توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت اجتماعی زن در قرآن کریم، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت اجتماعی زن در قرآن کریم شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت اجتماعی زن در قرآن کریم:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت اجتماعی زن در قرآن کریم را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت اجتماعی زن در قرآن کریم توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی شخصیت اجتماعی زن در قرآن کریم :
مقدمه:
دراین پژوهش سعی بر آن است «شخصیت اجتماعی زن» که خداوند متعال در آیات شریفه قرآن کریم به آن اشاره نموده است را مورد بررسی قرار دهیم تا مقام و مرتبتی که خداوند به زن در جامعه عطا نموده مشخص گردد.معلوم است سعادت یا شقاوت آدمی در متن زندگی و روابط او با دیگران رقم می خورد و کیفیت رابطه ما بسته به این است که حقوق و جایگاه فردی و اجتماعی خود و دیگران را چگونه ارزیابی کنیم. از این رو، انسان همواره در تلاش بوده تا هم با تعقل و تجربه و هم با نگرش به ادیان و کتب آسمانی شأن وجودی و حقوقی خویش را باز نماید؛ تا آنگونه که هست و آنچه از او انتظار می رود را رعایت نماید و البته بر کسی پوشیده نیست که در این روند زن و مرد در یک رتبه قرار دارند.
اجحاف بر حقوق زنان در بسیاری از جوامع بشری ناشی از برتر دانستن مردان نسبت به زنان است. بسیاری از باورهای فرهنگی، بدون اینکه ربطی به مذهبی خاص داشته باشد در مذهب های گوناگون رسوخ کرده اند و این برتری را برای مردان (که لازم است درستی یا نادرستی آن بررسی شود) رقم زده اند.
الف. تبیین موضوع تحقیق
با بررسی آیات قرآن کریم، بیشتر به مقام و منزلت زن و شخصیت اجتماعی زن آشنا می شویم. چه اینکه در این کتاب الهی هر جا از این گروه انسانی صحبت شده است با احترام و ملاحظه شخصیت و مقام و منزلت ایشان است، اگر از محدودیت ها و کناره گیری از عبادت و دوری از هیاهوی جامعه سخن به میان آورده اند نه به خاطر آن است که ایشان را فردی ضعیف و یا پست تصور کرده باشند، بلکه به خاطر رعایت حال و احترام و نگه داشتن حرمت این طبقه است که خداوند احکامی را وضع نموده و همه را ملزم به رعایت آن کرده است. در قرآن کریم چهارمین سوره به نام این گروه نامگذاری شده است. در سوره های دیگر نیز به منزلت و قداست زن سخن به میان آمده است.
قرآن کریم زن را به عنوان عضو مؤثر جامعه معرفی نموده و ایشان را در امور مهم و سرنوشت ساز اجتماع شریک ساخته که حتی در آیات خود بیان کرده:«زیربنای جوامع اسلامی که همانا پیامبر خدا بود، به دست زنان رقم خورده است؛ اشاره به نجات حضرت موسی توسط خواهر و مادر موسی»؛ و ترسیم این واقعیت توسط قرآن کریم علتش آن است که لیاقت و استعدادهای نهفته و قابلیت های خدا دادی زن برای بشر مشخص گردد.
ب. ضرورت پژوهش
بررسی و تحقیق در مورد شخصیت زن از دیدگاه قرآن کریم از آن لحاظ اهمیت و ضرورت دارد که امروزه در جوامع پیشرفته نیز چنین تردید و پرسشی هست که آیا حقوق اجتماعی زن و مرد همانند و مشابه است؟آیا خلقت و طبیعت که یک سلسله حقوق و ارزشها را به دنبال خود دارد، آن حقوق را دو جنسی آفریده یا خیر؟ و یا اینکه برای همگان مساوی است و جنسیت در آن نقشی ایفا نمی کند؟ و همچنین آیا ذکورت و انوثت در تکالیف اجتماعی راه یافته است؟
و همینطور اینکه در برخی تبلیغات ضد اسلامی در غرب دین اسلام را بد جلوه داده اند و آن را ضد حقوق زن قلمداد می نمایند. لذا در این پژوهش مشخص می شود که اسلام چه جایگاه عظیمی برای زن ترسیم نموده است. شکی نیست که در دوران گذشته در اکثر ملل و نحل، حقوقی برای زن در نظر گرفته نمی شد؛ هر چند این موضوع در آن روزگاران نیز شدت و ضعف داشته است اما آنچه قدر مشترک میان آن ملل بوده، آن است که زن را موجودی طفیلی می دانستند، کسی که در متن خلقت و جامعه قرار نمی گرفت و لذا توجهی نیز به او نمی شده است. دوران آن روزگاران به سرآمد و خداوند با فرستادن پیامبر خود به سوی این کره خاکی، حجم زیادی از بدبختیهای آن روزگار را برای زنان محو و نابود کرد و تفکر در آن وادی را گناهی بزرگ قلمداد کرد.
هرچند در آن دوران انسان بودن زن مورد تردید بود و یا اصلاً به فراموشی سپرده شده بود اما با کمال تأسف امروزه به نحوی دیگر زنان را از حقوق انسانی و اجتماعی خویش محروم می نمایند؛ رسالتش، استعدادهایش، تقاضاهای غریزیش و. . . را به فراموشی سپرده اند.
تعجب آن است که هرگاه از اختلافات فطری و طبیعی زن و مرد و یا از نحوه عبادت و ایام کناره گیری زن از عبادات سخن به میان می آید، گروهی آن را به عنوان نقص زن و کمال مرد و بالاخره چیزی که موجب برخورداری مرد از یک سلسله حقوق و یک سلسله محرومیت ها برای زن است، تلقی می کنند. غافل از اینکه دستگاه آفرینش که خالق آن خود را «احسن الخالقین» معرفی نموده هیچگاه نخواسته یکی را کامل و دیگری را ناقص خلق کند.و این گروه اندیشه سوء خود را بر ضد ادیان علی الخصوص اسلام که برخاسته از آیات قرآن است، تبلیغ نمودند و عده بسیار زیادی از انسانهای ناآگاه که بر اثر بی اطلاعی از قافله دین جا ماندند و در نتیجه آنها به فهم و درک آیات کتب الهی نائل نگشتند نیز، همراه آنان گشتند.
ج. پیشینه تحقیق
مسأله شخصیت، منزلت و حقوق اجتماعی زن در عصر حاضر توجه محافل و مجامع علمی را به خود معطوف نموده است و سخنان بسیاری نیز پیرامون آن جاری و ساری گشته است، اما چنانکه مطالعات نشان می دهد بررسی دقیق و همه جانبه ای در این باره از قرآن کریم صورت گرفته باشد، به چشم نمی خورد و نیازمند تحقیقات و قلم فرسایی بیشتری از خرمندان اسلامی است تا با روشن نمودن زوایای شخصیت اعطایی به زن در قرآن کریم دهان یاوه گویان بسته شود. برتری این پژوهش از سایر نوشته ها در این باب آن است که دارای نظم خاص و با روند مشخصی بحث ها را دنبال نموده است و بدون هیچ پیش داوری به سراغ آیات مربوطه رفته و نتایج بحث ها را از لابلای آن استخراج نموده است.
لازم به ذکر است که؛ منبع اصلی تحقیق، خود قرآن بوده است و در کنار آن از تفاسیر معروف دنیای اسلام بهره گرفته شده است. در این پژوهش هیچگونه توجهی به روایات اسلامی نشده است که بر اساس آن بخواهیم آیه ای از قرآن را به جهت دلخواه سوق دهیم و آن را معنی و تفسیر کنیم. چرا که دوست نداشتم از نصوص فراوان آیات قرآن کریم در زمینه های شخصیت اجتماعی زن، دست بکشم و به حواشی کار بپردازم.
د. سؤالات اصلی تحقیق:
همانطور که اشاره شد، این تحقیق در حوزه اجتماعی مسائل شخصیتی زن درصدد است تا با بیان آیات قرآن کریم چهره متعالی زن را در جامعه به تصویر کشد، با این مقدمه؛ سؤالات اصلی مورد کنکاش عبارتند از:
الف) نقش زن در جامعه کدام است؟
ب) آیا جنسیت در امور مختلف اجتماع نقش و تأثیری دارد؟ یعنی آیا خداوند به زن دستور داده به کنج خانه ای بنشیند و فقط به مردان دستور داده به امور جامعه مشغول شوند؟
ه. فرضیه ها
خداوند در آیات قرآن کریم هیچ تفاوتی از نظر ارزش اجتماعی میان انسان ها قرار نداده است.قرآن جامع ترین کارنامه شخصیتی در مورد زنان ارائه کرده است.
و. اهداف پژوهش
تصورات نادرستی از ادیان الهی در میان مردم رواج دارد که بر اساس همان تصورات ناصحیح دین را محکوم می کنند به اینکه دین راهکارهای عملی فرا راه انسان قرار نمی دهد. و همچنین برخی دین را عامل تبعیض و مایه فساد می دانند و گمان دارند که دین همه زوایای زندگی اجتماعی و فردی افراد را در نظر نگرفته است. مردان را بر زنان برتری داده و اینکه برای زنان حقی قائل نشده است و به آنها دید منفی دارد. این اتهام بیشتر متوجه دین اسلام و کتاب قرآن است. هدف از ارائه این پژوهش با استناد به قرآن کریم تصویری صحیح از نگرش این کتاب الهی نسبت به شخصیت زن است. که مطالعات آن شبهات و جهالت مخاطب را رفع می کند و هم ما را به حقانیت و جامعیت این دین و مکتب رهنمون می سازد.
بخش اول: شخصیت اجتماعی زن در قرآن
زن نیمی از پیکره اجتماع است. شخصیت، رفتار، فرهنگ و اندیشه او بی گمان در شکل گیری جامعه انسانی نقش مهمی را ایفا می کند. در تاریخ بشر، «وجود زن» شأن و شخصیت او، حدود اختیار وی در حیات بشری و پیوند او با مرد و مکانتش در سنجش با مرد همواره مورد گفتگو بوده است. در اکثر بحث ها گروههای افراط و تفریط پیدا می شوند که بر اساس حب و بغض مطالبی دور از واقع بیان می نمایند، در بحث از شخصیت زن در اجتماع نیز این فرآیند به چشم می خورد، چه اینکه گروهی، برای زنان کمترین و ابتدایی ترین حقوق انسانی قائل نیستند، و گروهی دیگر راه افراط را پیموده اند. در این بخش بر اساس بستر فرهنگی و اعتقادی که قرآن کریم در آیات خود فراهم آورده است، به شخصیت، حقوق و جایگاه اجتماعی زن می پردازیم.
هر چند امروزه غرب با طرح شعارهای «آزادی زنان» و «دفاع از حقوق زنان» در جهان داعیه ظلم ستیزی دارد و از سوی دیگر، از همین راه ظلم ها و ضربات جبران ناپذیری بر پیکره شخصیتی زن وارد نموده است و از طرفی دین اسلام را متهم به نقض حقوق اجتماعی زنان می نماید. اما همه اینها در حد شعار است چرا که می توان با توجه و تفسیر دقیق آیات قرآن این اتهامات را زدود و نشان داد که اسلام در مورد ترسیم چهره زن و نقش ایشان در جامعه راه اعتدال را پیموده است.
دنیای قبل از اسلام؛ ناسازگاری محیط و چادرنشینی، شلاق بادهای سوزان موسمی، بیابان خشک و سوزان، قتل و غارت و خونریزی و خون آشامی برای سیر کردن شکم خود و هزاران بدبختی های دیگر عواطف رقیق انسانیت و بشریت را از غالب مردم آن زمان چنان سلب کرده بود که آنان به دست خویش پاره جگر خویش یعنی دختر خویش را زنده زنده در گور می کردند. [۲] و دخترانی که زنده می ماندند گذشته از آنکه محلی از اعراب نداشتند در نظر مردم کالایی بودند برای اطفاء شهوت مردان، و گاهی چون دیگر کالاها به ارث پسر بزرگ می رسید و وارث مالک الرقاب او بود، آزاد بود که او را به هرکسی که می خواهد ببخشد یا تزویج نماید. کنیزکان خود را به خود فروشی وا می داشت، او هم مجبور بود تا درآمد خود از این راه را به ولی نعمت خویش تسلیم کند، نه تنها اختیاری در مال و منال خود نداشت بلکه حق حیات و نحوه زیستن نیز از او سلب شده بود. خداوند می فرماید:«وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّی یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ الَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا وَ آتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ وَ لَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَی الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَ مَن یُکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ». [۳]
برای معلوم داشتن درجه تأثیری که اسلام در وضع و حالت زنان بخشیده بهترین راه این است که به آن محیط وحشی مراجعه شود تا مشخص شود که وضع زنان در آن زمان چگونه بوده است و بعد از اسلام چگونه شده و به چه مقامی رسیده؟ در عصر جاهلیت زن را موجودی می دانستند برزخ بین حیوان و انسان که فایده خلقت وی فقط تکثیر نسل و خدمت به مرد بود. پیدا شدن دختر برای زن موجب شئامت و بدبختی بوده است. زنده دفن کردن آنها رایج و شایع و جزء حقوق مشروعه اولیای دختر شمرده می شد.
باید یادآور شد که قرآن کریم در چنین دورانی بر قلب مبارک پیامبر اسلام(ص) نازل شد، آن زمانی که مردم فرزندان خود را به جرم دختر بودن زنده به گور می کردند چنانکه گویی بلایی تمام نشدنی از طرف خدا بر آنان نازل شده باشد، رویشان دگرگون و تغییر رنگ می داد و هزاران جنایتی که نسبت به اینان روا داشتند و هزاران جنایت دیگر که به علت نبود علم و دانش بر صفحات قلم نگاشته نشده است. در این اوضاع بغرنج اجتماعی و فرهنگی بود که قرآن نازل شد و زن را به عنوان عضوی مؤثر در اجتماع معرفی نمود و اعلام داشت زنان باید مانند مردان در مسائل مهم اجتماعی نقش آفرینی کنند و بدین ترتیب تساوی زن و مرد را در امور اجتماعی رقم زد. علاوه بر این که آیاتی از قرآن کریم صریحاً تساوی بین زن و مرد را اعلام می کند، آیاتی هست که صریحاً بی اعتنایی به امر زنان را نکوهش نموده، از آن جمله می فرماید:«وَ إِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ* یَتَوَارَی مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیُمْسِکُهُ عَلَی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلاَ سَاء مَا یَحْکُمُون». [۴]
و اینکه می فرماید خود را از شرمساری از مردم پنهان می کند، برای این است که ولادت دختر را برای پدر ننگ می دانستند. اسلام بین زن و مرد از نظر تدبیر شؤون اجتماع و دخالت اراده و عمل آن دو در این تدبیر، تساوی برقرار کرده، علتش هم این است که همانطور که مرد می خواهد بخورد و بنوشد و بپوشد، و سایر حوائجی که در زنده ماندن خود به آنها محتاج است به دست آورد، زن نیز همین طور است، و لذا قرآن کریم می فرماید: «فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنکُم مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ فَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَ أُخْرِجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَ أُوذُواْ فِی سَبِیلِی وَ قَاتَلُواْ وَ قُتِلُواْ لأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَ لأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ثَوَابًا مِّن عِندِ اللّهِ وَ اللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ». [۵]
پس همانطور که مرد می تواند خودش در سرنوشت خویش تصمیم بگیرد و خودش مستقلاً عمل کند و نتیجه عمل خود را مالک شود، همچنین زن چنین حقی را دارد بدون هیچ تفاوتی؛ پس زن و مرد در آنچه که اسلام آن را حق می داند، برابرند.
قرآن کریم خطاب به هر دو گروه از زن و مرد می فرماید:«وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَی بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبُواْ وَ لِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبْنَ وَ اسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمً». [۶]منظورش از این گفتار آن است که اعمالی که هر یک از زن و مرد به اجتماع خود هدیه می دهد باعث آن می شود که به فضلی از خدا اختصاص یابد، بعضی از فضل های خدای تعالی فضل اختصاصی به یکی از این دو طائفه است، بعضی مختص به مردان و بعضی دیگر مختص به زنان است.
مثلاً مرد را از این نظر بر زن فضیلت و برتری داده که سهم ارث او دو برابر زن است، و زن را از این نظر بر مرد فضیلت داده که خرج خانه را از زن ساقط کرده است، پس نه مرد باید آرزو کند که ای کاش خرج خانه به عهده ام نبود، و نه زن آرزو کند که ای کاش سهم ارث من دو برابر برادرم بود. بعضی دیگر برتری را مربوط به عمل عامل کرده، نه اختصاص به زن دارد و نه به مرد، بلکه هرکس فلان قسم از اعمال را انجام داد، به آن فضیلت ها می رسد (چه مرد و چه زن) و هرکس انجام نداد (باز چه مرد و چه زن) بار می ماند و کسی نمی تواند آرزو کند که ای کاش من هم فلان برتری را می داشتم، مانند فضیلت ایمان و علم و عقل و سایر فضایلی که دین آن را فضیلت می داند، این قسم فضیلت فضلی است از خدا که به هرکس بخواهد می دهد، و لذا در آخر آیه می فرماید: «وَ اسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ. . . »
در اسلام زن در تمامی احکام عبادی و حقوق اجتماعی شریک مرد است، او نیز مانند مردان می تواند مستقل باشد، و هیچ فرقی با مردان ندارد (نه در ارث و نه در کسب و انجام معاملات، و نه در تعلیم و تعلم، و نه در بدست آوردن حقی که از او سلب شده، و نه در دفاع از حق خود و نه احکامی دیگر) مگر تنها در مواردی که طبیعت خود زن اقتضا دارد که با مرد فرق داشته باشد.
اسلام بین زن و مرد از نظر تدبیر شؤون اجتماع و دخالت اراده و عمل در جامعه تساوی برقرار نموده است، همانطور که مرد می تواند برای سرنوشت خود تصمیم بگیرد، زن نیز از این حق بهره مند است. اساسی که دین اسلام بر آن بنا شده است فطرت است و فطرت اقتضا دارد حقوق تمامی افراد انسان مساوی باشد و اجازه نمی دهد یک طائفه نسبت به طائفه دیگر از حقوق بیشتری برخوردار باشد و فطرت حکم به عدالت اجتماعی می نماید؛ یعنی هر صاحب حقی به حق خود برسد بدون آنکه حقی مزاحم حق دیگر باشد. خداوند در آیات قرآن زنان را در امر مهم بیعت با پیامبر اسلام(ص) شریک می سازد:«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا جَاءکَ الْمُؤْمِنَاتُ یُبَایِعْنَکَ عَلَی أَن لَّا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئًا وَ لَا یَسْرِقْنَ وَ لَا یَزْنِینَ وَ لَا یَقْتُلْنَ أَوْلَادَهُنَّ وَ لَا یَأْتِینَ بِبُهْتَانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لَا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبَایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ. [۷]
و بیان می کند که زن در زیربنای این دین نقش اساسی دارد لذا باید سهم خود را در استواری و نگهداری این بنیان ایفا کند. و همچنین خداوند در این آیه سوره توبه:«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَ یُطِیعُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ أُوْلَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیم». [۸]رسالت مهمی را بر دوش آنان قرار داده است و آن نظارت بر امور اجتماع و اجرای فرائض دین در جامعه در قالب امر به معروف و نهی از منکر است.
نتیجه:
آیات قرآن کریم که در زمان انحطاط مفرط شخصیت زن نازل شد حکم به تساوی زن و مرد در همه امور از جمله در امور اجتماعی داد. اسلام بین زن و مرد از نظر تدبیر شئون اجتماع و دخالت اراده و عمل در جامعه هیچ تفاوتی قائل نشده است، همانطور که مرد می تواند برای سرنوشت خود تصمیم بگیرد، زن نیز از این حق بهره مند است. اساسی که دین اسلام بر آن بنا شده است فطرت است و فطرت اقتضا دارد حقوق تمامی افراد انسان مساوی باشد و اجازه نمی دهد یک طائفه نسبت به طائفه دیگر از حقوق بیشتری برخوردار باشد و فطرت حکم به عدالت اجتماعی می نماید. قرآن در روزگاری به زن شخصیت داد و احترام به این ریحانه بر مرد واجب نمود که جامعه معتاد زنده به گور کردن آن بود.
اشکال:
در قرآن ایده برتری مرد بر زن وجود دارد، چه اینکه در سوره نساء سرپرستی زن به مرد واگذار شده است و این نوعی پست دانستن جنس زن و ارزش قائل نشدن برای این گروه است.برای دستیابی به جواب این اشکال، به قیمومت مرد بر زن در قرآن کریم می پردازیم.
قیمومت مرد بر زن
معنای این واژه که از کلمه «قوام» مشتق شده است؛ قیام به امر شخص دیگر است. [۹] و معنای «قوام» در اینجا؛ کسی است که تدبیر و اداره امور زن را به عهده دارد و احتیاجاتش را برآورده می کند. [۱۰] از آنجا که طبیعت و فطرت زن مناسب و مطابق با وظایف سنگینی است که نیاز به آمادگی جسمی، روحی و عقلی عمیق دارد و از آن رو که زن دارای روحی لطیف و عاطفه ای رقیق می باشد، وظیفه حفظ، بقاء و پرورش نسل انسانی به او واگذار شده است. [۱۱] و مطمئناً این وظائف محوله نیازمند رفاه، آرامش و آسایش است. وظیفه تأمین نیازهای ضروری زن و نیز وظیفه حمایت از او بر عهده مرد است و معلوم گردید که این مسئولیت و تقسیم کار فضل و برتری محسوب نمی شود.
در مباحث پیشین گفته شد که قرآن برتری مرد را بر زن نمی پذیرد، اشکالی به این سخن وارد شد که آیه ای از سوره نساء برتری مرد بر زن را تأیید کرده است، آنجا که آورده:«اَلرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَ بِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَ اللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِیًّا کَبِیرًا». [۱۲]مردان سرپرست و نگهبان زنانند به خاطر برتری هایی که خداوند برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است و به خاطر انفاق هایی که از اموالشان می کنند.
از شبهاتی که در این موضوع طرح و بحث می شود قیمومیت و معنای آیه شریفه است، که در دستیابی به جواب از این اشکال و برتری مرد بر زن در قرآن نقش مهمی ایفا می کند.
اولاً: باید توجه نمود آنجا که زن در مقابل مرد و مرد در مقابل زن به عنوان دو صنف مطرح است هرگز مرد قوام و قیّم زن نیست و زن هم تحت قیمومیت مرد نیست. بلکه قیمومیت مربوط به موردی است که زن در مقابل شوهر و شوهر در مقابل زن باشد.
ثانیاً: قوام بودن در این مقام نیز نشانه کمال و تقرب الی الله نیست، همچنان که در وزارتخانه ها، مجامع، جامعه ها افرادی هستند که قوام دیگری یعنی مدیر مسئول و کارگزار و مانند آن هستند اما این مدیریت فخر معنوی نیست، بلکه یک مسئولیت اجرایی و تقسیم کار است. و ممکن است کسی که ریاست آن مؤسسه را به عهده ندارد، خالصانه تر از قیّم کار کند و ارزش کار او نزد خدا مقرّب تر باشد.
قوام بودن مربوط به مدیریت اجرایی است، توانایی مرد در مسائل اجتماعی و شم اقتصادی و تلاش و کوشش او برای تحصیل مال و تأمین نیازمندیهای منزل و اداره زندگی بیشتر است. و چون مسئول تأمین هزینه مرد است، سرپرستی داخل منزل هم با مرد است. اما این چنین نیست که از این سرپرستی بخواهد مزیتی بدست آورد و بگوید من چون سرپرستم پس افضل هستم بلکه این یک کار اجرایی است، وظیفه است نه فضیلت.
روح قیوم و قوام بودن وظیفه است؛ به همین خاطر قرآن کریم به زن نمی گوید تو در فرمان مرد هستی بلکه به مرد می گوید: تو سرپرستی زن و منزل را به عهده داری. اگر این آیه به صورت تبیین وظیفه تلقی شود، نه اعطای مزیت آنگاه روشن می شود که:«اَلرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ» به معنای:«یا أیها اَلرِّجَالُ کُونُواْ قَوَّامِینَ» یعنی ای مردها شما به امر خانواده قیام کنید، است. همانطوری که بر اساس مسائل قضائی می فرماید:«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ. . . »[۱۳] ای کسانی که ایمان آورده اید قیام به عدالت کنید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ. . . » به این معنا نیست که زن اسیر مرد است و مرد قوام و قیم و فرمانروا است و می تواند به دلخواه خود عمل کند. هرگز این تکلیف نیامده فتوای یک جانبه بدهد و به مرد بگوید تو فرمانروا هستی و هرچه می خواهی بکن؛ اسلام این دو حکم الزامی را در کنار هم ذکر می کند از یک سو به زن در مقابل شوهر دستور تمکین می دهد و از سوی دیگر به مرد در مقابل زن دستور کارپردازی و سرپرستی می دهد و این هر دو بیان وظیفه و جریان امور خانواده است و هیچ یک نه معیار فضیلت است و نه موجب نقص. [۱۴]
در نتیجه اولاً: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ. . . » مربوط به زن در مقابل شوهر است نه زن در مقابل مرد. [۱۵] البته علامه طباطبایی تعمیم می دهد که بیان خواهد شد.
ثانیاً: این قیمومیت معیار فضیلت نیست بلکه وظیفه است.
ثالثاً: قیم بودن زن و مرد در محور اصول خانواده است. گاهی زن قیم مرد است و گاهی مرد قیم زن. اگر مادر، پسر را از کاری نهی کرد و گفت: این کار مایه آزردگی من می شود، در اینجا اطاعت مادر واجب است. بر اساس این آیه شریفه:«وَقَضَی رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا». [۱۶] و پسر نمی تواند بگوید که من چون در رتبه اجتهادی به سر می برم یا مهندس و طبیب شده ام دیگر تحت فرمان مادر نیستم و در حقیقت در چنین مواردی زن بر مرد قیم است، مادر بر پسر قیم است؛ گرچه پسر مجتهد و یا متخصص باشد. [۱۷]
اما گروه دومی از مفسرین قیمومت را برای جنس مرد بر جنس زن دانسته اند نه فقط در مورد زن و شوهر. [۱۸]
«اَلرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ» مردان بر زنان تسلط و حق نگهبانی دارند مانند تسلط و نگهبانی و الیها بر رعیت هایشان، و مردان مراقب احوال زنان بوده و کجی های آنان را راست می کنند. «مردان را در جثه و نیرو و ادراک و حسن تدبیر و کمال عقل بر زنان برتری داده است. »[۱۹]
علامه طباطبایی فرموده اند: حیات زن، حیاتی احساسی است. همچنانکه حیات مرد، حیاتی تعقلی است. و به خاطر همین اختلافی که در زن و مرد هست، اسلام در وظایف و تکالیف عمومی و اجتماعی که قوامش با یکی از این دو چیز یعنی تعقل و احساس است، بین زن و مرد فرق گذاشته، آنچه ارتباطش به تعقل بیشتر از احساس است (از قبیل ولایت و قضا و جنگ) را مختص به مردان کرد، و آنچه از وظایف که ارتباطش بیشتر با احساس است تا تعقل مختص به زنان کرد، مانند پرورش اولاد و تربیت او و تدبیر منزل و امثال آن. [۲۰]
همچنین قیمومیت مرد بر زنش به این نیست که سلب آزادی از اراده زن و تصرفاتش در آنچه مالک آن است بکند، و معنای قیمومت مرد این نیست که استقلال زن را در حفظ حقوق فردی و اجتماعی او، و دفاع از منافعش را سلب کند، پس زن همچنان استقلال و آزادی خود را دارد، هم می تواند حقوق فردی و اجتماعی خود را حفظ کند، و هم می تواند از آن دفاع نماید و هم می تواند برای رسیدن به این هدف هایش به مقدماتی که او را به هدفهایش می رساند متوسل شود.
بلکه معنای قیمومت مرد این است که مرد به خاطر اینکه هزینه زندگی زن را از مال خودش می پردازد، تا از او استمتاع ببرد، پس بر او نیز لازم است در تمامی آنچه مربوط به استمتاع و هم خوابگی مرد می شود او را اطاعت کند، و نیز ناموس او را در غیبت او حفظ کند، و وقتی غایب است مرد بیگانه را در بستر او راه ندهد، و آن بیگانه را از زیبایی های جسم خود که مخصوص شوهر است تمتع ندهد و نیز در اموالی که شوهرش در طرف ازدواج و اشتراک در زندگی خانوادگی به دست او سپرده و او را مسلط بر آن ساخته خیانت نکند. [۲۱]
دایره قیمومت در اسلام
از دیدگاه مفسران و اندیشمندان حد و مرز قیمومت متفاوت است. عده ای این مسئولیت را در حد زندگی زناشویی محدود کرده اند و جمعی دیگر، دامنه آن را گسترش داده اند و به همه ابعادی که زندگی مرد و زن را به هم پیوند می زند، جاری دانسته اند.استاد مطهری قیمومت را به زندگی همسری محدود می کند و معتقد است سایر شئونات زن را شامل نمی شود، مطلب را چنین ترسیم نموده اند: اینکه زن می تواند هر نوع دخل و تصرفی در سرمایه خویش داشته باشد، از استقلال اقتصادی برخوردار است و در باب اعتقاد هایش آزادی اراده و فکر دارد و اساساً شخصیتی مستقل می باشد، اینها بیانگر این است که دایره قیمومت بسته به زندگی زناشویی است.
علامه طباطبایی، قیمومت مرد را مختص امور منزل ندانسته و آن را در روابط اجتماعی نیز جاری دانسته است. «بدیهی است که این قیمومت منحصر به روابط زن و شوهر نمی شود بلکه دامنه آن «نوع زن و مرد» را در تمام جهات زندگی فرا می گیرد؛ البته جهات عمومی که ارتباط با زندگی هر دو طائفه دارد مثل حکومت، قضاوت و دفاع». البته علامه طباطبایی به علت قوی دانستن قوه عاطفه و کمی قوه تعقل در زنان به این نتیجه رسیده اند که قیمومت در همه مراحل اجتماعی جاری است؛ لذا فرموده اند: مهار کارهای اجتماعی را باید به عقل قوی تر سپرد، که در آن از فرمانروایی عواطف جلوگیری می شود، مواردی همچون حکومت، قضاوت و جنگ باید به کسانی داده شود که عقلشان ممتاز و عواطفشان ضعیف باشد؛ یعنی باید به مردان سپرده شود نه زنان. [۲۲]
یکی از اندیشمندان در رد نظریه علامه طباطبایی فرموده اند:سرپرستی مرد مربوط به تنظیم زندگی و برنامه ریزی در زندگی زناشویی است که با توجه به مسئولیت مالی خانواده و بعضی ویژگیهای ذاتی مرد، او را به عنوان سرپرست زن معرفی کرده؛ ممکن است کسانی این قیمومت را تعمیم داده و در همه مسائل اجتماعی از قبیل قضاوت و حکومت و. . . جاری بدانند اما ما چنین مفهومی از این آیه که سیاقش مربوط به زندگی خانوادگی است نمی یابیم.به هر صورت قیمومت مرد هیچ نقصی بر شخصیت زن وارد نمی کند چه آنکه خدایی که بر اساس آیات شریفش در قرآن کریم شخصیت نابود شده زن را احیاء کرد همین خدا در تقسیم مشاغل اجتماعی و خانوادگی، سرپرستی را به مرد واگذار کرده تا زنان فارغ البال و با احساس امنیت خاطر به مسائل تربیتی خانواده و جامعه مشغول شوند.
نتیجه
در اینجا بحث حول دو محور گردش می کرد، اول؛ ثبوت قیمومت مرد بر زن. دوم؛ حدود قیمومت؛ در محور اول بحث، با توجه به آیه شریفه سوره نساء این حق برای مرد ثابت شد و در میان همه گفته ها چه آنها که محدوده قیمومت را به امور خانه محدود کردند و چه کسانی که قیمومت را در همه امور جامعه تعمیم دادند، متفق القول بیان کردند که این قیمومت وظیفه است نه فضیلت مرد بر زن و هیچ نقصی بر شخصیت زن نیست، اما در محور دوم؛ عده ای قائلند که روح قیمومت فقط میان زن و شوهر است اما برخی از مفسرین آن را تعمیم داده اند و قیمومت نوع مرد بر زن را مطرح نمودند نه قیمومت شوهر بر همسر. ولی با توجه به بحث ها ظاهر امر این است که قیمومت فقط در مورد زندگی زن و شوهر است.
اینکه آیا این قیمومیت توهین و نقصی بر شخصیت زن محسوب می شود؟ که همه تفاسیر قرآن کریم جواب منفی در قبال این سؤال ارائه داده اند، برخی مفسرین قرآن آورده اند که مسأله قیمومت به تعاون در زندگی و تقسیم کار در جامعه بر اساس ساختمان روحی و جسمی انسان بر می گردد و در هیچ جای دنیا این نحوه تقسیم، توهین محسوب نگردیده است.
«آیا موضوع قیمومت نقصی بر شخصیت اجتماعی زن محسوب می شود یا خیر؟» نگاه به فاکتورهای قیمومت پرده را از جان سخن بر می دارد. فاکتورهایی است که بر اساس آن قرآن کریم مرد را به عنوان قیم معرفی نموده اند از این قرار است: از آنجا که مفسرین اسلامی در محدوده قیمومت دو گروه شدند، فاکتورهای ارائه شده توسط مفسرین نیز دو گروه است.فاکتورهای اول؛ گروهی که قیمومت مرد را فقط مربوط به مسائل خانه می دانستند:
الف: خداوند سرپرستی و نظارت بر امور خانواده را «به عنوان یک تکلیف» بر دوش مردان نهاده است از آنجا که سعادت و مصلحت هر جامعه ای در گرو داشتن ناظر و سرپرستی است که در فرض بروز مشکلی، مرجع و فصل الخطاب باشد.
ب: خانواده بر اساس روابط عاطفی، اخلاقی و تربیتی اعضاء پایه ریزی شده است که محل رشد و تجلی فضائل و کرامت های انسانی است لذا برای رسیدن به این مراحل نیازمند مدیری توانا است؛ و خداوند ریاست اجرایی خانواده را به مرد واگذار کرده است.
ج: این یک نوع تقسیم کار و تحدید مسئولیت، در زندگی مشترک زن و مرد است. و نباید به عنوان تحکم و زورگویی به زن قلمداد شود. بدین ترتیب قیمومت به معنای اصلاح و تعدیل است نه تسلط و استبداد.
د: این مسئولیت مرد به منظور تأمین آسایش همسر است تا زن در کمال رفاه و راحتی زندگی کند و زیر بار مسئولیت تأمین هزینه زندگی احساس سنگینی نکند. [۲۳]
لذا هیچ ضربه ای به شخصیت اجتماعی زن از این ناحیه وارد نمی گردد. با این توصیف کسانی که سرپرستی مرد را نقص زن و پایمال شدن حقوق او تلقی کرده اند استنباطشان ناصواب است.فاکتورهای گروه دوم؛ گروهی که قیمومت نوع مرد بر نوع زن را مطرح نموده اند:
الف: حیات زن؛ حیاتی احساسی است، همچنانکه حیات مرد، حیاتی تعقلی است. و به خاطر همین اختلافی که در زن و مرد هست، اسلام در وظایف و تکالیف عمومی و اجتماعی که قوامش با یکی از این دو چیز یعنی تعقل و احساس است، بین زن و مرد فرق گذاشته، آنچه ارتباطش به تعقل بیشتر از احساس است (از قبیل ولایت و قضا و جنگ) را مختص به مردان کرد، و آنچه از وظایف که ارتباطش بیشتر با احساس است تاتعقل مختص به زنان کرد، مانند پرورش اولاد و تربیت او و تدبیر منزل و امثال آن. [۲۴]
ب: مردان را در جثه و نیرو و ادراک و حسن تدبیر بر زنان برتری داده است. [۲۵]برخی از این فاکتورها که مربوط به ساختمان بدنی مرد و زن است اشکالی به آن وارد نیست و توهینی به شخصیت زن محسوب نمی شود. اما در قسمت دیگر این فاکتورها شخصیت زن مراعات نشده است چرا که زن را فاقد تعقل لازم دانسته است و چه بسا این مسأله توهینی باشد بر زن. لذا از میان این بحث ها نظریه گروه اول سرآمد بقیه است، چرا که در عین ثبوت قیمومت هیچ نقص شخصیتی به زن وارد نمی شود.
زنان و تحول شخصیت ساز تاریخ
از آنجا که محور این پژوهش شخصیت زن در اجتماع بشری است بی مناسبت نیست که به تاریخ نگاهی کوتاه شود تا عظمت این شخصیت نهفته را بهتر دید.تاریخ بیان داشته است که در دوران جهل و انحطاط و کفر و طغیان، زنان به بهترین شکل ممکن با پلیدترین جباران تاریخ شجاعانه و در برابر طوفانهای کفر سرسختانه مبارزه کردند، که باعث شدند نقطه روشنی در زندگانی تاریخ بشر پیدا شود. آن روزی که مردان ادعای خدایی می کردند و دستور قتل عام پسران را می دادند؛ زنان بودند که پروردگار یکتا را به جامعه معرفی نمودند و پیامبر الهی را از دستور عام کشتار نجات دادند.
قرآن کریم جریان نجات موسی از چنگال فرعونیان به دست مادر و خواهر را به تصویر کشیده است تا همگان به عظمت شخصیت زنان احترام بگذارند.«وَ أَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّ مُوسَی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لَا تَخَافِی وَ لَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ». [۲۶]
و ما به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر ده و چون بر او بیمناک شدی، او را در دریا بیانداز و مترس و غمگین مباش که ما او را به تو باز می گردانیم و او را از پیامبران قرار می دهیم. مادر موسی وقتی به امر پروردگارش فرزندش را به نیل انداخت به خواهر موسی گفت: «صندوق را دنبال کن». اگر مقصد نهایی اش قصر فرعون بود پیشنهاد دایه بده و بگو: آیا شما را بر خانواده ای راهنمایی کنم که برای شما از وی سرپرستی کند و خیرخواه او باشد؟ «وَ قَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَن جُنُبٍ وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ؛ وَ حَرَّمْنَا عَلَیْهِ الْمَرَاضِعَ مِن قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ نَاصِحُونَ». [۲۷] در شرایطی که سنگ دل ترین جبار بر مردم حکومت می کرد و دستور قتل همه نوزادان پسر را صادر کرده بود چنین پیشنهادی عادی تلقی نمی شد بلکه به نحوی استقبال از مرگ بود که خواهر موسی آن را پذیرفت و رسالت خود را به نحو مطلوب به پایان برد و موجب نجات موسی شد و از این لحظه به بعد پای زنی دیگر در میان است که با اصرار و پافشاری در متقاعد کردن فرعون به پذیرش موسی موجب تحول جامعه بشری در آینده می شود و او کسی نیست جز همسر فرعون؛ «وَ قَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ لِّی وَ لَکَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَی أَن یَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ». [۲۸] و همسر فرعون گفت: او را نکشید که او روشنی چشم من و توست. شاید به ما سودی برساند یا او را به فرزندی بگیریم. از این رو این بانوی پرهیزگار اساسی ترین نقش در استقرار دولت الهی موسی در دربار فرعون را ایفا نمود که سرانجام منجر به نابودی حکومت جور و اقتدار بنی اسرائیل شد.
نتیجه
باید اذعان کرد که استعدادهای زنان مربوط به امور خانه داری و امثال آن نیست. و نمی توان به بهانه های مختلف زنان را خانه نشین و آنان را محدود کرد، چرا که این تفکر موجب ضرر و زیان جامعه در سطحی گسترده می گردد، می توان به جای کنار زدن و واپس زدن این قشر در پی شناخت استعدادها، ظرفیت ها و تواناییهای آنان همت گماشت و از آنان برای رفع موانع امور جامعه در پیشرفت و ترقی استفاده نمود. همانگونه که آیات قرآن کریم بر این موضوع مهر تأیید گذاشته و راه را برای مردان برای استفاده صحیح و کارآمد از زنان در امور مختلف از جمله رسالت های دینی مشخص نموده است. این فقط یک مورد از موارد بسیار زیادی از لیاقت و شایستگی زنان در قرآن است، چراکه می توان از مملکت داری ملکه سبأ، مشورت دختران شعیب با پدر (البته در قالب پیشنهاد) و جایگاه رفیع مریم که هرکدام در تاریخ نقش آفرین بودند، نیز نام برد.
آزادی زن در اعتقاد
آزادی زن در اعتقاد به نحوی آزادی معنوی زن محسوب می شود، که اساس تفاوت میان مکتب های بشری با انبیاء و کتب آسمانی است و علاوه بر آزادیهای سیاسی و اجتماعی، آزادی معنوی نیز به ملت خود ارزانی می دارد، چرا که هم جنبه جسمانی و هم جنبه روحانی بشر مد نظر انبیاء است؛ تا انسانها بتوانند روح خود را تغذیه کنند و جنبه انسانی را بر جنبه حیوانی خود برتری دهند. لذاست که قرآن کریم می فرماید:«یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْءَاتِکُمْ وَ رِیشًا وَ لِبَاسُ التَّقْوَیَ ذَلِکَ خَیْرٌ ذَلِکَ مِنْ آیَاتِ اللّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ». [۲۹] حلاوت این غذای معنوی در اختیار و انتخاب آزادانه شخص است. ناگفته نماند که عده بسیار زیادی از انسانها از این آزادی سوء استفاده می کنند و آن را در راه تقویت قوای حیوانی بکار می گیرند که موجب نابودی انسانیت آنها می شود. که کتاب مقدس و قرآن کریم نگاهی به آن داشته اند.
مشترک بودن زن و مرد در اصول مواهب وجودی یعنی در داشتن اندیشه و اراده، که این دو خود مولد اختیار هستند، اقتضا می کند که زن نیز در آزادی فکر و اندیشه و اراده و در نتیجه داشتن اختیار، شریک با مرد باشد، همانطور که مرد در تصرف در جمیع شئون حیات فردی و اجتماعی خود استقلال دارد، زن نیز باید استقلال داشته باشد. اسلام که دینی است بر پایه فطرت، این استقلال و آزادی را به کاملترین وجه به زن عطا نموده است. آیات ذیل خود بیانگر آزادی در انتخاب عقیده است و هرکس بر اساس اختیاری که خداوند در اختیار او داده است عمل می نماید. [۳۰]
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَهَ نُوحٍ وَ اِمْرَأَهَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَ قِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ* وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَهَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّهِ وَ نَجِّنِی مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ * وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ کُتُبِهِ و کَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ». [۳۱]
خداوند برای کسانی که کفر ورزیدند، همسر نوح و همسر لوط را مثال زده است که این دو زن، همسر دو بنده صالح از بندگان ما بودند، ولی به آن دو خیانت کردند. پس در برابر (کیفر) خداوند، برای آن دو زن هیچ کاری از آن دو پیامبر ساخته نبود و به آنان گفته شد: به آتش وارد شوید با وارد شوندگان. و خداوند برای کسانی که ایمان آورده اند، همسر فرعون را مثال زده است. آنگاه که گفت: پروردگارا! برای من نزد خویش در بهشت خانه ای بساز و مرا از فرع
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.