توضیحات
فایل پاورپوینت کامل آزادی بیان و حق اظهار نظر و ابراز عقیده؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل آزادی بیان و حق اظهار نظر و ابراز عقیده، محتوای خود را در قالب 77 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل آزادی بیان و حق اظهار نظر و ابراز عقیده با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آزادی بیان و حق اظهار نظر و ابراز عقیده آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل آزادی بیان و حق اظهار نظر و ابراز عقیده بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل آزادی بیان و حق اظهار نظر و ابراز عقیده ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آزادی بیان و حق اظهار نظر و ابراز عقیده، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آزادی بیان و حق اظهار نظر و ابراز عقیده :
آفتاب، ش ۲۵
چکیده: به نظر آقای سروش، آزادی بیان در این روزگار یک حق شمرده می شود، هر چند بیان یاوه باشد . در مورد آرای علمی روشن است که باید آزادی بیان وجود داشته باشد، اما در مورد آرای سیاسی و نقد حکومت، مرزهای آزادی بیان متفاوت است و هیچ حکومتی اجازه نمی دهد که مخالفانش تا مرز براندازی پیش بروند . عموم متفکران و نظریه پردازان همیشه حقی را به قدرت مستقر و فعلیت یافته می دهند تا از خود دفاع کند . در اینجا منطق حق و باطل کار نمی کند، بلکه منطق قدرت کار می کند .
گذشتگان هیچ گاه احتجاج نمی کردند که آزادی بیان محدود شده و قدرتمندان حق آزادی بیان را رعایت نمی کنند، بلکه می گفتند چرا با سخن حق ما مخالفت می کنند؟ فلسفه ای که امروز مطرح است و در ذیل بحث از حقوق بشر عنوان می شود، این است که آدمی حق سخن و اظهار نظر دارد; خواه حق، خواه باطل; خواه سخن یاوه بگوید، خواه سخن پرمایه .
آنجا که مسئله آرای علمی و فکری مطرح است، شاید ما راحت تر بتوانیم داوری کنیم و تصمیم بگیریم . در آنجا علی الاصول باید گفت که مبنا و مدار بر آزادی بیان است و کسی حق ندارد متفکران را از فکر کردن و ابراز فکر خودشان باز دارد . اگر بتوان حربه ای را در مقابل آزادی فکر مطرح کرد، آن حربه همچنان فکر است; یعنی اندیشه را با اندیشه باید زمین زد یا تقویت کرد . قدرت ها نه حق دارند که پشت سر اندیشه ها بیایند و آنها را پر و بال و رونق دهند، تبلیغ و ترویج گزاف کنند و به خورد مردم بدهند و نه حق دارند که رودرروی اندیشه ها بایستند و مردم را از شنیدن و دانستن آنها محروم کنند . اما همه سخنانی که در جامعه زده می شود از جنس آرای نظری، تئوری علمی و نظریه فلسفی نیست . بسیاری از آنها از جنس دیگری هستند و همان ها عمدتا مسئله خیزند و نسبت به آنها باید عطف نظر کرد و ذهن و نظریه روشنی در مورد آنها داشت . منظور من آرای سیاسی است که ابراز می شود و بالاخص نقدهای سیاسی که نسبت به یک حکومت مستقر ابراز می گردد . باید دید که در اینجا حد و مرزهای آزادی بیان چه مقدار است . آیا هیچ حکومت یا قدرت استقراریافته سیاسی اجازه خواهد داد که مخالفان او سخنانی تا مرز براندازی آن حکومت بگویند؟
معمولا رعایا، یعنی زیردستان و مردم عادی یک کشور که دخالت و سهمی در قدرت سیاسی ندارند، همیشه خواهان مجال باز و فراخی برای نقد سیاسی هستند و دلشان می خواهد تا آنجا که ممکن است به آنها اجازه دهند روزنامه و بلندگو و جلسات و انجمن داشته باشند و تا حداکثر امکان از این امکانات برای ابراز نظریات خود بهره جویند . اگر حکومت ها با این مردم مقابله کنند، آنان حکومت ها را اهل اختناق و سرکوبگر می خوانند . از آن سو، حکومت ها از چشم و با منطق خودشان به ماجرا نگاه می کنند; یعنی می بینند که بر جایی نشسته و اهرم هایی را در دست دارند و حقی برای نشستن در آنجا دارند و حاضر نیستند به راحتی از این حق بگذرند . این را در تمام حکومت ها، چه دیکتاتوری و چه دموکراسی هایی که در جهان حاضر وجود دارند و چه حکومت های عادل یا ظالم گذشته، می بینید; یعنی دو طرف از دو منظر به موضوع واحد نگاه می کنند و حقیقتا صدایشان به گوش هم نمی رسد و لذا هیچ گاه اختلاف آنها رفع نمی شود . من می خواهم بگویم تئوری منسجمی که بتواند این مسئله را به نحو شافی و وافی و مقنع حل بکند، شاید تا امروز هم وجود نداشته باشد . در حوزه اندیشه دینی، این مسئله به امر به معروف و نهی از منکر برمی گردد که قصه ای شنیدنی است . من از غزالی نقل می کنم . وی در احیاء العلوم باب مفصلی را به مسئله امر به معروف و نهی از منکر اختصاص می دهد و در این بخش نیز بحث بلندی در باب نهی از منکر و امر به معروف حاکمان دارد . او معتقد بود که مشروعیت با قدرت است و با قدرت نباید درافتاد، بلکه حداکثر باید آن را نصیحت کرد . او این تئوری را در مسئله امر به معروف و نهی از منکر وارد می کند و به کار می گیرد . می گوید در مقابل سلطان و حاکم جائر و جابر و ظالم و منحرف، حداکثر کاری که می توان کرد این است که او را به زبان نرم و نقد ملایم، امر به معروف و نهی از منکر کنند . اگر حاکم جائر باشد و پایش را از جاده حق و شرع دور کرده باشد، می توان با او درشت هم سخن گفت، حتی اگر به قیمت جان آدمی تمام شود . اگر کسی چنین کرد و کشته شد، شهید است و خداوند او را پاداش نیکو خواهد داد; اما دست به اسلحه بردن مطلقا جایز نیست . وی در مقابل حاکم جائر فقط در حد درشت سخن گفتن حکم می دهد و قائل است که آن هم واجب نیست، چون بیم جان می رود . البته اگر آماده شهادت هستید، باکی نیست .
ملا محسن فیض کاشانی، احیاء العلوم را تقریبا به یک دهم آنچه بوده تقلیل داده، بسیاری از بحث های کتاب را زائد دانسته و حذف کرده و در آن مقداری هم که باقی گذاشته، با آرای جدی غزالی به مخالفت برخاسته است . یکی از نقطه هایی که وی بر آن انگشت مخالفت نهاده و اختلاف رای خود را به صراحت ابراز کرده، همین جاست . فیض می گوید ما در مقابل سلطان حتی حق درشت سخن گفتن هم نداریم; یعنی آن مقدار را هم که غزالی جوازش را صادر کرده بود، جایز نمی داند . می گوید اگر کسی در مقابل سلطان جابر درشت سخن بگوید و خود را به کشتن دهد، خود را نفله کرده است و هیچ ثوابی هم ندارد; عنوان شهید هم بر او اطلاق نمی شود . البته معنای این سخن این نیست که فیض کاشانی برای سلاطین وقت مشروعیت قائل بود . می دانید که شیعیان برای هیچ سلطانی، عادل یا جابر، مشروعیت قائل نبودند; اما نه بر مبنای نظریه ظلم، بلکه بر مبنای نظریه غصب . آقای خمینی وقتی در مورد محمدرضا شاه سخن می گفت، هر دو مسئله را در نظر داشت: گاه به تبع اندیشه های روز به ظلم و تعدی او اشاره می کرد، ولی آنچه نظریه ولایت فقیه آقای خمینی می گفت، مسئله غصب بود . ایشان می گفت این مسئله و این شان، از آن فقیه است . هر کس دیگری اینجا بنشیند، عادل باشد یا نباشد، غاصب است و حکومتش نامشروع . شما در نظریه های مرحوم نائینی همین را می بینید . ایشان در کتاب تنبیه المله و تنزیه الامه صریحا می گوید نظریه مشروطیت خوب است، به این دلیل که مردم از دست یک سلطان ظالم رهایی پیدا می کنند . او قائل است در حکومت های غیرمشروطه و دیکتاتوری به همه ظلم می شود; اما در حکومت مشروطه فقط بر یک طایفه ظلم می شود: فقها; برای اینکه بالاخره حق آنها گرفته شده، ولو اینکه سلطان مشروطه عادل باشد یا نظام دموکراتیک باشد . منتها ایشان می گوید چون به هر حال ظلم کمتر می شود و مردم از ظلم خلاص می شوند، هر چند فقیهان تحت ظلم اند، حکومت مشروطه ارجح است . این شرح را گفتم تا عرض کنم داستان چیست و از نگاه عموم تئوریسین ها، متفکران، مورخان و فقیهان، ماجرا چگونه نگریسته می شود . آنها همیشه حقی را به قدرت مستقر و فعلیت یافته می دادند . می گفتند این حق اوست که از خود دفاع کند . این همان است که ماکیاولی در قرن شانزدهم صریحا گفت . ماهیت سیاست این است که قدرت از خود دفاع کند . همیشه این طور بوده است; گاه در لوای دین، گاه در لوای ایدئولوژی، گاه در لوای اینکه ما حقمان است که اینجا بنشینیم، گاه در لوای اینکه ما ظل الله هستیم و در خیر مردم می کوشیم . همیشه توجیهی درست می کرده اند; اما ریشه و باطن و ماهیت این بود که ما چون قدرت داریم، حق هم داریم که از خود دفاع کنیم; همان حرفی که رهبر جمهوری اسلامی هم گفت: حکم برانداز در همه جای دنیا معلوم است . این درست است; حکم برانداز در همه جا معلوم است . حکومت های جائر و غیرجائر هم همین را می گویند که ما حقی برای ماندن و بر مسند نشستن داریم .
در اینجا سؤال بسیار بزرگی پیش می آید، و آن این است که پس قیامی که علیه شاه در کشور ما شد، بر چه مبنا بود؟ آیا کسانی که این قیام را می کردند به شاه حق می دادند که آنها را براندازد؟ وقتی ما می گوییم حکم برانداز در همه جای دنیا روشن است، چه در حکومت اسلامی و چه در حکومت غیراسلامی، در این صورت کسانی که علیه نظام شاه مبارزه می کردند، چه فکری و چه تئوری سیاسی در ذهن داشتند؟ چگونه به خود حق می دادند با آن مبارزه کنند؟ اگر به خودشان حق می دادند، چرا به طرف مقابل حق نمی دادند؟ چرا طرف مقابل حق نداشت با براندازان مقابله کند و آنها را زندان یا اعدام کند؟ وقتی قدرت، از آن نظر که قدرت است، محق است از خود دفاع کند، استثنا کردن چرا و برخی را محق دانستن و برخی را محق ندانستن چرا؟ در حکومت های دموکراتیک هم همین طور است . در این حکومت ها هم اگر کسی علیه حکومت قیام کند، خیلی به او مهلت نمی دهند . اختلافاتی که در این کشورها پیش می آید و آزادی هایی که هست، مادامی است که در درون چارچوب صورت می گیرد . ما از بیرون که نگاه می کنیم به یکی نمره حق و به دیگری نمره باطل می دهیم، کار یکی را تحسین و کار دیگری را تقبیح می کنیم; اما چنان که گفتم، تکلیف براندازها در همه جا روشن است . همه قدرت ها حق دارند با براندازها مقابله براندازانه کنند . نتیجه این است که قدرت حاکم برای خودش یک مشروعیت قائل است و این مشروعیت را به عناوین مختلف قائل است و آن را از دین یا از جایی دیگر می گیرد . تمام تئوری های سیاسی موجود هم این حق را به او می دهند که از خود دفاع کند . این نکته درسی اخلاقی است برای کسانی که می خواهند دنبال قدرت بروند که وقتی صاحب قدرت شوند مزاج و طبع و عقل آنها عوض می شود .
نباید تصور کرد تصاحب ماشین قدرت مشکلات عالم را حل می کند; همان تصوری که در ایران وجود داشت و علمای ما داشتند و هنوز هم دارند . بسیاری مسائل هست که باید حل شود تا آن کسی که به فکر نجات اسلام است موفق شود اسلام را نجات بدهد . فقط تصاحب ماشین سیاست نیست . اما فی نفسه تصاحب این ماشین، چه برای انسان با دین و چه بی دین، خیلی مسئولیت دارد; چون منطق و اقتضایی دارد که از آن نمی شود سرپیچی کرد . اولین و مهم ترین آن، این است که شخص همین که بر این مرکب سوار شد معتقد خواهد شد که حق این مرکب است که به کسانی که در راه او می آیند لگد بزند . به نحو بدیهی این اعتقاد را پیدا می کند و ذره ای حاضر نیست از آن تخلف کند . گاه می گوید حکم خداست و خدا از ما خواسته دیگران را اعدام کنیم; چون جلو ما ایستادند; گاه می گوید حکم تاریخ است; گاه می گوید حق خودم است . این از اقتضائات اصلی قدرت است . تقریبا تمام تاریخ بر این امر صحه می گذارد، تمام سیاست مداران هم بر این امر صحه گذاشته اند . همه فیلسوفان سیاست هم بر این صحه گذاشته اند . لذا پیامی به آدمیان و مردمان فرستاده اند که طرف قدرت رفتن، بازی کردن با آتش و بدتر از آتش است .
نکته دوم پیغامی است که به مخالفان یک رژیم داده می شود که درست است شما خودتان را حق می دانید، اما متوجه باشید که در اینجا منطق حق و باطل چندان کار نمی کند; منطق قدرت کار می کند . اگر زورتان می رسد، مادامی که خود را حق می دانید، جلو بروید . اگر هم زورتان نمی رسد، هیچ معلوم نیست که بعدها بر کار شما صحه بگذارند . اینجا فقط قدرت کار می کند . اگر شما زمین خوردید و شکست خوردید، همه تئوری های سیاسی حکم می کنند که حق حکومت و قدرت بوده که شما را زمین بزند . اما نکته سوم، که مهم تر از همه است، این است که حکومت چه وقت باید به اینجا برسد که مخالفان خود را براندازد . یک حکومت چگونه باید عمل کند که مخالفان خود را به براندازان مبدل نکند؟ (همه نکته در اینجاست، و الا وقتی نوبت به براندازی رسید، هیچ تئوریسینی ابا نمی کند از اینکه حق را به قدرت سیاسی موجود بدهد) . پای مفهوم دموکراسی دقیقا همین جا به میان می آید . دموکراسی یعنی نظامی که اندیشه برانداختن را در رعایای خودش پدید نمی آورد و اصلا آنها را به این فکر نمی اندازد یا دیر به این فکر می ان
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل وظایف منتظران ظهور
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.