تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل بررسی تبار، خانواده و مقام مسلم بن عقیل علیه السلام – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تبار، خانواده و مقام مسلم بن عقیل علیه السلام شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تبار، خانواده و مقام مسلم بن عقیل علیه السلام:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تبار، خانواده و مقام مسلم بن عقیل علیه السلام به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی تبار، خانواده و مقام مسلم بن عقیل علیه السلام به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی تبار، خانواده و مقام مسلم بن عقیل علیه السلام با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تبار، خانواده و مقام مسلم بن عقیل علیه السلام با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بررسی تبار، خانواده و مقام مسلم بن عقیل علیه السلام با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تبار، خانواده و مقام مسلم بن عقیل علیه السلام را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی تبار، خانواده و مقام مسلم بن عقیل علیه السلام :

مقدمه

در عصر جاهلیت که موازین الهی و ارزش های اخلاقی فراموش شده بود، خاندان بنی هاشم به لحاظ اعتقادات، فضایل و مکارم، در اوج عزت و منزلت اجتماعی قرار داشتند و به همین دلیل از میان این طایفه برترین شخصیت ها بر آمدند؛ چهره های مقدس و مکرّمی که هدایت و ارشاد جامعه بشری را عهده دار شدند و در نبرد با کفر و نفاق، حماسه های جاویدی را رقم زدند. اما با وجود این کارنامه درخشان و تأکیدهای رسول اکرم(ص) درباره رعایت حرمت خاندان پاکش، دشمنان شقاوت پیشه و زمامداران خودسر به این خاندان با عزت ستم های بی حد روا داشتند. مورخان درباری و نویسندگان متعصب نیز از بیان حقایق درباره فروغ های فروزان هاشمی و طالبی مضایقه کرده اند و گاه سیره عملی و نظری ایشان را آمیخته به تحریفات، افترائات و موهومات جلوه داده اند؛ چنان که بر عقیل که نسب شناسی فاضل بود و نبوغ فراوان داشت و در پاسداری از دین رزمنده ای مقاوم بود تهمت های ناروا وارد کرده اند. آن دلیرمرد هاشمی نسب، در انتخاب همسر، با آگاهی عالی در شناخت نسب ها، زنی از نبطی ها را، با تربیتی شایسته که لیاقت دارد در دامان خود پسرانی چون مسلم را پرورش دهد، برمی گزیند؛ اما مورخان از ذکر این رخداد روی برتافته اند و درباره مادر مسلم چنین اشاعه کرده اند که مادر این بزرگوار کنیزی بود که معاویه آن را در شام خرید و به پدرش هدیه کرد!

در حالیکه اگر این موضوع واقعیت داشت، عبیدالله بن زیاد و والیان اموی که بر مسلم اتهاماتی چون تفرقه انگیزی در کوفه و شرب خمر در مدینه وارد می کردند از آن برای سرزنش و طعن و جرح وی بهره می گرفتند.

مسلم بن عقیل به شرافت هاشمی بسنده نکرد و جرعه های جان بخشی از سرچشمه علم علی (ع) نوشید و از تعالیم دو ریحانه رسول اکرم(ص)، امام حسن و امام حسین(ع) نیز فیض برد. شجاعت و شهامت شگفت مسلم چنان بود که حتی دشمنان درباره اش زبان به اعتراف گشوده اند. او در نبرد صفین، همگام با حضرت علی(ع)، فرمانده جناح راست لشکر آن حضرت بود و هنگام امامت امام حسن مجتبی(ع) در دفاع از حریم ولایت از هیچ گونه مجاهدتی دریغ نداشت.

حضور مسلم در فتوحات صدر اسلام، مؤید آن است که وی با امام حسین(ع) تفاوت سنی زیادی نداشت و میان آن دو عموزاده دوستی با سابقه و مصاحبتی پر حرارت وجود داشت؛ تا آنجا که امام حسین(ع) به وی همچون مردی عالم، آگاه، خردمند، مقاوم و با صلابت اعتماد داشت و آن گاه که می خواست فردی از بنی هاشم را برای ارزیابی اوضاع کوفه بفرستد تا در غیاب او امور را با رعایت موازین قرآنی و سنت محمدی سامان دهد، مسلم را برگزید و فرمود: «او برادرم، پسرعمویم و مورد اعتماد من است». با این حال برخی نویسندگان درباره این نخستین شهید هاشمی در حماسه عاشورا قضاوت های نادرستی کرده اند و حتی در مواردی دچار تناقض های آشکاری گردیده اند. در این نوشتار، تبار، خانواده و مقام مسلم بن عقیل بررسی می شود.

تبار مسلم

۱. نیاکان

بنی هاشم از نسل و نبیره های هاشم بن عبدمناف، جدّ مکرم حضرت رسول اکرم(ص) هستند که حضرت مسلم بن عقیل مفتخر به انتساب به این شجره طیبه است. آنان تیره ای از قبیله قریش هستند که در مقایسه با سایر تیره ها، حتی پیش از طلوع وحی و ظهور اسلام در حجاز، از موقعیت اجتماعی و منزلت والاتری برخوردار بودند و از آن پس به عنوان مقربان خاتم رسولان در صحنه های فرهنگی، فکری و سیاسی جهان اسلام ایفای نقش کردند و میان مسلمانان جایگاه ویژه ای یافتند. حضرت محمد مصطفی(ص) فرمودند: «خصومت با این خاندان نفاق بوده، دیدار با بنی هاشم سنت، و عیادت از ایشان واجب است».

این سلسله در فقه اسلامی موضوع برخی احکامند؛ چراکه بخش ذوی القربای از خمس به بنی هاشم اختصاص دارد و جز در موارد خاصی، از مصرف زکات منع گردیده اند که بر اساس برخی روایات، این ویژگی ها از شأن والای ایشان حکایت دارد. ابراز محبت در حق این خاندان، به عنوان خویشاوندان خاتم الانبیاء، فرهنگی رایج و سنتی پسندیده در دنیای اسلام به شمار می رود.

بنی هاشم با همه گرفتاری هایی که با آن مواجه بوده اند، شأن اجتماعی خود را از یاد نبرده و در سلحشوری و مقاومت، استغنای طبع، و پاکی و عفت و حیا نامدار بوده اند. (مجلسی، ۱۴۳۰ق، ج۱۶، ص۲۳۴، ج۹۶، ص۲۳۴؛ بلاذری، ۱۳۷۸ق، ج۴، ص۱۱۱و ۱۱۲؛ شیخ طوسی، ۱۳۶۴ش، ج۴، ص۵۷ و۵۸؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۳ش، ج۱۲، ص۷۰۲و ۷۰۳؛ حسینی دشتی، ۱۳۷۹ش، ج۳، ص۲۸۰)

نیاکان مسلم، تا حضرت ابراهیم خلیل(ع)، همگی موحد و معتقد به خدای یکتا بوده اند؛ بلکه از برخی احادیث بر می آید که اجدادش غالباً فرستادگان الهی، حاملان دین خدا و هادیان مردم بوده اند. فرزندان اسماعیل ذبیح که نسب مسلم به او منتهی می گردد همگی اوصیای شیخ الانبیاءِ (ابراهیم خلیل الله) بوده اند و احفادشان در گذر تاریخ ضمن اینکه امارت مکه را عهده دار بوده اند در عمران این شهر شریف کوشیده اند. آنان خانه کعبه را نوسازی نمودند، در حفاظت و حراست از این قبله گاه مسلمانان اهتمام ورزیدند و حجگزاری بیت الله الحرام را ترویج کردند. ضمن اینکه مرجع مورد اعتماد اهالی حجاز نیز به شمار می آمدند. آنان نسل به نسل میراث فرستادگان الهی را به یکدیگر می سپردند تا آنکه نوبت به عبدالمطلب رسید و این بزرگوار ابوطالب را وصی خود گردانید و آن ودایع را پس از بعثت نبی مکرم(ص) تسلیم آن فروغ سرمدی نمود. (جاحظ، ۱۳۸۹، ص۸۸ – ۹۰؛ قمی، ۱۳۷۸، ج۱، ص۳۸و ۳۹؛ دائره المعارف تشیع، ۱۳۸۳ش، ج۳، ص۴۹۵)

جدّ مسلم عبدالمطلب بود. وی تنها فرزند هاشم و شیخ این خاندان، حدود شصت سال شریف مکه بود. زمانی که او چشمه زمزم را حفر نمود و آبی گوارا جاری ساخت، به دلیل این کرامت بر منزلتش افزوده شد و به سیّد بطحاء معروف گشت. ساکنان مکه و حوالی آن، در شدائد و گرفتاری ها به او مراجعه می کردند و به برکت وجود این شخصیت نورانی و آراسته به کمالات انسانی، حق تعالی بلاها را از آنان دفع می کرد. خاتم انبیاء (ص) که به تصریح قرآن بیاناتش از امیال نفسانی مبرّاست با افتخار خاصی به عبدالمطلب مباهات می کرد. بدون تردید رسول اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و ائمه بعد از آن حضرت، سروران این شجره مبارکه که {أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ} هستند (ابن هشام، ۱۳۵۵ ق، ج۱، ص۱۶۹؛ زرکلی، ۱۴۰۹ ق، ص۴۹۹و ۵۰۰؛ عابدین، ۱۳۷۲ش، ص۲۲ ۲۴)

۲. جدّ والامقام

عبدالمطلب وقتی در بستر مرگ قرار گرفت، کفالت حضرت محمد(ص) را به ابوطالب سپرد. ازاین رو ابوطالب پس از بعثت پیامبر(ص)، به آیین اسلام رو آورد و مصلحت را در کتمان ایمان خود دانست تا بتواند به عنوان سرپرست قبیله هاشم، از مصطفای پیامبران دفاع کند. با وجود شواهد مستند، مدارک متقن و قرائن متعدد مبنی بر ایمان عبد مناف، معروف به عمران و مشهور به ابوطالب، دشمنان و در رأس آنان امویان، به منظور کاستن از قدر و منزلت این خاندان، به دروغ چنین اشاعه کرده اند که ابوطالب مشرک از دنیا رفت و برای نیل به این مقصد شوم، روایاتی نیز جعل نمودند. درحالی که این بزرگوار والد نخستین امام، و از هرگونه آلودگی مشرکان مبراست و طبق احادیث معتبر، از اصلاب و ارحام مطهر است.

درایت، سخاوت و حق طلبی ابوطالب در عصر جاهلیت معروف است و پیش از آنکه برادرزاده اش به پیامبری مبعوث گردد، از رسول اکرم(ص) اموری را مشاهده کرد که هر یک از آنها برای ایمان او کفایت می کند. مورّخان سروده هایی از ایشان نقل کرده اند که محتوای آنها مؤید موحد بودن ابوطالب است. خدمات ارزنده او در حق خاتم الانبیاء و مقاومت بی شائبه اش در برابر فشارهای دشمنان آن حضرت، بارزترین گواه بر مسلمان بودن این هاشمی با اقتدار است. از طرفی ابوطالب بسیار مورد لطف و عطوفت پیامبر اکرم(ص) بود و آن حضرت بارها عموی خود را تجلیل کرده و ستوده بود. همچنین خطبه ای که ابوطالب هنگام ازدواج پیامبر(ص) با خدیجه کبری انشا و قرائت نمود و نیز وصیتی که از وی در منابع تاریخی باقی مانده است، از یکتاپرستی او حکایت دارد؛ چنان که ائمه هدی(ع) و اصحاب صادق رسول اکرم(ص) نیز با صراحت ابوطالب را به پاکی، درستی و ایمان راستین یاد کرده اند. (ابن ابی الحدید، ۱۳۷۸ق، ج۱۴، ص۵۵-۷۶؛ ابن سعد، بی تا، ج۱، ص۱۱۹و ۱۲۰؛ یعقوبی، ۱۳۷۱ش، ج۱، ص۳۷۵ ص۳۹۳؛ دائره المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۵، ج۵، ص۶۱۸ ۶۲۰؛ دائره المعارف تشیع، ۱۳۸۳، ج۱، ص۴۱۴)

ابوطالب با فاطمه بنت اسد، که بانویی هاشمی بود، ازدواج کرد. او نخستین زن هاشمی است که فرزندان هاشمی به دنیا آورد. هنگامی که فاطمه می خواست وضع حمل کند، دیوار کعبه برایش شکافته شد و در این مکان مقدس و مبارک، فرزند خود، حضرت علی(ع)، را به دنیا آورد؛ به همین دلیل پاکی و پرهیزگاریش شهرت یافت. او نه تنها مادر ولی رسول خدا(ص)، علی مرتضی(ع)، بلکه والده ائمه است. فاطمه بنت اسد در حق پیامبر اکرم(ص)، با نهایت عطوفت، مادری می نمود و آن بزرگوار را بر اولاد خویش مقدم می داشت. پیامبر(ص) نیز برایش احترام قایل بود و این بانو را تکریم می کرد. حاصل پیوند پاک ابوطالب با این بانوی هاشمی، چهار پسر به اسامی طالب، عقیل، جعفر و حضرت علی(ع) و دو دختر به نام های فاخته (ام هانی) و جعانه است. (ابن سعد، بی تا، ج۸، ص۲۲۲؛ ابن اثیر، بی تا، ج۵، ص۷۱۷؛ کلینی رازی، ۱۳۵۲ش، ج۱، ص۴۵۳؛ ابن عبدالبر، ۱۳۲۸ق، ج۴، ص۱۸۹۱)

۳. پدر

ابوطالب همواره نسبت به فرزند مکرمش، عقیل، مهر می ورزید. خاتم پیامبران(ص) هم فرمود:

عقیل را از دو جهت دوست می دارم. یکی آنکه والدش به او علاقه دارد، دیگر آنکه شخصاً به وی اشتیاق می ورزم. (ابن هشام، ۱۳۵۵ق، ج۱، ص۲۶۳؛ مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج۳۵، ص۱۱۸؛ صدوق، ۱۳۵۴ش، ص۱۵۶؛ همو، ۱۳۶۶ش، ج۱، ص۳۸)

عقیل در برخی غزوات، از جمله نبرد موته و جنگ حنین، سلحشورانه حضور یافت. در غزوه حنین عده ای از مسلمانان بر اثر حملات غافلگیرانه دشمن، سراسیمه می گریختند؛ اما عقیل پایداری کرد. او که محرم اسرار خاندان عترت بود، در مراسم تشییع و دفن حضرت فاطمه زهرا۳ حضور داشت و موقعی که عثمان ابوذر غفاری را به دلیل افشاگری درباره وی به بیابان ربذه تبعید می کرد، عقیل به همراهی حضرت علی(ع)، امام حسن و امام حسین(ع) و عمار یاسر، آن مجاهد بزرگ را بدرقه می کرد. (شیخ عباس قمی، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۱۵۸ و ۱۵۹؛ واقدی، ۱۴۰۵ق، ج۲، ص۴۷۶؛ ابن هشام، ج۲، ص۳۷۵، ج۴، ص۱۳۵؛ رستم طبری، ۱۳۸۳ ق، ص۱۳ و ص۴۸؛ ابن اثیر، ۱۳۸۵ق، ج۳، ص۱۱۲)

عقیل در مورد انساب، طوایف، جوامع، رویدادها و درگیری های قبایل، از تمام آگاهان قریش آگاه تر و داناتر بود و او این توانایی ها را با صراحت رأی، جسارت ابراز معلومات و شجاعت افشای کارنامه تبهکاران توأم می ساخت و در دفاع از شریعت محمدی، دشمنان خاندان طهارت را رسوا می کرد؛ به همین دلیل معاویه همواره می کوشید تا دلش را به دست آورد، باعث خشم او نشود و از زبان گزند عقیل در امان باشد.

عقیل در حدیث، تفسیر قرآن و مباحث فقهی دستی داشت. محدثان شیعه او را در شمار اصحاب و راویان حضرت علی (ع) ذکر کرده و به روایاتی که نقل نموده، اعتماد نموده اند؛ حتی در منابع روایی اهل سنت مقام عقیل در قلمرو حدیث مسلّم است. (احمد مظفر، ۱۳۸۸ق، ص۶ و ۷؛ ابن ابی الحدید، ۱۳۷۹ش، ج۵، ص۱۷۸؛ شوشتری، ۱۳۹۲ ش، ج۲، ص۱۵۰؛ عابدین، ۱۳۷۲ش، ص۵۲)

عقیل در نبرد صفین، در رکاب برادرش، حضرت علی(ع)، با معاویه جنگید. ضحاک بن قیس فهری، کارگزار معاویه در عراق به تاخت و تاز پرداخت و عده ای را به خاک و خون کشید تا قلمرو امیرالمؤمنین(ع) را ناامن نشان دهد. عقیل وقتی از این نیرنگ شوم باخبر شد، طی نامه ای ضمن اعلام آمادگی برای اطاعت از دستورات مولای متقیان و خنثا کردن نقشه های امویان، تصریح نمود: «سوگند به خداوند، زندگی بدون وجودتان گوارا نخواهد بود و از آن بیزارم». امام در پاسخ به وی نوشت:

اینکه پیشنهاد کرده ای با پسران خود و برادرانت نزد من آیی، به این کار نیازی نیست. پسندیده و راه یافته بر جای خویش باش؛ به خداوند قسم، دوست ندارم همراه من کشته شوید.

زمانی عقیل در کوفه به محضر امام آمد و از حضرت علی(ع) سهم و حقوقی از بیت المال خواست. مولای متقیان در برابر این تقاضای عقیل آهن گداخته ای را به دست او نزدیک کرد؛ برخی خواسته اند این ماجرا را بر خطای عقیل حمل کنند؛ درحالی که امام می خواست، از یک سو برادر خود را تربیت کند و او را به رشد اخلاقی والاتری برساند و از جانب دیگر به مردم هشدار دهد که نسبت به اموال عمومی این گونه حساس باشید؛ چراکه انسان وارسته باید بر امیال نفسانی خود مهار زند و با پیشه کردن قناعت و کار و تلاش، در طلب خشنودی خداوند باشد. (مسعودی، ۱۳۷۰ش، ج۱، ص۷۱۸-۷۲۳؛ ابن ابی الحدید، ج۳، ص۱۲۰ و ج۱۶، ص۱۵۲؛ نهج البلاغه، نامه ۳۶؛ دینوری، ۱۴۱۴ق، ص۵۷؛ ثقفی کوفی، بی تا، ص۱۴۹؛ مقرّم، ۱۴۰۷ق، ص۲۹و۳۰)

عقیل پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، عازم سرزمین شام شد تا در دربار معاویه، از فضایل و مناقب خاندان پیامبر اکرم(ص) سخن گوید و امویان و کارگزاران آنان را رسوا کند. او وقتی به کاخ فرزند ابوسفیان رفت، هرگز مطلبی که نشان تأیید کارنامه وی باشد، بر زبان نیاورد و در برابرش فروتنی نکرد و در گفت وگو با معاویه به تقبیح حسب و نسب او پرداخت و کردار ناستوده اش را مذمت کرد و از جنایات، تبهکاری ها، خیانت ها و خلاف های معاویه و مأمورانش پرده برداشت. (عبدالجلیل رازی، ۱۳۹۱ش، ص۱۸۸؛ ابن ابی الحدید، ج۱۱، ص۲۵۱؛ مقرّم، ۱۴۰۷ق)

عقیل دارای هفده پسر و هفت دختر بود. از فرزندان و نوادگانش شش نفر در حماسه عاشورا به شهادت رسیدند. نسل او از طریق پسرش ابومحمد عبدالله استمرار یافت و اولاد و احفاد و خاندانش به عقیل موسومند. امام سجاد(ع) فرمودند: «ایامی را به یاد می آورم که فرزندان عقیل در کنار پدرم اباعبدالله الحسین(ع) حضور داشتند. ازاین رو قلبم به سوی آنان متمایل می گردد».

یاد و نام نیکوی عقیل در نسل های باقی مانده از وی بر جای مانده است و میان آنان دانشمندان سرشناس، فقهای برجسته، ادیبان خوش سخن، محدثان جلیل القدر، کارگزاران و فرمانروایان صالح و لایق، نسب شناسان آگاه دیده می شود که در کربلا، نجف، کوفه، حلّه، حلب، بیروت، نصیبین، مدینه، یمن، مصر، طبرستان، گرگان، کرمان، قم و اصفهان پراکنده بوده اند. با این حال، مورخان و رجال نگاران متعصب و وابسته به دربارهای اموی و عباسی، در حق اولاد و احفادش به بدگویی و مذمّت پرداخته اند و در خصوص برخی شخصیت های این خاندان اتهاماتی واهی و بی اساس مطرح نموده اند. همچنین کوشیده اند حماسه آفرینی های عقیل و فرزندانش را با انگیزه های سیاسی مخدوش کنند.

عقیل که در اواخر عمر نابینا شده بود، به سال پنجاه هجری و در ۹۶ سالگی درگذشت و پیکرش در مقبره بنی هاشم، واقع در بقیع، دفن گردید. (واقدی، ۱۴۰۵ق، ج۴، ص۲۸؛ ابن ابی الحدید، ۱۳۷۸ق، ج۳، ص۱۲۰؛ عالمی، ۱۳۴۶ش، ج۴، ص۲۸۱؛ مقرّم، ۱۴۰۷ق، ص۳۱ و۳۲؛ ابی نصر بخاری، ۱۳۸۱ق، ص۴؛ ابن عنبه، ۱۴۱۷ق، ص۳۲۳۴؛ صحتی سردرودی، ۱۳۸۳، ص۱۴۷؛ حسینی، ۱۳۸۸ش، ص۳۰۵)

۴. مادر

عقیل با در نظر گرفتن دستورات سازنده رسول اکرم(ص)، هرگز در انتخاب همسر و تشکیل خانواده کوتاهی نکرد. وی که آگاهی درستی از طایفه با اصالت نبطی داشت، همسری از این خاندان برگزید. برخی مورخان نوشته اند:

نبطی ها جماعتی عرب بودند که در منطقه خاورمیانه، حدود اردن کنونی، زندگی می کردند؛ آن گاه به عراق روی آوردند و در جلگه های رود فرات، بین بصره و کوفه، پراکنده شدند.

عده ای نیز گفته اند: آنان در مجاورت فارس و خوزستان می زیستند و پس از غلبه عجم پراکنده شدند. مدارک تاریخی گواه بر آن است که نبطیه دولتی گسترده در بین النهرین داشتند و بر بخش های مهمی از شبه جزیره عربستان حکومت می کردند. قبیله نبط، ایام حج را در مکان های مقدسی سپری می کردند و نیز برخی از آنان برای تجارت، به مکه رفت و آمد داشتند و عده ای از آنان با اشتیاق خاصی برای زیارت بارگاه مقدس نبی اکرم(ص) به مدینه می آمدند.

نبطی ها در روزگارانی کهن، که بسیاری از اقوام متوحشانه می زیستند، دارای فرهنگ و تمدن بودند و زبان را به کمک کتابت تثبیت کردند. همچنین در آن ایام زندگی یکجانشینی را بر صحراگردی ترجیح داده و شهرنشینی را ترویج نمودند. زبان و خط ایشان نموداری از توسعه بازرگانی و پیشرفت حرف و فنون آنان بوده است. فلسطین کنونی و لبنان، بخشی از اراضی دولت نبطی به شمار می آمدند؛ چنان که شبه جزیره سینا چنین وضعی داشت. کتیبه های نبطیان از پترا تا دمشق و تدمر و مصب فرات تا غزه باقی مانده است. (هشام جعیط، ۱۳۷۲ش، ص۲۱۶ و ۲۲۳؛ پیکو لوسکایا، ۱۳۷۲ش، ص۱۱۱ و ۳۷۷؛ مصاحب، ۱۳۷۸ ش، ج۲، بخش دوم، ص۳۰۰۷؛ دهخدا، ۱۳۷۷ش، ج۱۴، ص۲۲۳۱۲و ۲۲۳۱۳)

بنابراین عقیل، با آن تبحّر فوق العاده در شناخت طوایف و قبایل، از خانواده ای نبطی دختری را به همسری خویش برگزید. البته باید به مورخان مغرض و متعصب خرده گرفت که چرا در ثبت این حقیقت کوتاهی کرده اند! هرچند برخی شرح حال نگاران تصریح نموده اند که همسر عقیل بانویی از طایفه نبطی بود. با این وجود مسلم علاوه بر آنکه از جانب پدر در اوج شرافت بود، از ناحیه مادر هم به کرامت های انسانی و اصالت های خانوادگی مفتخر بود و با نگاهی به منزلت فرزندانی چون مسلم و برادران دلاورش، مادر را خواهیم شناخت؛ چراکه هر نهالی را از بوستانی که در آن به شکوفایی رسیده است، باید شناخت.

مادر مسلم زنی است از خانواده ای کریم، با تربیتی درست و قلب و روانی سالم، کفو و عدیلی خوب برای داشتن نطفه پاک مسلم و برادران او. پژوهش ها نشان می دهد که تاریخ نویسان و نسب نگاران به عمد درباره این بانو بخل ورزیده اند و از بیم حکام وقت یا به دلیل سرسپردگی به امویان، از نگارش شرح حال و معرفی مجد و کرامت مادری که فرزندانی سلحشور، رشید و فداکار پرورش داده و پسرانش با زمامداری فاسد و ستمگر به ستیز برخاسته اند، امتناع ورزیده اند. (مظفر، ۱۳۸۸ق، ص۷و ۸؛ عابدین، ۱۳۷۲ش، ص۴۶و ۴۷؛ مقرّم، ۱۴۰۷ق، ص۳۴و ۳۵)

ادعایی تأمل برانگیز

عدّه ای مدعی شده اند که مادر مسلم کنیزی بود که عقیل آن را با حمایت معاویه در شام خرید. هنگامی که مسلم هجده ساله شد، زمین پدری خود را به معاویه فروخت و پول آن را دریافت کرد. اما امام حسین(ع) مخالفت کرد و معاویه هم نه تنها آن زمین را به مسلم برگردانید، بلکه بهایش را به وی بخشید. آن گاه امام حسین(ع) از این رفتار معاویه شگفت زده شد و از سخاوت او تشکر کرد!

این افسانه موهوم در صدد بی اهمیت جلوه دادن نبرد بنی هاشم و خاندان طهارت با جرثومه های فساد است و می کوشد امام را که در هیچ شرایطی خلاف ها و منکرات امویان را تحمل نمی کند و علیه آنان قیام شکوهمند عاشورا را ترتیب می دهد در برابر معاویه نرم و ملایم نشان دهد. اگر واقعاً مادر مسلم کنیزی شامی بود، کارگزاران اموی اتهاماتی به سفیر امام حسین(ع) وارد می ساختند و این نکته را اشاعه می دادند که مسلم بن عقیل با فرزند معاویه (یزید)، که مادرش را خریده و به همسری پدرش در آورده، به مبارزه برخاسته است!

این گزارش تاریخی نقاط ضعف مهمی دارد که هرگونه استناد به آن را غیر ممکن می سازد:

۱. روایت بدون سند است.

۲. راوی این ماجرا، مدائنی، موثق نیست و حتی اهل سنت در روایات او تردید می کنند و وی را ضعیف می شمارند. همچنین وی گرایش شدیدی به امویان دارد و می کوشد این خاندان را به خصال شایسته معرفی کند. ازاین رو با جعل این داستان می خواست مدرکی دال بر بردباری و شکیبایی معاویه ارائه دهد و در مقابل، خاندان مطهر نبوی را تحقیر کند.

۳. این حکایت با واقعیت تاریخی عُمر مسلم منافات دارد؛ زیرا وی را در اواخر عمر معاویه و هنگام امامت امام حسین(ع) جوانی هجده ساله معرفی می کند. اما قرائن متعددی مؤید آن است که وی در عصر رسول اکرم(ص) دیده به جهان گشوده است. واقدی تصریح می کند مسلم در فتوحات اسلامی، در عصر دومین خلیفه حضور داشت و هنگام فتح شهر بهنسا، از توابع سرزمین مصر، از خود رشادت نشان داد. ابن شهر آشوب هم می نویسد: «حضرت علی(ع) در نبرد صفین امام حسن و امام حسین(ع)، عبدالله بن جعفر و مسلم بن عقیل را در سمت راست سپاه خود قرار داد». حضور پسران جناب مسلم در قیام عاشورا، عمر مبارک وی را در حدّی از بزرگی نشان می دهد که ادعای سازنده این قصه را باطل می کنند.

۴. امام حسین (ع) مسلم را با تجاربی ریشه دار و فکری ژرف و انسانی معتقد می دید؛ به همین دلیل او را از میان بنی هاشم برگزید و نمایندگی خویش را در کوفه به او سپرد. این گزینش از کفایت، درایت، آگاهی و تدبیر فرزند برومند عقیل حکایت دارد. به علاوه قرب سنی امام حسین(ع) و مسلم نیز نوعی تعلق این دو عموزاده را برای ما تفسیر می کند و می نمایاند که میان آنان محبت خویشاوندی، دوستی قدیمی و مصاحبت گرمی موجود بوده است؛ تا آنجا که امام(ع) مسلم را انسانی جلیل القدر، فرزانه و خردمند می داند؛ نه جوان نوپایی کم تجربه که حالات و رفتارهایش هنوز از ایام کودکی فاصله نگرفته است. ازاین رو مسلم را برادر، پسرعمو و فرد مورد وثوق خویش معرفی می کند و این، نشان دهنده همنشینی درازمدت و ریشه دار بودن اخوت این دو عموزاده بزرگوار است.

۵. مسلم در خاندانی نورانی پرورش یافته بود و هیچ گاه دست به کاری نمی زد که ملامت خردمندان را در پی داشته باشد. چگونه او می توانست به قصد فروش قطعه زمینی در مدینه، راهی سخت و طولانی را تا دمشق بپیماید و خود را به معاویه نزدیک گردانیده و با این جُرثومه نیرنگ، خباثت و شقاوت همنشین گردد؛ درحالی که خود شاهد ریخته شدن خون پاک علویان و طالبیان و شیعیان اهل بیت(ع) به دست این مرد سفّاک و پلید بود.

۶. امام حسین(ع) کسی بود که پیوسته باران لطف و سخاوتش به سوی تمامی امّت مسلمان سرازیر بود. ازاین رو اگر مسلم مشکل خود را با امام مطرح می کرد، حضرت به بهترین وجه آن را برطرف می ساخت. کدام منطقی قبول می کند که مسلم از کرانه چنین اقیانوس عظیم کرامت و قداست، به سوی کویر خشک و سوزان امویان برود و بخواهد از آب آلوده مرداب معاویه، جرعه ای بنوشد؟! (محدث قمی، ج۱، ص۵۹۱؛ ابن ابی الحدید، ج۳، ص۸۲ و ۴۶۶؛ ابن حجر عسقلانی، بی تا، ج۴، ص۲۵۳؛ ابن قتیبه دینوری، ۱۳۸۹، ص۲۸۲؛ ابن شهرآشوب، بی تا، ج۳، ص۱۹۸؛ واقدی، ۱۴۱۷ ق، ج۲، ص۲۳۴؛ طبری، ج۴، ص۲۶۲؛ عابدین، ص۵۰، ۵۲؛ مقرم، ص۳۷ ۳۹)

خانواده مسلم

۱. دار عقیل

حدود سال هشتم یا نهم هجری، مسلم در بیتی معروف به دار عقیل، واقع در مدینه النبی، دیده به جهان گشود. این خانه که در ابتدای بقیع غرقد قرار داشت، بعدها به مقبره آل ابی طالب تبدیل گردید. اما هنگام روی کار آمدن وهابیان، این بقعه توسط حکام سعودی ویران شد و در حال حاضر هیچ اثری از آن به چشم نمی خورد. ابن جبیر گزارشی کوتاه از آن ارائه داده است. (احمد مظفر، ۱۳۸۸ق، ص۱۲؛ ابن جبیر، ۱۳۷۰ش، ص۲۴۵؛ محمدباقر نجفی، ۱۳۶۴ش، ج۱، ص۳۲۶-۳۲۸؛ عبایی خراسانی، بی تا، ص۱۶۰ و ۱۶۱؛ مقرم، ص۴۱و ۴۲؛ ابن بطوطه، ۱۳۷۰ش، ج۱، ص۱۶۴؛ گلی زواره، ۱۳۷۵ش، ص۵۳)

مسلم دوران کودکی را تحت تربیت پدری بصیر، فاضل و دلاور و مادری شریف و پاکدامن سپری کرد. او در خاندانی بالید که هر کدام از آنان استوانه های علم و معرفتند؛ مناقب و کمالات در بیانشان رشد یافته و این خصال و ویژگی ها ایشان را بر فراز این قله شرافت، شکوه و عظمت رسانیده است؛ تا بدان جا که گوی سبقت از همگنان ربوده و بر مرکب رهوار مجد و بزرگواری نشسته اند.

مسلم کسی بود که هنگام ولادت، دیدگانش به جمال منور مشعشع عمویش، مولای متقیان امیرالمؤمنین (ع) و دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) روشن گردید؛ با این وصف آیا می توان جز این تصور کرد که چنین کودکی جز به فضیلت روی آورد و جز به خصال پسندیده خو کند؟! بنابراین او در مهد مکارم، هدایت، دوراندیشی، خردمندی و دانشوری، به بالندگی رسید و از خرمن پاک مردان خداجوی خوشه های طلایی چید و در مقاطع بعد، پله های کمالات ملکوتی را پیمود و به شوق دیدار حضرت حق شتابان پیش رفت تا آنکه پس از مجاهدتی سخت، پایداری طاقت فرسا و فداکاری تحسین برانگیز، به سعادت شهادت در دفاع از مکتب حسینی نایل آمد.

از مهم ترین درس هایی که مسلم در دوران صباوت، از ستارگان فروزان آسمان امامت و ولایت آموخت این بود که با شقاوت پیشگان اموی سر سازگاری نداشته باشد و با این فضیلت ستیزان به مبارزه برخیزد. کسی که با این روحیه تربیت می شود، چگونه می تواند به دربار امویان تقرب جوید و با دشمنان دیانت و فضیلت طرح دوستی ریزد یا در برابرشان از خود نرمی و سازش نشان دهد و بدین وسیله صلابت هاشمی را از خود بزداید و چنین شوکت و شرافتی را مخدوش نماید. (مقرّم، ۱۴۰۷ق، ص۴۳ ۴۵؛ مظفر، ۱۳۸۸ق، ص۱۲و ۱۳؛ عابدین، ۱۳۷۲ش، ص۵۱و ۵۲)

۲. برادران

مسلم بن عقیل هفده برادر، به شرح ذیل، داشته است:

یک- علی اکبر، که مادرش ام ولد بود و اگر به نوشته های واقدی درباره فتوحات شام اعتماد کنیم، این بزرگوار هنگام فتح شهر مهم بهنسا، از توابع مصر، حضوری دلاورانه داشت و پس از رشادت های تحسین برانگیز در هنگام غلبه مسلمانان بر این دیار، به شدت مجروح شد. زخم خوردن وی از ناحیه دشمنان، روح حماسی برادرش، مسلم را به جوش آورد و او را مصمم کرد تا انتقام برادرش را بگیرد؛ این خروش حماسی مسلم در رجزهایی که بر زبان آورده، آشکار است و اگر بپذیریم این بزرگوار و دو برادرش مسلم و جعفر در این جهاد حضوری مؤثر داشته اند، می توان گفت آنان در فتوحات دیگر و نیز جنگ های جمل، صفین و نهروان هم به مبارزه مشغول بوده اند. علی اکبر در حماسه عاشورا، در رکاب امام حسین(ع)، به شهادت رسید. (ابوالفرج اصفهانی، ۱۳۸۷ش، ص۱۶۶؛ نمازی شاهرودی، بی تا، ج۵، ص۴۱۵؛ مظفر، ۱۳۸۸ق، ص۲۲؛ سپهر، ۱۳۴۳ش، ج۶، ص۲۸۳؛ واقدی، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۳۴)

دو – علی اصغر، که مادرش ام ولد بود. (مظفر، ۱۳۸۸ش، ص۲۲)

سه- عیسی، که او نیز از مادری امّ ولد زاده شد. (همو، ص۲۲)

چهار- عبدالرحمان، مادرش امّ ولد بود. او خدیجه، دختر مولای متقیان را به عقد خویش درآورد و محصول این پیوند پاک فرزندانی، از جمله پسری به نام سعید، است. ابن قتیبه دینوری و سید عمیدی در کتاب بحر الانساب، این قول را نقل کرده اند؛ اما سید نسابه ابوالغنائم علی بن محمد علوی عمری، در المجدی نوشته است: «او فاخته، دختر امیرالمؤمنین(ع) را به عنوان همسر خود برگزید». علامه مجلسی و نیز مرحوم طبرسی گفته اند: او زینب صغری، دختر امام علی(ع) را تزویج نمود که این قول نمی تواند قرین به صحت باشد؛ زیرا مشهور آن است که بانوی اخیر همسر برادرش محمد بن عقیل بود.

او از پیشگامان خاندان ابوطالب در نبرد طف بود و درحالی که ۳۵ ساله بود، به نبرد با اشقیا پرداخت و ضمن آن رجز می خواند که ترجمه اش چنین است:

پدرم عقیل است، منزلتم را بشناسید، از خاندان بنی هاشم هستم و هاشمیان برادرانم هستند؛ همان سابقه داران در صدق و راستی و بزرگان مکتب قرآن و اکنون این امام بزرگوار (حسین بن علی۸) مقام شامخ و بلندمرتبه دارد و سرور ماست.

او شجاعانه جنگید و هفده نفر از سواران سپاه عمر سعد را به هلاکت رسانید و سرانجام توسط دو فرد شقاوت پیشه، به اسامی عثمان بن خالد جهنی و بشر بن حوط قایضی، به فیض شهادت نایل آمد. نامش در زیارت ناحیه مقدسه آمده است. (شمس الدین، ۱۳۶۴ش، ص۱۲۸ و ۱۲۹؛ سماوی، ۱۳۶۹ش، ص۱۱۸؛ ابوالفرج اصفهانی، ص۱۶۴؛ مظفر، ص۲۲؛ طبری، ج۳، ص۳۳۱)

پنج- عثمان، او نیز والده ای ام ولد داشت. (مظفر، ص۲۲)

شش- عبدالرحمان اصغر، مادرش امّ ولد بود. (همو، ص۲۲)

هفت- جعفر الاکبر، که گفته اند مادرش خوصا، دختر عمرو، ملقب به الثغریه بود؛ مادر خوصا، ارده، دختر حنظله بن خالد است. در منابع دیگر مادرش ام ثغر دختر عامر بن همصان عامی از قبیله بنی کلاب معرفی شده است. بنابراین وی از طریق مادر با ام البنین فاطمه بنت حزام که او هم از این طایفه و مادر حضرت ابوالفضل و همسر امیرالمؤمنین(ع) پس از شهادت حضرت فاطمه زهرا(ع) است نسبت خویشاوندی داشت. طبری در تاریخ خود، مادرش را ام البنین، دختر شقر بن هضاب، نامیده است.

جعفر در قیام کربلا حضور داشت و هنگام ورود به میدان رزم رجزی می خواند که مفهومش چنین است: «من جوان ابطحی از خاندان هاشمی و آل طالبم؛ به درستی که ما از بزرگان و سادات هستیم که امام حسین (ع) در میانشان پاکیزه ترین پاکیزگان است». وی موفق شد پانزده سوارکار دشمن را به قتل برساند و آن گاه خودش به دست عروه بن عبدالله خثمعی به شهادت رسید. (ابن شهرآشوب، ج۴، ص۱۰۵؛ شمس الدین، ص۱۲۸؛ سماوی، ص۱۱۹؛ ابوالفرج اصفهانی، ص۱۶۴و۱۶۵؛ مظفر، ص۲۳)

هشت- جعفر الاصغر، که مادری امّ ولد داشت. (مظفر، ص۲۳)

نه- سعید، که مادرش ام سعید عامریه بود و ابن قتیبه در کتاب المعارف وی را سعدا نامیده است. (مظفر، ص۲۳؛ ابن قتیبه، ص۸۸)

ده- ابوسعید، مادرش بانویی به نام حوصاء کلابیه بود. اسم و کنیه اش یکی است. ابوسعید در بحث های کلامی و مجادله های عقیدتی و حاضرجوابی، به پدرش عقیل شباهت داشت، هنگامی که با مخالفان روبه رو می شد؛ با قوت کلام و برندگی سخنش آنان را منکوب می کرد و به عقب نشینی وا می داشت.

ابوسعید فاطمه صغری دختر حضرت علی (ع) را به همسری خویش برگزید؛ چنان که علمای نسابه، مورخان و محدثان به این موضوع تصریح نموده اند. محصول این پیوند پاک چندین فرزند از جمله محمد بن ابی سعید است که در واقعه طف حضور داشت و پس از شهادت امام حسین(ع)، درحالی که عمود خیمه ای در دست و پیراهنی در بر داشت، به میدان قدم نهاد. این جوان، که مضطرب و آشفته به نظر می رسید، به چپ و راست می نگریست تا آنکه ملعونی به نام لقیط بن ایاس جهنی به وی حمله کرد و با ضربات شمشیر او را پاره پاره نمود. (ابوالفرج اصفهانی، ص۱۶۵؛ سماوی، ص۱۱۷ و ۱۱۸؛ مظفر، ص۲۳-۲۵؛ ابن ابی الحدید، ج۳، ص۷؛ ابن شهر آشوب، ج۴، ص۱۱۵)

یازده- موسی، او مادری امّ ولد داشت و امام حسین(ع) را در هجرت از مدینه به مکه و سرانجام سرزمین نینوا همراهی می کرد و در کربلا، در رکاب حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، به فیض شهادت نایل آمد. (مظفر، ص۲۶؛ سپهر، ج۶، ص۲۸۲)

دوازده- عبدالله اکبر، مادرش ام ولد بود؛ سی و سه ساله بود که در حماسه کربلا، شجاعانه با دشمنان اهل بیت(ع) جنگید و سرانجام توسط عثمان بن خالد بن اسید جهمی و جنایتکاری از قبیله همدان به شهادت رسید. وی ازدواج کرده بود و همسرش میمونه، دختر علی بن ابی طالب(ع) بود. البته صاحب لباب الانساب، ابوالفرج اصفهانی، مجلسی و طبرسی نوشته اند: «همسرش ام هانی دختر امیرالمؤمنین(ع) بود و پسری به نام محمد به دنیا آورد که در فاجعه طف به شهادت رسید ». فرزند دیگرش عبدالرحمان نام داشت. (ابن فندق، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۳۹۷؛ مجلسی، ج۴۵، ص۳۳؛ ابوالفرج اصفهانی، ص۱۶۵؛ مظفر، ص۲۶ و ۲۷)

سیزده- عبدالله اوسط، جوان دلاوری که مادرش ام ولد بود و نفیسه دختر امام علی(ع) را تزویج نمود که کنیه اش ام کلثوم بود. وی ملازم رکاب امام حسین(ع) گردید و در کربلا به شهادت رسید. (محمدهادی امینی، ۱۳۶۰ش، ص۱۰۴؛ سپهر، ج۶، ص۲۸۲؛ ابن قتیبه، ص۸۸)

چهارده- عبدالله اصغر، از مادری امّ ولد دیده به جهان گشود؛ اگرچه وی در رکاب امام حسین(ع) حضور داشت و دو برادرش، عبدالله اکبر و عبدالله اوسط، به شهادت رسیدند، ولی او زنده ماند و در زمره اصحاب امام سجاد(ع) قلمداد گردید و در مدینه مورد احترام و تجلیل اقشار گوناگون مسلمانان بود. (امینی، ص۱۰۲؛ مامقانی، ج۲، ص۱۹۹؛ ابن شهر آشوب، ج۴، ص۱۰۶؛ مسعودی، ۱۳۶۵ش، ص۲۸۲؛ مظفر، ص۲۷)

پانزده- عون، از مادری ام ولد، به دنیا آمد و در بیت هاشمی به رشد و شکوفایی رسید تا اینکه یکی از دختران علی بن ابی طالب(ع) را به عنوان همسر خویش برگزید. در برخی مقاتل آمده است که در سرزمین کربلا امام حسین(ع) را یاری نمود و پس از حماسه آفرینی و رزمی دلاورانه به شهادت رسید. ابن شهر آشوب، سروی، مازندرانی و علامه مجلسی وی را در زمره شهدای آل عقیل ذکر کرده اند. (سبط ابن جوزی، ۱۴۰۱ق، ص۲۵۵؛ سپهر، ج۶، ص۲۸۲؛ مظفر، ص۲۷)

شانزده- حمزه، که مادری امّ ولد داشت. (مظفر، ص۲۷)

هفده- محمد، از والده ای ام ولد قدم به دنیا نهاد؛ او از فقهای بزرگ و مشاهیر علمای تابعین و دانشمند آل عقیل به شمار می رود؛ کنیه اش ابی عبدالله است و وقتی به دوران رشد رسید، زینب صغری دختر امام علی(ع) را به عقد خود در آورد و دارای فرزندانی گردید. به گفته رجال نگاران، علمای نسابه و محدثان، ابومحمد عبدالله بن محمد بن عقیل فقیهی محدث و دانشوری جلیل المرتبه، و مادرش زینب صغری بود. او نیز صاحب فرزندانی گردید که در دانش نسب شناسی و فقه و حدیث تبحّر داشتند.

برخی مورخان تصریح کرده اند که خاندان عقیل پس از چندین نسل منقرض شدند؛ اما اولاد محمد مذکور ادامه پیدا کردند. محمد فرزند عقیل احادیثی از پدرش، از رسول اکرم (ص) نقل نموده است. محمد در کربلا از خود شجاعت و مقاومت نشان داد و سرانجام با تیر لقیط بن یاسر جهنی به شهادت رسید؛ دینوری، خوارزمی، مجلسی و ابن شهر آشوب به این رویداد اشاره کرده اند. عده ای از مورخان و ارباب مقاتل نوشته اند که جعفر، فرزند محمد، در قیام طف یا در واقعه حرّه که در سال ۶۳ هجری در مدینه روی داد، کشته شد؛ اما ابوالفرج اصفهانی می گوید: در هیچ کتاب انسابی ندیدم که برای محمد بن عقیل پسری به نام جعفر ذکر کرده باشد؛ با این وجود محمد بن علی بن حمزه ادعا دارد که جعفر بن محمد در کربلا همراه محمد بن ابی سعید بن عقیل کشته شد.

همچنین احمد بن محمد بن عقیل در حماسه عاشورا، با دشمنان جنگید و رجزی پرشور خواند و تصریح نمود امروز من به حمایت از مولا و رهبرم امام حسین(ع)، فرزند علی، آن طاهر امین برخاسته ام؛ او که جوانی آراسته به تقوا، ایمان و اخلاق عالی بود به سوی دشمن یورش برد و عده ای را به خاک هلاکت افکند و چند نفری را مجروح و زخمی کرد. آن وقت دشمنان از هر سو به سویش یورش بردند و این جوان هاشمی قریشی را به شهادت رسانیدند. (دینوری، ۱۳۹۰، ص۳۰۳؛ مامقانی، ج۱، ص۱۰۳؛ ابن شهر آشوب، ج۴، ص۱۰۵؛ ابوالفرج اصفهانی، ص۱۶۵ و۱۶۶؛ خوارزمی، ج۲، ص۴۸؛ مجلسی، ج۴۵، ص۳۳ و ۳۴؛ مظفر، ص۲۹)

چنان که اشاره شد غالب برادران مسلم جان خود را در راه قرآن و عترت، و دفاع از عقاید و ارزش ها نثار کردند. این غیورمردان آراسته به فضل و فضیلت، گروهی نیرومند را به گرد ریحانه رسول اکرم(ص) تشکیل دادند و برای حفاظت از آن وجود مقدس و اهل بیت پیامبر(ع) صادقانه فداکاری کردند و سرانجام در این راه روشن جان خویش را تقدیم نمودند؛ میدان های نبرد با اهریمن صفتان، شاهد تلاش های افتخارآفرین و مجاهدت های قهرمانانه آنان در صدر اسلام بوده و آخرین عرصه درخشندگی این شهاب های ثاقب، کربلا بود.

در میان حماسه آفرینان عاشورا این رزمندگان جایگاه ممتازی را به خود اختصاص داده اند؛ چنان که امام حسین(ع) مقاومت و پایداری را به آنان توصیه فرمود و به ایشان بهشت جاویدان را مژده داد: «صبراً آل عقیل انّ موعدکم الجنّه». هنگامی که امام به منزل زرود فرود آمدند، مردی اسدی که فردی خردمند، راستگو و با فضل و کمال بود، جلو آمد و گفت: از کوفه خارج نشده بودم که دیدم مسلم بن عقیل و هانی بن عروه کشته شدند. امام با شنیدن این خبر چندین بار آیه استرجاع را تکرار فرمودند و افزودند: «بعد از آنان دیگر در این زندگی دنیوی خیری نیست». دو مرد اسدی جلوتر آمدند و عرض کردند: «ای بزرگوار از این راه بازگردید؛ زیرا نه تنها در کوفه حامی و یاوری ندارید، بلکه بیم آن می رود ساکنانش علیه شما و خانواده ات بسیج گردیده باشند». اما امام با قاطعیت تصمیم به ادامه مسیر گرفتند و چون به منزل زباله رسیدند، فرمودند: «یاران ما در کوفه ما را تنها گذاشته اند؛ هر کسی می خواهد، برگردد؛ زیرا از جانب ما بیعتی به گردن کسی نیست». در این حال فرزندان عقیل از جای خویش برخاستند و گفتند: «به خدا قسم ما باز نمی گردیم تا خونخواهی کنیم یا آنچه برادرمان مسلم چشید، ماهم بچشیم ».

برخی مورخان و ارباب مقاتل ادعا کرده اند وقتی امام خبر شهادت مسلم را شنید، می خواست به مدینه باز گردد که برادران مسلم مانع بازگشت حضرت شدند. این سخن اشتباهی فاحش، و خلاف گزارش های منابع مستند است. در شب عاشورا هنگامی که امام در خطبه ای خطاب به اصحاب و یارانش فرمود: «هر کدام از شما دست فردی از خاندان مرا بگیرد و با خود ببرد، زیرا این لشکریان اگر به من دست یابند، از تعقیب دیگران دست بر می دارند»، در این حال برادران مسلم را مخاطب خویش قرار داد و به آنان فرمود: «شهادت مسلم برایتان کفایت می کند؛ شما بروید و اجازه دادم اینجا را ترک گویید». آنها گفتند:

آن گاه مردم به ما چه می گویند، خواهند گفت ما سرور و آقایمان و فرزندان عمویمان را، که بهترین عموها بود رها کردیم و رفتیم و در دفاع از ایشان تیری رها نکردیم و همراهشان نیزه ای به خصم نزدیم و با شمشیر جنگ نکردیم و ندانستیم آنها که ماندند چه کردند. خیر سوگند به خداوند چنین نخواهیم کرد؛ بلکه اموال، جان ها و خانواده های خود را فدایتان می کنیم و همراهتان با دشمنان شما می جنگیم تا به همان سرنوشت شما دچار گردیم. زندگی بعد از شما برای ما ننگی بیش نخواهد بود. (یوسفی غروی، ۱۳۷۹ش، ص۱۴۵ و ۱۷۲؛ عابدین، ۱۳۷۲ش، ص۶۰؛ قرشی، بی تا، ج۳، ص۲۹۳؛ قزوینی، ۱۴۱۵ق، ص۱۷۵؛ صحتی سردرودی، ۱۳۸۵ش، ص۱۱۱، ۱۶۷، ۲۸۵ و ۲۹۲؛ موسوعه کلمات الامام الحسین(ع)، ۱۴۱۵ق/ ۱۳۷۳ ش، ص۴۰۲و۴۰۳)

۳. خواهران

مسلم بن عقیل هشت خواهر با اسامی ذیل داشت:

یک- زینب، همان گونه که عبیدلی، عالم نسابه، نوشته است، این بانو بزرگترین خواهران مسلم، و از تمام خواهرانش به لحاظ فراست و خردمندی و خصال اخلاقی برتر بود؛ مادر وی امّ ولد بود.

دو- امّ عبدالله، از مادری ام ولد زاده شد.

سه- رمله، که مادرش امّ ولد بود.

چهار- امّ قاسم، از والده ای امّ ولد به دنیا آمد.

پنج- امّ هانی، که مادری امّ ولد داشت.

شش- فاطمه، از امّ ولد زاده شد.

هفت- امّ نعمان، یا به قول عده ای ام لقمان، که او هم مادری امّ ولد داشت.

هشت- اسماء، مادرش امّ ولد بود. این بانو ادیبی سخنور بود و قریحه شعری داشت و از این توانایی ذوقی در ذکر مناقب و فضایل خاندان طهارت و بیان مکارم و کمالات نبی اکرم و عترت او(ع) استفاده می کرد. اسماء در زمره زنان نوحه خوان از طالبیان به شمار می رود؛ یعنی او در این ویژگی همردیف زینب حورا دختر امیرالمومنین(ع)، ام البنین مادر حضرت عباس (ع) و برادرانش، لیلی والده حضرت علی اکبر(ع) و رباب همسر امام حسین(ع) و مادر سکینه است. (مظفر، ۱۳۸۸ق، ص۳۳؛ علی محمد علی دخیل، ۱۴۰۱ق، ص۶۷و ۶۸)

هنگامی که بشیر بن جذلم خبر شهادت امام حسین(ع) را به اهالی مدینه رساند و نیز حاکم منصوب بنی امیه در مدینه، یعنی عمرو بن سعید، بر منبر رفت و این گزارش دردناک را اعلام کرد، اسماء بنت عقیل، خواهر مسلم، به همراه خواهران خویش ام لقمان، ام هانی، رمله و زینب و عده ای از بانوان بنی هاشم، از خانه بیرون آمد و درحالی که با پریشانی بر کشته شدگان کربلا می گریست، خود را به مضجع شریف رسول اکرم(ص) رسانید و چون نظر به مرقد منور رسول خدا(ص) افکند، فریاد کشید: «وا جدّاه، وامحمداه، ریحانه تو را با لب تشنه شهید کردند؛ اهل بیت(ع) مکرم تو را به اسارت خویش در آوردند و به کوچک و بزرگ آنان ترحمی ننمودند ». در این حال خروش از اهل مدینه برخاست و صدای ناله و گریه ساکنان این شهر، در و دیوار را به لرزه در آورد؛ آن گاه اسماء این اشعار را سرود:

ماذا تقولون، اذ قال النبی لکم

ماذا فعلتم و انتم آخر الامم

بعترتی و بأهلی بعد مفتقدی

منهم اساری و منهم ضرّجوا بدم

ما کان هذا جزائی اذ نصحت لکم

آن تخلفونی بسوء فی ذوی رحمی

چه می گویید اگر پیامبر اکرم(ص) به شما بگوید: شما که واپسین امت ها هستید، بعد از رحلت من با خاندان و کسان من چه کردید؟ چراکه برخی از آنان به اسارت در آمدند و گرفتار شدند و عده ای نیز به خون خود آغشته گردیدند. این پاداش چون من پیامبری که خیرخواهتان بودم، نبود؛ نباید جانشینانی پرخاشگر بر خاندانم می بودید و چنین بد عمل می کردید.

بنابراین اولین واکنش این خبر اسفناک در مدینه، از سوی خواهران مسلم بود که بدون هراس از حاکم اموی مدینه و خطرهای دفاع از این حماسه با شکوه، منتظر عکس العمل مردان نماندند؛ اسماء در این ماجرا پیشتاز گردید و بدین وسیله قدرت شعور و اراده تصمیم گیری خود را در آن اختناق هراس آور به نمایش گذاشت. پناهنده شدن وی و همراهانش به حرم نبی اکرم(ص) نیز هشداری تهدیدآمیز به جامعه اسلامی بود که آگاه باشند این خیانت وحشتناک نسبت به ذریه همان پیامبر رحمت(ص) صورت گرفته است. همچنین سکوت و بی تفاوتی مسلمانان در یاری رسانیدن به امام و انقلاب خونین او، ایشان را در مقابله با خاتم رسولان الهی قرار داده است و در واقع با رفتن این بانوان بر سر مرقد مطهر پیامبر اکرم(ص)، آنان زنگ آگاهی و اعلان خطر را برای جامعه اسلامی به صدا در آوردند، به علاوه اسماء با خواندن این اشعار، که مخاطب آنها مهاجر و انصار بودند، بهترین تحلیل ها و برداشت های اعتقادی را بیان داشت؛ اسماء از آنان خواست به این وضعی که برای اهل بیت پیامبر (ص) رخ داده، پاسخ دهند. (مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲۴؛ یوسفی غروی، ۱۳۹۷ش، ص۲۳۹-۲۴۱؛ سبط ابن جوزی، ۱۴۰۱ق، ج۲، ص۲۱۲؛ طبری، ۱۳۸۶ق، ج۵، ص۳۹۰؛ محلاتی، ۱۳۷۳ش، ج۳، ص۳۴۹ و ۳۵۰؛ ابن اثیر، ۱۳۷۶ش، ج۵، ص۲۳۶۸و ۲۳۶۹؛ قمی، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۷۶۹)

۴. همسر

مسلم بن عقیل، بنا بر آنچه از قرائن و برخی مدارک بر می آید، حدود سال ۳۵ هجری تصمیم به امر ازدواج گرفت؛ انتخابش نیز مبارک و میمون بود؛ زیرا حضرت علی(ع) در مسلم توانایی ها و قابلیت هایی را دید و برای آن حضرت روشن شد که این جوان هاشمی لیاقت همسرداری و برقراری پیوندی پاک با دخترعموی خویش را دارد. از سوی دیگر امام علی(ع) برای دختران خود ارزش فراوانی قائل بود و این گوهرهای پاک را تنها به عقد کسانی در می آورد که همچون مسلم، هم شأن آنها باشند؛ امام دختر خود رقیه را به عقد وی در آورد. مادر رقیه صهباء امّ حبیب، دختر عباد بن ربیعه بود که با عمر اطرف، کوچک ترین پسر آن حضرت، به صورت توأم به دنیا آمد؛ همسری که در دامن او دلاوری فداکار پرورش یافت و در حماسه کربلا پس از رشادت های تحسین برانگیز در دفاع از امام حسین(ع)، به درجه رفیع شهادت نایل آمد. رقیه خاتون همراه با خواهران و دختران امام حسین (ع) در کربلا حضور داشت و در مصائب سوزناک عاشورا و ماجرای اسفبار اسارت بانوان حرم حسینی با اهل بیت آن حضرت سهیم و شریک بود. مسلم از این بانو دارای دو پسر به اسامی علی و عبدالله گردید. (ابن قتیبه، ص۱۲۰ و ۱۲۴؛ سماوی، ص۱۱۷؛ عابدین، ص۵۹ و ۶۰؛ مظفر، ص۱۴؛ محلاتی، ج۲، ص۶۷؛ مقرم، ص۱۵۷؛ بلاذری، ج۲، ص۸۲۰)

از آنجا که همسر اول مسلم از دنیا رفت، وی همسر دیگری به نام ام کلثوم صغری، دختر امیرالمؤمنین (ع)، اختیار کرد و دوباره به افتخار دامادی عمویش در آمد. بنابر آنچه مورخان نوشته اند، این بانو دختری برای مسلم آورد که در کربلا حضور داشت. از دیگر فرزندان این دو زوج آگاهی مستندی به دست نیامد؛ برخی پسرانش نیز مادرانی امّ ولد داشتند. (قمی، ج۱، ص۳۵۳؛ مقرم، ص۱۵۸؛ عابدین، ص۶۰)

۵. فرزندان

درباره تعداد فرزندان مسلم، بین تاریخ نویسان، رجال نگاران و ارباب مقاتل اختلافاتی وجود دارد؛ برخی تا هشت پسر و یک دختر برایش ذکر کرده اند، اما قول معتبرتر این است که او پنج پسر و یک دختر داشت. آنچه بین مورخان مسلّم است، این است که تمامی پسرانش خون پاک خود را تقدیم قرآن و عترت نمودند و در واقع به فروزندگی خورشیدی کمک کردند که از سرزمین کربلا به تمام جهان در حال پرتوافشانی است. بنابراین نسل مسلم پایدار نماند و متأسفانه منقرض گردید و فرزندانش در کربلا و کوفه به فیض شهادت نائل آمدند. (عابدین، ص۶۰؛ مظفر، ص۱۵؛ محلاتی، ج۲، ص۶۷؛ بابایی آملی، ص۱۳)

اسامی فرزندان مسلم بن عقیل عبارتند از:

یک- عبدالله؛ نواده امیرالمؤمنین(ع)، از طریق مادر. او پس از علی اکبر دومین نفر از هاشمیان بود که به میدان کربلا آمد؛ درحالی که تنها ۲۶ بهار از عمرش می گذشت. وی مدتی با دشمنان اهل بیت(ع) جنگید تا رفته رفته بر اثر ضربات شمشیر و تیرهایی که بر بدنش اصابت کرد، از ادامه نبرد بازماند و در گوشه ای ایستاد تا نفسی تازه کند. اما درحالی که دست خویش را بر پیشانی خود نهاده بود، از سوی عمرو بن صبیح تیری رها شد که دست و جبین او را بر هم دوخت و این جوان هاشمی را به شهادت رسانید. برخی معتقدند قاتلش نوفل بن مزاحم بود. عده ای از مقتل نویسان نوشته اند: بر اثر آن تیری که عمرو بن صبیح بر جانب عبدالله بن مسلم افکند، او بر زمین افتاد و هنوز جان در بدنش بود که سپاه خصم وی را محاصره کرد و او را شهید نمود.

عبدالله این رجز را در میدان جنگ خواند:

الیوم القا مسلماً و هو ابی

و فتیته با دوا علی دین النبی

لیسوا کقوم عرفوا با لکذب

لکن خیار و کرام النسب

من هاشم السادات اهل الحسب

امروز با پدرم مسلم دیدار می کنم و نیز با دلاورانی که بر آیین نبی اکرم(ص) از این جهان کوچ کردند، ملاقات خواهم داشت؛ آنان افرادی نبودند که به دروغ شناخته شده باشند؛ بلکه ابرار و بزرگوارانی با شرافت نسبی از خاندان بنی هاشم بودند. (سماوی، ص۱۱۷؛ ابن شهر آشوب، ج۴، ص۱۰۵؛ ابن قتیبه دینوری، ص۱۲۰؛ صدوق، ص۱۴۸؛ علی دخیل، ص۷۰و۷۱؛ سبط ابن جوزی، ص۲۵۵؛ سپهر، ج۲، ص۳۱۶؛ طبرسی، ص۲۴۶؛ اردبیلی غروی حائری، بی تا، ج۱، ص۵۱۰)

عده ای از مورخان و مقتل نگاران گفته اند: عبدالله برای کسب رخصت نزد امام آمد و آن حضرت به دلیل اینکه وی خواهرزاده اش بود و علیا مخدره سکینه دختر آن وجود مبارک به عقد ازدواج این جوان هاشمی در آمده بود و از سوی دیگ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *