تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل آئینه دار خورشید، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل آئینه دار خورشید شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل آئینه دار خورشید:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل آئینه دار خورشید را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آئینه دار خورشید توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل آئینه دار خورشید را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آئینه دار خورشید :

رسول خدا(ص) آئینه تمام نمای بشریت، اسوه حسن، پیامبر خاتم و دریای بیکران علم و عمل است آنگونه که آدمی اگر چهره وجودی خود را در مقابل آن قرار دهد، نه تنها ذات واقعی خود را به نظاره می نشیند، بلکه اوج انسانیت و برد وجودی خود را تا «قاب قوسین او ادنی» مشاهده می کند و از بعد و دوری راه هراسی به خود راه نمی دهد «لاخوف علیهم و لایحزنون». زیرا باطن خویش را رؤیت نموده و به یقین می داندکه با تأسی از خلیفه الله، استعداد رسیدن به بلندای انسان کامل را داشته و در این سیر سلوکی، یارانی دارد که خداوند متعال نعمت را بر آنها تمام نموده و با امید به همراهی آنها سختی ها را پشت سر می گذارد و آنان کسانی نیستند جز«فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا».[۱]

اما به راستی اصرار قرآن بر تبعیت محض از معصوم از چه روست و اهداف و نتایج این تأسی چیست؟ و آیا در هر زمان، الگوی خاص آن ظرف زمانی لازم است، یا یک الگو برای تمام اعصار کافی است؟ این سؤالات ما را بر آن داشت تا در ادامه بحث امام شناسی به مبحث الگو پذیری از معصوم بپردازیم. بدین منظور فرصتی مغتنم دست داد تا در محضر استاد محترم، آقای دکتر حاج علی اکبری به طرح و بررسی موضوع بپردازیم و بهره ای در حد زمان محدود و وسعت عمق قضیه برگیریم. از تحلیل و پاسخ ایشان به سؤالات، نهایت سپاس را داریم و آرزوی توفیق روزافزون ایشان را از خداوند منان می نمائیم.

آیا نیاز بشر به الگو و اسوه در زندگی، امری فطری است یا نیازی مقطعی و مشروط به زمان و مکان و اوضاع اجتماعی می باشد؟

پیش از پاسخ گویی به سؤال مطرح شده، لازم است به جهت مقدمه مطالبی را عرض کنم:

مقدمه اول:

حقیقت و تار و پود انسان، بر مبنای قرآن کریم، فطرت الله است. «فاقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله»[۲] و فطرت الله، همان فطرت اسماء الحسنی است که «لله الاسماء الحسنی».[۳]

تمام اسماء الهی، اعم از اسماء کلی که نود و نه اسم و تفصیلی، که «ان لله اربعه الاف اسم»[۴] چهار هزار اسم است، بر مبنای توقیفیت اسمائی است، وگرنه اسماء الهی لایتناهی است.

آیه مبارکه «علم آدم الاسماء کلها»،[۵] نشان دهنده این مطلب است که، تعلیم اسماء الهی از جانب خداوند متعال است، که معلم بدون واسطه حقیقت انسانی می باشد.

مقدمه دوم:

این اسماء، با هبوط و تجلی انسان به عالم دنیا، به نحوه قوه و استعداد در او موجود می باشد، بدین سان در بدو ورود، حیوانی کامل و انسانی بالقوه است، که اگر «فطرت الله» در او ظهور نموده و اسماء الله که حکم معدن وجودی او را دارند به فعلیت برسد، انسان کاملی می شود که حقیقت اسمائی در او تجلی نموده است. در این مرحله از سیر، تمام انسانها برابر هستند و در استعداد بروز اسماء و صفات الهی فرقی میان زن و مرد نیست و با ظهور این اسماء است که انسان، به مقام «خلیفه اللهی» و «ولیّ اللهی» نائل می گردد.

بنابراین انسان کامل، به مقامی صعود نموده که فطرت تخمیر شده در جان او، که روح، نفس ومعدن وجودی او را تشکیل داده، به فعلیت رسیده است. بدین جهت امام صادق(ع) می فرماید: «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه»[۶] انسان معدنی همانند معدن طلا و نقره است، منتهی تفاوت او با معادن دیگر در این است که انسان، معدن اسم الله می باشد. همانطور که از صد و چهار عنصر موجود در طبیعت، کالبد انسان از سی و پنج عنصر تشکیل گردیده؛ بخش روحانی و لطیف انسان نیز، از چهار هزار اسم و صفت الهی که عناصر روحانی فطرت می باشند، تشکیل شده است. تمام این چهار هزار اسم در سرشت انسان، به صورت جامعیت و نه به صورت ترکیب، بالقوه است و باید این معادن اسمایی استخراج شود تا حقیقت انسانی شکوفا گردد. از این رو، محل و موطن ظهور اسماء حق، همین دنیاست و ملاک، معیار و شاهین در معرفت انسان، شناخت فطرت «الله» می باشد.

البته خداوند، هستی مطلق است و هر کمالی که در هستی مطلق می باشد، به جز «وجوب»، که رسیدن به آن ممکن نیست، قابلیت ظهور در انسان را دارد. تقرب به حضرت احدیت و ولایت تکوینیه نیز به همین معنا می باشد، یعنی هر چه انسان داناتر شود، قرب او به اسم «علیم» بیشتر می گردد و هر چه صبور تر شود، تقرب افزون تری به اسم «صبور» و «حلیم» پیدا می کند. در واقع این مسئله، از یک طرف، قرب به حضرت حق را به ارمغان می آورد و از طرف دیگر هدف و غایت خلقت انسان را مشخص می سازد. زیرا تنها یک محل و موطن برای ظهور همه اسماء حق وجود دارد که آن، قلب و روح انسانی در این دنیا می باشد و هدف و غایت خلقت انسان به یک معنا، ظهور و جلوه خداوند تبارک و تعالی با تمام اسماء جلال و جمال در انسان است.

مقدمه سوم:

انسان در تمام هویت خویش، این اسماء و صفات را به همراه دارد و برای وصول به کمال و غایت خلقت، از سرمایه درونی خویش استفاده می کند. پس کمال انسان، خارج از وجود او نیست، لذا انسان در متن وجود، طالب کمالات اسمایی و به فعلیت رساندن استعدادهای تکوینی می باشد، بدین جهت طالب قدرت، جمال، علم و دانایی مطلق است. چرا که استعداد نهفته در وجود او، استعداد اسم «الجمیل»، «العلیم» و «القدیر» . . . . است.

آدمی با مشاهده انسان کامل بالفعل، حقیقت خویش را مشاهده می کند، زیرا او انسانی است که در نشئه انسانی به مرحله فعلیت تامه رسیده، او تصویر و تمثل فطرت الله است و گستردگی و اتصال حق را به نحو تجسد و تصویر در خود مشاهده می نماید؛ انسان با رؤیت او، قرب وجودی، افق هستی و وسعت سیر را مشاهده می کنند. لازم به ذکر است که در وجود تمام انسانها، رسیدن به مقام عصمت میسر است و اسم مبارک «العاصم» در فطرت اسمائی انسان، بالقوه موجود می باشد، چرا که همان سرمایه ای که در وجود انسان کامل بالفعل است، در انسان های دیگر نیز موجود می باشد. زیرا از طرف انسان کامل، دائماً «تعالوا» (بالا بیایید) گفته می شود، اگر انسان، توانایی رسیدن به مقام عصمت را نداشت، این آیه که می فرماید:«تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الّا نعبد الاالله و لا نشرک به شیئا»[۷] ای انسانها بالا بیایید و به مقام خلوص کامل و عبودیت مطلقه برسید؛ دیگر تحقق عملی نداشت، زیرا منبع کمال در وجود خودتان است.

به عبارت دیگر وسیله بالا آمدن و تعالی روحانی در جان آدم نهاده شده و نردبان عروج همان فطرت اسمائی است، آدمی باید از این معارج اسمائی که خداوند در فطرت او نهاده است بالا رفته و به مشاهده اسم الله و شرف لقاء الله نائل شود و این همان مقام خلوص کامل برای بنده است که طریقه عروج از معارج فطرت اسمایی در سیمای الگوی معصوم متمثل است.

با توجه به مقدماتی که بیان شد، معلوم می شود که انسان، فطرتاً نیازمند الگو می باشد، بدین منظور که سیر تکامل وجودی و افق حرکت و طریق وصول به خود اسمائی را در وی مشاهده کند. کاربرد اسوه و الگو به این معنا است که انسان، نمونه رفتار و کردار مطلوب را در چهره انسان کامل مشاهده کرده و خود را با وی تطبیق دهد. البته این الگوپذیری نیاز درونی می باشد؛ زیرا یکی از اسماء فطری انسان، «المصور» می باشد که اسم مبارک حضرت احدیت است. یعنی خداوند متعال حقایق معنایی غیبی لاهوتی که مخفی است را، متجسم و متمثل می کند و انسان هم که این اسم در فطرت اوست، محتاج و نیازمند به صورت بندی است و می خواهد تمام این اسماء را در فردی به صورت مجسم و متمثل ببیند. این تصویرگری، صورت بندی و تجسم معانی غیبی با صورت و شکل و ارائه الگو، یکی از اسماء خداوند است. بنابراین الگو سازی یکی از اسماء الهی است و انسان نیز در فطرت «المصور» تخمیر شده و طالب صورت و شکل و تمثل فطرت است و به عبارت دیگر، حالتی است که به واسطه پیروی از انسان کامل در وجود انسان پدید می آید.

البته انسان، دارای دو بعد نظری و عملی است که از آن به عقل نظری و عملی تعبیر می شود. حوزه عقل نظری، شناخت حق، مبدأ و معاد است؛ اما این شناخت، صرفاً برای تکامل فطرت الله کافی نیست، گر چه انسان با عقل نظری می تواند برد وجودی خویش را کشف نماید. اما حوزه عقل عملی عبارت است از کوشش، جذبه، ارادت و گرایش آدمی به انسان کامل، که سبب به فعلیت رسیدن فطرت اسمایی در انسان و آشکار شدن جنبه لاهوتی او می گردد. بروز فطرت الله همانطور که محتاج شناخت در بعد عقل نظری است، محتاج اسوه و الگو در بعد عقل عملی نیز می باشد؛ زیرا جان انسانی، ملأ فطرت الله است. یعنی هر مرتبه انسانی بیانگر بروز و ظهور کمالات الهی است. انسان در مقام اسوه خواهی، در کمون و ذات خویش همواره به دنبال نمونه ای از فطرت الله می گردد، تا خود را با او تطبیق دهد؛ چون خداوند تبارک و تعالی انسان را به معنای مظهری از اسم جامع خویش قرار داده و وجود انسان را به فطرت الله تخمیر کرده است. بنابراین اگر این تخمیر را به طلب خلیفه اللهی، یعنی طالب همه اسماء الهی در چهره انسان و نمایش این اسماء در جان انسانی معنا کنیم، آدمی نیازمند به الگو و اسوه است. به عنوان مثال، خواستار اسم «العلیم» در نشئه خاص انسانی است.

پیوندی که بین «انسان الگو» و «انسان بالقوه» پدید می آید، موجب می شود کمالات حقیقی انسان که همان صفات الهی و تخلق به اخلاق الهی است، عملاً به صورت مجسم در معرض دید او قرار بگیرد. از طرف دیگر، کشش و جذبه ای که آدمی نسبت به انسان کامل پیدا می کند، موجب انقلاب درونی شده و او را از حالت احتجاب فطرت خارج می سازد و سبب یقظه و بیداری فطرت می گردد و سرانجام با استمرار تأسی از الگو، تحول روحانی در آدمی پدید می آید.

بنابراین روشن می شود که تنها شناخت الگو کافی نیست، بلکه اسوه سازی لازم است، تا آن کمال به صورت متمثل و متجسد در چهره یک انسان که با اختیار خود، نمونه اسماء و صفات الهی گردیده، در معرض دید متربی قرار گیرد، تا در عمل متحول گردد و چون حالت اسوه سازی در جان آدمی نهاده شده، سبب انقیاد و ارادات به آن الگو می شود و انقیاد، سبب پدید آمدن حالت اسوه پذیری در آدمی می گردد و در نهایت، استعداد فطرت الله به فعلیت تبدیل شده و کمال حقیقی، حاصل می شود.

آقای دکتر، آیا در آیات قرآنی به الگوی کامل انسانی اشاره شده است؟

قران کریم، برنامه زندگی است؛ لذا الگوی کامل انسانی را به آدمی ارائه و معرفی نموده است. «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیراً»[۸] پس از تأکید مکرر در ابتدای آیه، می فرماید: وجود مبارک رسول اکرم(ص)، اسوه و الگوی تمام عیار انسانی است و این الگو، بهترین و نیکوترین الگوی عملی است که از طرف اسم جامع حق رسالت دارد. او نامه ای از دوست، در جان آدمی می باشد که همان فطرت الله است. ایشان برای کسانی که امید لقاء اسم الله را دارند، الگو می باشد «لمن کان یرجوالله»، چون راه های عملی را در صراط به فعلیت رسیدن فطرت اسمائی، طی نموده است. انسان برای وصول به فعلیت تامه در متن فطرت الله، محتاج این گونه رفتار و نمونه های عملی است، تا پس از شناخت صراط مستقیم که صراط فعلیت تامه فطرت «الله» است، آن را در چهره انسان کامل بالفعل که عین صراط شده، مشاهده کند. «قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه»[۹] حضرت ابراهیم از تمام محبوب های آفل گذر کرده، تا به محبوب فطرت اسمایی، که همان «الله» و ذات مقدس حق است، نائل شود. این سیر ابراهیمی، اسوه حسنه ای برای همه می باشد. البته در ادامه آیه می فرماید: و کسانی که به او اقتداء کرده اند (والذین معه)، در اعمالی که در مسیر صراط مستقیم انجام می دهند در حکم الگو هستند. الگو بودن پیامبر(ص)، بخاطر آن است که «انک علی صراط مستقیم».[۱۰] از آنجا که پیامبر(ص) در متن صراط است، استحقاق الگو پذیری هم پیدا می کند. یعنی فطرت انسان می تواند در مسیر رسیدن به کمال، از تمام شئون علمی و عملی، اعم از اعمال، رفتار و عقیده پیامبر (ص) که اتصاف به اخلاق و اسماء الهی است، پیروی کند. او مقتدای همه کسانی است که می خواهند فطرت خود را از قوه به فعلیت برسانند.

لازم به ذکر است که این آیه به صورت مطلق، پیامبر را اسوه حسنه معرفی نموده و در این معنا، هیچ قیدی نخورده است. با این حساب، این اسوه بودن تنها در رفتار و کردار و عقاید آن حضرت نیست، بلکه در تمام شئون زندگی ایشان می باشد. در این راستا عده ای تنها اخلاق و عقاید حضرت را که ذاتی می باشد حائز شرایط الگو پذیری می دانند و بقیه شئون زندگی ایشان را بنا بر عرض و اتفاقی بودن، قابل همانند سازی نمی دانند.[۱۱] مدعیان این نظریه کاملاً در اشتباه هستند. زیرا تمامی سیر وجودی حضرت، از نشستن، برخاستن، ازدواج، غذا خوردن و . . . در متن صراط مستقیم است «انَّک علی صراط مستقیم» و همه تار و پود هستی پیامبر اکرم (ص)، امر جوهری و بروز فطرت الله است و یکایک حرکات پیامبر، ظهور تکوین وجودی ایشان می باشد. بنابراین هیچ چیزی عارض وجود ایشان نگشته و جامعه و افراد نمی توانند امری را به حضرت القاء کنند؛ علیرغم اینکه بعضی از کارهای ایشان، با جامعه سازگار بوده است. زیرا ایشان با سیر عبودی خویش که همان عبودیت مطلق است، نمایانگر فطرت الهی هستند؛ همان طور که در قرآن کریم از رسول اکرم(ص) تعبیر به «عبدالله» شده که نشانگر عبودیت محض، در تمامی شئون زندگی حضرت می باشد. بنابراین تمام سیر وجودی حضرت، چه ترک و یا انجام عملی، غیر از وحی خدا نیست. زیرا «ماینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی».[۱۲]

مثلاً اگر رسول خدا(ص) از تناول غذای بخصوصی اعراض نموده اند، به دلیل نهی خداوند تبارک و تعالی بوده است. ایشان تجلی اراده حق و در نتیجه مظهر اسم «مرید» حضرت احدیت هستند. بنابراین هر چه اراده کند، همان متجلی می شود. البته روایات حاکی از این مطلب هستند که انسان مؤمن، در سایه عبودیت، به مرحله ای می رسد که وقتی می گوید «کن» ، «فیکون» می شود. یعنی هر چه اراده کند ظهور می کند «من یطع الرسول فقد اطاع الله»[۱۳] (هر کس از رسول خدا(ص) اطاعت کند، از خداوند اطاعت نموده است). لازم به یادآوری است که این آیه، به صورت مطلق آمده است. یعنی در هر شأنی از رسول خدا(ص) اطاعت کنید تا از «الله» تبعیت کرده باشید. او تجسد و تمثل فطرت وجودی ما می باشد؛ به نحوی که اسماء متعدد خداوند، که در ما بالقوه است، در وجود مبارک رسول اکرم(ص) شکوفا شده است و هر اسمی که در فطرت آن حضرت ظاهر شود، قابلیت الگو پذیری را نیز دارد. مانند« لله العزه و لرسول»[۱۴] و یا «اغنهم الله و رسوله. . . »[۱۵] این آیات مبتنی بر دو اسم از اسامی حق تعالی می باشد(عزیز و مغنی) که در وجود مبارک پیامبر(ص) شکوفا گردیده است.

q

استاد محترم! روشن است که سیره پیامبر اکرم (ص) از طریق روایات متعدد، اعم از قوی و ضعیف به ما رسیده است، بدین جهت تکلیف ما با روایات ضعیف که حاکی از اقوال و اعمال آن حضرت می باشد، چیست؟

بخش اعظم رفتار و کردار پیامبر در روایات آمده است و تکلیف ما با روایات هم روشن می باشد، زیرا اکثر روایات، از جهت سند و متن، حجیت تامه داشته و قابل اثبات هستند، اما لازم است روایاتی را که از این جهت، ضعیف می باشند، به اصول عام قرآن عرضه نمود تا در نتیجه، آنچه مطابق آیات قرآنی بود، مورد پذیرش واقع شود. زیرا قران کریم، خلق پیامبر اکرم(ص) است.

یکی از همسران رسول خدا(ص) راجع به اخلاق ایشان، مورد سؤال قرار گرفت. همسر ایشان پاسخ داد: «کان خلقه القرآن»[۱۶]. قرآن، با تمام اسماء الهی در او ظهور نمود. به عبارت دیگر اینکه در هر آیه، اسمی از اسامی خداوند متعال در ابتدا یا انتهای آن ذکر شده است؛ نشانگر تجلیات تکوینی قرآن در بخش اعمال و رفتار فردی و اجتماعی است و ظهوراتی از اسماء الهی هستند که پیامبر اکرم(ص)، متخلق به آنها گردیده است؛ بدین جهت اخلاق پیامبر(ص)، اخلاق الله است.

امیرالمؤمنین علی(ع) در این باره می فرماید: «و لقد کان فی رسول الله کاف لک فی الاسوه . . . فتأسَّ بنبیک الاطیب الا طهر، فان فیه اسوه لمن تأسی»[۱۷] الگو پذیری از وجود مبارک آن حضرت، برای تو کافی است؛ پس به روش پیامبر که نیکوتر و پاکیزه تر است اقتداء کن، زیرا آن حضرت سزاوار پیروی کردن است.

q

آیا به نظر حضرت عالی، یکی از شرائط اسوه، حضور ایشان در زمان حاضر است؟

بله، یکی از شرایط اساسی اسوه و الگو، حضور وی در زمان حاضر است. همان طور که روایات مأثوره حاکی از این مطلب است که زمین هیچگاه خالی از حجت نیست، یعنی در تمام زمانها، انسانهای کامل بالفعلی باید حضور داشته باشند، تا آدمی به ایشان اقتدا نموده و فطرت خویش را در چهره لطیف و نورانی او مشاهده نماید. البته حضور در زمان تنها به خاطر شخص الگو نیست، زیرا می توان از یک الگوی کامل تا بی نهایت پیروی کرد، بلکه شرط زمان، به جهت هدف و غایتی است که الگوسازی بخاطر آن برنامه ریزی شده است. به عبارت دیگر وقتی آدمی، انسان کامل را به عنوان الگو قرار می دهد، به قول ابن عربی، «ممداللهمم» است. امداد حق در سیر فطری متجلی می شود؛ یعنی در اثر الگو پذیری از معصوم، انسان مورد هدایت باطنی واقع می شود و از او دست گیری می کنند. او کسی است که همتها را مدد می کند، زیرا هدایت امری بندگان، به عهده حجت زمان است والا هدایت تشریعی که توسط انبیاء و پیامبر خاتم به مردم عرضه شده است.

در عصر ما، وجود مبارک حضرت حجت، به عنوان الگو و اسوه می باشد. وجود مبارک ایشان اگر چه غایب است، اما پنهان نیست، او مظهر اسم «الظاهر» و «الباطن» است؛ لذا محیط بر ما است. در اینجا باید اضافه کرد که غیبت، مانع حضور نیست. پس حضور ایشان، حضور کاملی است، همان طور که اخلاق، افعال و صفات امام عصر(عج) که خلق رسول خدا(ص) است در ایشان متجلی گشته، به ما نیز رسیده است. از این رو باید آگاه باشیم که ما همواره در محضر او هستیم. البته باید توجه داشت که شریعت الهی و متن دین که مطابق با فطرت الله است، تمام جزئیات و حرکت مسیر را به ما نشان داده و برنامه دین را به صورت واجب، حرام، مستحب و … در چهره اهل بیت نمایان کرده است و هر کس روی این مرز مشخص شده از طرف دین حرکت کند، مطمئن باشد که از الگو پیروی نموده است. در نهایت باید متذکر شد که، دین با این خصوصیات، در تمام زمانها و مکانها قابل اجرا و عمل است.

با توجه به کارآمدی پیروی از معصوم، بفرمائید امام دارای چه صفات ممتاز و برجسته ای است که استحقاق الگوپذیری دارد؟

روشن است که الگوپذیری از ائمه (ع) دارای امتیازات متعددی می باشد که بطور اجمال به بعضی از موارد اشاره می شود.

امتیاز اول:

امام (ع)، آینه ای است که انسان قادر است در مقابل آن ایستاده، تا اولاً: چهره حقیقی خود را در آن مشاهده نماید و ثانیاً: با نظاره در آینه امام، خود را آرایش و پیرایش کند. بنابراین اسماء و کمالاتی که در آن چهره اسمائی ظهور کرده و در او نیست، آرایش کند، تا متجلی شود و مسائلی را که سبب حجاب، نقص و کدورت فطرت گردیده پیرایش کند. زیرا او الگوی تمام نمای انسانی است.

امتیاز دوم:

انسان کامل بالفعل در هر عصری، «اسماء الحسنی بالفعل» می باشد، چنانچه در قرآن کریم آمده است: خداوند را با اسماء حسنای او بخوانید «ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها»[۱۸] و امام صادق (ع) در این رابطه فرمودند: «نحن و الله الاسماء الحسنی التی لایقبل الله من العباد عملاً الا بمعرفتنا»[۱۹] بنابراین در چهره معصوم(ع) فطرت اسمایی به مرحله فعلیت کامل رسیده و خداوند متعال به تمسک و پیروی از آنها دستور داده است. برای نمونه، نسبت به اسم «حلیم»، حقیقت حلم، طریق تخلق و دامنه وسعت حلم را می توان در چهره معصوم مشاهده نمود.

امتیاز سوم:

طریقه تخلق به «اخلاق الله» است، که در روایات با عبارت «تخلقوا باخلاق الله» سفارش شده است، یعنی در اخلاق و صفات خداوند، نظر و تدبر نمائید تا شما نیز به آنها آراسته گردید. طریقه تخلق به این اسماء در سیر علمی کسب کمالات و دامنه وسعت آنها، تنها در چهره معصوم متجلی است که از این طریق، تقرب و تخلق به اخلاق الله تحت عنوان «عبودیت» نام برده شده است. روایت است که «ان الله تبارک و تعالی تسعه و تسعین اسماً من احصاها دخل الجنه» [۲۰]هر کس متخلق به این اسماء شود، وارد بهشت می شود، البته اشاره به بهشت اسمایی دارد و این مسیر تا آنجا ادامه دارد که ندای «انک لعلی خلق عظیم»[۲۱] را شنیده است. مثلاً نسبت به اسم مبارک «علیم»، لازم است طریقه تخلق به اسم «العلیم» در آداب تعلیم و تعلم و گذر از مدارج و معارج علم، از علم حصولی به حضوری و از علم الیقین به عین الیقین و از عین الیقین به حق الیقین و از آن مرتبه به برد الیقین که مقام لقاء الله و ظهور کامل فطرت اسم العلیم است، در چهره علمی و عملی معصوم متجلی است مشاهده شود.

اسم مبارک «المحسن»، یکی از اسماء خداوند متعال است، یعنی هر چه از او صادر شود، عین حسن است و هیچ نقص و کدورتی در او راه نداشته و کارهای او عین خوبی و فضل است. حال اگر انسان بخواهد به اسم «المحسن» متخلق شده، از حالت نطفگی و استعداد به فعلیت و ظهور برسد، لازم است در چهره خلقی معصوم که مظهر این اسم است نگاه کند، ببینید ایشان چه فعلی را انجام می دهند یا ترک می کنند؛ به او اقتدا کند تا به اسم «المحسن» متخلق شود. البته این تخلق، دارای درجاتی است؛ ابتدا فطرت الهی را مشاهده و سپس انجذاب و گرایش بسوی آن اسم پیدا می کند و پس از آن، سعی می کند آن خلق و منش را در جان خویش زنده کرده و فطرت خود را به سوی آن متمایل گرداند. در نهایت، مطابق آن فطرت اسمی حرکت نموده و وقتی کاملاً خُلق مورد نظر در جان او تثبیت شد، اسم مبارک احدیت در جان او شکل می گیرد و تحقق می یابد. یعنی آن «اسم» به نحو کامل و مظهریت در انسان ظهور می کند، همانطور که ائمه (ع) به این مرحله رسیده اند. با حضور الگوی معصوم، هم هدف و غایت خلقت انسان در وجود او قابل مشاهده است و هم طریق وصول به آن هدف، مشخص می باشد.

بنابراین با ظهور الگوی معصوم، رابطه با اسوه از حالت عادی خارج شده و ارتباط محب و محبوب و مراد و مرید پیدا می کند. در حقیقت، انسان با تبعیت از الگو، چهره اسمائی و فطری خود را در او یافته و به مرحله خودشناسی می رسد؛ نتیجه خودشناسی و خودیابی در الگوی معصوم و تأسی به او، همان هدایت باطنی است که از الگو به انسان سرایت می کند. بدین سان با الگوپذیری از جانب انسان، خودیابی حاصل می آید و از طرف آن حضرت، کنار زدن حجابهای فطرت الله با تصرفات امری است.

قرآن کریم، طریقه استخراج معدن اسمایی انسان را چنین بیان می فرماید: « و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا»[۲۲] حقیقت معصوم همان «حبل الله» است و انسان با هبوط به عالم طبیعت، فطرتاً خواهان صعود و عروج به مقام «علم آدم الاسماء کلها»[۲۳] است و برای عروج به این مقام، از طرف خداوند ریسمانی به نام «حبل الله» نهاده شده است که همان الگوی معصوم می باشد و تنها راهبرد برای عروج از اسفل السافلین، چاه ناسوت، رهیدن از نشئه طبیعت، اخلاق رذیله، عقاید باطله و گناهان، اعتصام به حبل الله است، که سرانجام او را به اسم الله برساند و تنها راه رسیدن به «اسم الله»، پیروی از الگوی معصوم در تمام شئونات علمی و عملی می باشد.

امتیاز چهارم:

معرفت الگوی معصوم موجب معرفت نفس می گردد. اگر انسان به وجود مبارک پیامبر (ص) یا حضرت فاطمه(س) معرفت پیدا کند، با تأسی به آن حضرت، حقیقت باطن خودش را در چهره فطرت الله می یابد و شهود می کند. بنابراین الگوی معصوم قابلیت ها و استعدادهای انسان را به او نمایش می دهد. از یک سو با نشان دادن قابلیت وسعت برین، او را به سوی معصوم جذب می کند و از سوی دیگر، حجابها را به او معرفی نموده و کنار می زند. بنابراین انسان در تمام مراتب معرفت نفس، اعم از نظری و عملی، به حبل الله پیوند خورده و الگو پذیری از معصوم، تحقق پیدا می کند.

امتیاز پنجم:

مصاحبت، مجالست، محبت و مراودت انسان با الگوی نیکو، در نفس آدمی ایجاد صور کمالیه می کند. اگر آدمی با انسان سالک حقیقت، مصاحبت داشته باشد، به دلیل اینکه روح انسان، مجرد از زمان و مکان است، موجب تأثیر صفات روحانی او در جان انسان می شود. بالعکس آن هم ممکن است. یعنی نشست و برخاست با انسانی که دارای صفات رذیله و فطرت محجوبه باشد، سبب تأثر صفات رذیله در روح او می گردد. بنابراین صور کمالیه در انسان، یا در جهت سبعیت و حیوانیت سیر می کند و کامل می شود، یا در اثر ارتباط با کامل بالفعل، مجالست، مراودت و توجهات روحانی با او، به اتحاد حقیقت فطری می انجامد، که نمایش فطرت خود او می باشد.

استاد محترم، آیا بین الگو پذیری از معصوم و الگوهایی که غرب و مدرنیته به جامعه ارائه می دهند، از جهت هدف و نتیجه، تمایزی وجود دارد؟

بله، میان این دو نوع الگو پذیری، تفاوت های چشمگیری موجود می باشد. بطور خلاصه به چند نکته مهم، در این رابطه اشاره می کنم.

نکته اول:

اسوه پذیری از انسان معصوم، القاء تصاویر ارزشی است که عین فطرت روح می باشد و زمینه را برای طلوع فطرت الله و حقیقت روحانی انسان آماده می کند. اما در الگوهای غربی اینچنین نیست، زیرا غالباً در جوامع، یک سری ارزشهای قراردادی وجود دارد که به عنوان ارزش شناخته شده است؛ به این صورت که یک خلق یا فعل را ارزش دانسته و همان را در چهره الگوهایی نمایش می دهند تا انسان، آن را پذیرفته و خود را با او تطبیق دهد. این کلیات ارزشی، چه در جهت علم و چه در جهت عمل، از حقیقت متن روح انسان برخاسته نیست، یعنی با خمیر مایه فطری انسان مطابقت ندارد. بلکه القاء هویت جمعی است و بعضاً القاء هویت بیگانه است که با چهره فطری جان او که فطرت الله است هماهنگ نیست.

نکته دوم:

در اثر تأسی از معصومی که مقید به زمان و شرایط خاص نیست، به انسان حیات طیب ارائه می شود. زیرا این پیروی، در متن وجود انسانی نهفته و مطابق فطرت الله است و جان و روح از تمام شرایط زمان و مکان منزه است. بنابراین معصوم(ع) در هر عصری الگو و اسوه است. اما الگوی جامعه غربی نه تنها چهره سپید و اسمایی انسان را ارائه نمی کند و مطابق با فطرت الله نیست، بلکه ویژگی بارز این الگوها، اختصاص به زمان و مکان است و دائماً در حال تغییر و تبدل است و در آن، قرار، سکون و امنیت راهی ندارد.

نکته سوم:

الگو پذیری از معصوم، سبب ظهور اسم «الباطن» در انسان می شود. زیرا با تأسی از معصوم، معدن اسمایی انسان ظاهر می شود. از این رو، انسان از غل و زنجیرهای فطرت و تمام اعتباریات فردی و جمعی آزاد می شود و به اسماء فطری «الواسع» و «الموسع» که لایتناهی و نامحدود می باشد، رهنمون ساخته و زیبایی ها و قدرتهای علمی را به انسان نشان می دهد. در حالی که الگوی غربی انسان را به حیات پست و سفلی و ارزشهای ظاهری و تصویری که مقید و محدود است، دعوت می کند و این الگوها در تقابل کامل با فطرت الله حرکت می کنند. زیرا بیشترین اهتمام این الگو، ترویج جذابیت های زندگی مادی می باشد و انسان را که معدن اسم «الله» الواسع است در زندان طبیعت محبوس می کند. اینکه انسان در دنیا احساس تنگی و فشار و غم می کند بخاطر آن است که واقعیت وسیع خود را که موطن اسم «الله» است در تعلقات محدود و بسته دنیوی حبس ن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *