تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل آرتور کوئستلر یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل آرتور کوئستلر شامل 114 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل آرتور کوئستلر را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل آرتور کوئستلر با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل آرتور کوئستلر بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل آرتور کوئستلر با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آرتور کوئستلر وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل آرتور کوئستلر با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل آرتور کوئستلر مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آرتور کوئستلر :

موضوع قابل توجه درباره ادبیات انگلیسی در قرن کنونی این است که این ادبیات تا حد زیادی زیر نفوذ نویسندگان غیرانگلیسی بوده است.برای نمونه، کنراد (۱) ، هنری جیمز (۲) ، شاو (۳) ، جویس (۴) ، یتس (۵) ، پاوند (۶) و الیوت (۷) .با این همه، اگر خواسته باشیم که آن را موضوع شهرت و اعتبار ملی به حساب آوریم و دستاوردهای خود را در شاخه های متفاوت ادبیات به آزمون بگذاریم، درخواهیم یافت که انگلستان در عرصه ادبیات تا آستانه چیزی که آن را نوشته های سیاسی، یا مقاله و رساله نویسی می نامیم، عملکرد نسبتا خوبی داشته است.با این گفته، منظور من گونه ای از ادبیات است که از دل مبارزه سیاسی مردم اروپا، از زمان به قدرت رسیدن فاشیسم در آن خطه، برآمده است.زیر این عنوان، یعنی نوشته های سیاسی، رمان، زندگینامه های خودنوشت، «گزارشها» ، رساله ها و نوشته های جامعه شناختی و مقاله ها و رساله های ساده، همگی را می توان به دلیل داشتن خاستگاه مشترک و به میزان زیادی دارا بودن جو احساسی یکسان، با هم یکی کرد.

، ویکتور سرژ (۱۲) ، و خود کوئستلر.برخی از این نویسندگان دارای تخیل خلاق اند و برخی بی بهره از آن.با وجود این، همگی در تلاش برای نوشتن تاریخ معاصر، اما تاریخ غیررسمی شبیه یکدیگرند، تاریخی مشابه یکدیگر که در کتابهای درسی یا به طورکلی به دست فراموشی سپرده شده و یا در نشریات به دروغ و فریب آلوده شده است.همچنین، این نویسندگان به دلیل غیرانگلیسی بودنشان همانند و یکسان اند. ممکن است این گفته اغراق آمیز جلوه کند – البته نه چندان زیاد – که هر وقت کتابی درباره توتالیتاریسم در این کشور منتشر می شود و پس از گذشت شش ماه از انتشار آن، هنوز هم قابل خواندن است، کتابی است ترجمه شده از یکی از زبانهای خارجی. نویسندگان انگلیسی در ده – دوازده سال گذشته سیل عظیمی از ادبیات سیاسی بیرون ریختند، اما چیزی که دارای ارزش زیبایی شناختی باشد به وجود نیاوردند و کارهایشان از لحاظ تاریخی نیز ارزش چندانی نداشتند.برای نمونه، انجمن کتاب چپ که از ۱۹۳۶ به این سو بی وقفه فعال است و آثار زیادی منتشر کرده است; نام چند اثر برگزیده اش را می توان به خاطر آورد؟ و به همین سان، آلمان نازی، روسیه شوروی، اسپانیا، حبشه، اتریش، چکسلواکی – همه اینها و موضوعهای هم خانواده و مشابهی که به وجود آورده اند; در انگلستان نیز شاهد کتابها و آثار غلط انداز گزارش گونه، جزوه های نادرست و فریبکارانه ای هستیم که در آنها چیزی جز بلع تبلیغات و استفراغ آنها به صورتی نیمه هضم شده دیده نمی شود.و بسیار کم اند کتابهای درسی و راهنما که قابل اعتماد باشند. برای نمونه، چیزی شبیه فونتامارا یا ظلمت در نیمروز وجود ندارد، زیرا تقریبا برای هیچ یک از نویسندگان انگلیسی پیش نیامده که توتالیتاریسم را از درون احساس کند.در اروپا، در دهه پیش یا پیشتر چیزهایی برای طبقه متوسط اتفاق افتاده که در انگلستان حتی برای طبقه کارگر روی نداده است.بیشتر نویسندگان اروپایی که در بالا از آنها نام بردیم، و بسیاری دیگر مانند آنها، برای دخالت در سیاست مجبور به نقض قانون بودند; برخی از آنها بمب گذار بودند یا در جنگهای خیابانی شرکت داشتند، بسیاری از آنها در زندان یا در اردوگاههای کار اجباری بودند و یا با نام مستعار و پاسپورت جعلی از مرزها گریخته بودند.اما به قول پروفسور لاسکی (۱۳) نمی توان تصور کرد که [ در انگلستان ] کسی در فعالیتهایی از این دست زیاده روی کند.انگستان فاقد آن چیزی است که بتوان آن را ادبیات اردوگاه کار اجباری دانست.البته از دنیای استثنایی که توسط نیروهای پلیس مخفی، سانسور افکار عمومی، شکنجه و محاکمات فرمایشی و توطئه آمیز ساخته شده است اطلاع در دست هست و تا حدودی هم مورد مذمت قرار گرفته، ولی چندان تاثیر احساسی بر جای نگذاشته است.علت این است که در انگلستان تقریبا آثار ادبی که حاکی از سرخوردگی و ناامیدی نسبت به اتحاد شوروی باشد، وجود ندارد.در این جا نگرش و طرز برخورد حاکی از ناخشنودی ناآگاهانه و نیز تحسین و تمجید غیرانتقادی هست ولی چیز چندان قابل توجهی مابین آنها نیست.افکار عمومی درباره محاکمات خرابکارانه مسکو، برای نمونه، متشتت و پراکنده بود; متشتت عمدتا بر سر این موضوع که آیا متهمان گناهکار و مجرم اند یا خیر.تعداد کمی از مردم قادر به فهم این مطلب بودند که محاکمات مسکو، حال چه موجه و چه ناموجه، وحشتی وصف ناپذیر و غیرقابل بیان بود.مخالفت انگلیسیها با خشونت و تجاوزکاریهای آلمان نازی نیز چیزی غیرواقعی بود و برحسب مصلحت بینی های سیاسی مانند شیری باز و بسته می شد! برای فهم این چیزها انسان باید خود را مانند قربانی تصور و احساس کند.برای یک انگلیسی، نوشتن کتابی چون ظلمت در نیمروز (۱۴) همان قدر حادثه ای غیرمحتمل است که یک برده دار کتابی مانند کلبه عمو تام (۱۵) بنویسد.

اثر انتشاریافته کوئستلر در واقع درباره محاکمات مسکو است.موضوع اصلی کتاب زوال و انحطاط انقلابها بر اثر تاثیرات مخرب قدرت است، اما ماهیت خاص دیکتاتوری استالین او را به موضعی نه چندان دور از محافظه کاری بدبینانه می کشاند.من نمی دانم که او روی هم رفته چه تعداد کتاب نوشته است.او یک مجار است که به آلمانی می نویسد و پنج کتاب او هم در انگلستان انتشار یافته است: شاهد اسپانیایی (۱۶) ، گلادیاتورها (۱۷) ، ظلمت در نیمروز، پس مانده زمین (۱۸) ، آمدن و رفتن (۱۹) ; که موضوع همه اینها مشابه است و هیچ یک از آنها بیش از چند صفحه ای از جو کابوس گونه رها نیست.از این پنج کتاب، وقایع و رخدادها در سه کتاب، همه یا تقریبا همه آنها در زندان رخ می دهد.

در ماههای آغازین جنگ داخلی اسپانیا، کوئستلر خبرنگار نیوز کرونیکل در اسپانیا بود.و اوایل ۱۹۳۷، پس از پیروزی فاشیستها و تصرف مالاگا، دستگیر و زندانی شد.نزدیک بود بلافاصله اعدام شود; چند ماهی در پادگان زندانی بود و هر شب صدای غرش مسلسلهایی را می شنید که دسته دسته از جمهوریخواهان را اعدام می کردند و اکثر اوقات، او خود را در خطر اعدام شدن می دید. این یک خطر احتمالی نبود که «ممکن است برای کسی اتفاق افتد» ، بلکه مطابق با شیوه زندگی کوئستلر بود.در آن زمان در اسپانیا کسی نمی توانست از لحاظ سیاسی بی تفاوت باقی بماند; ناظر محتاط پیش از آنکه فاشیستها به مالاگا برسند محل را ترک می کرد، هرچند با خبرنگاران انگلیسی و آمریکایی با ملاحظه بیشتری رفتار می شد.کتابی که کوئستلر درباره این ماجراجویی نوشت، یعنی شاهد اسپانیایی دارای بخشهایی چشمگیر و استثنایی است، اما بجز آشفتگی و عدم انسجام که معمول چنین کتابهای گزارش گونه است، در جاهایی مطلب به طور قطع ساختگی و جعلی می شود.کوئستلر در این کتاب، آنجا که صحنه هایی از زندان را به تصویر می کشد، چنان با موفقیت جو کابوس زده محیط زندان را مشخص می سازد که می توان گفت امتیاز خاص او و به نام او ثبت شده است; ولی بقیه کتاب با سنت همان زمان جبهه مردمی بیش از حد رنگ آمیزی و لعاب زده شده است.یکی دو بخش کتاب حتی مثل این است که به منظور استفاده انجمن کتاب چپ دستکاری شده است.

در آن زمان کوئستلر هنوز عضو حزب کمونیست بود یا تازه به آن پیوسته بود، و سیاستهای پیچیده جنگ داخلی این امکان را به کمونیستها نمی داد که کاملا صادقانه درباره مبارزات داخلی و درون حزبی، آن هم درباره حکومت بنویسند.گناه تقریبا همه چپها از ۱۹۳۳ به این سو، این بوده است که می خواستند ضدفاشیست باشند بی آنکه ضدحاکمیت توتالیتری قلمداد شوند.کوئستلر در ۱۹۳۷ قبلا متوجه این موضوع شده بود، ولی احساس می کرد که آزاد نیست آن را بیان کند.او به مرز گفتن بسیار نزدیک شده بود – در واقع چیزهایی را گفت، ولی پوشیده و در لفافه – در کتاب بعدی اش، به نام گلادیاتورها که تقریبا یک سال پیش از جنگ انتشار یافت و زیاد هم مورد توجه قرار نگرفت.

گلادیاتورها از برخی جهات کتابی ضعیف و نارساست.این کتاب درباره قیام اسپارتاکوس، گلادیاتور تروایی است که قیام بردگان در رم را حدود ۶۵ قبل از میلاد رهبری کرد; و هر کتابی که درباره این موضوع نوشته شود با چالشی در مقایسه با سالامبو قرار می گیرد و ناقص جلوه می کند.در زمان ما نوشتن کتابی چون سالامبو امکان پذیر نیست، حتی اگر نویسنده ای بااستعداد باشد. چیز با اهمیت درباره سالامبو، حتی بااهمیت تر از ریزه کاریها و شرح مفصلش از وقایع، بی رحمی و سنگدلی تمام عیار آن است.فلوبر می توانست خود را در بی رحمی سنگدلانه دوران باستان تصور کند، زیرا در اواسط قرن نوزده شخص هنوز آسودگی خاطر داشت و فرصت آن را نیز داشت که به گذشته ها سفر کند.اما، امروزه حال و آینده چنان دهشتناک است که نمی توان از آن گریخت، و اگر کسی به خود زحمت مطالعه تاریخ را می دهد به خاطر آن است که مفهوم مدرنی در آن بیابد.کوئستلر شخصیتی تمثیلی و نمادین به اسپارتاکوس می بخشد که گونه ابتدایی دیکتاتور پرولتری است.در حالی که فلوبر با تلاش طولانی در خیالپردازی قادر می شود تا مزدوران خود را پیشا – مسیحی واقعی جلوه دهد.اسپارتاکوس، اما، انسانی است در جامه مدرن.این موضوع چندان اهمیتی نداشت اگر کوئستلر از اینکه تمثیل او دارای چه مفهومی است، آگاه بود.انقلابها همواره به انحراف کشیده شده اند و این موضوع اصلی و عمده ای است.در پاسخ به این پرسش که چرا انقلابها منحرف شده و به فساد می گرایند او [ کوئستلر ] به تته پته می افتد و مردد می شود و این تردید و دودلی وارد داستان شده، شخصیتهای اصلی داستان را غیرواقعی و اسرارآمیز و معمایی می سازد.

بردگان شورشی به طور یکسان و یکنواخت برای چند سالی موفق بودند.تعداد آنها بیشتر شده بود و به صدهزار نفر می رسید و مناطق وسیعی از جنوب ایتالیا را در تصرف خود داشتند; آنها اردوکشیهای تنبیهی را که برای سرکوبی آنان گسیل می شدند، یکی پس از دیگری شکست می دادند.با دزدان دریایی که در آن زمان اربابان مدیترانه بودند، متحد و هم پیمان شده و سرانجام آغاز به ساختن شهری برای خود کردند و نام آن را هم شهر آفتاب گذاشتند.شهری که در آن انسانها باید آزاد و برابر بوده و بالاتر از همه، شاد و خرسند باشند: نه بردگی، نه گرسنگی، نه بی عدالتی، نه تعزیر و اعدام.رؤیایی از جامعه ای عادلانه و معقول که تخیل انسانها را به طرزی نازدودنی و در همه دورانها به خود مشغول کرده است; چه آن را ملکوت اعلا بنامیم، یا جامعه بی طبقه، و یا حتی عصری طلایی که یک وقتی در گذشته وجود داشته و اکنون به انحطاط گراییده است.نیازی به گفتن نیست که برده ها در تلاش برای به دست آوردن چنین جامعه ای ناکام ماندند.آنها به مجرد رهایی از قید بردگی، خود را به صورت اجتماعی درآوردند که معلوم شد مانند هر اجتماع دیگری و همان قدر غیرعادلانه، پرمشقت و ترس آور است; به طوری که حتی صلیب که نماد بردگی بود، دوباره برای مجازات مجرمان و تبهکاران به کار گرفته شد.مرحله بحرانی هنگامی است که اسپارتاکوس خود را ناگزیر می بیند که بیست تن از یاران وفادار و قدیمی اش را به صلیب بکشد.پس از آنکه شهر آفتاب نابود شد، برده ها دچار چنددستگی شدند و به سختی شکست خوردند; و پانزده هزار نفر باقیمانده نیز دستگیر و دسته جمعی به صلیب کشیده شدند.

نقص جدی در این داستان این است که انگیزه های خود اسپارتاکوس شفاف نشان داده نمی شود.فول ویوس

(

Fulvius

)

حقوقدان رومی که به شورشیان پیوست و به عنوان وقایع نگار به فعالیت پرداخت تنگنای شناخته شده ای از هدفها و وسیله ها را توصیف می کند.در انجام هیچ کاری نمی توان موفق شد مگر آنکه موافق استفاده از زور و حیله و نیرنگ باشیم، اما استفاده از آنها نیز موجب انحراف از هدفهای اولیه می شود.اسپارتاکوس نه مظهر کسی است که تشنه قدرت باشد و نه از سوی دیگر، شخصی بصیر و دوراندیش.او به وسیله نیروهایی ناشناخته به جلو رانده می شود که هیچ درک و دریافتی از آنها ندارد، و پیوسته در تردید است که آیا بهتر نیست کل ماجرا را به دست فراموشی بسپارد و به اسکندریه بگریزد; و این در حالی است که امور ظاهرا روبه راه است.به هر حال، جمهور بردگان نه با مبارزه بر سر قدرت، که بر اثر لذت جویی تباه شد و متلاشی گردید.برده ها از آزادی شان ناخشنود بودند زیرا هنوز هم مجبور به کار کردن بودند; و شکست نهایی هنگامی اتفاق افتاد که برده های ناآرام و کمتر تربیت شده، و آلمانیها

(

Germans

)

، رفتار خود را مانند راهزنان و دزدان مسلح، حتی پس از برقراری جمهوری نیز ادامه دادند.و این ممکن است گزارشی واقعی از رویدادها باشد – طبیعتا ما خیلی کم درباره شورشهای بردگان در روزگار باستان می دانیم – اما با رواداشتن این که شهر آفتاب نابود شود چرا که کریکسوز

(

Crixus

)

از اهالی گل را نمی توان از تجاوز به زنان و غارت و چپاول بازداشت، کوئستلر میان تمثیل و نماد و تاریخ دچار تزلزل و تردید شده است.اگر اسپارتاکوس نمونه اصلی فرد انقلابی مدرن است – و بی تردید او بر این قصد است که یک انقلابی باشد – او بایستی به سبب آنکه جمع قدرت و درستکاری و عدالت امکان پذیر نیست، به بیراهه رفته باشد.چنان که معلوم است، او شخصیتی تقریبا بی اراده و منفعل است; بیشتر از آنکه تاثیر بگذارد، تاثیر می پذیرد، و گاهی اوقات نه چندان متقاعدکننده.داستان به دلیل آنکه از بیان مسائل اصلی انقلاب اجتناب شده یا، حداقل راه حلی برای آنها ارائه نشده است، تا اندازه ای ناموفق بوده است.

این پرهیز از بیان مسائل انقلابی و یا ارائه راه حلی برای آنها، به طرز زیرکارانه ای در کتاب دیگری که شاید شاهکار کوئستلر است، یعنی ظلمت در نیمروز نیز مشاهده می شود، هرچند در این جا، داستان ضایع نشده است، زیرا در این داستان، نویسنده سروکارش با افراد است و علاقه او به روان شناسی آنها.این قطعه ای است برگرفته از متن داستان که مورد پرسش نیز نمی تواند باشد.ظلمت در نیمروز زندانی شدن و مرگ یک بلشویک قدیمی را به نام روباشوف توصیف می کند که در مراحل نخستین بازجویی اتهامات را انکار ولی در نهایت به جرایمی اعتراف می کند که خود به خوبی آگاه است مرتکب آنها نشده است.رشدیافتگی و بلوغ، نبود شگفتی و خرده گیری، دلسوزی و استهزاء که با آن داستان روایت می شود، هنگامی که شخص با موضوعی از این دست سروکار دارد و اروپایی هم باشد، نشان دهنده مزیت است.با توجه به این مطلب می توان گفت که داستان ظلمت در نیمروز به مرتبه ای می رسد که می توان آن را تراژدی نامید، درحالی که یک نویسنده انگلیسی یا آمریکایی در نهایت می تواند چنین داستانی را به یک نوشته جدلی تبدیل کند.کوئستلر مطلب خود را خوب هضم کرده و می تواند آن را در سطحی زیبایی شناختی بپروراند.در عین دست زدن به چنین کاری خود دارای معنا و بار سیاسی است که البته در این مورد چندان مهم نیست، اما احتمالا به آثار بعدی او آسیب خواهد زد.

بدیهی است که داستان به طورکلی گرد یک موضوع دور می زند: چرا روباشوف اعتراف کرد؟ او مجرم و گناهکار نیست – یعنی هیچ جرمی مرتکب نشده بجز گناه و جرم بزرگ، یعنی بیزاری از رژیم استالین.همه اعمال خائنانه مشخصی که ظاهرا او در آنها شرکت داشته غیرواقعی و خیالی است.او در نتیجه تنهایی، درد کشنده زندان، نداشتن توتون، نور خیره کننده ای که به چشمانش تابانده شده، و بازجوییهای درازمدت تمام ناشدنی، خسته و فرسوده شده و تحلیل رفته است; اما اینها به خودی خود کافی نیست تا بر یک انقلابی آبدیده و مقاوم چیره شده او را از پای بیندازد.نازیها در گذشته بلاهایی از این بدتر و سخت تر بر سر او آورده بودند بی آنکه بتوانند اراده او را بشکنند.اعترافات اخذشده در محاکمات دولتی روسیه به سه توضیح نیازمند است:

۱) متهم مجرم و گناهکار است;

۲) زیر شکنجه قرار گرفته یا خانواده و دوستان او را تهدید کرده اند;

۳) یاس و نومیدی، ضعف و شکست روانی و یا عادت به وفاداری به حزب، او را به اعتراف واداشته است.

برای هدف کوئستلر در ظلمت در نیمروز ، مورد نخست منتفی است; و هرچند اینجا جای بحث درباره تصفیه های استالینی نیست، اشاره به این نکته ضروری است که با وجود کم بودن مدارک قابل اثبات، محاکمه بلشویکهای قدیمی توطئه آمیز و با پرونده سازی توام بوده است.اگر فرض کنیم که متهم گناهکار نبوده و یا به هر حال، جرایم خاصی را که به آنها اعتراف کرده، مرتکب نشده است; پس مورد دوم توضیحی است که عقل سلیم آن را می پذیرد.با این همه، کوئستلر مورد سوم را برمی گزیند که مورد پذیرش بوریس سوارین ۱ تروتسکیت نیز هست که در رساله خود به نام کابوس در اتحاد شوروی

(

Cauchemar en USSR

)

به آن اشاره کرده است.روباشوف سرانجام اعتراف می کند زیرا هیچ دلیلی نمی بیند که این کار را نکند.حقیقت عینی و عدالت مدتهاست که برای او مفهوم خود را از دست داده است.برای دهه ها او صرفا «آدم » حزب بوده، و چیزی هم که حزب اکنون از او می خواهد اعتراف به جرم ناکرده و گناهان غیرواقعی است.در پایان، هرچند که لازم بود او در آغاز تهدید و از لحاظ روحیه تضعیف شود، اما از تصمیم خود مبنی بر اینکه اعتراف کند تا اندازه ای مغرور بود.او خود را از آن افسر تزاری بیچاره ای که در سلول بغل دستی اش بود و با ضربه زدن به دیوار با روباشوف صحبت می کرد، برتر احساس می کرد.افسر تزاری هنگامی که شنید روباشوف قصد تسلیم شدن دارد، تکان خورد.زیرا او از فرشته «بورژوا» یش شنیده بود: هرکس باید به سلاحش بچسبد، حتی یک بلشویک.او با ضربه ای که به دیوار سلول می زند این را به روباشوف می گوید: افتخار عبارت از آن چیزی است که گمان کنی درست است و خود را ذی حق بدانی. و روباشوف با ضربه برگشتی در پاسخ می گوید: «افتخار بدون هیا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *