تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل اقتصاد بدون سازوکار(۱)!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل اقتصاد بدون سازوکار(۱) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل اقتصاد بدون سازوکار(۱) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل اقتصاد بدون سازوکار(۱) شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل اقتصاد بدون سازوکار(۱) استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل اقتصاد بدون سازوکار(۱) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل اقتصاد بدون سازوکار(۱) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل اقتصاد بدون سازوکار(۱) حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل اقتصاد بدون سازوکار(۱) به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اقتصاد بدون سازوکار(۱) :

۱. سازوکار (مکانیزم)

رویکرد طبیعی و متعارف به متافیزیک اقتصاد باید با بررسی دقیق یک نظریه و عمل اقتصادی یا بخش مناسبی از آن آغاز شود و چنین رویکردی باید مشخص کند که متضمن و یا دربردارنده کدام تصویر متافیزیکی است و نیز کدام تصویر متافیزیکی با این نظریه و عمل بیش ترین سازگاری را دارد. رویکرد من در این مقاله نسبتا متفاوت خواهد بود. من با ارائه برخی اندیشه های متافیزیکی شروع خواهم کرد و سپس این سؤال را مطرح خواهم نمود که اقتصاد در پرتو این اندیشه ها چگونه به نظر خواهد آمد. اساس این روش شناسی بدین قرار است: علم اقتصاد در بافت مجموعه ای گسترده از فروض متافیزیکی که در طی چهارصد سال اخیرعلم به وجود آمده اند، گسترش یافته است. هرچند تصویر متافیزیکی مسأله، اصولاً در ارتباط با علوم فیزیکی گسترش یافته است، اما اهمیت بنیادینی در توسعه علم اقتصاد دارد.(۲) در برنامه پژوهشی که چندین سال به اجرا درآمد و منتهی به کتاب من با نام «بی نظمی اشیا» (۱۹۹۳) شد، انتقادی اجمالی را از این تصویر متافیزیکی گسترش داده ام. یک نتیجه روشن این برنامه پژوهشی عبارت است از بررسی کاربردهای عدم پذیرش این تصویر در حوزه های مختلف علم. علم اقتصاد به طور خاص، داوطلب مناسبی برای چنین بررسی می باشد؛ زیرا وضعیت برجسته آن در میان علوم اجتماعی، به طور مستدل و دقیق از گستره ای ناشی می شود که در آن گستره، التزام به این متافیزیک سنتی را آشکار می سازد.

در کتاب «بی نظمی اشیا» به طور بسیار کلی به این متافیزیک سنتی به عنوان یک «سازوکار» اشاره کرده ام. البته سازوکار (مکانیزم) نظریه ای است که ارتباط با ماشین دارد. در واقع اکنون معتقدم که روابط میان ماشین ها عمیق تر و بسیار جالب تر از آن چیزی است که هنگام نوشتن کتاب «بی نظمی اشیا» درک می کردم. دراین کتاب درباره سه نظریه متفاوت بحث کرده و آن ها را اجزای مشخصه «سازوکار» تلقّی کرده ام: ذات گرایی (essentialism)، تحویل گرایی (reductionism)، و (چیزی شبیه) جبرگرایی (determinism). ممکن است کسی با ناپختگی تمام بین این سه نظریه و ماشین ها بدین طریق ارتباط برقرار کند: جبرگرایی می گوید ماشین ها قابل پیشگویی و قابل اعتمادند؛ هر ماشینی که قابل اعتمادتر باشد، بهتر است. جهان یک ماشین کامل است و بنابراین، کاملاً قابل اعتماد است. ماشین رفتار قابل اعتماد و کم و بیش پیچیده خود را به همان طریقی انجام می دهد که رفتار قابل اعتماد ساده تر اجزایش را. بنابراین، راه درک یک ماشین، همیشه عبارت است از تجزیه آن به اجزا و شاید اجزای اجزا و اجزای اجزای اجزا، تا آخر. تعیین رفتار کل به وسیله اجزا، یک شکل تحویل گرایی یا جبرگرایی تعیین رفتار کل بر اساس اجزا (mereological determinism) است. در نهایت، طبق نظریه های پیشین، امکان تشخیص آنچه که آشکارا از اجزای ماشین می باشد، امری مسلّم انگاشته می شود. بنابراین، به عنوان ارائه یک نمونه آشنا، پیستون، به یک معنا، یکی از اجزای اصلی اتومبیل است، ولی بر اساس همان معنا، داشبرد که دربردارنده مجموعه ای از دستگاه های کاملاً مجزّاست، چنین نمی باشد. این مطلب، یک جنبه اساسی ذات گرایی علمی را تداعی می کند که عبارت است از این اندیشه که هدف عینی علم، کشف طبقه بندی واقعی اشیا می باشد.

بحث در باره تحویل گرایی خرد (micro-reductionism) در علم، مربوط به حوزه ای است که علم ملزم است رفتار اشیا را براساس رفتار اجزایشان توضیح دهد. نوعی تحویل گرایی سنتی و افراطی بر آن است که تمام قوانین حاکم بر رفتار اشیای پیچیده، باید قابل استنتاج از قوانین علم بنیادین تر باشند و بنابراین، در نهایت، قوانین همه علوم باید قابل استنتاج از قوانین فیزیک ذرّه ای (particle physics) باشند. [البته] به ندرت دیگر کسی دست کم در میان فلاسفه زیست شناسی و فلاسفه علوم اجتماعی این نوع تحویل گرایی خشک را تحویل گرایی تلقّی می کند، به گونه ای که حتی در تفاسیر خیلی معتدل، به وضوح غیر رایج می باشد. در حالی که روشن است که بررسی عوامل ساختاری، نقش عمده ای در توسعه علم ایفا می کند، [اما [معمولاً این نکته مسلم فرض می شود که در برخی مفاهیم کاملاً قوی، قوانین یا دانش علّی که در این علوم مشخص می شوند، از هر واقعیت دست یافتنی درباره ساختار اساسی مستقل می باشند. ممکن است کسی تصور کند افول تحویل گرایی، علامت افول «سازوکار» می باشد، اما شگفت آور این که حقیقت فراتر از هر چیز دیگری است.

در این جا، موضوع اساسی، عبارت است از ارتباط میان تحویل گرایی و آنچه که آن را (چیزی شبیه) «جبرگرایی» می نامم. من از ارجاع به برپایی دادگاه جبرگرایی، پرهیز می نمایم؛ زیرا امروزه روشن است که بسیاری از علوم و به گونه ای مهم، علم فیزیک پایه (fundamental physics) دیگر تفکری جبری نمی باشند. به هر حال، دیدگاه های امروزی بر اساس یکی از دو شیوه، نزدیک به جبرگرایی باقی مانده اند: اول، اغلب گفته می شود که جبرناگرایی(۳) ( (indeterminismدر سطح بسیار پایین مجموعه مادی از بین می رود. بنابراین، جبرگرایی تنها در سطح بسیار پایین موضوع ما اتفاق می افتد. به نظر من امکان این که جبرگرایی کلان (macro-determinism) به طور قابل اعتمادی از جبرگرایی سطح خرد حمایت نماید، بدیهی می نماید. اما من نمی خواهم پی گیر این مطلب شوم. نکته بسیار مهم این است که سطح خرد جبرناگرایی (indeterministic microlevel) می تواند درست به اندازه سطح خرد جبرگرایی فراگیر باشد؛ [زیرا] حتی اگر سطح خرد جبرناگرایی نتواند رفتار هر بخش را مشخص کند، اما امکان دارد که بتواند توزیع احتمال همه رفتارهای ممکن را مشخص نماید و این کار را به همان روشی انجام دهد که کاملاً به وسیله واقعیت های سطح خرد مشخص شده است. این نظریه «تمامیت علّی سطح خرد» (causal completeness of the microlevel) است؛ نظریه ای که جبرگرایی سطح خرد آن، یک مورد محدودکننده خاص است و هنوز به طور گسترده ای مورد پذیرش است.

البته نظریه تمامیت علّی سطح خرد، شرط ضروری تحویل گرایی است. تحویل گرایی فرض می کند که سرانجام علم فیزیک خرد (microphysics) همه چیز را توضیح خواهد داد. یعنی علم فیزیک خرد، [تبیین] هیچ چیز را از قلم نمی اندازد. یک منبع عالی برای مشاهده چگونگی گسترش این نظریه، آثار اخیر الکساندر روزنبرگ (Alexander Rosenberg) می باشد: اقتصاد: علم سیاست با رویکردی ریاضی یا علم بازده های نزولی(۴) و [اثر دیگرش با نام [زیست شناسی ابزاری یا چند دستگی علم.(۵) در حالی که روزنبرگ هیچ تردیدی را نسبت به نظریه تمامیت فیزیک ذرّه ای درسر نمی پروراند، اما به این دیدگاه متعهد است که زیست شناسی و علوم اجتماعی، قابل تحویل به فیزیک نیستند. به گفته روزنبرگ، مشکل این علوم آن است که مقولات آن ها از نظر فیزیکی، ناهمگن هستند. در زیست شناسی این امر ناشی از انتخاب طبیعی است. طبیعت براساس کارکرد و نه بر اساس ساختار انتخاب می کند و بسیاری از ساختارهای مختلف ممکن است کارکردهای یکسانی داشته باشند. در اقتصاد، مشکل مضاعف است. نه تنها به این دلیل که انسان ها پدیده های زیست شناختی هستند، بلکه به این دلیل که ویژگی های اقتصادی آن ها، ویژگی های ارادی می باشند. روزنبرگ از این نکته بحث می کند که ممکن است بسیاری از ویژگی های زیست شناسی متفاوت، همان ویژگی ارادی را پایه گذاری کنند. پس این ویژگی ها به طور مضاعف متفاوت با قابلیت ارتباط با جهان فیزیکی می باشند. اما از آن جا که به هر حال، ویژگی های علّی یک پدیده مادی به وسیله ساختار فیزیکی آن تعیین می شود، [از این رو، [پدیده هایی (هرچند) با همان ویژگی های زیست شناختی یا اقتصادی یکسان و مشترک، از نظر علّی، نامتجانس خواهند بود. بنابراین، این علوم ناقص هستند.

این علوم قابل دفاع هستند؛ زیرا گاهی از نظر ابزاری برای موجودات محدودی مانند ما مفید می باشند، اما موجودات با استعدادتر به طور حسابگرانه تر وعالمانه تر، مستقیما ساختار فیزیکی اشیا را مورد بررسی قرار می دهند و از این رو، مستقیما، به دنبال قدرت های علّی حقیقی می روند. در واقع، می توان شک داشت که روزنبرگ کاربرد بسیار مفیدی را در علم اقتصاد مشاهده کرده باشد.

این همه، بخشی ازتصویری آشنا، یعنی تصویر نظریه پدیدار فرعی(۶) ذهنی (mental epiphenomenalism) است؛ تصویر قلمروی ذهنی که به عنوان یک زنگار بدون اثر علّی در زمینه واقعیت احتمالاً عصب شناسانه فیزیکی بنیادین و تصویر فعالیت اختیاری به عنوان خیال محض می باشد. و در واقع، این دیدگاهی است که هر چیز را کلان نگر ((macroscopic، پدیداری ثانوی و بدون تأثیر علّی می سازد. اما بالاخره، این دیدگاهی است که فلاسفه آن را با الهام از دو چیز پذیرفته اند: از یک سو، با فهم فزاینده ای در مورد نومیدی از تحویل گرایی علم فیزیک و از سوی دیگر، با تحسین علم فیزیک.

من در نقد این دیدگاه، می خواهم تلاش کنم تا مسؤول نقض عقل متعارف را تعیین نمایم. بنابر دیدگاه من، اشیا در سطوح مختلف سازماندهی و پیچیدگی جانوران، سیاره ها، گیاهان، الکترون ها، شرکت ها و غیره دارای قدرت های علّی خودکار (autonomous causal powers) می باشند.(۷) خودکار (Autonomous) در این جا به معنای غیرقابل تحویل به معلول قدرت های علّی اجزای پیچیده فیزیکی است. یک نتیجه فوری چنین دیدگاهی این است که امکان وجود هیچ سطحی از سازمان، از جمله سطح فیزیک خرد، نیست که به نحوی رفتار پدیده ها به طور کامل به وسیله مجموعه ای از قوانینی که تنها توصیف گر پدیده ها در آن سطح باشند، معین شود. از آن جا که هیچ عایق بندی ممکنی که یک سطح را از تأثیر دیگر سطوح محافظت نماید وجود ندارد، سطوح سازمان به طور معناداری به هم پیوسته اند. اما بسیاری از فلاسفه از جمله روزنبرگ، انکار تمامیت قانون فیزیک ذره ای برای توصیف پدیده های فیزیک ذره ای را بسیار عجیب و ناپسند می دانند. بنابراین، سؤال من این است که [آیا] انکار تمامیت علم فیزیک یا انکار خاصیت بنیادین علّی هر چیزی ورای آن سطح فیزیک ذرّه ای را معقول تر می دانیم؟ البته من اوّلی را ترجیح می دهم. باید با دقت آنچه را که در دیدگاه روزنبرگ، شگفت می دانم، کمی شرح دهم. وی اعتقاد دارد هر آنچه اتفاق می افتد بر اساس قوانینی کلّی رخ می دهد که بر رفتار فیزیکی اشیای مرکب حاکم می باشد. به عبارت دیگر، بی نظمی اشیا یا همان آشفتگی پیشرونده جهان شگفت انگیز، یک سخن بی اساس [مبتنی بر نظریه [پدیدار فرعی گرایانه محض درباره این واقعیت بنیادین فیزیک ذره ای است. در نظر روزنبرگ از نظر علّی، کلان نگری (ماکروسکوپی) فی نفسه سخن سست و بی اثری است.

ممکن است خوشباورانه، منظره خرسی را تصور کنم و این باور که خرس ها خطرناکند موجب شود که (شاید به طور ابلهانه) به بالای درختی بگریزم. بنابر دیدگاه روزنبرگ، ارجاع به این مثال، گمراه کننده است؛ زیرا بسیاری از مجموعه های فیزیکی که از عهده ساختن یک خرس برمی آیند، ممکن است وجود داشته باشند که این نتیجه ]فرار به بالای درخت] را به بارآورند. اگر ما می توانستیم اشیا را مانند مجموعه ای از اجزای فیزیکی تعریف کنیم و رفتار آن ها را بر اساس قوانین علم فیزیک پیش گویی نماییم، مطمئنّا اندیشیدن درباره مؤلّفه های از نظر فیزیکی نامتجانس زیست شناسی را متوقف نمی کردیم. ضروری است با دقت توضیح دهم که چگونه مفاهیم اساسی اقتصاد قیمت، بنگاه، بازار و غیره از عهده چنین تصویری [تصویر پدیدار فرعی ذهنی [برمی آیند و باید توضیح دهم که روزنبرگ همان قدر که درباره اقتصاد، شکّاک است درباره متافیزیکی هم که ارائه می دهد، شکّاک است. همچنان که توجه داده ام، وی اقتصاد را وابسته به یک پدیده فرعی (ارادی) یک پدیده فرعی دیگر (زیست شناختی) می داند (روزنبرگ، ۱۹۹۲). در این جا، حتی این انتظار که بتوان به وجود همبستگی های تقریبی امیدوار بود، آن گونه که در زیست شناسی میان انواع کلان نگر و ترکیب زیرساختاری (microstuctural) ممکن است انتظار داشته باشیم، نامحتمل است. من مانند بی شاپ برکلی (Bishop Berkeley) تمایل ندارم که جهان شناخته شده را فدای یک فلسفه علمی کنم؛ البته بر خلاف برکلی، آن اندازه مشتاق هستم که بخواهم بر واقعیات غیرقابل مشاهده فیزیک هم صحّه بگذارم. به هر حال، خوب است به خاطر آوریم که در هر صورت، تجردگرایی برکلی ممکن است ناموجه به نظرآید، [اما] او به روشنی اثبات کرد که نسخه ماتریالیسم لاک (Locke) دقیقا مفهوم واضحی نیست.

روزنبرگ، گاه دیدگاه خود را با تجربه گرایی همگام می سازد (به عنوان مثال: ۱۹۹۴، ص ۱۰) این همگام سازی نکته قابل توجه ای است که به ذهن من خطور می نماید. گاه چنین می نویسد که گویا تجربه گرایی همان روشی است که به بهترین شکل موفقیت علم فیزیک را توضیح می دهد (۱۹۹۴، ص ۱۱)؛ به طور مثال، هنگامی که وی با یکسان سازی (unification)، اعتماد بر تفسیر نظری را به تجربه گرایی نسبت می دهد. امّا تجربه گرایی که علی رغم مشکلات پذیرفته شده و شرایط ضروری اش می خواهم آن را به عنوان یک مزیت تجربی اساسی بپذیرم برخی چیزها را بر اساس تجربه بنیان می نهد. مطمئنا پذیرش شی ء غیرقابل مشاهده در مقابل شی ء قابل مشاهده، ناقض تجربه گرایی است. نمی خواهم تجربه گرایی افراطی کسانی همچون باس ون فرانسین (Bas Van Franssen) را تأیید کنم. او منکر این است که دلیلی برای باور به هستی شناسی اشیای غیرقابل مشاهده داشته باشیم (۱۹۸۱)، امّا من فکر می کنم که پذیرش نادرست تجربه گرایی ماهیّت غیرحسی فیزیک گرایی موردنظر روزنبرگ را مبهم می سازد. و نیز فکر می کنم که یک شناخت مناسب ولی از دور، مانند یک نظریه، که ما را از مسائل موجود در زمینه تجربه جدا می سازد، بخش مهمی از روشی است که در آن، فیزیک گرایی، عقل متعارف را نقض می کند.

بنابراین، روزنبرگ از رویکردی ماتریالیستی طرفداری می کند و نیز طرفدار جبرگرایی تعیین رفتار کل بر اساس اجزا در زمینه زیست شناسی و نظام های اجتماعی است: «آن ها تنها اشیای فیزیکی هستند» (۱۹۹۴، ص ۵۵). جنبه جبرگرایی این نظریه به روشنی در معرض سؤال جنبه اختیاری مکانیک کوانتم (quantum mechanics) است، اما چون فکر نمی کنم که این مطلب، موضوع اصلی باشد، از آن می گذرم. روزنبرگ تصدیق می کند که این نوع جبرگرایی که عبارت است از تعیین رفتار کل به وسیله رفتار اجزای آن، از نظر تجربی، اثبات نشده است؛ زیرا در واقع ما نمی توانیم به طور نظام مند [رفتارهای [زیست شناختی را از [رفتارهای] فیزیکی اخذ کنیم. به هرحال، فکر می کنم که از نظر روزنبرگ، جبرگرایی مزبور نوعی ماتریالیسم است. [اما [من موافق نیستم. [زیرا [همچنان که خود را یک ماتریالیست می دانم، تجربه گرا نیز هستم و هیچ دلیلی نمی بینم که به این جبرگرایی اذعان نمایم.

پیش از پرداختن به ادامه بحث، می خواهم جنبه ای از نظریه روزنبرگ را تحسین کنم. وی می اندیشد که فیزیک خرد، حوزه ای فراگیر است و همه پدیده ها را توصیف می کند، دست کم به این مفهوم که از نظر فیزیکی هر چیزی مرکب از اجزای فیزیکی است و نه چیزی دیگر. و نیز به این مفهوم که [فیزیک خرد] از قوانین استثناناپذیر و جهانی پیروی می کند. روزنبرگ به درستی نتیجه می گیرد که رفتار اشیای بزرگ تر که مرکب از موجودات ذرّه ای فیزیکی هستند باید کاملاً به وسیله رفتار موجودات ذرّه ای فیزیکی توصیف شود. و بنابراین، آن ها به یک مفهوم، پدیده های فرعی خالص میکروفیزیکی (mere epiphenomena of the microphysical) هستند. برای اعلام شکست تحویل گرایی که این دیدگاه روزنبرگ را اثبات خواهد کرد، به نظر من به درستی، باید به [اصل [ابتناء (supervenience) و [نیز [این نوع جبرگرایی که وی آن را مورد بحث قرار می دهد، متوسل شد. چون به نظر من تحویل گرایی، به درستی، تنها ناظر به موجوداتی است که به طور حسابگرانه ای از ما بسیار بااستعدادترند. این ادعاها، جاه طلبانه هستند و همان طور که هردو قبول داریم، هیچ تکیه گاه تجربی مستقیمی ندارند. اما آن ها نتایج دیدگاهش در باب فیزیک ذرّه ای است که باید وی را به دلیل پذیرششان تحسین کرد. من در این جا به نوعی خاص از سازگارگرایی (compatibilism) نامشخص در باره مسأله اراده آزاد و کشش های خاص نسبت به [اصل [ابتناء و [اصل [استقلال (autonomy) در فلسفه فکر می اندیشم. با وجود آن که به سطح بالای استقلال معتقدم، اما خود را یک ماتریالیست و شاید حتی یک فیزیک گرا می دانم. من دیدگاه روزنبرگ در باب واقعیت فیزیک ذرّه ای جامع را می پذیرم: دست کم می توان گفت که به نظر من، وجود اندیشه های غیر مادی، ارواح، اکتوپلاسم (ectoplasm = طبقه خارجی سیتوپلاسم)، خدایان و غیره نامحتمل می باشند. بنابراین، من اعتقاد دارم که اگر همه اجزای فیزیکی جهان به نحوی نابود شوند، دیگر چیزی باقی نخواهد ماند شاید حتی خلأ نیز باقی نماند.(۸) لکن آنچه را که من نمی پذیرم التزام به قوانین جهان شمول فیزیکی است. بنابراین، آنچه که من با آن موافقم عبارت است از این که واقعیات زیست شناختی و حتی اقتصادی، چیزی نیستند مگر واقعیات فیزیکی به شدت ضعیف که تنها با ترکیبی مستحکم دارند کار می کنند. من یک فیزیک گرایی بسیار ضعیف را می پذیرم؛ زیرا به یک تعبیر، تنها علم فیزیک ضعیفی را تأیید می کنم.

چرا بسیاری از فلاسفه و احتمالاً فیزیک دانان بر این باورند که قوانین فیزیکی، استثناناپذیر و جهان شمولند؟ البته به طورکلی، قوانین فیزیکی عموما به صورت قوانینی کمّی بیان می شوند، اما نباید اسیر نمادسازی خود شویم. این قوانین لزوما درست نمی باشند، بلکه تنها با فرض عدم وجود تعداد بی شماری از عناصر مخلّ درست هستند. می گویند که قوانین فیزیکی همیشه می توانند به گونه ای اصلاح شوند که نتایج تعامل با هر عامل مخلّی را تعیین نمایند، ولی باید گفت: این سخن به مراتب فراتر از آن چیزی است که از راه تجربه قابل اثبات باشد.

من توجه دارم که این نوع استدلال موجب مقداری خشم خواهد شد. مطمئنا گفته خواهد شد که موفقیت های فوق العاده علوم فیزیکی را باید بپذیرم و مطمئنا اگر جهان در نمایی کلی آن چنان نباشد که دانشمندان فیزیک فرض کرده اند: [که جهان را [موضوع قوانین اساسی کلیت کامل و عمومیت [می دانند]، به طور کلی، چنین موفقیت هایی غیرقابل توضیح خواهد بود. مناسب است تأکید نمایم که پیشرفت های چشم گیری در دقت پیش گویی طی چهار قرن اخیر به وسیله فیزیک دانان به دست آمده است (نگاه کنید به: روزنبرگ، ۱۹۹۴، ص ۳۶). البته این واقعیت که فیزیک دانان برخی کارها را خیلی خوب انجام می دهند ، دلیل براین نیست که آن ها در باره آنچه که انجام می دهند نیز فهم سطح بالایی داشته باشند.

استدلال هایی از این نوع، که پیش تر ذکر شدند، در پرتو آثار خیلی جدید در باب تاریخ و فلسفه فیزیک تا حدودی متفاوت به نظر می آیند طبیعت به محض درخواست ما، درباره نظریه ها حکمی مثبت یا منفی صادر نمی کند. بی آن که بخواهم این واقعیت را انکار کنم که تجربه ها اغلب می توانند نظریه ها را رد یا اثبات نمایند، این نکته آشکار شده است که برای تولید نتایج روشنگر، به دست آوردن تجربه ها فوق العاده مشکل است. با مراجعه مجدد به مفهوم دقیق «سازوکار» روشن می شود که نه تنها تجربه های فیزیکی با مقیاس وسیع کنونی، بلکه تجربه های ساده تر و قدیمی تر نیزاجزای پیچیده نظام هستند.

این مطلب ما را به چیزی هدایت می کند که شاید رایج ترین پایه و اساس جبرگرایی تعیین رفتار کل بر اساس رفتار اجزا باشد، هرچند در مقایسه با کسانی که به طور مستقیم تری به قانون فیزیکی متّکی هستند، ممکن است دیگران آگاهی کم تری از یک دیدگاه فلسفی داشته باشند.

اگر طراحان ماشین ها معتقد باشند که نظریه های تبیین جهان، چندان موافق با واقع نیستند، ممکن است یک فرد واقع گرای دارای شعور متعارف و جسور ادعا نماید که غیرقابل توجیه و حتی تعجب آور است که بگوییم ماشین ها آن مقدار که قابل اعتمادند، بتوانند کار کنند.

اگر شما اعتقاد نداشته باشید که فیزیک با قوانین عام سر و کار دارد، اصلاً سوار هواپیما می شوید؟ به اعتقاد من، ارتباط میان سازوکار و یگانگی علوم عمیقا وابسته به وحدت هدف و یکپارچگی مشخصه های یک ماشین خوب و در واقع کامل است.

به نظرم مناسب می آید که دشواری این بحث، فهم درست ماهیت و مفهوم ماشین ها را روشن خواهد کرد.

۲. ماشین ها و الگوها

بسیاری از ماشین ها برای اثبات نظریه های علمی، یقینا مناسب نیستند. در واقع، یکی از عقاید جالب تری که بخش های گوناگون تاریخ علم و فناوری آن را آشکار کرده، این است که ارتباط میان این دو، تنها یک ارتباط یک سویه است. شاید بسیاری از نظریه های علمی برای توضیح موفقیت های [عملی[ رسته مهندسی [ارتش] توسعه یافته باشند تا برای توضیح آن دسته از موفقیت های آن که بر اساس نظریات علمی از پیش اثبات شده، به دست آمده اند. ترمودینامیک و ماشیین بخار شواهد بارزی در این مورد می باشند. اما با توجه به این نکته که هم اینک به آن اشاره شد که بسیاری از تجربه ها در علم فیزیک، ماهیّت ماشین واره دارند می توان دریافت که فهم این نکته [که تجربیات فیزیکی نوعی ماشین هستند [دشوار نمی باشد. اگر تجربیات فیزیکی نوعی ماشین هستند، بنابراین، قوانین علم فیزیک برای توضیح عملکرد ماشین ها به هر دو روش تدوین شده اند. ماشین هایی که کار مورد انتظار ما را انجام می دهند ما را به سوی نظریه هایی هدایت می کنند که انواع جدید ماشین ها را ارائه می دهند و تا آخر. البته من نقش نظریه ها را انکار نمی کنم، بلکه تنها بر تعطیلی دایره ای تأکید دارم که نظریه های فیزیکی را به ماشین هایی ربط می دهد که این نظریه ها را اثبات می کنند و یا محقق می سازند و در نتیجه، بر دشواری بحث از این نوع اثبات قوانین فیزیکی در برابر گستره عمومی کاربرد آن ها تأکید دارم.

بنابراین، آنچه می خواهم بگویم این است که ماشین ها، اجزای خیلی خاص جهان هستند. هر چند جبرگرایی مربوط به تعیین رفتار کل بر اساس اجزا درباره ماشین ها تقریبا درست است (تقریبا، چون هیچ ماشینی کامل نیست)، اما به طور کلی، ماشین ها الگوی نامناسبی برای جهان هستند. شاید حمایت پر تکلّف این دیدگاه را از طریق بررسی دوباره تفکر تجربی مشهور ویلیام پالی (William Paley) درباره ساعتی مچی که در جزیره ای ظاهرا خالی از سکنه قرار دارد، بتوان به دست آورد. البته پالی از ما می خواهد درباره این ساعت مچی که در بسیاری از جهات شبیه سازواره هایی است که به طور طبیعی به وجود می آیند، بیندیشیم. اما استحکام این اندیشه تجربی، به طور متناقض نمایی، ناشی از ماهیت متفاوت این ساعت مچی است. این ساعت مچی کاملاً بی شباهت به هر آن چیزی است که ممکن است انتظار داشته باشیم که بر ساحل جزیره ای خالی از سکنه یافت شود. بر خلاف پالی، ما به اندیشیدن درباره یک مشابهت کشانده نشده ایم؛ چون ما ملتزم به این دیدگاه هستیم که این سازواره ها مصنوعی هستند. بر طبق علم معاصر، ساعت های مچی برخلاف گیاهان و حیوانات، دست ساز می باشند. همچنین، صرف نظر از تأیید اعتقاد بسیاری که این جهان را مخلوق یک موجود با شعور نمی دانند،(۹) عدم مشابهت میان این دو ما را به سوی این پرسش هدایت می کند که آیا ماشین ها برای اشیایی که به طور طبیعی به وجود می آیند، الگوی مناسبی هستند؟ در واقع، اگر جهان یک قطعه بزرگ از ماشین آلات است، شاید کسی سؤال کند: چرا ساختن ماشین های مفید، هرچند خیلی کم مفید باشند، سخت است؟

لازم است برخی مسائل را که مخصوص ماشین هاست مطرح نمایم. اولین نکته از مشاهده رفتار ماشین ها به دست می آید؛ رفتاری که چندان جبری نیست، بلکه تا حد زیادی محدود و مشروط است. البته اجبار زیاد می تواند به قطعیت منجر شود. ماشین ها در صورتی کار خواهند کرد که اولاً، صلاحیت لازم برای کار موردنظر را داشته باشند و ثانیا، از انجام هر کار دیگری بازداشته شوند. ساده ترین مثال، یک اهرم است که وقتی یک سرِ آن پایین می رود (به دلیل استحکام اهرم و استواری محور) بی اختیار سرِ دیگر آن بالا می آید. اتومبیل، مثال جالب تر یک ماشین نسبتا پیچیده است. وجود روابط ثابت میان پیستون ها و چرخ های محرکه سبب می شود تا هنگام اشتعال بنزین در سیلندرها، اتومبیل به جلو حرکت کند. دشواری ساخت یک اتومبیل قابل اعتماد باید با انسداد همه توانایی های دیگر آن، عملی گردد. اتومبیل طوری طراحی شده است که در اثر انفجار بنزین، سیلندر نترکد یا ذوب نشود، پیستون از انتهای سیلندر جدا نشود یا قفل نگردد، اتصالات مختلف خراب نشوند و غیره. اتومبیل به این دلیل که ناتوان از انجام هر کار دیگری عرضه شده است، کار می کند.

البته نمی خواهم انکار کنم که برخی قواعد طبیعی باید وجود داشته باشد تا همه این کارها عملی گردد. بسیاری از این قواعد با ظرفیت های نسبتا ساده مواد ارتباط دارند. میله فولادی تنها تحت فشار فوق العاده می شکند؛ مخلوط بنزین و هوا تقریبا همیشه هنگام اشتعال، منفجر می شود. باید توجه داشت که به طور نمونه این کارها می توانند به عنوان نتایج جبری تعداد بی شماری از توانایی های غیرجبری که در سطح خرد اعمال شده اند، ملاحظه شوند. نه گرایش جبری مولکول های هیدروکربن به اکسید شدن، انفجار یک سیلندر پر از مخلوط مناسب بنزین و هوا را تضمین می کند و نه گرایش جبری مولکول ها به رها شدن از مخزن بنزین مستلزم انتقال مقدار مناسب بنزین به درون سیلندر است. این مثال، توضیح روشن نظم های قابل اعتماد را به دست می دهد؛ توضیح روشنی که عمومیت دادن به همه توالی های علّی را نوید نمی دهد. من مثال دیگری را در نظر می گیرم که مشابه موارد انتخاب طبیعی به فرایندهای جبری نزدیک می باشد، گرچه باز هم روزنبرگ (۱۹۹۴) یک حساب کاملاً متفاوت دارد.

به طور کلی، اقتصاددانان ماشین ها را نمی سازند، بلکه الگوها را می سازند. (در پایان مقاله از حوزه ای بحث خواهم کرد که ممکن است اقتصاددانان گاه چیزی شبیه ماشین را بسازند.) به هر حال یک تشابه جالب میان ساخت یک الگو و ساخت ماشین وجود دارد. همان طور که متذکر شده ام، بخش زیادی از کار ساختن یک ماشین خوب، مستلزم آن است که ماشین از تأثیر احتمالی نیروهای مخرّب یا مخلّ، حفظ شود. مشکل ساخت الگو، خواه در اقتصاد، علم ژنتیک، جامعه شناسی یا بیش تر حوزه های دیگر علم، این است که الگو مشروط به احتمال تأثیرات مخلّی است که در آن لحاظ نشده اند. از سوی دیگر، الگوها نسبت به ماشین ها یک امتیاز بزرگ دارند: در مورد ماشین ها باید راهی برای ممانعت از تأثیر نیروهای مخلّ یافت ولی الگوها را به سادگی می توان از این نیروها دور نگه داشت و یا به عبارت دیگر، آن ها را در الگو نادیده گرفت.

به هرحال، کاملاً روشن است که این امتیاز الگوها نقص بزرگ آن ها نیز می باشد. میزان خوبی این الگوها به مقدار اهمیت عوامل نادیده گرفته شده در تعیین رفتار دستگاه طراحی شده، بستگی دارد. در مواردی که الگوها به طور دقیق مطابق واقعیت تجربی نیستند، دانشمندان الگوها را مورد ارزیابی قرار می دهند، چنان که درباره بسیاری از الگوهای اقتصادی چنین است. عدم مطابقت الگوها با واقعیت تجربی یا به این دلیل است که عوامل گنجانده شده در الگو دارای خواص موردنظر نیستند یا این که عوامل خارج از الگو، عوامل درونی را از اثر می اندازند. ممکن است طرفداران پوپر با اضطراب بگویند که با این سخن، دیگر نمی توان هیچ الگویی را ابطال کرد؛ زیرا همیشه می توان چنین فرض کرد که ممکن است عوامل مهمی در الگو نادیده گرفته شده باشند. اما سخن اصلی ما این مطلب نیست، بلکه می توان یک الگو را فرض کرد که هرچند ممکن است ناقص باشد، اما الگوی درستی باشد؛ یعنی نقایص آن همه از نوع دوم [که عوامل خارجی، عوامل درون الگو را از اثر می اندازند] باشند. بنابراین، مطلب من آن است که درون هر الگویی، ماشینی که در صدد رها شدن است، وجود دارد. تا زمانی که ما به مشاهده انفعالی و قالبی چسبیده ایم، تنها می توانیم امیدوار باشیم که با وارد کردن پی در پی عوامل در آن، الگو پیشرفت کند. به عبارت دیگر، همچنین یک احتمال کاملاً متفاوت در مورد تلاش برای ساختن یک ماشین وجود دارد که طبق این احتمال، تنها عوامل گنجانده شده در آن اجازه عمل دارند. اما عوامل کنار گذاشته شده این ویژگی را دارند که مزاحم ساخت ماشین می باشند. بنابراین، یک الگوی صحیح را در صورتی می توان به عنوان یک ماشین امکان پذیر تصور کرد که همه عناصر آن به درستی توصیف شده باشند. یک الگو حتی اگر به طور تجربی کاملاً نادرست باشد، به این مفهوم [که همه عناصرآن به درستی توصیف شده اند [ممکن است صحیح باشد. این دیدگاه که طبق آن اقتصاد، علمی مکانیکی است و نیز حوزه ای که در آن اقتصاددانان شاید واقعا بخواهند سازنده ماشین باشند، با جزئیات بیش تر در ادامه این مقاله مطرح خواهد شد.

۳. اجزا و کل ها

در این قسمت تلاش خواهم کرد تا جنبه ضروری دیگری از دیدگاه خود را توضیح دهم. این جنبه عبارت است از بیان مقصود واقعی از تبیین ساختاری (structural explanation)؛ یعنی تبیین رفتار کل بر حسب خواص اجزا. در این جا، می خواهم نظریه ای را تکرار کنم که در چندین موضع از کتاب «بی نظمی اشیا» ارائه داده ام. تبیین ساختاری بر آن است تا تبیین کند که چگونه یک پدیده پیچیده دارای قوای خود می باشد، ولی نمی گوید که چه وقت این قوا، به عمل درخواهند آمد. بنابراین، فیزیولوژی و زیست شیمی، بینش های شگفت آوری را درباره توانایی های سازواره ها (ارگانیسم ها) برای متابولایز [فرایند دگرگون کردن از طریق متابولیزم]، حرکت، تکثیر کردن و غیره ارائه داده اند، اما موضوع مورد نیاز، تعیین زمان ابراز این توانایی ها می باشد. مثلاً، هیچ بخشی از زیست شیمی به ما نخواهد گفت که یک توانایی صرفا مادی، مثل سوخت و ساز غذا، چه وقت غذایی را که توسط متابولیزم دگرگون شده است، وارد دستگاه خواهد کرد. حال این امکان وجود دارد که به یک ویژگی مهم ماشین ها توجه کنیم: ماشین ها نوعا هم دارای قوای مناسب و هم دارای کنترل های مناسب هستند.

این امر درست است که به طور نسبی ممکن است بتوان به وسیله مشخصه های محیط، اطلاعاتی را درباره یک رفتار کم وبیش قطعی سازواره های ساده به دست آورد، اما حتی در چنین وضعیتی نیز ما نه به صورت اصولی و نه حتی به صورت احتمالی نمی توانیم تولید رفتار را صرفا از طریق آزمودن ساختار سازواره پیش گویی کنیم. در بهترین حالت تنها با استفاده از اطلاعاتی وسیع درباره سازواره و محیط آن می توان رفتار شخص را پیش گویی کرد. نوعا این مطلب چیزی بیش از یک تخمین از توانایی سازواره در مواجهه با محیط، به ما نخواهد داد.

تمام مطلب مختصر است، به گونه ای که هیچ چیز را نمی توان به فوریت توضیح داد. به دلیل اهداف موردنظر در تبیین، از سوی فردی موضوعات معینی مسلّم فرض می گردد، در حالی که دیگران همچنان نیازمند روشن سازی هستند. این مشاهده مقدماتی به یک وضعیت مهم دیدگاه مورد قبول من اشاره دارد که قوا قابلیت تبیین ساختاری را دارند. بدون شک تعداد بسیار زیادی واقعیت فیزیولوژیکی درباره مغز و انگشتان من وجود دارد که توانایی مرا برای نوشتن این مقاله، توضیح می دهد. از سوی دیگر، همچنین با توجه به این آثار الکترونیکی که من این مقاله را تولید می کنم، باید یک تفاوت قابل مقایسه واقعیات اجتماعی را به دست آورد. چون با این واقعیات اجتماعی که به این آثار الکترونیکی (وقتی که به طور الکترونیکی تبدیل به کلمه می شوند) معانی عامی را می دهند شروع می کنیم، می توانیم همراه با یک تشخیص فزاینده به سمت تجربه هایی اجتماعی که فلسفه علم را ممکن می سازند، حرکت کنیم. بنابراین، توانایی من برای نوشتن این مقاله، مشروط به بسیاری از واقعیات اجتماعی است و علاوه بر این، بدون شک موکول به واقعیات ساختاری درباره من نیز می باشد. من می پذیرم که زبان به قرارداد [سنت [اجتماعی، وابستگی کلی دارد تا بدین وسیله همان چیزی را که برای قلمرو وسیعی از واقعیات روانی درست می باشد، نشان دهم. این [شیوه [تعیین مشترک توانایی ها به وسیله ساختار درونی و بافت بیرونی، این مسأله را که پدیده های پیچیده دارای قوای غیر ارادی باشند، کاملاً بدون مشکل می کند و آن را از معماسازی متافیزیکی که گاه با آن همبسته به نظر می آید دور می سازد. به هر حال، چنین توانایی های غیر ارادی، به اصطلاح علیت نزولی (downward causation)، [یعنی [تعیین اجزا به وسیله کل، را بدون مشکل می سازد. همیشه چنین اتفاق می افتد که: م

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *