توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل اوضاع و شرایط حکومت امام علی علیه السلام، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل اوضاع و شرایط حکومت امام علی علیه السلام شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل اوضاع و شرایط حکومت امام علی علیه السلام در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل اوضاع و شرایط حکومت امام علی علیه السلام با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل اوضاع و شرایط حکومت امام علی علیه السلام نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل اوضاع و شرایط حکومت امام علی علیه السلام هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل اوضاع و شرایط حکومت امام علی علیه السلام اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اوضاع و شرایط حکومت امام علی علیه السلام :
مقدمه
بنابر نظر جامعه شناسان عامل یک کنش یا حادثه اجتماعی، عنصری از یک وضعیت معیّن است که به علت موجودیت یا کارکردش، موجب وقوع آن کنش یا حـادثه مـی شود. در کنار این مفهوم، به شرایط کنش ها یا حوادث اجتماعی نیز توجه شده است.از نظر ایشان، شرایط، مکمل عوامل به شمار می آیند و عناصری از یک وضعیت خاص اند که نقش عوامل را مـناسب یـا نامناسب می سازند.به این معنی که در عملی شدن آثار عوامل نقش مثبت یا منفی ایفا می کنند و آهنگ، سرعت، جهت گیری، وسعت و دامنه حوادث را تحت تأثییر قرار می دهند(روشه، ۳۰-۲۸). بر ایـن اسـاس و بـر اساس بررسی وضعیت اجتماعی، سـیاسی، اقـتصادی، اخـلاقی، اداری و…در آغاز حکومت امام علی (نیمه دهه چهارم هجری)می توان ادعا کرد که پس از درگذشت پیامبر هیچ زمانی برای حکومت امام علی و تـحقق اهـداف و بـرنامه های ایشان، نامناسب تر از این زمان نبوده است. مهم ترین بـرنامه های امـام عبارت بود از:
۱-تغییر نگرش مسلمانان نسبت به دنیا و آخرت.
۲-تغییر سیمای حکومت و کارگزاران آن در چشم مسلمین.
۳-اصلاحات اقتصادی گسترده.
۴-تـغییر کـارگزاران حـکومتی.
۵-رفع تبعیض نسبت به موالی.
۶-تغییر شیوه های برخورد با مـخالفان حکومت.
۷-ایجاد تغییر در برخی از احکام و مققرات فقهی و حقوقی.
اما حکومت امام در زمانه و زمینه ای نامناسب آغاز شد، در اوضاعی دشـوار ادامـه یـافت و سرانجام در میان انواع و اقسام مشکلات و نابسامانی ها به سرآمد و بدین سان امکان وقـوع ایـن برنامه ها از میان رفت و تلاش های امام در این عرصه، با ناکامی قرین شد.این دشواری ها در ادامه بررسی مـی شود.
بـینش و روش نـادرست مسلمین
عقیده و عمل سیاسی، اقتصادی، دینی و اخلاقی امت اسلامی در نیمه دهه سـی هـجری، ارتـباط چشمگیری با آنچه در قرآن و سنت نبوی مطرح شده بود، نداشت.به آنچه پیامبر خـدا آورد و بـر امـت عرضه کرد، صحابه خاص او نیز وفادار نمانده بودند، تا چه رسد به تازه مـسلمانانی کـه پیامبر را ندیده و اکنون از مشی و مرام صحابه او الگو می گرفتند. دنیا و مظاهرش سرلوحه کار مـسلمانان قـرار گـرفته بود. قدرت و مالی که به کف آورده بودند، بلای جان آنان شده بود، چشم از دیـن بـرداشته و به سوی دنیا معطوف گردانیده بودند، اخلاقشان نیز به انحطاط کشیده شده بـود.امـام عـلی(ع) این جامعه را چنین تصویف کرده است: در میان این مردم، انجام کارهای قبیح زیاد شده بـه حـدی که حیا رنگ باخته است. دروغ به گونه ای رایج شده که بـه کـمتر کـسی می توان اعتماد کرد. اهل شر به چشم می آیند ولی از اهل خیر نشانی نیست. حق گویان انـدک و مـلازم حـق ذلیل است. جوانان بدخوی و پیران گنهکارند. علما منافق اند و قاریان از دین برگشته.خـردان بـزرگان را احترام نکنند و اغنیا فقیران را دستگیری ننمایند. مردم از شیوه پیامبر پیروی و به عمل وصی او اقتدا نمی کنند. نـه بـه غیب ایمان دارند و نه از عیب و خطا در می گذرند. معروف همان است که خـود مـی شناسند و به آن تمایل دارند و منکر همان است کـه آن را خـوش نمی دارند. در معضلات به خود پناه می برند و در مـبهمات بـه رای خود عمل می کنند و هرکس امام خویش است…(آمدی، ۲/۱۳۰۵، ۱۲۹۷، ۹-۱۲۹۸).
روشن است که در جامعه ای چـنین دنـیا زده و دور از اخلاق و معنویت، اندیشه و رفتار آخـرت گـرایانه حاکمی مـانند امـام عـلی، شانسی برای موفقیت ندارد و این عـناصر جـملگی مانع پیشرفت کار او می گردند.
اوضاع آشفته اجتماعی
دولت امام برآمده از یک انـقلاب سـاده بود. انقلابیون بعد از یکسره کردن کـار عثمان، احساس کردند بـاید هـرچه زودتر خلیفه ای تعیین کنند. آنـان مـی اندیشیدند که در صورت عدم تعیین خلیفه و بازگشت آنان به شهرهای خویش، خون عثمان بـه گـردنشان افتد و آنان متهم به بـرهم زدن اوضـاع شـوند(مسکویه، ۱/۲۹۳؛ابن کثیر، ۷/۲۲۷). این گـروه به دلیل محقّ دانـستن خـود و درستی شیوه ای که در قتل خلیفه به کار بسته بودند و اینکه به هر حال گـروه پیـروز بودند، به خود اجازه می دادند، در صـورت لزوم بـاز هم شـیوه های خـشونت آمیز مـتوسل شوند. در چنین فضایی انـتخاب خلیفه تبدیل به رای شتابزده شد که با نوعی تهدید آمیخته بود؛ انقلابیون وقتی از مراجعات خـود بـه افرادی مانند: علی(ع)، طلحه، زبیر و سـعدبن ابـی وقـاص بـرای پذیـرش خلافت نتیجه ای نـگرفتند و ایـن افراد، خود را از کار آنان کنار کشیدند(ابوالفداء، ۱/۱۷۱؛ابن کثیر، ۷/۲۲۷) مردم مدینه را تهدید کردند و برای انتخاب خلیفه سـه روز مـهلت دادنـد و گفتند در غیر این صورت، این افراد را هـمراهی گـروهی دیـگر خـواهند کـشت(طـبری، ۴/۵-۴۳۴، ۶-۴۵۵؛ مسکویه، ۱/۲۹۳). بیعت با امام در چنین وضعیتی آشفته و درحالی که او خود احساس امنیت جانی نمی کرد و حتی وقوع خونریزی داخلی را محتمل می دانست(ابن قتیبه دینوری، ۱/۱۳۴) صورت پذیرفت و ایشان در وضـعیتی پرتنش، در شهری به حکومت رسید که مقدرات آن به دست انقلابیونی تندرو (عراقیان، مصریان و طبقات فرودست مدینه) افتاده بود(مسکویه، ۱/۶-۲۹۵).وضعیتی که خود نیز راضی به آن نبود (ابو مخنف، ۱/۱۹-۱۱۸). او بر اسـاس ارزیـابی درستی که از اوضاع داشت در این آشوب و تشتت، راهی برای موفقیت نمی دید. ظاهرا به همین دلیل، بارها مردم را از خود راند. با این استدلال که آنچه پیش روی ایشان است، چنان دشوار و پیـچیده اسـت که دلها و اندیشه ها تاب تحمل آن را ندارند(لا تقوم له القلوب و لا تثبت له العقول). او به همین دلیل افق حوادث را تـیره و تـار و راه برون رفت از این وضع را مبهم می دید(طبری، ۴/۵-۴۳۴؛مسکویه، ۱/۴-۲۹۳؛ابن اثیر۲/۳۰۴؛ ابن شهرآشوب، ۲/۱۱۰ و شانسی برای موفقیت خود قائل نبود.
ضعف نهاد خلافت
از میان سه خلیفه ای که تا آن روز اداره امور مسلمانان را به دست گـرفته بـودند، دو تن به قتل رسیده بودند. البته قتل عمربن خطاب در واپسین روزهای سال ۲۳ ق ناشی از هرچه بود، قاتل او (فیروز) را نمی توان نماینده جبهه یا گروهی خاص از مسلمانان دانست و اقدام او را نیز نباید به نـارضایتی گـسترده از حکومت عـمر نسبت داد. اما قتل خلیفه سوم که مسبوق به شورشی عمومی بود، صورتی دیگر داشت و این تفاوت را از تـأثیرات متفاوت قتل عثمان در مقایسه با قتل عمر می توان دریافت. انگیزه و هـدف دو خـلیفه کُشی مـتوالی هرچه بود، نتیجه آن تضعیف نهاد خلافت بود. این احساس و باور که متصدی نهاد خلافت را می توان تحت فـشار قـرار داد و حتی به قتلش رساند، به صورت طبیعی از شأن و منزلت و این مقام در چشم دوسـت و دشـمن کـاست. این وضعیت نیز بر سختی کار امام علی می افزود. زیرا متصدی منصبی شده بود کـه به دلیل پیش گفته، جایگاه و شأن ویژه خود را در گذر زمان تا حد زیـادی از دست داده و فاقد قدرت و مـنزلت اولیـه بود. امام در این باره سخن و تمثیلی شگفت دارد و در مقام تشبیه وضعیت خود و عثمان، داستان سه گاو سیاه و سرخ و سفید را بیان می کند که همراه شیری در علفزاری زندگی می کردند. شیر دو گاو سرخ و سیاه را فریفت تـا اینکه آن دو، گاو سفید را رها کردند و شیر فرصت یافت که او را بدرد. سپس نوبت به گاو سیاه رسید؛ گاو سرخ به اغوای شیر، دوست سیاه خود را رها کرد و شیر او را نیز درید. در آخر نـوبت بـه گاو سرخ رسید که اکنون تنها مانده بود. شیر آماده شکار او شد، اما گاو سرخ پیش از شکار شدن، مهلت خواست و سه بار بانگ برداشت که «من همان روز خورده شدم کـه گـاو سفید خورده شد». و امام در ادامه می گوید «أَلَا إِنی وهنتُ یومَ قتلِ عثمانَ»(بلاذری، انساب الاشراف، ۲/۱۸۴؛سبطبن جوزی، ۳-۱۲۲). این چنین ایشان تأثیر قتل خلیفه سوم را در تضعیف موقعیت نهاد خلافت و خود، بـه عـنوان خلیفه بعد از وی، بیان کرده است.
اختلاف ناشی از خون عثمان
عرب در جاهلیت برای خونی که بر زمین می ریخت، اهمیتی خاص قائل بود. این احساس هرچند در میان اقوام و ملت های دیگر نـیز وجـود داشـته و دارد، ولی در میان قومی که کانون مـرکزی اجـتماعش قـبیله (نهادی متکی بر همخونی ) بود، جلوه بیشتری داشت. بر همین اساس به نظر اعراب، خونی که بر زمین می ریخت، نباید فـراموش مـی شد. قـانون ثار که در میان این قوم جاری بود، گـرفتن انـتقام خون بر زمین ریخته شده را ضمانت می کرد(بلاشر، ۳۸). اسلام که آمد، از تعصبات جاهلی کاست و دیگر کسی اجازه نداشت بـه جـای قـاتل، کسی دیگر را به قتل برساند، ولی خون مسلمان حرام بود و فـرد قاتل مستوجب قصاص، گرچه عفو و گذشت نیز توصیه می شد. بنا بر این در جاهلیت و اسلام، در میان اعراب، قتل نـفس و ریـختن خـون، واقعه ای مهم به شمار می آمد. انگیزه ها، عوامل، ماهیت، هدف و نتیجه شـورش عـلیه خلیفه سوم، هرچه بود، حادثه مهمی که در جریان آن به وقوع پیوست، ریخت خون عثمان بـود. ایـن درسـت است که امکان تفاهم و اصلاح میان انقلابیون و خلیفه از بین رفته بود و در ایـن مـوضوع، تـقصیر و یا حداقل قصور خلیفه نقشی قابل توجه داشت، ولی در چشم شمار قابل توجهی از صحابه و تـابعین و مـردم شـهرها و نواحی مختلف، این نمی توانست دلیلی برای ریختن خون عثمان باشد. به همین دلیل از هـمان روز، تـا سال ها و حتی قرن ها بعد، خون عثمان موضوع منازعه ای دامنه دار گردید. مقارن این واقـعه، گـروههای مـختلف پیرامون آن، مواضع گوناگونی اتخاذ کردند و بر اساس آن، با هم به منازعه برخاستند. جـبهه بندی کـه بر این اساس در جامعه اسلامی رخ داد، از این قرار بود:
۱-انقلابیون که قاتلان عثمان بـودند. آنـان کـار خود را درست و گاه حتی موجب کسب رضای خداوند معرفی می کردند(ابن اعثم، ۲-۱/۴۳۱).
۲-خویشاوندان نزدیک عثمان، شـاید بـیشتر بـر اساس سنت های قبیلگی، مدعی خون او شدند و چه بسا کوشش برای تعیین و مجازات قاتلان او را نوعی وظـیفه خـویشاوندی قـلمداد می کردند. افرادی مانند مروان بن حکم، ولیدبن عقبه و سعیدبن عاص از آن جمله بودند.
۳-چـه بـسا کسانی دیگر نیز تنها به دلیل حرمتی که خون مسلمان دارد، به این قتل معترض بودند. آنـان ریـختن خون عثمان را گناهی بزرگ می دانستند که مسببان آن مستوجب قصاص بودند. اینان کـسانی بـودند که ظاهرا به دلیل عدم توانایی بـر ایـن کـار، معتقد بودند باید خود را از این صحنه پرآشـوب کـنار کشید و برخی نیز به این کار دست زدند. از جمله این افراد می توان بـه کـسانی مانند محمدبن مسلمه، اسامه بن زیـد و ابـوموسی اشعری اشـاره کـرد.
۴-گـروهی دیگر از مخالفان عثمان و حتی از تحریک کـنندگان عـلیه او بودند، ولی اکنون برای اینکه انگشت اتهام متوجه آنان نشود، مدعی خـون عـثمان شده بودند. از آن جمله می توان به عـایشه، طلحه و زبیر اشاره کـرد کـه بدون شک، از مخالفان سرسخت عـثمان و از تـحریک کنندگان علیه او بودند، ولی بعدا شعار خونخواهی عثمان سر دادند.
۵-کسان دیگری نیز شـعار خـونخواهی عثمان سر داده بودند، ولی انگیزه های سـیاسی داشـتند. دو شـخصیت سرشناس این جـریان مـعاویه و عمرو بن عاص بـودند. عـمرو بن عاص در اواخر کار عثمان رابطه خوبی با او نداشت و عثمان او را از امارت مصر عزل کـرد. مـعاویه نیز در ایام محاصره عثمان، مددی بـه او نـرساند، اما ایـن دو بـا انـگیزه های سیاسی، خود را خونخواه عـثمان معرفی می کردند. شاید معاویه می اندیشید تنها به این وسیله است که می توان وضع را آشفته کـرد و ضـمن رهایی از عزل شدن و از دست دادن شام، دولت امـام را نـیز تـضعیف کـرد و بـه کار جبهه ای کـه عـلیه او است، مشروعیت بخشید.
۶-امام علی در این باره موضع دیگری داشت. مشخص است که امام هیچ گاه مـوافق قـتل عـثمان نبود. با وجود این، حضور فعال شـماری از یـاران نـزدیک او از جـمله عـمارِ یاسر(بـلاذری، انساب الاشراف، ۵/۵۱؛ابن اعثم، ۲-۱/۴۰۸؛مسکویه، ۱/۲۸۴)، محمدبن ابی بکر (ابن اعثم، ۲-۱/۴۱۱؛قمی، ۱۴)، مالک اشتر(ابن اعثم، ۲-۱/۴۲۵)، عمروبن حمق خزاعی(مسعودی، ۲/۳۵۲ )، کمیل بن زیاد(بلاذری، انساب الاشراف، ۵/۴۵)و زید بن صوحان (ری شـهری، ۳/۲۸۳) در میان مخالفان و قاتلان عثمان، و نیز پذیرش دعوت انقلابیون و به عهده گرفتن منصب خلافت از سوی امام، او را به نحوی دیگر درگیر موضوع خون عثمان کرد. به این صورت که او از یک سو بـه کـوتاهی در حمایت از عثمان متهم شد (ابن قتیبه دینوری، ۱/۴۹؛بلاذری، انساب الاشراف، ۵/۸۱) و از طرف دیگر تحت فشار قرار گرفت که نسبت به قصاص قاتلان عثمان اقدام کند. امام در آغاز حکومت در پی انجام ایـن کـار برآمد و حتی با نائله همسر عثمان درباره شناسایی قاتلان او سخن گفت، ولی ظاهرا به زودی دریافت که بیرون کشیدن چند تن، از میان جمعیتی کثیر و مـلتهب و مـجازات آنان میسر نیست. به هـمین دلیـل در این باره به کسانی که خواستار این کار بودند، می گفت که اولا او قاتل مشخصی را برای عثمان سراغ ندارد (همو، ۲/۲۸۱)و از طرف دیگر توانایی این کار را نـدارد، زیـرا این انقلابیون هستد کـه بـر اوضاع مسلطند و هرکاری بخواهند انجام می دهند (طبری، ۴/۸-۴۳۷؛ابن کثیر، ۷/۲۲۸). ظاهرا امام بعدها نیز عملا امکانی برای این کار پیدا نکرد؛ وقتی که در جریان جنگ صفین، ابودرداء و ابوهریره به نمایندگی از مـعاویه نـزد او آمدند تا در مورد مجازات قاتلان عثمان سخن بگویند، از آنان خواست، به سراغ لشکریان بروند و قاتلان را طلب کنند. آنان چنین کردند، اما ناگهان بیش از ۱۰۰۰۰ تن از سپاهیان پیش آمدند که «نحن قـتلنا عـثمان»(ابن قـتیبه دینوری، ۱/۹۶). با وجود این، باید توجه داشت که عموم مردم به چنین جزئیاتی آگاه نبودند و طبیعتا هـواداران دولت اموی نیز در شهرها و مناطق مختلف، مردم را در این باره تحریک می کردند. روشـن اسـت کـه در چنین محیط پرکشمکشی نمی توان آن گونه که شایسته است به اداره کردن و اصلاح امور پرداخت، زیرا در چنین وضعیت مـتلاطمی، بـیش از اینکه اراده رهبر دولت، حاکم بر امور باشد، او خود محکوم اوضاع می گردد.
دشمنی های ریـشه دار قـریش
از زمـان فرزندان قصیّ بن کلاب(عبدالدّار و عبدمناف)، در میان تیره های مختلف قریش بر سر ریاست این قوم گـاه و بیگاه منازعه بر پا می شد و در همین باره میان آنان حِلف ها و پیمان هایی منعقد می شد کـه مهم ترین آنها حلف الاحلاف(پیـمان مـیان بنی عبدالدّار، بنی مخزوم، بنی سهم، بنی جمح و بنی عدی)و حلف المطیّبین(پیمان میان بنی عبدمناف، بنی اسد، بنی زهره، بنی تمیم و بنی حارث بن فهر ) بود(ابن هشام، ۱/۳۱؛بغدادی، ۲۰-۱۹). این پیمان ها، از سوی نـسل های دیگر این تیره ها نیز تجدید شد و این وضع تا ظهور اسلام ادامه داشت. بعثت پیامبر آغاز دوره ای جدید بود، ولی این حادثه مهم، حداقل از چشم مخالفان و شاید برخی موافقانش، بـیش و کـم با گذشته نیز ارتباط داشت. پیامبر از بنی هاشم بود. تیره ای از قریش که به رغم فضل و شرف رهبرانش، پس از سال ها سیادت بر مکه، از مرگ عبدالمطلبّ(۸ عام الفیل) به بعد، در موضعی ضعیف قرار گرفته بـود و دیـگر از نظر ثروت و از نظر قدرت، قبیله اول مکه به شمار نمی آمد. در برابر، تیره های بنی عبد شمس، بنی نوفل و بنی مخزوم سربرآورده و بخش مهمی از قدرت و ثروت مکه را در دست گرفته بودند(جـواد عـلی، ۴/۸۳). زبیر بن عبدالمطلّب نتوانست سیادت خاندان خود را تجدید کند. مهم ترین اقدام او ترتیب دادن حلف الفضول بود که کوششی برای ایجاد نوعی تعادل قدرت در مکه بود(عبدالکریم، ۱۰۵). پس از او، ریاست بنی هاشم به ابـوطالب رسـید، امـا او نیز به دلیل موقعیت ضعیف قـبیله اش و نـیز تـنگدستی خویش(ابن ابی الحدید، ۱۵/۳۱۹ ) نتوانست موقعیت پیشین بنی هاشم را احیا کند. با بعثت پیامبر و علنی شدن دعوت او، بزرگان قریش به مخالفت بـرخاستند. از آن سـو بـنی هاشم در حالی که تعداد اندکی از ایشان اسلام آورده بـودند. بـه رهبری ابوطالب، به حمایت از او پرداختند. در مورد انگیزه هردو گروه می توان به موارد مختلفی اشاره کرد، ولی یک نکته مهم در انـگیزه مـخالفت بـزرگان قریش با پیامبر، و از آن سو حمایت بنی هاشم از وی، توجه به مـوقعیت جدید بنی هاشم در این منازعات بود؛ از نظر مخالفان چنانچه دعوت پیامبر با موفقیت همراه می شد و مردم نبوت او را می پذیرفتند، لاجـرم بـاید رهـبری او را نیز گردن می نهادند. در این صورت، قدرت و نفوذ آنان، بار دیگر تـحت الشعاع بـنی هاشم قرار می گرفت. از آن سو بنی هاشم نیز احتمالا به این مطلب توجه داشتند و فرصت را برای تجدید موقعیت پیشین مناسب تشیخص داده بودند. نتیجه آنکه، هـرچند اسـلام و دعـوت پیامبر، امری فراتر از مسائل قومی و قبیلگی قریش بود و خداوند پیامبر خود را نفرستاده بود تـا سـیادت را از دسـت قبیله ای بستاند و به قومی دیگر برگرداند، در جامعه جاهلی مکه، این دعوت از طرف شماری از مـخالفان و مـوافقان، به خصوص بزرگان قوم، در این چهارچوب فهمیده شد و همین فهم مبنای عمل آنـان قـرار گـرفت. علی(ع) ریشه دشمنی قریش با وضع جدید را حسادت این قوم نسبت به برگزیده شـدن پیـامبر از میان بنی هاشم دانسته است: «واللّه ما تنقم منّا قریش الا انّ اللّه اختارنا علیهم»(نهج البـلاغه، خـطبه ۳۳؛مـفید، الارشاد، ۱۳۲ ). نگاهی به اسامی و آمار سخت ترین مخالفان پیامبر(رک. ابن هشام، ۱/۵-۲۵۴؛ آیتی؛۹-۱۲۷، ۱۲-۱۰۸) عاملان محاصره بنی هاشم(ابن هشام، ۱/۳۵۰ بـه بـعد؛آیتی، ۱۵۵)، توطئه گران قتل پیامبر(ابن هشام، ۲/۴۸۰)، فرماندهان سپاه قریش در جنگ های مختلف(آیتی، ۳۸۹، ۳۷۹، ۳۱۳، ۳۰۷، ۲۸۲) بـه خـصوص بـدنه لشکر مکه در جنگ بدر، نیز کشتگان و اسرای این جنگ مهم(واقدی، ۱/۵۲-۱۴۷)، مولفه قلوبهم(ابن هشام، ۴/۶-۴۹۴) و… نـشان مـی دهد کـه اکثریت کارگزاران اصلی این حوادث، از قبایل بنی عبدالدّار، بنی عبدشمس، بنی مخزوم، بنی جـمح و بـنی سهم بودند که از رقبای قدیم بنی هاشم و اعضای حلف الاحلاف به شمار می آمدند. قریش تا حد ممکن در بـرابر پیـامبر مقاومت کردند و سرانجام در سال ۸ هجری، مرعوب قدرت او، اسلام آوردند. گزارش های تاریخی مـکرر، عـدم رسوخ ایمان در قلوب قریش و اسلام آوردن مصلحتی آنـان را تـأیید مـی کند. به همین دلیل پیامبر در جریان جنگ حـنین، بـا بخشیدن اموال بیشتری به این تازه مسلمانان (مؤلفه قلوبهم) سعی در جذب دل های آنـان کـرد. در چنین اوضاع و احوالی، عمر پیـامبر(ص)بـه سر آمـد. ایـن نـکته قطعی است که در اواخر عمر پیـامبر و بـه خصوص در ایام بیماری ایشان، بسیاری از بزرگان از مهاجر و انصار و نیز تازه مسلمانان قـریش، بـه موضوع جانشینی پیامبر می اندیشیدند و چه بـسا در این خصوص به تـبادل نـظر می پرداختند. در چشم برخی از مسلمانان اولیـه، پیـامبر کاریزمایی منحصر به فرد داشت. آنان نبوت و رهبری پیامبر را پذیرفته بودند، ولی حساب او را از حـساب بـنی هاشم جدا می دانستند. همچنین بـه نـظر مـی رسد که نزد ایـشان حـفظ قدرت اسلام و دولت اسلامی فـی نـفسه دارای اهمیتی خاص بود که نمی یابد آن را نادیده گرفت. ریشه چنین تفکری احتمالا به سابقه ایـن افـراد بر می گشت؛ زیرا شماری از ایشان، پیـش از اسـلام مشارکت در قـدرت را تـجزیه کـرده بودند. اما نگاه تـازه مسلمانان قریش که مرعوب قدرت پیامبر شده بودند، به این مسئله متفاوت بود. آنان احـتمالا ظـهور اسلام و پیامبر را حادثه ای می دانستند که آنـان را نـاگزیر بـه ایـنجا کـشانده بود تا پس از سـال ها عـداوت و دشمنی، به رغم میل قلبی، اسلام آوردند، رهبری دینی و دنیوی محمدبن عبداللّه بن عبدالمطلّب را گردن نـهند و ایـن چـنین بار دیگر تحت الشعاع قدرت و معنویت مردی از بـنی هاشم قـرار گـیرند. امـا ظـاهرا آنـان درگذشت پیامبر را پایان این جریان یا حداقل خاتمه سیادت مجدد بنی هاشم می دانستند. به همین دلیل مایل نبودند اجازه دهند رقیب دیرینه، که از نظر آنان خون بـسیاری از عزیزان و بزرگانشان را نیز به گردن داشت، اقتدار تازه خود را استمرار بخشد. این گونه بود که دو گروه از قریش (سابقین و متأخرین در اسلام)، به رغم تفاوت هایی که در اندیشه و عملشان وجود داشت، در خصوص رهـبری بـعد از پیامبر به نوعی اشتراک نظر رسیدند. برخی منابع شیعی آورده اند: عمر یک بار به ابن عباس گفت که او از تمایل پیامبر به جانشینی علی خبر داشته است، ولی مانع از آن شـده کـه پیامبر در بستر بیماری آن را اعلام کند(اربلی، ۲/۴۶). او خود در این باره توضیحاتی داد که پرده از کار مسلمانان جدید و قدیم قریش بر می دارد. عمر گفت که قریش سـر تـسلیم در برابر علی را نداشتند، به ایـن دلیـل که تصور می کردند، در صورتی که علاوه بر نبوت، افتخار خلافت نیز نصیب بنی هاشم شود، دیگر هیچ قبیله ای قادر به رقابت با ایشان نخواهد بـود(مـادلونگ، ۴۰). بر اساس نظر عـمر، او و گـروه یارانش نیز این گونه می اندیشیدند که در صورت امتناع قریش از پذیرفتن رهبری علی، سایر اعراب نیز گرد او جمع نخواهند شد(خشینا أن لا تجتمع علیه العرب)(اربلی، ۲/۴۶؛ری شهری، ۳/۷۰). آن گاه دولت اسلامی مضمحل-و اسلام نـیز در مـعرض تهدید قرار خواهد گرفت. بر اساس سخن عمر، گروه اول یعنی مسلمانان با سابقه که در اندیشه حفظ اسلام و دولت آن بودند، به ایـن دلیـل تن بـه این خواست قریش دادند و زمینه های کنار زدن علی را فراهم آوردند تا منازعه بر سر ریاست و رهبری، پایـه های اسلام را سست نکند. این چنین بود که این گروه بر خـلافت دسـت انـداختند و ضمن حفظ دولت اسلامی و نیز نگه داشتن آن در اختیار قریش، رقیب دیرین یعنی بنی هاشم را به حاشیه راندند و مانع اسـتمرار قـدرت در میان این قبیله شدند. به این وسیله آنان تسلیم دیدگاهی شدند که مـشرکان قـریش سـال های متمادی بر اساس آن، با پیامبر به منازعه و مخالفت پرداخته بودند. این روند بعدها هم ادامـه پیدا کرد. ابوبکر که از بنی تمیم بود، خلافت را به عمر(از بنی عدی ) بـخشید و او با تدبیری خاص آن را در اخـتیار عـثمان(از بنی امیه ) قرار داد. اما در آغاز خلافت امام علی، همه قرائن حاکی از این بود که این داستان قدیمی فراموش نشده و این دشمنی همچنان پا برجاست. شاید به همین دلیل بود که مرد آگـاهی مانند عماریاسر، آن گاه که در مدینه برخاست تا برای جلب حمایت مردم از علی سخن بگوید، به جای قریش، انصار را مخاطب سخنان خود قرار داد ابو مخنف، ۱/۹۷ ). وقتی در همان روزهای اول خلافت امام علی، مـروان بن حـکم، سعید بن عاص و ولید بن عقبه نزد او آمدند، تا در باره موضع خود با و گفت و گو کنند، به دشمنی های پیشین اشاره کردند(مسعودی، ۲/۳۶۲). مردم مکه که شهر قریش بود، اولین کـسانی بـودند که از بیعت با علی سرباز زدند و نامه ای را که او برای فرماندار این شهر، خالد بن ابی العاص نوشته بود، دریدند(بلاذری، انساب الاشراف، ۲/۱۱-۲۱۰ ). شهر قریش کانون اولین گروه دشمنان امـام(نـاکثین) شد و هسته اولیه سپاه جمل در آنجا شکل گرفت. دشمنی این قوم با امام علی، در سراسر خلافت او ادامه یافت و وضعیتی ناگوار را برای او فراهم آورد. اوج این دشمنی در نبرد صفین جلوه گر شد کـه در حـقیقت جـنگ بزرگان قریش با علی(ع) بـود. در جـریان هـمین جنگ عبد اللّه بن بدیل بن ورقاء خزاعی که شخصیتی آگاه نسبت به روابط و مناسبات سیاسی بود، به امام گفت قریش بـه دلیـل کـینه هایی که از قدیم نسبت به وی در دل دارند و ناشی از کشته شـدن پدرانـشان به دست اوست، تسلیم وی نخواهند شد(منقری، ۱۰۲). عبید اللّه بن عمر نیز با لحنی دشمنانه خطاب به امام حسن هـمین نـکته را یـادآور می شد که «پدرت به تمامی قریش ستم کرد و آنان نـیز با او به دشمنی برخاستند» (همان، ۲۹۷). در چنین وضعیتی امام شِکوه می کرد: خدایا از تو می خواهم که در برابر قریش و حامیانش مـرا یـاری دهـی. آنان پیوند خویشاوندی مرا بریده اند و کاسه مرا سرنگون کرده اند. گرد آمـده اند تـا با من ستیزه کنند و حقی راکه از آن من است و
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.