توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت – امام کاظم علیه السلام؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت – امام کاظم علیه السلام با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت – امام کاظم علیه السلام:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت – امام کاظم علیه السلام به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت – امام کاظم علیه السلام با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت – امام کاظم علیه السلام تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اسوه های بشریت – امام کاظم علیه السلام :
هفتمین امام شیعه امامیّه، حضرت موسی بن جعفر(علیه السّلام)است که مسلمانان بخصوص شیعان، او را به دلیل حلم و بردباری در برابر معاندین و فرونشاندن غیظ و خشم خویش در مقابل دشمنان[۱] لقب کاظم داده اند، تولّد او به سال ۱۲۸ ه. ق در ابواء -منطقه ای حد فاصل بین مکه و مدینه-و شهادت ایشان در بیست و پنجم رجب سال ۱۸۳ ه. ق در بغداد در زندان حاکم ستمگر عباسی، هارون الرشید، صورت گرفته است، امام کاظم(علیه السلام)پس از شهادت پدر بزرگوارش در سال ۱۴۸ه. ق، رهبری شیعیان را بر عهده گرفته و عمر شریف خود را در مدینه و بغداد گذرانده است، در میان شخصیّت های علوی موجود در عصر آن حضرت، کسی را توان برابری با وی نبوده و از نظر علم و تقوی و زهد و عبادت سرآمد روزگار خویش بشمار می آمد.
شیخ مفید دربار آن حضرت می گوید:
کان ابوالحسن موسی(علیه السّلام)اعبد اهل زمانه و افقههم و اسخاهم کفّا و اکرمهم نفسا.[۲]
ابوالحسن موسی (ع)پارساترین و فقیه ترین و سخی ترین و با شخصیّت ترین اهل زمان خود بود.
شیخ طبرسی می نویسد:
کان علیه السّلام احفظ النّاس لکتاب اللّه… و کان النّاس بالمدینه یسمّونه زین المجتهدین.[۳]
آن حضرت حافظ ترین مردم به کتاب خدا بود… و مردم مدینه او را زینت عبادت کنندگان می نامیدند.
وابن ابی الحدید دربار آن حرت چنین می نویسد:
جمع من الفقه و الدّین و النّسک و الحلم و الصّبر.[۴]
فقاهت، دیانت، پرهیزکاری و بردباری و شکیبائی، همه در آن حضرت جمع بود.
یعقوبی، مورّخ شهیر دربار وی می نویسد:
و کان موسی بن جعفر من اشدّ النّاس عباده.[۵]
موسی بن جعفر(ع)عابدترین مردم زمان خود بوده است.
و در شذرات الذّهب آمده: کان صالحا عابدا جوادا حلیما کبیر القدر. آن حضرت از صلحاء و عبّاد و سخاوتمندان و بردباران روزگار و دارای شخصیّتی بس بزرگ بوده است.
و از قول ابوحاتم نقل می کند: ثقه امام من ائمّه المسلمین.[۶]
یافعی می گوید: کان صالحا عبدا جوادا حلیما… و کان سخیّا.[۷]
یحیی بن حسن بین جعفر، نسب شناس مهشور دربار آن حضرت چنین نوشته: کان موسی بن جعفر یدعی العبد الصّالح من عبادته و اجتهاده.[۸]
موسی بن جعفر(ع)به علت عبادت و اجتهادش، عبد صالح خوانده می شد.
این جملات، نمونه های اندکی است از آنچه مورّخین و محدّثین شیعه و سنّی، آن حضتر را با آن توصیف کرده اند و استاد عطاردی جملات زیادی از این قبیل را در کتاب گرانبهای خود مستند الامام الکاظم آورده است.
آنچه از سجایای امام، بیشتر از همه قبال توجه بوده، کرم و سخاوت آن حضرت است که ضرب المثل بوده است، ابن عنبه در این رابطه می نویسد:
و فی کمّه صرر من الدّراهم فیعطی من لقیه و من ارادبرّه و کان یضرب المثل بصرّه موسی.[۹]
همواره نزدیک او کیسه هائی از زر بود و به هر کسی که می رسید و یا به هر کسی که به احسان آن حضرت چشم داشت و آنها می بخشید بطوری که کیسه های زر او ضرب المثل شده بود.
سخاوت امام حتّی شامل کسانی می شد که به آزار و اذیت او می پرداختند، در این زمنیه این خلّکان از قول خطیب، چنین نقل می کند:
و کان سخیّا کریما و کان یبلغه عن الرّجل انه یؤذیه فیبعث الیه بصرّه فیهاالف دینار و کان یصرّ الصّرر ثلثماه دینار و اربعماه دینار و مأتی دینار ثمّ یقسّمها بالمدینه[۱۰] فکانت صرار موسی مثلا.[۱۱]
او چنان بزرگوار و سخاوتمند بود که وقتی به وی اطلاع می دادند فردی در صدد اذیت شماست، کیسه زری که حاوی هزار دینار بود برای او می فرستاد، او همیشه زرها را در کیسه های سیصد و چهارصد و دویست دیناری می گذاشت و میان اهل مدینه تقسیم می کرد و کیسه های زر وی معروف بود.
ابوالفرج اصفهانی در رابطه با بخشش آن حضرت به کسانی که به آزار او می پرداختند روایت مفصلی آورده است که جدا آدمی را به شگفتی وا می دارد.[۱۲]
ذهبی، رجالی مشهور دربار امام کاظم(ع)می نویسد:
و قد کان موسی من أجواد الحکماء و من العبّاد الاتقیاء.[۱۳]
موسی بن جعفر از سخاوتمندان حکما و از پرهیزگاران عبادت کنندگان بود.
از جمله خصائص دیگر آن حضرت زهد و عبادت وی بود، حضرتش سالهای متمادی در زندان بسر برده و در تمام این مدت به عبادت خدا مشغول بود، بطوری که بسیاری از زندانبانان او تحت تأثیر قرار گرفته و از نگهداری امام بدان صورت خودداری می کردند.[۱۴]
هارون دربار آن حضرت به ربیع گفت: امّا انّ هذا من رهبان بنی هشام(این مرد از آن جمله از مردان بنی هاشم است که از دنیا گذشته است )ربیع می گوید: به هارون گفتم پس چرا او را زندانی کرده ای، او در پاسخ گفت: هیهات لابدّ من ذلک(هرگز، چاره ای جز این نیست).[۱۵]
ابن الورّدی از مورّخین قرن هفتم روایت مستندی دربار کثرت عبادت آن حضرت آورده است.[۱۶]
به دلیل همین سجایای پاک اخلاقی وی بود که پیش مردم، محبوبیّت فراوانی داشته و دربار او به کرامات فراوانی قائل بودند، ابن اجلوزی در این زمینه روایتی آورده که ابن حجر هیثمی نیز آن را روایت کرده، مضمون روایت این است:
شقیق بلخی در سال ۱۴۹ در سفر حج به امام برخورد، و چندین بار سعی کرد مطلبی از آن حرت بپرسد که هر بار امام با خواندن آیه ای ما فی الضمیر او را برملا کرد.[۱۷]
مشکل امامت پس از امام صادق(علیه السلام)
اختلافی که معمولا میان شیعیان پدید می آمد ناشی از تعیین امامت امام بعدی بود، گاهی بنا به دلایل سیاسی از جمله به دلیل وحشتی که از حاکمیّت عباسیان وجود داشت، امام برای بسیاری از شیعیان خود ناشناخته می ماند، زیرا امکان آن بود که اگر به صورت صریح، امامت امامی لو رفته باشد از ناحیه خلفا تحت فشار قرار گیرد، شدّت اختناق منصور در مورد علویان بخصوص امام صادق(علیه السلام)-که عظمت فراوانی در جامعه کسب کرده بود-باعث شد تا سردرگمی خاصی میان برخی از شیعیان در رابطه با رهبری آینده، بوجود آید و دعوت و جذب شیعیان آن حضرت از طرف بعضی از فرزندان امام صادق(ع)-که به ناحق داعی امامت داشتند-و بهره گیری آنان از این فرصت، مزید بر علت می شد، پراکندگی شیعیان نیز خود مشکل دیگری بود زیرا آنها در شهرهای دور و نزدیک زندگی می کردند و کسب اطمینان در مورد امام واقعی برای آنان کار مشکلی بود، امام صادق(علیه السّلام)برای اینکه جانشینش مشخّص نشود، علاوه بر دو فرزند خود امام کاظم(ع)و عبد الله، منصور عباسی را نیز وصیّ خود قرار داد.[۱۸]
این عوامل دست به دست هم داده و در ایجاد انشاب میان شیعیان پس از شهادت هر امامی تأثیر زیادی به جای می گذاشت بر همین روال این انشعاب پس از رحلت امام صادق(ع)نیز رخ داد، بطوری که یکی از اصحاب امام کاظم(ع)با توجّه به اینکه: ذهب النّاس بعد ابی عبد اللّه(ع)یمینا و شمالا.[۱۹] در مورد جانشین آن حضرت نیز سؤال کرد.
نکته دیگری بخصوص در زمان امام صادق(ع)وجود داشت که سود جویانی از آن استفاده کردند و آن، مسئل اسماعیل بن جعفر بن محمد(ع)بود از آنجا که او فرزند بزرگتر امام صادق(ع)بود، بسیاری از شیعیان گمان می کردند که رهبری آینده شیعه از آن او خواهد بود، ولی او در حیات پدر وفات کرد و بطوری که در روایات آمده، امام صادق(ع)اصرار داشت که شیعیان به مرگ او یقین داشته باشند، با این حال عده ای پس از آن حضرت با داعیه مهدویت اسماعیل و یا بهانه های دیگر، فرقه ای بنام باطنیّه یا اسماعیلیّه و یا اسامی دیگر، در شیعه بوجود آوردند، در مورد اسماعیل نکته مهم این است که مطرح شدن او به عنوان رهبر و امام شیعیان پس از پدر، جنبه سیاسی داشته و احیانا بزرگتر بودن او نیز در این امر مؤثر بوده است، بخصوص که امام صادق(ع) تا آخرین روزهای رنگی از تعیین صریح جانشین خودداری می فرمود.
البته روایاتی وجود دارد که امام کاظم(ع)از ابتدا برای برخی از خواص شیعه به عنوان جانشین پدر خود معیّن شده بود.[۲۰]
این روایات از طرق مختلف نقل شده است، علاوه بر این حدیث لوح نیز در رابطه با ذکر اسامی معصومین مؤیّد این مطلب است با این حال به دلایلی که ذکر شد اسماعیل در زمان پدر خود به گونه ای مطرح شده بود که شبه جانشینی و امامت او در میان برخی از شیعیان وجود داشت.
به عنوان نمونه در روایتی از فیض[۲۱] آمده است که روزی نزد امام صادق(ع)بوده و آن حضرت در ضمن برخوردی که پیش آمد به وی تصریح می فرمایند که اسماعیل جانشین او نیست، فیض می گوید: عرض کردم: ما شکی نداشتیم که مردم(شیعه)پس از شما به سراغ او خواهند رفت. آنگاه در ادامه روایت آمده که امام، فرزندش موسی را به عنوان جانشین خود به وی معرفی فرمود.[۲۲]
طبری از اسحاق بن عمّار صیرفی آورده که نزد امام صادق(ع)اشاره به امامت اسماعیل پس از آن حضرت نموده و امام انکار فرمودند.[۲۳]
در روایت دیگری آمده ولیدبن صبیح به امام صادق(ع)عرض کرد:
عبد الجلیل به من گفته که شما اسماعیل را وصی خود قرار داده اید، امام این مطلب را انکار کرده وامام کاظم را به او معرفی فرمود.[۲۴]
به همین دلیل بود که امام صادق(ع)پس از آنکه اسماعیل فوت کرد اصرار داشت که شیعیان، مرگ او را با اطمینان خاطر بپذیرند زیرا تصور زنده بودن وی با توجه به سوابق اعتقاد به مهدویت-که در میان برخی از غلات شیعه ترویج شده بود-خطر پیدایش فرق دیدی در میان شیعه را به دنبال داشت و اصرار امام صادق(ع)بر مرگ اسماعیل هم با توجّه به این مسئله و به منظور جلوگیری از این خطر بود.
در روایتی از زراره نقل شده که در خان امام صادق(ع)بودم که حضرت به من دستور دادند تا داود بن کثر رقّی، حمران، ابوبصیر و مفضّل بن عمر را پیش آن حضرت حاضر کنم، پس از آنکه نامبردگان حاضر شدند، پشت سر آنان افراد دیگری هم به تدریج وارد شدند بعد از آنکه تعداد حاضرین به سی نفر رسید امام فرمود:
یا داود اکشف لی عن وجه اسماعیل.
ای داود روانداز را از روی اسماعیل بردار و او روانداز را از روی اسماعیل کنار زد، بعد امام پرسید:
یا داود احیّ هو اومیّت.
ای داود آیا او زنده است یا مرده؟
داود گفت او مرده است و حاضرین به دستور امام یکی پس از دیگری جسد او را دیده و اعراف به مرگ وی نمودند، امام بار دیگر این کار را تکرار فرود تا اینکه او را به قبرستان آوردند و موقعی که می خواستند او را در لحد بگذارند، امام افراد را واداشت تا به مگر او شهادت دهند و آنگاه به موسی بن جعفر به عنوان امام پس از خود تأکید فرمود.[۲۵]
شیخ مفید می فرماید:
و روی ان ابا عبد اللّه جزع علیه جزعا شدیدا و حزن علیه حزنا عظیما و تقدّم سریره بغیر حذاء ولا رئداء و امر بوضع سریره علی الارض قبل دفنه مرارا کثیره و کان یکشف عن وجهه و ینظر الیه یرید بذلک تحقیق امر وفاته عند الظّانّین خلافته له من بعده و ازاله الشّبهه عنهم فی حیاته.[۲۶]
روایت شده که ابو عبد اللّه (علیه السلام)در مرگ اسماعیل، بشدت گریسته و اندوه عظمی او را فرا گرفت و بدون کفش و رداء جلو تابوت او به راه افتاده و چندین بار دستور داد تابوت او را بر زمین بگذارند و هر مرتبه صورت او را می گشود و به آن نگاه می کرد، منظورش از این کار این بود که حتمیت فوقت او را برای کسانی که اسماعیل را جانشین پدرش می دانستند ثابت کرده و در حال حیات خود این شبهه را از میان بردارد.
یک نمونه از روایاتی که سردرگمی برخی از شیعیان را در این مورد نشان می دهد روایتی از هشام بن سالم است او در این روایت می گوید:
همراه مؤمن طاق در مدینه بودیم که دیدیم عدّه ای بر در خان عبد اللّه بن جعفر بن محمّد گرد آمده اند، ما مسائلی از عبد اللّه در رابطه با زکات پرسیدیم… ولی او جوابصحیحی به ما نداد آنگاه بیرون آمده و نمی دانستیم که کدامیک از فرق مرجئه، قدریه، زیدیه، معتزله، خوارج… را قبول کنیم در این حال شیخی را دیدیم که او را نمی شناختیم کر کردیم که جاسوسی از جاسوسان منصور است-که در مدینه به منظور شناسائی شیعیان جعفر بن محمّد در میان آنها نفوذ کرده بودند -ولی بر خلاف این احتمال، او ما را به خان ابوالحسن موسی بن جعفر برد… هنوز در آنجا بودیم که فضیل و ابوبصیر وارد شده و سؤالاتی از ایشان نموده و بر امامت وی یقین حاصل کردند آنگاه مردم از هر سو دسته دسته می آمدند، جز گروه عمّار ساباطی و نیز عدّه بسیار اندکی، که عبداللّه بن جعفر را قبول داشتند.[۲۷]
و آنچه در روایت فوق جلب توجه می کند اینکه شیعیان کسانی نبودند که به هر شکل و بدون تحقیق، هر کسی را که داعی وصایت و امامت داشته باشد، بپذیرند بلکه با طرح سؤالات خاصی علم او را ارزیابی کرده و در صورتی که به امامت وی از ناحی علمی، یقین حاصل می نمودند او را به وصایت می پذیرفتند، روایت فوق این دقت و کنجکاوی را هم در مورد هشام و هم در مورد فضیل و ابوبصیر و همچنین تهدیدهائی را که از سوی منصور متوجّه شیعیان امام صادق(ع)بود به خوبی نشان می دهد.
این نکته را که شیعیان، عبد اللّه بن جعفر را -که مشهور به عبد اللّه افطح بود و به همین سببب گروندگان به او فطحیّه نامیده اند[۲۸]-بوسیله طرح بعضی از مسائل حلال و حرام در رابطه با نماز و زکات و… آزموده و علمی پیش وی نیافته و از او روی برتافتند، نوبختی نیز در فرق الشیعه[۲۹] آورده که در این نقل و روایات دیگری اشاره بر گرایش عبد اللّه از نظر عقیدتی به مرجئه شده است.[۳۰]
نوبختی انشعاب شیعه را به شش فرقه پس از رحلت امام صادق(ع)بدین ترتیب بر می شمارد.
*1-کسانی که معتقد بر مهدویت خود امام صادق (ع)بودند.
*2-اسماعیلیه خالصه که هنوز بر زنده بودن اسماعیل اصرار می ورزیدند.
*3-آنانکه به امامت محمّد فرزند اسماعیل اعتقاد داشتند.[۳۱]
*4-دسته ای که به امامت محمّد بن جعفر معروف به دیباج اعتقاد داشتند.
*5-کسانی که امامت عبد اللّه افطح-که ذکرش گذشت-را قبول داشتند.
نوبختی در مقام تعلیل این مسئله چنین می گوید: شیعیان به استناد حدیث: الامامه فی الاکبر من ولد الامام (امامت از آن بزرگترین فرزند امام قبلی است)به سراغ او رفتند اما وقتی او از عهد جواب سؤالات آنها برنیامد او را رها کردند، او می نویسد:
در ابتدا بسیاری از مشایخ شیعه به سراغ او رفتند، عبداللّه حدود ۷۰ روز پس از وفات امام صادق (ع)بدرود حیات گفت و هیچ فرزند پسری از خود باقی نگذاشت و پیروان او ناچار همگی از اعتقاد به امامت وی برگشته و به امامت موسی بن جعفر(ع) گرویدند اگر چه عدّه ای از آنان در همان دوران حیات عبد اللّه به سوی امام موسی کاظم(ع)بازگشته بودند.
*6-کسانی که به امامت موسی بن جعفر (ع)اعتقاد داشتند.
از میان شیعیان افرادی چون هشام بن سالم، عبد اللّه بن ابی یعفور[۳۲]، عمر بن یزدید بیّاع السابری، محمّد بن نعمان، مؤمن طاق، عبید بن زراره، جمیل بن درّاج، ابان بن تغلب.[۳۳] و هشام بن حکم که از بزرگان آنان و اهل علم و نظر و از فقهاء شیعه به حساب می آمدند به امامت موسی بن جعفر(ع)اعتقاد داشتند و تنها کسانی که به امامت وی نگرویدند یکی عبد اللّه بن بکیر بن اعین و دیگری عمّار بن موسی الساباطی بود.[۳۴]
مرحوم طبرسی در اعلام الوری، انشعابات پیدا شده در میان شیعیان امام صادق(ع)پس از آن حضرت را آورده و دلایل گرایش آنان را نیز ذکر کرده است.[۳۵]
برخوردهای سیاسی امام کاظم(ع)
دورانی که امام کاظم (ع)در آن زندگی می کرد مصادف با اولین مرحله استبداد و ستمگری حکّام عباسی بود. آنها تا چندی پس از آنکه زمام حکومت را به نام علویان در دست گرفتند با مردم و بخصوص با علویان برخورد نسبتا ملایمی داشتند امام به محض اینکه در حکومت استقرار یافته و پایه های سلط خود را مستحکم کردند و از طرف دیگر با بروز قیامهای پراکنده ای به طرفداری از علویان که موجب نگرانی آنان گردید، بنا را بر ستمگری گذاشته و مخالفین خود را زیر شدیدترین فشارها قرار دادند. و حتّی نزدیکترین دوستان خود همچون عبد م بن علی را بخاطر تلاشهای پنهانیش باری به سقوط کشاندن عباسیان-که انتظار جانشینی سفّاح را داشت-و ابومسلم خراسانی را از بین بردند.
مصور عدّ زیادی از علویین را به شهادت رسانده و تعداد زیادی از آنان نیز در زندانهای او در گذشته.[۳۶]
این اعمال فشار از زمان امام صادق(ع)آغاز شد و تا زمان امام رضا(ع)که دور خلافت مأمون بود به شدت هر چه تمامتر ادامه یافت، مردم در زمان مأمون اندکی احساس امنیت سیاسی نمودند ولی دیری نپائید که دستگاه خلافت بد رفتاری و اعمال فشار بر مردم را دوباره از سرگرفت، پس از آنکه امام باقر و صادق(علیهما السلام)زمین گسترده اعتقادی را فراهم آورده بودند و انتظار می رفت که چنین حرکت فرهنگی یک جنبش سیاسی عظیمی را هدایت کند، تهدید و فشارهای حکّام عباسی آغاز شد.
امام کاظم (ع)از یک طرف در برابر این فشارها قرار گرفته و از طرف دیگر با مسئولیت عظیمی که حدّاقل آن هدایت شیعیان و حفظ آنان بود، روبرو شده بود، او اگر هیچ تلاشی جز این نداشت که شیعیان را به درستی با یکدیگر ارتباط داده و آنها را رهبری کند، خود بزرگتریهن خطر برای عباسیان بشمار می آمد.
امام کاظم(ع)پس از شهادت پدرش در سال ۱۴۸ ق تا ۱۸۵ که منصور به هلاکت رسید و تا سال ۱۶۹ ق که مهدی فرزند او حکومت می کرد و نیز تا سال ۱۷۰ ق که هاید فرزند مهدی حکمرانی می نمود و پس از آن هم مدتی، امامت شیعیان را بر عهده داشت که بالاخره در سال ۱۸۳ ق به شهات رسید.
همانگونه که گفتیم عصر امام کاظم(ع)دوران بسیار سختی برای شیعیان بود و در این دوران حرکتهای اعتراض آمیز متعددی از ناحیه شعیعیان و علویان نسبت به خلفای عباسی صورت گرفته است که از مهمترین آنها قیام حسین بن علی، شهید فخ که در حکومت هادی و جنبش یحیی و ادریس فرزندان عبد اللّه که در زمان هارون رخ داد، می باشد.
کتب تاریخ و حدیث برخوردهای هارون است در عین حال باید توجه داشت که ائمه شیعه همگی بر لزوم رعایت تقیه پافشاری کرده و می کوشیدند تا تشکّل شیعه و رهبری آنها را طور پنهانی اداره نمایند، طبعا این وضع سبب می شد تا تاریخ نتواند از حرکات سیاسی آنها ارزشیابی دقیقی به عمل آورد، علاوه بر این، دلیل قاطع بر چنین ارزشی هدایت جریانی است که پس از آن به صورت یکی از دو حرکت اصلی در جامعه مسلمین مطرح گردید.
رهبری این حرکت و ظرافتی که طبعا در هدایت آن بکار برده شده نمی تواند مورد بی توجهی قرار گیرد، نمونه های وارد در تاریخ و اجبار هارون در قتل امام کاظم(ع) علیرغم ظاهر فریبند این جنایت-که نشان می دهد او از نظر سیاسی نمی خواسته چنین قتلی را بر عتهده بگیرد و یا اساسا حضرتش را مقتول بداند-نشانه خطری است که او از ناحی وجود امام-با این که اعتراف داشت چیزی علیه او به اثبات نرسیده-نسبت به خلافت خویش احساس می کرده است، ما در اینجا برخوردهای خلفاء را با امام کاظم(ع)نقلکرده و می کوشیم تا اهمیت نقش امام را در رابطه با مسائل سیاسی نشان دهیم:
ابن شهر آشوب در کتاب خود در رابطه با برخورد منصور با امام کاظم(علیه السّلام) چنین می نویسد:
منصور از امام خواست تا در عید نوروز بجای او در مجلسی نشسته و هدایایی را که آورده می شد از طرف او بگیرد.
امام در پاسخ چنین گفت:
انی قد فتّشت الاخبار عن جدّی رسول اللّه (ص)فلم اجد لهذا العید خبرا انّه سنّه للفرس و محاها الاسلام و معاذ اللّه ان نحیی ما محاه الاسلام.[۳۷]
من اخباری را که از جدّم رسول خدا(ص)وارد شده بررسی کردم و خبری در رابطه با این عید پیدا نکردم این عید از سنن ایرانیان است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده است به خدا پناه می برم از اینکه چیزی را که اسلام آن را از گردونه خارج کرده من دوباره آن را زنده کنم.
منصور در پاسخ گفت این کار را«سیاسه للجند»و از نظر سیاست نظامی انجام می دهد و این بخاطر آن بود که بسیاری از لشکریان منصور از ایرانی ها ودند و طبعا به مناسب این عید، هدایای زیادی به منصور اهداء می کردند و از این راه، وجوه زیادی به اموال او -که به بخل نیز شهرت داشت-افزوده می شد پس از آن امام مجبور شد آن روز را از طرف منصور در آن مجلس نشسته و هدایای لشگریان را بگیرد، امّا پاسخ امام نمایانگر حقیقتی است که توجه بدان برای ما بسیار مفید است.
بعد از آن در دوران ده سال حکومت مهدی عباسی از امام مشغول تدریس و نقل حدیث و احیانا تلاشهای پشت پرد خویش بود تاریخ، برخوردهائی را ثبت کرده که بعضا جالب و قابل توجه اند:
از جمله مهمترین آنها که مورّخینی امثال ابن اثیر، خطیب بغدادی، و ابن خلکان و نیز روات شیعه نثقل کرده اند، بازداشت و زندانی کردن و سپس آن شدن امام در بغداد است، مهدی عباسی که احتمالا بخشش های امام او را به وحشت انداخته بود و احتمال می داد که حضرت وجوهی جمع آوری کرده و آن را برای سازمان دادن و تقویت شیعیان خود مصرف می کند، دستور بازداشت حضرت را به فرماندار خود در مدینه صادر کرد، او نیز امام را دستگیر کرده روان بغداد کرد، مهدی او را به زندان انداخت و لکن شب هنگام علی بن ابیطالب (ع)را در خواب دید که به او می فرمود:
فهل عسیتم این تولیّتم ان تفسدوا فی الارض و تقطّعوا ارحامکم؟[۳۸]
آیا اگر به حکومت رسیدید می خواهید در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندیتان را ببرید؟
او در همان لحظه از خواب بیدار شده و حاجب خود را که ربیع نام داشت صدا کرد و دستور داد امام کاظم(ع)را پیش او حاضر کند وقتی امام آمد او را در کنار خویش نشانده و گفت: امیرالمؤمنین(ع)را به خواب دیده که این آیه را بر وی می خواند، و سپس از او پرسید:
افتومّننی ان لا تخرج علیّ او علی احد من ولدی؟
آیا به من اطمینان می دهی که بر علیه من و یا یکی از فرزندانم قیام نکنی؟
امام فرمود:
و اللّه ما فعلت ذلک ولا هومن شأنی.
بخدا قسم من چنین کاری نکرده ام و این کار اصولا در شأن من نیست.
خلیفه کوشید تا با دادن سه هزار دنیار و تصدیق گفته های امام به گونه ای با او برخورد نماید که او راضی به مدینه بازگردد و بید رنگ آن حضرت را به مدینه باز گردانید.[۳۹]
یک بار دیگر نظیر چنین پیش آمدی برای آن حضرت در زمان هارون رخ داد که بعدا نقل خواهیم کرد.
رویدادهای غیر عادی در مورد امام کاظم(ع)معمولا بیشتر از ائمه دیگر جز امیرالمؤمنین (ع)نقل شده است، چنانکه حتی در منابع غیر شیعی نیز شواهد زیادی برای این گونه حوادث می توان پیدا کرد.
وقتی امام کاظم(ع)بر مهدی عباسی وارد شده و دید که او رد مظالم می کند، امام که او را در چنین حالی دید پرسید:
چرا آنچه را که از را ستم از ما گرفته شده برنمی گردانی؟مهدی پرسید: آنچه می گوئی چیست؟امام ماجرای فدک را برای او چنین توصیف کرد:
فدک به دلل اینکه از جمل «ما لم یوجف علیه خلیل ولا رکاب» است ملک خالص پیامبر(ص)بود که آن را به دخترش فاطمه(س)بخشید و پس از رحلت آن حضرت با اینکه ابوبکر طبق شهادت علی (ع)و حسنین و امّ ایمن حاضر شده بود آن را به فاطمه(ع)برگرداند خلیف دوّم از این کار جلوگیری کرد، مهدی گفت حدود آن را مشخص کن تا برگردانم و امام حدود فدک را مشخص کرد، خلیفه گفت:
هذا کثر فانظر فیه.[۴۰]
(این مقدار زیاد است دربار آن فکری می کنم)
طبیعی است که مهدی چنین کاری را انجام نمی داد زیرا وجود چنین امکانات مالی در دست امام کاظم(ع)می توانست خطرات زیادی بریا حکومت وی بوجود آورد.
پس از مهدی، فرزندش موسی الهادی بر سر کار آمد ولی بیش از یک سال زنده نماند، در زمان او بود که حیسن بن علی شهید فخّ، قیام کرده و کشته شد، وقتی سر او را برای هادی آوردند او اشعاری چند بر زبان آورد و در آن از طالبی ها به قطح رحم و… یاد کرد، و پس نگرانی شدید خود را از موسی بن جعفر (ع)اظهار کرده و قسم یاد کرد که او را خواهدکشت.
او اللّه ما خرج حسین الاّ عن امره ولا اتّبع الاّ حجّته لانّه صاحب الوصیه فی هذا البیت قتلنی اللّه ان ابقیت علیه.
به خدا قسم حسین(شیهد فخّ)به دستور او(امام کاظم)قیام کرده و تحت تأثیر او قرار گرفته زیرا صاحب وصیت(پرنفوذ)در این خانواده او است، خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم.
قاضی ابویوسف که در مجلس حاضر بود او را آرام کرد و گفت: نه موسی بن جعفر و نه هیچکدام از فرزندان این خانواده اعتقاد به خروج علیه خلفاء را ندارند.[۴۱]
فعّالیت پنهانی امامان شیعه چنان در استتار انجام می گرفت که مخالفین آنها حتی تصور آن را نمی کردند که آنان قصد خرج بر علیه خفاء را داشته باشند، صرف نظر از اینکه آیا گفت هادی در رابطه با قیام حسین بن علی شهید فخّ به دستور امام درست بود یا نه، دفاع قاضی ابویوسف، نشان اهمّیت پنهان کاری امام کاظم(ع)است، حتی شیعیان زیدی نیز که خود جناح تند روی محسوب می شدند تصورکردند که امام صادق(ع)اعتقاد به جهاد ندارد با اینکه امام صادق (ع)چنانکه قبلا ذکر کردیم ادعای آنها را صریحا تکذیب فرموده و می گفت:
و لکن لا ادع علمی الی جهلهم
(من علمم را به جهل آنان وا نمی گذارم).
در روایت فوق آمده زمانی که امام از خطر دستگیری و شهادت خود به دست هادی عباسی آگاه شد و تهدیدات او را شنید در حق وی نفرین کرد و چندی بعد خبر مرگ او به مدینه رسید.[۴۲]
این در حالی بود که اطرافیان آن حضرت از او خواسته بودند تا پنهان شود.
اما در مورد شهید فخّ و قام او، آنچه گفتنی است اینکه قیام او را باید در ردیف همان قیامهای زیدی بشمار آورد، این قیامها گرچه اغلب از روی صداقت و خلوص نیّت صورت می گرفت و بعضا رهبران آنها اشخاصی عالم و فاضل و فداکار بودند، امّا به دلایل مختلف سیاسی و علیرغم گستردگی و کثرتشان، کار اینها بی ثمر بود، حدّاقل در منطق عراق آنهعا هرگز موفقیتی به دست نیاوردند، طبعا برای شیعیان امام، شرکت در این قیامها بخصوص با توجه به اختلافات عمیقی که به تدریج بین زیدیه و آنها بوجود آمد، درست نبود، زیرا رهبری زیدیها را کسانی غیر از امامان شیعه به عهده داشتند. اختلاف نظر میان زیدیها و شیعه احتمالا از زمان خود زید آغاز شده و در جریان نفس زکیه به اوج خود رسید، چنانکه همکاری زیدیها و شیعه را بسیار مشکل ساخت، زمانی کهشهید فخّ قیام کرد، اکثریت علویان مدینه در آن قیام شرکت کردند، امّا موسی بن جعفر(ع)نه تنها در آن شرکت نکرد بلکه شکست و شهادت حتمی او را نیز به وی گوشزد فرمود.[۴۳] با اینکه شهید فخّ گویا از ابتداء قصد شورش علیه خلیفه را داشت، شدت فشارهای وارده از طف هادی بر علویان مدینه و سخت گیریهای حاکم مدینه-که شخصی از خاندان خلیفه دوّم بود -این قیام را جلو انداخته و در ایّام حج که از طرف خلیفه نیز جمعیت هائی به مکه فرستاده شده بود، بوقوع پیوست، قیام با عکس العمل نیروهای خاصی مواجه شد که جز در آن ایّام نمی توانست به آسانی به نفع خلیفه وارد عمل شود، درگیری با شکست و شهادت اکثر یاران حسین بن علی و ود او پایان یافت و وقیت که سرهای آنان رانزد موسی بن عیسی آوردند، عدّه ای از فرزندان علی بن ابیطالب(ع)حضور داشتند که از جمله موسی بن جعفر(ع)بود و موسی بن عیسی با اشاره به سر حسین بن علی از حضرت پرسید: این سر حسین بن علی است؟امام پاسخ داد:
نعم انّا للّه و انّا الیه راجعون مضی و اللّه مسلما صالحا قوّاما آمرا بالمعروف و ناهیا عن المنکر و ما کان فی اهل بیته مثله.[۴۴]
آری انا لله و انا الیه راجعون بخدا او در حالی که مسلمان صالحی بود و به عبادت پروردگارش قیم می کرد و امر به معروف و نهی از منکر می نمود، عمر خود را به پایان برد، چنانکه در خانواده خود شخص بی نظیری بود.
موسی بن عیسی در برابر این جواب سکوت کرده و چیزی نگفت.
امام کاظم(علیه السّلام)و هارون الرشید
بخش مهمی از روایات تاریخی در رابطه با حیات امام کاظم(علیه السّلام)، پیرامون سختگیریهای هارون نسبت به آن حضرت وارد شده است، این روایات را ما در سه قسمت بیان می کنیم:
*1-روایاتی که اشاره به برخورد بین امام و هارون داشته و در آن نکته و مطلب جالبی نیز وجود دارد.
*2-حوادثی که مربوط به دستگیری و زندانی شده آن بزرگوار می شود.
*3-روایات مربوط به شهادت آن حضرت.
قبل از همه، لازم به یادآوری است که هارون از سال ۱۷۰ ه. ق، بر سرکار آمده و تا سال ۱۹۳ ه. ق، زمام قدرت را در دست داشت او در این مدت درگیریهای مختلفی با علویان داشته و در موارد متعددی به ایذاء و کشتار آنها اقدام کرده است که در این مختصر مجال بیان تفصیلی آنها نیست، اختبار این قتل و کشتارها را«ابوالفرج اصفهانی»در«مقاتل الطالبیین»و نیز برخی از آنها را «طبری»در کتاب خود آورده است، بطور کلی می توان گفت اعمال فشارهای رشید نسبت به شیعیان قابل قیاس با دوره های پیشین نبوده و از لحاظ گستردگی و شدّت باید با دوره های نظیر دوران متوکّل مقایسه شود، البته بعید نیست که هارون در مواردی سهل گیریهائی هم نسبت به مخالفین خود بالاخص علویان از خود نشان داه باشد، ولی متأسفانه بدلیل آنکه تاریخ دقیق برخوردهای بین امام کاظم(ع)و هارون مشخص نیست، نمی توان آنها را در یک سیر تاریخی منظم بیان کرد.
قسمت اوّل:
برخی از این روایات دلالت درد بر اینکه هارون در اوائل کار نسبت به امام چندان سختگیری نشان نمی داده ولی به مرور زمان و بنا به دلایلی بتدریج حضرت را تحت فشار بیشتر و بشتر قرار داده است، در روایتی که عیّاشی و شیخ مفید آن را نقل کرده اند آمده:
کان ممّا قال هارون لابی الحسن موسی(ع)حین ادخل علیه: ما هذه الّدار و دار من هی قال لشیعتنا فتره و لغیرهم فتنه: قال فما بال صاحب الدّار لا یأخذها؟قال أخذت منه عامره ولا یأخذها الا مغموره فقال این شیعتک، فقرا ابوالحسن: «لم یکن الّذین کفرو من اهل الکتاب و المشرکین منفکّین حتّی تاتیهم البینه»[۴۵] قال له: فنحن کفّار: قال لا ولکن کما قال اللّه: «الم تر الی الّذین بدّلوا نعمه اللّه کفرا و احلّوا قومهم دار البوار»[۴۶] فغضب عند ذلک و غلظ علیه[۴۷]
موقعی که موسی بن جعفر(ع)را پیش هارون آوردند قسمتی از سخنانی که به آن حضرت گفت چنین بود:
این دنیا چیست؟و برای چه کسانی است؟فرمود آن برای شیعیان ما مای آرامش خاطر و برای دیگران مای آزمایش است گفت: پس چرا صاحب آن، آن را در اختیار خود نمی گیرد؟جواب داد: در حالی که آباد بود از او گرفته شده و وقتی آباد شد صاحب آن، آن را در اختیار خود می گیرد گفت: شیعیان شما کجایند؟امام در جواب، این آیه را قرائت کرد: «کفار اهل کتاب و مشرکین از کفر خود دست بردار نبودند تا آنکه برایشان دلیلی روشن از جانب خدا آمد».
هارون گفت: پس بدین ترتیب ما کافریم؟!فرمود:… نه، ولی همچنانید که خدا فرموده: «آیا نمی بینید کسانی را که نعمت خدا رارهاکرده و کفر را پیشه خود ساختند چگونه مردم خود را به هلاکت انداختند.»
در این موقع هارون بخشم آمد و نسبت به آن حضرت با تندی رفتار کرد.
روایت دیگری که صدوق آورده حاکی از آن است که یکبار هارون کسی را دنبال موسی بن جعفر(ع)فرستاد و دستور داد فورا حضرت را حاضر کنند، وقتی مأمور خلیفه در مدینه به حضور آن حضرت رسید و از ایشان خواست نزد خلیفه حاضر شود، امام فرمود:
لو لا انی سمعت فی خبر عن جدّی رسول اللّه(ص)انّ طاعه السّلطان للتّقیه واجبه اذا ما جئت.
اگر خبری از جدم نشنیده بودم که اطاعت از سلطان به جهت تقیه واجب است هرگز پیش او نمی آمدم.
و وقتی نزد رشید حاضر شد او کغضب خود را پنهان کرد و به نوازش امام پرداخت و پرسید: چرا به دیدار ما نمی آئی؟امام فرمود:
سعه مملکتک و حبّک للدّنیا.
پهناوری کشورت و دنیا دوستی تو مانع از آن می شود.
پس از آن رشید هدایائی به آن حضرت داد و امام در رابطه با قبول هدایا فرمود:
واللّه لو لا انّی اری ان اتزوّج بها من عذّاب بنی طالب لئلاّ ینقطع نسله ابدا ما قبلتها.[۴۸]
بخدا قسم اگر من در فکر تزویج عذبهای آل ابی طالب نبودم که تا نسل او برای همیشه قطع نشود، هرگز این هدایا را نمی پذیرفتم.
قسمت دوّم:
در مورد زندانی شدن امام، اخبار متعدد و مختلفی نقل شده است، آنچه از مجموع این روایات استفاده می شود این است که امام کاظم(ع) دو بار بدست هارون به زندان افتاده است که مرتب دوّم آن از سال ۱۷۹ ق، تا ۱۸۳ ق، یعنی مدّت چهار سال بطول انجامیده و به شهات آن حضرت منجر شده است، امّا مرتب اوّل آن، اگر چه روایات تاریخی حاکی از آن است ولی به مدّت آن کوچکترین اشاره ای نشده است و دلیل اینکه امام دو متربه بدست هارون زندانی شده است، غیر از اشارات مورّخین[۴۹] نقلهائی است حاکی از آزادی امام از زندان اوّل هارون که آن را بسیاری از روات اخبار، نقل کرده اند.
مسعودی می نویسد: عبد اللّه بن مالک خزاعی، مسئول خان رشید و رئیس شرط او می گوید:
فرستاد هارون در وقتی که هیچگاه در چنان اوقاتی پیش من نمی آمد، وارد شده و حتّی مجال پوشیدن لباس به من نداده و با آن حال مرا پیش هارون برد، وقتی وارد شدم سلام کرده و نشستم، سکوت همه جا را فرا گرفته بود، حیرت عجیبی به من دست داده و هر آن بر نگرانی من می افزود، در این هنگام هارون از من پرسید عبد اللّه می دانی چرا تو را احضار کرده ام؟گفتم نه بخدا گفت: یک حبشی را در خواب دیدم که حربه ای بدست گرفته و به من می گفت: اگر همین لحظه موسی بن جعفر را آزاد نکنی بااین حربه سرت را از تن جدا می کنم، اکنون برو و او را فورا آزاد کرده و سی هزار دره
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.