توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل امام غائب و فرقه های کاذب، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل امام غائب و فرقه های کاذب شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل امام غائب و فرقه های کاذب:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل امام غائب و فرقه های کاذب را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل امام غائب و فرقه های کاذب توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امام غائب و فرقه های کاذب :
مقدمه
مطابق آنچه در سنت اسلامی آمده، پیامبر اسلام پیش گویی کرده است که مسلمانان نیز مانند یهودیان و مسیحیان به چندین فرقه تقسیم خواهند شد. این پیش گویی به گونه های مختلف روایت شده و تعداد فرقه ها در بیشتر این روایات، ۷۳ فرقه است و معمولا گفته می شود به جز یک فرقه، بقیه همگی به جهنم می روند. حدیث شناسان در صحّت این حدیث که با نقل های متفاوت روایت شده است، سخن ها گفته اند. مُقبلی در کتاب خود، العلم الشّامخ، می گوید: «حدیث انشعاب امت اسلام به هفتاد و سه فرقه در روایات فراوانی آمده است، به گونه ای که هر کدام مایه استحکام دیگری می شود و در مفاد آن تردیدی باقی نمی ماند.»( ایمانی، ۱۳۸۴: ۲۴) داوری درباره صحت و سقم این روایات نیز با توجه به اختلاف مبانی حدیثی و کلامی بسی دشوار است، اما در عرصه مباحث و پژوهش های فرقه شناسی به هیچ یک از آنها همانند حدیث افتراق امت به ۷۳ فرقه استناد نشده است و چه بسا از آن سوء استفاده نکرده اند.(آقانوری، ۱۳۸۲: ۶۲)به دلیل همین پیش گویی، نویسندگان مختلف مسلمان گزارش ها و مطالبی درباره فرقه ها نوشته اند که محققان غربی گاه از آن به «بدعت شناسی» یاد می کنند. اولین اثر در این زمینه نیز به قرن نهم میلادی بر می گردد. بدعت شناسی اسلامی روزگار ما تقریبا همان نوع کلاسیک است که ادامه یافته است. نمونه هایی را نیز در اینترنت می توان یافت. فرقه گرایی جدید پدیده ای کاملاً متفاوت است. چون بیشتر این فرقه ها انشعاب یا انشقاقی از ادیان دیگر غیر از اسلام هستند، در چارچوب بررسی های کلاسیک فرقه شناختی _ که نمونه هایی از آن ذکر شد _ نمی گنجند. ظهور و رشد این فرقه ها در غرب، با توجه به بافت سکولاریزه و به شدت عقلانیت یافته ی آن جوامع شاید شگفت آور نباشد. آزادی دین و آزادی بیان عقاید این فرصت را در اختیار اقلیتی از مردم مغرب زمین قرار داده است که به اعمال و باورهایی بگروند که گاه در تضاد با فرهنگ دینی غالب آن جوامع است و در عرصه عمومی نیز آن را اظهار کنند. این باورها و اعمال، نوعی جهان بینی را رقم می زند که گاه از آن به جهان بینی بدیل یا جای گزین یاد می شود. مقصود نیز آن است که این نوع جهان بینی در پی نشستن بر جای یک نوع دین داری یا جهان بینی سنتی و قدیمی است. ناظران بیرونی و محققان حوزه های مختلف علوم انسانی و اجتماعی در پی یافتن معنایی هستند که این فرقه های نوظهور از اعتقاد دینی و زندگی دنیوی ارائه می کنند. برخی نیز از کج روی اجتماعی در درون این فرقه ها سخن به میان می آورند. برخی به این امر اشاره دارند که نوع دین داری این فرقه ها گاهی با برداشت های دینی موروثی مردم که از کودکی با آنها خو گرفته اند، تفاوت فاحشی دارد. دین داری از والدین به فرزندان و نیز در مراسم کلیساها، کنیسه ها، معبدها و مسجدها به پیروان آن دین ها منتقل می شود. فرآیند اجتماعی شدن در دین های بزرگ از طریق همین نهادهای تثبیت شده ی دینی صورت می پذیرد. وظیفه ی کنترل اجتماعی را نیز همین سازمان ها ونهادهای دینی به عهده دارند. همچنین مردم، شادمانی و آرامش روانی را از راه همین فرهنگ و باور دینی موروثی و نهادینه جست وجو می کنند و آموخته اند که این شادمانی و آرامش از راه شغل مناسب یا زندگی سرشار از عشق و محبت به دست می آید. با این حال، هستند کسانی که در نقطه ای از روند زندگی درباره این آموزه ها تردید می کنند. فرقه های نوظهور در میانه ی همین تردید ها و با ادعای داشتن پاسخ این تردیدها ظهور و رشد می کنند. بسیاری از فرقه ها، شادمانی و آرامش روانی موجود در میان مردم را توهمی بیش نمی دانند و مدعی می شوند که شادمانی و آرامش روانی واقعی در جای دیگری است که آنها از آن خبر دارند. بر این اساس، پایه گذاران و رهبران این فرقه ها معمولا از ارزش های متمایز و متعالی تری سخن می گویند که به ادعای آنها از طریق آنها یا نظام اعتقادی مورد نظرشان دست یافتنی است؛ ارزش هایی مانند رسیدن به بینش و بصیرتی معنوی و روحانی که در گذشته های طلایی و میان شخصیت ها و بزرگان قدیم وجود داشته است. برخی از این آموزه ها را در گفتار موسی(ع)، عیسی(ع)، محمد(ص)، زردشت، بودا و کنفوسیوس و دیگران نیز می توان یافت، اما با رنگ و لعابی دیگر و جدید تر و در لباس افراد و شخصیت های جدید و زنان و مردانی که ارج و منزلتی در این فرقه ها دارند. هنوز کنجکاویم بدانیم که این ها چه هستند، چه می خواهند و به کجا منتهی می شوند؟ این کنجکاوی خالی از هراس نیست؛ هراس از موجودی ناشناخته که از نظر ماهیت و صورت با آنچه تا کنون با آن سر و کار داشته ایم، یعنی دین های بزرگ و معروف غیر از اسلام تفاوت دارد، ولی می تواند بر تک تک افراد و جامعه اثر بگذارد. شاید از این هراس به آنچه در سنت جامعه شناسی انتقادی به «هراس اخلاقی» معروف است، بتوان یاد کرد. نام گذاری این پدیده نیز با مشکلاتی روبه روست. در غرب ابتدا واژه cult به معنای «کیش انحرافی» به کار می رفت. جامعه شناسان این نام را پیش داورانه دانستند و کاربرد آن را در مطالعات علمی مناسب ندانستند. بنابراین، در پی آن شدند تا واژه ا ی جای گزین پیدا کنند که پیش داروی نداشته باشد یا دست کم پیش داوری کمتری در آن باشد. از میان پیشنهادهای مختلفی که ارائه شد، عبارت«New Religious Movements» به معنای جنبش های نوپدید دینی بیشتر پذیرفته شد. البته درباره این نام نیز گفته شد که خالی از ابهام و اشکال نیست؛ چرا که برخی از این فرقه ها دیگر نوپدید نیستند، برخی جنبش به حساب نمی آیند و در دینی بودن برخی دیگر جای بحث وجود دارد.(Wilson, 1992 و کریسایدز، ۱۳۸۳: ۱۲۶-۱۴۰) نام گذاری این پدیده در ایران مشکل ساز تر است. عبارت متعارف و متداول در تحقیقات غربی، یعنی «جنبش های نوپدید دینی» به ندرت به کار می رود و معمولا از این پدیده به «عرفان های کاذب»، «عرفان های نوظهور»، «فرقه های انحرافی»، «معنویت های نوظهور» و «جریان های عرفانی و معنوی نوظهور» نام برده می شود.مطالعه علمی جامعه شناختی درباره جنبش های نوپدید دینی در غرب، از سطح این نزاع ها و مشاجرات عمومی فراتر رفته است. دین پژوهان جهان از جبنه های مختلف و با دقت تمام به این موضوع می پردازند. دلیلش نیز آن است که مطالعه این پدیده، فرصتی مغتنم برای مشاهده ی چگونگی رشد، گسترش و افول دین ها به حساب می آید. جامعه شناسان دین معتقدند بررسی این فرقه های نوظهور، ما را به شناخت هر چه بهتر فرآیند عضو گیری و جذب پیرو و مسئله تغییر دین رهنمون می شود و به آگاهی ما از نو گرایی دینی، شکل گیری گروه های دینی، تغییرات دینی و مذهبی و تحول ساختارها و تحول نهادهای دینی کمک می رساند. مطالعه این پدیده به بررسی کاوش های جدیدتر در دین پژوهی، نقش عنصر جنسیت در دین داری، مسئله روابط جنسی، خاستگاه و ماهیت خشونت دینی و مذهبی نیز ختم می شود. یکی از حوزه های بررسی در این زمینه مبتنی بر الگوی تغییر اجتماعی است.
جامعه شناسان کلاسیک، ماکس وبر
وبر به طور مستقیم درباره جنبش های نوپدید دینی سخن نگفته است؛ چرا که این پدیده در زمان او مطرح نبود. با این حال، از برخی دیدگاه های وی که از جامعه شناسی عمومی و دین او برمی آید، می توان بهره گرفت. وبر معتقد است میان دین و قشربندی اجتماعی پیوندی نزدیک بر قرار است. او به طور خاص این ایده را مطرح کرده است که طبقات مختلف اجتماعی، دین را بر اساس شرایط اجتماعی خاص خودشان تفسیر می کنند و مردم چون در پی درک جهان و شناخت جایگاه خود در آن هستند، به سراغ دین می روند؛ چرا که دین، «ایدئولوژی آماده» ای برای تفسیر جهان در اختیار آنها می گذارد.(Weber, 1904:87) بر مبنای این نگاه وبر باید گفت دلیل جذب شدن گروه های اجتماعی حاشیه نشین جامعه به فرقه ها در یک جامعه آن است که این فرقه ها دو کار برای آنها انجام می دهند: نخست، جایگاه آنها در جامعه را مشخص می سازند و دوم آنکه عضویت در فرقه، منبعی برای کسب شخصیت اجتماعی آنها می شود. برای مثال، پیروان یک فرقه با عضویت در آن فرقه احساس می کنند افرادی نخبه و سرآمد هستند. فرقه این احساس را در آنها پدید می آورد که فکر کنند نزد خدا از مقام و مرتبه ممتازی برخوردارند و به شناختی دسترسی دارند که دیگران _«غیر نخبگان»_ به آن دسترسی ندارند. بر این اساس، عضویت در این گروها و فرقه ها موجب می شود فرد احساس کند به آن جایگاه مطلوب اجتماعی خویش که جامعه عرفی و سکولار از آن محرومش کرده بود، دست یافته است.با استناد به این بخش مهم از نگاه جامعه شناسی عمومی وبر می توان علت جذابیت فرقه های دینی را در عصر غیبت تببین کرد. دو چیز موجب این جذابیت می شود که عبارتند از: نخست، موقعیت ساختاری یا عینی فرد که در نظریه های جامعه شناختی در قالب طبقه، موقعیت، قدرت و نظیر آن تحلیل می شود. به این معنا که در جامعه شناسی ساختار، نقشی انکارناپذیر بر فرد دارد و دین می تواند این نقش را برای فرد توجیه کند و فرد را به موقعیت خودش در آن ساختار آگاه و حتی راضی سازد. در این نگاه، گرایش فرقه ای، تفسیری است که فرد بر این موقعیت اجتماعی خویش بار می کند. پرسش هایی مانند اینکه «برداشت خودِ فرد از موقعیت عینی اجتماعی اش چیست؟» و «پاسخ های ذهنی وی به محرومیت از این موقعیت چه خواهد بود؟» به طور خاص در جامعه شناسی تفسیری و کنش محور وبر اهمیت ویژه ای دارد و فرقه گرایی از این منظر در دستگاه نظری وبر قابل تبیین و تحلیل است.
گلاک و استارک
گلاک و استارک، ظهور فرقه های دینی را در قالب دو ایده دگراندیشی دینی و نارضایتی اجتماعی تببین کرده اند:
۱.دگراندیشی دینی در اینجا یعنی افسون زدایی از راست کیشی دینی غالب و حاکم که دین نهادینه معین کرده است. معنای دیگر دگراندیشی دینی عبارت است از «درهم آمیختن» باورهای دینی به گونه ای که بتواند دین نهادینه را با مراجع عرفی مرتبط و منطبق سازد. از این نظر، برخی فرقه ها ناشی از نوعی دگراندیشی دینی برای اصلاح وضع دین نهادینه و حاکم هستند.اگر فرقه ای بخواهد باقی بماند، باید این دگراندیشی دینی را با جای دادن در ساختاری ایدئولوژیک پایدار سازد. به تعبیر استارک، فرقه ها کانال هایی می شوند که پیروان آنها از طریق آن سعی می کنند احساس محرومیت خود را از راه احساس برتری و فضیلت دینی تسکین دهند. اعضای فرقه ها، دیگر خود را با دیگران در داشتن جایگاه اقتصادی پایین دست مقایسه نمی کنند. عضویت در یک فرقه این احساس را در آنها ایجاد می کند که از مرتبه و جایگاه برتر دینی برخوردارند و موقعیت اجتماعی دیگر برای آنها ملاک نیست. بلکه آنچه آنها را خرسند می سازد، آن است که خود را در مقایسه با دیگران، دین دار تر و بر خوردار از حقیقت می دانند.Glock and Stark,1965: 46)).
۲.نارضایتی اجتماعی یعنی نافرمانی اجتماعی و مدنی مردمی که در مقابل احساس محرومیت از خود بروز می دهند. برخی از فرقه ها از دل شوریدن علیه محرومیت از طریق نافرمانی و شورش علیه نظم موجود دینی ظهور می کنند.گلاک و استارک با پیروی از کار ریچارد نیبور درباره فرآیند تبدیل شدن به مذهب اعلام کردند که ارتباط درونی پویایی میان دین نهادینه و فرقه وجود دارد. به این صورت که به محض اینکه دین نهادینه شد و با نظم عرفی دم خور گشت، این احساس در برخی از پیروان آن پدید می آید که این دین دیگر نسبت به سنت خود صادق و وفادار نیست. این پیروان ناراضی راه خود را جدا می کنند و به گروه بندی جدید ی روی می آورند که از آن به «فرقه گرایی» یاد می شود. این فرآیند ادامه می یابد تا اینکه با گذشت زمان، بسیار ی از این فرقه ها به سازمانی دینی از نوع دین نهادینه تبدیل می شوند. نیبور این فرآیند را تبدیل شدن به مذهب می نامد.(Niebuhr, 1929). به اعتقاد گلاک و استارک، به محض اینکه پیروان فرقه کاملاً مهار شدند، فرقه حال و هوای کلیسا یا دین نهادینه به خود می گیرد و در بسیاری موارد، به کلیسا یا مذهب تبدیل می شود. تقریباً تمامی نظریه پردازان بر این امر اتفاق نظر دارند که این نوع ظهور و تغییر شکل فرقه ها در موارد بسیاری رخ می دهد. البته گلاک و استارک سخن دیگری نیز دارند. آنها مدعی اند که گروه های دینی جدیدی که از دل فرقه ها ظهور می کنند:
۱.احتمالاً به شکل دیگری جز فرقه یعنی کیش هستند.۲.کیش ها بر خلاف فرقه، ضرورتاً پیروان خود را از میان محرومان اقتصادی جذب نمی کنند.بر این اساس،گلاک و استارک مدعی هستند که نظریه انشقاق یا انشعاب که مبنای تقسیم بندی کلیسا فرقه است، در تبیین ظهور همه انواع فرقه مناسب و کافی نیست؛ چون:
۱.این نظریه برای فرقه ها، ظهوری مستقل از سازمان های کلیسایی قائل نمی شود؛ یعنی هر فرقه ای را بیرون آمده از درون یک دین نهادینه می بیند. حال آنکه مواردی را می توان یافت که چنین نیست. برای نمونه، جنبش مسلمانان سیاه پوست امریکا به رهبری لوئیس فراخان هرگز از دل دین نهادینه ای به نام اسلام بیرون نیامده است.
۲.محرومیت اقتصادی یکی از شرایط لازم ظهور فرقه دانسته می شود، اما غیر از محرومیت اقتصادی، چندین نوع محرومیت دیگر نیز در جامعه هست که چه بسا آنها نیز در شکل گیری فرقه مؤثر باشند. به گفته ی گلاک و استارک، محرومیت یعنی هر چیزی که موجب شود فرد یا گروهی در مقایسه با فرد یا گروه دیگر یا در مقایسه با مجموعه ای از معیار های درونی شده، نابرابر شود یا احساس نابرابری کند.
محرومیت پنج گونه است:
۱.محرومیت اقتصادی: از اختلاف و تمایز درآمدها در جامعه و دسترسی محدود برخی افراد به امور ضروری و تجملی زندگی ناشی می شود. خود این نوع محرومیت دو گونه است: الف) محرومیت مادی: مانند این که شما ماشین دارید و من ندارم.ب) محرومیت ذهنی: مانند اینکه ماشین شما از نوع ماکسیما است، اما من اصلا ماشین ندارم، اما دلم واقعا می خواهد یک پژوه ۲۰۶ داشته باشم و این فکر تمام ذهن مرا اشغال کرده است.با چنین معنایی از محرومیت، مفهوم «محرومیت نسبی» اهمیت می یابد. بر اساس این مفهوم، همیشه در جامعه کسانی هستند که محرومیت اقتصادی مشهود و عینی ندارند، اما از نظر ذهنی همچنان محروم به حساب می آیند. به این معنا که که در ذهن خود، وضعیت اقتصادی برتر از وضعیت موجود خودشان را تصور می کنند که نسبت به نداشتن آن احساس محرومیت دارند.
۲.محرومیت اجتماعی: این نوع محرومیت از توزیع نابرابر چیزهایی ناشی می شود که مردم معمولاً آنها را اوصاف اجتماعی به حساب می آورند، مانند موقعیت و قدرت. این اوصاف اجتماعی می تواند موجب برخوداری بیش تر برخی در مقابل برخی دیگر شود، مانند: مردان بیشتر از زنان، سفیدها بیشتر از سیاهان، جوانان بیشتر از پیران و تحصیل کردگان بیشتر از بی سوادان و روحانیان بیشتر از عوام. توجه به این نکته لازم است که تفاوت میان محرومیت اقتصادی و اجتماعی مانند تفاوت میان طبقه و موقعیت است. این دو با هم مترادفند، اما انطباق آن دو بر هم انطباق تام نیست.
۳.محرومیت ارگانیسمی: این محرومیت با توانایی یا ناتوانی جسمی و عقلی ارتباط دارد. ناشنوایی، معلولیت، روان پریشی و اختلال مغزی نمونه هایی از این نوع محرومیت است.
۴.محرومیت اخلاقی: این نوع محرومیت از تعارض ارزشی میان آرمان های یک فرد یا گروه با آرمان های کلیت جامعه پدید می آید. این نابرابرها و ناسازگاری ها ممکن است ریشه های مختلفی داشته باشد. تعارض های ارزشی جامعه مانند زمانی است که فرد به سمت مصرف محصولات تشویق می شود، اما چون بی کار است، نمی تواند آنها را تهیه کند. تعارض های فکری جامعه مانند جایی است که فرد در میانه ی وفادار ماندن به آرمان ها یا «فروختن آن» به مطالبات جامعه سرگردان می ماند.
۵.محرومیت روانی: این نوع محرومیت وقتی اتفاق می افتد که فرد احساس کند نظام ارزشی معنابخشی ندارد که با آن بتواند زندگی خود را تفسیر کند و سامان دهد. این محرومیت ناشی از محرومیت های شدید و حل ناشدنی اجتماعی است که مردم بر اثر آن، تعهد خود را به ارزش های موجود از دست می دهند.بر اساس آنچه بیان کردیم، می توان نتیجه گرفت که احساس محرومیت در افراد یک جامعه، در عمل، نوعی آنومی یا آشفتگی اجتماعی است و چون اوضاع آنومیک و آشفته، زمان زیادی دوام ندارد، افراد به فکر یافتن ارزش های جدید می افتند و این امر موجب می شود افراد به سمتی بروند که نقطه ی اوج آن، ملحق شدن به فرقه های دینی است که با چارچوب های ایدئولوژیک «حاضر و آماده»، منتظر آنها هستند؛، چارچوبی که از بیخ و بن با چارچوب ها و گفتمان های ایدئولوژیک موجودی که فرد را از خود رانده است، تفاوت دارد.گلاک و استارک در جمع بندی بحث خود درباره محرومیت بیان می کنند که «احساس محرومیت، پیش شرط و زمینه لازم برای بروز یک جنبش اجتماعی سازمان یافته اعم از دینی یا غیر دینی، است. محرومیت، شرط لازم است، ولی کافی نیست. محرومیت به شرایط دیگری نیز نیاز دارد تا موجب جنبش شود. آن شرایط دیگر عبارتند از اینکه: اولاً هیچ برنامه ریزی و مهندسی نهادینه بدیلی برای حل این مشکل وجود نداشته باشد.ثانیاً فردی سر برآورد که با طرح یک ایده جدید و نوآورانه و با هدف ایجاد جنبشی از دل محرومیت موجود، رهبری و جلوداری را به دست بگیرد. با وجود این، همچنان با این مسئله مواجه هستیم که راه حل های دینی در قالب فرقه گرایی جدید، احتمالا بیش از آنکه علت های محرومیت را از بین ببرند، تسکینی برای احساس محرومیت خواهند بود. راه حل های غیر دینی نیز در جا هایی که موفق شدند، توانسته اند ریشه محرومیت ها را نشانه روند و به دنبال آن، احساس محرومیت را نیز بزدایند. بنابراین، گلاک و استارک مدعی اند «راه حل های دینی برای محرومیت اقتصادی ولو در قالب فرقه گرایی جدید موجب از بین رفتن علت نیست، بلکه تسکینی برای احساس محرومیت هستند.» آیا واقعا دین حتی در قالب فرقه گرایی جدید نوعی فرار از یک «واقعیت اجتماعی» به نام «احساس محرومیت» است؟ آیا همیشه همین گونه است؟ نمونه ها کدامند؟ چرا راه حل های نمادین معمولاً به سمت حفظ وضع موجود گرایش دارند؟
ملتون یینگر
ملتون یینگر بر این باور است که فرقه ها از دل نیازها و خواست های افراد ظهور می کنند و همه فرقه ها به روش های گوناگون در پی برآوردن این نیازها و خواست ها هستند. از این نظر می توان آن ها را طبقه بندی کرد. البته «این کار را می توان با در نظر گرفتن پاسخ احتمالی که آنها به وضعیت نامطلوب می دهند، انجام داد. این فرقه ها در مواجهه با اوضاع نامطلوب سه نوع واکنش نشان می دهند: آن را می پذیرند؛ به شدت با آن مخالفت می کنند؛ در پی یافتن راهی می روندکه از آن دور باشند.ناگفته نماند که تمام این سه واکنش را معمولاً می توان در هر فرقه ای یافت، اما یکی از اینها حتماً غلبه خواهد داشت.»(Yinger , 1957;Nelson, 1987: 54 )
بر اساس نگاه یینگر، انواع سه گانه ی فرقه را می توان به شرح زیر طبقه بندی و تعریف کرد: فرقه پذیرنده: پیروان این فرقه معتقدند که آنان به آن دسته از مشکلات اقتصادی و اجتماعی توجه دارند که کلیسای نهادینه هیچ کمکی به حل آنها نمی کند. با وجود این، آنها تفسیری اجتماعی از این مشکلات ارائه نمی کنند. پیروان این نوع فرقه، عموماً از طبقه متوسط هستند و فضای کلی جامعه برای تک تک آنها خوب است. بنابراین، از نظر آنها مشکلات کلیدی جامعه مانند محرومیت اقتصادی و اجتماعی ناشی از «فقدان ایمان»، خودخواهی و بی اعتنایی است. بر این پایه، آنها کل جامعه و نظام آن را شیطانی و شر نمی دانند که بخواهند در مقابل تمامیت قیام کنند. آنها راه حل مشکلات اجتماعی را تعمیق ایمان، برادری و رفاقت با انسان ها و دست به دست هم دادن در قالب گروهای هم مشرب برای ترسیم راه حل مشترک برای مشکلات اجتماعی می دانند. فرقه ستیزنده: در این نوع فرقه ها که در میان طبقه پایین دست جامعه شکل می گیرند، با واکنش رادیکال در قبال مسئله فقر و استضعاف مواجه هستیم. شعار چنین فرقه هایی در مسیحیت، بازگشت اخلاقی رادیکال به تعالیم اولیه عیسی است. از نظر آنها، مسیح، معلّم و مصلح اجتماعی است؛ مسیح کسی است که رباخواران و ریاکاران را از معبد بیرون می اندازد. این نوع فرقه راه ستیز با جامعه را در پیش می گیرد و از این رو، با مقابله جدّی و سخت جامعه مواجه می شود؛ چون جامعه آنها را تهدیدی جدّی برای خود می داند. در سوی دیگر، آنها نیز جامعه را تهدیدی برای خود می دانند و راه حلشان برای مشکلات اجتماعی، بازسازی و سامان بخشی دوباره و انقلابی جامعه است. همان طور که انتظار می رود، این نوع فرقه گرایی در جهت مخالفت سفت و سخت و ستیز با نظم موجود گام برمی دارد که به نظر یینگر، خطایی کاملاً آشکار است؛ چرا که با این کار، آنها با دو سرنوشت روبه رو هستند؛ یا به طور کامل حذف می شوند یا به نوع سومی تغییر ماهیت می دهند. فرقه گریزنده: این قبیل فرقه ها بر امید و آرزوی رسیدن به جهان اخروی و فوق طبیعی تأکید دارند و می خواهند از راه تشکیل جماعتی از افراد هم فکر، از احساس محرومیت بکاهند و زندگی این جهانی را کم اهمیت جلوه دهند. آنها از راه وعده دادن و توسّل جستن به یک نظم اجتماعی برتر و متعالی که در آینده محقق می شود، مشکلات اجتماعی از قبیل فقر، رنج، بی عدالتی، استضعاف و نظیر آن را کم اهمیت و تحمل پذیر معرفی می کنند و در نتیجه، برخلاف فرقه های نوع دوم، به این راحتی ها با ناکامی مواجه نمی شوند؛ چرا که اثبات اینکه «جهان دیگر» و «آینده بهتر»، تاوان ناخوشی ها و ناکامی های این زندگی است یا خیر، چندان آسان نیست. این نوع فرقه ها ماهیتی هزاره گرا دارند؛ یعنی منتظر مداخله خدا در این جهان هستند تا شرهای عرفی و غیر دینی را از میان بردارد و پادشاهی این جهانی و رحمت ابدی آن جهانی را برای «مؤمنان حقیقی» به ارمغان آورد. در میان فرقه های مسیحی _ یهودی کنونی شاید بتوان «شاهدان یهوه» را بهترین نمونه از این نوع فرقه ها به حساب آورد. این گروه دینی هم با امور مرتبط با نظام عرفی نمی سازند که برای نمونه می توان به سرپیچی هواداران این گروه دینی از خدمت زیر پرچم یا اهدای خون یاد کرد و هم عموماً ماهیتی هزاره گرا دارند به این معنا که به جنگ آرماگدون و دوران هزار ساله نیک بعد از ظهور مسیح در آینده معتقدند که شاهدان همراه مسیح حکمرانی خواهند کرد.
برایان ویلسون
ویلسون بر این باور است که ظهور و رشد فرقه ها در جامعه به شرایط تغییر اجتماعی و فرآیندهای اجتماعی مزاحم و مخل بستگی دارد. گاهی تغییرات اجتماعی و تکنولوژیک به درجه ای از سرعت می رسد که بسیاری از مردم از حرکت بسیار سریع آنها عقب می مانند و این امر باعث ناامیدی، سردرگمی و احساس ناکامی می شود. در چنین فضایی، فرقه ها سعی می کنند «راه حل» ارائه دهند و چارچوب ایدئولوژیک «حاضر و آماده» برای فرد فراهم می سازند و به او دل گرمی، امید و آرامش می دهند. در این اوضاع و احوال، بسیاری از مردم از دین های تثبیت شده و نهادینه کنار می کشند؛ چون زندگی آنها با این تغییرات اجتماعی که موجب آنومی شده، کاملاً گره خورده است.( Wilson ,1982: 99 ).ویلسون، رشد فرقه ها را با سیر تحول تاریخی از به تعبیر فردیناند تونیز «گِماین شافت» به «گِزِل شافت» مرتبط دانسته است.(Tonnies,1887:1-40 ) ویلسون از این تحول به «فرآیند شکل گیری جامعه»یاد می کند که مقصود از آن، گذر از ساختار اجتماع به جامعه است. مشخصه اجتماع یا به تعبیر تونیز، گماین شافت، تأکید بر اجتماعی برخوردار از هماهنگی، تعهد و دارای دیدگاه ها، ارزش ها و اهداف مشترک است. جامعه یا گزل شافت، ساختاری است که پیوند های اجتماعی در آن، داوطلبانه و مبتنی بر قواعد و اصول منفعت شخصی است. مطابق دیدگاه ویلسون، گذار گریزناپذیر از یکی به دیگری، به افول دین و ظهور و افول فرقه ها می انجامد.(Wilson,ibid: 45-47 ).
ایلین بارکر
خانم ایلین بارکر معتقد است که «جنبش های نوپدید دینی»، «ادیان بدیل»، «فرقه ها» یا «کیش ها» همه اصطلاحات و تعاریفی فنی در حوزه علوم اجتماعی هستند و مقصود، گروه هایی اند که از بعد جنگ جهانی دوم در شکل کنونی شان ظاهر شده اند و از آن جهت دینی به حساب می آیند که به برخی پرسش های غایی که ادیان اصیل در پی پاسخ گویی به آنها هستند، پاسخ می گویند. پرسش هایی مانند اینکه آیا خدایی هست؟ هدف زندگی چیست؟ بعد از مرگ بر ما چه خواهد رفت؟
بارکر معتقد است که این تعریف، نوپاگانیسم و فلسفه های برآمده از صورت های گوناگون آیین بودا و بخشی از «جنبش استعداد بشری» را شامل می شود که به هوادارانش تعلیم می دهد خدا را «در درون خویش» بجویند. به نظر بارکر، اندیشمندان در پی آنند تا از نامی بی طرف که خالی از پیش داروی باشد، درباره این گروه های دینی استفاده کنند، اما رسانه ها و مردم عادی از واژه «کیش» استفاده می کنند که به خودی خود بار منفی دارد و کاربرد آن، عقاید عجیب و غریب، اعمال شیطانی و اغواکننده، کنترل ذهن و اجبار روانی و احتمالاً سوء استفاده های جنسی و گرایش های مجرمانه را در ذهن تداعی می کند. بارکر درباره علت گرایش افراد به جنبش های نوپدید دینی معتقد است ادعای «شست وشوی مغزی» یا کاربرد فنونی که مقاومت ناپذیر و تغییرناپذیر هستند، برای توجیه ملحق شدن افراد به فرقه های جدید، دلیلی قانع کننده نیست. بارکر در ردّ نظریه شست وشوی مغزی اظهار می دارد که در اواخر دهه ۱۹۷۰ که اتهام شست وشوی مغزی درباره پیروان «کلیسای اتحاد ایمان» در اوج خود بود، «احوالات» بیش از هزار نفر از این افراد را بررسی کرده است. این افراد چنان به «کلیسای اتحاد ایمان» آورده بودند که می خواستند در یکی از کارگاه های منطقه ای آن در تعطیلات پایان هفته شرکت کنند که گمان می رفت عملیات کنترل ذهن مقاومت ناپذیری در آن کارگاه اتفاق بیافتد. یافته های این بررسی نشان داد که ۹۰ درصد از شرکت کنندگان در آن کارگاه نه تنها قدرت تصمیم گیری خود را از دست نداده اند، بلکه بسیاری از آنها تصمیم گرفته بودند عضو این فرقه نشوند. علاوه بر این، از میان کسانی که به عضویت درآمده بودند، اکثریت بنا به خواستِ خودشان، ظرف دو سال، «کلیسای اتحاد ایمان» را ترک کردند. برخی اندیشمندان این میزان از روی گردانی را امری رایج در تمامِ فرقه های جدید می دانند. به ویژه فرقه هایی که به انجام کارهای فشرده و افراطی برای جذب عضو جدید دست می زنند. با این حال، دو طیف با این دیدگاه جامعه شناسان مخالفت می کنند: نخست، خود فرقه که چون نمی خواهد کسی از تحقق نیافتن وعده هایی که گروه داده است، اطلاع پیدا کند، این آمارها از روی گردانی را انکار می کند. اعلام آمار کسا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل وظایف و فضایل اخلاقی ورزشکار
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.