توضیحات
فایل پاورپوینت کامل گفتگو با پدر و مادر شهید محمدحسین فهمیده؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گفتگو با پدر و مادر شهید محمدحسین فهمیده، محتوای خود را در قالب 28 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل گفتگو با پدر و مادر شهید محمدحسین فهمیده با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل گفتگو با پدر و مادر شهید محمدحسین فهمیده آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل گفتگو با پدر و مادر شهید محمدحسین فهمیده بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل گفتگو با پدر و مادر شهید محمدحسین فهمیده ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل گفتگو با پدر و مادر شهید محمدحسین فهمیده، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گفتگو با پدر و مادر شهید محمدحسین فهمیده :
خیلی دوست داشتم بدانم شهید فهمیده چه چیزی را فهمیده بود؟ زمانی که کلاس سوم دبستان بودم و درس قیام شهید فهمیده را خوانده بودم، دائما از خودم می پرسیدم این پسر۱۳ ساله چه دل و جراتی داشت، چه شهامتی داشت که توانست نارنجک را به دور کمر خود ببندد و زیر تانک برود؟ آیا کسی به او گفته بود، آیا حرف فرمانده اش را گوش داده بود، یا اینکه خلاقیت خودش بود؟ او چه چیزی را دیده بود که این طور بی قرار این دنیا را که همه برای رسیدن به زر و زیور آن سر و کله می شکنند رها کرد و رفت؟
خیلی دوست داشتم بدانم پدر و مادر او چه کسانی هستند؟ خود او چه طوری بود؟ چه تیپی داشت؟چه اخلاقی داشت؟
اما، هرگز فکر نکرده بودم که روزی پدر و مادر و خواهر او را خواهم دید.
هرگز فکر نکرده بودم شاید خود من هم روزی در مورد رشادت فهمیده قلم بر دارم و بنویسم.
هرگز فکر نکرده بودم که روزی جواب سوال هایم را خواهم فهمید، تا آنکه آن روز در موزه شهدا متوجه شدم پدر، مادر و خواهر شهید فهمیده نیز حضور دارند.
شنیده بودم که همیشه شهدا خودشان، خودشان را معرفی می کنند و شاید امروز این قسمت من بود، من که از بسیج می نویسم باید نوشته هایم را نیز متبرک به نام شهید فهمیده کنم. با ذوق و شوق وصف نشدنی خودم را به آنها نزدیک کردم و عکس یادگاری گرفتم. فرصت را غنیمت شمرده با مادر شهید فهمیده گفتگوی صمیمانه ای را در خصوص فهمیده۱۳ ساله ترتیب دادم. او گفت که علاوه بر محمد حسین فرزند دیگرش داوود نیز شهید شده است.
محمد حسین فرزند سوم خانواده هفت نفری بوده، داوود نیز فرزند دوم خانواده است. خانواده ای که محمد حسین، خود را مرد آن خانواده می دانست.
خانم کریمی می گوید: زمانی که محمد حسین پنج ساله بود و به کلاس مهد قرآن می رفت روزی از ایوان مدرسه افتاده بود که برادرش داوود او را کول کرده به خانه آورد. فردای آن روز که نمی گذاشتم به مدرسه برود محمد حسین با اصرار می خواست برود، چون علاقه شدیدی به درس و مدرسه داشت.
از حاج آقا محمد تقی فهمیده، پدر محمد حسین که با آرامش خاصی به صحبت های همسرش گوش می داد، خواستم درمورد خصوصیات اخلاقی محمد حسین بگوید.
حاج آقا فهمیده می گوید: محمد حسین همیشه برای نماز، اذان می گفت، به روضه می رفت، نماز می خواند، روزه می گرفت.
او از لحظه تولد محمد حسین چنین می گوید: زمانی که حسین به دنیا آمد سوم محرم سال ۱۳۴۶ بود. حاج خانم می خواستند اسم او را مسعود بگذارند، اما من گفتم این کودک اسمش را با خودش آورده و ما نام او را محمد حسین گذاشتیم.
خانم کریمی ادامه می دهد: محمد حسین از کودکی خودش تمام کارهای منزل را انجام می داد.
خرید منزل را می کرد و می گفت: من مرد این خانه هستم و خودم هر چه خواستی برایت می خرم.
مادر شهید فهمیده از رفتن حسین به جبهه می گوید: سال سوم راهنمایی، روز اول مهر که همه بچه ها رفتند مدرسه، حسین خواهرهایش را به مدرسه برد. گفتم: حسین مگر تو نمی ری مدرسه؟ گفت: نه ننه من الان کلاسم فرق داره.
من دیدم که بند کتانی اش را محکم می بندد. گفتم: حسین مگر می خوای سفر قندهار بری؟ خندید و گفت: ننه تو همیشه این حرفه های قدیمی را می زنی.
حتی چند روز قبلش دوچرخه را برده بود خونه مسعود، ساکی را هم که یک جفت جوراب و یک دوربین عکاسی که همان دقیقه عکس می انداخت، برده بود.
گفت: من جایی کار دارم. حتی به ما نگفت که می خواهد به جبهه برود.
می پرسم: سابقه داشت که حسین بدون اینکه به شما بگوید به جبهه برود؟
خانم کریمی ادامه می دهد: بله، حسین قبلاهم سابقه این کار را داشت، اول تابستان به بهانه عروسی خواهر دوستش رفته بود پاوه. آنجا پاسدارها حسین را دیده بودند و گفته بودند بچه جان تو اینجا چه کار می کنی؟ و او را آوردند منزل و تحویل دادند و گفتند که باید همراهشان به کمیته بروم. وقتی که رفتم آنجا، حسین به پاسدارها می گفت: مادر من سواد نداره. پاسدارها می گفتند خودت امضاء بده که دیگر به جبهه نروی.
اما حسین گفت: من امضای دروغ نمی دهم، هر موقع که رهبر اعلام کند بسیج شوید، من هر کجای دنیا باشم بسیج می شوم، چه سنم کم باشد چه زیاد! من به شما امضا نمی دم که به جبهه نروم.
من به حسین گفتم: ببین حسین داری چه کاری می کنی، توکه رفتی جبهه و پاسدارها تو را بر گرداندند، همسایه ها فکر کردند که تو دزدی کرده بودی که پاسدارها تو را با خودشان آورده بودند. اما حسینم گفت: ننه چه کار به حرف مردم داری؟
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.