تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آرای اعتقادی و کارنامه عملی خوارج و وهابیت؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آرای اعتقادی و کارنامه عملی خوارج و وهابیت، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آرای اعتقادی و کارنامه عملی خوارج و وهابیت با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آرای اعتقادی و کارنامه عملی خوارج و وهابیت آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آرای اعتقادی و کارنامه عملی خوارج و وهابیت به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آرای اعتقادی و کارنامه عملی خوارج و وهابیت ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آرای اعتقادی و کارنامه عملی خوارج و وهابیت، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آرای اعتقادی و کارنامه عملی خوارج و وهابیت را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی آرای اعتقادی و کارنامه عملی خوارج و وهابیت :

مقدمه

اندیشه منحرف بسان اندیشه صحیح و ناب، ممکن است قرن ها و حتی از ابتدا تا پایان حیات آدمی همراه قافله بشریت باشد، البته این مسئله ناشی از اصالت این نوع تفکر نیست، بلکه ریشه در حقیقت هستی آدمی دارد؛ حقیقتی که متشکل از دو ساحت جسم و روح است که یکی میل به عالم ماده و حیوانیت دارد و دیگری همتش متوجه عالم روحانیت و ملکوت است. افکار آلوده، زاییده طبیعت حیوانی انسان است و ازاین رو همواره همراه وی هست تا زمانی که از بند طبیعت آزاد شود و به عالم روحانیت که حقیقت غایی آدمی است، وارد شود.

از منحرف ترین اندیشه ها در عالم اسلام، تفکر خوارج است؛ همان گروهی که وقتی قطع شدن ریشه آنها به علی (ع) مژده داده شد، حضرت درباره آنان فرمود: «ابدا، به خدایی که جان من به کف اوست، این ها نطفه هایی هستند در پشت مردان و قرارگاه زنان. هرگاه از بین بروند، عده ای دیگر ظهور می کنند تا این که سرانجام کار، سارقان مسلح و رهزنان غارتگر خواهند شد» (کلینی، بی تا، ج۲، ص۵۹۷)؛ چراکه تفکر برای همیشه باقی می ماند، هرچند که اسم و عنوانش تغییر پیدا کند (جوادی آملی، ۱۳۸۴، ص۳۱۰).

خوارج صدر اسلام اگرچه منقرض شده اند، اما تاریخچه ای آموزنده و عبرت انگیز دارند. افکارشان در میان دیگر مسلمانان ریشه دوانیده و در نتیجه، در تمام طول این چهارده قرن، با اینکه اشخاص و افرادشان و حتی نامشان از میان رفته است، تفکرشان در کالبد مقدس نماها همواره وجود داشته و دارد و مزاحمی سخت برای پیشرفت اسلام و مسلمانان به شمار می رود (مطهری، بی تا، ج۱۶، ص۲۹۳).

امروز بعد از گذشت قرن ها از فروپاشی این فرقه[۱]انحرافی، هنوز هم افکار آنان را گروهی دیگر با قرائتی کم و بیش متفاوت مطرح می کنند و از همین جا راز فرموده امیر المؤمنین(ع) آشکار می شود که باید مراقب و البته منتظر بود که آن اندیشه های پوسیده، بار دیگر کجا جامه نو به تن می کنند. در این میان، می بینیم که سلفی های تکفیری و نیز وهابیت امروز، در ساحت اندیشه و میدان عمل، آشکارا همان عقل ستیزی و افراطی گری خوارج را در ذهن مجسم می کنند. البته وهابیون، این تشابه را انکار می کنند و در برخی از مواضع، از مخالفان آن ها هستند،[۲]اما این انکار زبانی، از واقعیت مطرح شده نمی کاهد.

کتب مختلف که درباره وهابیت نوشته شده است، کم و بیش به این تشابه اشاره کرده اند و مقالاتی نیز در این باب نگاشته اند. با وجود این، به نظر می رسد خلأهای پژوهشی محسوسی در این زمینه وجود دارد. ازاین رو، در این نوشتار تلاش می شود با بازنگری عقاید و عملکرد دو گروه یاد شده، با مطالعه کتابخانه ای و با رویکردی تحلیلی- تطبیقی، ضمن بیان مشابهت ها، تفاوت های موجود نیز بررسی شود تا از این رهگذر اثری جامع تر فراهم آید.

۱- تاریخچه خوارج

در سال های ۳۶–۳۷ ق در خلال جنگ صفّین، اختلافی در سپاه امام علی (ع) رخ داد که موجب رویارویی برخی صحابه با حضرت شد. سپاه معاویه که در آستانه شکست قرار داشت، قرآن ها را بر سر نیزه ها بالا بردند و با این کار، افراد سبک مغزی را که از قرآن جز پوسته آن را درنیافته بودند، به مقابله با قرآن ناطق یعنی امیر مؤمنان علی (ع) برانگیختند. آنان ابتدا حضرت را وادار به پذیرش حکمیت کردند و سپس او را به نقض آن فراخواندند و سرانجام، در مقابل مخالفت امام برای نقض پیمان، بنای شورش و طغیان نهادند (شهرستانی، ۱۳۶۴، ج۱، ص۱۳۲و۱۳۳؛ بغدادی، ۱۴۰۸ق، ص۵۶-۶۲؛ سبحانی، بی تا، ج۵، ص۶۱-۶۶).

هرچند در آغاز به نظر می رسید که این گروه، تنها فرقه ای سیاسی- نظامی هستند، در ادامه به یک فرقه اعتقادی- مذهبی تبدیل شدند. دلیل تحول آن ها نیز این بود که آنها سعی کردند عقاید و اعمال خود را با دین توجیه کنند (برنجکار، ۱۳۹۱، ص۱۷و۱۸). این گروه خود را «شُراه» به معنی فروشندگان می خواندند، چراکه مدعی بودند جان خویش را برای پاداش اخروی می فروشند و فدا می کنند (مشکور، ۱۳۷۲، ص۳۶). این نام، برگرفته از آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه… (بقره: ۲۰۷) است، اما مخالفان، آنها را بیشتر با نام «خوارج» می خواندند. ازاین رو، مقصود از خوارج، فرقه ای اسلامی است که بر امام علی(ع) در جنگ صفین خروج کردند و در اصطلاح، به کسی اطلاق می شود که بر امامی که مردم بر آن اتفاق کرده اند، خروج کند (جرجانی، ۱۴۱۳ق، ص۱۰۸؛ مهیار، ۱۳۷۵، ص۳۷۶؛ صلیبا، ۱۳۶۶، ص۳۲۹). این فرقه را محکمه، حروریه و مارقین نیز خوانده اند، ولی آنان فقط نام «شراه» را بر خود می پذیرند (پژوهشکده تحقیقات اسلامی، ۱۳۸۶، ص۲۳۹؛ اشعری، ۱۴۰۰ق، ص۱۲۸ ). امام علی(ع) خوارج را با واژه «مارق» توصیف کرده است. مروق عبارت از پرتاب تیر و خروج آن از کمان است؛ چراکه خوارج در آغاز در جاده حق بودند و سپس از حق دور شدند (بحرانی، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۵۲۸؛ طبرسی، ۱۳۸۱، ج۱، ص۲۲۹و۲۳۰؛ ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷، ج۴، ص۳۲۰ ).

در جریان شناسی خوارج باید به این نکته توجه داشت که گرچه شکل گیری این فرقه، به واقعه صفین باز می گردد، اما این بدان معنا نیست که افراد خوارج، تمام یا حتی بیشتر شاخصه های تدین را دارا بودند و به یکباره از راه صواب منحرف شدند؛ زیرا هیچ انحرافی بی مقدمه شکل نمی گیرد. برای نمونه، یکی از سردمداران خوارج به نام حرقوص بن زهیر (ذی الثدیه) در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) حضرت را که نماد اخلاق و عدالت بود، در تقسیم غنایم به عدالت سفارش کرد و سبب برانگیختن خشم حضرت شد (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج ۲۲، ص ۳۸). این مطلب در شکل گیری فرقه وهابیت آشکارا دیده می شود.

۲- تاریخچه وهابیت

وجه نامگذاری وهابیت، به اسم پایه گذار این فرقه یعنی محمد بن عبدالوهاب نجدی باز می گردد، اما در تکوین اندیشه محمد بن عبدالوهاب اشخاص دیگری که قرن ها پیش از او می زیسته اند، مؤثر بودند که برخی از آنان ابومحمد بَربَهاری، عبدالله بن محمد عُکبَری و مهمتر از همه شیخ الاسلام وهابیون، ابن تیمیه و شاگرد وی ابن قیّم جَوزیه است (فقیهی، ۱۳۶۶، ص۱۷و۱۸).

با نگاهی کوتاه به عقاید بَربَهاری، رئیس حنبلیان بغداد، در می یابیم که بسیاری از عقاید وی، هسته افکار ابن تیمیه و سپس محمد بن عبدالوهاب را تشکیل داده است. او آرای مخصوصی داشت و با هرکس که با افکار و عقاید وی مخالف بود، به شدت برخورد و یاران خود را وادار می کرد که با سختی با مخالفان رفتار کنند و به غارت اموال و ترساندن آنان بپردازند. یکی از کارهای بَربَهاری این بود که نوحه گری و مرثیه خوانی بر امام حسین (ع) و زیارت مرقد مطهر آن حضرت را منع می کرد و به کشتن نوحه گران دستور داد (همان، ص۲۱و۲۲).

مهمترین شخصیت اثرگذار بر اندیشه های محمد بن عبدالوهاب، ابن تیمیه است، به گونه ای که وی بدون آن که خود خواسته باشد، عملا پیشرو علمای وهابی شده است. ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم حرّانی، معروف به ابن تیمیه، از علمای حنبلی در قرن هفتم و هشتم هجری است. وی یهودی تبار و از خانواده ای است که دو تن از فقهای معروف حنبلی، یعنی عموی وی فخرالدین و پدربزرگ وی مجدالدین از آن برخاسته اند. چون او عقاید و آرای مخالفِ معتقدات فرقه های اسلامی داشت، علمای دیگر نیز با او مخالفت کردند، تا جایی که مدتی در زندان بود. عقاید وی بعد از چند قرن، اساس معتقدات وهابیون را تشکیل داد. موافقان ابن تیمیه معتقدند که وی در علوم، متبحر بوده و در قرآن و اخبار، دانش و تخصص داشته و توجه و احترام امرا و پادشاهان را به خود جلب می کرده است. ازاین رو، دیگر علما بر وی حسد برده و او را به داشتن عقاید فاسد و کفرآمیز متهم کرده اند، اما مخالفان ابن تیمیه می گویند که وی سخنانی برخلاف اجماع مسلمانان اظهار داشته است (مسجدجامعی، ۱۳۸۰، ص۱۰) تا آنجا که برخی از بزرگ ترین علمای اهل سنّت به بدعت گذار بودن ابن تیمیه، به عنوان پیشوای وهابیون شهادت داده اند و ابن بطوطه، ابن حجر هیثمی، تقی الدین سبکی و پسرش عبد الوهاب سبکی، عزّالدین ابن جامع، ابو حیان ظاهری و شیخ صفی الدین هندی برخی از آنان هستند (حلبی، ۱۳۷۶، ص۲۹).

آیین وهابیت را محمد بن عبدالوهاب پایه گذاری کرد. او در سال ۱۱۱۵ ه. ق در شهر عُیَینه در صحرای دورافتاده نجد، صحرایی که مردمان خشن، بیابانگرد و دور از تمدن داشت، چشم به جهان گشود. پدر و برادرش دانشمندانی حنبلی و شایسته بودند. وی پس از فراگیری مقدمات علمی و آموزش فقه حنبلی نزد پدر، رهسپار خانه خدا شد و بعد از آن به مدینه رفت. مدتی نیز در بصره بود و سپس به نجد بازگشت. محمد بن عبدالوهاب از آغاز کودکی سخنانی نامتعارف درباره توحید، توسل، زیارت قبور و غیره به زبان می آورد. پس از سفر به مدینه و بصره و آشنایی با افکار و آرای ابن تیمیه، در اظهار عقاید خود راسخ تر شد. ازاین رو، وی را گسترش دهنده و مدافع و پیرو اندیشه های ابن تیمیه دانسته اند. عبدالوهاب در شهر درعیه با حاکم آن شهر، محمد بن سعود، هم پیمان شد و این همراهی به تشکیل حکومت سعودی انجامید. از پیوند این دو، زمینه های حکومت وهابی پی ریزی شد و از آن زمان تا به حال، آل سعود و آل شیخ با همیاری یکدیگر، حاکمیت سیاسی و مذهبی نجد و سپس حجاز را در دست گرفته اند (مسجدجامعی، ۱۳۸۰، ص۱۹و۲۰). البته وهابیون، مذهب وهابی را مذهب تازه ای نمی دانند، بلکه مدعی اند که آن، مذهبِ «سلف صالح» است و ازاین رو، خود را سلفیّه می نامند (ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷، ج۲، ص۳۹۰). آنان از نظر فقهی، خود را منتسب به احمد بن حنبل، پیشوای حنابله، می دانند و به همین علت، به آنان حنابله نیز گفته می شود. البته باید توجه کرد که میان ادعای وهابیون مبنی بر جدید نبودن مذهبشان و این که از نظر ما این مذهب ها و فرقه ها به یک باره شکل نگرفته اند انطباقی وجود ندارد. از نظر ما این گروه یک فرقه ساختگی است که برخلاف ادعایشان، حتی به سنّت همان سلف صالح نیز پایبند نبوده اند.

وهابیون سلفی به گمان خویش، درصدد احیای سیره سلف صالح یعنی مسلمانان صدر اسلام اند و مدعی اند که باید مانند آنان اندیشه و عمل کرد؛ چراکه آنان نزدیک ترین اشخاص به نبی اکرم (ص) و ناقلان مطمئن و خدشه ناپذیر معرفت اسلامی اند که فهم حقیقی اسلام، منحصر در درک آنهاست و بنابراین، فهم سلف بر فهم خَلف در عصرهای بعدی برتری دارد (حلمی، ۲۰۰۵م، ص۱۵۹). بنیاد تفکر سلفی گری، مبتنی بر این اندیشه است که قول و فعل و تقریر سَلف، خود به خود حتی بدون استناد به قرآن یا هر منبع دیگر، کاشف از حقیقت (سنّت یا آموزه های نبوی) است و حجّیت دارد، در حالی که به لحاظ علمی و تاریخی، اتفاق نظر سَلَف در فهم مسائل عقیدتی، محل تردید جدی است (سیدنژاد، ۱۳۹۰، ص۱۵۴). ازاین رو، هر فکر و عملی که سلف با آن بیگانه باشد، در منطق آنان محکوم به بدعت و حتی کفر است.

آنچه در اینجا ارائه شده است، تاریخچه مختصر تشکیل دو فرقه خوارج سنتی و وهابیت، به عنوان یکی از شاخص ترین گروه های تکفیری است که می توان اندیشه آنان را آبشخور اصلی تمام جریان های تکفیری دانست. در این پژوهش، برآنیم که دو فرقi مزبور را با توجه به روح حاکم بر آنان مقایسه کنیم. بنابراین، دایره تحقیق، منحصر به خوارج صدر اسلام و وهابیت سنتی نیست و البته بر آرا و اعمال آن دو بیشتر تأکید شده است.

۳- آرای اعتقادی خوارج و وهابیت

اینک به وجوه تشابه و تفاوت دیدگاه های خوارج و وهابیت پرداخته می شود.

۱- ۳- آرای مشترک

از جمله آرای مشترک خوارج و وهابیت؛ ظاهرگرایی در عرصه فهم قرآن، حکم به تکفیر غیر خود، بدعت در دین، مقید نبودن به هیچ قیود و شروط در امر به معروف و نهی از منکر، جهل و سطحی نگری، مقدس مآبی و جمود فکری، خشونت و کشتار مسلمانان است که با روش تحلیلی- تطبیقی به بررسی آن خواهیم پرداخت.

۱- ۱- ۳- ظاهرگرایی در فهم قرآن

تاریخ اسلام بر اثر برداشت های متفاوت و اغلب متعارض از قرآن کریم، همواره شاهد درگیری مسلمانان بوده است. در ماجرای پیدایش خوارج نیز آنان به گمان این که إِنِ الْحُکمُ إِلَّا لِلَّه (انعام: ۵۷) به معنای کافی بودن قرآن برای هدایت گری و نفی هرگونه داوری و حاکمیتی غیر از حاکمیت خداوند- هرچند در طول و تحت حاکمیت الهی است؛ بنای جدایی و دشمنی با امت و جانشین پیامبر(ص) را نهادند. در واقع نوع نگرش خوارج در برداشت از قرآن، نخستین عامل و البته یکی از مهم ترین عوامل گمراهی آنان است؛ زیرا آنان با سطحی نگری و کج اندیشی، به تفسیر قرآن پرداختند. مشکل اصلی آنها که بیشترشان قاری قرآن نیز بودند، نه در انکار قرآن، بلکه در کج فهمی آنها بود.

شیوه نادرست خوارج درباب فهم قرآن، با پای فشردن بر ظاهرگرایی و نفی تأویل آیات و اثرپذیری از اسرائیلیات در فهم قرآن که ریشه در افکار انحرافی یهود دارد، در اندیشه وهابیت به شدت بروز یافت. بدین ترتیب، وهابیون نیز بر مبنای همان ظاهرگرایی، هرگونه دعا، شفاعت، توسل و مددخواهی از غیر خداوند را در شمار شرک و کفر قرار دادند. وهابیان در این مسیر، پا از اسلاف حقیقی خویش یعنی خوارج، فراتر نهادند و با ظاهرگرایی و پیروی از حنابله، به منظور توجیه عقایدشان، حتی از ظواهر قرآن هم دست کشیدند و به سنّت پناه بردند (ر. ک: سبحانی، ۱۳۷۳، ج۵، ص۲۶۷-۲۷۸). البته سنّت مورد نظر آنان، سنّت حقیقی نبوی (طبرسی، ۱۳۸۱، ج۱، ص۴۰۴) که هم سان و مترادف با حقیقت مصحف شریف است، بلکه سنّت منتسب به اسلافی بود که خود در بسیاری از موارد راه خطا رفته اند. از شواهد خطاکاری ایشان، اختلاف های فراوان، اعمال ضد و نقیض و رد و انکارهای آنان نسبت به یکدیگر است. این مسئله سبب شد که در عین شباهتِ شیوه کلی خوارج و وهابیت در برداشت از قرآن، بین این دو گروه اختلاف های مبنایی به وجود آید؛ مطلبی که در مسئله اعتقاد به رؤیت حسی خداوند از نظر وهابیت، خود را نمایان می سازد.

۲- ۱- ۳- تکفیر دیگر مسلمانان

معنای ایمان و کفر و تمایز آن دو از یکدیگر، یکی از مسائل اختلافی مهمی است که بر سر آن نزاع شدیدی میان نحله های مختلف کلامی و پیروان مذاهب اسلامی صورت گرفته است. خوارج، ایمان را شامل تمامی طاعات اعم از واجب و مستحب می دانند (علامه حلی، ۱۳۹۰، ص۵۹۵ ).

از نظر آنان گناهکار، کافر است (علوی عاملی، ۱۳۸۱، ج۲، ص۱۱۷۵ و ۱۱۷۶؛ فخرالدین رازی، ۱۳۸۳، ص۱۱۳۰ ) و آیه َمنْ یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یتَعَدَّ حُدُودَهُ یدْخلْهُ ناراً خالِداً فِیها (نساء: ۱۴ )؛ «هر انسانی که خدا و رسول را نافرمانی کند و از حدود الهی تجاوز کند، خداوند او را وارد جهنم خواهد ساخت، در حالی که برای همیشه در جهنم خواهد ماند» را به عنوان شاهد ذکر می کردند. خوارج نه تنها صاحب گناه کبیره را کافر می دانستند، بلکه هرکس را که عبادتی را ترک کند، جزء کافران قلمداد می کردند. از نظر آنان واسطه ای میان کفر و ایمان وجود ندارد، بلکه هر عصیانی کفر و هر عاصی، کافر است. آنها در مسیر تکفیر حتی آیاتی را که ناظر به کفار و مشرکان بود، بر مسلمانان تطبیق می کردند (امین، [بی تا]، ص۱۰۳ ).

وهابیون نیز همچون خوارج حکم به تکفیر غیر خود دادند. هر کس در قالبی غیر از آنچه آنان ترسیم کرده اند، بیاندیشد یا عمل کند، با هر میزان اعتقاد و عمل اسلامی، جزء کافران و حتی در مرتبه ای فروتر از مشرکان جاهلیت قرار می گیرد. تفاوت بین این دو نحله، در عقیده ای است که منجر به حکم تکفیر شده است. وهابیون براساس تفسیر خاص و البته نادرست خود از معنای توحید، ندای تکفیر غیر خود را سرداده اند. توحید که جوهره مسائل اسلامی است، مراتب چهارگانه توحید در ذات؛ توحید در خالقیت؛ توحید در تدبیر و توحید در عبادت را دارد. مرتبه توحید در عبادت، یکی از محل های جدّی و شاید اساسی ترین نزاع وهابیون با دیگر مسلمانان است. پیشوایان این فرقه با منحصر کردن معنای عبادت در معنای لغوی آن که مطلق خضوع و تذلل است، هرگونه مخالفت با آن قرائت را مخالف با توحید عبادی و به معنای شرک می دانند، درحالی که استعانت، خضوع و تذلل، آن گاه عبادت خوانده می شود که آن موجود را اله و رب انگاریم وگرنه تا زمانی که از چنین انگیزه ای سرچشمه نگیرد، عبادت دانسته نمی شود (ر. ک: سبحانی، ۱۳۹۱، ص۵۳-۶۳).

محمد بن عبدالوهاب، توحید را عبادت ویژه ای می داند که تنها محل نزاع میان پیامبران و مشرکان بوده است و طاغوت را به هر چیزی غیر از خدا که عبادت و پرستش شود، اطلاق می کند (ابن عبدالوهاب، [بی تا]، ص۴۲ و ۴۶ ). وی ابتدا توحید را چنین تفسیر می کند: «هر کس گواهی دهد که جز خداوند کسی شایسته پرستش نیست، یکتا و بی شریک است و حضرت محمد (ص) پیامبر اوست و نیز به حق بودن بهشت و دوزخ گواهی می دهد. اعمال چنین شخصی هر چه هست، خداوند متعال او را داخل بهشت می کند (همان، ص۵۰). سپس تأکید دارد که اگر کسی به قرائت زبانی آنچه گفته شد بسنده کند، در مغالطه افتاده است (همان، ص۵۳). در ادامه همان اثرش نیز با استناد به برخی از آیات و روایات، مصادیق فراوانی را که در نزد دیگر مسلمانان منافاتی با توحید ندارند، در شمار کفر و شرک معرفی می کند.

محمد بن عبدالوهاب «نذر» را عبادت می داند و از این رو نذر برای غیر خداوند را عبادت غیر او دانسته است و در نتیجه، چنین عبادتی را شرک می داند. پس به نظر او پناه خواستن و مدد جستن و دعا از غیر خداوند، همگی موجب شرک است. استغاثه به غیر خداوند، به عبادت کردن آنها تعبیر می شود و چنین کسی را با «اضلُّ الناس » خطاب می کنند (ر. ک: همان، ص۱۰۲-۱۰۸). همچنین، توسل به اعمال صالح برای دست یابی به اهداف دنیوی (ر. ک: همان، ص۲۰۶-۲۰۸) و سوگند به غیرخدا شرک است. وی سوگند راست بر غیر خداوند را بدتر از سوگند دروغ بر نام خدواند می داند (همان، ص۲۲۶). پیش از عبدالوهاب نیز منبع تأمین کننده افکار وی ابن تیمیه، در «منهاج السّنه» اسباب تکفیر را عبارت از دعا و نماز نزد قبر، استغفار برای میت، اهدای عمل صالح به میت و… می داند (ابن تیمیه، ۱۴۱۷ق، ص۴۰۰ و ک: همو، ۱۴۰۴ق، ص۵۴).

عبارت یادشده گویای این مطلب است که شیوخ وهابیت، هرگونه رجوع به غیرخداوند را به معنای عبادت و در نتیجه، مترادف با کفر و شرک تلقی می کنند. به همین علت، حکم به تکفیر انجام دهندگان آن می کنند. با این تفسیر، همه مسلمانان، غیر از آنان در شمار کفار و مشرکان قرار می گیرند.

۳- ۱- ۳- برداشت نادرست از اصل امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر از ضرورت های اسلام و مورد اجماع و اتفاق عموم مسلمانان است. اختلاف های موجود، بیشتر به حدود و شروط این امر مهم مربوط می شود، اما خوارج، امر به معروف و نهی از منکر را مشروط به هیچ مسئله ای نمی دانستند، بلکه به اعتقاد آنان در همه شرایط باید این دو فریضه صورت گیرد و برای امر به معروف و نهی از منکر باید با شمشیر وارد عمل شد (مطهری، بی تا، ج۳، ص۷۷؛ جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۱، ص۳۹۱). در اینکه داشتن بصیرت، در امر به معروف و نهی از منکر واجب است، همه گروه های اسلامی اتفاق نظر دارند، اما خوارج این شرط را نیز برنتافتند. در فقه خوارج، امر به معروف و نهی از منکر یک تعبد محض است؛ به همین سبب در امر به معروف و نهی از منکر، منکر منطق بودند (مطهری، بی تا، ج۴، ص۸۲۳ و ج ۱۷، ص۳۰۴). آنان در همان مسیری که حکم به تکفیر غیر خود دادند، امر به معروف و نهی از منکر را در قالبی جعلی و دور از اصالت اسلامی اش عرضه کردند تا در مسیر تکفیر مسلمانان، برای اقدام عملی علیه آنان نیز دستشان باز باشد؛ دستان بی قید و بندی که از هیچ جنایتی صرف نظر نکردند.

محمد بن عبدالوهاب، دانش و بصیرت دینی را امر ضروری در دعوت به سوی خداوند دانسته است (ابن عبدالوهاب، بی تا، ص۶۹). اگرچه نظریه پرداز مکتب وهابیت به چنین شروطی قائل شده است، با این حال نه تنها کارنامه عملی این گروه، بلکه برخی از فتواهای اسلاف و اخلاف عبدالوهاب نیز نشان دهنده این واقعیت آشکار است که این گروه در باب امر به معروف و نهی از منکر نیز معتقد به رعایت هیچ اصول اسلامی و حتی انسانی نیست، چنان که ابن تیمیه ریختن خون شیعیان را مباح می داند (ر. ک: ابن تیمیه، ۱۴۱۷ق، ص۷۱-۷۲و۱۲۲ ). اینان نه تنها از اسلام حقیقی فرسنگ ها فاصله دارند، بلکه با مسخ و نابودی فطرت الهی شان، با نام احیای دین و امر به معروف و نهی از منکر، مرتکب جنایت هایی می شوند که زبان از بیانش شرم دارد.

یکی از مسائلی که سبب اعتقاد این دو گروه به امر معروف و نهی از منکر، فارغ از هرگونه قید و شرطی شده است، نپذیرفتن حکم تقیه است. خوارج به شدت مخالف تقیه بودند و اهل تقیه را کافر و حتی منافق می دانستند (عمر ابونصر، ۱۹۴۹ م، ص۱۸۱ و۱۸۲). ابن تیمیه نیز شیعه را بابت حکم تقیه توبیخ کرده و مدعی شده است که استناد حکم تقیه به امام صادق(ع) از زبان شیعه، دروغ است. او تقیه را در تقابل و تضاد با تقوا می داند، چنانکه گفته است: «الرّافِضَهُ… یَکذِبُون عَلَی جَعفَرٍ الصّادِقِ (ع) أنَّهُ قالَ: اَلتَّقیَّهُ دینی و دینُ آبائی وَ قَد نَزَّهَ اللهُ أهلَ البَیتِ عَن ذلک و لم یحوجهم إلیه، فکانوا مِن أصدَقِ النَّاسِ وَ أعظَمِهِم إیماناً، فَدینُهُمُ التَّقوی لَا تَقِیَّهٌ» (ابن تیمیه، بی تا، ص۷۲ ).

۴- ۱- ۳- توجیه تکفیر دیگر مسلمانان با استناد بدعت به آنان

بدعت، در لغت به معنی عمل بی سابقه است و در واقع، به هر پدیده جدیدی که بدون سابقه حادث شود، «بدعت» اطلاق می کنند (نک: ابن منظور، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۶؛ حسینی، ۱۴۱۴ق، ج۱۱، ص۹). بدیهی است چنین پدیده ای، به واسطه روحیه نوآوری و نوخواهی و در مسیر پیشرفت بودن، امری نیکوست، در اصطلاح دین، بدعت معنایی کاملاً متفاوت با معنای لغوی آن دارد. تصرف در قانون الهی- خواه به صورت افزایش و خواه به صورت کاهش- بدعت نامیده می شود. این معنا مخالف با توحید در تشریع است که جزو گناهان کبیره خوانده می شود (ر.ک: مکارم شیرازی، ۱۳۸۶، ص۱۱۶-۱۲۱؛ سبحانی، ۱۳۹۱، ص۸۰ -۸۳؛ همو، ۱۴۲۵ق، ج۵، ص ۴۲۴-۴۲۷ و ر. ک: همو، ۱۴۱۲ق، ص۷۳ -۱۲۲ ) و به همین علت، همه مسلمانان از آن تبری جسته اند. البته در میان اهل سنّت، سخن از بدعت خوب و بد به میان آمده و همین امر موجب شده که برخی از آنان در عمل، به دام بدعت بیافتند (سبحانی، ۱۳۹۱، ص۹۰و۹۱). مسئله مهم دیگر در این باره، این است که تعاریف همه گروه ها و فرقه های اسلامی از بدعت، یکسان نیست. ازاین رو، ممکن است گروهی بر عملی ببالند و عده ای دیگر همان عمل را بدعت بخوانند.

وهابیت، یکی از فرقه هایی است که معنایی متفاوت از بدعت، با آنچه نزد عموم مسلمانان است، مطرح می کند. این گروه با توجه به همان مبنایی که در باره عقیده به سَلَف صالح داشته، بدعت را معنا کرده اند. پیشوای عقاید سلفی- وهابی، یعنی ابن تیمیه، بر همان اساس، هر آنچه را بعد از سه قرن آغازین حیات اسلام پدید آمده باشد، به طور مطلق بدعت و ناپسند می داند و قول بدعت نیکو و ناپسند را در این مورد نمی پذیرد (ابن عبدالوهاب، بی تا، ص۵۱ ). بنابر این دیدگاه خاص، بیشتر مسلمان از دیدگاه آنان در شمار بدعت گذاران خوانده می شوند، در حالی که از نظر ما سَلَف را معیار حق و باطل قرار دادن، مصداق بارز بدعت است (سبحانی، ۱۴۱۴ق، ص۹۹).

در باب دیدگاه خوارج درباره بدعت، تعریف خاصی از آنان نیافتیم، اما در مجموع، گویا معنای مورد نظر وهابیون از بدعت، در نظر خوارج مطرح نبوده است. البته این مطلب، در حد یک فرضیه است و چه بسا تحقیقات بیشتر، نتیجه دیگری را نشان دهد. واقعیت مشترک میان خوارج و وهابیت، این است که این دو فرقه، در شمار بزرگ ترین بدعت گذاران و پیش قراولان این عرصه شوم هستند. بسیاری از احکام و فتاوای آنان با توجه به قرآن و روایات و براساس اجماع عام علمای اسلامی بدعت خوانده می شوند.

سلیمان بن عبدالوهاب در رساله ای در ردّ اندیشه های برادرش، محمد بن عبدالوهاب، از قول ابن قیّم نقل می کند: یکی از ویژگی های خوارج که سبب جدایی آنان از مسلمانان شد، این بود که از سنّت فاصله گرفت و آنچه را سنّت نیست، سنّت انگاشته اند. از این رو، سلیمان بن عبدالوهاب توصیه می کند که مسلمانان از این اصل غلط و به طور کلی از هر گونه بدعتی، بپرهیزند (ابن عبدالوهاب، بی تا، ص۲۲). این ویژگی در وهابیان نیز وجود دارد.

باطل کردن حکم زنای محصنه، وجوب اقامه نماز برای زن حائض، حکم به مشرک بودن کسی که بر گناه صغیره مداومت کند، دارالحرب نامیدن دارالاسلام در صورتی که ساکنان آن مرتکب گناه کبیره شوند، برخی از بدعت هایی است که خوارج بعدی در دین مبین اسلام وارد کرده اند (ر. ک: اشعری، ۱۴۰۰ق، ص۸۷؛ رضوانی، ۱۳۸۴، ج۲، ص۵۴۱).

همه آنچه وهابیون نیز در باب معنای توحید عبادی، حکم تکفیر مسلمانان، شرک بودن درخواست دعا و شفاعت نزد قبور، توسل، زیارت قبور و مانند آن مطرح می کنند، از مصادیق بارز بدعت است (ر. ک: سبحانی، ۱۳۸۰، ص۱۳۸-۱۸۵؛ همو، ص۱۴۵-۲۵۴؛ رضوانی، ۱۳۸۴، ص۳۴۳ -۳۵۴ ). با این حال، پیشوایان آنان در مواضعی، از حکم خود در باب پای بند بودن به سلف صالح،

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *