تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل آیت الله بهجت(ره) و زندگی سیاسی در عصر غیبت؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل آیت الله بهجت(ره) و زندگی سیاسی در عصر غیبت انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 118 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل آیت الله بهجت(ره) و زندگی سیاسی در عصر غیبت:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل آیت الله بهجت(ره) و زندگی سیاسی در عصر غیبت آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل آیت الله بهجت(ره) و زندگی سیاسی در عصر غیبت با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل آیت الله بهجت(ره) و زندگی سیاسی در عصر غیبت از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل آیت الله بهجت(ره) و زندگی سیاسی در عصر غیبت، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آیت الله بهجت(ره) و زندگی سیاسی در عصر غیبت :

آیت الله العظمی بهجت به خلاف همگنان سنتی خود در حوزه علمیه قم، از منظر ایجابی به سیاست می نگریست و واجد آرایی مهم در این باره بود. او که در سال های مشروطه دوم روانه حوزه علمیه نجف شد از نزدیک با رهبران مشروطه و مشروعه خواه آن دیار، آشنا شد و از آنان گفته های مهمی نقل کرد که امروزه ارزش تاریخی دارد. او پس از بازگشت به ایران، سال های انتقال قدرت در عصر جمهوری اسلامی را مشاهده و از نزدیک با مسائل و رخدادهای سیاسی این دوره نیز روبه رو شد؛ اما بدون اینکه در سیاست، دخالتی ورزد، همواره به عنوان ناظری امین از کلیت نظام برآمده از انقلاب اسلامی حمایت می کرد و به صورت مختلف در شرعی شدن حکومت، تذکراتی خیرخواهانه می داد.
آیت الله محمد تقی بهجت فومنی در اواخر سال ۱۲۹۴ ه.ش در شهر فومن از توابع گیلان در خانواده ای مذهبی، دیده به جهان گشود، پدرش، کربلایی محمود از مردان مورد اعتماد آن دیار بود که ضمن اشتغال به کسب و کار، عبا بر دوش بر پیشخوان مغازه خود می نشست و به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد و قباله های آنان را نیز به امانت نزد خویش نگه می داشت. علاوه بر این، وی طبعی شاعرانه داشت و در مراثی اهل بیت، به ویژه امام حسین (علیه السلام) شعر می سرود.[۱]
محمد تقی که پنجمین فرزند خانواده به حساب می آمد، پس از تحصیلات ابتدایی، در همان شهر به تحصیل علوم دینی پرداخت و در ۱۳۰۸ ه.ش در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت، روانه عراق شد و در شهر کربلا سکنا گزید. در کربلا، چهار سال ماند و بخش عمده ای از مباحث فقه و اصول در دوره سطح حوزه را به پایان رساند و سپس در سال ۱۳۱۲ ه ش جهت ادامه تحصیل به نجف اشرف هجرت نمود. در این شهر، بخش های پایانی دروس سطح را نزد اساتید بنامی همچون شیخ مرتضی طالقانی، محمد هادی میلانی و سید ابوالقاسم خویی خواند و سپس به حلقه درس بزرگانی مثل سید ابوالحسن اصفهانی، آقا ضیاء عراقی، میرزای نائینی و البته شیخ محمد حسین غروّی اصفهانی، معروف به مرحوم کمپانی پیوست. بدون تردید، کمپانی که بهجت، بیش از همه، شاگردی او را نموده بود، تأثیرات زیادی بر سلوک فردی و مبانی علمی او نهاد. کمپانی که از شاگردان بارز و برجسته آخوند خراسانی به حساب می آمد، پس از رحلت استادش، موقعیتی ویژه در نجف یافت. با این همه، درس او بسیار سنگین، اما پرمحتوا بود؛ به گونه ای که فقط برای طلاب فاضل، قابل استفاده بود. در حالی که محل درس دیگر اساتید نجف، از طلاب علوم دینی پر می شد، درس او چنین نبود و تنها تعداد انگشت شماری از طلاب در اطراف حجره ای گرد او می آمدند. گذشته از قوت علمی او در فقه و اصول، اساساً وی اهل مراقبه، سکوت و محاسبه بود، پیوسته فکر می کرد، به ندرت سخن می گفت، در مجالس و محافل که بین علما بحثی در می گرفت، سکوت می کرد. در هر جای مجلس که خالی بود می نشست و بسیار متواضع، خوش اخلاق و آرام بود. با آن که ثروت فراوانی از پدرش به او رسیده بود، همه را به فقرا و طلاب بخشید و خود چیزی نداشت.[۲]
آیت الله بهجت که همواره از کمپانی به «استاد ما» تعبیر می کند، خصائصی بسیار نزدیک به او دارد، از مبانی فقهی و اصولی گرفته تا شیوه تدریس او و نیز توجه وافرش به عبادات و اذکار یومیه، برای کسانی که احوالات و آثار مرحوم کمپانی را دیده و یا شنیده اند، جذابیت خاصی دارد.[۳] حتی شهید مطهری نیز به دلیل این که بهجت، درس کمپانی را دیده است، به طلاب سفارش می کرد به حلقه درس او به ویژه اصولش بپیوندند.[۴] اما آن چه بر تشابهات سلوک فردی و علمی بهجت با کمپانی می افزاید و به او در میان معاصرینش تمایز می بخشد تربیت عرفانی او نزد عارف نامی آن روزگار، یعنی سید علی قاضی است. به احتمال قوی، یکی از دلایل عزیمت بهجت به نجف اشرف وترک کربلا، حضور قاضی در نجف بود که او را شتابان در سن ۱۸ سالگی روانه آن دیار کرد و سالیان متمادی، شاگردی او نمود. در آن زمان، حوزه علمیه نجف، گذشته از قوت و اتقانی که در مباحث اصول و فقه اسلامی داشت، محلی مناسب نیز برای سیر و سلوک عاشقانی مثل بهجت بود. وجود عارفانی در آن دیار، فضای معنوی حوزه نجف را قوت می بخشید و هر طالب عاشقی را در خود زمین گیر می کرد. به نقل از خود آیت الله بهجت در حرم مطهر حضرت امیر علیه السلام، بیش از ۷۰ نفر در قنوت نماز وترشان دعای ابوحمزه ثمالی می خواندند؛ چیزی که او را همواره از فقدان یا قلتّش در میان حوزویان نگران می سازد.[۵] آیت الله قاضی، که خود از شاگردان شیخ الشریعه اصفهانی و آخوند خراسانی به حساب می آمد، در عرفان، به حقایق والایی دست یافته بود. بیتوته های او در مسجد کوفه و سهله، معروف و نمازهای طولانی و حزینش می توانست افرادی مثل بهجت و علامه طباطبایی و شهید دستغیب را مجذوب خود کند. جذبه ای که او را مجبور می ساخت تا افراد دیگری را به حلقه درس عرفان قاضی نیز دعوت کند. آیت الله بهجت که در نخستین دوره درس خارج اصول آیت الله خویی نیز شرکت کرده بود در این باره می گوید:
بنده مدتی در درس آیت الله خویی شرکت می کردم. روزی صحبت ایشان در رابطه با «استعمال لفظ در اکثر از یک معنی» فرمودند که این گونه استعمال که مستلزم دو لحاظ آلی و استقلالی است و جمع بین دو لحاظ در یک استعمال محال است، در همان سن جوانی به آیت الله خویی عرض کردم. ممکن است نفس انسان به مرتبه ای از قوه برسد که بتواند بین این دو لحاظ جمع کند. البته این مطلب را به بهانه انتباه آیت الله خویی به لزوم تحصیل معارف الهیه و اتصاف به صفات اولیاء الله عنوان کردیم، آیت الله خویی، علت عنوان این مطالب را جویا شدند و بعد از توضیح بنده پرسیدند به چه کسی و کجا مراجعه کنم؟ بنده، حضرت آیت الحق سید علی قاضی را معرفی کردم.[۶]
بدین سان می توان گفت که آیت الله بهجت، نقطه ای است که مرحوم کمپانی و سید علی قاضی به تلاقی می رسند و این گونه برکات علمی و عرفانی خود را از طریق او به دیگران منتقل می سازند. به همین دلیل، بهجت، محصول دو مکتب اصولی و عرفانی حوزه علمیه نجف در سال های پایانی مشروطیت است که تعقل، عرفان و توجه به امور سیاسی از خصایص بارز آن به حساب می آیند. اهتمام آیت الله بهجت به مباحث امامت و مداومت او بر ادعیه و زیارات مأثوره، ساده زیستی و شهرت گریزی او در کنار اهتمامش به زیّ طلبگی و نیز فراروی او از ظاهر حدیث و تأکید وافرش بر تعقل پیرامون مفاد احادیث مروی،[۷] یادآور مشی و سلوک کمپانی و قاضی در دوره معاصر است. اما آن چه برای جوانی مثل بهجت اهمیت داشت، بازتاب تحولات نهضت مشروطه در میان حوزه نجف بود که او از مسیر مخالفان و موافقان مشروطیت دریافته و در سال های اقامتش در ایران در حاشیه دروسش به شاگردانش باز گو می کرد. گرچه او همانند سید کاظم یزدی، نظری مخالف با مشروطه داشت و همواره بی علاقگی خود به دیدگاه استادش، یعنی میرزای نائینی در حمایت از مشروطه را نشان می داد، اما هیچ گاه سیاست در کانون تأملات او قرار نگرفت و او نیز همانند بسیاری از نظریه پردازان سنتی که عمدتاً متأثر از لطمات وارده بر روحانیت در سال های پس از مشروطه به سیاست بدبین بودند، در کرانه به سیاست می نگریست و هرگز خود را به گفت وگوهای روحانیون سیاسی متصل نکرد. با این همه، او نظام مشروطه را مصداق حکومت اسلامی نمی دانست و برخلاف میرزای نائینی، آن را دفع فاسد به افسد (مشروطه) می انگاشت. شاید به همین دلیل بود که در نجف، در محفل کوچک درسی خود، به تفصیل از ولایت سیاسی فقیهان سخن گفت[۸] و بعدها آن را تنها حکومتی دانست که می توانست متصف به وصف اسلامی در عصر غیبت شود.[۹]

بهجت و بازگشت به ایران
بدین ترتیب، آیت الله بهجت پس از شانزده سال اقامت در عراق، در حالی که استادش کمپانی تقلید بر او را حرام و بر اجتهادش صحه نهاده بود،[۱۰] در سال ۱۳۲۴ شمسی، به ایران مهاجرت، پس از دریافت اخبار مرگ اساتیدش در نجف، از بازگشت به آن دیار، منصرف و در قم سکنی گزید. او در شرایطی، وارد حوزه علمیه قم شد که روحانیت، دوران بد رضاخانی را پشت سر نهاده و هم اینک در حال بازسازی و تقویت خود با رهبری داهیانه آیت الله بروجردی بود و این می توانست مجتهد تازه واردی مثل او را در این شهر به شکوفایی برساند. در ابتدا، وی به حلقه درس آیت الله حجت کوه کمره ای یکی از مراجع ثلاث پس از ارتحال آیت الله شیخ عبدالکریم حائری پیوست و سپس همراه فضلای آن روز حوزه به درس بروجردی حضور یافت و به تدریج به برجستگی در فهم درس و اشکال بر استاد شهرت یافت. وزانت علمی مرحوم کمپانی در میان اصولیین قم، زمینه ای شد تا شاگرد او یعنی بهجت، به تبیین دیدگاه های او در میان گروهی از طلاب بپردازد و این می توانست برای فضلایی که طالب شنیدن دیدگاههای کمپانی درباب اصول فقه از زبان شاگردش بودند، جذابیت بیآفریند.[۱۱] با این همه، شیوه تدریس او همانند استادش، کمپانی، غیر معمول بود و علاقه مندان زیادی به گرد خود جمع نمی کرد. او برخلاف دروس خارج فقه و اصول که معمولاً، استاد، مطلب را تبیین و سپس اقوال علماء را یکایک نقل و سپس نظریه مختار را توضیح می دهند، در حالی که نشسته و زانوهایش را بغل گرفته بود، مسئله ای را مطرح و به صورت پرسش و پاسخ احتمالی، بحث را اداره می کرد.[۱۲] همین ویژگی سبب می شد تا طلابی که اهل مطالعه بودند روانه درس او شده و به گرمی محفل درسی او بیفزایند.[۱۳] اما آن چه بیش از همه، به او در حوزه علیمه قم برجستگی می بخشد سلوک اخلاقی و عرفانی اوست که هر کس تا آخر، ارادت مند او می شود. گذشته از توسلات منحصر بفردی که با اهل بیت (علیه السلام) دارد، واجد کرامات زیادی است که بندرت از خود او شنیده شده است. بنابر شاهدان و همراهان دائمی او، تا کنون حتی یک مکروه و ترک مستحب از او دیده نشده،[۱۴] اگر بخواهد پشت سر خود را می بیند.[۱۵] رؤیایش برای دیگران حجت شرعی است.[۱۶] هم چنان که آیت الله مصباح یزدی که ۱۵ سال در حلقه شاگردان بهجت به سر برده تأکید می کند شاید کسی که از نزدیک، بهجت را نشناسد خیال کند همّ و غم او عبادت، نماز و درس است و اساساً توجهی به امور سیاسی و اجتماعی ندارد، اما به نظر می رسد که وی به بسیاری از امور اجتماعی و سیاسی، التفات دارد، ولی بیش از آن که خود را درگیر چنین اموری بنماید، شاگردانش را سفارش می دهد که به این گونه مسائل اهمیت دهند. استدلال او بر چنین سفارشی نیز آن است که اگر کسانی که به مسائل معنوی و علمی تقیّد دارند به امور سیاسی نپردازند، روزگاری فرا می رسد سیاست و اجتماع به دست نااهلان می افتد و جامعه از مسیر خودش منحرف می گردد.[۱۷] البته مراد او از پرداختن به چنین اموری نه تصدی گری سیاسی، بلکه فعالیت های فرهنگی است که منافاتی با شئون طلبگی ندارد.[۱۸] براساس اسناد و مدارک موجود، گرچه اثری از بهجت در نهضت اسلامی مشاهده نمی شود، اما او همواره مؤید انقلاب و بر روحانیونی که به نهضت پیوسته اند تأثیر زیادی نهاده است. به گونه ای که برخی او را در کنار امام خمینی و علامّه طباطبایی، سه رکن انقلاب در بعد تربیت روحانیون انقلابی می دانند.[۱۹]
آیت الله بهجت در اوایل دهه چهل بارها تأکید می کرد اینها دارند دین را از بین می برند. روزی شخصی به ایشان عرض کرد احتمال نمی دهید آیت الله خمینی در مخالفت با شاه، تندی می کند؟ وی در جواب فرمود: شما احتمال نمی دهید که خیلی کُند می رود؟ شاید مقصود ایشان از این جمله این بود که امام می بایست علیه پهلوی اعلام جهاد می کرد.[۲۰]
حتی آیت الله محمد هادی فقهی می افزاید: زمانی که امام خمینی را تبعید کردند، ایشان در درس گفتند کسانی نیستند بروند این سران را بکشند؟[۲۱] علاوه بر این، روابط دوستانه ای که میان او و امام خمینی برقرار بود همواره او را خیرخواه انقلاب و دعاگوی آن فقید می ساخت.[۲۲] به هر ترتیب، بهجت که امروزه یکی از مراجع طراز اول ایران به حساب می آید و روابط صمیمی نیز با مقام معظم رهبری دارد به تدریج پس از ارتحال امام خمینی به مرجعیت رسید. گذشته از کسان بسیاری از جمله آیت الله بهاء الدینی که بر مرجعیت وی تأکید می کردند.[۲۳] خصائص علمی و عرفانی او سبب می شد تا همگان بر احراز چنین مقامی صحّه نهند و از مرجعیت اش حمایت کنند. مروری بر مواضع او در دوره مرجعیت نشان می دهد که او گرچه همواره نگاهی به آینده نزدیک، یعنی ظهور دولت امام زمان علیه السلام دارد، اما همواره نگران احوال جامعه بشریت و تبعاً خواهان بر پایی جامعه ایمانی در سال های پیش از ظهور است؛ چیزی که او از مسیر دعا کردن و نحوه تعامل پارسایانه اش با مردم پی می جوید. با این همه، آن چه در آرا و سلوک او مشهود است و همان نیز همواره او را در جمع نظریه پردازان سنتی نگه می دارد، همان منظری است که او از درون آن به مسائل کنونی انسان معاصر می پردازد. در واقع، او بیش از آنکه به موضوعات کلان جامعه با آن پیچیدگی های نوینی که به خود گرفته اند، بنگرد، بر حسب مناسبات قدیم با آنها به تعامل می پردازد و این شاید مهم ترین وجه فارق عالمانی مثل او از نظریه پردازان متجدد در درون حوزه علمیه قم باشد که آنان نه تنها مناسبات و مهندسی اجتماعی گذشته را ناکافی، بلکه موجب تعطیلی احکام شریعت اسلامی می دانند. برای مثال، آیت الله بهجت، بدون این که تبیینی از مسئله بی عدالتی و یا فقر ارائه دهد می کوشد آن را بر حسب راه حل های گذشته حل نماید.
چه خوب است در هر شهری و دهی و مجتمعی، مهمانخانه های مجانی برای فقرا و مساکین باز می شد… در عرب های بادیه نشین و دهات و روستاهای عراق و نیز بین کربلا و نجف، قبلاً در هر یک فرسخ و یا کمتر و بیشتر یک مضیف بود که از رهگذران و زایران پذیرایی می کردند، حتی اگر انسان در آن جا یک وعده نهار یا شام نمی خورد، ناراحت می شدند، هر کس به اندازه وسع خود، مضیف خود را اداره می کرد. بنده یکی دو مرتبه به این مضیف ها رفته ام… آیا اگر در همه بلاد اسلامی، این گونه مهمانخانه ها برقرار می بود مرام کمونیستی می توانست در آنها رخنه کند!؟ آیا اگر خمس و زکات ها داده شود وضع مسلمانان این گونه بود؟ در روایت است که اگر عدل و داد اجرا می شد [و خمس اموال به سادات داده می شد] هیچ کس از خاندان هاشم و مطلّب به زکات نیازمند نمی شدند. از بعضی از آخوند های عرب شنیدم که می گفتند: گاهی اتفاق می افتاد که شخصی یکسال در این مضیف ها می ماند».[۲۴]

آیت الله بهجت و نظریه مشروطه
روایت آیت الله بهجت که اندکی از روزگار مشروطه را در سال های ۱۳۰۹ ۱۳۲۴ شمسی در عتبات عالیات به سر می برده، غیر جامع، اما حاوی نکات مهمی درباره تنوعات فکری روحانیت در قبال نهضت مشروطیت است. او در گزارش های پراکنده ای که از آن دوران می دهد روحانیت را به چند گروه تقسیم می کند: ۱) گروه اول همان مشروطه خواهان هستند که به رهبری آخوند خراسانی «در قضایای مشروطه، تأسیس، تأئید و امضای آن وارد شدند، ولی نتوانستند از آن خارج شوند».[۲۵] استدلال این گروه در حمایت از مشروطه «این بود که دولت قاجار، ظالم و مستبد است و دفع ظلم با مشروطه امکان پذیر می باشد؛ بنابراین، برای دفع ظلم قاجار، مشروطه واجب است».[۲۶] ظاهراً آخوند خراسانی نیز بنا به اعتمادی که به مشروطه خواهان ظاهر الصلاح داشت، مشروطه را پذیرفت، «تعدادی از تجار حامی مشروطه در نجف اشرف به هنگام پائین آمدن آخوند از پله های اطاق مطالعه شخصی خود و عزیمت به محل درس، از او درباب اساس مشروطیت امضا گرفتند؛ در حالی که تمام فکر آخوند، صرف جمع آوری مطالب درس بود».[۲۷] با این همه، همینان پس از به قدرت رسیدن، برای آخوند نوشتند این گونه نیست که ما همه فرمایشات شما را بپذیریم».[۲۸] گذشته از این که از نظر آیت الله بهجت که معتقد است «اگر جریان مشروطیت اتفاق نمی افتاد مرحوم آخوند خراسانی در مرجعیت تعیّن میرزای شیرازی بزرگ را داشت» اساساً مشروطه قادر به دفع ظلم نبود و هرگز نمی توانست به تقلیل آن بینجامد. در واقع، آنان «غافل از این بودند که ظلم را چگونه باید رفع و برطرف کرد؟ آیا می توان ظلم را با چیزی تقلیل داد که «خود اشّد ظلماً است».[۲۹] در واقع، آیت الله بهجت، برخلاف استدلال مشروطه طلبان، نظام مشروطه را دفع افسد به فاسد نمی دانست، بلکه آن را فاسدتر از نظام سلطنت می انگاشت. دلایل او بر چنین ایده ای، علاوه بر این که او مشروطه را نظامی غیر دینی می انگاشت و به نقل از آقا ضیاء عراقی مشروطه را به پوشاندن لباسی فرنگی و انگلیسی بر تن ایرانیان تشبیه می کرد،[۳۰] اساساً برای او قابل قبول نبود که «مقدسین علماء» با مشروطه مخالف، و در عین حال مشروطه نظامی درست باشد.[۳۱]
علمای مشروطه خواه به اسم تقلیل ظلم قاجار به میدان آمدند و مشروطه را تائید و امضا کردند، اما چه تقلیلی که سرانجام حاضر نشدند بگویند ما با مشروطه موافق شرع و دین (مشروطه مشروعه) موافقیم و سرانجام کار به جایی رسید که موافقت قوانین مجلس با نظر طراز اول فقها را که به همین وسیله مردم و علمای اسلام و نجف را اغفال کرده بودند اسقاط کردند و آن شخصی که موافق مشروطه بود، گفت: مگر می شود قانون با مذهب موافقت کند، آن هم مذهب شیعه؟! و وکلای مجلس در تطابق قانون با دین توقف و تردید داشتند از اطراف تلگراف آمد که از این بهتر نمی شود.[۳۲]
گروه دوم نیز روحانیونی مثل «مرحوم شیخ فضل الله نوری بودند که اول وارد مشروطه شدند، ولی بعد از آن خارج و به مخالفت با آن پرداختند».[۳۳] نوری وقتی دریافت که «مشروطه از سوی سفارت انگلیس تأئید و پشتیبانی می شود و کسان دیگری غیر از علما و متدیّنین و به تعبیر ایشان پاچه ور مالیده ها از مشروطه حمایت می کنند و دید که این دو طایفه روحانی و غیر روحانی در صف مشروطه خواهی با هم جمع نمی شوند و در یک صراط و یک خط و یک راه و به منظور یک هدف حرکت نمی کنند از مشروطه دست کشید و فرمود: مشروطه باید مشروعه شود، مشروطه خواهان با شایعه پراکنی وانمود کردند که ایشان موافق مشروطه است، ولی استبدادها با رشوه او را خریده اند».[۳۴] البته پیش گویی یا تحلیل نوری از دخالت دولت انگلیس در واقعه مشروطه نیز بعدها برای برخی از حامیان مشروطه روشن گردید. «یکی از آقایان می گفت: بعد از گذشت بیست سال از جریان مشروطه فهمیدیم که برای دولت انگلیس کار می کنیم نه به نفع دین». این چیزی بود که «در اول امر مشروطه، علما پیش بینی»[۳۵] کرده و آینده را

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *