تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها به همراه یک هدیه ویژه: پاورپوینت رایگان!

یک پیشنهاد فوق‌العاده برای شما!

با تهیه فایل فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها، یک پاورپوینت حرفه‌ای و زیبا را کاملاً رایگان از ما دریافت کنید.

چرا باید فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها را انتخاب کنید؟

  • 120 اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

    شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

    لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

    توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


    بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها :

    v:* {behavior:url(#default#VML);}
    o:* {behavior:url(#default#VML);}
    w:* {behavior:url(#default#VML);}
    .shape {behavior:url(#default#VML);}

    Normal
    ۰

    false
    false
    false

    EN-US
    X-NONE
    AR-SA

    MicrosoftInternetExplorer4

    /* Style Definitions */
    table.MsoNormalTable
    {mso-style-name:”Table Normal”;
    mso-tstyle-rowband-size:0;
    mso-tstyle-colband-size:0;
    mso-style-noshow:yes;
    mso-style-priority:99;
    mso-style-qformat:yes;
    mso-style-parent:””;
    mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
    mso-para-margin:0in;
    mso-para-margin-bottom:.0001pt;
    mso-pagination:widow-orphan;
    font-size:11.0pt;
    font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
    mso-ascii-font-family:Calibri;
    mso-ascii-theme-font:minor-latin;
    mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
    mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
    mso-hansi-font-family:Calibri;
    mso-hansi-theme-font:minor-latin;
    mso-bidi-font-family:Arial;
    mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

    مقدمه

    این سؤال از دیرباز مطرح بوده است که اراده چیست و چگونه پدید می آید؟
    چگونه فردی اقدام به کاری می کند و آن را به شدّت دنبال می کند، در مقابل، نسبت به
    عمل دیگری هیچ واکنشی از خود نشان نمی دهد؟ شاید شما هم افرادی را مشاهده کرده اید
    که می گویند: شخص بی اراده ای هستم. اراده ام ضعیف شده است. می خواهم اراده ام را
    تقویت کنم. گرچه بحث از اراده و پیدایش آن مربوط به علم کلام و فلسفه است و
    اندیشمندان این حوزه مباحث ارزشمند و مفیدی را در این زمینه ارائه نموده اند، ولی
    شایسته است از منظر روان شناختی هم به این مسأله پرداخته شود

    .

    یکی از موضوعات مهم و مورد بحث روان شناسی، «رفتار

    » behavior)

    است به طوری که برخی علم روان شناسی را رفتارشناسی نامیده اند. زیرا،
    در این علم، رفتار موجود زنده عموما و رفتار انسان خصوصا مورد بررسی قرار می گیرد.
    در هر موجود زنده دو خاصیت اساسی

    «

    ادراک» و «حرکت ارادی» وجود دارد. در
    انسان نیز به عنوان موجود زنده، این دو خاصیت به صورت گسترده تر و پیچیده تر و
    عمیق تر وجود دارد: یکی دستگاه ادراک و دیگری دستگاه اراده. در حوزه ادراک، علم و
    شناخت دخیل است که به «بینش» تعبیر می شود و در اراده، میل، رغبت و انگیزش نقش
    دارد که به «گرایش» تعریف می شود. این دو عامل اساسی، یعنی «بینش» و «گرایش» موجب
    پیدایش «کنش» یعنی رفتار می شود

    .

    بینش + گرایش = کنش

    شناخت + رغبت = رفتار

    بنابراین، شناخت به تنهایی نمی تواند رفتاری را ایجاد کند، چه بسا
    انسان می داند که رفتاری مفید است با آن که به آن علم دارد، ولی برخلاف آن عمل
    می کند. مثال روشن آن، علم به مضرّات سیگار است. با آن که ضررهای زیادی برای سیگار
    نقل شده است و با تجربه به اثبات رسیده است، علی رغم علم به ضرر و زیان سیگار،
    عده ای به آن مبتلا هستند. چه بسا، پزشکانی که بیماران خود را از استعمال آن
    منعمی کنند، با این وجود خود مبتلا به آن هستند. این مثال، گویای آن است که
    رفتارها تنها معلول ادراک و شناخت نیستند. علاوه بر شناخت، نیروی دیگری به نام
    انگیزش و هیجانات وجود دارد که عامل آن احساسات و عواطف است

    .

    شناخت و عاطفه

    بک

    (Beek, AT) (1976

    ،

    ۱۹۷۱)

    معتقد است که عاطفه یک امر و حالت «پس شناختی

    » (Post – Cognitive)

    است.
    بسیاری از نظریه پردازان شناختی نیز به این مسأله تأکید ورزیده اند. (به عنوان
    مثال، هاوتون

    (Havton)

    و همکاران، ۱۹۸۹)، براساس این دیدگاه، یک رویداد
    یا محرک ابتدا باید مورد توجه قرار گرفته، بازشناسی شده و طبقه بندی گردد و سپس
    هماهنگ و همسو با نوع شناخت به دست آمده و ارزیابی فرد، پاسخ عاطفی ابراز گردد. از
    سوی دیگر، زایونک

    (Zaionc, R.B) (1980

    ؛
    به نقل از بروین، ۱۹۸۸

    )
    (Brewin)

    ،
    ادعای ثانوی بودن عاطفه بر شناخت را قبول ندارد و معتقد است نمی توان پذیرفت که
    عاطفه به طور انحصاری و همیشگی، بعد از اعمالی همچون بازشناسی و طبقه بندی اتفاق
    بیفتد

    .

    با قطع نظر از بحث تقدم و تأخر شناخت بر عاطفه یا تعامل آن دو با
    یکدیگر، این امر مسلم و قطعی است که بین شناخت و عاطفه ارتباط عمیقی وجود دارد و
    به قدری این دو دستگاه، به هم مرتبط و وابسته اند که گاهی بر دانشمندان ریزبین هم
    امر مشتبه می شود که آیا عاطفه حالت پس شناختی است یا پیش شناختی یا اساسا هر دو
    یکی هستند

    .

    پیاژه

    (Piaget,J) (1969)

    معتقد است نوعی هماهنگی بین رشد شناختی
    و رشد عاطفی وجود دارد. تحوّل هر یک از این ها، می تواند تحوّل دیگری را به دنبال
    داشته باشد. وی معتقد است برای به کار انداختن هوش، نیروی محرکه عاطفه ضروری است.
    اگر مسأله ای مورد علاقه فرد نباشد هرگز درصدد حل آن برنخواهد آمد. رغبت و انگیزش
    عاطفی، محرک همه چیز است: میل به این یا تنفّر از آن. بنابراین، عاطفه جنبه انرژی
    دهندگی دارد. برای مثال، دو دانش آموز را از لحاظ درس حساب در نظر بگیرید: یکی
    حساب را دوست دارد و پیشرفت می کند. دیگری، احساس می کند چیزی از حساب نمی فهمد و
    احساس کهتری در او به وجود می آید. اوّلی بسیار سریع تر پیش می رود و دومی بسیار
    کندتر. چون میل و رغبت، که جنبه انرژی دهندگی است، در اوّلی به عنوان محرک قوی عمل
    می کند برخلاف دومی

    .(۲)

    عواطف از محرک های مهم و اساسی رفتار انسان به شمار می آید و محرک ها
    مادامی که برانگیخته نشوند، در حال کمون و خفا و استعداد به سر می برند و ناگزیر
    باید با تمایل و میل و رغبت پیوند یابند تا به فعلیّت برسند

    .(۳)

    بک ۱۹۷۱
    نظریه جامعی در مورد ارتباط شناخت و عاطفه ارائه نموده است. به نظر وی، واکنش
    عاطفی، نخست وابسته به ارزیابی شناختی فرد از موقعیّت می باشد. در این رابطه،
    اجزای مهم یک محرک برای فرد عبارتند از

    :

    الف) معنای محرک و اهمیتی که برای فرد دارد

    .

    ب) محتوای شناختی یا معنای محرک به عاطفه ویژه ای مربوط می گردد. به
    موازات تغییر محتوای شناختی، تغییرات عاطفی هماهنگ با آن روی می دهد

    .

    براساس الگوی فوق، عواطف را می توان چنین تبیین نمود: برای مثال، احساس
    گناه، زمانی درک می شود که شخص شناختی از گناه و عواقب آن داشته باشد و آن را
    تجربه کرده باشد. احساس گناه با حالت ناراحتی و ناخوشایندی ارتباط پیدا می کند.
    معنای ویژه هر گناه خاص، درجه و شدّت پاسخ عاطفی نسبت به خود را مشخص می کند.
    براساس این الگو، احساس گناه به این دلیل به وجود می آید که فرد تصور می کند که به
    حوزه فردی او ضرر و خطری وارد شده است و شخصیّت و کمال وی را تهدید می کند. حالت
    نفع و سرخوشی زمانی پدید می آید که فرد در حق کسی احسان و نیکی کرده باشد. احسان و
    نیکوکاری با حالت رضایت و شادی مربوط می گردد. در این جا سرخوشی و هیجان و رضایت
    خاطر به این دلیل است که فرد احساس می کند به حوزه فردی اش نفعی وارد شده است

    .

    ارزیابی
    شناختی

    عاطفه

    حالت
    روانی

    گناه
    کردن (شناخت گناه وعواقب آن) (= ضرر

    )

    احساس
    گناه

    کهتری
    (ناخوشایندی و ذلّت

    )

    احسان
    و نیکوکاری (= نفع

    )

    احساس
    رضایت

    نشاط و احساس
    مهتری و عزت

    بنابراین نظریه، واکنش عاطفی پس از شناخت پدید می آید. فرد تا چیزی را
    نشناسد و تجربه نکند، واکنش عاطفی از خود نشان نمی دهد. در مقابل، زاپونک معتقد
    است که انسان متناسب با عواطف خود چیزی را یاد می گیرد و حفظ می کند و از آنچه
    تنفّر دارد، دنبال یادگیری آن ها نمی رود

    .

    عاطفه از دیدگاه
    اندیشمندان مسلمان

    اندیشمندان مسلمان از قدیم به دو مقوله انفعال و عاطفه توجه داشته اند:
    بعضی از روان شناسان انفعال را اضطراب شدیدی می دانند که تمام وجود فرد را در
    برمی گیرد و در رفتار و بینش ادراکی و وظایف جهاز درونی وی اثر می گذارد

    .(۴)

    براساس این دیدگاه، ترس و غضب از مهم ترین انفعالات انسان به شمار
    می آید

    .(۵)

    انفعال از نظر وودورث

    (Woods Worth)

    عبارت از
    حالت پریشی موجود در جنبش های عضلانی و غددی است. از نظر یانگ، انفعال عبارت از
    قلق و اضطراب شدیدی که فرد دچار آن می گردد و دارای ریشه روانی است این اضطراب،
    رفتار و بُعد ادراکی و وظایف اندام های اندرونی انسان را در برمی گیرد و این ابعاد
    را زیر پوشش خود قرار می دهد

    .(۶)

    می توان گفت

    :

    انفعال
    عبارت از نوعی گسیختگی و اختلالی است که در رفتار آدمی پدید می آید. انفعالات شدید
    از قبیل خنده و گریه و نیز انگیزش های شدید عمومی، انفعالاتی هستند که ما
    می توانیم فقدان کلی سیطره عقلی و اثر ضعیف خودآگاهی و کمبود شدید اراده را از
    خلال این گونه انفعالات کشف کنیم

    .(۷)

    انفعالات یا کنش های
    منفی، مقابل عواطف و عکس آن است؛ یعنی حالتی روانی است که براساس آن، انسان به علت
    احساس ضرر یا ناخوشایندی از کسی فرار یا او را طرد می کند، نفرت و خشم و کینه و
    امثال آن جزو انفعالات محسوب می شوند. در مسأله سلوک و رفتار، انفعال به صورت
    متعارف مورد نیاز آدمی است و همچون یک انگیزه و عامل محرک آدمی به شمار می آید.
    زیرا حیات و زندگانی بدون انفعال نمی تواند حیات به مفهوم صحیح و رایج آن باشد.
    بلکه زندگانی فاقد انفعال، به سکوت و سکون و مرگ بشر شبیه است

    .

    عواطف، میل هایی است که در رابطه با انسان دیگر مطرح می شود. مثل عاطفه
    والدین به فرزند و بر عکس. کشمکش های گوناگون ما نسبت به انسان های دیگر را عاطفه
    گویند. هرچه روابط اجتماعی، طبیعی یا معنوی بیش تر باشد، عاطفه قوی تر می شود.
    مثلاً در رابطه والدین با فرزند، چون پشتوانه ای طبیعی وجود دارد، عاطفه قوی تر
    است و رابطه معلم و متعلّم پشتوانه ای معنوی دارد

    .(۸)

    در روان شناسی
    جدید، عاطفه عبارت از استعدادی روانی است که از تمرکز یافتن گروهی از انفعالات
    پیرامون موضوع مشخّصی در نتیجه تکرار و ارتباط فرد با این موضوع پدید می آید

    (۹)

    عاطفه با چنین برداشتی عبارت از روی آوردی وجدانی به موضوع معینی است
    که از طریق آگاهی ها و یادگیری صورت می گیرد. غزالی عاطفه را یک توده به هم پیوسته
    روانی، که انفعالات گوناگون در آن جمع می باشند، می داند. وی می گوید: انسانیت عبارت
    از عاطفه ای است که در آن محبت، اخوت، تعاون… دیده می شود

    .(۱۰)

    برخی
    روان شناسان، احساسات قابل تجربه ای همچون احساس خوشایندی، ناخوشایندی، دلتنگی،
    شور و شادی… را هیجان یا عاطفه می نامند. عده ای عاطفه را کلی تر و با دوام تر
    تعریف می کنند به طوری که احساسات

    (Feelings)

    ، نگرش ها

    (atitudes)

    ، ارزیابی ها و هیجان و خلق را جزو آن می دانند. به این ترتیب،
    هیجان را احساسی نسبتا شدید و با دوام کم تر می دانند. حالت هایی از هیجان، که
    دوام بیش تر و شدت کمتر دارد، خُلق

    (Mood)

    نام دارد

    .(۱۱)

    پس از تبیین دیدگاه ها و تعریف عاطفه و انفعال، این سؤال مطرح است که
    پایه و اساس عاطفه چیست؟ چگونه عواطف پدید می آیند؟ به طور کلی، می توان گفت:
    تمایلات و رغبت ها پایه و اساس عاطفه را پی ریزی می کند. تکیه گاه عواطف، عبارت از
    حبّ و علاقه یا کراهت و نفرتی است که با لذّت و الم پیوند دارد. طبع آدمی به عوامل
    لذت (= محبت) گرایش دارد در مقابل، از عوامل شکنجه آور و دردزا متنفّر است

    .

    بنابراین،
    عواطف عمده و اساسی عبارت از حبّ و کراهت است و هر حالتی که از عواطف دیگر پدید
    می آید مبتنی بر همین دو عاطفه است

    .

    به طور خلاصه، رابطه میان عاطفه و انفعال روشن شد:انفعال تجربه و
    آزمونی درگذر و ناپایدار است همچون ترس و غضب، در حالی که عاطفه شوق و کششی است که
    به تدریج از طریق تجارب وجدانی به دست می آید. یعنی انفعال، عکس العمل مشخص در
    برابر شرایط خاص می باشد، ولی عاطفه، عبارت از استعداد برای قیام به نوعی پاسخ است
    که با آگاهی و موقعیّت خارجی منطبق می باشد

    .

    تأثیر عواطف و
    شناخت بر یکدیگر

    همان طور که بیان شد، دو عنصر اساسی اراده و اختیار بینش ها (=
    شناخت ها) و گرایش ها (= عواطف) هستند. هیچ کار ارادی و اختیاری بدون شناخت و میل
    تحقق نمی پذیرد. بنابراین، لازمه انجام هر رفتاری این است که انسان آن را بشناسد و
    سپس، میل و رغبت برای بروز و ظهور آن داشته باشد. عاطفه شرط تحقق و فعلیّت یافتن
    بینش و شناخت است و یکی از محرک های مهم و اساسی رفتار به شمار می آید. پیاژه بر این
    اعتقاد است که عاطفه جنبه انرژی دهندگی دارد و همچون موتور و محرک شناخت و نهایتا
    رفتار می باشد. در مقابل، آگاهی و شناخت هم تأثیر بسزایی در تکوین عاطفه دارند،
    زیرا محبت و علاقه جز پس از معرفت و ادراک قابل تصور نمی باشد. به هر میزان شناخت
    و معرفت انسان نسبت به موضوعی افزایش یابد، عواطف، که محور، هسته مرکزی برای آن
    موضوع است، رو به شدت و فزونی می رود. شناخت و عواطف، به منزله ماشینی است که
    موتور محرکه آن عاطفه است و چراغ های آن، فضا را روشن می سازد و جهات را معین
    می کند، عاطفه حالت نیروبخشی و حرکت دارد و آدمی را در این فضای روشن و نورانی به
    حرکت در می آورد. در عین حال، یک حالت دو سویه و تعاملی بین شناخت و عاطفه وجود
    دارد؛ هرچه شناخت قوی تر باشد، میل و رغبت به آن بیش تر خواهد بود و متقابلاً، میل
    و رغبت به شی ء موجب می شود انسان شناخت بیش تری از آن پیدا می کند. پیاژه در این
    زمینه می گوید: «جنبه عاطفی یا محرومیت های آن می توانند موجب تسریع یا تأخیر در
    تحوّل شناختی باشد. در عمل مکانیزم های صفحه کاملاً استاندارد:

    فایل فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها دارای ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

    شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

    لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

    توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


    بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها :

    v:* {behavior:url(#default#VML);}
    o:* {behavior:url(#default#VML);}
    w:* {behavior:url(#default#VML);}
    .shape {behavior:url(#default#VML);}

    Normal
    ۰

    false
    false
    false

    EN-US
    X-NONE
    AR-SA

    MicrosoftInternetExplorer4

    /* Style Definitions */
    table.MsoNormalTable
    {mso-style-name:”Table Normal”;
    mso-tstyle-rowband-size:0;
    mso-tstyle-colband-size:0;
    mso-style-noshow:yes;
    mso-style-priority:99;
    mso-style-qformat:yes;
    mso-style-parent:””;
    mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
    mso-para-margin:0in;
    mso-para-margin-bottom:.0001pt;
    mso-pagination:widow-orphan;
    font-size:11.0pt;
    font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
    mso-ascii-font-family:Calibri;
    mso-ascii-theme-font:minor-latin;
    mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
    mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
    mso-hansi-font-family:Calibri;
    mso-hansi-theme-font:minor-latin;
    mso-bidi-font-family:Arial;
    mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

    مقدمه

    این سؤال از دیرباز مطرح بوده است که اراده چیست و چگونه پدید می آید؟
    چگونه فردی اقدام به کاری می کند و آن را به شدّت دنبال می کند، در مقابل، نسبت به
    عمل دیگری هیچ واکنشی از خود نشان نمی دهد؟ شاید شما هم افرادی را مشاهده کرده اید
    که می گویند: شخص بی اراده ای هستم. اراده ام ضعیف شده است. می خواهم اراده ام را
    تقویت کنم. گرچه بحث از اراده و پیدایش آن مربوط به علم کلام و فلسفه است و
    اندیشمندان این حوزه مباحث ارزشمند و مفیدی را در این زمینه ارائه نموده اند، ولی
    شایسته است از منظر روان شناختی هم به این مسأله پرداخته شود

    .

    یکی از موضوعات مهم و مورد بحث روان شناسی، «رفتار

    » behavior)

    است به طوری که برخی علم روان شناسی را رفتارشناسی نامیده اند. زیرا،
    در این علم، رفتار موجود زنده عموما و رفتار انسان خصوصا مورد بررسی قرار می گیرد.
    در هر موجود زنده دو خاصیت اساسی

    «

    ادراک» و «حرکت ارادی» وجود دارد. در
    انسان نیز به عنوان موجود زنده، این دو خاصیت به صورت گسترده تر و پیچیده تر و
    عمیق تر وجود دارد: یکی دستگاه ادراک و دیگری دستگاه اراده. در حوزه ادراک، علم و
    شناخت دخیل است که به «بینش» تعبیر می شود و در اراده، میل، رغبت و انگیزش نقش
    دارد که به «گرایش» تعریف می شود. این دو عامل اساسی، یعنی «بینش» و «گرایش» موجب
    پیدایش «کنش» یعنی رفتار می شود

    .

    بینش + گرایش = کنش

    شناخت + رغبت = رفتار

    بنابراین، شناخت به تنهایی نمی تواند رفتاری را ایجاد کند، چه بسا
    انسان می داند که رفتاری مفید است با آن که به آن علم دارد، ولی برخلاف آن عمل
    می کند. مثال روشن آن، علم به مضرّات سیگار است. با آن که ضررهای زیادی برای سیگار
    نقل شده است و با تجربه به اثبات رسیده است، علی رغم علم به ضرر و زیان سیگار،
    عده ای به آن مبتلا هستند. چه بسا، پزشکانی که بیماران خود را از استعمال آن
    منعمی کنند، با این وجود خود مبتلا به آن هستند. این مثال، گویای آن است که
    رفتارها تنها معلول ادراک و شناخت نیستند. علاوه بر شناخت، نیروی دیگری به نام
    انگیزش و هیجانات وجود دارد که عامل آن احساسات و عواطف است

    .

    شناخت و عاطفه

    بک

    (Beek, AT) (1976

    ،

    ۱۹۷۱)

    معتقد است که عاطفه یک امر و حالت «پس شناختی

    » (Post – Cognitive)

    است.
    بسیاری از نظریه پردازان شناختی نیز به این مسأله تأکید ورزیده اند. (به عنوان
    مثال، هاوتون

    (Havton)

    و همکاران، ۱۹۸۹)، براساس این دیدگاه، یک رویداد
    یا محرک ابتدا باید مورد توجه قرار گرفته، بازشناسی شده و طبقه بندی گردد و سپس
    هماهنگ و همسو با نوع شناخت به دست آمده و ارزیابی فرد، پاسخ عاطفی ابراز گردد. از
    سوی دیگر، زایونک

    (Zaionc, R.B) (1980

    ؛
    به نقل از بروین، ۱۹۸۸

    )
    (Brewin)

    ،
    ادعای ثانوی بودن عاطفه بر شناخت را قبول ندارد و معتقد است نمی توان پذیرفت که
    عاطفه به طور انحصاری و همیشگی، بعد از اعمالی همچون بازشناسی و طبقه بندی اتفاق
    بیفتد

    .

    با قطع نظر از بحث تقدم و تأخر شناخت بر عاطفه یا تعامل آن دو با
    یکدیگر، این امر مسلم و قطعی است که بین شناخت و عاطفه ارتباط عمیقی وجود دارد و
    به قدری این دو دستگاه، به هم مرتبط و وابسته اند که گاهی بر دانشمندان ریزبین هم
    امر مشتبه می شود که آیا عاطفه حالت پس شناختی است یا پیش شناختی یا اساسا هر دو
    یکی هستند

    .

    پیاژه

    (Piaget,J) (1969)

    معتقد است نوعی هماهنگی بین رشد شناختی
    و رشد عاطفی وجود دارد. تحوّل هر یک از این ها، می تواند تحوّل دیگری را به دنبال
    داشته باشد. وی معتقد است برای به کار انداختن هوش، نیروی محرکه عاطفه ضروری است.
    اگر مسأله ای مورد علاقه فرد نباشد هرگز درصدد حل آن برنخواهد آمد. رغبت و انگیزش
    عاطفی، محرک همه چیز است: میل به این یا تنفّر از آن. بنابراین، عاطفه جنبه انرژی
    دهندگی دارد. برای مثال، دو دانش آموز را از لحاظ درس حساب در نظر بگیرید: یکی
    حساب را دوست دارد و پیشرفت می کند. دیگری، احساس می کند چیزی از حساب نمی فهمد و
    احساس کهتری در او به وجود می آید. اوّلی بسیار سریع تر پیش می رود و دومی بسیار
    کندتر. چون میل و رغبت، که جنبه انرژی دهندگی است، در اوّلی به عنوان محرک قوی عمل
    می کند برخلاف دومی

    .(۲)

    عواطف از محرک های مهم و اساسی رفتار انسان به شمار می آید و محرک ها
    مادامی که برانگیخته نشوند، در حال کمون و خفا و استعداد به سر می برند و ناگزیر
    باید با تمایل و میل و رغبت پیوند یابند تا به فعلیّت برسند

    .(۳)

    بک ۱۹۷۱
    نظریه جامعی در مورد ارتباط شناخت و عاطفه ارائه نموده است. به نظر وی، واکنش
    عاطفی، نخست وابسته به ارزیابی شناختی فرد از موقعیّت می باشد. در این رابطه،
    اجزای مهم یک محرک برای فرد عبارتند از

    :

    الف) معنای محرک و اهمیتی که برای فرد دارد

    .

    ب) محتوای شناختی یا معنای محرک به عاطفه ویژه ای مربوط می گردد. به
    موازات تغییر محتوای شناختی، تغییرات عاطفی هماهنگ با آن روی می دهد

    .

    براساس الگوی فوق، عواطف را می توان چنین تبیین نمود: برای مثال، احساس
    گناه، زمانی درک می شود که شخص شناختی از گناه و عواقب آن داشته باشد و آن را
    تجربه کرده باشد. احساس گناه با حالت ناراحتی و ناخوشایندی ارتباط پیدا می کند.
    معنای ویژه هر گناه خاص، درجه و شدّت پاسخ عاطفی نسبت به خود را مشخص می کند.
    براساس این الگو، احساس گناه به این دلیل به وجود می آید که فرد تصور می کند که به
    حوزه فردی او ضرر و خطری وارد شده است و شخصیّت و کمال وی را تهدید می کند. حالت
    نفع و سرخوشی زمانی پدید می آید که فرد در حق کسی احسان و نیکی کرده باشد. احسان و
    نیکوکاری با حالت رضایت و شادی مربوط می گردد. در این جا سرخوشی و هیجان و رضایت
    خاطر به این دلیل است که فرد احساس می کند به حوزه فردی اش نفعی وارد شده است

    .

    ارزیابی
    شناختی

    عاطفه

    حالت
    روانی

    گناه
    کردن (شناخت گناه وعواقب آن) (= ضرر

    )

    احساس
    گناه

    کهتری
    (ناخوشایندی و ذلّت

    )

    احسان
    و نیکوکاری (= نفع

    )

    احساس
    رضایت

    نشاط و احساس
    مهتری و عزت

    بنابراین نظریه، واکنش عاطفی پس از شناخت پدید می آید. فرد تا چیزی را
    نشناسد و تجربه نکند، واکنش عاطفی از خود نشان نمی دهد. در مقابل، زاپونک معتقد
    است که انسان متناسب با عواطف خود چیزی را یاد می گیرد و حفظ می کند و از آنچه
    تنفّر دارد، دنبال یادگیری آن ها نمی رود

    .

    عاطفه از دیدگاه
    اندیشمندان مسلمان

    اندیشمندان مسلمان از قدیم به دو مقوله انفعال و عاطفه توجه داشته اند:
    بعضی از روان شناسان انفعال را اضطراب شدیدی می دانند که تمام وجود فرد را در
    برمی گیرد و در رفتار و بینش ادراکی و وظایف جهاز درونی وی اثر می گذارد

    .(۴)

    براساس این دیدگاه، ترس و غضب از مهم ترین انفعالات انسان به شمار
    می آید

    .(۵)

    انفعال از نظر وودورث

    (Woods Worth)

    عبارت از
    حالت پریشی موجود در جنبش های عضلانی و غددی است. از نظر یانگ، انفعال عبارت از
    قلق و اضطراب شدیدی که فرد دچار آن می گردد و دارای ریشه روانی است این اضطراب،
    رفتار و بُعد ادراکی و وظایف اندام های اندرونی انسان را در برمی گیرد و این ابعاد
    را زیر پوشش خود قرار می دهد

    .(۶)

    می توان گفت

    :

    انفعال
    عبارت از نوعی گسیختگی و اختلالی است که در رفتار آدمی پدید می آید. انفعالات شدید
    از قبیل خنده و گریه و نیز انگیزش های شدید عمومی، انفعالاتی هستند که ما
    می توانیم فقدان کلی سیطره عقلی و اثر ضعیف خودآگاهی و کمبود شدید اراده را از
    خلال این گونه انفعالات کشف کنیم

    .(۷)

    انفعالات یا کنش های
    منفی، مقابل عواطف و عکس آن است؛ یعنی حالتی روانی است که براساس آن، انسان به علت
    احساس ضرر یا ناخوشایندی از کسی فرار یا او را طرد می کند، نفرت و خشم و کینه و
    امثال آن جزو انفعالات محسوب می شوند. در مسأله سلوک و رفتار، انفعال به صورت
    متعارف مورد نیاز آدمی است و همچون یک انگیزه و عامل محرک آدمی به شمار می آید.
    زیرا حیات و زندگانی بدون انفعال نمی تواند حیات به مفهوم صحیح و رایج آن باشد.
    بلکه زندگانی فاقد انفعال، به سکوت و سکون و مرگ بشر شبیه است

    .

    عواطف، میل هایی است که در رابطه با انسان دیگر مطرح می شود. مثل عاطفه
    والدین به فرزند و بر عکس. کشمکش های گوناگون ما نسبت به انسان های دیگر را عاطفه
    گویند. هرچه روابط اجتماعی، طبیعی یا معنوی بیش تر باشد، عاطفه قوی تر می شود.
    مثلاً در رابطه والدین با فرزند، چون پشتوانه ای طبیعی وجود دارد، عاطفه قوی تر
    است و رابطه معلم و متعلّم پشتوانه ای معنوی دارد

    .(۸)

    در روان شناسی
    جدید، عاطفه عبارت از استعدادی روانی است که از تمرکز یافتن گروهی از انفعالات
    پیرامون موضوع مشخّصی در نتیجه تکرار و ارتباط فرد با این موضوع پدید می آید

    (۹)

    عاطفه با چنین برداشتی عبارت از روی آوردی وجدانی به موضوع معینی است
    که از طریق آگاهی ها و یادگیری صورت می گیرد. غزالی عاطفه را یک توده به هم پیوسته
    روانی، که انفعالات گوناگون در آن جمع می باشند، می داند. وی می گوید: انسانیت عبارت
    از عاطفه ای است که در آن محبت، اخوت، تعاون… دیده می شود

    .(۱۰)

    برخی
    روان شناسان، احساسات قابل تجربه ای همچون احساس خوشایندی، ناخوشایندی، دلتنگی،
    شور و شادی… را هیجان یا عاطفه می نامند. عده ای عاطفه را کلی تر و با دوام تر
    تعریف می کنند به طوری که احساسات

    (Feelings)

    ، نگرش ها

    (atitudes)

    ، ارزیابی ها و هیجان و خلق را جزو آن می دانند. به این ترتیب،
    هیجان را احساسی نسبتا شدید و با دوام کم تر می دانند. حالت هایی از هیجان، که
    دوام بیش تر و شدت کمتر دارد، خُلق

    (Mood)

    نام دارد

    .(۱۱)

    پس از تبیین دیدگاه ها و تعریف عاطفه و انفعال، این سؤال مطرح است که
    پایه و اساس عاطفه چیست؟ چگونه عواطف پدید می آیند؟ به طور کلی، می توان گفت:
    تمایلات و رغبت ها پایه و اساس عاطفه را پی ریزی می کند. تکیه گاه عواطف، عبارت از
    حبّ و علاقه یا کراهت و نفرتی است که با لذّت و الم پیوند دارد. طبع آدمی به عوامل
    لذت (= محبت) گرایش دارد در مقابل، از عوامل شکنجه آور و دردزا متنفّر است

    .

    بنابراین،
    عواطف عمده و اساسی عبارت از حبّ و کراهت است و هر حالتی که از عواطف دیگر پدید
    می آید مبتنی بر همین دو عاطفه است

    .

    به طور خلاصه، رابطه میان عاطفه و انفعال روشن شد:انفعال تجربه و
    آزمونی درگذر و ناپایدار است همچون ترس و غضب، در حالی که عاطفه شوق و کششی است که
    به تدریج از طریق تجارب وجدانی به دست می آید. یعنی انفعال، عکس العمل مشخص در
    برابر شرایط خاص می باشد، ولی عاطفه، عبارت از استعداد برای قیام به نوعی پاسخ است
    که با آگاهی و موقعیّت خارجی منطبق می باشد

    .

    تأثیر عواطف و
    شناخت بر یکدیگر

    همان طور که بیان شد، دو عنصر اساسی اراده و اختیار بینش ها (=
    شناخت ها) و گرایش ها (= عواطف) هستند. هیچ کار ارادی و اختیاری بدون شناخت و میل
    تحقق نمی پذیرد. بنابراین، لازمه انجام هر رفتاری این است که انسان آن را بشناسد و
    سپس، میل و رغبت برای بروز و ظهور آن داشته باشد. عاطفه شرط تحقق و فعلیّت یافتن
    بینش و شناخت است و یکی از محرک های مهم و اساسی رفتار به شمار می آید. پیاژه بر این
    اعتقاد است که عاطفه جنبه انرژی دهندگی دارد و همچون موتور و محرک شناخت و نهایتا
    رفتار می باشد. در مقابل، آگاهی و شناخت هم تأثیر بسزایی در تکوین عاطفه دارند،
    زیرا محبت و علاقه جز پس از معرفت و ادراک قابل تصور نمی باشد. به هر میزان شناخت
    و معرفت انسان نسبت به موضوعی افزایش یابد، عواطف، که محور، هسته مرکزی برای آن
    موضوع است، رو به شدت و فزونی می رود. شناخت و عواطف، به منزله ماشینی است که
    موتور محرکه آن عاطفه است و چراغ های آن، فضا را روشن می سازد و جهات را معین
    می کند، عاطفه حالت نیروبخشی و حرکت دارد و آدمی را در این فضای روشن و نورانی به
    حرکت در می آورد. در عین حال، یک حالت دو سویه و تعاملی بین شناخت و عاطفه وجود
    دارد؛ هرچه شناخت قوی تر باشد، میل و رغبت به آن بیش تر خواهد بود و متقابلاً، میل
    و رغبت به شی ء موجب می شود انسان شناخت بیش تری از آن پیدا می کند. پیاژه در این
    زمینه می گوید: «جنبه عاطفی یا محرومیت های آن می توانند موجب تسریع یا تأخیر در
    تحوّل شناختی باشد. در عمل مکانیزم های صفحه مرتب و آماده استفاده است.

  • مطابق با اصول علمی: فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها براساس استانداردهای آموزشی تهیه شده و برای پروژه‌های تحقیقاتی ایده‌آل است.
  • ساختار منظم و حرفه‌ای: طراحی دقیق فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها باعث سهولت در استفاده از آن شده است.
  • دریافت یک هدیه ارزشمند: همراه با فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها، یک پاورپوینت شیک و استاندارد نیز در اختیار شما قرار می‌گیرد.
  • بدون نیاز به ویرایش: فایل فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها و پاورپوینت هدیه آماده ارائه در جلسات و کنفرانس‌ها هستند.
  • محتوای جامع و به‌روز: مطالب موجود در فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها به درک بهتر موضوعات کمک می‌کند.
  • ویرایش آسان و سریع: فایل فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها به‌راحتی قابل تغییر و سفارشی‌سازی است.
  • تضمین کیفیت و پشتیبانی: فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها و پاورپوینت همراه آن از نظر کیفیت تضمین‌شده هستند و شامل پشتیبانی کامل می‌شوند.

بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت درآمدی بر بحث «بینش»، «گرایش»، «کنش»(۱) و آثار متقابل آن ها :

v:* {behavior:url(#default#VML);}
o:* {behavior:url(#default#VML);}
w:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}

Normal
۰

false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA

MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

مقدمه

این سؤال از دیرباز مطرح بوده است که اراده چیست و چگونه پدید می آید؟
چگونه فردی اقدام به کاری می کند و آن را به شدّت دنبال می کند، در مقابل، نسبت به
عمل دیگری هیچ واکنشی از خود نشان نمی دهد؟ شاید شما هم افرادی را مشاهده کرده اید
که می گویند: شخص بی اراده ای هستم. اراده ام ضعیف شده است. می خواهم اراده ام را
تقویت کنم. گرچه بحث از اراده و پیدایش آن مربوط به علم کلام و فلسفه است و
اندیشمندان این حوزه مباحث ارزشمند و مفیدی را در این زمینه ارائه نموده اند، ولی
شایسته است از منظر روان شناختی هم به این مسأله پرداخته شود

.

یکی از موضوعات مهم و مورد بحث روان شناسی، «رفتار

» behavior)

است به طوری که برخی علم روان شناسی را رفتارشناسی نامیده اند. زیرا،
در این علم، رفتار موجود زنده عموما و رفتار انسان خصوصا مورد بررسی قرار می گیرد.
در هر موجود زنده دو خاصیت اساسی

«

ادراک» و «حرکت ارادی» وجود دارد. در
انسان نیز به عنوان موجود زنده، این دو خاصیت به صورت گسترده تر و پیچیده تر و
عمیق تر وجود دارد: یکی دستگاه ادراک و دیگری دستگاه اراده. در حوزه ادراک، علم و
شناخت دخیل است که به «بینش» تعبیر می شود و در اراده، میل، رغبت و انگیزش نقش
دارد که به «گرایش» تعریف می شود. این دو عامل اساسی، یعنی «بینش» و «گرایش» موجب
پیدایش «کنش» یعنی رفتار می شود

.

بینش + گرایش = کنش

شناخت + رغبت = رفتار

بنابراین، شناخت به تنهایی نمی تواند رفتاری را ایجاد کند، چه بسا
انسان می داند که رفتاری مفید است با آن که به آن علم دارد، ولی برخلاف آن عمل
می کند. مثال روشن آن، علم به مضرّات سیگار است. با آن که ضررهای زیادی برای سیگار
نقل شده است و با تجربه به اثبات رسیده است، علی رغم علم به ضرر و زیان سیگار،
عده ای به آن مبتلا هستند. چه بسا، پزشکانی که بیماران خود را از استعمال آن
منعمی کنند، با این وجود خود مبتلا به آن هستند. این مثال، گویای آن است که
رفتارها تنها معلول ادراک و شناخت نیستند. علاوه بر شناخت، نیروی دیگری به نام
انگیزش و هیجانات وجود دارد که عامل آن احساسات و عواطف است

.

شناخت و عاطفه

بک

(Beek, AT) (1976

،

۱۹۷۱)

معتقد است که عاطفه یک امر و حالت «پس شناختی

» (Post – Cognitive)

است.
بسیاری از نظریه پردازان شناختی نیز به این مسأله تأکید ورزیده اند. (به عنوان
مثال، هاوتون

(Havton)

و همکاران، ۱۹۸۹)، براساس این دیدگاه، یک رویداد
یا محرک ابتدا باید مورد توجه قرار گرفته، بازشناسی شده و طبقه بندی گردد و سپس
هماهنگ و همسو با نوع شناخت به دست آمده و ارزیابی فرد، پاسخ عاطفی ابراز گردد. از
سوی دیگر، زایونک

(Zaionc, R.B) (1980

؛
به نقل از بروین، ۱۹۸۸

)
(Brewin)

،
ادعای ثانوی بودن عاطفه بر شناخت را قبول ندارد و معتقد است نمی توان پذیرفت که
عاطفه به طور انحصاری و همیشگی، بعد از اعمالی همچون بازشناسی و طبقه بندی اتفاق
بیفتد

.

با قطع نظر از بحث تقدم و تأخر شناخت بر عاطفه یا تعامل آن دو با
یکدیگر، این امر مسلم و قطعی است که بین شناخت و عاطفه ارتباط عمیقی وجود دارد و
به قدری این دو دستگاه، به هم مرتبط و وابسته اند که گاهی بر دانشمندان ریزبین هم
امر مشتبه می شود که آیا عاطفه حالت پس شناختی است یا پیش شناختی یا اساسا هر دو
یکی هستند

.

پیاژه

(Piaget,J) (1969)

معتقد است نوعی هماهنگی بین رشد شناختی
و رشد عاطفی وجود دارد. تحوّل هر یک از این ها، می تواند تحوّل دیگری را به دنبال
داشته باشد. وی معتقد است برای به کار انداختن هوش، نیروی محرکه عاطفه ضروری است.
اگر مسأله ای مورد علاقه فرد نباشد هرگز درصدد حل آن برنخواهد آمد. رغبت و انگیزش
عاطفی، محرک همه چیز است: میل به این یا تنفّر از آن. بنابراین، عاطفه جنبه انرژی
دهندگی دارد. برای مثال، دو دانش آموز را از لحاظ درس حساب در نظر بگیرید: یکی
حساب را دوست دارد و پیشرفت می کند. دیگری، احساس می کند چیزی از حساب نمی فهمد و
احساس کهتری در او به وجود می آید. اوّلی بسیار سریع تر پیش می رود و دومی بسیار
کندتر. چون میل و رغبت، که جنبه انرژی دهندگی است، در اوّلی به عنوان محرک قوی عمل
می کند برخلاف دومی

.(۲)

عواطف از محرک های مهم و اساسی رفتار انسان به شمار می آید و محرک ها
مادامی که برانگیخته نشوند، در حال کمون و خفا و استعداد به سر می برند و ناگزیر
باید با تمایل و میل و رغبت پیوند یابند تا به فعلیّت برسند

.(۳)

بک ۱۹۷۱
نظریه جامعی در مورد ارتباط شناخت و عاطفه ارائه نموده است. به نظر وی، واکنش
عاطفی، نخست وابسته به ارزیابی شناختی فرد از موقعیّت می باشد. در این رابطه،
اجزای مهم یک محرک برای فرد عبارتند از

:

الف) معنای محرک و اهمیتی که برای فرد دارد

.

ب) محتوای شناختی یا معنای محرک به عاطفه ویژه ای مربوط می گردد. به
موازات تغییر محتوای شناختی، تغییرات عاطفی هماهنگ با آن روی می دهد

.

براساس الگوی فوق، عواطف را می توان چنین تبیین نمود: برای مثال، احساس
گناه، زمانی درک می شود که شخص شناختی از گناه و عواقب آن داشته باشد و آن را
تجربه کرده باشد. احساس گناه با حالت ناراحتی و ناخوشایندی ارتباط پیدا می کند.
معنای ویژه هر گناه خاص، درجه و شدّت پاسخ عاطفی نسبت به خود را مشخص می کند.
براساس این الگو، احساس گناه به این دلیل به وجود می آید که فرد تصور می کند که به
حوزه فردی او ضرر و خطری وارد شده است و شخصیّت و کمال وی را تهدید می کند. حالت
نفع و سرخوشی زمانی پدید می آید که فرد در حق کسی احسان و نیکی کرده باشد. احسان و
نیکوکاری با حالت رضایت و شادی مربوط می گردد. در این جا سرخوشی و هیجان و رضایت
خاطر به این دلیل است که فرد احساس می کند به حوزه فردی اش نفعی وارد شده است

.

ارزیابی
شناختی

عاطفه

حالت
روانی

گناه
کردن (شناخت گناه وعواقب آن) (= ضرر

)

احساس
گناه

کهتری
(ناخوشایندی و ذلّت

)

احسان
و نیکوکاری (= نفع

)

احساس
رضایت

نشاط و احساس
مهتری و عزت

بنابراین نظریه، واکنش عاطفی پس از شناخت پدید می آید. فرد تا چیزی را
نشناسد و تجربه نکند، واکنش عاطفی از خود نشان نمی دهد. در مقابل، زاپونک معتقد
است که انسان متناسب با عواطف خود چیزی را یاد می گیرد و حفظ می کند و از آنچه
تنفّر دارد، دنبال یادگیری آن ها نمی رود

.

عاطفه از دیدگاه
اندیشمندان مسلمان

اندیشمندان مسلمان از قدیم به دو مقوله انفعال و عاطفه توجه داشته اند:
بعضی از روان شناسان انفعال را اضطراب شدیدی می دانند که تمام وجود فرد را در
برمی گیرد و در رفتار و بینش ادراکی و وظایف جهاز درونی وی اثر می گذارد

.(۴)

براساس این دیدگاه، ترس و غضب از مهم ترین انفعالات انسان به شمار
می آید

.(۵)

انفعال از نظر وودورث

(Woods Worth)

عبارت از
حالت پریشی موجود در جنبش های عضلانی و غددی است. از نظر یانگ، انفعال عبارت از
قلق و اضطراب شدیدی که فرد دچار آن می گردد و دارای ریشه روانی است این اضطراب،
رفتار و بُعد ادراکی و وظایف اندام های اندرونی انسان را در برمی گیرد و این ابعاد
را زیر پوشش خود قرار می دهد

.(۶)

می توان گفت

:

انفعال
عبارت از نوعی گسیختگی و اختلالی است که در رفتار آدمی پدید می آید. انفعالات شدید
از قبیل خنده و گریه و نیز انگیزش های شدید عمومی، انفعالاتی هستند که ما
می توانیم فقدان کلی سیطره عقلی و اثر ضعیف خودآگاهی و کمبود شدید اراده را از
خلال این گونه انفعالات کشف کنیم

.(۷)

انفعالات یا کنش های
منفی، مقابل عواطف و عکس آن است؛ یعنی حالتی روانی است که براساس آن، انسان به علت
احساس ضرر یا ناخوشایندی از کسی فرار یا او را طرد می کند، نفرت و خشم و کینه و
امثال آن جزو انفعالات محسوب می شوند. در مسأله سلوک و رفتار، انفعال به صورت
متعارف مورد نیاز آدمی است و همچون یک انگیزه و عامل محرک آدمی به شمار می آید.
زیرا حیات و زندگانی بدون انفعال نمی تواند حیات به مفهوم صحیح و رایج آن باشد.
بلکه زندگانی فاقد انفعال، به سکوت و سکون و مرگ بشر شبیه است

.

عواطف، میل هایی است که در رابطه با انسان دیگر مطرح می شود. مثل عاطفه
والدین به فرزند و بر عکس. کشمکش های گوناگون ما نسبت به انسان های دیگر را عاطفه
گویند. هرچه روابط اجتماعی، طبیعی یا معنوی بیش تر باشد، عاطفه قوی تر می شود.
مثلاً در رابطه والدین با فرزند، چون پشتوانه ای طبیعی وجود دارد، عاطفه قوی تر
است و رابطه معلم و متعلّم پشتوانه ای معنوی دارد

.(۸)

در روان شناسی
جدید، عاطفه عبارت از استعدادی روانی است که از تمرکز یافتن گروهی از انفعالات
پیرامون موضوع مشخّصی در نتیجه تکرار و ارتباط فرد با این موضوع پدید می آید

(۹)

عاطفه با چنین برداشتی عبارت از روی آوردی وجدانی به موضوع معینی است
که از طریق آگاهی ها و یادگیری صورت می گیرد. غزالی عاطفه را یک توده به هم پیوسته
روانی، که انفعالات گوناگون در آن جمع می باشند، می داند. وی می گوید: انسانیت عبارت
از عاطفه ای است که در آن محبت، اخوت، تعاون… دیده می شود

.(۱۰)

برخی
روان شناسان، احساسات قابل تجربه ای همچون احساس خوشایندی، ناخوشایندی، دلتنگی،
شور و شادی… را هیجان یا عاطفه می نامند. عده ای عاطفه را کلی تر و با دوام تر
تعریف می کنند به طوری که احساسات

(Feelings)

، نگرش ها

(atitudes)

، ارزیابی ها و هیجان و خلق را جزو آن می دانند. به این ترتیب،
هیجان را احساسی نسبتا شدید و با دوام کم تر می دانند. حالت هایی از هیجان، که
دوام بیش تر و شدت کمتر دارد، خُلق

(Mood)

نام دارد

.(۱۱)

پس از تبیین دیدگاه ها و تعریف عاطفه و انفعال، این سؤال مطرح است که
پایه و اساس عاطفه چیست؟ چگونه عواطف پدید می آیند؟ به طور کلی، می توان گفت:
تمایلات و رغبت ها پایه و اساس عاطفه را پی ریزی می کند. تکیه گاه عواطف، عبارت از
حبّ و علاقه یا کراهت و نفرتی است که با لذّت و الم پیوند دارد. طبع آدمی به عوامل
لذت (= محبت) گرایش دارد در مقابل، از عوامل شکنجه آور و دردزا متنفّر است

.

بنابراین،
عواطف عمده و اساسی عبارت از حبّ و کراهت است و هر حالتی که از عواطف دیگر پدید
می آید مبتنی بر همین دو عاطفه است

.

به طور خلاصه، رابطه میان عاطفه و انفعال روشن شد:انفعال تجربه و
آزمونی درگذر و ناپایدار است همچون ترس و غضب، در حالی که عاطفه شوق و کششی است که
به تدریج از طریق تجارب وجدانی به دست می آید. یعنی انفعال، عکس العمل مشخص در
برابر شرایط خاص می باشد، ولی عاطفه، عبارت از استعداد برای قیام به نوعی پاسخ است
که با آگاهی و موقعیّت خارجی منطبق می باشد

.

تأثیر عواطف و
شناخت بر یکدیگر

همان طور که بیان شد، دو عنصر اساسی اراده و اختیار بینش ها (=
شناخت ها) و گرایش ها (= عواطف) هستند. هیچ کار ارادی و اختیاری بدون شناخت و میل
تحقق نمی پذیرد. بنابراین، لازمه انجام هر رفتاری این است که انسان آن را بشناسد و
سپس، میل و رغبت برای بروز و ظهور آن داشته باشد. عاطفه شرط تحقق و فعلیّت یافتن
بینش و شناخت است و یکی از محرک های مهم و اساسی رفتار به شمار می آید. پیاژه بر این
اعتقاد است که عاطفه جنبه انرژی دهندگی دارد و همچون موتور و محرک شناخت و نهایتا
رفتار می باشد. در مقابل، آگاهی و شناخت هم تأثیر بسزایی در تکوین عاطفه دارند،
زیرا محبت و علاقه جز پس از معرفت و ادراک قابل تصور نمی باشد. به هر میزان شناخت
و معرفت انسان نسبت به موضوعی افزایش یابد، عواطف، که محور، هسته مرکزی برای آن
موضوع است، رو به شدت و فزونی می رود. شناخت و عواطف، به منزله ماشینی است که
موتور محرکه آن عاطفه است و چراغ های آن، فضا را روشن می سازد و جهات را معین
می کند، عاطفه حالت نیروبخشی و حرکت دارد و آدمی را در این فضای روشن و نورانی به
حرکت در می آورد. در عین حال، یک حالت دو سویه و تعاملی بین شناخت و عاطفه وجود
دارد؛ هرچه شناخت قوی تر باشد، میل و رغبت به آن بیش تر خواهد بود و متقابلاً، میل
و رغبت به شی ء موجب می شود انسان شناخت بیش تری از آن پیدا می کند. پیاژه در این
زمینه می گوید: «جنبه عاطفی یا محرومیت های آن می توانند موجب تسریع یا تأخیر در
تحوّل شناختی باشد. در عمل مکانیزم های عاطفی و شناختی همواره علی رغم تمایز
تفکیک ناپذیرند

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *