تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل ارتباط انسان و طبیعت در اسلام و آیین دائو – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل ارتباط انسان و طبیعت در اسلام و آیین دائو شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل ارتباط انسان و طبیعت در اسلام و آیین دائو گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ارتباط انسان و طبیعت در اسلام و آیین دائو با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ارتباط انسان و طبیعت در اسلام و آیین دائو از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ارتباط انسان و طبیعت در اسلام و آیین دائو با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ارتباط انسان و طبیعت در اسلام و آیین دائو را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ارتباط انسان و طبیعت در اسلام و آیین دائو :

مقدمه در میان ارتباطات چهارگانه انسان (با خود و خدا و انسانهای دیگر و طبیعت) ارتباط انسان با طبیعت شگفت انگیز و در عین حال پر ابهام است. در عصری که توسعه فن آوری و استفاده فزاینده ازطبیعت منجر به گسترش آلودگی در آن و از دست رفتن منابع طبیعی و حتی ایجاد ضایعاتی در فضا (مانند رخنه دار شدن لایه اوزون)شده است، شنیدن نوای دوستی با طبیعت و هماهنگی با آن، از جانب مکاتبی چون آیین دائو می تواند بسیار دلنشین و در عین حال سوال برانگیز باشد. چگونه می توان به طبیعت عشق ورزید و از آن درس آموخت؟ چگونه می توان با آن ارتباطی صمیمانه و شورانگیز برقرارکرد؟ و همچون قدیس فرانسوای اسیزی خورشید را برادر و ماه راخواهر خواند؟ جهان امروز در صدد استیلا بر طبیعت است، امامکاتب عرفانی همسازی با آن و بهره مندی صحیح از آن را به انسان می آموزند. عرفای همه ادیان با طبیعت ارتباطی مهرآمیز و غریب داشته اند.این ارتباط که با شهود آفاقی (دیدن باطن جهان هستی) شکوفا شده است، آنان را به معرفتی عمیق تر نسبت به جان جهان رسانده است.و از این رو، همدمی و دوستی نسبت به طبیعت و دیدن روی یار درجهان، یکی از مضامینی است که در اشعار و متون عرفانی به وفوریافت می شود. منظور از طبیعت در این نوشتار، مجموعه امور طبیعی غیر انسان است (اعم از جاندار و بی جان). در مورد آیین دائو، همان گونه که توضیح داده شده، نظر به آیین دائوی فلسفی داریم، نه آیین دائوی دینی. آیین دائوی فلسفی هم، به صورتی که در کتاب دائودجینگ بیان شده، مورد بررسی قرار گرفته است. لذا هرجاکلمه «آیین دائو» بدون قید «دینی » یا «فلسفی » به کارمی رود، منظور مجموعه نظراتی است که لائودزه در کتاب خود عرضه کرده است (جوانگ دزه، نماینده دیگر آیین دائو نیز کتابی به نام جوانگ دزه دارد که در اینجا مورد بحث ما نیست). در مورد اسلام نیز، از آنجا که خاستگاه اصلی تفکر و روش زندگی مسلمانان و منبع الهام عارفان مسلمان قرآن کریم است، برای استخراج نظر این دین درباره ارتباط انسان و طبیعت، به این کتاب مقدس رجوع کرده ایم و تنها به آیات آن استناد جسته ایم.تعلیمات هر دو مکتب شامل یک سلسله معارف و یک سلسله توصیه های عملی است که در متن از یکدیگر جدا شده اند. آشنایی با زمینه های فکری چینیان مقدمه ای لازم برای فهم نظر آیین دائو درباره ارتباط انسان و طبیعت است. به همین جهت، جستاری کوتاه در این باب در ابتدای نوشته آمده است. آیین دائو در طبیعت راهی به سوی حقیقتی بی نام می جوید و قرآن طبیعت را آیت الهی معرفی می کند و از انسانها می خواهد تا نگرش خود را نسبت به آن تغییر دهند و به طبیعت همچون نشانی ازمحبوب بنگرند. همین قدر می توان گفت که در هر دو مکتب طبیعت قابل احترام است و انسان از آن درسهای بسیار می تواند آموخت.البته انسانی که قلبش را به روی حقایق گشوده باشد، به تعبیرقرآن: لمن کان له قلب.

الف) ارتباط انسان و طبیعت در آیین دائو

عقاید چینیان باستان

چینیان باستان معتقد بودند که بر آسمان نظمی شگفت انگیزحکمفرماست و اگر چیزی نامطلوب مشاهده می شود، مثلا شهاب سنگهایی بر زمین فرو می افتد، یا صاعقه از آسمان فرود می آید، به سبب آن است که آسمان از بی عدالتی و بی نظمی ای که در زمین روی داده است، به خشم درآمده و می خواهد آن را تعدیل کند و به سامان وانتظام باز آورد. زمین نیز مانند آسمان مطیع قانون خلقت است،چنانکه در توالی حرکات تغییرناپذیر سالیانه و تعاقب دائمی ومنظم فصول چهارگانه و نمو نباتات و بالا رفتن آتش و رو به پایین آمدن آب و هزاران گونه حوادث و اعمال طبیعت این نظم جهانی مشاهده می شود. در زمین، مانند آسمان، قوای شیطانی یعنی کیفر اعمال بشری،گاهی موجب بی نظمی و آشفتگی می شوند و جریان امور دشوار و گاهی دچار تاخیر و اختلال می گردد. از این رو، حوادث نامطلوب، چون سیلابهای بنیان کن و گردبادهای خانه برانداز و زلزله های مخرب وخشکسالی های جانسوز و سرماهای منجمد کننده روی می دهد، تا آنکه نظم قدیم دوباره جریان یابد و بدکاران به جزای عمل خود برسند.باری همه جا، در زمین و آسمان، انتظام و تناسب کارفرماست. 138 درونمایه مشترک تمام گرایشهای فلسفی چین این قضیه است که کیهان و انسان تابع یک قانون اند، انسان، عالم صغیر است و هیچ سد ثابتی انسان را از عالم کبیر جدا نمی کند. همان قوانینی که بر این یک حاکم است، بر دیگری نیز حاکم است و یک راه از یکی به دیگری می رسد. روان و کیهان نسبت به یکدیگر همچون دنیای درون نسبت به دنیای برون اند. بنابراین، آدمی ذاتا در تمام رویدادهای کیهانی مشارکت دارد و باطنا و ظاهرا با تار و پوداین رویدادها در هم تنیده است. 139 برای تمامی چینی ها تطبیق دادن خود با وزن آهنگ جهانی، بنیاد خرد محسوب می شود. 140 در مورد ویژگیهای اندیشه چینی می توان گفت که اولا، اندیشه چینی اساسا بشر دوستانه است. ثانیا، در نتیجه نفوذ شدید انسان دوستی بر زندگی، اندیشه چینی هرچه بیشتر به جدایی از مسائل فوق طبیعی گرایش می یابد. از آنجا که مردم چین، کم توجه یابی توجه به مسائل فوق طبیعی هستند، به هماهنگ ساختن خود باطبیعت و جست و جوی خوشی در طبیعت قناعت می کنند. این گرایش ذهنی، تا حد زیادی به تاثیر آیین دائو و مخصوصا به تعلیمات جوانگ دزه منسوب شده است. محققان و شاعران چینی صرفا دوست دارند از زیبایی طبیعت سرمست شوند و خود را در آغوش «مادرزمین » با کوهها و رودهایش رها کنند. از این رو، مناظر طبیعی،مقامی یگانه و بی همتا در نقاشی چینی دارند. آنها که به طبیعت عشق می ورزند، نه فقط تمایلی به غلبه بر طبیعت ندارند، بلکه می کوشند طبیعت را به درون خویش جذب کنند و آنگاه آن را به صورت رنگها و خطوط جلوه گر سازند، یا طبیعت را در جامه تصورات شاعرانه بپوشانند. ثالثا ذهن چینی، دنیوی و بردبار است وهنگامی که مذهب وارد آن می شود، عموما و اغلب اوقات ناآگاهانه،اگر هم ناشکیبایی در طبیعتش باشد، آن را از دست می نهد. خرد باناشکیبایی و از آن بیشتر با تعصب، میانه ای ندارد. شکیبایی دینی، به معنی آزادی پرستش و برابری یک ایمان با ایمان دیگراست. رابعا، تمایل آزادیخواهی در اندیشه چینی، نیرومند وآشکار است. این تمایل، بیشتر از بشر دوستی کنفوسیوسی حاصل شده است. این اجزا و جلوه ها، ماده ای را تشکیل می دهند که تمدن چینی از آن ساخته شده است. آنها دارای فضیلتها و رذیلتها، سودها وزیانها، برکتها و لعنتها، نتایج بزرگ و عواقب ناخوشایند خویش هستند. آدمی در مقابل این دورنمای فلسفی، مملو از شوق به بررسی، مرور و ارزیابی مجدد می شود. 141 فلسفه چینی و غربی چند فرق عمده با هم دارند: نخست آنکه فلسفه غربی با علم و دین بستگی دارد، اما فلسفه چینی به اخلاق وسیاست و ادبیات و هنرهای زیبا نزدیکتر است. چینیان روحیه ای عملی دارند و بر صفات اخلاقی انسان بیشتر تاکید می کنند تاتوانایی های خرد او. از این رو، فلسفه چینی از آغاز در ساختن بنیادهایی برای علم ناکام بوده است. دوم، آنکه چینیان، بر خلاف غربیان، چندان شوقی به دین ندارند. هر دستگاه بزرگ اندیشه چینی در آغاز همچون یک فلسفه تربیت نفس می شکفد و تنها از سراتفاق است که شکل آیین دینی را به خود می گیرد. سوم، آنکه فلسفه چینی از نظر روش و گرایش پژوهش نیز با فلسفه غربی فرق دارد. این فلسفه از راه شهود به دست می آید و فلسفه غربی ازراه استدلال. فلسفه شهودی، با تاکید آن بر نگرش و روشهای تربیت نفس، مشخصه فلسفه چینی است و توجهی ژرف به مشکلات ملموس و نیز بی میلی به مفاهیم انتزاعی را پدید آورده است، حال آنکه شاخصه اندیشه غربی، تفکر نظری و تحلیل منطقی و انتزاعی است.این تمایل چینی، به طور طبیعی پای فهم شهودی را چابک و پای استدلال منطقی و تعمیم انتزاعی را چوبین کرده است. حاصل جنبی وناگزیر این کار، کمابیش یکسره از میان رفتن روشهای آزمایش بوده است. چهارم، آنکه فلسفه غربی و چینی از نظر محتوا نیز بایکدیگر اختلاف دارند. فلسفه غربی بیشتر به پنج حوزه پژوهش تقسیم می شود: منطق، زیبایی شناسی، اخلاق، سیاست ومابعدالطبیعه. ولی خیلی کم پیش آمده که فلسفه چینی از نیازهای اخلاقی و عملی جدا شده باشد. سرانجام، جان این دو از بنیاد از یکدیگر جداست. فلسفه غربی ازتضاد عوامل متفاوت جهان، یعنی از تضاد میان مفاهیم انسانی وخدایی، آرمانی و واقعی، جامعه و فرد، قدرت و آزادی و ماننداینها تاثیر پذیرفته است. ولی نشان فلسفه چینی پیوستگی جهان است، نه تضاد آن; مثلا چینیان انسان را جزئی از عالم و عالم راجزئی از هستی او می دانند. در هر لحظه از هستی ما، زندگانی ماو طبیعت به صورت تنگاتنگ به هم درآمیخته و کاملا یکدیگر را درخود دارند. نیستی و هستی دو مفهوم متضاد نیستند، بلکه دومرحله از آفرینشند که مکمل یکدیگرند. 142

آیین دائوی فلسفی و آیین دائوی دینی

تفاوت قائلند; مثلا ژوجیا

Ru chia

مکتب کنفوسیوس یا فرهیختگان است و ژوجیائو

Ru chiao

کیش یا دین فرهیختگان است. 143 به همین ترتیب، دائوجیا

Tao chia

دائوئیسم فلاسفه قرون چهارم و سوم پیش از میلاد و دائوجیائو

Tao chiao

دائوئیسم دینی ای است که احتمالا در قرون دوم و سوم میلادی ظاهر شد. اما در میان غربیان همواره جیا و جیائو به هم آمیخته بیان می شود: کنفوسیونیسم ودائوئیسم و مانند اینها. لذا دائوئیسم

Taoism

اصطلاحی غربی با معنایی مبهم است که هم بر مکتب فلسفی دائو و هم بر دین دائو اطلاق می شود. تفکیک دائوئیسم فلسفی و دینی غالبا همراه باارزشداوری است، چرا که به نویسندگان آثار فلسفی عمق زیادی نسبت داده می شود، اما تائوئیسم دینی را آمیزه ای از جادو وخرافه پرستی می دانند. تعالیم دائوئیسم در مقام فلسفه ودائوئیسم در مقام دین، نه تنها با هم متفاوتند، بلکه حتی متضادند. دائوئیسم فلسفی عقیده پیروی از طبیعت را تعلیم می دهد، حال آنکه دائوئیسم دینی عقیده عمل بر ضد طبیعت راموعظه می کند; مثلا طبق تعالیم فلسفه دائوئی، آمدن مرگ به دنبال زندگی، سیری طبیعی است و انسان باید با آرامش این سیر طبیعی را بپذیرد. اما تعلیم اساسی دین دائوئی، اصل و فن احتراز ازمرگ است که آشکارا به منزله عمل بر خلاف طبیعت است. جریانات مختلف تائوئیسم دینی در جست و جوی عمر طولانی و جاودانگی مشترکند، تنها روشهایشان است که آنها را متمایز می کند. 144

سه شخصیت مهم آیین دائوی فلسفی

در دائوئیسم فلسفی سه چهره مهم وجود دارد: یانگ چو، لائودزه وجوانگ دزه. عقاید اصلی یانگ چو را می توان در این عبارات خلاصه کرد: هر کس برای خود و خوار شمردن چیزها و ارج نهادن به زندگی. روایت شده که یانگ چو آموخته است که حتی اگر بتواندتمامی دنیا را با کندن یک تار مو، سود رساند، چنین کاری انجام نمی دهد. طبق تعالیم او هر انسانی باید زندگی خود را ارج نهد وچیزها را خوار دارد و نتیجه آن که «انسان برای خودش ». یانگ چو نماینده نخستین مرحله در تکامل فلسفه اولیه دائوئی است. هرانسانی که به زندگی ارج می نهد، باید سعی کند زندگی خود را حفظکند و از آسیب بپرهیزد. چگونگی نیل به این آرزو، مساله اصلی دائوئیسم فلسفی است. روش یانگ چو برای انجام این کار،«گریختن » است. عقایدی که لائودزه بیان کرده است، نمایانگر سعی در آشکار کردن قوانین نهفته تغییرات چیزها در جهان است. چیزها تغییر می کنند،ولی قوانینی که در تغییرات نهفته است، بلاتغییر باقی می ماند. اگر آدمی بتواند این قوانین را دریابد و اعمال خود را با آنهاهماهنگ سازد، می تواند همه چیز را به سود خود کند. این دومین مرحله در تکامل دائوئیسم فلسفی است. جوانگ دزه (۳۶۹-۲۸۶ ق.م.) احتمالا برجسته ترین فیلسوف دائوئی متقدم است. کتاب جوانگ دزه که نام او را بر خود دارد، سند بسیار مهمی در ادبیات دائویی است، ولی مطمئن نیستیم که کدام قسمت آن را واقعا خودفیلسوف نوشته است. او می گوید: «خوشبختی درجات مختلفی دارد. تکامل آزادانه طبیعت ما،می تواند ما را به نوعی خوشبختی نسبی رهنمون شود. خوشبختی مطلق، از طریق فهمی برتر نسبت به طبیعت چیزها به دست می آید وآن یکی شدن با یگانه، یا زندگی در حیطه نامتناهی است. حکیم،پس از وصول به این مرحله، از آرامشی درونی بهره مند خواهد بودکه هیچ چیز نمی تواند آن را به هم زند. حکمای دائوئی مردانی بودند با آرامش خدشه ناپذیر». 145

لائودزه

دائوئیسم فلسفی در وهله نخست براساس کتاب لائودزه مبتنی است که تاریخ نگارش آن مدتها پس از زمان کنفوسیوس است. نوشته های جوانگ دزه در مقام زیربنای دائوئیسم فلسفی همین قدر اهمیت داردو نامهای لائو و جوانگ معمولا به اتفاق برای معرفی این مکتب به کار می روند. این مکتب فلسفی، در عین تلاش برای آشکار کردن قوانین نهفته طبیعت، با طبیعت و قوانین آن موافقت و یا به آنها گرایش دارد. 146 لائودزه، که به بنیانگذار مکتب «دائو» اشتهار دارد، به قولی در ۶۰۴ ق.م. تولد یافت. بعضی از محققان تاریخ ۵۷۰ ق.م. راترجیح می دهند. منبع اصلی اطلاع ما در مورد زندگی لائودزه، کتاب کوچکی است که سوماچی ین

Ssu-ma ,ch

ien

تاریخ نگار چینی، درحدود ۵۰۰ سال پس از زمان لائودزه به رشته تحریر در آورده است.در این کتاب نام کامل لائودزه، لی ار

lierh

نام خانوادگی ونام شخصی یا لی دان

Li Tan

نام و نام خانوادگی و لقب ] ذکر شده است. از زندگی او تنها دو واقعه گزارش شده است، یکی مربوط به دیدار کنفوسیوس و لائودزه و دیگری مربوط به ناپدید شدن لائودزه. روایات سنتی حاکی از این است که لائودزه در دربار لوه-یانگ به مقام خازن اسناد دولتی گماشته شد. هنگامی که سقوطقریب الوقوع حکومت را دریافت، آنجا را ترک کرد و رو به سوی غرب آورد. در گذرگاه هان کو

Han-ku

نگهبان ،که از معتقدان او بود، از وی خواست تانوشته ای درباره تائووته

Tao andTe

برای او بنویسد. لائودزه پذیرفت و سه روز به گوشه ای رفت و با کتاب کوچکی بازگشت. این کتاب «دائود جینگ » [ تائوو خاصیت آن ] نام گرفت. این رساله که تا کنون موجود و باقی است، تنها اثری است که از او بر جای مانده است. از روی این کتاب می توان حدس زد که او گوشه عزلت گزیده، در خلوت خود به تاملات عرفانی پرداخته بود. پس از دادن کتاب به دروازه بان، راه خود را در پیش گرفت و ناپدید شد ودیگر خبری از او باز نیامد. 147 گرچه لائودزه برای تاسیس مکتب کوششی نکرد، اما مردم خود برای شنیدن سخنانش نزد او می آمدند. کنفوسیوس که ۵۳ سال از اوکوچکتر بود، یک یا شاید چند ملاقات با او داشت. سخنان کنفوسیوس پس از این ملاقاتها نشان دهنده شگفتی و اعجاب او از لائودزه است.او در سال ۵۱۷ ق.م. با این جملات به این ملاقاتها خاتمه داد: «شنیده ام که گفته اند که یک تاجر با هوش، علی رغم داشتن اندوخته بسیار، چنان عمل می کند که گویی انبارهایش خالی است ومرد و الامقام، گرچه دارای والایی اخلاقی باشد، خود را ساده لوح نشان می دهد. راه و روشهای خودپسندانه و آرزوهای بی پایان خودرا رها کنید، رفتار مودبانه و جاه طلبی های گریزناپذیرتان راوانهید، زیرا اینها بر نیکی شما نمی افزایند. این تمام آن چیزی است که داشتم تا به شما بگویم ». 148 سوماچی ین در پایان نتیجه می گیرد: «هیچ کس در جهان نخواهد دانست که اینها حقیقت است یا نه.لائودزه یک فرزانه پنهان بود. او دائووده کشت می کرد، بر این اساس سعی در زندگی پنهانی و گمنامی داشت ». توصیف این فیلسوف به فرزانه پنهان، ریشه در زندگانی مبهم او، پس از ترک مقامش در دربار سلطنتی دارد. بی شک لائودزه برای ما انسانی است پوشیده در پرده نفوذناپذیر ابهام. گمان می رود که پس از حرکت به سوی غرب و تبت سالیان درازی در خلوت زیسته باشد. هیچ کس نمی دانداو در کجا از دنیا رفته است ». بعضی معقتدند که لائودزه وجود نداشته و دائودجینگ و نویسنده اش حاصل تعالیم مختلف و معلمان مختلف اند. به هر حال نویسنده دائودجینگ یک نفر است، اما راجع به او تقریبا چیزی نمی دانیم(و به نظر الیاده امیدی هم نیست که در آینده بدانیم) 149 . حتی نام واقعی او نیز مجهول مانده است، چون لائودزه

Lao-Tzu

به معنای «کودک پیر» یا «استاد خواندند.

Tan

به معنای «دراز گوش » است، ویژگی ای که متضمن چیزی غریب در ظاهر اوست. شواهدی که تاریخ از او برجای گذاشته،افسانه هایی بیش نیست که برخی از آنها به راستی شگفت انگیزند،مانند اینکه شهابی آسمانی مادرش را آبستن کرد و او در هشتاد ودو سالگی، در کمال خرد و با موهایی سپید از مادرزاده شد.ناچیز بودن اطلاعات صحیح از زندگی لائودزه برخی از محققین رادرباره اینکه آیا اصلا چنین شخصیتی در تاریخ وجود داشته است یانه، دچار شک کرده است. واقعیت این است که نویسنده کتاب دائودجینگ، که مبلغ فضیلت گمنامی است، می خواهد خود نیز گمنام باشد. شاید به همین دلیل است که در آن هیچ تاریخ، مکان، نام اشخاص و واقعه خاصی ذکر نمی شود. 150

دائودجینگ

بنابر سنت، کتاب دائودجینگ که نخستین اثر فلسفی در تاریخ چین شمرده می شود، نوشته لائودزه، حکیم سالخورده و معاصر کنفوسیوس است. اما تحقیقات جدید، بسیاری از محققان را وادار به تغییراین عقیده کرده، تا آنجا که معتقدند حتی اگر لائودزه در عصرکنفوسیوس می زیسته، دائودجینگ را ننوشته، زیرا محتوا و سبک کتاب نشان دهنده تدوین آن در عصر دولتهای جنگجو(۴۸۰-۲۲۲ق.م.) است. شاید دقیق ترین چیزی که درباره این کتاب بتوان گفت،این است که نه ساخته یک تن، که چندین تن است. اما به درستی فلسفه لائودزه را نشان می دهد که در دوره ای بلافاصله پیش ازکنفوسیوس می زیست. 151

Tao

(که

dow

تلفظ می شود، مثل

dowel

)به معنای «راه » است و

Te

(که

dir

تلفظ می شود، مثل

dirty

)به معنای «فضیلت » و«قدرت » است و

ching

(که

jing

تلفظ می شود، مثل

jingo

)به معنای «نوشته کهن » است. از این رو دائودجینگ یعنی نوشته ای کهن درباره راه و فضیلت. 152 عنوان دائودجینگ در عصر هان

(

Han

)

برای کتاب برگزیده شد. آثارکلاسیک کنفوسیوسی از قدیم به جینگ معروف بود. نقش – واژه 153 جینگ در اصل به معنای «تار و پود» است. جینگ ها در برگیرنده تعلیمات، به ویژه تعلیمات عالی، هستند. این متون مقدس، ملهم از مقدسین یا خدایان اند. دائودجینگ نیز به عنوان اثری که ظاهرا از استاد به شاگرد منتقل شده، وحی تلقی می شده است که به لائودزه الهام شده و او آن را به راهدار دروازه غربی سپرده است. دائودجینگ در عین حال به «متن ۵۰۰۰ نقش – واژه » نیز شهرت دارد. کتاب به ۸۱ بخش کوتاه و دو فصل تقسیم می شود. فصل نخستین، از آغاز تا بخش ۳۷ را در بر می گیرد. دو فصل بندی نخستین و آخرین، یک تقسیم بندی قدیمی است، اما تقسیم بندی بخشها، برحسب گونه گونی نسخه های باستانی تغییر می کند. اما شماره ۸۱، درواقع ریشه در عددهای رمزی ۳ و ۹ دارد. 154 زبان مبهم این متن به آسانی قابلیت تفاسیر گوناگون دارد.دائودجینگ چون آینه ای جادویی است که همواره تصور و تصویر مااز حقیقت را باز می تاباند. از آنجا که متن اصلی نقطه گذاری وعلائم دستوری ندارد، استنساخ کننده یا خواننده، خود باید دراین مورد تصمیم بگیرد. از این رو توافق بر سر ترجمه درست ودقیق آن مشکل است. این کتاب شامل جملات کوتاه و کلمات قصارآهنگینی است که بعضی از آنها مبهم و مرموز است. گرچه این جنگ حکیمانه اندک اندک به وجود آمده و تنها در سده سوم پیش ازمیلاد تقریبا شکل نهایی خود را یافته، با این وجود، نمایانگراندیشه های منسجم و به هم پیوسته ای است. 155

مفهوم دائو

چند مفهوم اساسی در دائودجینگ به کار می رود که ایضاح آنها،فهم دیدگاه آیین دائو را درباره ارتباط انسان و طبیعت میسرمی سازد. مهمترین آنها «دائو» است. کتاب را که می گشاییم،یکباره احساس می کنیم که همه چیز دائرمدار «دائو» است. امادر سرتاسر کتاب واژه «دائو» به یک معنا به کار نرفته است،بلکه سه معنا دارد. دائو از لحاظ لغوی به معنای «راه »، «طریق » و «جاده » 156 است. نقش واژه دائو متشکل از دوحرف، به معنای «سر» و «رفتن » است. سر را می توان خودآگاهی به شمار آورد (سر، مقر نور آسمانی نیز هست) و «رفتن » را،پیمودن یک راه. از این رو می توان گفت معنای دائو عبارت است از«آگاهانه رفتن » یا «راه آگاهانه ». 157 به سه معنا می توان این راه را فهم کرد: ۱. دائو راه رسیدن به حقیقت غایی است. متعالی و به دور ازدسترس حواس است. سرچشمه هستی است و تنها از راه شهود و بصیرت عرفانی می توان آن را یافت. 158 دائودجینگ با این جملات آغازمی شود: «دائو را اگر توان گفت، جاودان نیست / نام را اگر توان نامید، جاودان نیست / بی نام، آغاز آسمان و زمین است / نامیده، هزاران هزار را مادر». دائودجینگ، بخش ۱ دائو به این معنا اصلی جاوید و توصیف ناپذیر است که همه چیز رافرا می گیرد، اما خود را نمی نمایاند. قانونی جاوید است که بسترپدیده های متغیر جهان است. مسلما فهمیدن آنچه درباره دائو دردائودجینگ آمده، دشوار است و لائودزه این را می دانست: «مستعدترین مردان چون از دائو بشنوند، مشتاقانه به آن عمل می کنند. میانمایگان چون از دائو بشنوند، میلی به آن ندارند،عامیان چون از دائو بشنوند، به قهقهه به آن می خندند. به راستی اگر این مردمان به آن نمی خندیدند، او دیگر دائو نبود». 159

۲. گرچه دائو متعالی است، اما ساری و جاری در جهان هم هست. به این معنای دوم راه جهان است; قانون و آهنگ و قوه راهبر درسرتاسر طبیعت و اصل نظم دهنده ای است که در ورای همه چیزها است،اما در عین حال در میان آنهاست. وقتی دائو به این صورت دوم درمی آید «جسمانی » می شود و به صورت همه اشیا جلوه گر می گردد.می توان آن را «مادر جهان » نامید. قانون ابدی طبیعت که همه جهان مطابق با آن عمل می کند. 160 «دائو تهی آوندست، پایان لیک نپذیرد / آه، سرچشمه گم ژرفای هزاران هزار / تیزی کند کن / گره گشای / تندای نور کاه /خاکسار باش / ژرفای پنهان اما هماره نمایان! ندانم از کجامی آید او، مادر طبیعت ». دائودجینگ، بخش ۴ اندیشه تانیث با خالی بودن مربوط است، هم فقدان کیفیات قابل تصور را برای دائو نشان می دهد و هم نمایانگر خلا ذهنی حکیم است. 161 به این معنا نه تنها می توان از دائوی آسمان و دائوی شاهانه سخن گفت، بلکه می توان قائل به دائوی زمین و دائوی انسان نیز گشت. جهان با «سه نیرو» شکل گرفته است: آسمان وزمین و انسان. انسان واسطه دینی میان آسمان و زمین است. دائونظمی است که در زمینه های گوناگون، حقیقت خود را متجلی می کند. 162

۳. به معنای سوم، دائو «راه انسان » است. راهی که انسان بایدزندگی اش را طبق آن نظام بخشد تا در راهی که کل جهان در آن است سهیم باشد. دائو طریقتی است که آدمی برای هماهنگ شدن با جهان باید بپیماید. به این معنا بزرگترین فضیلت، تنها به دنبال دائو رفتن است. 163 «رهرو دائو، با دائو یگانه ست / رهرو فضیلت، یگانه با فضیلت /رهرو آسمان، با آسمان یگانه / با دائو یگانه باش، دائو باتوست / با فضیلت یگانه باش، فضیلت از توست / با آسمان یگانه باش، آسمان از توست / سست ایمانان، نه معتمدند». دائودجینگ، بخش ۲۳ بدین ترتیب، دائو به معنای اول، هویتی اسرارآمیز است که از هرشکل و صورتی عاری است. مرد حکیم درباره او می اندیشد، اما به هیچ صورتی برای او آیین پرستش یا عبادتی به جا نمی آورد. ازنظر دائودجینگ انسان مختار است و می تواند طریقی برخلاف قانون ازلی دائو (به معنای دوم) در پیش بگیرد، ولی حاصل این عمل دردو رنج است. شنا برخلاف جریان آب او را فرسوده و ناتوان خواهدساخت. انسان با توجه به دائوی جهان و دقت در راه و روش هرموجود و هر چیزی، می تواند راه خود را (دائو به معنای سوم)بیابد. اما باید بداند که هر که به مخالفت با دائو برخاست نابود می شود: «زور را ثمر، ناتوانی است / نه این است راه دائو / هماورددائو / دیر نپاید». دائودجینگ، بخش ۳۰ انسان با زمین هماهنگ است; زمین با آسمان هماهنگ است; آسمان با دائو هماهنگ است; و دائو با راه طبیعت هماهنگ است. این طرح کلی سیستم لائودزه است. مراد از طبیعت همه آن چیزهایی است که در جهان رخ می دهد. یعنی امعیت خودانگیختگی یا خودجوشی چیزهاو رهایی مطلق از تصنعی بودن. به این ترتیب هر گاه چیزها آزادباشند که راه طبیعی خود را دنبال کنند، در کمال هماهنگی حرکت می کنند. بنابر دائودجینگ انسان در آغاز شادمان بود، اما درنتیجه تغییراتی که جامعه پدید می آورد، ناشاد می شود. بهترین راه شادمانی دامن فروچیدن از تمدن تصنعی کنونی و زیستن درپیوند آرام با طبیعت است، در میان جنگلها و رودها و کوهها. 164 «جهان را دگرگون، کی توانی کرد؟ یاوه مکوش! / جهان، ازل است/ به دگرگون کردنش مکوش، ویران شود / به نگهداری اش مکوش، ازکف شود». دائودجینگ، بخش ۲۹ کتاب دائود جینگ در حقیقت دری گشوده به رازهاست. جست و جوگر،با تکیه بر درجه خرد یا تقدسی که به آن ست یافته، کم و بیش به دیدگاهی می رسد که نافذ در حقیقت است. این کتاب راههایی رامی آموزد که اغلب مخالف عقیده عمومی و مرموزند، اما به دقت درجهت برانگیختن اندیشه های شخصی به کار می افتند، زیرا این کتاب به هیچ وجه متنی فلسفی نیست. تنها نوعی استنباط را ارائه می دهد و نه مشی و طریق را. یافتن راه به عهده خود رهروست. 165

قانون تضاد

انسانی که قانون طبیعت را در می یابد، سلوک خود را مطابق با آن تنظیم می کند. قاعده کلی تنظیم او، این است که اگر او می خواهدچیزی به دست آورد، از متضاد آن آغاز می کند و اگر می خواهد چیزی را نگاه دارد وجود چیز متضادی را در آن تصدیق می کند. مثلا اگرکسی می خواهد قوی باشد، باید با این احساس که [ موجود ] ضعیفی بیش نیست، آغاز کند. به این طریق انسان می تواند با آسایش دردنیا زندگی کند و به اهداف خود برسد. این، پاسخ و راه حل مساله اصلی پیروان دائو، یعنی چگونگی حفظ زندگی و احتراز ازآزار و خطر در دنیای انسانی است. 166 «بهترین مثال برای بیان این عقیده آب است / در جهان،رام ترین، آب است / سپهدار فتح سرکش / نیست هماوردیش / برسخت،سست چیره آید / به سرکش، رام / کیست کاین ندارد؟ / کیست کاین به کار نبرد؟ / بدنامی به جان پذیر / بر ملک افسری / رسوایی به جان پذیر / فرمانروای جهانی / حقیقت، صورتکی است ». دائودجینگ، بخش ۷۸

اصل وو – وی

کیفیت اساسی زندگی، در هماهنگی با جهان «وو وی »

(

Wu-Wei

)

است که معمولا به بی عملی ترجمه می شود. اما این معنا سبب سوءتفاهم می شود. آرامش خلاق، دو امر را در یک فرد تلفیق می کند:فعالیت برین و آرامش برین. برای اینکه انسان در هماهنگی بادائو قرار گیرد، باید بگذارد تا رفتارش به صرافت طبع صادرشود. وو وی زندگی ای است که فوق هیجان سپری می شود. آب درجهان طبیعت شبیه ترین چیز به دائو است، نمونه اعلای وو وی هم هست. وو وی شبیه آب است. پیرو آیین دائو همچون آب رو به پستی ها می رود (متواضع است)، نفوذی ناشناخته در هر چه سخت است دارد، بی خشونت کار خود را پیش می برد و روشن و زلال است. وضوح در زندگی آن هنگام پدیدار می شود که انسان از جهان بیرونی متوجه جهان درونی می گردد. راه انجام کار صرفا «بودن »است. 167 بعضی اصل وو وی را همان میانه روی می دانند. لائودزه وکنفوسیوس تنها از این جنبه به هم می مانند: هر دو به آموزه «میانه روی » معتقدند و دلیل اصلی آنها در طرفداری از این نظریه، قانون تغییرناپذیر طبیعت است که اگر حرکتی به نهایت رشدش برسد، لزوما به ضد خود باز می گردد اندرز هر دو این بودکه «زیاده رو مباش ». فلسفه وو وی لائودزه نیز از این قانون بی تغییر گرفته شده است. وو وی به هیچ وجه یکسره نفی به معنای بی کنشی محض نیست. معنای واقعی آن «زیاده نکوشیدن »است. فرد از کوشش بیش از حد به این خطر می افتد که خلاف آنچه می خواهد بیابد. قانع بودن، راه نگاهداشتن نیرو و نیرومندی ماست. 168 بعضی آن را «عدم مداخله در سیر طبیعی اشیا» می دانند. پیروآیین دائو باید مراقب باشد تا در خط سیر اشیا دخالتی نکند. وووی در واقع نگرشی احترام آمیز و همراه با احتیاط نسبت به خودانگیختگی طبیعی چیزهاست. 169 «از آرامش سست چیره، زن بر مرد / افتادگی اش ز آرامش / فراخی،پاس دارد تنگی را / فاتح شود / تنگی پذیرد فراخی را / فاتح شود / فاتحان همسازند / فتح فاتحان از همسازی است ». دائودجینگ، بخش ۶۱ تائوئیسم توام با نوعی ریاضت کشی است. البته نه به معنای سرکوب خواسته ها و نیازهای حسی بلکه اعتدال در به کارگیری وارضای آنها. از نظر چینیان، اندامهای حسی انسان «درهایی »هستند که اگر به درستی محافظت نشوند، سیالگی حیات از طریق آنها خواهد گریخت. شهوات عامل تحلیل رفتن زندگی و در عین حال به معنای از دست دادن جان نیز هست. لذا اصل وو وی می آموزدکه با دوری از هیجان و حفظ اعتدال (در مورد خواسته های درونی)و پرهیز از دخالت در جریان حوادث، امکان توسعه شخصیت واقعی هرموجود به خود او واگذاشته می شود.بدین ترتیب، هنگامی که انسان مقدس دست به عمل می زند، توقع هیچ نوع پاداشی را برای عملش ندارد. کار که تمام شد به انتظار سهمیه نمی ماند. استعدادهایش را به نمایش نمی گذارد. از جنگ اجتناب می کند تا کسی نتواند بااو ستیزه کند. 170 می توان گفت که اصل وو وی «پذیرش فعالانه واز سر رغبت امور» است. منظور از «پذیرش » در اینجا پذیرفتن باطنی است، نه موافقت ظاهری، و منظور از «فعالانه » یعنی اینکه می خواهم بپذیرم، نه آنکه چون راه دیگری در میان نیست می پذیرم، و مراد از «از سر رغبت » یعنی اینکه از این پذیرش خوشحالم و «امور» هم شامل هر آن چیزی است که در جهان طبیعت(زنده و بیجان) و نیز میان انسانهای دیگر می گذرد. نظر دیگر این است که وو وی به معنای اجتناب از هر عملی نیست، بلکه بیشتر اجتناب از هر عمل خصومت آمیز و تجاوزکارانه است. بسیاری از اعمال بی ضررند، مانند خوردن و آشامیدن و محبت کردن و… بعضی آموزه بی عملی را به معنای «انجام ندادن چیزی که طبیعی یا از سر صرافت طبع نیست » تفسیر کرده اند، اما وووی فی نفسه به معنای اجتناب از امور غیر طبیعی نیست، بلکه به معنای اجتناب از تجاوز است. 171

اصل یین یانگ

برخی از فلاسفه بسیار کهن و گمنام، شاید درحدود سال هزار ق. م. مشاهده نمودند که درهر شی ء طبیعی دو عامل و دیگری را یین

Yin

نام نهادند و گفتند هرموجودی که در عالم هستی وجود دارد، ازعمل متقابل و تفاعل این دو حالت یا دو قوه پدید آمده است. 172 شکل رمزی یانگ و یین نشان دهن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *