تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل آیا قوانین بنیادین فیزیک واقع نما هستند؟ یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل آیا قوانین بنیادین فیزیک واقع نما هستند؟ شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل آیا قوانین بنیادین فیزیک واقع نما هستند؟ را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل آیا قوانین بنیادین فیزیک واقع نما هستند؟ با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل آیا قوانین بنیادین فیزیک واقع نما هستند؟ بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل آیا قوانین بنیادین فیزیک واقع نما هستند؟ با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آیا قوانین بنیادین فیزیک واقع نما هستند؟ وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل آیا قوانین بنیادین فیزیک واقع نما هستند؟ با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل آیا قوانین بنیادین فیزیک واقع نما هستند؟ مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آیا قوانین بنیادین فیزیک واقع نما هستند؟ :

چکیده

در سال ۱۹۸۳ یک خانم فیزیکدان و فیلسوف علم آمریکایی به نام پروفسور نانسی کارترایت کتابی منتشر کرد با عنوان چگونه قوانین فیزیک دروغ می گویند؟ نکته اصلی که در این کتاب مورد بحث قرار گرفته بود آن بود که قوانین بنیادین فیزیک واقع نما نیستند و به کار پیش بینی های علمی نمی آیند. آنچه که در کاوش برای شناخت اسرار طبیعت واقعا مددکار دانشمندان واقع می شود قوانین پدیدار شناسانه است و نه قوانین بنیادین. فیلسوف علم آمریکایی این دیدگاه را در آثار مکتوب بعدی خود که در طول دو دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ به چاپ رساند کم و بیش تکرار کرده و بر این نکته تأکید ورزیده که در حیطه ها و حوزه های مختلف علمی و حتی در بخشهای مختلف واقع در درون قلمرو یک علم خاص مانند فیزیکِ ذرات بنیادی، قوانین پدیدار شناسانه و مدلهای متفاوتی مورد استفاده قرار دارند و این قوانین را نمی توان منبعث از یک یا چند قانون بنیادی به شمار آورد.

واژه های کلیدی: قوانین بنیادی، قوانین پدیدار شناسانه، مدل، تفسیر مجازی، رئالیسم صدقی.

مقدمه:

فایل پاورپوینت کامل آیا قوانین بنیادین فیزیک واقع نما هستند؟

در سال ۱۹۸۳ یک خانم فیزیکدان و فیلسوف علم آمریکایی به نام پروفسور نانسی کارترایت کتابی منتشر کرد با عنوان چگونه قوانین فیزیک دروغ می گویند؟

مجموعه مقالاتی که در این مجموعه درج شده بود از سه نظریه کم و بیش خلاف عرف دفاع می کرد. این سه نظریه عبارت بود از:

۱) توان تبیین کنندگی بارز قوانین بنیادین، استدلالی در دفاع از صدق آن ها به شمار نمی آید.

۲) در واقع نحوه استفاده از این قوانین در تبیین امور، استدلالی بر کاذب بودن آن ها به شمار می آید. ما با استفاده از قوانینی که با فرض ثابت بودن سایر شرایط (

ceteris paribus laws

) در نظر گرفته شده اند، به وسیله ترکیب علل، و به وسیله تقریب هایی که آنچه را قوانین بنیادین می گویند بهبود می بخشند، تبیین را به انجام می رسانیم. در همه این موارد، قوانین بنیادین به نحو آشکاری واقع نما نیستند.

۳) توهم صدق، ناشی از کاربرد یک مدل نامناسب برای تبیین است، مدلی که قوانین را به طور مستقیم به واقعیت مرتبط می سازد. من به عنوان بدیلی در برابر این تصویر متعارف، تفسیر دیگری از تبیین، موسوم به تفسیر مجازی

simulacrum

را پیشنهاد می کنم. راه از نظریه به واقعیت از مسیر مدل گذر می کند، و از مدل به قانون پدیدارشناسانه. قوانین پدیدار شناسانه به واقع درباره اشیای موجود در واقعیت صادقند یا می توانند صادق باشند؛ اما قوانین بنیادین صرفا درباره اشیای موجود در مدل صادقند(همانجا، صص ۳ و ۴.)”

کارترایت به منظور موجه ساختن دعاوی سه گانه خود شماری از استدلال های فلسفی را با نمونه های متعدد از مثال های برگرفته از موارد واقعی و عملی فعالیت های پژوهشی در حوزه فیزیک همراه ساخت و به این ترتیب استدلال قدرتمندی در دفاع از رهیافت مختار خویش ارائه داد.

این رهیافت تازه، در واقع الگوی جدیدی از رئالیسم علمی بود که برای آن نام “رئالیسم مصداقی”(

Entity realism

) انتخاب شده بود تا به تمایز میان آن و رهیافت سنتی تر در میان رئالیست ها موسوم به “رئالیسم صدقی”(

truth realism

) . (در باب تفاوت میان رئالیسم صدقی و رئالیسم مصداقی نگاه کنید به مقاله نگارنده با عنوان “دفاع ابزارانگارانه از رئالیسم علمی” که در نشریه در دست انتشار گروه فلسفه دانشگاه تهران درج شده است. زمان تقریبی انتشار: زمستان ۱۳۷۸). تأکید شود. طرفداران رهیافت تازه (صرفنظر از تفاوت هایی که در دیدگاه هر یک با دیگری به چشم می خورد) در این نکته کلی مشترک بودند که برخلاف مدافعان دیدگاه سنتی تر که از صدق نظریه های علمی و واقع نمایی آن دفاع می کردند، به واقع نمایی نظریه های علمی باور نداشتند و تنها به واقعیت هویّاتی که به وسیله این نظریه ها وضع شده بود قائل بودند.

کارترایت در نخستین اثر خود ضمن خرده گیری از رئالیسم صدقی، به نقد یکی از مهمترین براهین مورد استفاده در این رهیافت، یعنی استنتاج متکی به بهترین تبیین(

Inference to the best explanation

) پرداخت و تأکید کرد که بهترین شیوه دفاع از رئالیسم علمی بهره گیری از نتایج عملی علم و دستاوردهای مهندسی است و نه استدلالات فلسفی.

کارترایت متذکر شد که علیرغم انتقاداتش از یکی از روایات رئالیسم علمی، و با وجود شباهت هایی که بعضا در رهیافت او (از حیث تأکید بر استفاده از مدل ها، و یا در خصوص قوانین) با رهیافت برخی از ضد رئالیست ها نظیر ون فراسن

vanFraassen

و پاتنم

Putnam

به چشم می خورد، او را نباید یک ضد رئالیست به شمار آورد. آموزه اصلی او آن است که رئالیسم علمی باید دعوی خود را به واقع نما بودن قوانین پدیدارشناسانه محدود سازد و از ادعای واقع نمایی برای قوانین بنیادین دست بردارد:

“من می گویم که قوانین (بنیادین) فیزیک توصیفی حقیقی از واقعیت ارائه نمی دهند. این گفته طنینی ضد رئالیستی دارد. به واقع این چنین نیز هست، اما این دعوی را اینگونه تفسیر کردن گمراه کننده است. زیرا دیدگاه ضد رئالیستی در فلسفه علم به طور سنتی بر دو نوع است. ون فراسن مدافع جدید یکی از این دو نوع رهیافت ضد رئالیستی است؛ هیلاری پاتنم نماینده آن دیگری. … اما … من مخالفتی با هویّات نظری ندارم؛ و فعلاً به این کاری ندارم که چگونه این نکته را در می یابیم که آنها به چه نحو عمل می کنند. آنچه موجب ناخشنودی من است، آن است که قوانین تبیین کننده درباره نحوه عمل این هویّات چیزی نمی گویند. در واقع این بخشی از نقش تبیین کنندگی آنهاست که در این خصوص چیزی نگویند. هیلاری پاتنم… نیز معتقد است قوانین فیزیک امور واقع (فکت های)(

Facts

) مربوط به واقعیت را ارائه نمی دهند. اما این بدان جهت است که (به زعم او) هیچ چیز دیگر حتی این گفته معمولی که شیرینی های درون اجاق گاز دارند می سوزند نیز امور واقع مربوط به واقعیت را ارائه نمی دهد… من معتقدم که می توان این نکته را پذیرفت که بسیاری از گزاره های ما امور واقع مربوط به واقعیت را ارائه می دهند… تنها قوانین تبیین کننده بنیادین هستند که واقع نما نیستند.”(همان مدرک پیشین، صص ۵۶۵۵.)

“یک سنت دامنه دار (در علم) قوانین بنیادین را از قوانین پدیدار شناسانه متمایز می سازد، و برای قوانین بنیادین رجحان قائل می شود. قوانین بنیادین بخودی خود صادقند؛ قوانین پدیدار شناسانه تنها به اعتبار قوانین بنیادین برقرارند. این دیدگاه نماینده یک نظریه رئالیستی افراطی درباره قوانین بنیادین تئوری های تبیین کننده اساسی است. (بنابراین دیدگاه) نه تنها این قوانین صادقند (یا در صورتی که قوانینی درست و مناسب باشند صادق خواهند بود)، که در عین حال، به یک اعتبار از قوانین پدیدارشناسانه ای که به وسیله آنها تبیین می شوند، نیز صادق ترند. من بررأی خلاف پافشاری می کنم.»(همانجا، ص ۱۰۰)

کتاب کارترایت با واکنش های موافق و مخالف فراوانی همراه شد. شش سال بعد در ۱۹۸۹، فیلسوف علم آمریکایی کتاب دیگری منتشر ساخت با عنوان ظرفیت های طبیعت و اندازه گیری آنها . در این کتاب، کارترایت دیدگاههای تازه خود را که تاحدودی در آنها، در قیاس با آرای قبلی، تغییر و تعدیل به عمل آورده بود مطرح کرد. او از جمله یادآور شد که در نظر دارد از نوعی رهیافت متکی به اصالت عمل ورزی (در مورد این دیدگاه فلسفی نگاه کنید به:

Operationalism

درآمدی تاریخی به فلسفه علم، ترجمه علی پایا، انتشارات سمت، تهران ۱۳۷۸.) دفاع کند که ماهیت آن چنان است که در همان حال که به دیدگاه عمومی طرفداران اصالت تجربه

Empiricism

)) وفادار باقی می ماند، با پروژه هیومی مخالفت می ورزد(کارترایت، ۱۹۸۹، ص ۳) کارترایت یادآور شد که برای هیوم امور واقع علّی جزیی

Singular causal facts

)) برحسب امور واقع علّی ژنریک صادقند و امور واقع علّی ژنریک نیز به نوبه خود قابل تحویل به نظم های مکرر هستند. به عبارت دیگر در نظر هیوم روابط علّی در نهایت به مقارنه های مستمر در میان رویدادها قابل تحویل هستند. او اعلام کرد در برابر هیوم قصد دارد از قوانین (پدیدار شناسانه) علّی دفاع کند، و به این منظور از مفهوم خاصه های بالقوّه و ظرفیت ها (

Dispositional properties and capcties

) بهره می گیرد:

“این کتاب با دفاعی از قوانین علّی آغاز می شود، … علاوه بر مفهوم قانون علّی، ما به مفهوم ظرفیت نیز نیاز داریم”(همانجا، ۱۸۹۸، ص ۱۴۱)

کارترایت در کتاب نخست خود، در خصوص بهره گیری از مفهوم توان علّی(

Causal Power

) به منظور توصیف نحوه عمل قوانین به این دلیل که مخالف مذاق تجربه مسلکان بود تردید داشت:

“معرفی توان های علّی در این عصر که دوره نوعی اصالت تجربه معتدل است،نقطه شروع چندان ثمر بخشی تلقی نخواهد شد… اگر فرض شود که قوانین طبیعت امور واقع را توصیف می کنند، آنگاه روایت های فلسفی آشنا و دقیقی وجود دارد که توضیح می دهد چرا یک نمونه از امور واقع با تأیید این قوانین ارتباط پیدا می کند، و چگونه این قوانین به ما در خصوص آنچه که در طبیعت رخ می دهد دانش و اطلاع می دهند. هر تفسیر بدیلی در این خصوص که قوانین طبیعت چه می کنند و چه می گویند می باید لااقل به همین خوبی از عهده برآید؛ و هیچ یک از روایت هایی که من در خصوص توان علّی می شناسم، نقطه آغاز خوبی به شمار نمی آیند.”(کارترایت، ۱۹۸۳، صص ۶۲۶۱)

اما در دومین تألیف خود، کارترایت، ظاهرا به مدل خرسند کننده ای دست یافته بود که در آن، با استفاده از مفهوم ظرفیت ها و خاصه های بالقوّه و توان علّی، نحوه عمل قوانین توضیح داده می شد.

“…من می خواهم توجه خود را بر روی مورد خاص علل و ظرفیت ها، و اینکه چرا به آنها نیاز داریم، متمرکز کنم. من معتقدم آنها بخشی از تصویر علمی ما از عالم به شمار می آیند، و نمی توان آنها را از این تصویر حذف کرد… من ادعا می کنم که قوانین (پدیدار شناسانه) فیزیک قوانینی درباره گرایش ها یا ظرفیت های پایدار هستند.”(همان مدرک، ص ۱) البته کارترایت به این نکته توجه داشت که فیلسوفان طرفدار اصالت تجربه به دلالت دیدگاه فلسفی شان نمی توانند با هویات نامشهود نظیر خاصه های بالقوه یا گرایش ها یا ظرفیت ها موافق باشند. اما کارترایت برای موجه ساختن بهره گیریش از این هویات، بر این جنبه تأکید کرد که می توان از این هویات در سنجش نظم های علّی بهره گرفت:

“من معتقدم که مهمترین مسأله برای یک فیلسوف طرفدار اصالت تجربه می باید همواره عبارت باشد از مسأله آزمون کردن. بنابراین می باید سؤال کنیم: آیا ظرفیت ها قابل اندازه گیری هستند؟ اما این پرسش پیشاپیش پاسخ داده شده است،… من توصیف کردم که چگونه احتمالات، گروههای تعامل کننده و کنترل کننده، و آزمایش های برساخته شده در آزمایشگاه را، به منظور آزمودن دعاوی علّی به کار بریم.”(همان مدرک، ص ۱۴۲)

کارترایت تأکید کرد که مفهوم خاصه های بالقوّه و ظرفیت ها، به مراتب بهتر از مفهوم قوانین علمی می تواند مددکار فیلسوفان علم طرفدار اصالت تجربه باشد. این فیلسوفان با استفاده از این هویات به مراتب بهتر می توانند فرآیند علم تجربی را توصیف کنند:

“… تجربه گرایان خالص می باید به همان اندازه از قوانین ناخرسند باشند که از ظرفیت ها، و قوانین نقطه توقف نامناسبی به شمار می آیند. مشکل می توان آنها را پیدا کرد: چرا استثناء بردارند خواه استثناهای کوچک و خواه بزرگ؛ چرا تنها در مدل های ذهنی کار می کنند؛ چرا برای کاربرد آنها در واقعیت (به عوض دانشمند نظری) به یک مهندس نیاز است که واجد دانش خاصی از مواد واقعی باشد و لزومی ندارد که دارای یک ذهن فوق العاده نظری باشد. نکته اساسی (مورد نظر من) استدلال در این خصوص است که ما می باید وجود ظرفیت ها را بپذیریم، و امید من آن است که همین که آنها را مورد استفاده قرار دادیم، از شرّ قوانین رها می شویم. ظرفیت ها با هزینه متافیزیکی کمتر کار بیشتری برای ما انجام می دهند.”(همانجا، ص۸.)

در دهه ۱۹۹۰ و سومین مرحله از تحول فکری خود، کارترایت، بار دیگر به سراغ قوانین بنیادین علم رفت، اما این بار به عوض آنکه لبه تیز نقد خود را متوجه واقع نمایی این قوانین سازد، به حمله به دعوی کلیت و فراگیری آنها پرداخت. در مقاله ای تحت عنوان “بنیاد گرایی در برابر تصویر کثرت گرایانه از قوانین”

کارترایت اعلام داشت:

“چند سال قبل من کتاب چگونه قوانین فیزیک دروغ می گویند را تحریر کردم. آن کتاب در نظر عامه به مثابه حمله ای به رئالیسم تلقی شد. امروزه فکر می کنم که در باره دشمن دچار خطا شده بوده ام: این رئالیسم نیست که باید با آن مبارزه کرد بلکه بنیادگرایی است. … نمی توان علم تحصّلی را بدون استفاده از استقراء به انجام رساند، و آنجا که بتوان پدیدارهای انضمامی را به نحو مجاز از یک الگوی انتزاعی استنتاج کرد، این پدیدارها به منزله نوعی مبنای استقرایی برای آن الگو عمل می کنند. چگونه قوانین فیزیک دروغ می گویند معتبر بودن این قبیل استنتاج ها، و در نتیجه حمایت تجربی برای قوانین انتزاعی را مورد تردید قرار داد. من هنوز بر این باورم که این قبیل استنتاج ها بطورکلی کم اعتبارند، اما این نکته ای نیست که در اینجا قصد پرداختن بدان را دارم. بنابراین اجازه دهید برای ادامه بحث، عکس مطلب را فرض کنیم: یعنی اینکه استنتاج های مورد اشاره به نحو قیاسی صحیحند و صرفا از مقدمات صحیح بهره می گیرند. سپس با قبول اعتبار استنتاج های استقرایی مناسب، برای پای بند بودن به نظریه رئالیسم مربوط به قوانین مورد بحث، دلیل موجهی در اختیار داریم. اما این امر دلیلی بر آن نمی شود که بنیادگرا باشیم. پذیرش این نکته که یک قانون علمی ولو یک قانون بنیادین فیزیک یا قانونی درباره به اصطلاح ذرات بنیادین صادق است، با قبول این نکته که این قانون کلی و عام است، یعنی در همه جا برقرار است و بر همه قلمروها حکومت می کند، تفاوت بسیار زیادی دارد.”(کارترایت، ۱۹۹۴، صص ۲۸۱۲۸۰)

هر چند کارترایت در رهیافت تازه خود، جنبه اصلی تاکید خویش را متوجه کلیت و فراگیری قوانین بنیادین کرده بود، اما در عین حال، همچنان واقع نما بودن این قوانین را نیز منکر بود:

“… ما هیچ در تجربه خود هیچ دلیلی برای آنکه قوانین ولو بنیادی ترین قوانین فیزیک را کلی و عام قلمداد کنیم، در اختیار نداریم. در واقع باید بگویم بخصوص در مورد بنیادی ترین قوانین فیزیک، اگر مقصود از آنها قوانین ذرات بنیادی است. زیرا ما ابدا هیچ دلیل استقرایی برای آنکه این قوانین را در خارج از محیط آزمایشگاه در مورد ذرات بنیادی صادق بدانیم، در دست نداریم. البته اگر اساسا چنین ذراتی موجود باشند.”(همانجا، ص ۲۹۱)

نتیجه نهایی که کارترایت از استدلالات خود اخذ کرد آن بود که لازم است دانشمندان به عوض مدل متافیزیکی سنتی در خصوص علم تجربی، مدل متافیزیکی تازه ای که وی آن را “کثرت گرایی قانونی متافیزیکی “

Metaphysical) nomological pluralism

) نامید، مورد استفاده قرار دهند. در این مدل در جای قوانین بنیادین و کلی که تبیین کننده قوانین پدیدار شناسانه بودند، چنان فرض شده بود که در هر بخش از طبیعت قوانین محلی و مستقلی در فعالیت بودند که با قوانین دیگر در بخش های دیگر ارتباط نداشتند و نه قابل تحویل به آنها بودند و نه قابل تحویل به قوانین بنیادین تر:

“کثرت گرایی قانونی متافیزیکی آموزه ای است دایر بر اینکه طبیعت در قلمروهای گوناگون به وسیله نظام های متفاوت از قوانین اداره می شود، نظام هایی که ضرورتا با یکدیگر به هیچ شیوه سیستماتیک یا یکنواخت مرتبط نیستند: ارتباط آنها همچون ارتباط قطعات یک لحاف چهل تکه است.”(همان مدرک، صص۲۸۹۲۸۸)

“من نه تنها می خواهم امکان تحویل (قوانین پدیدار شناسانه) را از بالا به پایین (به قوانین بنیادین تر) مورد چالش قرار دهم که امکان تحویل (این قوانین) را بطور عرضی (به قوانین در عرض خود) نیز منکر هستم.”(همان مدرک، ص ۲۸۱)

رهیافت خاص کارترایت به قوانین بنیادین موضع معرفت شناسانه او را به مواضع ضد رئالیست هایی مانند لائودن

Lavdan

و ون فراسن نزدیک می سازد. این دو تن که نمایندگان دو رهیافت ضد رئالیستی پرتأثیر به شمار می آیند، هر یک، به شیوه های خاص خویش، منکر کسب معرفت نظری (معرفت نسبت به جنبه های نادیدنی طبیعت) به وسیله علم تجربی هستند. لائودن با ابتناء بر آموزه ای که به استقرای بدبینانه(

Pessimistic induction

) موسوم است استدلال می کند که چون همه تئوری های موفق گذشته ابطال شده اند، نمی توان از معرفت نظری سخن گفت، چرا که از یک مجموعه گزاره ها و دعاوی نادرست، معرفتی حاصل نمی شود. ون فراسن نیز بر این رای پا می فشارد که درباره آن بخش از مدعیات نظریه های علمی که به جنبه های غیر قابل مشاهده طبیعت مربوط می شود می باید موضعی لاادری اختیار کرد.

کارترایت ظاهرا در پاسخ به این انتقاد می تواند یادآور شود که وی در رهیافت خاص خود اولاً مخالفتی با وجود هویات نظری ندارد، و بنابراین از این حیث موضعش با موضع فلاسفه ضدّرئالیست متفاوت است. و ثانیا منکر واقع نمایی قوانین پدیدار شناسانه محلی و موضعی نیست. تنها چیزی که نمی تواند بر آن صحه بگذارد آن است که ما واجد معرفت عام و فراگیر در قالب قوانینی عام و فراگیر و بنیادین هستیم.

اما چنین به نظر می رسد که این پاسخ آنگونه که باید خرسند کننده نیست و برخی دشواری های جدی فلسفی را به همراه می آورد. یکی از مثال هایی که خود کارترایت در نخستین تألیفش در دفاع از اهمیّت قوانین پدیدارشناسانه و رد ضرورت قوانین بنیادین مطرح ساخته بود، مربوط به پدیداری موسوم به میرایی یا استهلاک تشعشعی(

Radiative damping

) است، که در آن اتم های برانگیخته و تحریک شده، به حالت اولیه خود باز می گردند و در این فرآیند از خود فوتون هایی تشعشع می کنند که تواترشان به تراز انرژی اتم تحریک شده بستگی دارد (

E1-E2=hv

). مشاهدات نشان می دهد که طیف نور فوتون ساطع شده در دستگاه طیفنگار (

Spectroscope

)یک خط بسیار باریک و تیز نیست بلکه دارای عرض محدودی است. فیزیکدانان در توضیح این پدیده به تأثیر میدان تشعشع بر روی اتم اشاره کرده اند. به این معنی که زمانی که اتم از حالت تحریک شده به موقعیت اولیه بازمی گردد یک کوانتوم انرژی به میدان تشعشع تابش می کند. ممکن است این انرژی تابش شده مجددا به وسیله خود اتم جذب شود. واکنش میدان تشعشع بر روی اتم در این حالت موجب عریض شدن طیف نوری فوتون ساطع شده می شود. کارترایت توضیح می دهد که فیزیکدانان برای محاسبه میزان عریض شدن طیف نوری اتم شش مدل ریاضی متفاوت فراهم آورده اند که همگی از چارچوب کلی نظریه کوانتومی استفاده می کنند، اما هر کدام یک نوع معادله شرودینگر را که با معادله مورد استفاده در مدل دیگر تفاوت دارد، مورد استفاده قرار می دهند. هر یک از این مدل ها نیز به نوبه خود برای شرایط خاصی که با شرایط مدل های دیگر تفاوت دارد، مناسب است.(کارترایت، ۱۹۸۳، ۸۷۹)

اما اگر مدل هایی که دانشمندان برای توضیح رفتار یک هویت خاص (در این مورد اتم های تحریک شده) به کار می برند با یکدیگر به کلی متفاوتند، در آن صورت چگونه می توان مدعی شد که این مدل های متفاوت همگی با یک هویت واحد سروکار دارند؟ کارترایت کوشیده تا در قالب نقد دعوی رئالیست های صدقی به این پرسش پاسخ دهد.

در دومین دهه قرن بیستم ژان پرن (

Jean Perrin

) فیزیکدان تجربی فرانسوی با دقتی اعجاب انگیز و با استفاده از سیزده روش تجربی کاملاً متفاوت که در هر یک قوانین پدیدار شناسانه مختلفی به کار گرفته شده بود، عدد آووگادرو ( ۶

x1023

یعنی شماره مولکول ها در یک مدل گرم از یک سیال) را مشخص سازد (پرین از جمله از حرکت براونی، تشعشع جسم سیاه، تفرق پرتو ایکس، استحاله ذرات آلفا و الکتروشیمی، برای تعیین عدد آووگادرو استفاده کرده بود). موفقیت پرن از یکسو وجود اتم ها را تثبیت کرد و از سوی دیگر صحت محاسبات نظری آووگادرو را تایید نمود. کارترایت در خصوص دستاورد پرن می گوید:

“در نظر بسیاری، نحوه استدلال پرن نمونه اعلای الگوی استنتاج بر اساس بهترین تبیین است؛ و اعتبار این الگو را نمایش می دهد. من فکر می کنم که این قضاوت نوعی تشخیص نادرست درباره ساختار استدلال پرن است. پرن از استنتاج براساس بهترین تبیین، که در آن تبیین مشتمل است بر هر چیز از قوانین نظری گرفته تا توصیف دقیق این نکته که امر نیازمند تبیین چگونه به دست آمده است، استفاده نکرده. او به عکس از نوع مقیدتری از استنتاج، یعنی استنتاجِ محتملترین علت، بهره گرفته است. یک آزمایش خوب طراحی شده به این منظور برساخته می شود که به ما اجازه دهد خصوصیت علت را از خصوصیت مشهودترین معلوم هایش استنتاج کنیم.”

نکته ای که کارترایت در مورد آزمایش های خوب طراحی شده می گوید البته کاملاً صحیح است اما پرسش اساسی این است که چه چیز دانشمندی را که یک سلسله آزمایش خوب طراحی شده با ساختارهای کاملاً متفاوت را به مورد اجراگذارده آزمایش هایی که در هر یک از آنها خاصه های علّی مختلفی از یک هویت غیر قابل مشاهده مورد استفاده قرار می گیرد مجاز می دارد که مدعی شود در همه این آزمایش های متفاوت، با یک هویت واحد سروکار داشته است. به عبارت دیگر ملاک اینهمانی و وحدت مصداق در این آزمایش های متفاوت چگونه احراز می شود.

انتقادی که در بند پیشین مطرح شده مشابه نقدی است که به رهیافت دانشمندان و فلاسفه علم طرفدار علم ورزی (

Operationalism

) وارد می آید. این گروه از فلاسفه به اقتفای پرسی بریجمن (

Precy Bridgeman

) فیزیکدان آمریکایی بر این باور بودند که هر کمیت فیزیکی به وسیله روشی که برای اندازه گیری آن ارائه می شود تعریف می گردد. به عنوان مثال تعریف طول براساس نحوه اندازه گیری آن به دست می آید. اما اینجا این سوال پیش می آید که اگر کسی طول را با استفاده از متر پارچه ای اندازه گیری کرد و دیگری با استفاده از تئودولیت،

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *