تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل گزیده ای از سخن رانی هاشم آغاجری، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل گزیده ای از سخن رانی هاشم آغاجری شامل 93 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل گزیده ای از سخن رانی هاشم آغاجری در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل گزیده ای از سخن رانی هاشم آغاجری با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل گزیده ای از سخن رانی هاشم آغاجری نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل گزیده ای از سخن رانی هاشم آغاجری هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل گزیده ای از سخن رانی هاشم آغاجری اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گزیده ای از سخن رانی هاشم آغاجری :

چکیده: سخن رانی آقای آغاجری در همدان که واکنش ها و بازتاب های متفاوتی در مطبوعات داشت، هم چنان به طور کامل منعکس نشده است . از آن جا که این سخن رانی سهم بسیاری در ایجاد جریاناتی به سود یا زیان سخن ران در مطبوعات داشته و مضامین آن به طور ضمنی در مطبوعات منعکس شده، بر آن شدیم تا خلاصه ای گویا و واقع نما از آن را در این شماره ی بازتاب اندیشه بیاوریم و آن را به اجمال بررسی کنیم . موضوع اصلی سخن، طرح پروتستانتیسم اسلامی است که گوینده، آن را بر پایه ی نظریه ی دکتر شریعتی مطرح ساخته و در ضمن آن، به نقد روحانیت اسلامی و جایگاه آن پرداخته است و حتی و به این نیز اکتفا نشده و توهین و افترا نیز در کار آمده است . صرف نظر از توهین های وی، اصل گفتار نیز از جهات متفاوتی قابل تامل است و جای نقد بسیار دارد .

موضوع سخن امروز من، پروژه ی پروتستانتیسم و دکتر علی شریعتی است .

دکتر شریعتی در مواجهه با دو دیدگاه معروف درباره ی تقدم ذهن بر عین یا بر عکس، معتقد به یک دیدگاه ترکیبی بود و بر آن بود که نمی توان ذهن و عین را کاملا از هم جدا ساخت . فرهنگ جامعه از اقتصاد آن جدا نیست . نوع اندیشه و تفکر مردم با نوع معیشت و اقتصاد و مجموعه ی شرایط واقع زندگی آنان گونه ای هم بستگی و ارتباط دارد . به همین دلیل شریعتی معتقد بود تحلیل و نظریه ی درست، ترکیبی از نظریه ی مارکس و نظریه ی وبر است، و بعد در واقع با یک مونتاژ ماهرانه می گفت من نه به کارل مارکس معتقدم و نه به ماکس وبر بلکه به مارکس وبر، یعنی ترکیبی از مارکس و وبر، اعتقاد دارم .

دکتر شریعتی در عین حال که عامل اقتصاد را مهم می دانست، هیچ گاه صرف وجود فقر را عامل قیام و انقلاب در جامعه نمی شمرد . به همین دلیل وی در نظریه ی جامعه شناسی خود اساسا بر آگاهی و خودآگاهی تکیه می کند و تمام پروژه های او نیز در همین دو کلمه ی آگاهی و خودآگاهی خلاصه می شود .

از دوره ی قاجاریه در ایران قرن نوزدهم جامعه ی ما گرفتار دوگانگی شد; نوعی دوگانگی میان جامعه ای سنتی، عقب مانده و توسعه نیافته در زمینه های تکنیکی (علمی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی)، در برخورد با دنیای جدیدی که صاحب علم، تکنیک، اقتصاد و نظام های سیاسی نو و پیش رفته بود . در چنین جامعه ای، بحرانی عظیم در میان اندیشمندان و متفکران و نخبگان ایرانی به وجود آمد; بحران مدرنیته و بحران گرفتاری در بن بست توسعه نیافتگی در تمام زمینه ها . اولین پرسشی که در این فضا مطرح شد آن بود که ما برای بیرون رفتن از این بن بست، چه باید بکنیم؟ آرای دکتر شریعتی یکی از پاسخ های این سؤال است، و البته رساله های بسیاری در تاریخ معاصر جهان به این موضوع اختصاص یافته است .

شریعتی معتقد بود اندیشه و فرهنگ زیربنا و علت العلل همه ی مشکلات ما در ایران است و تا زمانی که اندیشه و فرهنگ و تفکر جامعه تغییر نکند، با تغییر رژیم ها هیچ مشکلی به طور اساسی حل نمی شود . اما از آن جا که در جامعه ی ایران، مذهب اساسی ترین هسته ی فرهنگ است، جامعه و فرهنگ ایرانی در تمام دوره ها اساسا جامعه و فرهنگی مذهبی بوده است; چه در دوره ی قبل از اسلام و در عصر ساسانی و زرتشتی، چه در دوره ی بعد از اسلام; چه در مرحله ی قبل از صفویه، یعنی آن زمانی که اکثریت ایرانیان هنوز به تشیع نگرویده بودند، و چه بعد از آن . در فرهنگ ایران اساسی ترین هسته، مذهب است . دکتر شریعتی با تحلیل خود از جامعه ی ایران و با شناختی که از تجربه ی پروتستانتیسم مسیحی داشت به این جمع بندی رسیده بود .

پروتستانتیسم می گفت ما باید مسیحیت را از دست روحانیت سنتی کلیسا آزاد کنیم . مسیح را باید از پاپ نجات داد . تز خودکشیشی، تز کالون بود که می گفت ما برای ارتباط با خدا و فهم کتاب مقدس احتیاج به واسطه نداریم . کتاب مقدس، خدا و پیامبر، همه را به طور مستقیم مورد خطاب قرار داده اند . مگر وقتی مسیح با مردم اورشلیم سخن می گفت واسطه داشت که کلمات او را بگیرند و برای مردم شرح و بسط دهند؟ مسیح بی واسطه می گفت و مؤمنان و مخاطبان می شنیدند و می فهمیدند; یعنی همه ی انسان ها، همه ی مسیحیان، همه ی مؤمنان به طور مستقیم مخاطب مسیح و کتاب مقدس اند . نیازی نیست که ما برای فهم کتاب مقدس، سراغ طبقه ای به نام روحانی و اسقف برویم . هر کس خودش کشیش خودش است .

البته پروتستانتیسم مسبوق به نگاه دیگری نیز بود; چون قبل از شروع نهضت پروتستانتیسم در اروپا نهضت دیگری به نام اومانیسم آغاز شده بود . اومانیسم می گفت انسان در مقابل کلیسا ارزش دارد . کلیسا خدا را مطرح می ساخت، و به نام خدا و نایب خدا و نایب مسیح، که پاپ و روحانیت مسیح بود، انسان ها را قربانی می کرد .

می گفتند انسان هیچ ارزشی ندارد . انسان اصلا ناپاک و گناهکار است; گنهکار ذاتی . انسان ذاتا گناهکار به دنیا آمده است و تنها زمانی می تواند امید به پاک شدن و رفتن به بهشت داشته باشد که دست پاک جانشین مسیح بر سر او کشیده شود و او را لمس کند و واسطه ی او با خداوند بشود . اومانیست ها به این امر اعتراض داشتند . آنان می گفتند انسان ارزشمند است، انسان به منزله ی انسان، اصیل است .

دکتر شریعتی این تجربه را به خوبی مطالعه کرده بود . وقتی در جامعه ی خودش تامل کرد به این نتیجه رسید که ما در مقام یک روشن فکر، اگر خواستار تحول در جامعه ی خودمان هستیم و اگر می خواهیم جامعه مان را از عقب ماندگی نجات دهیم، باید خود این جامعه را بشناسیم و ببینیم کدام عامل است که اگر دچار انحطاط شود جامعه را به خاک می نشاند و اگر رو به ترقی برود جامعه را مترقی خواهد ساخت؟ این هسته ی اصلی و مرکزی چیست؟ او به این نتیجه رسید که دین جامعه ی ما، یعنی جامعه ی در حال انحطاط، و اساسا پروبلماتیک دو قرن اخیر، یعنی آن صورت مسئله ساز و ساختار معضل و مشکل جامعه ی ایران را می توان در چارچوب انحطاط مورد بررسی قرار داد . در مرکز این انحطاط، دین قرار داشت; دین منحط . اگر آن دین منحط تغییر پیدا نکند و اصلاح نشود امید هیچ اصلاحی نیست . به همین دلیل دکتر شریعتی تمام رساله اش و برنامه ها و چارچوب های حرکتش را در یک پروژه خلاصه کرد: پروژه پروتستانتیسم اسلامی .

یکی از کارهای شریعتی در این راه، تفکیک اسلام ذاتی از اسلام تاریخی بود . بسیاری از چیزهایی که نهاد رسمی و سنتی دین، و متولیان رسمی آن به نام اسلام مطرح می کنند، اسلام ذاتی نیست . این اسلام تاریخی است . اسلام تاریخی یعنی آنچه روحانیون و علما و مردمان اعصار و قرون گذشته اندیشیده اند و تجربه کرده اند بر روی هم جمع آمده و امروز صرفا به دلیل این که مربوط به گذشته است مقدس شده و لباس دین به تن کرده است .

دکتر شریعتی می خواست با این پدیده مخالفت کند: تفکیک اسلام ذاتی از اسلام تاریخی . اسلام تاریخی یعنی حاصل استنباطها، فهم ها، درک ها و سنت ها و عرف های گذشته . هر نسلی برای خودش تجربه ای داشته است . یک عرفی داشته است . اینها را نباید به متون و خطوطی لایتغیر و ابدی تبدیل کرد و به آنها تقدس بخشید .

ما اسلام را با یک شیوه و متد دیگری می فهمیم . در همه ی زمینه ها اعم از اقتصاد، سیاست، علوم، آداب معاشرت، آداب زندگی اجتماعی، علم، فلسفه و تمام وجوه زندگی، و نیز در حکومت، سیاست، و شناخت اسلام برای انسان امروزی، هر دوره و نسلی باید این چنین فکر کند که هم اکنون او خود مخاطب خداوند، پیامبر و کتاب مقدس است . همان طور که مردمان عصر نزول مخاطب پیامبر بودند، امروز ما هم مخاطب پیامبر هستیم و همان طوری که آن مخاطبان با توجه به موقعیت اجتماعی و تاریخی خودشان این پیام را فهم کردند ما نیز حق داریم آن را بر اساس موقعیت خودمان و متناسب با خودمان فهم کنیم .

دکتر شریعتی می خواست این واسطه های کاذب را بردارد . به همین دلیل، بحث ایشان درباره ی روحانیت، بسیار جدی است و ما امروزه هم چنان به آن نیاز داریم . ما در اسلام طبقه ی روحانی نداشتیم . طبقه ی روحانی در تاریخ ما پدیده ای جدید است . بسیاری از این عناوین آن چنان تازه است که گاه عمرش از پنجاه – شصت سال نیز فراتر نمی رود: سلسله مراتب آیت الله، حجت الاسلام، ثقه الاسلام، چی چی الاسلام، چی چی الاسلام .

نهادی که دکتر شریعتی آن را نقد می کرد چنین نهاد عوام زده ای است . نهادی که عوام زده باشد نمی تواند جامعه را ترقی بدهد; به خصوص اگر رزق و روزی اش دست این عوام باشد; چراکه فرد می ترسد و می گوید اگر من آمدم در این منبر یک سری حرف ها زدم که به ذائقه ی این صاحب مجلس خوش نیامد خوب فردا من را دعوت نمی کند . عوام زدگی پدیده ی بسیار بدی است . عمل کرد روحانی سنتی ما جالب است . از یک طرف روحانی بود بر فراز مسیر جسمانی ها; اما از سوی دیگر دنباله رو خود همین عوام جسمانی بود . این هم دیالکتیک عجیبی است .

دکتر شریعتی با تفکیک عالم و روحانی می گفت: معلم در سر کلاس درس مرید نمی خواهد . ما یا دانش جو یا دانش آموزیم، یا معلم و استاد . نه معلم و استاد به دانش آموز یا دانش جویش به چشم مرید نگاه می کند، نه متعلم به استاد و معلمش به چشم مراد می نگرد .

بسا که در خود حوزه های علمیه ی ما نیز تا حدودی همین رابطه برقرار است . البته به آن معلمی که دارد درس خارج می دهد به چشم معلم نگاه می کند بلند می شود انتقاد می کند، جر و بحث می کند، شریعتی می گفت: رابطه ی دین شناسان با مردم رابطه ی معلم و متعلم است، نه رابطه ی مراد و مرید، و نه رابطه ی مقلد و مقلد . مگر مردم میمون هستند که تقلید کنند . در رابطه ی تعلم، متعلم می فهمد و بعد عمل می کند و بعد سعی می کند فهمش را رشد بدهد تا روزی از این معلم بی نیاز شود و بتواند مستقیم مراجعه کند، درک کند، بفهمد، و استنباط نماید .

رابطه ی نهاد سنتی با عوام، رابطه ی مراد و مرید است; یعنی این که مراد همیشه مراد باشد و مرید همیشه مرید، و تا ابد این حلقه بر گردنش بماند .

البته این طبقه ابتدا امامان معصوم را لاهوتی می کرد تا بعد خودش بتواند به مثابه ی نایبان آن امام معصوم، لاهوتی بشود .

در طرح پروتستانتیسم اسلامی تکیه بر عقل، علم، زمان و تجربه، و در واقع فهم و درک دین با این عناصر، آشتی دنیا با آخرت، مبارزه با آن تفکیک سنتی، تفکیک دین و دنیا، و دین و زندگی بشری جایگاه ویژه ای دارد . بر این اساس طرح اومانیسم اسلامی، به نظر من طرح بسیار مهمی است .

اهمیت این بحث، به خصوص امروز از زمان دکتر شریعتی بیش تر است . چون در آن دوره نه نهاد سنتی مذهبی ما قدرت داشت و نه دین در منصب حکومت و دولت نشسته بود . اما امروز دین در مسند حکومت نشسته است و روحانیت بر کرسی قدرت . بنابراین، طرح بحث اومانیسم اسلامی بسیار مهم است .

در جامعه ی ما گاهی تعارفاتی درباره ی مردم می کنند که مردم خیلی حق دارند بفهمند، مردم سرور و ولی نعمت ما هستند اما وقتی پای رای گیری و نظردادن و تصمیم گیری به میان می آید، مردم قدرت تصمیم گیری ندارند، مردم احتیاج به قیم دارند، مردم نمی فهمند .

وقتی انسان کرامت داشت نمی شود او را شکنجه کرد . این دینی که به نوعی شکنجه ی انسان را تخم ریزی می کند خیلی عجیب است .

اسلامی که امروز با آن مواجهیم دیگر اسلام عامیانه نیست، اسلام آمرانه است . این اسلام که ما با آن روبه رو هستیم پوپولیستی نیست، یک دین اومانیستی است; یعنی دینی که افراد را به افسار قدرت و حاکمیت مبدل می سازد . اسلامی که ما امروز با آن مواجه هستیم اسلام بنیادگراست نه سنت گرا .

آن روزها شریعتی و نوگرایان دینی، از روحانی تا غیر روحانی، از عالم دینی تا عالم دانشگاهی، از طالقانی، مهندس بازرگان، استاد محمد تقی شریعتی، شهید بهشتی، شهید مطهری، و بسیاری دیگر که نامشان را می دانید و بالاخره در راس همه ی آنان رهبر بزرگ انقلاب امام خمینی قدس سره، همه ی اینان تلاش می کردند به آن روحانیت سنت گرای عوام زده ی عامیانه بگویند که نه آقا اسلام با زندگی ارتباط دارد، و دین راجع به وضع زندگی و جامعه و سیاست بی اعتنا نیست . اما امروز الحمدلله والمنه تمام آن علمایی که تا پیروزی انقلاب اسلامی کاری با این مسائل نداشتند، بعد که انقلاب اسلامی پیروز شد و حکومت اسلامی بر پا گشت آمدند و خیلی از قدیمی ها را بیرون گذاشتند .

در عصر شریعتی، اسلام خارج از قدرت بود، روحانیت خارج از دولت بود، و احکام آن اسلام سنت گرا اساسا احکام معطوف به نوعی واقع گرایی بود . اما امروز اسلام در قدرت است، روحانیت در دولت است، و احکام این دین بنیادگرا معطوف به قدرت است . روحانیت عوام زده ی زمان شریعتی یک چیز بود و روحانیت قدرت زده ی زمان ما چیز دیگری است، و این جاست که به نظر من پروتستانتیسم اسلامی بسیار جدی تر می شود . امروز ما نیازمند دینی هستیم که برای انسان احترام و ارزش قائل باشد . اسلام بنیادگرا با توسل به آن عناصر بنیادگرایانه اش خیلی شدیدتر از اسلام سنت گرا ارزش های انسان را لگدمال می کند: هر که با من نیست دشمن من است . به هر صورت مسلمان بودن انقلابی بودن در طول انقلاب، اهل تقوا و جهاد و نمی دانم چه و چه بودن، ایرانی و مسلمان و … هرچه می خواهی باش، در صف ما باشی صف اسلام ناب است!

بدترین رفتار را با دخترانی می کنند که عضو انجمن اسلامی هستند، محجبه هستند، با چادر هستند، اهل نماز و تقوا و همه چیز هستند، و تنها یک چیز نیستند و آن این که زیر علم آنها نیستند (تشویق حضار)، هر کسی زیر این علم نباشد هر که می خواهد باشد . در حالی که اسلام سنت گرا این را نمی گفت . اسلام سنت گرا اهل اسلام شریعت است و به ظواهر هم احترام می گذارد . وقتی کسی گفت من مسلمانم همین کافی است که ما برای او حقوق قائل شویم . اسلام بنیادگرا این را نمی گوید بلکه می گوید این چون با علم دار ما نیست هر کاری که با او بکنید مباح است . ما امروز هم به یک اومانیسم اسلامی احتیاج داریم . این نگاه تا حدود زیادی در قانون اساسی بیان شده است .

اشاره

آقای آغاجری که خود را هم فکر و هم سخن دکتر شریعتی می داند، نظریه ی دوره ی اولیه ی تفکر دکتر شریعتی را درباره ی روحانیت مبنای سخن خود قرار داده است و تنها به انتقادهای دکتر شریعتی درباره ی روحانیت توجه کرده و تعریف ها و اظهار ارادت های وی را به روحانیت در نظر نیاورده است و حتی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *