبوت و رسالت احتیاج دارم؛ زیرا بسیاری از امور را نمی دانم، می فهمم که انسان راه طولانی در پیش دارد، اما راه را بلد نیست، می فهمم که مرگ نابودی نیست و بعد از مرگ خبری هست، ولی نمی دانم چه خبر است و چون عقل همه ی اینها را می داند و می فهمد، درک می کند باید راهنما و راه بلدی باشد تا او را راهنمایی کند و راهنما هم باید از طرف کسی باشد که عالم و آدم را آفرید. بنابراین، عقل با براهین قطعی می گوید: من محتاج راهنمایی انبیاء و اولیاء الهی هستم، عقلی که خود را نیازمند به وحی می داند، هیچ وقت با وحی مخاصمه نمی کند. به تعبیر آقا علی حکیم،(۲۰) که از بزرگان حکمت است، این جنون است که عقل بگوید، من به پیامبر نیاز دارم ولی با او به تخاصم و تعارض برخیزد و در مقابل پیامبر فتوا بدهد. مثل این که کسی بیماری را تشخیص می دهد و می داند که مریض است و به طبیب نیازمند و بداند که فلان شخص طبیب حاذقی است در عین حال در برابر نسخه طبیب مقاومت کند، چنین کسی عاقل نیست؛ برای همین جهت حکیمان الهی می گویند: عقل با نقل در یک مسیرند، این طور نیست که عقل فتوایی بدهد که با خطوط کلی نقل ناهماهنگ باشد و وقتی عقل مخاصم و معارض نبود، معاضد و معاون او است و به عبارت دیگر عقل و نقل همتای هم هستند.
۲.۶. راه اثبات منبع بودن منابع دین
اگر خواستیم منابع چهارگانه را اثبات کنیم با چه دلیلی می توانیم منبع بودن قرآن و سنت اهل بیت و اجماع را اثبات کنیم؟ چه راهی برای اثبات حجّت بودن این منابع در اختیار داریم؟ لازم به تذکر است که با خود عقل یا قرآن یا سنت نمی توان منبع بودن آنها را اثبات کرد. زیرا اگر چیزی را بخواهیم با همان شی ء ثابت کنیم، این در حقیقت مصادره به مطلوب و دور خواهد بود، مگر این که به تعدّد برگردد.
این که می گویند: «آفتاب آمد دلیل آفتاب»، نه این که با آفتاب، خود آفتاب را اثبات می کنند، بلکه مراد چیز دیگری است؛ یعنی، در علمهای شهودی خود شی ء مشهود است و نیاز به برهان و استدلال ندارد؛ اما در علمهای حصولی چون دو مفهوم را از یک شی ء انتزاع می کنیم، نیاز به تبیین دارد. از این رو نمی توان حجّیت قرآن را با قرآن و سنت را با سنت ثابت کرد، چون مستلزم دور است و اگر منبع بودن عقل را نیز با خود عقل بخواهیم اثبات کنیم، دور لازم می آید. در جواب این دور دو پاسخ مطرح است:
اول. اقامه ی دلیل برای حجّیت عقل ممکن نیست، زیرا حجّیت عقل معلوم بالذات است و فقط احتیاج به تبیین دارد؛ یعنی، حجّیت عقل و قطع و یقین دلیل پذیر نیست، علّت ندارد، نه این که دلیل دارد و چون دور لازم می آید خود عقل دلیل نیست، بلکه اصلاً دلیل ندارد. همان طوری که اصل قانون علیت تعلیل پذیر نیست، زیرا اگر بخواهیم قانون علیت را تعلیل کنیم دور لازم می آید، برای این که اگر بخواهیم قانون علیت را اثبات کنیم باید استدلال کنیم و در هر استدلالی باید صغری و کبری تنظیم شود و از آن دو مقدمه به نتیجه برسیم، در حالی که رابطه ی مقدمات با نتایج، رابطه ی علّی است؛ از این رو برای اصل علیت نمی توان دلیل اقامه کرد، همچنان که نمی توان برای ابطال آن دلیل اقامه کرد؛ چون اگر کسی بخواهد دلیل اقامه کند در حقیقت از قانون علیّت استفاده می کند. زیرا بین مقدمات و نتیجه ربط ضروری است، بین آنها علیت است و کسی که بخواهد اصل علیت را ابطال کند، قبل از ابطال آن اصل علیت را پذیرفته است، این است که می گویند: قانون علیت نه اثبات پذیر است و نه ابطال پذیر. چیزی که نه اثبات پذیر است و نه ابطال پذیر یا مجهول بالذات است یا معلوم بالذات و چون ما در فضای استدلال نفس می کشیم و زندگی ما در فضای براهین عقلی است، معلوم می شود که معلوم بالذات است.
در موضوع دلیل عقل نیز همین طور است که دلیل عقل معلوم بالذات است، نه مجهول مطلق و چون معلوم بالذات است، باید آن را تبیین کرد نه تعلیل؛ زیرا ذاتی علّت بردار نیست.
دوم. پاسخ دوم آن است که آن مقدار یقینی و قطعی را دلیل مشکوک قرار دهیم، چنان که سنت قطعی را حجّت سنت ظنی قرار می دهیم، یعنی اگر چیزی به طور تواتر ثابت شد و دلالتش یقین آور و نصّ بود، برای اعتبار ظنّی الدلاله می توان استدلال کرد؛ چون دلیل غیر از مدلول است، قهرا مصادره به مطلوب و دور نخواهد بود.
چنان که اگر نصوصی در قرآن کریم داشتیم که دلالتشان بر مطلب قطعی باشد، می توان با آن نصوص حجّیت ظواهر قرآن را اثبات کرد، از این رو حتما باید بین دالّ و مدلول تعدّد فرض کرد تا از محذورِ دور رها شویم.
در برهان صدیقین که انسان از خود شی ء به خود شی ء استدلال می کند، مرجعش به این است که دو مفهومی که از یک ذات انتزاع می شوند، یکی بدیهی است و دیگری اوّلی، که از اوّلی به بدیهی می رسیم و سپس از بدیهی به نظری نائل می شویم و بعد از نظری نزدیک، به نظری دور، دسترسی پیدا می کنیم.
بنابراین، منبع بودن عقل برای دین قطعی و بیّن است و احتیاج به دلیل ندارد و بعد با دلیل عقلیِ بیّن منبع بودن نقل را اثبات می کنیم؛ مثلاً: با معیارهای عقلی ثابت می شود که صاحب وحی باید معجزه داشته باشد و با معیارهای عقلی می توان فهمید، که بین معجزه و علوم غریبه از قبیل: سحر، کهانت و جادو فرق است و بر اساس معیارها می فهمد که قرآن معجزه است؛ وقتی معجزه بودن قرآن ثابت شود، حجّیت قرآن اثبات خواهد شد. بنابراین، برای اثبات منبع بودن عقل و قرآن و سنت یکی از این دو راه را باید پیمود.
برای روشن شدن موضوع در مسئله ی عقل و اعتبار و حجّیت آن می گوییم: عقل گاهی علم شهودی دارد و گاهی علم حصولی. زیرا موجود در حقیقت یا خود وجود است یا مفهوم وجود و یا ماهیتی است که موجود است؛ چون موجود از دو حال بیرون نیست: وجود و ماهیت و یا وجود و مفهوم؛ علم هم از دو حال بیرون نیست، اگر انسان به هستی و وجود راه یافت، می شود، علم شهودی، و اگر به ماهیت و مفهوم راه یافت، می شود علم حصولی. در علم شهودی ما به معلوم می رسیم و هر چه علم پیشرفته تر باشد معلوم را بیشتر می یابیم؛ چون در علم شهودی خود مشهود خارجی آینه ی خودش است، بیگانه ای ما را به آن راهنمایی نمی کند، ولی در علم حصولی ما هر چه به دنبال معلوم می رویم، علم نصیب ما می شود و ما در آیینه ی علم چهره ی معلوم را می بینیم؛ مثلاً: اگر کسی خواست آب را بشناسد، به سراغ آب می رود، ولی علم و معرفتِ به آب نصیب انسان می شود. در جهان بینی های حصولی انسان به سراغ واقع می رود، ولی علمِ به واقع، نصیب انسان می شود و واقع را به انسان نشان می دهد.
۳. کارآمدی عقل در استنباط احکام
مطلب مهمی که جای توجه دارد آن است که، گروهی از صاحب نظران پذیرفتند که عقل، همانند کتاب و سنت از منابع دین است، لکن گفتند: کارآمد نیست؛ یعنی: هیچ موردی نیست که عقل به مطلبی برسد و فتوا بدهد، مگر این که در همان قلمرو و منطقه، دلیلی از قرآن یا روایت وجود دارد، در نتیجه گرچه عقل از منابع دین است ولی اثر عملی ندارد، زیرا هر جا دلیل عقلی هست دلیل نقلی هم وجود دارد۲۰.
در جواب می گوییم: این سخن صحیح نیست. زیرا این صاحب نظر دین را در مسائل ارزشی خلاصه می کند و تصور می کند دین یعنی: وجوب، حرمت، مستحب، مکروه و مباح، از این جهت در این امور ارزشی، همتای با دلیل عقلی، دلیل نقلی هم وجود دارد. اما اگر بپذیریم، دین در همه ی مسائل چه مسائل ارزشی و چه مسائل دانشی و در همه ی زمانها و مکانها می تواند پاسخ گوی نیاز انسان باشد، تنها دلیل نقلی کافی نیست. بلکه در آن موارد حکم عقل چه به طور مستقل یا غیر مستقل کارآمد است، از جمله در موارد ذیل عقل فتوا می دهد:
۱. مسئله ی حسن و قبح، ۲. تلازم احکام با ملاکات، یعنی هر جا حکم است ملاک هست و هر جا ملاک هست، حکم نیز وجود دارد، ۳. استلزامات، که از آن جمله، استلزام ذی المقدمه است؛ یعنی، اگر شارع چیزی را واجب کرده است، مقدمات آن هم واجب است. در تمام بخشهای علمی، مقدمات ذی المقدمه را، عقل به عهده دارد؛ مثلاً قرآن کریم فرموده است: «و أعِدُوا لهم ما استطعتم من قوّه».(۲۱) تا آن جا که می توانید در برابر حملات احتمالی دشمن آماده باشید، تا غافل نشوید. این فتوا ارزشی است. اما این که ما چگونه در برابر دشمن آماده باشیم؟ از چه وسایل دفاعی استفاده کنیم؟ چه وسایل دفاعی بسازیم؟ در این جا دانش به کار می آید؛ همچنان که: ما در نیروی دریایی از زیردریایی یا در نیروی هوایی از هواپیماهای دفاعی پیشرفته، باید استفاده کنیم، تا هماهنگ و بلکه پیشرفته تر از دشمن، از امکانات و ابزار دفاعی برخوردار باشیم، تا مصونیت خودمان را از تهاجم بیگانگان تضمین کنیم؛ در لزوم استفاده از دانش و کیفیت آن عقل حکم می کند و نظر عقل در لزوم تهیه مقدمات لازم الاطاعه است و مخالفت با آن کیفر و عقاب اخروی را به دنبال دارد.
و همچنین اگر مسئول تأمین سلامت امت و ملتی، از دیدگاه علمی به موردی برخورد کند که باید از آخرین داده های علمی برای درمان بیماری استفاده کند، به حکم عقل لازم است این کار را انجام دهد و تجهیزات پزشکی را تهیه و از آن برای سلامت جامعه استفاده کند. بنابراین، عقل فقط در فقه و اخلاق مصطلح، منبع نیست، بلکه در سایر بخشهای دانش هم باید از آن استفاده کرد.
۳.۱. دلیل اجتهادی و دلیل فقاهتی
ادلّه ای که در استنباط به کار می آید بر دو قسم است:
الف. دلیل اجتهادی مثل: کتاب، سنت یا اجماع «مستقیما» بر حکمی دلالت کند؛ مثل: دلالت آیات «حرّمت علیکم المیته»؛(۲۲) و «و أحلّ اللّه البیع و حرّم الرّبا»؛(۲۳) و «ولا یغتب بعضکم (۲۴)بعضا»؛ و «قل للمؤمنین یغضّوا من أبصارهم»(۲۵) بر تحریم میته، حلیت بیع، حرمت ربا، حرمت غیبت و حرمت نگاه به نامحرم، که در این گونه موارد مستقیما حکمِ موضوعات بیان شده است.
ب. دلیل فقاهتی، یعنی: اگر در جایی در مورد حکمی جستجو کردید و بعد از فحص و اجتهاد کامل، دلیل برای آن نیافتید، برائت جاری کنید؛ و خود قرآن حکم و تکلیف این موارد را مشخص کرده و فرموده است: «وما کنّا معذِّبین حتی نبعث رسولاً».(۲۶) در واقع قرآن هم تکلیف احکام اولی را روشن کرد و هم در صورت فقدان دلیل تکلیف را بیان نموده است.
همان طوری که دلیل قرآنی یا سنت بر دو قسم است، عقل هم، مانند قرآن و سنت دو دستور دارد. عقل در بسیاری از موارد به حرمت یا وجوب فتوا می دهد؛ مثلاً می گوید: نجات جان و مال مردم واجب است و اگر هم در آن مورد دلیل نقلی داشتیم، مؤیِّد حکم عقل است؛ یعنی، آن نقل می گوید: عقل درست فهمیده است. عقل می گوید: اگر با شخصیت حقیقی یا حقوقی پیمانی بستی وفای به عهد واجب است، خیانت در امانت حرام است، رعایت حق مظلوم واجب است، در بخشهای دیگری، عقل می گوید: اگر شما در مسئله ای پس از جستجو نه دلیل عقلی پیدا کردید و نه دلیل نقلی، آن جا جای برائت است، قبح عقاب بلابیان، فتوا و حکم عقل است؛ یعنی، عقل در این جا دلیل فقاهتی ارائه می کند.
بنابراین، عقل دوشادوش نقل سیر می کند، گاهی در حد دلیل اجتهادی و گاهی در حد دلیل فقاهتی. با توجه به این تحلیل که دلیل دو قسم است، اجتهادی و فقاهتی، روشن می شود که چرا ابن ادریس، رحمه الله ، عقل را در پایگاه چهارم قرار داد و موارد استناد به عقل را اصول عملی می داند که همان دلیل فقاهتی است، یعنی در صورت فقدان کتاب و سنت و اجماع باید به سراغ عقل رفت و حال این که عقل جایگاه خود را مشخص کرده است، گاهی می گوید: من در ردیف نقل هستم؛ یعنی: در جایی که دلیل اجتهادی صادر می کند، خود را کفو و همتای دلیل نقلی می داند و در جایی که دلیل فقاهتی صادر می کند، تابع دلیل نقلی و متأخر از او است.
بنابراین، ابن ادریس، در مقدمه سرائر، عقلی را منبع می داند که زیربنای اصول عملیه است نه عقلی که از منابع احکام باشد.
۳.۲. کدام عقل حجّت است؟
عقلی که از منابع دین است، عقل هر کسی نیست، بلکه این عقل معیار و ضابطه دارد، عقلی منبع دین است که با آن وجود خدا و ضرورت نیاز به پیامبر و وحی ثابت می شود و به عبارت دیگر آن عقلی که با معیار خاص خودش به ما می گوید خدا می خواهیم، پیامبر می خواهیم، پیامبر باید معصوم باشد و باید معجزه بیاورد، همان عقلی که بین معجزه و علوم غریبه فرق می گذارد و ملازمت معجزه با صحت دعوت را تشخیص می دهد؛ همان عقل اگر حکم فقهی و اخلاقی و حقوقی را تشخیص داد، حجّت است و به عبارت دیگر، آنچه که به لحاظ عقلی بیّن یا مبیّن بود، دین و حجّت خدا است و خدا با آن در قیامت احتجاج می کند. زیرا خود قرآن به عقل ت
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.