تعداد بازدید
5 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند (سیری در آثار ملا حسینقلی شوندی همدانی) – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند (سیری در آثار ملا حسینقلی شوندی همدانی) شامل 110 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند (سیری در آثار ملا حسینقلی شوندی همدانی) گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند (سیری در آثار ملا حسینقلی شوندی همدانی) با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند (سیری در آثار ملا حسینقلی شوندی همدانی) از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند (سیری در آثار ملا حسینقلی شوندی همدانی) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند (سیری در آثار ملا حسینقلی شوندی همدانی) را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند (سیری در آثار ملا حسینقلی شوندی همدانی) :

انسان کامل جامع جمیع مراتب عالم است. بدین حقیقت حضرت کردگار وی را قابل و حامل ظهور اسماء خویش کرد و او را مرتبت عظیم «مظهر اسم اعظم» عطا فرمود.

«سبحان من اظهر ناسوته

سرسنا لاهوته الثاقب

ثم بدأ فی خلقه ظاهرا

فی الصوره الاکل و الشارب»

حق جل و علی ارادت نمود تا مشاهدت فرماید عین خویش و کمالات ذاتی خود را که غیب مطلق بود، در شهادت مطلق انسانیه در آین انسان کامل. چه زیبا سروده است:

«حق چو اسرار ذات خود بشناخت

عشق با حسن خویشتن می باخت

خواست کز علم سوی عین آید

از دل اهل درد آینه ساخت

شاهد روی پوش جمل غیب

پرده کبریا ز روی انداخت»

محی الدین عربی در «فصوص الحکم» گفت: «فان الرؤیه الشیء نفسه به نفسه ماهی مثل رویته نفسه فی امر آخر یکون له کالمرأه فانه یظهر له نفسه فی صوره یعطیها المحل المنظور فیه ممالم یکن یظهر له فی غیر وجود هذا المحل و لا تجلیه له».

«در این کلام ایماء است به سؤال مقدر که حق جل و علی پیش از ایجاد عالم انسانی مشاهدت ذات و کمالات ذاتیه خود می کرد. کما قال امیر المؤمنین: «کرم الله وجه هو بصیر اذلا منظور الیه من خلقه» پس رؤیت خویش در کون جامع؛ که انسان کامل است چگونه خواست؟پس بر طریق جواب گوید که: «دیدن چیزی نفس خود را، نه چون دیدن او باشد، نفس خود را در محل دیگر، که به منزل آینه باشد او را؛ چه آینه را خصوصیتی است در ظهور عین آن چیز و این خصوصیت بی آینه ظاهر نمی شود. چنانچه درمی یابی که نفس انسان را در حالت مشاهده صورت جمیله خود در آینه اهتزاز و التذاذ نیست».[۱]

«اگر گویند از این تقریر لازم آید که: «حق سبحانه و تعالی مستکمل باشد به غیر، می گوییم: آن چیز که حق را به منزل آینه است از جمله لوازم و مظاهر اسماء و صفات اوست و مطلق غیر او نیست. بلکه از وجهی عین و از وجه دیگر غیر اوست. پس مستکمل به غیر نباشد، بلکه مشاهده اسماء و صفات خویش در مزایای مظاهر علمیه کرده بود؛ چنانچه گاهی او را آینه محب ساخته، جمال ذات خویش هم به چشم خود در نظر محب جلوه دهد».[۲]

روحی به مرتب اعلای آینگی می رسد که جامع جمیع مراتب حق، جل و علی باشد. تعریف صورت انسانی در حدیث شریف آمده است: المروی عن الامام امیر المومنین علی (ع) و هکذا عن امام جعفر الصادق – علیه السلام. «صورت انسانی بزرگترین حجتهای الهی بر خلقش است. و کتابی است که به دست خود آن را نوشته است و هیکلی است که به حکمتش آن را بنا کرده است و مجموع صورتهای عالمیان است و مختصر از لوح محفوظ است و شاهد بر هر غایب است و حجت بر هر منکر است و راه راست به سوی خیر است و پل کشیده میان بهشت و جهنم است».

آری؛ انسان کامل و عارف در جهاد خرق همه حجابهای نورانی و ظلمانی است؛ و خرق نهایی، خود را ندیدن است؛ پس آن هنگام که به فنام تام یا فنای بعد از فنا رسید؛ جز خدا چیزی نبیند. چه غزالی در «احیاء علوم الدین» در میان آخرین مرتبه توحید گوید: «آخرین مرتب توحید آن است که در موجود بجز یکی نبیند و این مقام مشاهد صدیقین است که عرفا آن را فنا در توحیدش نامند. زیرا صاحب این مقام از آن جهت که بجز یکی نمی بیند خود را نیز نمی بیند به آن معنی که از رؤیت خویش نیز فانی می گردد».[۳]

این کمالات و درجات؛ از فرط اخلاص و عبادات است و انجام فرائض و نوافل و اصول ریاضات شرعیه که عرفان عملی مؤید آن است. پشت پا زدن به دنیای دون و غرق شدن در دریای حب حضرت دوست، رفتن به درگاه و آستان فیض باری تعالی.

«سالک به واسطه تخلی نفس از رذایل و تحلی آن به کمالات ربانی مستعد برای استفاضه از منبع غیبی می گردد. مقدم مکاشفه و شهود، اعراض از دواعی طبیعی و مشتهیات نفسانی و تطهیر روح از ریون معاصی و توجه به عالم ملکوت اعلاست. انسان به واسط طهارت قلبی یعنی تطهیر خیال از عقاید فاسد و تخیلات ردّی و باطل و طهارت ذهن از افکار باطل و غلط و طهارت عقل از تقید به نتایج افکار نادرست و طهارت قلب از تقلباتی که تابع تشعب و عزم و اراده است، و طهارت نفس از مشتهیات نفسانی و همچنین سایر انواع طهارت، از طهارت روح و سرّ، موجودی می شود تام العیار و ابدی الحیات و افاضه می شود بر او انوار ملکوت، بلکه متصل می شود به حضرت علمیه و مقام واحدیت».[۴] آری، عارف و صاحب معرفت به چنان درجه ای می رسد که از منبع اصلی کسب فیض می کند که هموست و غیر او همه هیچ:

«دل گفت مرا علم لدنی هوس است

تعلیمم کن اگر تو را دسترس است

گفتم که الف، گفت دگر، گفتم هیچ

در خانه اگر کس است یک حرف بس است» [۵]

در عالم اسلامی در مذهب تشیع علی الخصوص اهل بشارت و محرم اسرار بسیارند که نه «رندان ریایند» و نه «حریفان نفاق». عالمان و عارفان شیعی با برگرفتن از معارف حقه اهل بیت عصمت و بهره بردن از علوم بی پایان آنان که به سرچشمه زوال ناپذیر وحی متصل است راه به سوی معشوق اول و آخر پیموده اند و طهارت نفس را بزرگترین سرمشق انسانهای مشتاق قرار داده اند.

در این مقاله قصد آن است که به شرح مختصر زندگانی عارف عامل ملا حسینقلی شوندی بپردازیم، اما «عارف» کیست و ما کیستیم؟ گمشده ای در وادی ضلالت و سخن گفتن از ارباب هدایت، مردان و مریدان درگاه رسالت و خادم همیشگی خاندان امامت؟! باید بگوییم به قول عطار در مقدم «تذکره الاولیاء» : «خود را بدین شغل درافکندم تا اگر از ایشان نیستم، باری خود را به ایشان تشبیه کرده باشم که: من تشبه بقوم فهو منهم». آری از باب تشبیه است، اما پیش از آغاز شرح زندگی این عارف کمی در مفهوم «عارف» تدبر کنیم:

«عارف در اصطلاح کسی است که حضرت الهی او را به مرتبه شهود و ذات و اسماء و صفات خود رسانیده است. و این مقام از طریق حال و مکاشفه بر او ظاهر گشته باشد نه از طریق علم و معرفت».[۶] بعضی می گویند: «عارف کسی است که فنای درحق یافته و هنوز به مقام بقای بالله نرسیده و از مقام تقید به مقام اطلاق سیر نموده باشد. «معروف» حق مطلق است که مبدأ و معاد همه است».[۷]

حافظ گوید:

«عارف از پرتو می راز نهانی دانست

گوهر هر کس از این راز توانی دانست

شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس

که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

عرضه کردم دو جهان بر دل و بر کار افتاد

بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست»

ابو تراب نخشبی گوید: «عارف کسی است که چیزی او را مکدر نگرداند. بعضی گویند: عارف کسی است که از وجود مجازی خود محو و فانی گشته باشد».[۸]

نیز گویند: «عارف کسی است که عبادت حق را از آن جهت انجام می دهد که او را مستحق عبادت می داند نه از جهت امید ثواب و خوف عقاب».[۹] در مقابل اهل معامله که عبادت حق را برای ثواب اجر اخروی انجام می دهند، برخی گویند «عارف کسی است که مراتب تزکیه نفس را طی کرده و اسرار حقیقت را دریافته است».[۱۰]

اوحدی گوید:

«عارفان که جام حق نوشیده اند

رازها دانسته و پوشیده اند»

و گفته اند عارف کسی است که از هستی خود محو و فانی شده باشد. عارف حقیقی بجز انسان کامل نیست.

آری، عارف حقیقی بجز انسان کامل نیست و انسان کامل هموست که به اعتلای فهم خطاب محمدی رسیده باشد و «الرحمن» در تعریف خود خلق او را مثال قرار دهد که «خلق الانسان» و همان انسان عارف است که زمین و بحر و جبل و غیر و ذلک برای وجود او آفریده شده چه خوش گفت شاعر عارف:

«ای مرکز دایره امکان

وی زبد عالم کون و مکان

تو شاه جواهر ناسوتی

خورشید مظاهر لاهوتی»

هموست که پایه های استوار حجیت خداوند بر کره خاکی است. اوست که ابواب رحمت رحیمیه و سفر ارتزاق از قرآن بر او فراهم گشته که «إن هذا القران مأدبه الله؛…». و با رسیدن به روحی تکامل تجرد وجود از او به تکاپو افتاده است.

«ما ز میخان عشقیم گدایانی چند

باده نوشان و خروشان و خموشانی چند

نه در انجم حرکت بود نه در قطب سکون

گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند»

آنها که می دانند و می بینند و به مسایل آگاهند و صاحب نفس زکیه اند و فیض حضورشان منبع نور معرفت است که از ایام دهر از نفحات الهی بهره گرفته اند. قال رسول الله (ص) : «إن لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها» و چنان که در «مثنوی» اثر گرانقدر مولانا آمده:

«گفت پیغمبر که نفحت های حق

اندر این ایام می آرد سبق

گوش و هش دارید این اوقات را

در ربایید این چنین نفحات را

نفحه آمد مر شما را دید و رفت

هر که را می خواست جان بخشید و رفت

نفحه دیگر رسید آگاه باش

تا از این هم وا نمانی خواجه تاش»

این نفحات جرقه های غیبی اند که در دل عارف مشتعل می شوند و وجود وی را نورانی می کنند.

*** عارف صمدانی و عالم روحانی ملا حسینقلی شوندی همدانی در قری «شوند» واقع در درجزین همدان در سن ۱۲۳۹ هجری قمری زاده و مقدمات را در تهران فرا گرفت.

دروس عالی را در حوز درس عالم بزرگوار شیخ عبد الحسین تهرانی معروف به شیخ العراقیین تلمذ نموده که شیخ خود از شاگردان «صاحب جواهر» بود. از دیگر استادان مسلم ملا حسینقلی، حاجی ملا هادی سبزواری بود که مشهورترین تألیف ایشان «منظومه» می باشد که از مهم ترین کتب درسی حوزه علمیه به شمار می رود. آقا شیخ مرتضی انصاری که در حوز علمی نجف اشرف عالمی را متحیر خویش کرده بود و در فقه و اصول از اهمیت بسیار والایی برخوردار بوده و هست و دارای تألیفات گرانسنگ و متقن و علمی از جمله «فرائد الاصول»، «المکاسب» و تقریرات درس او به سعی ابو القاسم کلانتر به نام «مطارح الانظار» است، مدرس ملا حسینقلی در فقه و اصول بوده و الحق که ملا از سرآمدان شاگردان استاد بوده است.

همچنین ملا حسینقلی در اخلاق و عرفان شاگرد آقا سید علی شوشتری بوده. مرحوم آخوند ملا حسینقلی طریقه آشنایی خود را با آقا سید علی شوشتری چنین بیان می دارد: «مدتی بود که در نجف اشرف به درس شیخ انصاری حاضر می شدیم، تا اینکه روزی متوجه شدم که شیخ همواره روزهای چهارشنبه به منزل آقا سید علی شوشتری، می رود. من نیز، روزی بدانجا رفتم. و شیخ را دیدم که چون شاگردان نشسته و سید را دیدم که بر مسند استادی جای گرفته است. با خود گفتم من نیز باید همیشه به این درس حاضر شوم چون برخاستم، سید رو به من کرد و گفت: اگر خواستی تو نیز بیا. و از آن روز به بعد همواره به حضورش شرفیاب شدم».[۱۱]

بدین صورت «آخوند» در درس اخلاق شیخ شرکت می کند. و در عرفان تا آنجا پیش می رود که در آسمان معرفت؛ معروف می شود. و با گرایش به این عرفان ناب که از چشم فیاض ائمه معصوم برخاسته بود، در طریق طلب سیر می نماید.

گرچه همان طور که گفته آمد آخوند در عرفان معروف و مشهور گشته، اما در فقه و اصول از جمل شاگردان مبرز شیخ مرتضی انصاری بود و خود در منزل خودش در تدریس فقه و اصول تقریرا خود از استاد را درس می داد، و شاگردان معروفی نیز در این باره داشت. تا جایی که مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، که گویا در «اسرار الصلوه» دربار یکی از شاگردان ایشان می نویسد: «کان شابا حسن السیره بالفطره، مراقبا، مجاهدا، مستقیما، یشتغل لتحصیل الفقه، و تزکیه النفس فی خدمه الشیخ» منظور، آخوند ملا حسینقلی شوندی است.

نیز نقل است: «پس از رحلت شیخ اعظم انصاری، مرحوم حسینقلی به تنظیم و تکمیل تقریرات درس شیخ پرداخت و عزم بر تدریس فقه و اصول داشت که نامه ای از آقا سید علی شوشتری دریافت کرد. در آن نامه به او توصیه شده بود که کار تدریس فقه و اصول را وانهد، زیرا این کار از عهد دیگران نیز برمی آید، و [آخوند] به تربیت و تزکی طلاب رو آورد».[۱۲]

در «نقباء البشر» نیز آمده است که: «و بعد از فوت استادش متصدی فتوی نشد و دنبال ریاست نرفت، بلکه در منزل نشست و طلاب فهیم به وی رو آوردند و منزل او محل اجتماع زبدگان علم و عمل شد. و شاگردان عجیبی در علم و عرفان تربیت نمود».

عرفان و اخلاق و روح متعالی آخوند اقتضا می کرد به دنبال ریاست و فتوا نرود. و این عمل وی چنان برجان شیفتگان و تربیت شدگان محضر نورانی اش تأثیر کرد که حضرت شیخ محمد بهاری عارف بزرگ و شاگرد ملا در «تذکره المتقین» می گوید: [نقل به مضمون است] از مرجعیت و تصدی فتوا بگریز، چنان که گوسفندی از گرگ می گریزد». رسیدن به حال و هوای آن کرامات عظیم و متعالی در واقع عامل جلوگیری از پرداختن عرفا به فتوا و مرجعیت می شد. آری، چنین حالاتی در ایشان وجود داشت.

سید صدر از شاگردان وی بود. در شرح حال وی در «تکلمه» گوید: «او جمال السالکین، و نخبه الفقهاء الربانیین و عمده الحکماء و المتألهین و زبده المتحققین و الاصولیین بود. کان من الحکماء بالله و باحکام الله، جالسا علی کرسی الاستقامه، و تشرق علیه الانوار الملکوت[تا آنکه گوید] و کان علی منهاج السیّد جمال الدین ابن طاوس فی القول و العمل حتی عدم الافتاء و عدم التصدی لشیء من الامور الریاسه الشرعیه، حتی صلوه الجماعه بارزا».

سید صدر در «تکلمه» اشاره دارد که آخوند نماز جماعت را نیز در منزل برپا می کرد برای جماعتی از خواص مؤمنین و پیروانی که آنها را تربیت نمود و آنها را با نور معرفت آشنا کرد.

کرامات عرفانی آخوند:

او عارفی «جامع الشرایط» بود و به شدت از تظاهر اجتناب می کرد. به همین سبب مجلس درسش را در محیط منزل قرار داده بود و نماز را در منزل می گذارد، و عد کمی از شاگردان خاص و ارادتمندان درگاهش در نماز آن عارف جلیل القدر شرکت می کردند.او اهل «مراقبه» بود. یعنی در تمام کارهایش «دوام توجه به مبدأ فیض» داشت. و نقل است که در اثنای درس «سکوت» می کرد و از «یاد خداوند و حضور او» غافل نبود. هنگام تدریس ایشان شاگردان چنان محو استاد گرانقدر خویش می شدند که خویش را از یاد می بردند. در حقیقت معرفت خدای تعالی نصیبشان شده بود که: تنشان با خلق بود و جانشان با خدای خلق؛ جناب آیت الله حسن زاد آملی از علامه طباطبایی(ره) نقل کرده اند که: «مرحوم آقا سید علی قاضی (استاد علامه (ره)) می فرمود: در ایام تشرفم به نجف اشرف، روزی در معبری فردی را دیدم که کنترل کافی بر خویش نداشت. از یکی پرسیدم آیا این مردم اختلال فکر و حواس دارد؟در پاسخ گفت: خیر او هم اکنون از جلس درس و اخلاق آخوند ملا حسینقلی همدانی برخاسته است. و این از خودبی خودی که در او مشاهده می شود تأثیر کلام و تصرف روحی آن جناب است».

در حقیقت روح آن بزرگوار بر اثر مجاهدت به چنان درجات والایی رسیده بود که قلل رفیع معرفت را در نوردیده بود. از مرحوم میرزا جواد آقا ملکی چنین نقل شده است: روزی استاد به من فرمود: تربیت یکی از شاگردان به عهد شماست. و من عهده دار تربیت وی شدم. شاگرد همتی عالی و سعی ای بلند داشت. در طول شش سال مراقبت و مجاهدت، دوران مقدماتی تجرد را پیموده و قابلیت افاض تجربه را پیدا کرد. خواستم به دست استاد بدین خلعت مخلع گردد. او را نزد استاد خود برده و عرض کردم: این آقا کار خود را انجام داده و مطلوب آن است که به دست مبارک بدین فیض نایل آید، مرحوم آخوند با دست مبارک خویش اشاره ای فرمودند و گفتند: تجرد مثل این است، آن شاگرد می گوید: فورا خود را جدای از بدنم دیدم و تمام بدن خود را در کنار خود در همان حال که بودم مشاهده کردم.[۱۳]

ملا حسینقلی یک انسان کامل بود، چنان که لحظه ای از عمر گرانقدر وی برای قدردانانش بسیار ارزش داشت. از قراین برمی آید که آقا سید علی شوشتری نظر خاصی نسبت به ملا داشته است. مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی قضیه ای را در این مورد یاد می کند که گویا این قضیه را از نو مرحوم آخوند شنیده باشد و آن چنین است: «طبیبی حاذق برای زیارت به نجف اشرف وارد شد و چون از مریدان آقا سید علی شوشتری بود، نزد او نیز رفت. در همان ایام آخوند همدانی به بیماری سختی مبتلا شده بود. به این سبب آقا سید علی به طبیب گفت: زود به مدرس سلیمیه برو و فرزندم را معالجه کن.

شاگردان آخوند:

آخوند ملا حسینقلی شوندی شاگردان بسیاری تربیت کرد که هر یک آیتی عظیم از علم و عمل، اخلاق و عرفان الهی بودند. او ایشان را با ریاضتهای شرعیه و مجاهدتهای علمیه طاهر و مطهر گردانید تا از عباد الله الصالحین و از صالحین در راه خداوند شدند، از جمله:

۱- سید احمد کربلایی یکی از شاگردان مرحوم آخوند بود که از اعاظم فقهای شیع امامیه و از سلاطین حکمت و عرفان الهی محسوب است. وی در مشرب عرفان از اجلای عصر خود بوده و مکاتبات بس عمیق وی در عرفان با شیخ محمد حسین کمپانی که در کتابی با عنوان توحید علمی و عینی گردآوری شده است، بی نظیر می نماید. نامه ها و مکاتباتی عظیم که «علمای وارد در فن حکمت و فلسف الهیه باید از آن بهره بگیرند و ارباب شهود و ولایت باید از آن متمتع گردند».[۱۴]

در حکمت و عرفان همین بس که حاج سید احمد کربلایی به همراه عدیل همردیف خود مرحوم حاج شیخ محمد بهاری(ره) در میان سیصد تن از شاگردان آخوند از مبرزترین شاگردان و از اساتید وحید این فن بوده اند. و پس از مهاجرت مرحوم شیخ محمد بهاری به همدان، یگانه عالم اخلاق و مربی نفوس و راهنمای طالبان حقیقت در طی راه مقصود، حاج سید

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *