توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه هنر و دین از منظر سیدحسین نصر و سیدمرتضی آوینی؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه هنر و دین از منظر سیدحسین نصر و سیدمرتضی آوینی با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه هنر و دین از منظر سیدحسین نصر و سیدمرتضی آوینی:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه هنر و دین از منظر سیدحسین نصر و سیدمرتضی آوینی به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه هنر و دین از منظر سیدحسین نصر و سیدمرتضی آوینی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه هنر و دین از منظر سیدحسین نصر و سیدمرتضی آوینی تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی رابطه هنر و دین از منظر سیدحسین نصر و سیدمرتضی آوینی :
مقدمه
از ابتدای تاریخ بشری، هنر همواره همراه با موضوعات، تعابیر و مفاهیم دینی بوده است. به مرور زمان و با غلبه مفاهیم دنیوی بر زندگی بشر، شاخه هایی از آن منشعب شده است. در طول تاریخ، دین همواره در تفسیر جهان هستی (در بعد نظری) و دگرگون ساختن جهان آدمی (در بعد عملی)، محوریت بنیادی و تام داشته است. اما مهم ترین مأموریت آن، آموزش واقعیت ها به انسان و هدایت عملی او در جهت شکوفایی استعدادها و به فعلیت رساندن توانمندی های اوست. از جمله این مجموعه استعدادهای فطری آدمی، دو عنصر اساسی یکی، عقل و اندیشه و دیگری، احساس و عاطفه است، به گونه ای که گفته شده از اولی حکمت زاید و از دومی هنر. شاید هم وحدت و باروری هر دو عنصر عقل و احساس است که به آفرینش و پیدایش این دو پدیده – حکمت و هنر- انجامیده و می انجامد (اعوانی، ۱۳۸۵). دریافت هنر اسلامی می تواند از سوی سه دسته از اندیشمندان صورت گیرد: دسته اول، اندیشمندانی که خود مسلمان نیستند و با تکیه بر معیارهایی چون تمدن اسلامی و اشکال هنری شناخته شده اسلامی (ترتیل قرائت قرآن، خوشنویسی و تذهیب)، هنرهایی را به عنوان «اسلامی» شناسایی کرده و در مورد آنها بحث می کنند. دسته دوم، اندیشمندان مسلمان هستند که با تکیه بر معرفت و آگاهی خود از حقایق دین اسلام و با تکیه بر محتوای آثار هنری، اسلامی بودن یا نبودن آنها را محک می زنند. مصادیق حاصل از معیار های اندیشمندان دسته دوم، فراگیرتر از دسته اول می باشد. علاوه بر هنرهای سنتی اسلامی، هنرهای امروزین و مدرن را نیز، که ماهیت اسلامی دارند، دربر می گیرد (راودراد، ۱۳۸۸، ص۳۲۴). دسته سوم، کسانی هستند که هم فرم و هم محتوای هنر باید اسلامی باشد و این دو از هم قابل تفکیک نیست. در این دسته، هنر نوعی معرفت برای شناخت حق تعالی است که جلوه ای از جمال حق در آن نهفه است. سید حسین نصر و شهید آوینی، از جمله متفکرانی هستند که در دسته سوم جای می گیرند. دلیل انتخاب این دو اندیشمند، از این جهت است که سیدحسین نصر، مهم ترین نماینده جریان سنت گرایی در ایران است و توانسته نقش جدی در ترویج این جریان فکری ایفا کند. شهید آوینی نیز اگرچه از مکاتب فکری مختلفی متأثر بوده است، ولی توانسته در عرصه هنر، جریان جدی و اثرگذاری را پایه ریزی کند، به گونه ای که هنوز در عرصه های جدید، بسیاری متأثر از او هستند. بنابراین، هر دو شخصیت دارای مبنای فکری مشخص و از چهره های تأثیرگذار در ایران می باشند. این مقاله، تلاش دارد پس از بررسی چیستی هنر و دین و ارتباط میان آنها، به بررسی دیدگاه این دو نظریه پرداز مهم بپردازد. در واقع، سؤال اصلی این مقاله این است که چه رابطه ای میان هنر و دین وجود دارد؛ سیدحسین نصر و شهید آوینی چه دیدگاهی در این زمینه دارند؟
چارچوب مفهومی
مفهوم «هنر» و «دین»، از جمله مفاهیمی است که صدها تعریف برای آن ارائه شده است. در حالی که هنوز هم عقیده بر این است که تعریف جامع و مانعی برای آن دو ارائه نشده است. مفهوم دین و هنر از این جهت با مفاهیمی از قبیل «فرهنگ» شباهت دارد. این مقاله تلاش دارد تعاریف مشخص و روشنی از این دو مفهوم ارائه کند.
۱. چیستی دین
در بحث از دین، شناسایی یک مجموعه باورها و نوعی جهان بینی، هستی شناسی، غایت و آرمانی برای زندگی و حیات لازم می آید که بسته به ماهیت آن دین، با تغییراتی قابل توضیح هستند. همه این موضوعات بر فعالیت های انسان و از جمله هنر او نیز تأثیر می گذارند. مراد از دین در این نوشتار عبارت است از: مکتبی که از مجموعه عقاید، اخلاق، قوانین و مقررات اجرایی که خداوند آن را برای هدایت بشر فرستاده است که کامل ترین آن، دین اسلام و دین خاتم الانبیا است که به کامل ترین شکل، اندیشه علمی جامعه بشری و انگیزه عملی او را هدایت می نماید (جوادی آملی، ۱۳۸۷، ص۲۶). در واقع، پیش فرض این مقاله این است که دین در همه شئون زندگانی انسان جریان و نفوذ دارد.
۲. چیستی هنر
در گذشته هنر رابطه ای نزدیک با دین داشت. فاصله گرفتن آن از دین در دوره معاصر، از جمله عوامل ابهام در تعریف آن می باشد. اما پدیده هایی مانند نوگرایی در هنر و گسستن پیوندها با سنت، نسبی گرایی در درک مفاهیمی اساسی مانند زیبایی، ایجاد مفاهیم پیرا هنری مانند موزه و نمایشگاه، ایجاد برخی گونه های هنر، واکاوی قطعیت دریافت های سنتی از چیستی هنر و امثال آن در دوران مدرن، تعاریف سنتی را متزلزل کرده، امکان توافق بر تعاریف جدیدی را ناممکن ساخته است (پاکتچی، ۱۳۸۸، ص۲۱۲). تعاریف زیادی از هنر ارائه شده است. بیشتر این اختلافات، ناشی از ایدئولوژی های متفاوت تعریف کنندگان و نوع نگاه آنان به هستی و انسان می باشد. تعاریف ارائه شده از هنر را می توان در چهار دسته قرار داد:
در ذات هنر، زیبایی و زیبایی آفرینی نهفته است. بنابراین، می توان هنر را این گونه تعریف کرد: فعل زیبا آفرینی انسان. بدون عنصر زیباآفرینی، هنر، هنر نیست. اگر تابلو نقاشی یا فرش دستباف، تابلو خطاطی یا قطعه شعری، دلنواز به نظر رسد آن اثر را، هنری تلقی می کنیم (هاشم نژاد، ۱۳۸۵).
معنای دیگر هنر، ناظر به «خلاقیت» و «ذوق» است. این بدین معنا نیست که هر چیزی که زیبا است، واجد خلاقیت هم هست؛ چراکه ممکن است برخی گرته برداری کنند و هیچ ابداعی از خود نداشته باشند، ولی کارشان زیبا باشد. این افراد اصولاً به عنوان یک هنرمند شناخته نمی شوند، بلکه بیشتر کپی بردار هستند (رجبی، ۱۳۷۸، ص۹۸).
هنر، یک معنای عمیق تری هم دارد که بیانگر وجه معرفتی آن است. هنر در این مرتبه، به اعتبار نوع معرفت خاص نسبت به «جهان»، «هستی» و «انسان» تعریف می شود. از این منظر، هنر باب خاصی از ابواب معرفت است. همان طور که از زاویه علم یا فلسفه جهان را می نگریم، از راه هنر هم می توان نسبت به حقایق وجود، معرفت و شناخت پیدا کرد (همان).
با توجه به دسته بندی های صورت گرفته، هنر اسلامی در دسته سوم قرار می گیرد. در واقع، هنر اسلامی یعنی هنری که در تمام مظاهر زندگی انسان ظاهر شده، به طوری که شمول هنر از فلسفه و عرفان نیز در زندگی یک مسلمان بیشتر است (اعوانی، ۱۳۶۵، ص۳۴۲). بنابراین، جهان بینی و فرهنگ هر جامعه، نقش بسزایی در تعریف هنر دارد؛ زیرا هر مکتب و فرهنگی، تعریف خاصی از آفرینش و لذت و زیبایی دارد.
۳. هنر و جهان بینی
جهان بینی، اساس شکل گیری رفتارها و جهت گیری های فرد می باشد. اساساً کسانی که هنر را عنصری جوشان، مهارنشده و حاصل خیال هنرمند می دانند، همواره رگه هایی از جهان بینی در اثر هنری آنان آشکار است. جهان بینی، زیربنا و اساس نوع نگرش به فعالیت های ذهنی و عملی انسان را تشکیل می دهد. لذا ارائه تعریفی واحد از هنر، بدون لحاظ جهان بینی ممکن نیست. بر مبنای جهان بینی توحیدی و به طور عام، جهان بینی های دینی، مختصات مفهومی هنرها عمدتاً بر جنبه های معنوی و روحانی متمرکز می باشند. در حالی که بر مبنای جهان بینی های مادی، توجه اصلی مختصات مفهومی هنرها بر جنبه های ذهنی و مادی حیات انسان متمرکز هستند (نصره، ۱۳۸۴، ص۶۷). به عبارت دیگر، کسی که قائل به وجود «ارزش ها» و «ضدارزش ها» و به طور عام وجود حق و باطل در جهان هستی است و دارای بینش هستی شناسانه ارزشی می باشد، نمی تواند پس از پذیرش این اصول نسبت به مبانی ایدئولوژِیک بی تفاوت باشد (رحیم پور ازغدی، ۱۳۷۸، ص۳۷). به عنوان نمونه، «حافظ شیرازی صرفاً یک هنرمند نیست، بلکه معارف بلندی نیز در کلمات او وجود دارد. این معارف هم فقط با هنرمند بودن به دست نمی آید، بلکه یک پشتوانه فلسفی و فکری لازم دارد» (رهبر معظم انقلاب، ۱ /۵ /۱۳۸۰).
هر هنرمندی به طور طبیعی اعتقاداتی دارد که خود به خود، در اثر هنری او ظاهر می شود. این اعتقادات از دریافتی جهان شناختی، جامعه شناختی، هستی شناختی تا تعریف انسان را دربر می گیرد. علاوه بر این، زمینه های غیرمعرفتی از جمله تجربه های فردی و تاریخ زندگی هنرمند، نیز اثرگذار است. به همین دلیل، وقتی تفسیر کسی از عالم و انسان، تفسیر ماتریالیستی باشد، به تبع آن، تعریف او از هنر و زیبایی نیز ماتریالیستی خواهد بود. اگر کسی معتقد باشد که زیبایی این عالم همچون کوه یخی است که بخش اعظم آن زیر آب است و ما فقط با جلوه خارجی آن روبه رو هستیم، هر چه بیشتر در آن دقت کنیم، عمقش را بهتر درک می کنیم، چنین انسان موحدی هزار بار بیشتر و بهتر از یک انسان ماتریالیست می تواند مفاد مفهوم «زیبایی» را درک کند (رحیم پور ازغدی، ۱۳۷۸، ص۳۳). دقیقاً به دلیل همین جهان بینی متفاوت است که متفکران بسیاری، علل متفاوتی را به عنوان منشأ هنر بیان نموده اند. برای نمونه، گروه زیادی از متفکران همچون اسپنسر، شیلر، کانت، کروچه منشأ هنر را غریزه بازی و سرگرمی انسان می دانند. داروین و پیروان او، به تبع نظریات زیست شناسانه خویش، نظریه تزیین و میل جنسی را نظریه توضیحی مناسب برای منشأ هنر می دانستند. برخی نظریات، حس زیبایی جویی انسان را به عنوان منشأ هنر و برخی دیگر، جادو را به عنوان اصلی ترین خاستگاه هنر مطرح می کنند (نصر، ۱۳۸۴، ص۷۳).
۴. ارتباط دین و هنر
دین و هنر، در مرحله ای از تاریخ خود، چنان با یکدیگر متحد می شوند که تمایز آنها از یکدیگر به آسانی ممکن نیست. اما با سر بر آوردن ادیان توحیدی و طرد ادیان شرک، پیوند دوباره دین و هنر به مسئله ای دشوار تبدیل شد. بخش بزرگی از کوشش های متفکران جهان اسلام، معطوف به کسب مشروعیت دوباره برای هنر می شود (حنایی کاشانی، ۱۳۸۸، ص۳۳۷). برخی نظریه پردازان هنر، دست کم پنج روش را برای تعریف رابطه میان دین و هنر مطرح کرده اند:
۱. اقتدارگرایانه: آن دسته از روابطی است که در آنها، دین بر هنر چیره می شود؛ یعنی جایی که به هنر جایگاهی ثانوی می دهند تا در خدمت دین باشد، «اقتدارگرایانه» توصیف می شود. در چنین رابطه ای ، هیچ جایی برای خلاقیت و اصالت هنری وجود ندارد، بلکه هنر و هنرمندان ابزاری هستند که مقتدری بالاتر، آنها را به کار می گیرد. در اینجا هنر را می توان تبلیغات دیداری تعریف کرد (آپوستولوس، ۱۹۸۸، ص۱۳۸).
۲. تقابلی: هنگامی که هنر و دین، هر دو قدرت برابر دارند؛ یعنی وقتی هیچ یک فرمانبردار دیگری نیست. این رابطه، از مقوله تقابل است. در چنین مواردی، هنر و دین به هم وابسته اند و هر یک می خواهد بر دیگری چیره شود.
۳. دوسویه: صورت دیگرِ رابطه به هم وابسته را می توان دوسویه توصیف کرد؛ یعنی زمانی که دین و هنر، که در فرهنگ جایگاهی برابر دارند، در همزیستی تغذیه و الهام معنوی، با هم کار می کنند (همان).
۴. جدایی خواهانه : رابطه دین و هنر به صورت جدایی خواهانه ، زمانی رخ می دهد که دین و هنر مستقل از هم و بی توجه به هم عمل کنند. آن دسته از سنت های دینی، که شمایل شکن نام می گیرند، یا فرهنگ هایی که هنرشان غیرمذهبی (سکولار) معرفی می شود، نمونه این جدایی هستند (همان).
۵. یکپارچه: سرانجام، در رابطه یکپارچه، دین و هنر در هم ادغام شده ، تشخیص اینکه هنر کجا آغاز می شود و سنت دینی کجا پایان می یابد، دشوار می گردد (همان).
چنانچه از پنج روش فوق روشن است، هیچ یک از این روش ها نمی تواند هنر دینی مد نظر ما را تأمین کند؛ زیرا دین و هنر دو موضوع و دو مقوله بنیادینِ مرتبط با ساحت های مختلف حیات انسان هستند. البته این دو، از یک جنس و یا هم مرتبه نیستند، اما تأثیرپذیری شان از یکدیگر، نمونه ای یگانه است. روشن است که «دین»، چون از سوی خداوند و به واسطه پیامبران برای بشر فرستاده می شود، همزمان با زمینی شدن و بشری شدن آن، به نوعی ابزار فرهنگی برای درست زیستن و بقا تبدیل می شود. در این حال، هنر نزدیک ترین مقوله معنوی و تعالی بخش است که در جوار دین قرار می گیرد (ابراهیمی، ۱۳۷۸، ص۱۲). بنابراین، هنر مبادی و اصول و ارزش های خود را از جهان بینی و فرهنگ حاکم بر جامعه، یا از باورهای هنرمند می گیرد، و دین با جامعیت خود و با تسلطی که بر جسم و روح انسان دارد، مناسب ترین منبع تغذیه معنوی و روحانی هنر محسوب می شود. در واقع دین، هنر را هدایت می کند تا آنچه را که لازمه سعادت بشر است، به شیوه ای مناسب و جذاب بیان کند. هنر نیز با تکیه بر مبانی دین، زمینه و فضای مناسب رشد و کمال انسان را فراهم می کند. در واقع، هنر با الهام از اصول و باطن دین، قادر به ایجاد فضایی می شود که انسان به باطن اشیا و مفاهیم متوجه شود (نصر، ۱۳۸۴، ص۸۶-۸۷). بنابراین، هنر و دین در خاستگاه و سیر تکاملی به سوی اهداف عالی، با یکدیگر هماهنگی و همگونی دارند. به عبارت دیگر، کمال یابی و کمال جویی دو شاخصه مهم دین و هنر در سیر تکامل معنوی است (عمرانی، ۱۳۹۰، ص۸۱).
۵. ارتباط اسلام و هنر
رابطه بین هنر دینی و هنر اسلامی، رابطه عام و خاص است؛ یعنی هر هنر اسلامی ضرورتاً دینی هم هست، اما هر هنر دینی، اسلامی نیست. بنابراین، نیازمند شاخص هایی هستیم که هنر اسلامی را به صورت ویژه تعریف کنیم (راودراد، ۱۳۸۸، ص۳۱۶). قائلین به هنر اسلامی، به چند دسته تقسیم می شوند:
۱. برخی اعتقاد دارند که چیزی به نام هنر اسلامی نداریم؛ بدین معنا که «اینکه اسلام به منزله یک مکتب بعضی آثار هنری را در خارج خلق کرده باشد (همان گونه که پاره ای از اصول فقهی را وضع کرده است)، ما چنین چیزی به نام «هنر اسلامی» نمی شناسیم (سروش، ۱۳۶۷، ص۷۴). پس معنای هنر اسلامی، این است: «هنرمندی مسلمان یا آثار هنری هنرمندان مسلمان» (همان). این دسته، هنر را یک نوع مهارت می دانند؛ نه معرفت. در اینجا هنر اسلامی، معادل هنر مسلمانی است.
۲. عده ای هم می گویند: هنر اسلامی داریم، اما برایشان روشن نیست که کلمه «اسلامی» واقعاً به چه معناست. لذا این عده نیز اسلام را در مقولاتی قومی، فرهنگی، جغرافیایی و آیینی- طبق آن چیزی که در دنیای مدرن از اسلام یا عموماً از دین فهمیده می شود- بیان می کنند و آن را از جهت تاریخی و یا حداکثر روان شناختی یا جامعه شناختی مورد بررسی قرار می دهند (داداشی، ۱۳۸۸، ص۱۷۱).
۳. برخی دیگر، هویتی به نام هویت هنر اسلامی را دشوار می دانند؛ زیرا این امر در گستره زمانی و مکانی وسیعی میان نژادها و تبارهای گوناگون، سبک های متنوع و متعدد و طبقات اجتماعی ناهمگون با تمایلات و گرایش های متفات محقق شده است (همان).
۴. عده ای هم هنری را «اسلامی» می دانند که دین اسلام به آن توصیه و سفارش کرده باشد. مثل هنر خوشنویسی، شعر و قصه.
۵. عده ای نیز هنری را «اسلامی» می دانند که مقوله ای دینی را بیان می کند مثل تعزیه.
۶. عده ای دیگر، هنر اسلامی را هنر سرزمین های اسلامی می دانند که بیشتر مردم آن سرزمین و یا حاکمان آن، مسلمان بوده اند.
به هر یک از دیدگاه های فوق، نقدهایی وارد است که در مجال این مقاله نمی گنجد. اما از نگاه اسلام، دین و هنر، پیگیری هدف متعالی در وصول ارزش های انسانی و آرمان های الهی انسان است. در واقع، هنر اسلامی هنری است که حقایق الهی و منبعث از دین اسلام را بازگو کرده، انسان را به شناختی از جهان و هستی رهنمون می کند که مورد نظر دین اسلام است. این هنر می تواند در عین حال شامل هنرهای ایجاد شده در تمدن اسلامی و متضمن شکل های هنری ویژه اسلام باشد (راودراد، ۱۳۸۸، ص۳۲۴). به بیان شهید بهشتی: «هنر، هنر تعالی بخش، هنری است که کمک کند به انسان تا از زباله دان زندگی منحصر در مصرف اوج بگیرد، بالا بیاید و معراج انسانیت را با سرعت بیشتر درنوردد. این هنر، هنر اسلامی است. این هنر، هنری است که مورد تشویق و تقدیر اسلام است» (فلاطونی، ۱۳۸۹).
هنر اسلامی متأثر از دنیایی برتر است که آن را دنیای مثال یا عالم خیال می گویند؛ چراکه «وجود» در سه مرحله متجلی می شود که به عوالم «جبروت یا تمثیل»، «ملکوت یا مثال» و «ناسوت یا طبیعت» نامگذاری شده است. در این میان، هنر اسلامی بیشترین الهام خود را از عالم مثال دریافت می کند که نه مادی است و نه مجرد محض (رهنورد، ۱۳۷۸، ص۱۱۸). در حالی که هنر غیردینی، اعم از هنر مارکسیستی، مدرنیستی و پست مدرنیستی، از چنین خاستگاهی بی بهره است؛ زیرا هنر غیردینی به جهان محدود و بسته و به قلمرو ماده وابسته است (همان).
۶. غایت شناسی هنر
سؤال اصلی این است که آیا غایت هنر، برای هنر است، یا هنر برای هدف و غایت دیگری است؟ بنا به ضرورت عقلی، هر پدیده و امری دارای غایت است. در تفکر دینی، هنر دارای غایت خاصی ورای غایت هستی، علم و فلسفه نیست، بلکه همه پدیدارها دارای یک غایتند و آن هدف متعالی ای است که انسان به سوی آن روان است (رحیم پور ازغدی، ۱۳۷۸، ص۲۳۰). بنابراین، غایت هنر نباید جدای از غایت حیات باشد؛ یعنی اگر کسی معتقد به فقدان غایت متعالی برای حیات انسانی باشد، می تواند بگوید: هنر هم غایت ندارد؛ زیرا هنر برای یک انسان بی هدف، حداکثر یک سرگرمی و بازی است (همان، ص۳۷). حتی کسانی که به مکتب هنر برای هنر معتقدند، فقط در تظاهر «هنر برای هنر» را قبول دارند وگرنه کار آنها نیز دارای جهت گیری و غایت مادی است؛ هنر بی غایت، در ذهن متصور نمی شود. امکان ندارد کسی بدون توجه به لایه های ذهنی خود، کاری را انجام دهد. اگر کسی چنین کاری را انجام دهد، از نیاز های درونی خویش غافل شده است. اگر هنر دارای هدف خاصی نباشد، می تواند زیبا باشد. اما آن زیبایی لزوماً یک زیبایی سطحی خواهد بود. در نتیجه، هدف و غایت هنر، رسیدن به حقیقت است و غایت همه امور حقیقی، قرب الی الله است.
مدل مفهومی
با توجه به مباحثی که در چارچوب مفهومی بیان شد، می توان مدل ذیل را برای ارتباط میان هنر و دین بر اساس جهان بینی های متفاوت ترسیم کرد.
مدل فوق، بیانگر، نقش مبانی انسان شناسی، هستی شناسی و معرفت شناسی در جهان بینی ها ی متفاوت می باشد. دنیای اسلام و دنیای غرب، بر اساس این مبانی از یکدیگر تفکیک می شوند. بر همین اساس، تعریف متمایز از دین و هنر دارند. این تعاریف بر اساس این مبانی، به هنر اسلامی و یا هنر مدرن منتهی می شود که در تقابل با یکدیگر می باشد. در نتیجه، هدف هر یک نیز متفاوت می باشد. هدف هنر اسلامی «رسیدن به حقیقت و کمال» و هدف هنر مدرن «سرگرمی» می باشد.
مبانی نظری سنت گرایان و سیدحسین نصر
تحولات فکری سیدحسین نصر را می توان به چند بخش تقسیم کرد: دوران کودکی، که تحت تأثیر شعر، فلسفه و عرفان سپری گردید. دوران نوجوانی، که در کشمکش سنت و تجدد و به مطالعه علوم انسانی پرداخته و دوران جوانی و میانسالی که متأثر از آثار گنون و شووان و بورکهارت بوده و حضور در کشور ایران، با مباحثات میان وی و علامه طباطبائی و سیدجلال الدین آشتیانی و دیگران، ضمن قوت گرفتن مباحث فلسفی در ذهن وی، در نهایت نصر را به یکی از صاحب نظران سنت گرایی تبدیل نمود. نصر از سال ۱۹۸۴ تاکنون، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه جورج واشنگتن می باشد و به عنوان فیلسوفی سنت گرا شناخته می شود که در کشورهای مختلف به ایراد سخن می پردازد. وی قریب ۵۰ کتاب و ۴۰۰ مقاله به زبان های فارسی، انگلیسی، فرانسه و عربی نگاشته است. البته تعداد قابل توجهی از مهم ترین آثار نصر، به فارسی ترجمه شده و برخی از آنها نیز مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است. سیدحسین نصر، نماینده اصلی فکری گفتمان سنت گرایی است که توسط مرحوم عبدالواحد یحیی در دنیای اسلام و رنه گنون در دنیای غرب مطرح شده است.
مفهوم سنت و منشأ آن
سنت در گفتمان سنت گرایی، به معنای رسم و عادت و اسلوب نیست، بلکه مقصود سنت الهی و ازلی و ابدی است که در تمامی وجود ساری و جاری است. به عبارت دیگر، منظور از «سنت»، اندیشه های اصیلی است که ریشه در آموزه های وحیانی ادیان داشته و به حقیقت الهی و وحیانی متصل باشد. نه سنت هایی که تنها برآمده از عقل فلسفی یا آداب و رسوم قومی و ملی باشد (موسوی گیلانی، ۱۳۹۰، ص۱۶۴). سنت به معنای اصول و حقایقی است که منشأ قدسی دارد و تبلور، کاربرد و تجلیات خاص خود را در چارچوب هر تمدن داراست. لازم به یادآوری است که سنت گرایی، از درون سنت، مدرنیسم را نقد می کند. این گفتمان، دغدغه رابطه دین و مدرنیته و نیز دین و طبیعت را دارد و به تعارض دو مقوله نخست و هماهنگی دو مقوله دیگر فتوا می دهد (خسروپناه، ۱۳۹۰، ص۲۱۳-۲۱۵). سنت گرایان، با مبانی مدرنیته از جمله اصالت بشر، تجربه گرایی، عقل گرایی، فردگرایی، سکولاریسم و لیبرالیسم، به عنوان جهان بینی عصر مدرن مخالفند. آنها این اصول برآمده از دل تجدد را با هویت واقعی بشر، آن گونه که در ادیان تعریف شده، مخالف می دانند (موسوی گیلانی، ۱۳۹۰، ص۱۶۷). سیدحسین نصر، در این اصول با سنت گرایان مشترک است، اگرچه از منظر معرفت شناسی و انسان شناسی، متفاوت و رویکردی اسلامی دارد.
حکمت خالده
از نظر سنت گرایان، «حکمت خالده» آن سنت فلسفی است که با تعالیم ادریس نبی آغاز شد. این سنت در تمدن های مختلف، به ویژه تمدن ایرانیان، به نسل های بعدی انتقال یافت. پیام اصلی این فلسفه، تمایز ظاهر و باطن ادیان و کثرت ظاهری و وحدت باطنی آنهاست. جریان های مختلف فلسفه اسلامی، به ویژه حکمت متعالیه از مصادیق آن به شمار می آیند (خسروپناه، ۱۳۹۰، ص۲۱۶).
وحدت متعالی ادیان
اعتقاد به وحدت متعالی ادیان، به معنای اتحاد آنها در اهداف نهایی است. سنت گرایان ادیان بزرگ جهان، مانند اسلام و مسیحیت و یهود و آیین های شرق را دارای حقیقت مشترکی می دانند. در واقع، گویا خدا مجموعه قوانین تکوینی ایجاد کرده است که ادیان و پیامبران آمده اند تا این قوانین را کشف و بیان کنند (دارابی، ۱۳۸۸، ص۴۹۰). البته در نقد این دیدگاه باید گفت: این نظر که سنت، همان سنت پیامبران است که هم در اسلام و هم در ادیان موجود دنیا وجود دارد، صرف ادعا و فاقد هرگونه استدلال است. چگونه می توان میان عرفان اصیل اسلامی و شریعت محور، با عرفان های فاقد شریعت و معتقد به تناسخ و ده ها گزاره دیگر متعارض با اسلام جمع کرد و ریشه همه آنها را «حکمت خالده» و «سنت» دانست (جمعی از پژوهشگران، ۱۳۹۱، ص۶۰).
کثرت گرایی دینی
حقایق واحد، از تجلیات گوناگون و متکثر برخوردار می باشند. به عبارت دیگر، از یک سو، تنها سنتی ازلی- ابدی وجود دارد که همان حقیقت یگانه و مبدأ تمامی حقایق است. از سوی دیگر، تجلیات این سنت هستند که در مسائل اجتماعی، تاریخی و نسبت به مخاطب خاص جلوه گر می شوند (نصر، ۱۳۸۰، ص۱۴۶). یکی از لوازم غیرقابل انکار نظریه وحدت متعالیه ادیان، پذیرش پلورالیسم دینی است. البته تفاوت مبنایی میان کثرت گرایی دینی جان هیک، با کثرت گرایی دینی سنت گرایی وجود دارد. سنت گرایی با رویکرد هستی شناختی و حکمت خالده و با بهره گیری از عرفان و تصوف، تلاش می کند تا کثرت ادیان شرقی و غربی را تجلیان الهی بداند. در حالی که جان هیک، با رویکرد فلسفه انتقادی و معرفت شناختی کانت، کثرت ادیان را دستاوردهای بشری معرفی می کند (خسروپناه، ۱۳۹۰، ص۲۱۷).
گرایش به تصوف
سنت گرایان برای تثبیت نظریه وحدت متعالی ادیان، به عرفان و تصوف شرقی، به ویژه عرفان نظری ابن عربی روی می آورند. این گفتمان با تأکید بر عرفان اسلامی و آیین های شرقی، درصدد حل معضل دنیای جدید غرب است و بر این باور است که همه ادیان، بر اصل تمایز حق و خلق استوارند و راه وصول به حق، پیروی از دین و فطرت الهی و ادا کردن حق خلافت الهی انسان است و شهود یا بصیرت عقلی، نسبت به عقل استدلالی، جنبه مبدأ و مقصد بودن دارند (همان). البته «بُعد تصوف و صوفیانه نصر، بر ابعاد دیگر اسلام شناسی» او غلبه دارد. نصر به شدت بر تصوف تأکید دارد، چنان که کتاب قلب اسلام خود را به احمد علوی از رهبران و اقطاب فرقه شاذلیه، تقدیم کرده است (دارابی، ۱۳۸۸، ص۴۹۳).
ارتباط هنر و دین از منظر سیدحسین نصر
پس از بیان مبانی سنت گرایان، به بررسی ارتباط هنر و دین از منظر سیدحسین نصر می پردازیم. نصر با توجه به تعریفی که از سنت و حکمت خالده دارد، تلاش می کند منشأ هنر اسلامی را مطابق با تعریف سنت، ریشه در آموزه های وحیانی بداند. بر همین اساس، به هنر قدسی اعتقاد دارد که درون هنر سنتی است. در نهایت، برای هنر سنتی ویژگی ها یی برمی شمارد. به همین دلیل، به توضیحاتی درباره منشأ هنر اسلامی، تفاوت هنر سنتی و مدرن و ویژگی های هنر سنتی می پردازد. با دقت در این ویژگی ها، مبانی سنت گرایی در آنها مشهود است.
۱. منشأ هنر اسلامی
از دیدگاه نصر، به عنوان یک سنت گرا و با توجه به تعریفی که از معنای سنت و منشأ آن بیان شد، مسئله منشأ هنر اسلامی و سرشت نیروها و اصولی که این هنر را به وجود آورده است، باید به جهان بینی و وحی اسلامی ربط داد. نقشی که هنرهای تجسمی و شنیداری در زندگی هر مسلمان، به طور خاص و امت اسلامی به طور عام، ایفا می کند، بیانگر رابطه علّی میان وحی و هنر اسلامی است. اگر این هنر، به نزدیک ترین وجه ممکن با صورت و معنای وحی اسلامی پیوند نداشت، هرگز نمی توانست از عهده انجام این وظیفه معنوی برآید (نصر، ۱۳۷۵، ص۱۰). هنر اسلامی، نمی تواند ناشی از شریعت الهی باشد؛ چون شریعت در واقع رابطه میان خدا، فرد و جامعه را در ساحت عمل مشخص می دارد. شریعت در اصل، حاوی احکامی عملی برای مسلمانان است و نه دربرگیرنده دستورالعمل هایی برای خلق چیزی. نقش شریعت در هنر، افزون بر ایجاد زمینه اجتماعی کلی، به روح هنرمند از طریق القای شیوه های رفتاری و فضایل خاص برگرفته از قرآن، حدیث و سنت پیامبر (ص) شکل داد. اما نمی توان راهنمایی عملی برای خلق هنری قدسی، همچون هنر قدسی اسلامی باشد (همان، ص۱۲). منشأ هنر اسلامی را در علوم فقهی و کلامی هم نمی توان یافت. اگرچه این دو، رابطه نزدیکی با شریعت دارند و به تعریف و دفاع از معتقدات و اصول دین اسلامی می پردازند. پس برای یافتن سرچشمه هنر اسلامی، باید به باطن دین اسلام، که در طریقت مستتر بوده و حقیقت، آن را روشن ساخته است، رجوع کرد. این وجه درونی به نحو انفکاک ناپذیری با معنویت اسلامی پیوند دارد (همان).
نصر، منابع دوگانه معنویت اسلامی را از یک سو، قرآن با حقیقت درونی و حضور آیینی اش، و از سوی دیگر، حقیقت روح پیامبر که در محدوده جهان اسلام، نه فقط از طریق «حدیث» و «سنت» او حضوری دائمی و نامریی داشته، بلکه به نحوی نامحسوس در جان و دل کسانی که در جست و جوی معبود الهی بوده و هستند، دوام یافته و باقی است، می داند. به عبارت دیگر، منشأ هنر اسلامی را باید در حقایق درونی قرآن، که حقایق اصلی عالم هستی و حقیقت معنوی ذات نبوی است و «برکات محمدیه» از آن نشأت می گیرد، جست و جو کرد. قرآن اصل توحید را بازگو می کند و حضرت محمد(ص)، تجلی این وحدت در کثرت است و در خلقت خداوند، بر این وحدت شهادت می دهد (همان، ص۱۳).
۲. هنر سنتی، هنر قدسی، هنر دینی
نصر، میان سه اصطلاح هنر مقدس، هنر سنت
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل بررسی زیبایی از نگاه اسلام
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.