تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل کاوشی در حدیث دحوالارض؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل کاوشی در حدیث دحوالارض، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل کاوشی در حدیث دحوالارض با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کاوشی در حدیث دحوالارض آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل کاوشی در حدیث دحوالارض به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل کاوشی در حدیث دحوالارض ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل کاوشی در حدیث دحوالارض، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل کاوشی در حدیث دحوالارض را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کاوشی در حدیث دحوالارض :

طرح مسئله

در کتب ادعیه و آداب و سنن، شب و روزی به عنوان شب و روز «دحو الارض» ثبت شده است.

دحو الارض به معنی گستردن زمین است. دَحو از جهت لغوی به معنی گستردن است و بعضی آن را به معنی پرتاب کردن و تکان دادن چیزی از محل اصلیاش نیز معنا کرده اند(راغب اصفهانی، ۱۴۱۸ ق، ص۳۰۸) و چون این دو معنا لازم و ملزوم یکدیگرند به یک مطلب برمی گردند، بنابراین مراد از دحو الارض این است که زمین از زیر کعبه گسترانیده شد، پس از آنکه تمام سطح کره زمین را آب فرا گرفته بود، خداوند اراده کرد زمین را از زیر آب بیرون آورد تا برای زندگی موجودات مهیا گردد، چنانکه در قرآن آمده است: «وَالْأَرْضِ وَ مَا طَحَاهَا» (شمس: ۶) و «وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا»(نازعات: ۳۰) خداوند در این آیه و آیات قبل از آن در مورد پیدایش و آفرینش زمین سخن میگوید. بسیاری از مفسران از جمله طبرسی بر این باورند که این آیه، به دحو الارض اشاره دارد و منظور آن است که در آغاز، تمام سطح زمین را آبهای حاصل از بارانهای سیلابی نخستین، فراگرفته بود. این آبها به تدریج در گودالهای زمین جای گرفتند و خشکیها از زیر آب سر بر آوردند، روز به روز گسترده تر شدند تا به وضع فعلی درآمدند. نخستین برآمدگی که آشکار شد، موضع خانه کعبه بود و این مسئله بعد از آفرینش زمین و آسمان روی داد. (مکارم شیرازی، ۱۳۷۴ش، ج۲۶، ص۱۰۱)

سؤالی که در اینجا مطرح است این است که آیا استنباط مذکور از روایات موسوم به دحو الارض صحیح است؟ آیا زمین در ابتدا زیر آب بوده و از زیر کعبه سر بیرون آورده است؟ آیا از کلمه دحو الارض معنای دیگری غیر از گستردن زمین استنباط نمیشود؟ آیا این احادیث از صحت لازم برخوردار است؟

لازم به ذکر است احادیثی که در این زمینه آمده، بیشتر از منابع شیعه نقل میشود که مناسب مینماید ابتدا به طرح آنها بپردازیم.

احادیث دحو الارض

۱- علی بن محمد، عن سهل بن زیاد، عن منصور بن العباس، عن صالح اللفائفی عن ابی عبدالله(ع) قال: «إن اللَهَ عَزَّوَجَلَ دَحی الارضَ من تَحتَ الکَعبَه الی منی ثُمَّ دَحاها مِن منی الی عرفات ثُّم دَحاها مِن عرفات الی منی فَالارض مِن عرفات و عرفات من منی و منی مِن الکَعبَه.»(کلینی، ۱۳۸۴ق، ج۴، ص۱۸۸؛ کتاب حج)

ترجمه: علی بن محمد از… صالح اللفائفی از امام صادق(ع) روایت میکند: به درستی که خداوند زمین را از زیر کعبه تا منی حرکت داد، سپس از منا تا عرفات و سپس از عرفات تا منا، پس زمین از عرفات، و عرفات از منا، و منا از کعبه گسترش یافت.

۲- عن سهل بن زیاد، عن یوسف بن السخت ابویعقوب البصری، عن حمدان بن النضر، عن محمد بن عبدالله الصیقل، عن الرضا(ع) قال: «فی خَمسَه و عشرین مِن ذی القَعدِه نَشرت الرَّحمَه، و دحیت فیه الارض و نصبت فیه الکَعبهَ و هَبط فیه آدم.» (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۱۱، ص۲۱۷)

سهل بن زیاد از محمد بن عبدالله الصیقل از امام رضا(ع) روایت میکند: در بیست و پنجم ذی القعده رحمت خدا نشر یافته، و زمین در این روز گسترش یافته و کعبه در آن نصب شده و آدم در این روز به زمین هبوط کرده است.

۳- حدثنا علی بن احمد بن موسی رحمه الله قال حدثنا محمد بن ابی عبدالله، عن محمد بن اسماعیل، عن علی بن العباس قال حدثنا القاسم بن الربیع الصحاف، عن محمد بن سنان: «إن أبا الحسن الرضا(ع) کتب إلیه فیما کتب من جواب مسائله عله وضع البیت وسط الارض لانه الموضع الذی من تحته دحیت الارض و کل ریح تهب فی الدنیا فإنها تخرج من تحت الرکن الشامی و هی أول بقعه وضعت فی الارض لأنها الوسط لیکون الفرض لأهل المشرق و المغرب سواء.»(ابن بابویه قمی، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۹۹)

«علی بن احمد بن موسی از… از محمد بن سنان روایت کرده: امام رضا(ع) در جواب سؤال علت وضع خان کعبه در وسط زمین برای او نوشت: آنجا موضعی است که زمین از زیر آن حرکت کرده و همه بادها که در دنیا میوزد، از زیر رکن شامی کعبه خارج میشود و آن اولین بقعهای است که در زمین وضع شده، چون آن وسط زمین است و برای اهل مشرق و مغرب تکلیف آن یکسان است.»

۴- عن سیف بن عمیره، عن ابی بکر الحضرمی عن أبی عبدالله علیه السلام قال: «لما أراد الله تعالی أن یخلق الأرض امر الریاح فضربن وجه الماء حتی صار موجا، ثم ازبد فصار زبدا واحدا، فجمعه فی موضع البیت، ثم جعله جبلا من زبد ثم دحی الأرض من تحته.»(عروسی حویزی، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۳۶۵)

«سیف بن عمیره از ابی بکر حضرمی از امام صادق(ع) نقل میکند: خدای متعال چون خواست که زمین را بیافریند، بادها را فرمان داد تا به شکم آب برخورد کرد، تا از آن موجی درست شد، سپس موج آب، کف کرد، پس همه کفها به هم متصل گردید، خداوند کفهای متصل را در جای خانه کعبه گرد آورد و آن را کوهی از کف قرار داد، و سپس زمین را از زیر آن بسط داد.»

۵- أخرج ابن المنذر عن ابی هریره قال: «إن الکعبه خلقت قبل الارض بألفی سنه و هی من الارض، إنما کانت حشفه علی الماء علیها ملکان من الملائکه یسبحان، فلما أراد اللّه أن یخلق الارض دحاها منها، فجعلها فی وسط الارض.»(سیوطی، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۹۳)

«ابن منذر از ابی هریره نقل میکند: همانا کعبه قبل از زمین خلق شد به هزار سال و آن از زمین است، همانا جزیرهای بر آب است که بر آن دو فرشته از فرشتگان الهی هستند که خدا را تسبیح میکنند، پس زمانی که خدا زمین را خلق کرد آن را از زیر کعبه حرکت داد، پس آن را در وسط زمین قرار داد.»

بررسی سندی احادیث

اکنون به بررسی رجالی افرادی که احادیث دحو الارض را نقل کرده اند، میپردازیم.

۱- صالح اللفائفی:

ج۱، ص۴۰۸؛ موسوی خویی، ۱۴۱۳ق، ج۱۰، ص۶۳) در مورد این راوی جرح و تعدیلی بیان نشده، پس مهمل است.

۲- منصور بن العباس:

۱۱۰۲- منصور بن العباس، ابوالحسن رازی، راوی دیگر این روایت، مضطرب الامر است. (نجاشی، ۱۴۲۷ق، ص۴۱۳)

۳- سهل بن زیاد:

عالمان علم رجال در توثیق و تضعیف او اختلاف کرده اند. مامقانی نظریات دو طرف را به تفصیل بیان کرده، و وثاقت او را برگزیده و برای آن دلایلی آورده است، و دلیل قائلین به ضعف را رد کرده است.

بزرگان اصحاب حدیث به او اعتماد کرده اند مانند صدوقان، که کلینی و سهل بن زیاد شیخ و استاد او هستند و از او در موارد زیادی از کافی بدون واسطه روایت کرده اند، بهویژه صدوق در من لا یحضره الفقیه و شیخ طوسی در رجال خود آوردهاند که سهل بن زیاد مورد اعتماد است و در مورد او بدگویی نکرده اند. (سید بحر العلوم، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۲۱-۲۴)

اما نجاشی، او را ضعیف و غیر معتمد دانسته است و حتی احمد بن محمد بن عیسی به غلو و کذب او شهادت داده است. (نجاشی، ۱۴۲۷ق، ص۱۸۵) ابن غضائری گفته او جداً ضعیف است، و او را فاسد المذهب و فاسد الحدیث دانسته است. (ابن غضائری، بیتا، ج۵، ص۲)

وحید بهبهانی در تعلیقه خود بر رجال میرزا محمد استرآبادی در مورد سهل بن زیاد این چنین میگوید: سهل بن زیاد، ضعفش مشهور و عاری از وثاقت است. او کثیر الروایه است. مجلسی اول در وجیزه در مورد او گفته است: ضعیف است. (سید بحر العلوم، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۲۱-۲۴)

۴- علی بن محمد:

علی بن محمد بن ابراهیم بن ابان الرازی الکلینی معروف به علان، ثقه و عین است. وی صاحب کتاب أخبار القائم علیه السلام بوده است. (نجاشی، ۱۴۰۸ ق، ج۲، ص۸۸)

۵- محمد بن عبدالله الصیقل:

محمد بن عبدالله الصیقل الازدی: برقی معتقد است که او از اصحاب امام رضا(ع) است، از کسانی است که ابا الحسن موسی(ع) را درک کرده است. (موسوی خویی، ۱۴۱۳ق، ج۱۷، ص۱۴۸) در مورد جرح و تعدیل او گزارشی نرسیده، پس مهمل است.

۶- حمدان بن النضر:

در مورد این راوی جرح و تعدیلی در کتب رجالی نیامده و اطلاعاتی در دست نیست، بنابراین مهمل است.

۷- یوسف بن السخت، ابو یعقوب بصری:

۵۸۸۳- یوسف بن السخت: ابو یعقوب، بصری، از اصحاب امام عسکری(ع) است. (رجال شیخ، بیتا، ج۲، ص۴۰۳) ابن الغضائری گفته است: او ضعیف و مرتفع القول است. نجاشی و شیخ در فهرست هنگام ترجمه محمد بن احمد بن یحیی او را نکوهش کرده اند. (تفرشی، ۱۴۱۸ق، ج۱۷، ص۱۸۷)

۸- محمد بن سنان:

علما درباره شأن و مقام او اختلاف کرده اند. شیخ مفید بیان کرده که او ثقه است، اما شیخ طوسی گفته که ضعیف است. همچنین نجاشی و ابن غضایری گفته اند که او ضعیف و از غالیان است، و فضل بن شاذان در بعضی از کتب بیان کرده که ابن سنان از کذاب مشهور است. (مطهر حلی، ۱۴۱۷ ق، فصل الثانی و العشرون فی المیم. (حسن بن زیدان، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۵۴)

به نظر مهروش، محمد بن احمد سنانی همان محمد بن احمد شیبانی است که در نام آنها تصحیف صورت گرفته است. شیبانی یکی از مشایخ شیخ صدوق در شهر ری بوده و از دید شیخ صدوق تا بدان حد قابل اعتماد بوده، که بارها به روان وی رحمت نثار، و با الفاظ مدح از او یاد کرده است. شیخ صدوق، ۶۳ روایت از او نقل کرده است. برخی از این روایات جایگاه و اهمیت ویژهای در میان آموزههای شیعی پیدا کرده است، همچون زیارت جامعه کبیره که شیخ صدوق در نقل آن متفرد است. (مهروش، ۱۳۸۸، ص۱۷۳)

۹- قاسم بن الربیع الصحاف:

در حدیث، ضعیف و غالی مذهب است. (مطهر حلی، ۱۴۱۷ق، جزء۵۲، ص ۱)

۱۰- علی بن العباس:

طریق او در روایت را ضعیف شمردهاند. (موسوی خویی، ۱۴۱۳ق، ج۱۷، ص۱۲۵)

۱۱- محمد بن اسماعیل:

جزو اسامی مشترک است.

۱۲- محمد بن ابی عبدالله:

۴۳۷- محمد بن جعفر بن عون الاسدی ابوالحسین الکوفی به او محمد بن أبی عبدالله میگویند. ثقه و صحیح الحدیث است، مگر اینکه او از ضعفاء روایت میکند و از جبر و تشبیه سخن میگوید. (ابن داوود حلی، بیتا، جزء۶۰، ص۲)

۱۳- علی بن احمد بن موسی:

راوی مجهولی است و نام او در کتب رجالی موجود نیست.

۱۴- سیف بن عمیره:

۵۰۴- سیف بن عمیره النخعی عربی، کوفی و ثقه است. از امام صادق(ع) و أبی الحسن علیهما السلام روایت میکند. برای او کتابی است که اصحاب ما از او روایت میکنند. (نجاشی، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۱۳۳)

۱۵- ابی بکر الحضرمی:

۱۸۳۷- بکر بن أبی بکر عبدالله بن محمد الحضرمی الکوفی. از اصحاب امام صادق(ع) است (موسوی خویی، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۱۷۵) اما در مورد او جرح و تعدیلی بیان نشده پس مهمل است.

۱۶- ابن المنذر:

محمد بن ابراهیم بن المنذر، ابوبکر النیسابوری(م ۳۱۸)، او را عادل و درستکردار دانستهاند. او کتابهایی از جمله اجماع، مبسوط و… تصنیف کرده است. (موسوعه اصحاب الفقهاء، بیتا، ص۲۱-۲۳)

۱۷- ابوهریره:

او حافظترین و پرحدیثترین صحاب پیامبر(ص) است که در مدت کمتر از سه سال مصاحبتش با آن حضرت، بالغ بر ۵۳۷۴ حدیث از پیامبر نقل کرده است. تحمل و حفظ این حجم از مطالب در آن مدت، باعث شد تا او به عنوان نخستین راوی متهم در تاریخ اسلام مطرح شود. اتهام جعل روایت از زبان پیامبر و زیادهروی در نقل حدیث و بیدقتی در آن، چیزی بود که برای نخستین بار از ناحی اصحاب پیامبر(ص) مانند علی بن ابیطالب، عمر بن خطاب، زبیر بن عوام و به ویژه عایشه، متوجه ابوهریره شد. (راویان مشترک، ۱۳۸۰ش، ج۲، ص۹۲۹)

با یک نگاه کلی به احوال راویان آشکار میشود که بعضی از آنها ثقه و عادل بوده اند، اما بعضی دیگر مانند منصور بن عباس، مضطرب الحدیث است.

سهل بن زیاد را ضعیف و متهم به کذب و غلو کرده اند.

یوسف بن السخت و محمد بن سنان از نظر شیخ طوسی، نجاشی و ابن غضائری ضعیف و غالی بوده است.

قاسم بن الربیع الصحاف علی بن العباس هم ضعیف و غالی مذهب است و محمد بن أبی عبدالله از ضعفا روایت میکند و به جبر و تشبیه گرایش داشته است.

به همین سبب از نظر احوال روات اشکالاتی به احادیث وارد است.

اکنون شایسته است به بررسی لغوی واژه «دحا» پرداخته و سپس احادیث دحو الارض را بر قرآن، سنت متواتر عرضه کنیم تا ببینیم این احادیث از صحت کافی برخوردارند و آیا میشود به آنها اعتماد کرد؟

معناشناسی کلم دحو

دحو به معنای گسترش:

۱- دحا: الدَّحْوُ: البَسْطُ. دَحَا الأَرضَ یدْحُوها دَحواً: بَسَطَها. و موَسِّعَها، و یروی دَاحیَ المَدْحِیَّاتِ. (ابن منظور، ۱۴۱۰ق، ج۱۴، ص۲۵۱)

نتیجه: بر اساس فرهنگ لسان العرب، واژه «دحاها» به معنای گستراندن است نه غلطاندن.

۲- دحی: أصل واحد یدلّ علی بسط و تمهید، یقال دحا اللّه الأرض یدحوها دحوا: إذا بسطها.

نتیجه: بر اساس فرهنگ التحقیق، واژه «دحاها» به معنای گسترانیدن است نه غلطاندن. (مصطفوی، ۱۳۶۰ش، ج۳، ص۱۸۰)

۳- (دحا) قوله تعالی: «وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا»(نازعات: ۳۰) أی بسطها، من «دحوت الشی ء دحوا» بسطته. و فی الحدیث «یوم دحو الأرض» أی بسطها من تحت الکعبه، و هو الیوم الخامس و العشرون من ذی القعده.

نتیجه: بر اساس فرهنگ مجمع البحرین، واژه «دحاها» به معنای گسترانیدن است نه غلطانیدن. (طریحی، ۱۳۶۵ش، ج۱، ص۱۳۴)

۴- الدحو: البسط.

نتیجه: بر اساس فرهنگ العین، واژه «دحاها» به معنای گسترانیدن است نه غلطاندن. (فراهیدی، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۲۸۰)

۵- دحو:

«وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا * أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءهَا وَ مَرْعَاهَا»(نازعات: ۳۰۳۱)

طبرسی گفته است: دحو و دحی هر دو بمعنی بسط و گستردن است. در خطبه ۷۰ نهج البلاغه آمده: «اللّهمّ داحی المدحوّات و داعم المسموکات» یعنی ای خدایی که گسترنده گستردنیهایی و بر پا کننده بالا رفته هایی. اگر دحو به معنی غلطاندن باشد معنی آن چنین است: خدایی که غلطاننده غلطنده هایی و بالا برنده آسمانهایی.

اگر مراد از دحو در آیه شریفه گسترش باشد، معنی آن عبارت است از اینکه زمین را پس از آسمان بگسترد و اگر به معنی غلطاندن باشد، در این صورت با حرکت وضعی و انتقالی زمین تطبیق میشود، یعنی زمین را بعد از آسمان به گردش و چرخش درآورد. به نظر نگارنده، گستردن بهتر میآید. (قرشی، ۱۳۷۱ش، ج۲، ص۳۳۰)

۶- دَحَا:

دَحْواً [دحو] اللّهُ الأرضَ: خداوند زمین را آفرید و گسترد. (مهیار، ۱۳۷۰ش، ص۳۸۶)

علامه شعرانی در بیان مفاد آیه «وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحاهَا»(نازعات: ۳۰) و اخباری که در مورد یوم دحو الارض روایت شده گفته است: «کره زمین را از دو جانب قطب اندکی تطامن است، یعنی اندکی مسطح و فرورفتگی دارد و آفاق استوایی و قریب بدانها را چون مکه مکرمه تقبب است، یعنی برآمدگی دارند، و آب همه کر زمین را فراگرفته بود و چون فرو نشست قهراً جای برآمده زمین که قبه آن است و تقبب آن بیش از جاهای دیگر است، در نخستین بار نمودار شده است و آن مکه مکرمه است و چون آب کمکم فرو نشست و تقلیل یافت، قسمت پدید آمده زمین به تدریج گسترش یافت که از آن تعبیر به دحوالارض شده است. بنابراین دحو باید قبه به معنی برآمدهترین جای ارض مکه مکرمه بوده باشد که عرض آن ۲۱ درجه و ۲۵ دقیقه شمالی است، و طول آن از ساحل بحر محیط غربی ۶۷ درجه است. (حسنزاده آملی، ۱۳۷۱، ج۱، ص۲۳۲-۲۳۳)

دحو به معنای حرکت

عموم مفسران، «دحی و طحی» را در آیات قرآن به معنای «گسترانید» معنی کرده اند، دانشمند محقق سید هبهالدین شهرستانی در الهیئه و الاسلام با شواهدی از لغت عرب، آن را در معنای «به گردش درآورد» به کار برده و گفته است: «دحو، گردشی است که چیزی ضمن گردش بر دور خود بر محور دیگری نیز بچرخد و حرکت کند، مانند فرفره، و این معنی کاملاً مبین کیفیت گردش زمین است و مطابق اکتشافات جدید از معجزات علمی قرآن محسوب میشود.»(شریعتی، بیتا، ص۴۴)

مسئل دحو الارض در کلام شریعت ما لفظاً و معناً امر متواتری است و اختلافی که هست در حقیقت، ناشی از اختلاف در معنای دحو است.

به طور کلی، مسلمانها تا امروز لفظ دحو را به معنی بسط و گستردن بردهاند، اما پس از رجوع به کتب لغت عرب و مواضع استعمال این لفظ و مشتقاتش میبینیم که آن را در اکثر یا همه لغات و استعمالات معنای دیگری است و آن راندن و جنباندن است.

مرحوم شهرستانی در کتاب اسلام و هیئت، شواهدی اقامه کرده مبنی بر اینکه مقصود شارع مقدس اسلام از استعمال لفظ دحو، همان حرکت وضعی و انتقالی کره زمین بوده است. از جمله این شواهد عبارت اند از:

۱- عبارت قاموس است که میگوید: «دحیت الابل»: راندم شتر را، و «مدحاه»: چوبی است که اطفال بر روی زمین به چرخ در آورند چنانکه بر هر چه عبور کند، آن را با خود کشد و حرکت این بازیچه هم مانند حرکت زمین مرکب از حرکت وضعی و انتقالی است. (فیروزآبادی، بیتا، ماده دحو)

۲- در مفردات راغب است که: «وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِکَ دَحَاهَا» یعنی زمین را از مقر خود زایل کرد. این تفسیر مأخوذ از قول عرب است که میگویند: «دحا المطر الحصا عن وجه الارض فیدحو ترابها و منه ادحی النعام»[۱] (راغب اصفهانی، ۱۴۱۸ق، ص۳۰۸) و بدیهی است که جابهجا شدن سنگ و خاک از روی زمین مستلزم این است که اجزای آن غلطان شود و همین خود مشتمل بر حرکت وضعی و انتقالی است.

۳- یکی از صفات و لقبهای مشهور حضرت امیر(ع) «داحی باب خیبر» است یعنی پرتاب کننده درب خیبر و غالباً هر چیزی که پرتاب شود، به دور خود چرخ هم میزند.

در این باره آثار و اشعار فراوانی وارد شده و «دحو باب خیبر» با معنی گسترش، سازش ندارد.

۴- در صحاح جوهری این عبارت آمده است که «الادحوه مبیض النعام فی الرمل لانها تدحوه عند حفرها برجلها ثم تبیض فیه» و روشن است که چون شترمرغ ریگها را برای تخم گذاردن پس میزند، ناچار ریگها غلطان میشود مانند زمین حرکت و چرخش پیدا میکند. همچنین است غلطاندن شترمرغ تخم خود را. (ابن حماد جوهری، م۳۹۳ ق)

۵- در کتاب اقرب الموارد چنین میخوانیم: «دحا المطر الحصی عن وجه الارض دفعها؛ و یقال للاعب بالجوز ابعد المدی و ادحه ای ارمه و مر الفرس یدحو دحواً رمی بیدیه رمیاً»[۲] پس استعمال لغت دحو در مورد سنگریزه و گردو و خاک معنی حرکت دادن و غلطاندن را میرساند مثل حرکت و غلطیدن زمین در فضا.

۶- روایتی طولانی از حضرت امیر (ع) نقل شده تا آنجا که میفرماید: «فلما خلق الله الارض دحاها من تحت الکعبه ثم بسطها علی الماء فاحاطت بکل شیء.»[۳] در این خبر هم دحو به معنی تحریک است نه بسط، زیرا اگر به معنی بسط بود دیگر از ذکر جمله «ثم بسطها» بینیاز بود، چه آنکه عطف بسط بر دحو، دلیل مغایرت معنوی این دو لفظ است، بهخصوص چون به وسیله حرف «ثم» عطف کرده که برای ترتیب و تأخر زمان معطوف از معطوف علیه است. این خبر به قرینه «فاحاطت بکل شیء» دلالت بر کرویت زمین نیز دارد، زیرا احاطه جسم کنایه از گردی آن است.

مقصود از شیء قطعاً اجزای زمین است و ترتیب تکون زمین در این خبر، موافق آرای متأخران است که گویند زمین اول به وجود آمد و سپس متحرک و غلطان شد و از این حرکت و غلطیدن کرویت پیدا شد.

۷- شهرستانی به نقل از ابن اثیر در حدیثی از ابن عمر آورده است: «بارانی آمد که سیلش بطحا را حرکت داد» و از این قبیل است حدیث ابی رافع که گوید: «در زمان کودکی با حسنین(ع) لعب مداحی میکردیم» و مداحی عبارت از سنگپاره هایی است مدور به شکل گلوله که اطفال گودالی کنده آن سنگها را به جانب آن رانند و سنگ هر کس در گودال افتاد او برده است، و دحو آن است که بازیگر، سنگ و گردو را بیندازد، و از ابن مسیب پرسیدند: دحو حجاره چه صورتی دارد؟ گفت: باکی در آن نیست و مقصود سنگاندازی است.

با این توضیح، تفسیری که برای لفظ دحو بیان شده، از آیه شریفه حرکت وضعی و انتقالی زمین در فض

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *