توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل کارنامه فرزانه ای از زمانه یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل کارنامه فرزانه ای از زمانه شامل 75 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل کارنامه فرزانه ای از زمانه را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل کارنامه فرزانه ای از زمانه با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل کارنامه فرزانه ای از زمانه بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل کارنامه فرزانه ای از زمانه با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کارنامه فرزانه ای از زمانه وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل کارنامه فرزانه ای از زمانه با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل کارنامه فرزانه ای از زمانه مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کارنامه فرزانه ای از زمانه :
| به زیر طاق زَبرجد نوشته اند | که جز نکویی اهل کَرَم نخواهد ماند |
«حافظ شیرازی»
زندگی به قول سهراب سپهری رسم خوشایندی است و بال و پری دارد اندازه مرگ. و هموست که می گوید: زندگی چیزی نیست که لب طاقچه، از یاد من و تو برود. زندگی استاد علی اصغر فقیهی به راستی رسم خوشایندی بود و چیزی نخواهد بود که لب طاقچه زمان، از یاد اهل کتاب و همشهریان و شاگردان و دوستدارانش به سادگی برود. زندگی نه آن حرکات جسمانی و دویدنهای دیداری است که در بیشترینه مردمان می بینیم، زندگی به معنای ویژه اش همانا جنبش نهان و پیوسته در بستری از زمان است: چه خاموش و چه ناخاموش، و چه در زنده بودن و چه نازنده بودن. برای من که شوربختانه، تنها شش سال پایانی عمر استاد فقیهی را (۱۳۷۶ – ۱۳۸۲) با ایشان افتخار همنشینی یافتم؛ هنر نگاشتن تصویری دقیق از زندگی ایشان برایم ناممکن است. و تنها به رسم حق شناسی و به جای آوردن فریضه شاگردی است که گستاخی کرده و یادداشتی را که بازتابی از اندک زوایای کوچک زندگی فرهنگی اوست می نگارم. و استاد فقیهی به راستی سبکبار زیست: آسوده از وبال مال و تعلّق خاطر و دلبندی فرزندی داشتن و سبکبار از این سرای رخت بر بست و از میان جمع خویشان و دوستان برفت و در بستر خاک آرام بخفت و از نام و منش نیکش باید گفت.
| نام نیکی گر بماند ز آدمی | به کزو ماند سرای زرنگار |
| این همه هیچ است چون می بگذرد | تخت و بخت و امر و نهی و گیر و دار |
الف. منش و بینش.
نام استاد از سه دیدگاه: منش و پژوهش و پرورش نگریستنی است.
مَنشی داشت عارفانه و آزادانه، و وارسته بود از تعلّقات دنیایی آزمندانه. کمتر احساس می کردی تلاشی برای اندوختن مال و نام و نان داشته باشد و یا حتی پی جویِ شهرتی فرهنگی که از راه تألیف و ترجمه به دست می آید نبود. آنچه می نگاشت به درخواست و سفارش دوستان بود و نه به چشم داشت دستمزد پول گونه آن. شاهد بودم روزی دکتر حسین شهیدزاده از استاد پرسیدند: قاعدتا باید از چاپهای متعدد ترجمه نهج البلاغه از ناشر حق الترجمه خوبی دریافت کرده باشید و دست کم پانزده درصد. ایشان گفتند: من پول نمی گیرم و فقط کتاب می گیرم و تعدادی را هدیه می کنم. و این برای نهج البلاغهای بود که ترجمه اش دست کم هفت سال به طول انجامید، خاطره ای دیگر که در ذهن من هست اینکه ایشان معتقد بودند، طرح جلد کتاب باید بسیار ساده باشد و برای کتاب تبلیغ تجارتی هم نباید کرد چون جلد زیبا، خواننده را فریب می دهد و او را از دقّت در محتوا دور می کند و تبلیغ کتاب هم ممکن است نوعی اغفال خواننده به شمار آید. باور داشتند که کتاب خوب راه خود را باز می کند و کتاب کم ارزش یا بی ارزش، دیرازود به فراموشی سپرده خواهد شد.
و این تفسیر وارستگی فرهنگی ایشان بود. این در حالی است که بیشتر نویسندگان و مترجمان امروزی که با آنها روبرو هستیم به هر سه مورد یاد شده تأکید دارند. یعنی به قول معروف، طی کردن حقوق تألیف و ترجمه در آغاز کار با ناشر، پخش فعال آثارشان و طرح جلد گرانقیمت و جذّاب از درخواستهای بیشتر پدید آورندگان کتاب از ناشر است. آنانکه کارهای تألیفی و ترجمه استاد را دیده اند و او را می شناسند می دانند که او به آنچه گفتیم پای بند بود. دورادور می دیدم حتی یک میز تحریر کوچک و صندلی راحت ارزان قیمت برای نگارش روزانه خود تدارک ندیده بودند. خانه ای که سالهای دهه ۳۰ شمسی با حقوق معلّمی در قم ساخته بودند، بی هیچ تغییری نزدیک به پنجاه سال در آن به سر بردند. گاهی می گفتند یک شاخه تیرآهن هم در این ساختمان به کار نرفته است. و محل سکونت سالهای تهران نشینی را نیز به زوج جوان کم درآمدی داده بودند و اجاره ای نیز نمی گرفتند. می گفتند از آنان خواسته ام تنها به باغچه خانه برسند و آبش دهند و اگر به تهران آمدم چند شب مهمان آنان باشم. بارها می گفتند: مبادا در سیلاب آزمندی عمومی که بیشتر مردمان گرفتار آنند گرفتار شوی. و حتی روزی گفتند: چرا کمتر همدیگر را می بینیم؟ گفتم: مشغله های زندگی فراغت ما آدمها را کاسته است. گفتند: چرا؟ گفتم: شیوه های زندگی چونان گذشته روزگاران جوانی شما نیست. اگر در آن روزگار قناعت داشتن، ارزش بود و آزمندی ضد ارزش، امروزه قناعت داشتن در زمره حماقت است و بی دست و پایی و آزمندی نشانه تلاش شرافتمندانه برای یک زندگی بهتر نام گرفته است. و از جمله گفتم به هر حال بچّه ها به مدرسه غیر انتفاعی و دانشگاه های شهریه پذیر می روند و البته هر دو مطالبه کننده هزینه هستند. توصیه اکید کردند در ارزان ترین مراکز آموزشی ثبت نام کن که اگر استعدادی داشته باشند در مدارس معمولی و یا سطح پایین بهتر پرورش می یابند. و دقت زیاد در گزینش آموزشگاه و هزینه تحصیلی فراوان، باعث کشته شدن استعدادها می شود. می گفتند پنجاه سال معلمی کردم و آشکارا دیدم که استعدادهای بزرگ علمی از میان مراکز آموزشی دولتی و یا خانواده های فقیر و رده پایین اجتماع بیرون می آیند. و به راستی درست آن است که چراغ استعدادهای درخشان درپرتو رفاه و ثروت فراوان، خاموش و یا کم فروغ می نماید. علم و ثروت، رابطه معکوس با هم دارند و جمع آنها با هم، اساسا جمع اضداد خواهد بود. زندگی استاد هم نماد دقیق آن بود که دانسته بودند باید دانش را به مُکنت نفروشند و این رفتار را تنها اندک گروهی چون ایشان تحمل می توانند کرد که یادگار نسلهای پُر کار و کم توقع گذشته چون دکتر محمد معین بودند.
استاد بارها با سرافرازی از فقر خانوادگی خود و دوران تحصیل خودیاد می کردند و بی پرده و بی هیچ شرمساری در محافل خصوصی و مصاحبه ها از آن سخن می گفتند. روزی به من گفتند هنگامی که برای تحصیلات دانشگاهی می خواستم به تهران بروم پدرم گفت پولی ندارم که برای تحصیل تو خرج کنم. اگر می روی باید خودت خرجت را تقبّل کنی. و ایشان می گفتند: پذیرفتم. باز می گفتند: دانشجو که بودم شبها در محضری – دفتر اسناد رسمی – در تهران می خوابیدم که روزها برای گذاران معاش در آنجا کار می کردم و چه شبها که گرسنه خوابیدم و چیزی برای خوردن نداشتم.
استاد فقیهی هیچگاه نخواست خاطرات دوران سختی های کودکی و جوانی را با لذّتهای افراطی از ذهنش بزداید و جبران مافات کند و می دیدم هیچگاه در برابر دارا و ندار، برخورد دوگانه خط کشی شده مشخصی چون بیشترینه مردمان نداشتند. به همان شیوه که، با بالاترین اساتید دانشگاهی برخورد داشتند با کودکی چهار ساله یا دستفروش کنار خیابان رویارو می شدند. و حتی واژه ها و اصطلاحاتی که به کار می بردند چندان تفاوتی نداشت.
اصولاً آدمها در برخورد با شکستها و رنجها یکی از دو راه را بر می گزینند: یکی اینکه آن عوامل سبب عقده و کینه درونی می شود و در گذر زمان می خواهند آن خاطره ها را که به اصطلاح خودشان تلخ است فراموش کنند. و گاه هر کس را چنان باشد که پیشتر خود چنان بودند کوچک شمارند. و گروه دوم که شمار آنها اندک است نه تنها سختیها و ناکامیهای گذشته را از ذهن دور نمی دارند بلکه به رنج کشیدگان کنونی که دچار آن تنگناهای گذشته آنان شده اند یاری می دهند تا از شدت تلخکامیهایی که خود داشته اند و کسی به فریادشان رسیده بوده اندکی بکاهند. و این شیوه اخیر راه پیامبران و فرزانگان است.
فروتنی استاد به راستی در روزگار ما، شاید کیمیایی و افسانه ای باشد. گاه فروتنی با کج خلقی و ناامیدی توأم می شود و استاد تا روزهای آخر عمر، سرزنده و شاداب و پرامید می زیستند. چند شب پیش از درگذشت استاد، که در بیمارستان بستری بودند به منزل ایشان تلفن کردم. پرستارشان می گفت: با اینکه چند ماه بیشتر نیست که در خدمتشان هستم به من گفته اند، می خواهم خانه را به نام تو کنم. و هم او می گفت: در خانه ایشان که بودیم گاه من و خانم، تلویزیون تماشا می کردیم؛ گاه به استاد می گفتیم شما هم به اتاق بیایید. ایشان می گفتند: شما راحت باشید، اگر من بیایم خانمِ شما راحت نخواهد بود. آنچه نام استاد فقیهی را بر سرزبان ها انداخته بود ویژگی هایی این چنینی بود.
استاد، ذهن پویایی داشت. تا ماههای آخر که هر بار تماس می گرفتم و خود را معرفی می کردم به من می گفتند: خودتان را معرفی نکنید هنوز آنقدر فراموشکار نشده ام که صدای شما را نشناسم و من از حضور ذهن ایشان در شگفت می شدم. شبی تا دیر هنگام که در منزلمان در جمع دوستان بودند، گفتم همگی چرت می زنند و خسته اند و تنها استاد است که با سرزندگی و بی هیچ خستگی و با همان نشاط همیشگی، جوانْ روان تر از جوانها مجلس را گرم می کنند.
استاد فقیهی بسیار می شنیدند و تا گفتار اهل مجلس خاتمه نمی یافت لب به سخن نمی گشودند. کمتر دیده بودم که به میان سخن دیگران وارد شوند. و ادب راستین استاد را دوستانش صادقانه تأیید می کنند. خوب شنیدن و نیک تأمل کردن در گفته های دیگران از خصایص بارزشان بود. بسیار کم نوش و کم خوراک و بسی ساده پوش و بی آلایش بودند. به یاد ندارم که در یک مهمانی یک میوه را کاملاً خورده باشند و غذایشان به اندازه کف دست بود و شاید صحّت جسمانی و دقت ذهنی و نور درونی ایشان وابسته به همین نکته بود که اندرون از طعام خالی داشته باشند تا نور معرفت را دریابند.
با اینکه استاد، را هرگز فرزندی نبود. نه دیدم و نه شنیدم لب به شِکوِه گشوده باشند و اظهار تأسف و حسرت داشته باشند. روزی به ایشان گفتم خدا دوستتان داشته است که دغدغه فرزندان ظاهری را از شما دور داشته است و در برابر آن فرزندان ماندگارتری بر جای گذاشته اید که همانا آثار شما هستند. و من به راستی باور دارم نام و نگاشته های ایشان بر صفحه روزگار باقی خواهد ماند و به راستی مصداق «باقیات صالحات» خواهد بود. آنان که کتاب آل بویه استاد را دیده اند تایید می کنند این اثر، برای یاد ماندگاری نام علی اصغر فقیهی کافی است.
دهها مقالات طی سالیان دراز پیرامون قم و قمی ها و چندین کتاب پیرامون قم نام ایشان را در «قم شناسی» و «تاریخ قم» از ذهن ها نخواهد زدود. شاید کمتر کسی بداند که نگارش رساله های توضیح المسائل از کارهای ایشان است که خود خاطره جداگانه ای دارد و در جمع خصوصی، داستانش را از ایشان جویا شدیم که به توصیه شادروان بروجردی ریاست حوزه علمیه نگاشته بودند.
استاد فقیهی آزموده ای بیش از پنجاه سال آموزگاری [۱۳۱۸-۱۳۷۲] داشت. می گفت در همه سالهای معلمی، دانش آموزی را تنبیه نکردم. و سخت گیری ایشان محدود به مرزهای دانش آموزی دانش آموزان بود. می خواست دانش آموز را به دانشجو بدل کند. برخی می گفتند استاد گاه در طول یک سال تحصیلی، موفق نمی شدند مقدمه گلستان را به پایان برند چون واژه به واژه را موشکافی می کردند، و گرچه کند پیش می رفتند ولی ژرف می کاویدند. شاید از دیدگاه برخی کسان، دبیر موفق، دبیری است که بتواند کلاس را مستبدانه اداره کند و دانش آموز از او حساب ببرد و شاید هم بترسد. و زبان بازی را جزو هنرهای آموزگاری بداند، ولی او چنین نبود. نسل امروزی باید تنها دلش را با خاطرات آموزگاری دبیرستانی چون استاد فقیهی دلخوش کند. که این گونه معلمی را یافتن در این روزگار تقریبا به افسانه بیشتر مانند شده است.
در سال ۱۳۴۵ بود که دکتر محمد معین برای دریافت حکم دانشیاری دانشکده ادبیات دانشگاه تهران استاد پیگیری می کردند. ولی استاد، تدریس در دبیرستان های قم را بر استادی دانشگاه تهران ترجیح دادند. حضور استادانِ پژوهشگری که بعدا از ناموران عرصه ادبیات ایران به شمار آمدند، دبیرستان حکیم نظامی سالهای ۱۳۲۰ ۱۳۵۰ را عملاً به شاخه ای از دانشکده های ادبیات دانشگاه های ت
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.