توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل بحثی در باره اخبار کُر – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل بحثی در باره اخبار کُر شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل بحثی در باره اخبار کُر:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل بحثی در باره اخبار کُر به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بحثی در باره اخبار کُر به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بحثی در باره اخبار کُر با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل بحثی در باره اخبار کُر با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بحثی در باره اخبار کُر با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بحثی در باره اخبار کُر را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بحثی در باره اخبار کُر :
نوشتاری که در پیش روی دارید، بخش دوم مقاله «بحثی درباره اخبار کر» است. در این بخش، نویسنده پس از ارائه نکته های مفید و راه گشا، به نقد قسمی دیگر از دلیلهای دیدگاه مشهور: «آب قلیل، در برخورد با نجاست، اگرچه رنگ و بو و مزه آن تغییر نکند، نجس می شود» می پردازد: مفهوم شرط در روایت: «اذا کان الماء قدر کر لم ینجسه شیئ »، تخصیص خوردن روایت: «خلق الله الماء طهورا لاینجسه شی ء الا ما غیر لونه او طعمه او رائحته » با مفهوم حدیث: «اذا کان الماء قدر کر لم ینجسه شی ء» یا حدیث: «اذا کان الماء قدر کر لم یحمل خبثا».
نویسنده پس از نقد دیدگاه مشهور از زوایای گوناگون، دیدگاه ابن ابی عقیل نعمانی را با عقل و نقل سازوار می یابد و می پذیرد.
فقه
تمسک به مفهوم شرط:
فقیهانی که عقیده دارند شرط نجس نشدن آب در برخورد با نجاست این است که به اندازه کر باشد، به روایت اول از هفت روایت پیشین تمسک می کنند که در آن آمده بود:
«اذا کان قدر کر لم ینجسه شی ء».
اگر آب برکه به اندازه کر باشد، چیزی آن را نجس نمی کند.
آنان می گویند: مفهوم شرط در این روایت این است که اگر آب به اندازه کر نباشد، به صرف برخورد با نجاست نجس می شود، اگر چه تغییر نکند; زیرا اگر حکم کر و غیر کر یکی باشد و در هر دو، فقط تغییر موجب نجاست آب شود در این صورت آوردن شرط; یعنی «اذا کان قدر کر» لغو خواهد بود. پس فایده شرط این است که با منتفی شدن شرط; یعنی کر بودن آب، جزای شرط; یعنی نجس نشدن آب منتفی می شود. و نتیجه این خواهد بود که آب غیر کر به محض برخورد با نجاست نجس می شود. (۱)
برای این که بدانیم این استدلال صحیح است یا نه، لازم است به شرح در پیرامون این روایت بحث کنیم. متن حدیث در مقاله پیشین، یاد شد و محتوای آن چنین بود:
محمدبن مسلم به امام صادق(ع) می گوید:
برکه ای که آب در آن جمع شده و چارپایان در آن ادرار می کنند و سگها از آن آب می خورند و جنب در آن غسل می کند، حکمش چیست؟
امام می فرماید: اگر آب برکه به اندازه کر باشد، چیزی آن را نجس نمی کند و کر ششصد رطل است.
محمدبن مسلم می خواهد بگوید: آیا استفاده از چنین آبی که ادرار چارپایان در آن می ریزد و سگها به آن زبان می زنند و جنب در آن غسل می کند، جایز است؟
امام پاسخ می دهد: اگر آب برکه یاد شده به اندازه کر باشد چیزی بمانند آنچه ذکر کردی، آن را پلید و نجس نمی کند.
یادآوری چند نکته:
۱. عبارت: «لم ینجسه شی ء» در این روایت که مربوط به آب گودال است با «لاینجسه شی ء» در روایت ۲ که مربوط به آب حمام است و «لم ینجسه شی ء» در روایت ۳ که مربوط به آب بیش تر از راویه است و «لم ینجسه شی ء» در روایت ۴ که مربوط به آب چاه است و «لم ینجسه شی ء» در روایت ۵ که مربوط به آب به قدر دو قله است و «لایفسده شی ء» در روایت ۶ که مربوط به آب چاه است و «لاینجسه شی ء» در روایت ۷ که مربوط به مطلق آب است، همه اینها، یک معنی دارد و آن این است که این آبها به صرف برخورد با نجاست نجس نمی شوند.
۲. چون معلوم است که تغییر به نجاست موجب نجس شدن هر آبی می شود، قید تغییر نکردن در همه این آبها منظور بوده و در روایت ۳ و ۶ و ۷نیزبه گونه روشن آمده است که اگر آب در برخورد با نجاست تغییر کند نجس می شود.
۳. علت نجس نشدن آب حوضچه های حمام در برخورد با نجاست که در روایت ۲ آمده بود این است که ماده دارد و پیوسته به خزانه آب است، چنانکه در روایت دیگر آمده است:
«ماء الحمام لاباس به اذا کانت له ماده.» (۲)
استفاده از آب حمام مانعی ندارد به شرط این که ماده داشته باشد.
و نیز علت نجس نشدن آب چاه در برخورد با نجاست که در روایت ۶ آمده بود، داشتن ماده است که چون ماده دارد، همیشه زایش می کند و زیاد می شود و در همین روایت ۶ علت نجس نشدن آب چاه را ماده داشتن ذکر کرده است. البته نجس نشدن آب حوضچه های حمام و آب چاه در صورتی است که آب بر نجاست چیره شود. پس اگر نجاست بر آب حمام و آب چاه چیره شود و تغییر کند نجس می شود. و در روایت ۳ درباره آب بیش تر از راویه آمده بود که اگر نجاست بر آب چیره شود و آب بوی آن را بگیرد، نجس می شود.
نتیجه این می شود که علت نجس نشدن آب حمام و آب چاه غلبه آب برنجاست است که این یک علت تکوینی است و منشا آن زیاد بودن آب نسبت به نجاست است که این نیز یک پدیده تکوینی است. این دو پدیده تکوینی یعنی چیرگی و زیادبودن، به دلیل تکوینی بودن در همه اقسام آب گسترش می یابد، بنابراین در مورد روایت ۵ که می گوید: اگر آب به اندازه دو قله باشد چیزی آن را نجس نمی کند، باید گفت: علت نجس نشدن آب غلبه برنجاست است که علت این غلبه، زیاد بودن آب درمقایسه با نجاست است، اگر چه در روایت به گونه روشن ذکر نشده است و نیزدر مورد روایت محمدبن مسلم که محل بحث است و می گوید: آب گودال اگر به اندازه کر باشد چیزی آن را نجس نمی کند، علت نجس نشدن آب، غلبه بر نجاست و علت این غلبه، زیادبودن آب نسبت به نجاست است، اگر چه به گونه روشن در روایت ذکر نشده است.
۴. عبارت «اذا کان قدر کر لم ینجسه شی ء» در حدیث مورد بحث، یک واقعیت طبیعی و تکوینی را بیان می کند و هدفش پی بردن مخاطب به حکم شرعی است.
محمدبن مسلم می پرسد: آیا استفاده از آب برکه ای که ادرار چارپایان در آن می ریزد و سگها به آن زبان می زنند، جایز است، یا خیر؟
امام، به طور مستقیم حکم شرعی را بیان نمی کند، بلکه می فرماید: آب برکه ازدو حال خارج نیست، یا به قدر کر هست و یا نیست. اگر به اندازه کر; یعنی ششصد رطل باشد، چیزی بسان ادرار چارپایان، که معمولا مقدارش کم است و نیز زبان زدن سگ و غسل کردن جنب آن را آلوده و پلید نمی کند; یعنی آن را تغییر نمی دهد و آبی که نجاست بر آن چیره نشود و تغییر نکند، آلودگیش از حد مجاز بیش تر نیست.
دغدغه محمدبن مسلم این بوده است که: آیا مقداری از ادرار چارپایان و زبان زدن سگ، استفاده از آب برکه را غیرمجازمی کند که پرهیزاز آن لازم باشد؟
امام پاسخ می دهد: اگر آب برکه به اندازه کر باشد، این گونه آلودگیها آن را تغییر نمی دهد و پلید و نجس نمی کند; یعنی آلودگی آن از حد مجاز بیش تر نمی شود. این بیان یک واقعیت تکوینی است و آن این است که آلودگی چنین آبی به حد پلیدی و نجاست نمی رسد. پلیدی و نجاست یک پدیده تکوینی است، نه یک حکم شرعی. در روایت مورد بحث، این پدیده تکوینی نفی شده است که لازمه آن نفی حکم شرعی; یعنی نفی لزوم پرهیز است. بنابراین پلیدی و نجاست آب که پدیده تکوینی است، موضوع حکم شرعی; یعنی موضوع لزوم پرهیز است و نفی موضوع موجب نفی حکم است. پس باید گفت: «لم ینجسه شی ء» درروایت مورد بحث، نفی حکم است به لسان نفی موضوع.
۵ . کلمه «شی ء» در«اذا کان قدر کر لم ینجسه شی ء» اگر چه نکره در سیاق نفی است، ولی در این جا معنای استغراق نمی دهد; زیرا نمی توان گفت: آب برکه اگر به اندازه کر باشد، هیچ چیزی حتی تغییر به نجاست، آن را نجس نمی کند. پس باید گفت: مقصود از «شی ء» در این جا چیزهایی است بسان آنچه در سؤال راوی آمده است و می خواهد بگوید: مقداری از ادرار چارپایان که به طور طبیعی چندان زیاد نیست و نیز زبان زدن سگ و غسل کردن جنب آب گودال را که به قدر ششصد رطل باشد، آن قدر آلوده نمی کند که پلید و فاسد و به بیان دیگر: نجس شود. بنابراین، کلمه «شی ء» در روایت مورد بحث به قرینه پرسش راوی محدود می شود به چیزهایی بمانند آنچه در پرسش راوی آمده است و استغراق را نمی فهماند و باید گفت: از اول در قالب محدود ریخته می شود و همه افراد «شی ء» را شامل نمی گردد.
۶. آیا کلمه «کر» در این روایت به معنای مجتمع آب است، یا به معنای چاه آب، یا به معنای شش بارسنگین الاغ، یا به معنای کیلی در عراق، یا به معنای ۷۲۰صاع که هر صاعی ۳کیلوگرم است و در مجموع ۲۱۶۰ کیلو می شود (در مقاله پیشین گفته شد: همه اینها از معانی کر است) و یا هیچ یک از اینها نیست، بلکه به معنای مصطلح فقهی است که وزن خاصی دارد؟
می توان گفت: چون در روایت مورد بحث، عبارت ششصد رطل ذکر شده نظر به وزن آب بوده است، ولی آیا این وزن مخصوص بدون کم وزیاد در نظر بوده و یا ذکر این وزن از باب مثال و ذکر مصداقی برای «کثیر» بوده است؟
هر دو احتمال وجوددارد و ما در مقاله پیش، احتمال دوم را برتری دادیم. حالا فرض می کنیم همین وزن ششصد رطل که درحدیث آمده، مقصود بوده و در ضمن، رطل یاد شده در روایت را رطل مکی فرض می کنیم که دو برابر رطل عراقی است و با قول مشهور که کر را ۱۲۰۰ رطل عراقی می داند، برابر می شود و با این فرض، با کسانی که به مفهوم شرط درحدیث «اذا کان الماء قدر کر لم ینجسه شی ء» تمسک می کنند، به بحث می پردازیم:
این شرط مفهوم ندارد
فقیهانی که عقیده دارند آب اگر از کر کم تر باشد به صرف برخورد با نجاست نجس می شود، اگر چه تغییر نکند، می گویند: مفهوم شرط در این روایت این است که اگر آب به قدر کر نباشد، با ملاقات نجاست نجس می شود; یعنی صرف برخورد با نجاست آن را نجس می کند، نه تغییر به سبب نجاست.
ولی باید دانست که شرط در این روایت، مفهوم مخالف ندارد;زیرا برابر قواعد ادبی اگر شرط موجود در کلام وارد مورد غالب باشد، چنین شرطی دارای مفهوم مخالف نیست و نمی توان برای اثبات مطلبی به آن استدلال کرد، در مثل: در آیه:
«و ان کنتم علی سفرولم تجدوا کاتبا فرهان مقبوضه.» (۳)
اگر در سفر بودید و کاتب نیافتید در برابر طلب خود از بدهکار وثیقه ای بگیرید.
ذکر شرط «ان کنتم علی سفر» دراین آیه برای این است که غالبا در سفر نویسنده یافت نمی شود، نه این که آیه بخواهد بگوید: اگر در سفر نبودید و در وطن بودید و نویسنده یافت نشد از بدهکار وثیقه نگیرید. بنابراین، شرط در این آیه مفهوم مخالف ندارد، ولی می توان گفت: مفهوم موافق دارد که با منطوق آن دارای یک حکم است و آن مفهوم موافق این است که اگر در سفر نبودید و در وطن بودید و کاتبی نیافتید باز هم از بدهکار وثیقه بگیرید.
در روایت مورد بحث نیز چون پرسش محمدبن مسلم از غدیر برکه آب بوده و آب غدیری که جنب بتواند در آن غسل کند، بیش تر به اندازه کر و یا بیش تر است، بدین جهت شرط در جواب آمده و فرموده اند: ««اذا کان قدر کر لم ینجسه شی ء» اگر آب به قدر کر باشد، چیزی آن را نجس نمی کند; یعنی به صرف برخورد با نجاست نجس نمی شود بنابراین، چون شرط در این روایت وارد مورد غالب است مفهوم مخالف ندارد و نمی توان گفت: مفهوم مخالفش این است که اگر آب از کر کم تر باشد به صرف ملاقات با نجاست نجس می شود، ولی می توان گفت: مفهوم موافق دارد و آن این است که اگر آب به اندازه کر نباشد نیز به صرف برخورد با نجاست نجس نمی شود. البته اگر تغییر کند، چه به قدر کر باشد و چه کم تر از کر، نجس می شود. و این مدلول روایت ۷ بود که در آن آمده است:
«لا ینجسه شی ء الا ما غیر لونه او طعمه او رائحته.»
هیچ چیزی آب را نجس نمی کند، مگر این که رنگ یا بو، طعم آن را تغییر دهد و این شامل همه اقسام آب می شودچه مقدارش کم باشد و چه زیاد.
تا این جا روشن شد که شرط مذکور در «اذا کان قدر کر لم ینجسه شی ء» مفهوم مخالف ندارد، تا برای اثبات این که آب کم تر از کر با برخورد با نجاست نجس می شود، به آن تمسک گردد.
حالا فرض ۳ می کنیم که شرط مذکور مفهوم مخالف داشته باشد در این صورت مفهومش این نخواهد بود که آب اگر به قدر کر نباشد، به صرف برخورد با نجاست نجس می شود، بلکه مفهومش این خواهد بود که اگر آب به قدر کر نباشد، چیزی آن را نجس می کند زیرا نقیض سالبه کلیه; یعنی ««لاینجسه شی ء» موجبه جزئیه یعنی «ینجسه شی ء» است و از این مفهوم، مخالف مفروض فهمیده نمی شودکه اگر آب کم تر از کر باشد به صرف برخورد با نجاست نجس می شود; زیرا «ینجسه شی ء» بیش از این نمی فهماند که اگر آب به قدر کر نباشد یک چیزی آن را نجس می کند، ولی آیا آن چیزی که آن را نجس می کند، صرف برخورد با نجاست است، یا تغییر آب به سبب نجاست؟ هیچ یک از این دو معنی، از مفهوم مفروض به دست نمی آید; یعنی مفهوم مفروض در باره این که آن یک چیزی که آب کم تر از کر را نجس می کند، چیست؟ ساکت است و بیان نمی کند که آب کم تر از کر به صرف برخورد با نجاست نجس می شود.
خلاصه: نخست آن که: شرط واقع در حدیث «اذا کان الماء قدر کر لم ینجسه شی ء» چون وارد مورد غالب است مفهوم مخالف ندارد. دو دیگر: اگر برخلاف واقع فرض کنیم که مفهوم مخالف داشته باشد از آن فهمیده نمی شود که اگر آب به اندازه کر نباشد به صرف برخورد با نجاست نجس می شود اگر چه تغییر نکند.
بنابراین، تمسک به مفهوم شرط در این حدیث برای اثبات نجس شدن آب کم تر از کر به محض برخورد با نجاست، مبنای علمی ندارد و نمی توان آن را پذیرفت.
مفهوم ادعایی نمی تواند مخصص باشد:
در مقاله پیش، حدیث «خلق الله الماء طهورا لاینجسه شی ء الا ما غیر لونه او طعمه او رائحته » ذکر شد. این حدیث می گوید: آب که در طبیعت خود پاکیزه کننده آفریده شده است، نجس نمی شود، مگر با تغییر رنگ، مزه و یا بوی آن. این شامل همه اقسام آب می شود، چه کم باشد و چه زیاد چه ظرف آن کاسه باشد چه دریا، چه چاه باشد و چه حوضچه حمام. در این جا بعضی ادعا کرده اند که حدیث یاد شده، با مفهوم حدیث «اذا کان الماء قدر کر لم ینجسه شی ء» یا حدیث «اذا کان الماء قدر کر لم یحمل خبثا» تخصیص خورده است (۴) و نتیجه تخصیص این است که هر آبی با تغییر نجس می شود، مگر آب کم تر از کر که به محض برخورد با نجاست نجس می شود، اگر چه تغییر نکند و پاکیزه و بهداشتی باشد.
ولی از بیانات پیشین روشن شد که نه حدیث یاد شده مفهوم دارد و نه اگر داشته باشد، می فهماند که آب کم تر از کر به محض برخورد با نجاست نجس می شود. بنابراین، ادعای یاد شده قابل قبول نیست. افزون بر این، حدیث «خلق الله الماء طهورا لاینجسه شی ء الا ما غیر لونه او طعمه اورائحته » پلیدی و نجاست آب را یک پدیده تکوینی معرفی می کند که با تغییر حاصل می شود و با چشم یا ذائقه یا شامه احساس می گردد و چون در تکوین استثنا نیست، کسی نمی تواند بگوید: نجاست و پلیدی در همه آبها پدیده تکوینی است، مگر در آب کم تر از کر که قراردادی است و در این مورد تخصیص می خورد و به محض برخورد با نجاست پلید و نجس قراردادی می شود اگر چه در تکوین پاکیزه باشد. پس تخصیص ثبوتا ممکن نیست.
رعایت بهداشت و پاکیزگی
پیش از این روشن شد که قانون غلبه چه در جانب آب و چه در جانب نجاست، حد استاندارد را بیان می کند و می گوید: اگر نجاست بر آب غلبه کند، پرهیز از آن لازم است، چون آلودگی آب به حد غیرمجاز می رسد و اگر آب بر نجاست غلبه کند، پرهیز از آن لازم نیست، چون آلودگی آب به حد غیر مجاز نمی رسد و قابل تحمل است. ولی باید دانست آبی که با نجاست برخورد می کند، اگر بر نجاست هم غالب شود، باز مقداری آلودگی دارد و اصل «النظافه من الایمان » اقتضا می کند که تا ممکن است از چنین آبی پرهیز شود و بویژه برای شرب و وضو از آن استفاده نشود، اگر چه آلودگی آن به حد غیر مجاز نرسیده باشد. حد غیر مجاز آلودگی به وسیله قوه شامه و باصره و ذائقه تشخیص داده می شود، یعنی اگر آب در برخورد با نجاست، رنگ یا بو یا مزه اش تغییر کند، که با سه قوه نامبرده شناخته می شود، پرهیز از آن واجب است، ولی اگر تغییر هم نکند و به حد غیر مجاز نرسد باز مقداری آلودگی دارد که برای رعایت نظافت و بهداشت، پرهیز از آن مطلوب و یک سنت اسلامی است و در روایات زیادی این سنت اسلامی گوشزد شده که مناسب است نمونه هایی از آنها را در این جا بیاوریم:
۱. روایت علی بن جعفر از امام موسی بن جعفر(ع):
«قال: سئلته عن جره ماء فیه الف رطل وقع فیه اوقیه بول هل یصلح شربه او الوضوء منه؟ قال: لایصلح.» (۵)
از امام پرسیدم از ظرف آبی که هزار رطل آب دارد، یک اوقیه ادرار در آن می ریزد، آیا نوشیدن این آب یا وضو گرفتن از آن شایسته است؟
فرمود: شایسته نیست.
معلوم است که یک اوقیه ادرار، یعنی هفت مثقال بر هزار رطل آب که بیش از سیصد کیلوگرم است، غلبه نمی کند و آن را تغییر نمی دهد، بلکه هزار رطل آب بر یک اوقیه ادرار غلبه می کند و قانون غلبه که یک قانون مادر است و منشا تکوینی دارد، اقتضا می کند که این آب نجس نباشد، ولی با این وصف امام می فرماید: «نوشیدن یا وضوگرفتن از این آب شایسته نیست.» فقیه به خوبی می فهمد که این توصیه بر مبنای رعایت نظافت در حد اعلی است و بنابراین، قانون غلبه را نقض نمی کند و نتیجه این است که چنین آبی نجس به شمار نمی آید که اگر یک قطره از آن به لباس انسان بپاشد، نتواند با آن نماز بخواند، یا اگر یک قطره از آن در دیگ بگوشت بریزد، نجس شود و خوردنش حرام.
بر مبنای توضیح یاد شده این حدیث با حدیث علاءبن فضیل تعارض ندارد که می گوید:
«سالت ابا عبدالله(ع) عن الحیاض یبال فیها؟ قال: لا باس اذا غلب لون الماء لون البول.» (۶)
از امام صادق(ع) از حوضهایی که در آنها ادرار می کنند پرسیدم؟
فرمود: اگر رنگ آب بر رنگ ادرار غلبه داشته باشد، مانعی ندارد، از آن استفاده کنند.
این حدیث حد استاندارد را بیان می کند و می گوید: در صورتی که آب بر ادرار چیره باشد، آلودگی آن به حد غیر مجاز نرسیده و پرهیز از آن واجب نیست، ولی حدیث علی بن جعفر می گوید: استفاده از آن شایسته نیست، یعنی: رعایت حد بالای پاکیزگی اقتضا می کند از این آب پرهیز شود.
۲. حدیث دیگر علی بن جعفر از امام موسی بن جعفر(ع) است که می گوید:
«سئلته عن حب ماء وقع فیه اوقیه بول هل یصلح شربه او الوضوء؟ قال:لا یصلح.» (۷)
از امام پرسیدم از یک حب آب که یک اوقیه ادرار در آن می ریزد، آیا نوشیدن این آب یا وضو از آن شایسته است؟
فرمود: شایسته نیست.
فرق این حدیث علی بن جعفر با حدیث دیگر وی که پیش از این نقل شد این است که در این حدیث حب آب ذکر شده و در آن، جره آب و نیز در این حدیث هزار رطل ذکر نشده، ولی در آن ذکر شده; اما جواب امام در هر دو یکی است: نوشیدن و وضو گرفتن از این آب شایسته نیست. معلوم است که یک حب آب بر یک اوقیه ادرار غلبه می کند و به حکم قانون غلبه، این آب نجس نیست، ولی با این وصف، امام می فرماید: شایسته نیست از این آب بنوشند یا وضو بگیرند.
با توجه به اصل پاکیزگی که رعایت حد اعلای آن خوش آیند شارع است، باید گفت: نوشیدن و وضو گرفتن از این آب شایسته نیست و با توجه به قانون غلبه که یک قانون تکوینی است و روایات زیادی آن را ثابت می کند، باید گفت: این آب نجس نیست. بنابراین، نباید این حدیث را دلیل بر نجس شدن آب کم تر از کر به صرف ملاقات با نجاست دانست آن طور که صاحب جواهر، قدس سره، دانسته است. (۸)
با توضیح بالا روشن می شود که این حدیث با مرسله عبدالله بن المغیره از امام صادق(ع) که در آن می فرماید: «الکر من الماء نحو حبی هذا» (۹) ناسازگاری ندارد; زیرا مرسله می خواهد بگوید: آب حب به صرف برخورد با نجاست، نجس نمی شود و این ناسازگاری ندارد، با این که برای نگهداشت حد بالای پاکیزگی بگویند: اگر یک اوقیه ادرار در حب آب بریزد از آن ننوشند و وضو نگیرند. بنابراین، اگر درمرسله یاد شده آمده بود: «الکر من الماء نحو حبی هذا ولکن لو وقع فیه اوقیه بول لایصلح شربه والوضوء منه » در این صورت صدر و ذیل آن ناسازگاری نداشت; زیرا صدر آن نجس نشدن آب حب را به صرف برخورد با نجاست گوشزد می کند و ذیل آن بر اهمیت پاکیزگی و بهداشت اشاره دارد و بین این دو مطلب ناسازگاری نیست.
۳. حدیث ابن بزیع از امام رضا(ع) است که می گوید:
«کتبت الی من یساله عن الغدیر یجتمع فیه ماء السماء و یستقی فیه من بئر فیستنجی فیه الانسان من بول او یغتسل فیه الجنب، ماحده الذی لایجوز؟ فکتب: لاتوضا من مثل هذا الا من ضروره الیه.» (۱۰)
به کسی نوشتم که از امام بپرسد از برکه آبی که آب باران در آن جمع می شود و از چاه نیز در آن آب می ریزند و انسانها در آن از ادرار استنجا می کنند یا جنب در آن غسل می کند، آن حدی که استفاده از این آب را غیر مجاز می کند کدام است؟
پس نوشت: از مانند این آب وضو نگیر، مگر این که ضرورتی پیش آید.
معلوم است برکه ای که از آب باران و آب چاه پر می شود و همگان از آن استفاده می کنند و آب آن به اندازه ای هست که انسانها بتوانند در آن شنا و غسل کنند، چنین آبی به سبب آب استنجا که در آن می ریزد و پاک هم هست و یا به سبب غسل کردن جنب در آن آنقدر آلوده و پلید نمی شود که تغییر کند و نجس شود، ولی در عین حال مقداری آلودگی پیدا می کند و نگهداشت پاکیزگی کامل اقتضا دارد که از آن پرهیز شود و بویژه برای شرب و وضو از آن استفاده نشود، اما چون آلودگی آن به حد غیرمجاز نمی رسد و نجس نمی شود اگر نیاز و ضرورت پیش آید، می شود استفاده کرد. می بینیم در جواب امام آمده است: از این آب وضو نگیر، مگر این که ضرورتی پیش آید اگر این آب نجس بود در حال ضرورت نیز وضو گرفتن با آن صحیح نبود. بنابراین، دستور پرهیز از چنین آبی برای نگهداشت حد بالای پاکیزگی و بهداشت است که یک سنت اسلامی باارزش به شمار می رود.
۴. حدیث علی بن جعفر از امام موسی بن جعفر(ع) است که می گوید:
«سئلته عن جنب اصابت یده من جنابته فمسحه بخرقه ثم ادخل یده فی غسله قبل ان یغسلها هل یجوز ان یغتسل من ذلک الماء؟
قال: ان وجد ماءا غیره فلا یجزئه ان یغتسل به وان لم یجد غیره اجزئه.» (۱۱)
از امام پرسیدم از شخص جنب که دست او به منی آلوده می شود و آن را با کهنه ای پاک می کند، آنگاه پیش از آن که دست خود را بشوید، آن را می زند در آبی که برای غسل آماده کرده است، آیا جایز است با این آب غسل کند؟
امام می فرماید: اگر آبی غیر از آن می یابد با این آب غسل نکند و اگر آب دیگری نمی یابد با آن غسل کند.
معلوم است که اگر این آب نجس بود، غسل کردن با آن حتی با نیافتن آب دیگری نیز جایز نبود. پس باید گفت: در این جا از یک طرف قانون غلبه حاکم است که چون آب قدح بر ذرات نامرئی منی که بعد از پاک کردن آن با کهنه احیانا باقی می ماند غلبه می کند، به این دلیل پلید و نجس نمی شود و از طرفی اصل پاکیزگی حاکم است که اگر چه این آب نجس نیست، ولی نگهداشت حد اعلای پاکیزگی اقتضا دارد که اگر آب دیگری یافت میشود از این آب پرهیز شود.
روشن است نجس نبودن چنین آبی، به معنای این است که اگر از این آب به لباس انسان بریزد، نمازخواندن با آن جایز است و اگر در مثل در خمره سرکه بریزد نجس نمی شود.
۵. حدیث ابوبصیر:
«قال: اذا ادخلت یدک فی الاناء قبل ان تغسلها فلا باس الا ان یکون اصابها قذر بول او جنابه فان ادخلت یدک فی الماء وفیها شی ء من ذلک فاهرق الماء» (۱۲)
امام فرمود: اگر دست خود را پیش از آن که آن را بشویی در ظرف آب داخل کنی، مانعی ندارد، مگر این که آلوده به ادرار یا منی باشد. پس اگر دست تو آلوده به این چیزها باشد و در ظرف آب داخل کنی این آب را دور بریز.
در این جا باید گفت: اگر چه قانون غلبه که یک قانون تکوینی و غیر قابل تخصیص است، حکم می کند که اگر دست انسان آلوده به کمی ادرار یا منی باشد و در ظرف آب بزند و آب بر نجاست غلبه داشته باشد و تغییر نکند چنین آبی نجس نمی شود، ولی از طرفی اصل نظافت که در نظر شارع اهمیت بسیار دارد اقتضا می کند، حتی از آبی که درصد کمی آلودگی دارد پرهیز شود و می بینیم که در این حدیث دستور ریختن چنین آبی را داده اند، تا رعایت نظافت در حد اعلی بشود.
با این بیان، حدیث یاد شده قانون غلبه را نقض نمی کند، بلکه قانون تکوینی غلبه به جای خود باقی است و اقتضا می کند که چنین آبی نجس و پلید نباشد، چون آلودگی آن به حد غیر مجاز نرسیده است، تا استفاده از آن تحریم شود، ولی با این حال سفارش کرده اند که تا ممکن است بهداشت، در حد بالای آن، رعایت شود و از به کاربردن چنین آبی پرهیز گردد.
دراین جامناسب است بین این حدیث ابوبصیر و حدیث محمدبن میسرمقایسه شود که می گوید:
«سالت ابا عبدالله(ع) عن الرجل الجنب ینتهی الی الماء القلیل فی الطریق ویرید ان یغتسل منه ولیس معه اناء یغرف به ویداه قذرتان؟ قال: یضع یده ویتوضا ثم یغتسل هذا مما قال الله عزوجل: «ما جعل علیکم فی الدین من حرج.» (۱۳)
از امام صادق(ع) پرسیدم: شخص جنب که در راه به آب قلیل بر می خورد و می خواهد با آن غسل کند و ظرفی ندارد که با آن آب بردارد و هر دو دست او نجس است، باید چه کند؟
امام فرمود: اول با دست خود آب بردارد و دستهایش را بشوید و سپس غسل کند. این از مواردی است که خدا فرموده: خدا در دین حرج و مشقتی بر شما تحمیل نکرده است.
حدیث محمدبن میسر بر قانون غلبه تکیه کرده است و می خواهد بگوید:
«چون آلودگی کمی که به دستها هست بر آب قلیل چیره نمی شود و آن را تغییر نمی دهد، بلکه به عکس، آب یاد شده بر این نجاست اندک چیره می شود; از این روی مانعی ندارد که اول با دست آلوده به نجاست از این آب بردارند و دستهای آلوده را بشویند و سپس غسل کنند.»
کلمه «یتوضا» دراین حدیث به معنای لغوی آن، یعنی شستن و پاکیزه کردن است و این ماده در روایات زیادی به این معنی آمده است.
حدیث ابوبصیر را که باحدیث محمدبن میسر کنار هم بگذاریم و با یک دید به اصل پاکیزگی نگاه کنیم و با دید دیگر به قانون غلبه نظر بیندازیم، از مقارنه بین این دو حدیث و توجه به اصل پاکیزگی از یک سوی و قانون غلیه از دیگر سوی در می یابیم که هم اصل پاکیزگی و هم قانون غلبه از سوی شارع به عنوان دو اصل مورد قبول تلقی شده است و این دریافت، فقیه را راهنمایی می کند که حدیث ابوبصیر را ناظر به اصل نظافت بداند و حدیث محمدبن میسر را ناظر به قانون غلبه. در این صورت بین این دو حدیث تعارضی نخواهد بودو هر دو قبول می شوند و رد کردن حدیث محمدبن میسر وجهی ندارد، چون سندش در نهایت اعتبار و محتوایش متکی بر قانون تکوینی غلبه است که تخصیص نمی پذیرد.
۶ . حدیث ابن مسکان از امام صادق(ع):
«قال: سئلته عن الوضوء مما ولغ فیه الکلب والسنود او شرب منه جمل او دابه او غیر ذلک ایتوضا منه او یغتسل؟ قال: نعم، الا ان تجد غیره فتنزه عنه.» (۱۴)
از امام پرسیدم: آیا آبی که سگ و گربه در آن زبان زده اند، یا شتر یا حیوان سواری با حیوانهای دیگراز آن خورده اند، می توان با آن وضو گرفت یا غسل کرد؟
فرمود: آری، مگر این که آب دیگری بیابی که در این صورت از آن پرهیز کن.
در این جا فرض این است که آب مورد سؤال با زبان زدن حیواناتی مانند: سگ و گربه و خوردن شتر و حیوانهای دیگر از آن تغییر نمی کند و نجس نمی شود; زیرا اگر نجس شود در صورت نیافتن آب دیگر نیز وضو و غسل با آن جایز نیست. پس این که امام می فرماید: اگر آب دیگری نیافتی با این آب می توان وضو گرفت دلیل است که این آب نجس نیست.
باید گفت: در مورد آب مطرح شده در این حدیث هم، قانون غلبه حاکم است و هم اصل نظافت با این توضیح: چون آلودگی کمی که به وسیله زبان و پوزه این حیوانات به آب منتقل می شود، بر آب غلبه نمی کند و آن را تغییر نمی دهد، بلکه به عکس، آب بر آلودگی کم غلبه می کند، از این روی به حکم قانون غلبه این آب پاک است و می توان آن را به کار برد و از سویی به حکم اصل پاکیزگی اگر آب دیگری یافت شود، شایسته است از به کار بردن این آب پرهیز کنند، تا حد اعلای نظافت رعایت گردد. و باید توجه داشت که اگر تنها شتر هم از این آب خورده باشد، با اینکه حیوان پاکی است باز هم شایسته است از این آب پرهیز شود.
در ضمن توجه به این نکته لازم است که آب دراین حدیث شامل کر و غیر کر می شود و در اساس و آن جا که قانون غلبه حاکم است فرقی بین کر و غیر کر نیست و پیش از این دانستیم که نمی توان به استناد مفهوم حدیث «اذا کان الماء قدر کر لم ینجسه شی ء» آب کم تر از کر را استثنا کرد; زیرا: نخست این که این حدیث مفهوم ندارد و دو دیگر اگر مفهوم داشته باشد، مفادش استثنای آب کم تر از کر نیست، بنابراین، اطلاق آب در این حدیث به حال خود باقی است و آب کم تر از کر را نیز شامل می شود. بر مبنای این توضیح، اگر سگ در آب کم تر از کر زبان بزند و آب تغییر نکند، به حکم این حدیث نجس نیست و می توان با آن وضو گرفت، اگر چه در صورت یافتن آب دیگر پرهیز از آن برای نگهداشت پاکیزگی تاکید بیش تری دارد.
دو پرسش
در حدیث فضل بن عبدالملک و حدیث معاویه بن شریح از امام صادق(ع) آمده است:
از آب نیم خورده حیوانها، مانند: گربه، شتر و گاو پرسیدند فرمود: وضو گرفتن با آن مانعی ندارد.
از آب نیم خورده سگ پرسیدند فرمود: از آن وضو نگیر. (۱۵)
و در آخر حدیث فضل می گوید: آب را بریز و ظرف آن را اول با خاک بشوی و سپس با آب.
در این جا دو سؤال مطرح می شود:
۱ . درحدیث ابن مسکان که پیش از این نقل شد، درباره آبی که حیواناتی مانند شتر از آن خورده اند آمده بود: اگر آب دیگری یافت نشد با آن وضو بگیر، ولی در این دو حدیث این شرط ذکر نشده و بدون شرط فرموده اند: از آن وضو بگیر، این اختلاف از چیست؟
۲. در حدیث ابن مسکان درباره آبی که سگ از آن خورده است آمده بود: اگر آب دیگری یافت می شود با آن وضو نگیر، ولی در این دو حدیث این شرط ذکر نشده و بدون شرط فرموده اند: از آن وضو نگیر. سبب این دوگانگی چیست؟
دراین جا ممکن است دو سؤال بالا به یکی از دو وجه جواب داده شود:
وجه اول: شرط یاد شده در حدیث ابن مسکان که می گوید: اگر آب دیگری یافت نمی شود، با این آب وضو بگیر، این شرط در دو حدیث در تقدیر گرفته شود، اگرچه ذکر نشده است و نتیجه این می شود که در مورد آبی که حیوانهایی از قبیل شتر و الاغ از آن خورده اند، اگر آب دیگری یافت می شود برای رعایت نظافت کامل با آن وضو نگیرند و از آن ننوشند و در مورد آبی که سگ از آن خورده است اگر آب دیگری یافت می شود از آن پرهیز کنند و لازمه این مطلب این است که اگر آب دیگری یافت نشود، به کار بردن آن نیم خورده حیوانهای پاک و نیز نیم خورده سگ، مانعی ندارد، چنانکه درحدیث ابن مسکان آمده بود.
وجه دوم: در این دوحدیث، فرض این است که حیوانها از ظرفهای کوچک مانند کاسه و قدح آب خورده اند و در این آبهای کم، فرق است بین نیم خورده حیوانهای پاک از قبیل شتر و گربه و نیم خورده سگ; یعنی استفاده از نیم خورده شتر و گربه و مانند اینها رواست، ولی از نیم خورده سگ باید پرهیز شود; زیرا آلودگی زبان و دهان سگ در این آبهای کم، به علت کم بودن آب، اثر منفی و غیر بهداشتی غیرقابل تحملی می گذارد که پرهیز از آن را واجب می کند. وجه دوم دو مؤید دارد:
۱ . در حدیث فضل بن عبدالملک می گوید: آبی را که سگ از آن خورده است دور بریز.
در مرسله حریز آمده است:
«اذا ولغ الکلب فی الاناء فصبه.» (۱۶)
اگر سگ در اناء [ظرف مانند کاسه و قدح] آب بخورد، آن را دور بریزد.
تعبیر «دور بریز» در مورد آب ظرفهایی مانند کاسه و قدح به کار می رود، نه مانند آب حوض و گودال.
۲ . حدیث ابوبصیر است که می گوید:
«از آبی که سگ از آن خورده است نباید خورد، مگر این که حوض بزرگی باشد و سگ از آن بخورد که خوردن از آب آن مانعی ندارد.» (۱۷)
معلوم می شود آبی که سگ از آن می خورد در صورتی باید از آن پرهیز کرد که مقدار آن کم باشد، مانند آب کاسه و قدح و اگر مقدار آن زیاد باشد، مانند حوض بزرگ استفاده از آن برای وضو و شرب و کارهای دیگر مانعی ندارد.
برمبنای این توضیح باید گفت: حدیث ابن مسکان که پیش ازاین ذکر شد و می گوید: «وضو گرفتن با آبی که سگ از آن خورده است مانعی ندارد»، مقصودش آبهای زیاد، مانند آب حوض است، نه آب کاسه و قدح و مانند اینها.
و نیز باید گفت: در آخر حدیث فضل بن عبدالملک که می گوید: «آب نیم خورده سگ را دور بریز و ظرفش را اول با خاک بشوی و سپس با آب » مقصودش آب ظرفهایی مانند کاسه و قدح است و شستن کاسه و قدح، اول با خاک و سپس با آب. بنابراین، اگر سگ از آب حوض بخورد، نه آب حوض نجس می شود و نه خاک مال کردن و شستن حوض لازم است، چه آب حوض به قدر کر باشد و چه نباشد و نباید تصور شود که اگر یک گرم از کر کم تر باشد و سگ از آن بخورد نجس می شود.
بنابراین، مساله معروفی که می پرسند: چه آبی است که اگر سگ از آن بخورد نجس می شود و اگر در آن ادرار کند نجس نمی شود؟ و جواب می دهند: این آبی است که دقیقا به قدر کر باشد نه یک گرم کم تر و نه زیادتر چون با یک زبان زدن سگ مثلا یک گرم از آن کم می شود و با زبان زدن دوم نجس می شود، ولی اگر در آن ادرار کند به آن اضافه می گردد و چون به قدر کر است، ادرار سگ آن را نجس نمی کند. این مساله موضوعش منتفی است و پیش از این توضیح داده شد که این مساله مبنای صحیحی ندارد و در بحثی که گفتیم: «کثیر» اصل است نه «کر» روشن شد که زیاد بودن آب به طوری که بر نجاست غلبه کند، علت نجس نشدن آب در برخورد بانجاست است، نه کر بودن آن.
نتیجه بحث
نتیجه بحث تا این جا این شدکه حق با ابن ابی عقیل عمانی، رضوان الله علیه، است و آب کم تر از کر با ملاقات نجاست نجس نمی شود، بلکه با تغییر رنگ، بو یا مزه آن نجس می شود که با این تغییر، آلودگی آب به حد غیر مجاز می رسد و از مقدار استاندارد بیش تر می شود و پرهیز از چنین آبی واجب است، ولی قبل از تغییر، به کاربردن آب جایز است، اگر چه مقداری آلودگی داشته باشد. اما با این حال، چون بهداشت و پاکیزگی اهمیت زیادی دارد، اگر آب به مقدار بسیار کمی هم آلوده باشد، مانند آب نیم خورده شتر و الاغ، باز شایسته است از به کاربردن آن پرهیز شود.
در این جا مناسب است به نکته ای که مرحوم فیض کاشانی، رضوان الله علیه، نوشته، اشاره کنیم:
«اگر بگوییم: آب کم تر از کر به صرف برخورد با نجاست نجس می شود، لازم می آید پاک کردن چیز نجس، با آب قلیل هرگز ممکن نباشد، زیرا اگر درمثل دست شما نجس باشد و آب قلیل روی آن بریزید، آن مقدار از این آب که با دست شما برخورد می کند، نجس می شود و دست شما پاک نمی شود، چون با آب نجس نمی توان چیزی را پاک کرد و اگر بگویید: آب قلیل هرگاه وارد بر دست نجس شود، آن را پاک می کند و اگر دست نجس وارد بر آب قلیل شود آن را نجس می کند، این گفته مشکل را حل نمی کند; زیرا آن جزئی از آب قلیل که با دست نجس برخورد، می کند نجس می شود و جزء بالاتر چون از کر کم تر است مانع نجس شدن جزئی که با دست برخورد می کند نمی شود، بنابراین، هرگز پاک کردن چیزنجس با آب قلیل میسر نمی گردد، با این که به اتفاق علما پاک کردن چیز نجس، با آب قلیل جایز و ممکن است.» (۱۸)
این سخن مرحوم فیض متین و منطقی است و این که صاحب جواهر درپاسخ مرحوم فیض می نویسد:
«مکن است بگوییم: آب قلیل با برخورد با چیز نجس، نجس می شود، ولی همین آب نجس شده، چیز نجس را پاک می کند.» (۱۹)
هیچ گونه توجیه منطقی و معقولی ندارد. چگونه ممکن است آبی که خودش نجس شده، چیز نجس را پاک کند؟
این سخن ناشی از این است که طهارت و نجاست را قراردادی می دانند نه واقعیت تکوینی، در عالم قرارداد و اعتبار خیلی چیزها را می توان به طور قراردادی فرض کرد که حقیقت ندارد، مثل این که در بازی شاه وزیری، یکی به طور قراردادی شاه می شود و یکی وزیر و یکی منشی. در مثال یاد شده هم می گویند: آب قلیلی که با دست نجس برخورد می کند به طور قراردادی نجس می شود آن گاه همین آب نجس شده به طور قراردادی دست نجس شده را تطهیرمی کند. ولی آیا در واقع پاکی و نجسی قراردادی است یا واقعیت تکوینی؟ همه دلیلهای شرعی دلالت دارد که پاکی و نجسی واقعیت تکوینی است، نه امر قراردادی، در مثل صحیحه ابن بزیع از امام رضا(ع) که می گوید:
«آب چاه چون ماده دارد، چیزی آن را فاسد نمی کند، مگر این که بو یا طعم آن تغییرکند که باید از آن آب بکشند تا وقتی که بوی بدش برود و طعم آن مطبوع شود.» (۲۰)
در این حدیث، نجاست یک واقعیت تکوینی معرفی شده است که با قوه شامه و ذائقه احساس می شود، آب چاه که باریختن نجاست در آن فاسد و پلید می شود، پلیدی آن با بوی بد و طعم نامطبوعش شناخته می شود و نجاست، یعنی همین پلیدی که واقعیت تکوینی دارد و قراردادی نیست، آن گاه با کشیدن آب چاه به قدری که بوی بد آن برود و طعمش مطبوع شود، پاکی حاصل می گردد; یعنی آب پاکیزه می شود و طهارت یعنی همین پاکیزگی که واقعیت تکوینی دارد و قراردادی نیست.
و نیز حدیثی که می گوید:
«آب راکدی که مردار در آن هست، اگر بو یا طعم آن تغییر کرده است، از آن نیاشام و با آن وضو نگیر و اگر بو یا طعم آن تغییر نکرده است، از آن بیاشام و با آن وضو بگیر.» (۲۱)
این حدیث نیز پاکی و نجسی را واقعیت تکوینی معرفی کرده و گفته است: اگر مردار آب را پلید و آلوده کرده باشد، این پلیدی و نجاست واقعیت تکوینی دارد و به وسیله بوی بد و طعم نامطبوعش تشخیص داده می شود و اگر آب بوی مردار نگرفته و طعم آن نامطبوع نشده است، این آب پلید و نجس نیست و پلید نبودن; یعنی پاکیزه بودن که واقعیت تکوینی دارد. و همین پاکیزه بودن معنای طهارت است.
و نیز حدیثی که می گوید: «آب استنجا پاک است، چون بیش تر از ادراری است که با این آب شسته می شود.» (وسائل ۱۶۱/۱ ح ۲) و حدیثی که می گوید: «آب بارانی که روی سقف آلوده به ادرار می بارد و به پایین چکه می کند پاک است، چون بیش تر از ادرار باقیمانده روی بام است.» (وسائل ۱۰۸/۱ ح ۱).
در این دو حدیث علت پاک بودن دو آب یاد شده، زیادتر بودن آب نسبت به ادرار معرفی شده و زیادتر بودن این دو آب نسبت به ادرار یک واقعیت تکوینی است که موجب غلبه آب بر نجاست می شود و به مقتضای حدیثی که می گوید:
«کلما غلب کثره الماء فهو طاهر.» (۲۲)
آبی که به علت زیاد بودن بر نجاست غلبه می کند، پاک است. چون آلودگی آن به حد غیر مجاز نمی رسد.
زیادتر بودن آب نسبت به ادرار که در دو حدیث یاد شده آمده بود واقعیت تکوینی است ومعلول آن; یعنی غلبه آب بر ادرار نیز واقعیت تکوینی است و معلول این غلبه; یعنی پلید و نجس نبودن آب استنجا و آب باران، که چکه می کند و پلید نبودن این دو آب; یعنی طاهر بودن آن دو هم واقعیت تکوینی است.
بر مبنای این توضیح، پاکی آب استنجا و آب بارانی که از سقف آلوده به ادرار چکه می کند واقعیت تکوینی دارد و قراردادی و اعتباری نیست.
در ضمن، توجه به این نکته لازم است که چنانکه دیدیم در این چند حدیث برای پاکی و نجسی علت طبیعی و تکوینی ذکر شده است و اگر پاکی و نجسی قراردادی بود، ذکر علت طبیعی برای آن دو، وجهی نداشت و کار لغوی بود.
و باید دانست روایاتی که تکوینی بودن پاکی و نجسی را روشن می سازد، خیلی زیاد است که در این جا فقط چند نمونه آورده شد و فقیه با تامل در این روایات یقین می کند که نمی توان طهارت و نجاست را قراردادی دانست و نمی توان آن دو را از احکام وضعیه شمرد و باید گفت: طهارت و نجاست در روایات به همان معنای اصلی و لغوی به کار برده شده اند، طهارت یعنی پاکیزگی که پدیده تکوینی است و نجاست یعنی پلیدی و آلودگی که آن هم پدیده تکوینی است.
بنابراین، طهارت و نجاست از مقوله احکام نیستند که شرعا جعل شده باشند و در متن طبیعت موجود نباشند.
پس روشن شد این که صاحب جواهر می نویسد:
«ممکن است بگوییم: آب قلیل با برخورد با چیز نجس، نجس می شود و همین آب نجس شده، چیز نجس را پاک می کند.»
این سخن ایشان مبتنی بر قراردادی بودن طهارت و نجاست است، ولی قراردادی بودن طهارت و نجاست، قابل قبول نیست و اگر صاحب جواهر قول ابن ابی عقیل و فیض کاشانی، رضوان الله علیهما، را قبول می کرد و فتوا می داد که آب کم تر از کر با ملاقات نجاست نجس نمی شود، بلکه فقط با تغییر نجس می شود، ناچار نمی شد چنین سخنی را بگوید.
فقیهانی که معتقدند آب کم تر از کر با ملاقات نجاست نجس می شود، ادعا نکرده اند که در دلیل شرعی به طور روشن آمده است: آب کم تر از کر با ملاقات نجاست نجس می شود، بلکه این برداشتی است که از روایات کرده اند و صاحب جواهر، رضوان الله علیه، به این مطلب تصریح کرده و نوشته است:
«نجس شدن آب کم تر از کر با ملاقات نجاست، قاعده ای است مستفاد از روایات.» (۲۳)
معنای این سخن این است که فقها از روایات این گونه برداشت کرده اند، نه این که دلیلی به روشنی گفته است: «آب کم تر از کر با ملاقات نجاست نجس می شود.» حالا باید بدانیم آیا این برداشت صددرصد صحیح است و این مطلب، در واقع از روایات استفاده می شود، یا چنین نیست؟ نمونه هایی از روایاتی که فقها این مطلب را از آنها برداشت کرده اند، از این قرار است:
۱. روایت بزنطی از امام رضا(ع):
«قال: سالت ابا الحسن عن الرجل یدخل یده فی الاناء وهی قذره؟ قال: یکفی ء الاناء.» (۲۴)
پرسیدم از کسی که دست او نجس است، آن را در ظرف آب داخل می کند حکمش چیست؟
فرمود: ظرف را بر گرداند و آب آن را بریزد.
۲. روایت علی بن جعفر از امام موسی بن جعفر(ع) که ضمن آن می گوید:
«سالته عن رجل رعف و هو یتوضا فتقطر قطره فی انائه هل یصلح الوضوء منه؟ قال: لا.» (۲۵)
از امام پرسیدم: شخصی در حالی که وضو می گیرد بینی او خون باز می کند و یک قطره خون در ظرف آب می ریزد. آیا وضو گرفتن با این آب رواست؟
فرمود: نه.
۳ . روایت سماعه از امام صادق(ع):
«قال: سئلت ابا عبدالله(ع) عن رجل معه اناء ان فیهما ماء وقع فی احدهما قذر لایدری ایهما هو ولیس یقدر علی ماء غیره؟
قال: یهریقهما جمیعا ویتیمم.» (۲۶)
ازامام پرسیدم: شخصی دوظرف آب دارد و در یکی از آن دو نجاستی می ریزد و نمی داند درکدام ریخته است و دسترسی به آب دیگری ندارد باید چه کند؟
فرمود: هر دو آب را بریزد و تیمم کند.
۴. روایت ابوبصیر از امام صادق(ع) که ضمن آن می گوید:
«فان ادخلت یدک فی الماء وفیها شی ء من ذلک فاهرق ذلک الماء.» (۲۷)
اگر دست تو آلوده به ادرار یا منی باشد و در ضرف آب داخل کنی آن آب را دور بریز.
۵. روایت سعید اعرج از امام صادق(ع):
«قال: سئلت اباعبدالله(ع) عن الجره تسعماه رطل من ماء یقع فیها اوقیه من دم، اشرب عنه و اتوضا قال: لا.» (۲۸)
از امام پرسیدم: ظرف آبی که نهصد رطل آب دارد یک اوقیه یعنی هفت مثقال خون در آن می ریزد از این آب بیاشامم و وضو بگیرم؟ فرمود: نه.
۶. روایت سماعه از امام صادق(ع) که ضمن آن می گوید:
«وان کان اصاب یده فادخل یده فی الماء قبل ان یفرغ علی کفیه فلیهرق الماء کله.» (۲۹)
اگر کسی دست آلوده به منی را پیش از آن که آن را بشوید در طشت آب بزند، باید همه آب را دور بریزد.
۷ . روایت عمار از امام صادق(ع) که ضمن آن می گوید:
«وسئل عن ماء شربت منه الدجاجه؟ قال: ان کان فی منقارها قذر لم یتوضا منه ولم یشرب…» (۳۰)
از امام پرسیدند از آبی که مرغ از آن خورده؟
فرمود: اگر در منقار مرغ نجاست باشد با آن وضو نگیرند و از آن نیاشامند.
اینها بعضی از روایاتی است که برای اثبات نجس شدن آب قلیل با ملاقات نجاست، به آنها استدلال کرده اند. (۳۱)
موضوع بحث در این روایات آبی است که با نجاست برخورد می کند که در بعضی از آنها آمده است: آب را بریز و در بعضی آمده است: از آن نیاشام و وضو نگیر. و فقها از همین تعبیرها برداشت کرده اند که آب کم تر از کر با ملاقات نجاست نجس می شود، ولی در این جا سؤالی هست که آیا دستور ریختن آب یا نیاشامیدن و وضو نگرفتن از این آبها برای رعایت حد اعلای پاکیزکی بوده است یا برای نجس بودن این آبها؟ فقیه باید در این جا درنگ کند و به طور دقیق بیندیشد که کدام یک از این دو احتمال را می توان تایید کرد؟ در خود این روایات قرینه ای وجود ندارد که یکی از این دو احتمال را تعیین کند و ناچار باید برای تایید یکی از دو احتمال، از قرائنی خارج از این روایات کمک گرفت.
درخارج از این روایات، دو قرینه راهنما وجود دارد که به فقیه کمک می کند تا راه اجتهاد صحیح را در این مساله بیابد و برای برتری دادن یکی از دو احتمال یاد شده با اطمینان خاطر نظر بدهد. یکی از این دو قرینه این است که روایات فراوانی قانون غلبه را چه در جانب آب و چه در جانب نجاست به عنوان قانون مادر و حاکم معرفی کرده و قرینه دیگر این که روایات فراوانی رعایت پاکیزگی و بهداشت را در حد اعلای آن مورد توجه و تاکید قرار داده اند.
در اشاره به قانون غلبه در جانب آب، ضمن حدیث حریز از امام صادق(ع) آمده است:
«کلما غلب الماء علی ریح الجیفه فتوضا من الماء واشرب.» (۳۲)
تا وقتی که آب بر بوی مردار غلبه دارد با آن وضو بگیر و از آن بیاشام.
در اشاره به قانون غلبه در جانب نجاست در حدیث سماعه آمده است:
«اذا کان النتن الغالب علی الماء فلا تتوضا ولاتشرب.» (۳۳)
اگر بوی بد مردار بر آب غلبه دارد، با آن وضو نگیرد و از آن نیاشام.
این که در این روایات، غلبه آب بر نجاست و غلبه نجاست بر آب را معیار قرار داده و به آن اصالت داده اند، دلیل این است که غلبه در هر دو جانب به عنوان قانون مادر و حاکم شناخته می شود. اگر کر بودن آب به معنای مصطلح آن اصالت داشت، در پاسخ راویانی که درباره برخورد آب با نجاست سؤال کرده اند، می گفتند: اگر آب به قدر کر باشد، پاک و اگر کم تر باشد نجس است، ولی در هیچ یک از روایات فراوانی که قانون غلبه را به عنوان شاخص معرفی کرده اند، اشاره ای به کر بودن یا نبودن آب نشده است. معلوم می شود آنچه اصالت دارد غلبه است نه مقدار آب و به اندازه کر بودن یا نبودن آن و پیش از این، توضیح داده شد که حدیث «اذا کان الماء قدر کر لم ینجسه شی ء» نمی خواهد بگوید: آب کم تر از کر با ملاقات نجاست نجس می شود و نیازی به تکرار آن نیست. این بود توضیحی درباره قرینه اول.
اما توضیح درباره قرینه دوم:
قرینه دوم این بود: در روایات فراوانی رعایت پاکیزگی در حد اعلی سفارش و تاکید شده است که معلوم می شود اصل پاکیزگی در نظر شارع اهمیت بسیار زیادی دارد و اینک چند نمونه از این روایات:
۱. روایت ابوبصیر:
«قال: سئلته عن کر من ماء مررت به وانا فی سفر قد بال فیه حمار او بغل او انسان؟ قال: لاتوضا منه ولاتشرب.» (۳۴)
از امام پرسیدم درباره یک کر آب که در سفر به آن برخورد می کنم و الاغ و یا قاطر یا انسان در آن ادرار کرده است حکمش چیست؟
فرمود: با آن وضو نگیر و از آن نیاشام.
کلمه «کر» در این جا چه به معنای آب زیاد باشد و چه به معنای کر مصطلح، معلوم است که چنین آبی با ادرار الاغ یا قاطر نجس نمی شود ومعمولا تغییرهم نمی کند، ولی با این وصف امام فرموده است از چنین آبی نه وضو بگیر و نه بیاشام، از این جا معلوم می شود پاکیزگی یک اصل مهم اسلامی است که اگر آب درصد بسیار اندکی هم آلودگی داشته باشد، لازم است برای رعایت پاکیزگی درحد بالا از آن پرهیز شود. البته این در صورتی است که آب دیگری یافت شود، چنانکه درروایت ابن بزیع به این معنی اشاره شده است. (۳۵)
۲. روایت عبدالکریم بن عتبه هاشمی از امام صادق(ع):
«قال سئلت ابا عبدالله(ع) عن الرجل یبول ولم یمس یده الیمنی شی ء ایدخلها فی وضوئه قبل ان یغسلها؟ قال: لا، حتی یغسلها، قلت: فانه استیقظ من نومه ولم یبل ایدخل یده فی وضوئه قبل ان یغسلها؟ قال: لا، لانه لایدری حیث باتت یده فلیغسلها.» (۳۶)
از امام پرسیدم؟ شخصی ادرار می کند و دست راست او آلوده به ادرار نشده است. آیا این دست را قبل از شستن داخل آب وضوی خود بکند؟
فرمود: نه، تا دست خود را نشوید داخل آب وضو نکند.
گفتم: شخصی از خواب بیدار شده و ادرار نکرده است، آیا دست خود را قبل از شستن داخل آب وضو بکند؟
فرمود: نه، چون نمی داند دست او شب در کجا به سر برده است، باید دست خود را بشوید.
در این روایت توصیه شده است: کسی که ادرار کرده، ولی دستش آلوده به ادرار نشده و نیز کسی که از خواب برخاسته و دستش آلوده به نجاست نیست، اول دست خود را بشوید و سپس داخل آب وضو کند; زیرا اگر چه دست او نجس نیست، ولی بر اثر تماس با چیزهای گوناگون درصد اندکی آلودگی پیدا می کند که برای رعایت حد اعلای پاکیزگی فرموده است: اول آن را بشوید و سپس داخل آب وضو کند.
۳. روایت محمدبن مسلم از امام صادق(ع) که ضمن آن می گوید:
«سئلته عن ابوال الدواب والبغال والحمیر. فقال: اغسله فان لم تعلم مکانه فاغسل الثوب کله….» (۳۷)
از امام پرسیدم از ادرار حیوانها و قاطرها و الاغها.
فرمود: آن را بشوی و اگر محل ادرار را نمی دانی، همه جامه را بشوی.
می دانیم که فقها ادرار الاغ و قاطر را پاک می دانند و روایت ابن ابی یعفور نیز به پاک بودن آن اشاره دارد. (۳۸)
با این وصف امام سفارش می کند آن را بشویید و حتی اگر جای ادرار را در جامه خود نمی دانند، همه جامه را بشویند و این نیست مگر برای رعایت درجه کامل پاکیزگی. و این بود بیان و توضیح قرینه دوم.
حالا فقیهی که می خواهد از هفت روایت پیشین و روایات همانند آنها حکم فقهی بفهمد، این دو قرینه راهنما; یعنی قانون غلبه و اصل پاکیزگی را پیش رو دارد و هنگامی که می خواهد در مثل از روایت ۳ که می گوید: «هر دو آب مشتبه را بریز» حکم شرعی را بفهمد، به طور طبیعی باید این دو راهنما را در نظر بگیرد و با توجه به این دو راهنما آن را تفسیر کند. در روایت یاد شده آمده بود: در یکی از دو ظرف آب، نجاست ریخته و معلوم نیست در کدام ظرف ریخته است، مفروض کلام این روایت جایی است که نجاست بر آب غلبه نکرده و آن را تغییرنداده است، چون اگر تغییر داده بود، معلوم می شد نجاست در همان ظرفی ریخته که آب آن تغییر کرده است، پس در مفروض روایت، آب بر نجاست غلبه دارد. حالا از طرفی قانون غلبه می گوید: چون آب بر نجاست غلبه کرده پاک است و پرهیز از آن واجب نیست و از طرفی به حکم حدیث «النظافه من الایمان » (۳۹) اصل پاکیزگی می گوید: اگر چه آبی که با نجاست برخورد نموده و بر آن غلبه کرده پاک است، ولی اندکی آلودگی دارد که اگر چه این آلودگی به حد غیرمجاز نمی رسد، ولی برای رعایت حد اعلای پاکیزکی شایسته است ازاین آب پرهیز شود و چون اشتباه پیش آمده است باید هر دو آب را بریزند تا پرهیز از آب آلوده واقعی انجام پذیرد.
فقیه توجه دارد که قانون غلبه، چه درجانب نجاست و چه در جانب آب، یک قانون تکوینی است و بدین علت استثنا ندارد و در آب کر و غیر کر، هر دو، جاری است. چون آنچه اصالت دارد و به عنوان معیار و ملاک معرفی شده غلبه است، نه مقدار آب و این بدین علت است که باید تشریع موافق تکوین باشد. بنابراین، اگر نجاست بر آب غلبه کند و آن را تغییر دهد، آب، نجس می شود، چه کم تر از کر باشد و چه به اندازه کر. همچنین اگر آب بر نجاست غلبه کند آب پاک است،چه کم تر از کر باشد و چه به اندازه کر. بر مبنای این توضیح، آبی که درمفروض روایت نجاست در آن ریخته چون بر نجاست غلبه دارد پاک است. پس این که در روایت یاد شده آمده است: «هر دو آب را دور بریزد و تیمم کند» برای نگهداشت حد بالای پاکیزگی بوده است که دستور ریختن هر دو آب را داده اند، نه برای نجس بودن آبی که با نجاست برخورد کرده است.
برای روشن شدن بیش تر مطلب به روایت محمد بن مسلم توجه کنیم که پیش از این نقل شد و در آن آمده بود: «اگر جای ادرار الاغ یا قاطر را در جامه خود نمی دانی، همه جامه را بشوی ». همان طور که از این روایت که می گوید: همه جامه را بشوی نمی توان فهمید ادرار الاغ و قاطر نجس است، از روایتی هم که می گوید: هر دو آب را دور بریز نمی توان فهمید یکی از این دو آب نجس است. بنابراین، همن طور که دستور شستن همه جامه سفارش است، نه امر الزامی، دستور دور ریختن هر دو آب نیز سفارش است نه امر الزامی. سفارش برای رعایت پاکیزگی که جزء ایمان است.
با توجه به این که در روایات بسیاری دستور پرهیز از فلان آب و ریختن فلان آب برای رعایت حد اعلای پاکیزگی داده شده است، نه برای نجس بودن آب، آیا فقیه می تواند با اطمینان خاطر بگوید: روایتی که در مثل می گوید: «اگر کسی دست آلوده به نجاست را در ظرف آب بزند آن آب را دور بریزد.» (۴۰) این روایت دلالت دارد که این آب نجس است اگر چه تغییر نکند؟ یا روایتی که می گوید: «از آبی که یک قطره خون بینی در آن می ریزد وضو نگیرید.» (۴۱) دلالت بر نجس بودن این آب دارد اگر چه رنگ آن تغییر نکند و قطره خون در آن از بین برود؟ آیا فقیه می تواند بی دغدغه چنین نظری بدهد؟
به روایت ابوبصیر توجه کنید که به امام می گوید:
«در سفر به یک کر آب بر می خورم که الاغ یا قاطر یا انسان در آن ادرار کرده ست حکمش چیست؟ می فرماید: با این آب وضو نگیر و از آن نیاشام.» (۴۲)
مورد سؤال در این حدیث آب کر است (چه کر به معنای کثیر باشد و چه به معنای مصطلح) آیا فقیه در این جا می تواند بگوید: اگر الاغ یا قاطر در آب کر (به هر معنی که باشد) ادرار کند و آب تغییر نکند این آب نجس می شود و این که گفته اند: با آن وضو نگیرند و از آن نیاشامند به علت نجس بودن این آب است؟ گمان نمی رود هیچ فقیهی چنین سخنی بگوید، بلکه هر فقیهی تشخیص می دهد که دستور پرهیز از این آب برای نگهداشت حد اعلای بهداشت بوده است نه برای نجس بودن آب.
چه فرق است بین این روایت و روایتی که می گوید: از آبی که یک قطره خون بینی در آن ریخته است وضو نگیرید؟ فرض این است که هیچ یک از این دو آب تغییر نکرده است و در هر دو مورد دستور پرهیز از آب داده شده است. اگر قرار باشد از عبارتی مانند: «از این آب وضو نگیرید» فهمیده شود که این آب نجس است، باید در هر دو مورد فهمیده شود، نه این که در یک مورد نجس بودن آب فهمیده نشود و در مورد دیگر فهمیده شود.
پیش از این گفته شد: فقیهان برای اثبات این که آب کم تر از کر با ملاقات نجاست نجس می شود، به روایاتی از قبیل دو روایت پیشین استدلال کرده اند (۴۳) که در یکی آمده بود: «اگر دست نجس را در آب بزنند آن آب را دور بریزد» و در دیگری آمده بود: «اگر یک قطره از خون بینی در ظرف آب بریزد از آن وضو نگیرند.» در این جا باید گفت: اگر فقیه روایات فراوانی را درنظر بگیرد که در آنها دستور پرهیز از این گونه آبها برای رعایت حد اعلای نظافت داده شده است، نه برای نجس بودن آب، در این صورت هرگز چنین اطمینانی برای او حاصل نمی شود که عباراتی از قبیل «آب را بریز» یا «از آن نیاشام و وضو نگیر» دلالت بر نجاست آب می کند، بویژه اگر فقیه توجه کند که در بعضی از روایات در عین حال که گفته اند: از فلان آب وضو نگیر در حال ضرورت وضو گرفتن با آن را روا شمرده اند مثل روایت ابن بزیع که از امام می پرسد:
«گودال آبی که باران در آن جمع می شود و از آب چاه نیز در آن می ریزند برای استفاده مردم و انسانها در آن از ادرار استنجا می کنند و جنب در آن غسل می کند، حد جایز نبودن استفاده از این آب چیست؟ امام جواب می دهد: از چنین آبی وضو نگیر، مگر این که ضرورت پیش آید.» (۴۴)
معلوم است که اگر چنین آبی نجس بود در حال ضروت نیز، وضو گرفتن از آن جایز نبود، پس معلوم می شود آب مورد سؤال پاک است; زیرا آب استنجا از ادرار که در آن می ریزد پاک است و غسل کردن جنب نیز اگر بدنش پاک باشد، آن را نجس نمی کند، ولی در عین حال گفته اند: از چنین آبی وضو نگیر، مگر در حال ضرورت. معلوم است که عبارت «از چنین آبی وضو نگیر» در این حدیث برای رعایت حد اعلای پاکیزگی است، نه برای نجس بودن آب.
بر مبنای این توضیحات، فقیه که می بیند در روایات آمده است: فلان آب را بریز یا از فلان آب وضو نگیر یاهر دو آب مشتبه را بریز و تیمم کن، نباید تصور کند که این گونه عبارات دلالت بر نجس بودن این آبها می کند و به استناد این گونه روایات فتوا بدهد که آب کم تر از کر با ملاقات نجاست نجس می شود، اگر چه تغییر نکند.
خلاصه آنچه در این بحثها به عنوان قول مختار انتخاب شد بدین قرار است:
۱. هر یک از پاکی ونجسی، یک پدیده طبیعی و تکوینی است و حکم شرعی وضعی و قراردادی نیست.
۲. نجاست، هم در لغت و هم درروایات در باب آب، به معنای پلیدی حسی و طهارت به معنای نبودن پلیدی حسی است و شارع برای طهارت و نجاست معنای جدیدی در نظر نگرفته است.
۳. نجاست و پلیدی حسی آب، همراه با تغییر رنگ یا بو و یا مزه آن تحقق می یابد و با حس باصره، یا شامه و یا ذائقه تشخیص داده می شود.
۴. قانون غلبه، چه در جانب آب و چه در جانب نجاست، یک قانون مادر و حاکم است و معیار پاکی و نجسی شناخته می شود.
۵. چون قانون غلبه یک قانون طبیعی و تکوینی است، استثنا پذیر نیست و بنابراین، در آب کم تر از کر نیز جاری است.
۶. اگر یک قطره ادرار در آب کر، به معنای مصطلح، بریزد چون آب بر ادرار غلبه می کند و آن را نابود می سازد، این آب پاک است و علت پاک بودن آن غلبه آب بر ادرار است، نه کر بودن آن. و نیز اگر یک قطره ادرار در آبی که در مثل یک گرم از کر کم تر باشد بریزد، باز هم آب بر ادرار غلبه می کند و به حکم قانون غلبه، این آب پاک است، اگر چه یک گرم از کر کم تر است. البته در صد بسیار کمی آلودگی دارد که در کل آب نابود می شود.
۷. آبی که با نجاست برخورد می کند، اگر بر نجاست غلبه کند پاک است، ولی با این وصف چون درصد کمی آلودگی پیدا می کند، برای رعایت حد اعلای پاکیزگی، پرهیز از آن خوش آیند شارع و مورد سفارش و تاکید است.
۸. آنچه در نظر شارع اصالت دارد، آب «کثیر» است نه «کر» و مقصود از «کر» در روایات همان مفهوم «کثیر» است.
۹. اندازه هایی که برای وزن یا مساحت آب کر در روایات آمده از باب مثال و ذکر مصداق برای «کثیر» است و از این روی اختلافهایی که در مورد تعیین وزن کر و تعیین مساحت آن و نیز اختلاف بین وزن و مساحت که وزن کر مساحتی حدود ۱۱۷ کیلوگرم از کر وزنی بیش تر است. این اختلافها، به طور کامل طبیعی است; زیرا همه اینها از باب مثال و ذکر مصد
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل ایرانی ها بازارهای مکه و مدینه را قرق کرده اند
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.