توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی علل مخالفت های ابوذر با سیاست مالی عثمان؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی علل مخالفت های ابوذر با سیاست مالی عثمان با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی علل مخالفت های ابوذر با سیاست مالی عثمان:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی علل مخالفت های ابوذر با سیاست مالی عثمان به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی علل مخالفت های ابوذر با سیاست مالی عثمان با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی علل مخالفت های ابوذر با سیاست مالی عثمان تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی علل مخالفت های ابوذر با سیاست مالی عثمان :
چکیده
جبهه گیری و موضع سرسختانه ابوذر صحابی بزرگ و بلندمرتبه پیامبر در برابر خلیفه سوم، عثمان، و حاکم شام، معاویه، از دیرباز مورد بحث و گفت وگوی اندیشمندان بوده و آراء متفاوتی درباره آن ارائه گردیده است . کسانی که درباره ابوذر دست به تحقیق زده اند، هر کدام مطابق تفکر و مسلک خویش به اظهارنظر پرداخته اند .
در این مقاله، به بعضی از آن ها اشاره شده و سپس به بررسی واقعیت ها پرداخته و در پایان مراد اصلی ابوذر و علل مخالفت وی با هیات حاکمه بیان گردیده است . همچنین نتیجه گرفته شده است که اعتراض ابوذر به زمامداران زمان خود، به خاطر آن بوده که آن ها بیت المال را حیف و میل می کردند و در راه های غیر شرعی به مصرف می رساندند و تمام آن را به خود اختصاص می دادند، نه اینکه وی معتقد باشد مسلمان شرعا نمی تواند از مال دنیا چیزی افزون بر قوت یک شبانه روز خود و خانواده اش نزد خود نگه داری کند و افزون بر مصرف را باید بین مسلمانان دیگر انفاق نماید .
شناسنامه ابوذر
ابوذر یکی از صحابه بنام پیامبر، سه سال پیش از بعثت، با ندای دل به وجود خداوند ایمان آورده، و پرستش وی را آغاز کرد . او چهارمین یا پنجمین نفری بود که به پیامبر و اسلام ایمان آورد و نخستین فردی بود که اسلامش را در مکه پیش از تبلیغ علنی رسالت آشکارا اعلام داشت و از آن پس، مورد اذیت و آزار قریش قرار گرفت; چنان که اگر راه تجارت قریش به شام از محل زندگی قبیله ابوذر یعنی قبیله غفار نمی گذشت، چه بسا در همان روزهای اولیه، او را می کشتند . ابوذر پس از آن که اسلام آورد، به میان قبیله خود بازگشت و آن ها را نیز به اسلام دعوت نمود . ابوذر از پرشورترین و جدی ترین کوشندگان در راه گسترش اسلام بود . ابوذر گرچه پس از جنگ احد به مدینه مهاجرت کرد و در جنگ بدر شرکت نداشت، ولی خلیفه دوم به سبب مقام و منزلت وی، او را نیز در زمره مستمری بگیران اهل بدر به شمار آورد و برای او نیز همچون شرکت کنندگان در جنگ بدر، مقرری تعیین کرد .
ابوذر در جنگ تبوک، هنگام عبور از بیابان، شترش از حرکت
بازماند و سپاهیان اسلام بنا به ضرورت جنگ، او را با مرکبش در بیابان رها نمودند و به حرکت خود ادامه دادند . از این رو، ابوذر در حالی که اثاثیه خود را بر دوش می کشید، در پی سپاه به راه افتاد و آن قدر پیاده راه پیمود تا آن که خود را به سپاه اسلام رسانید .
ابوذر یکی از سه تن صحابی وفادار پیامبر است که وقایع پس از رحلت پیامبر بر آن ها تاثیر انحرافی نداشت و همچنان در وفاداری بر ولایت اهل بیت علیهم السلام پافشاری می کردند .
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از او پیمان گرفت درباره احکام خدا سستی نشان ندهد و تمام مذمت ها و ملامت ها را با شکیبایی برخود هموار سازد و همواره حق بگوید، اگر چه تلخ و دشوار باشد . (۲) ابوذر از جمله معدود یاران وفادار حضرت علی علیه السلام است که همراه امیرالمومنین بر جنازه حضرت فاطمه زهرا علیها السلام نماز خواند .
ابوذر هرگز از نقل احادیث رسول خدا خودداری نورزید . با آنکه حکام وقت مردم را از نقل احادیث نبوی منع کرده بودند . او کم ترین اعتنایی به تهدیدات آن ها نشان نداد . و گفت: «به خدا قسم، اگر شمشیر بر دهانم بگذارید که آنچه را از رسول خدا شنیده ام نقل نکنم . باز هم تحمل سختی و برندگی تیغه شمشیر را بر ترک سخن رسول خدا ترجیح خواهم داد .» (۳)
برای ابوذر درهم و دینار فراوان فرستاده شد تا با دریافت آن، از موضع خود دست بردارد و از آشکار ساختن حق و حقیقت خودداری ورزد، ولی او با وجود مضیقه مالی، از پذیرفتن آن ها خودداری ورزید و انواع دشواری ها و گرفتاری هایی را که برایش ایجاد کردند، به جان خرید .
از رسول خدا و ائمه اطهار علیهم السلام احادیث بسیاری درباره ابوذر نقل شده که حاکی از والایی شخصیت و منزلت اوست . حضرت علی علیه السلام درباره ابوذر می فرماید: «در گذشته، برادری ایمانی و خدایی داشتم . آنچه که او را در چشم من بزرگ می کرد، این بود که دنیا در چشم او کوچک بود و از فرمان شکم خود بیرون بود . وقتی در نزاعی درگیر می شد، بیهوده برهان اقامه نمی کرد . همیشه در محضر داور سخن می گفت و احتجاج می کرد و به شنیدن حریص تر بود تا به گفتن . هر گاه بر سر دو راهی قرار می گرفت، می سنجید تا ببیند کدام یک از این دو راه به هوا و هوس نزدیک تر است تا با آن مخالفت نماید .» (۴)
حضرت علی علیه السلام در روایت دیگری می فرمایند «ابوذر عالمی است که مردم از علم او عاجزند، و ابوذر به واسطه علاقه ای که به دانش داشت آن قدر علم در پیمانه اش ریخته شد که پرگشت .» (۵)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره او فرمود: «درختان سایه نینداخته و زمین به خود برنداشته است کسی را که راستگوتر از ابوذر باشد .» (۶)
ابوذر به خاطر آن که هر چه از رسول خدا شنیده بود بی محابا نقل می کرد و به سبب موضع گیری محکمش در برابر مداخله های علمای یهود در امور مسلمانان و نیز به علت اعتراضات آشکار و بی پروایش به سیاست های مالی تبعیض گرانه حکام وقت و همچنین به خاطر تلاشش در راه نشر فضایل حضرت علی علیه السلام و بازگویی مکرر احادیث مربوط به خلافت حضرت علی علیه السلام، چنان مورد خشم و غضب قرار گرفت که هیات حاکمه او را از حرم خدا و رسولش به «ربذه » تبعید کردند .
در هنگام تبعید به ربذه، حضرت علی، امام حسن، امام حسین علیهم السلام و همراهانشان برای وداع با او آمده بودند .
ابوذر سرانجام، در اوج رنج و اندوه و گرسنگی، با درماندگی تمام در تبعیدگاهش «ربذه » چشم از جان فرو بست و به دیدار معبود شتافت .
رسول خدا صلی الله علیه و آله ابوذر را نسبت به آنچه بر او خواهد گذشت خبر داده بود و او را به صبر و تحمل تا هنگامی که خدایش را ملاقات کند، امر فرموده بود . (۷) همچنین رسول خدا به ابوذر فرمود بود علیه هیات حاکمه دست به قیام مسلحانه نزند . (۸)
سیاست مالی پیامبر و دو خلیفه پس از ایشان
در زمان پیامبر، بخصوص در اوایل بعثت، درآمد مسلمانان فوق العاده ناچیز، و تنها عبارت بود از: زکاتی که اسلام به عنوان حق فقرا در اموال ثروتمندان مقرر کرده بود . ثروتمندان مسلمان در آن زمان عبارت بودند از: انصار; یعنی اهالی مدینه; زیرا مسلمانان مکه به علت مهاجرت اضطراری به مدینه تمام ثروت خود را در مکه به جا گذاشته بودند و نه تنها ثروتی نداشتند، بلکه کاملا نیازمند هم بودند . انصار به حکم اخوت اسلامی، از اموال خود به مهاجران کمک می کردند تا این که جنگ ها شروع شدند و درآمد جدیدی از طریق غنایم جنگ نصیب مسلمانان گردید . این درآمد در ابتدا طبق دستور پیامبر و آیه انفال، بین کسانی که در جنگ شرکت داشتند تقسیم شد، ولی پس از جنگ بدر و نزول آیه غنیمت، مقرر شد یک پنجم اموال غنایم را به عنوان حق «رسول، ذوی القربی، ایتام، مساکین و ابناء السبیل » جدا کنند و بقیه را بین رزمندگان تقسیم نمایند . (۹) یک پنجم اموال غنایم گرچه به مصارف معین شده می رسید، ولی نه اموال غنایم تاآن زمان به درجه ای بود که بتواند جوابگوی تمام احتیاجات رزمندگان باشد و نه یک پنجم آن می توانست مخارج مهاجران فقیر را تامین نماید . به همین دلیل، پیامبر اولین درآمد مسلمانان را، که در نتیجه صلح با طایفه بنی نضیر به دست آمده بود و به موجب دستور قرآن می توانست به مصارف معین شده در آیه «فی ء» برساند، به علت احتیاج شدید مهاجران، فقط بین آنان و دو تن از انصار که فقیر بودند تقسیم نمود .
با توسعه اسلام، درآمد از طریق غنایم، روز به روز زیادتر شد و وضع عموم مسلمانان بهبود کلی یافت; دیگر احتیاج سال های اول بعثت وجود نداشت; زیرا عدالت و مساواتی که اساس کار بود و به خاطر آن هم اسلام توانسته بود دوران سخت ناتوانی خود را پشت سر بگذارد، رعایت می شد . درآمدها به عنوان مال جامعه تلقی می گردیدند و پیامبر سعی می کرد برای آن که مدیون جامعه نباشد تا آخرین ذره، حق آنان را بدهد . همین توجه بود که باعث شد تمام مسلمانان یکسان پیشرفت کنند .
ابن سعد درباره توجه بسیار پیامبر به این امر روایات متعددی نقل می کند (۱۰) که همه آن ها به خوبی نشان می دهند تا چه حد پیامبر در اموال عمومی دقت و احتیاط می کردند . نقل شده است: رسول خدا هنگامی که در بستر مرگ دقایق آخر زندگی پر برکت خود را می گذرانید، ناگهان متوجه شد چند دنیاری از اموال مسلمانان را به مصرف نرسانده است . در همان حال، همسرش را طلبید و از او خواست آن پول را فورا به مصرف لازم برساند . در این هنگام، پیامبر از حال رفت . مجددا به هوش آمد، متوجه شد به سفارش وی عمل نشده است . از او خواست برای این که هنگام ملاقات با خدایش مدیون مردم نباشد، هر چه زودتر آن را در مورد لازم به مصرف برساند .
ابوبکر، خلیفه اول، هم تا حدی همین روش را داشت و در تمام دوران خلافت وی، رسم بر این بود که وقتی مالی می رسید، آن را به مسجدالرسول صلی الله علیه و آله می بردند و پس از تفکیک، از لحاظ موارد مصرف یا به وسیله خود خلیفه و یا به وسیله ابوعبیده بن الجراح به نیابت از خلیفه، به طور مساوی بین مردم تقسیم می کردند . (۱۱) اما عده ای از مسلمانان، از جمله عمر بن الحظاب، که پس از وفات ابوبکر به خلافت رسید، با این گونه تقسیم مخالف، و معتقد بودند: باید در تقسیم اموال بین سابقین در اسلام و متاخران، بین احرار و بردگان و بین زن و مرد فرقی باشد . ولی منطق ابوبکر در پاسخ این عده، منطق احتیاج و مساوات بود و می گفت: جزای سابقه و فضیلت را خداوند باید بدهد . آنچه من باید رعایت کنم احتیاج است و تصور نمی کنم دراین امر تفاوتی بین افراد وجود داشته باشد . (۱۲)
اگرچه عمربن خطاب پس از رسیدن به مقام خلافت، این مساوات را در تقسیم رعایت نکرد و ضوابطی را که در زمان ابوبکر برای تقسیم اموال به او پیشنهاد کرده و مورد قبول واقع نشده بود، مبنای تقسیم قرار داد، ولی به هر حال، در سادگی و سخت گیری نسبت به اموال عامه دست کمی از ابوبکر نداشت . او در عین این که برای صحابه پیامبر احترام قایل بود و برای آنان برخلاف ابوبکر، به لحاظ سابقه ای که در اسلام داشتند از بیت المال مقرری بیشتری منظور کرد، با این حال، هیچ گاه اجازه نمی داد هیچ یک از آنان به حقوق سایر مسلمانان تجاوز نمایند و چنان که کوچک ترین تجاوز و یا مزاحمتی را می دید، با شدت تمام از آن جلوگیری می نمود . (۱۳)
عمر تا زنده بود اجازه نداد صحابه پیامبر بدون اجازه خلیفه به خارج از مدینه و بخصوص به ممالک فتح شده مسافرت یا مهاجرت نمایند; زیرا احتمال می داد به علت آنکه صحابه پیامبر هستند، مورد توجه مردم قرار گیرند و همین آنان را به غرور بکشاند . به همین دلیل، برای هر یک از آنان مقرری به حد مکفی معین کرد . عمر از این می ترسید که اگر به آن ها اجازه خروج از مدینه را بدهد با موقعیت اقتصادی و اجتماعی خود، هماهنگی را که تا آن روز در بین مردم مسلمان وجود داشت، برهم بزنند و ثروت، که تا آن روز حکم وسیله را داشت، برای آنان به صورت هدف درآید .
اما سهل انگاری های عثمان پس از عمر و آزاد گذاشتن صحابه در خروج از مدینه و اجازه تملک بعضی از اراضی در نقاط گوناگون بلاد اسلامی به وسیله آنان، موجب شد مساوات و عدالتی که مبنای کار پیامبر و دو خلیفه پس از او بود، برای همیشه از بین مسلمانان رخت بربندد . گرچه اقدام عمر را در تعیین مقرری بیش تر از بیت المال برای صحابه و به هم زدن اصول مساوات در تقسیم، که در زمان ابوبکر معمول بود و همچنین اجازه تقسیم چهار پنجم اموال غنایم بین شرکت کنندگان در جنگ، می توان به عنوان یکی از قدم های مؤثر در راه برقرار کردن اختلاف طبقاتی به حساب آورد، ولی این اعمال به اندازه سیاست های مالی عثمان مؤثر نبود . طبق بعضی روایات، عمر در اواخر متوجه این مطلب شد و حتی در صدد تغییر روش و برگشت به نظام معمول در زمان پیامبر و ابوبکر و رعایت تساوی کامل بین مسلمین برآمد، (۱۴) ولی دیر شده بود و مرگ به او فرصت نداد و آمدن عثمان و دست اندر کار شدن امویان، بکلی این فرصت را از مسلمانان نیز گرفت .
سیاست های مالی تبعیض گرایانه عثمان
عثمان پس از آنکه به قدرت رسید، نه تنها سیاست اختلاف در تقسیم عطایا را، که عمر وضع کرده بود ادامه داد، بلکه بر مقدار مقرری ها نیز افزود . اگرچه با بالا بردن مقدار مقرری، وضع فقرا کمی بهتر شد، ولی به همان نسبت هم بر ثروت ثروتمندان افزوده گردید . چیزی که بیش از همه مساوات واقعی اسلامی را بر هم زد و موجب شد ثروت های کلان نزد عده معدودی جمع گردند، بذل و بخشش های بی جا و زیادی بود که عثمان به استناد «حقوق خلافت » به کسانی می داد که غالبا از ثروت چیزی کم نداشتند . او تمام قیودی را که عمر برای حفظ حقوق مسلمانان و رشد سیاست مالی آنان بر پای کسانی بسته بود که هر آن در صدد سوء استفاده از موقعیت های خود بودند، باز کرد وبر خلاف تصمیمات عمر، به صحابه و رؤسای قریش اجازه خروج از مدینه و تجارت و تملک اراضی در سراسر بلاد اسلامی را داد . (۱۵)
حکومت عثمان در واقع، حکومت اشراف قریش بود; قریشی که در هر شرایطی منافع خود را بر هر چیزی حتی دین، ترجیح می داد، بخصوص که دین داری برای قریش یک وسیله بود، نه هدف; زیرا قریشی ها تا وقتی می توانستند از طریق دیگر به منظور خود برسند، از قبول اسلام خودداری کردند و هنگامی هم که چاره ای جز قبول آن نداشتند، آن را فقط به عنوان وسیله به کار می بردند .
عثمان در زمان جاهلیت، یکی از بزرگ ترین بازرگانان و ثروتمندان مکه به شمار می آمد و حتی در زمان خلافت خود نیز به بازرگانی و معاملات ملکی اشتغال داشت . (۱۶)
او در تنعم زندگی می کرد و در پاسخ کسانی که زهد عمر را به رخ وی می کشیدند، می گفت: «خدا عمر را بیامرزد! کیست که طاقت او را داشته باشد . من مال دارم و از مال خودم می خورم، پیرم و باید غذای نرم بخورم .» (۱۷)
در دوران خلافت او سران بنی امیه، که خویشاوندان خلیفه بودند زمام امور را در دست گرفتند، مناصب حساس و مقام های پر سود را به خود اختصاص دادند . هر یک قسمتی از مملکت را می خوردند . (۱۸) عثمان نسبت به این خویشاوندان، حالت تسلیم عجیبی نشان می داد و از اموال عمومی بهره های بزرگ به آن ها می بخشید و چون مردم اعتراض می کردند، می گفت: «مشتی فقیر و عیال وار هستند; از این اموال که زیر دست من است صله رحم می کنم . پیامبر هم خویشاوند خود را عطا می داد .» (۱۹)
عثمان همچنین معتقد بود نظیر این کارها را عمر هم می کرد، ولی مردم از او می ترسیدند و دم بر نمی آوردند و می گفت: اکنون از نرم خویی من سوء استفاده می کنند . (۲۰) او می گفت: «اگر امام در زواید اموال عمومی اختیار نداشته باشد، پس معنای امامت چیست؟» (۲۱) در نهایت هم مردم را تهدید می کرد: من از عمر قوم و قبیله دارترم و دارم کسانی را که می توانند با منطقی غیر از این مردم را راضی کنند، ولی من جلوگیر آنان هستم . مقصود عثمان از این کنایه، قدرت بنی امیه بود . مروان نیز به حمایت از خلیفه می گفت: اگر بخواهید، ما می توانیم میان شما و خود شمشیر را حاکم کنیم . (۲۲)
با همه این تهدیدها، عثمان از وضع نگران بود و دنبال وسیله ای می گشت تا بتواند با آن، هم از مردم و صحابه دل جویی کند و هم آنان را سرگرم و از مدینه و مرکز خلافت دور نماید . به همین دلیل، به آنان وعده داد از این پس قیودی را که عمر از لحاظ مسافرت و تجارت و استملاک بر دست و پای آنان نهاده است بر خواهد داشت و اجازه خواهد داد به هر جایی که می خواهند بروند و هر قدر زمین و ملک دوست دارند خریداری کنند و سرمایه خود را از هر طریقی که می پسندند به کار اندازند . (۲۳)
تصمیم عثمان گرچه به ظاهر همه را راضی می کرد و آزادی را که صحابه سال ها از آن محروم بودند به آنان برمی گرداند و هرکس می توانست در هر نقطه ای دوست داشت اقامت گزیند و سرمایه خود را مطابق دلخواه به کار بیندازد . ولی نه تنها کمکی به خواباندن فتنه نکرد، بلکه عواقب نامطلوبی بر اقتصاد مسلمانان به بار آورد . ایجاد مالکیت های بزرگ یکی از اثرات مستقیم این تصمیم بود; چنان که طلحه بن عبیدالله، که قسمت اعظم اراضی خیبر را از طریق خرید تصاحب نموده بود، توانست پس از تصمیم عثمان، آن ها را با اراضی مرغوب عراق تعویض کند و در نتیجه، صاحب قسمت اعظمی از اراضی عراق گردد . زبیر بن العوام و مروان بن الحکم نیز توانستند با ثروتی که اندوخته بودند اراضی فراوانی در انحای بلاد اسلامی خریداری کنند و با به کار گماردن عبید و موالی در آن ها خود را در زمره ثروتمندترین افراد عصر خود در آورند . (۲۴) از لوازم این ثروت بی شمار و بادآورده، بی نیازی و توجه به لهو و لعب بود; زیرا صاحبان این ثروت ها کاری نداشتند که با آن خود را سرگرم نمایند . تمام کارها به وسیله کارگران و بندگانی که اسرای جنگی بودند انجام می شد . بنابراین، جز پرداختن به لهو و لعب کاری برای گذراندن وقت نداشتند . (۲۵)
روشن است که همه مردم نمی توانستند از این گونه زندگی و رفاه برخودار باشند و این مختص افرادی بود که به طرقی می توانستند به خلیفه یا دستگاه خلافت نزدیک باشند . نتیجه این افراط، تفریطی بود که خود به خود در جامعه محروم به وجود آمد و همین محرومیت ها و بی عدالتی ها سبب شد تا در نهایت، مردم علیه عثمان و سیاست مالی و بی بندوبار او بشورند و کار را به جایی برسانند که منتهی به قتل خلیفه، آن هم با آن طرزفجیع گردد .
عثمان همیشه در راه هایی قدم برمی داشت که هدف اصلی آن ها، حفظ منافع خاندان بنی امیه بود و به تقاضاهای بی حد و حصر آن ها پاسخ می داد و برای تطبیق با موازین شرعی، بر روی آن اسم «صله رحم » می گذاشت . (۲۶) معروف است: عثمان حارث بن الحکم را برای جمع آوری زکات «قضاعه » فرستاد . وقتی اموال جمع شده را آورد، خلیفه یکجا تمام آن ها را به او بخشید . (۲۷) این اولین بخششی نبود که عثمان به حارث، که پسر عموی او بود، می کرد . در یک نوبت سیصد هزار درهم و در نوبت های دیگر، مبالغی نظیر آن به حارث داده بود . (۲۸) و او مرد محتاجی نبود که بتوان احتیاج او را بر یکی از موارد مصرف زکات تطبیق نمود .
به طور مسلم، خلیفه ای که خود این گونه بذل و بخشش و در حقیقت سوء استفاده به نفع خانواده خود می کرد، نمی توانست عمالش را از این روش منع کند، هرچند آن ها در راه تامین درآمد زیادتر، راه ظلم و ستم در پیش گیرند . این ظلم و ستم همان چیزی است که شورشیان هنگام اعتراض بر عثمان از آن شکایت داشتند و می گفتند: عمال تو ظلم می کنند و از اموال عمومی به نفع خود استفاده می نمایند . (۲۹)
اقدام بی باکانه ای که عثمان در مورد حکم بن ابی العاص اموی و پسرش مروان کرد نمونه ای از علاقه شدید این خلیفه به بنی امیه است . حکم عموی عثمان بود و در جاهلیت به اسلام و پیامبر دشمنی ها و بی حرمتی ها کرده بود، به طوری که پیامبر به صراحت، او را ملعون خوانده بود . (۳۰) پسرش مروان نیز مدتی در مدینه با تظاهر به اسلام، نزد پیامبر مانده بود و برای مشرکان قریش و منافقان مدینه جاسوسی می کرد، به طوری که پیامبر مجبور شد او را با پدرش از مدینه تبعید کند . (۳۱) ابوبکر و عمر نیز در زمان خود با همه اجتهادی که از خود بروز می دادند، این فرمان را نقض نکردند . ولی عثمان به محض رسیدن به خلافت، آن دو را آزاد کرد و مروان را کاتب خلافت و مشاور و محرم اسرار خود ساخت و از اموال بیت المال توانگرش ساخت; چنان که خمس غنایم مصر را به او بخشید . (۳۲)
عثمان ولید بن عقبه، برادر مادری خود، را که یکی دیگر از منافقان بود و قرآن نیز به نفاق وی اشاره کرده است، به جای سعد بن ابی وقاص والی کوفه کرد و او در بی بند و باری و سوء استفاده، کار را به جایی کشانید که عثمان مجبور شد بعد از قریب یک سال او را عزل کند و یکی دیگر از امویان یعنی سعید بن العاص را به جایش نصب کند . سعید بن العاص خود کامی و سوء استفاده از بیت المال را به درجه ای رساند که سواد عراق و اراضی را که عمر آن ها را به خاطر عموم مسلمانان ملی اعلام کرده بود، از منافع درآمد قریش به حساب می آورد . (۳۳)
بدین گونه بنی امیه بر سرنوشت اسلام و مسلمانان تسلط پیدا کردند . رئیس امویان، ابوسفیان، کسی بود که تا آخرین لحظه که امکان داشت، در برابر اسلام ایستادگی کرد و تا ناچار نشد، اسلام را نپذیرفت . در عهد عثمان، امویان به خلافت رسیدند و به مردم تکبر می ورزیدند . معاویه می گفت: «قریش در حسب و نسب و جاه و مردانگی از همه برترند . این قوم در جاهلیت عزیز خدا بودند، به طوری که هیچ پادشاهی بر آن ها دست نیافت; چرا که در اسلام چنین نباشد؟ (۳۴) همه می دانند ابوسفیان اکرم قریش و پسر اکرم قریش است . اگر مردم همه از نسل ابوسفیان بودند، همه خردمند و با حزم می شدند .» (۳۵)
همان گونه که گذشت، عثمان خمس غنایم مصر یا افریقیه (۳۶) را به پسر عمویش مروان بن الحکم و سیصد هزار درهم به حارث بن حکم، پسر دیگر حکم بخشید . (۳۷) خلیفه همچنین سیصد هزار درهم به عبدالله بن اسید الاموی (۳۸) و شش هزار درهم به زبیربن العوام (۳۹) و صدهزار درهم به طلحه بن عبیدالله بخشید (۴۰) که هر کدام از این ها علاوه بر مقرری زیادی که از زمان عمر می گرفتند، از طریق غنایم نیز ثروت زیادی به دست آوردند . طلحه و زبیر همان افرادی هستند که پس از قتل عثمان، از علی بن ابی طالب علیه السلام حکومت بصره و کوفه را طلب کردند و چون امتناع ورزید، به صف مخالفان او پیوستند . (۴۱)
مسعودی نقل می کند: (۴۲) زبیر هنگام مرگش پنجاه هزار دینار پول نقد، هزار اسب، هزار بنده و مقادیر زیادی اموال غیرمنقول از خود بر جای گذاشت . این ها علاوه بر خانه هایی بودند که در کوفه، اسکندریه و بصره داشت . خانه بصره او به قدری مجلل بود که شکوه و جلال خود را تا سال ۳۳۲ حفظ کرده و زبانزد خاص و عام بوده است .
طلحه نیز از افراد فوق العاده ثروتمند بود و تنها درآمد او از املاکش در عراق بالغ بر هزار درهم در روز می شد . این مقدار علاوه بر درآمدی بود که از املاکش در ناحیه «سراه » داشت . خانه او در کوفه تا زمان مسعودی از مشهورترین خانه هایی بود که بر قصر پهلو می زده است .
واکنش این دو نسبت به استنکاف علی ابن ابی طالب علیه السلام در مورد واگذاری دو ولایت بصره و کوفه به آنان، که هریک در آن دو، صاحب آلاف و الوف و سرمایه بودند، به خوبی ثابت می کند که بخشش های بی دریغ عثمان به آنان فقط به خاطر حفظ خلافتش از شر آن دو بوده است، آن هم به قیمتی چنین گزاف; منتها چون قوم و خویشانش نیز رقبای آن دو در طلب ولایت بودند، با بخشیدن مبالغ زیاد، طلحه و زبیر را راضی می کرد و با اعطای ولایت بصره و کوفه، که در آن زمان از پردرآمدترین ولایات اسلام بودند، دل سعیدبن العاص و پیش از او هم ولیدبن عقبه و عبدالله بن عامر قوم و خویشان (۴۳) خود را به دست آورد .
بخشش های عثمان به افراد غیرمحتاج گاه به قدری چشمگیر و غیرقابل قبول بود که بعضا متصدیان متدین و مقید بیت المال به سبب فزونی مبالغ، از اجرای دستور خلیفه خودداری می کردند . ولی این خودداری نه تنها موجب تشویق نمی شد، بلکه موجبات عزل آنان را هم فراهم می کرد; چنان که عبدلله بن الارقم از پرداخت صدهزار درهم به هر یک از همراهان عبدلله بن خالد، که عثمان دستور داده بود، خودداری کرد و عثمان به علت عدم اجرای دستورش، او را عزل نمود و بعد هم خواست به شیوه خود، او را با دادن مبلغ سیصدهزار درهم به عنوان حق السکوت رام و بی ضرر نماید، ولی او به سبب ورعی که داشت، از قبول آن مبلغ خودداری نمود . (۴۴) اجرای این گونه دستورها واقعا برای عبدالله بن الارقم و امثال او، که زندگی پرحساب زمان پیامبر و دو خلیفه پس از او و رعایت و دقتی را که نسبت به اموال عمومی می شد دیده بودند، فوق العاده مشکل و غیرقابل تحمل بود، بخصوص وقتی این مبالغ هنگفت را با حداقل عطاکه فقط دویست درهم در سال برای یک مسلمان ساده و حتی حداکثر آن، که دوازده هزار درهم برای زن های پیامبر بود، (۴۵) مقایسه می کردند، می دیدند که خلیفه اکنون چگونه با یک دستور، حق هزارها نفر را به فردی از خانواده خود می بخشد .
عثمان مردم را به خاطر عمال و خویشاوندان خود تحت فشار قرار می داد و اگر لازم بود، آنان را عزل و توبیخ هم می نمود; همان گونه که عبدالله بن مسعود متصدی بیت المال کوفه را نیز به علت عدم اجرای دستورهای والی عزل کرد . (۴۶)
نتیجه این سیاست های مالی تبعیض آمیز و غلط دو چیز بود:
۱ . برهم زدن سیاست مالی که دو خلیفه قبل بر اساس مالکیت محدود و مساوات در توزیع بیت المال مستحکم کرده بودند .
۲ . مسلط نمودن بنی امیه، که همان طبقه ثروتمند و مالک را تشکیل می دادند، بر سر مسلمانان و اموال آن ها .
این دو نتیجه نادرست آن قدر ریشه دار بودند که حتی حکومت علی بن ابی طالب علیه السلام به عنوان خلیفه چهارم، که ادامه حکومت و سیاست پیامبر بود، نتوانست آن ها را اصلاح کند; زیرا سودجویان اموی و قریش در تمام شئون مملکت رخنه کرده بودند و به هیچ وجه حاضر نبودند خود را به علی علیه السلام که به قول پیامبر، در اجرای دستورهای الهی سخت تر از آن بود که بتوان تصور کرد (۴۷) تسلیم نمایند و ثروت و موقعیت خود را به خطر بیندازند .
بنی امیه و دیدگاه آن ها در خصوص بیت المال
بنی امیه اعتقاد داشتند: بیت المال به آن ها تعلق دارد و هیچ گاه نتوانستند باور کنند بیت المال از آن خداست و باید در راه خدا مصرف شود . این مطلب را با دلایل ذیل می توان اثبات کرد: (۴۸)
۱ . پس از کشته شدن عثمان به دست شورشیان حضرت علی علیه السلام سربازان خود را فرستاد تا سلاح ها و شترهایی را که در خانه عثمان بودند و همه آن ها به بیت المال تعلق داشتند، باز پس گیرند و به بیت المال مسلمانان تحویل دهند . ولیدبن عقبه در این باره اشعاری سرود که ترجمه آن ها چنین است: ای بنی هاشم، سلاح خواهرزاده تان را برگردانید و آن را غارت نکنید … چگونه میان ما و شما آرامش برقرار باشد، در حالی که شمشیرها و اسب های عثمان نزد علی است؟ ای بنی هاشم، چگونه میان ما و شما صفا باشد، در حالی که طلا و نقره عثمان نزد شماست؟
شیخ مفید می نویسد: (۴۹) زره، اسب ها و اشیای دیگری که در خانه عثمان نگه داری می شدند همه از مال فی ء بودند و به تمام مسلمانان تعلق داشتند . اما عثمان تمامی آن ها را به زور تصاحب کرده و در خانه خود گرد آورده بود، و چون حضرت علی علیه السلام بر مسند حکومت نشست، تمامی آن ها را باز پس گرفت و به بیت المال مسلمانان برگرداند .
۲ . دلیل دوم سخن سعیدبن العاص است که گفت: «عراق، باغی است برای قریش » بزرگان کوفه بدین سخنی بر او اعتراض کردند و شکایت وی را نزد عثمان بردند، ولی عثمان و تمام بنی امیه در برابر شکایت معترضان از او پشتیبانی کردند . همین امر باعث بروز واکنش شدید از سوی دشمنان شد .
۳ . معاویه گفت: «مال الله لنا و الارض ارضنا» ; مال خدا مال ماست و زمین از آن ماست . در پاسخ به این گفته، صعصعه بن صوحان و احنف بن قیس به این سخن او اعتراض کردند . (۵۰)
۴ . سعد بن مسیب می گوید: ابن برصاء لیثی از همنشینان و ندیمان مروان بود . روزی نزد مروان از فی ء سخن گفته شد; گفتند: فی ء مال خداست و خداوند در قرآن مصرف آن را بیان نموده . مروان گفت: فی ء مال امیرالمؤمنین معاویه است، به هرکس بخواهد می دهد و به هرکس نخواهد نمی دهد و هرچه انجام دهد، همان صحیح است . (۵۱)
مشاهده این اوضاع برای مسلمانانی که زندگانی پیامبر و دست کم سیره دو خلیفه گذشته را پیش چشم داشتند، ناگوار بود و از گوشه و کنار، زبان به اعتراض می گشودند . ابوذر غفاری، یکی از محترم ترین صحابه پیامبر، از جمله مسلمانانی بود که بیش از همه لب به اعتراض گشود و اشرافیت هیات حاکمه و ریخت و پاش های آن ها را تحمل نکرد و به سخن درآمد و خلیفه وقت و اطرافیانش وی را سخت نکوهش می کردند . خطمشی و موضع گیری های سرسختانه وی بازتاب های متفاوتی در بین مسلمانان و دانشمندان اسلامی داشت و آراءگوناگون و بعضا متباینی ارائه شدند .
نظرات دانشمندان مسلمان و موضع گیری های ابوذر در برابر عثمان و معاویه
همان طور که اشاره شد، خط مشی ها و موضع گیری های سرسختانه ابوذر در برابر عثمان و معاویه بازتاب های متفاوتی در بین دانشمندان مسلمان داشت، به گونه ای که آنان آراء گوناگون و حتی متباینی ارائه داده اند .
در این نوشتار به بعضی از آراء و نظریه های گوناگون آن ها اشاره می شود:
۱ . نظر ابو هلال عسکری
«ابوذر معتقد بود: مسلمان از مال دنیا چیزی بیش از قوت یک شبانه روز خود و خانواده اش، یا بیش از مالی که بخواهد در راه خدا انفاق کند، یا بیش از مقداری که بتواند از مهمان خود پذیرایی کند، نباید داشته باشد . او برای اثبات عقیده خود، به آیه ۳۴ سوره توبه تمسک می کرد: «والذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم .»
در این آیه خداوند می فرماید: ای پیامبر صلی الله علیه و آله، به کسانی که طلا و نقره را ذخیره می کنند و در راه خدا انفاق می نمایند، وعده عذابی دردناک بده . او برای آنکه به عقیده خویش را در میان تمامی مسلمانان نشر دهد و به اطلاع همگان برساند، در کوچه، بازار، خیابان و رهگذار شام به راه می افتاد; در میان مردم، از هر گروه و طبقه می گشت و بر سر هر رهگذر می ایستاد و فریاد می زد: «ای ثروتمندان و توانگران و ای فقرا و مسکینان! بدانید آن هایی که طلا و نقره را انبار می کنند و در راه خدا انفاق نمی کنند، عذابی سخت در انتظارشان است . عذابی بدین سان که آهن گداخته و سوزان بر پیشانی و پهلو و پشت شان نهاده می شود تا اعضای پیکرشان بسوزد .» (۵۲)
این گونه تبلیغات ابوذر باعث تحریک و انگیزش فقرا شد، تا جایی که فقرا علیه توانگران جامعه بسیج شدند و بر این عقیده پافشاری کردند که توانگران باید اموال خود را در راه خدا انفاق کنند و با بذل مال، به دست گیری فقرا بپردازند . از سوی دیگر، توانگران شام از جوی که بر اثر تبلیغات ابوذر علیه آن ها ایجاد شده بود، به هراس افتادند و شکایت از ابوذر را نزد معاویه بردند و او را عامل تحریک و ایجاد ناراحتی در جامعه شمردند .
معاویه به قصد راضی کردن ابوذر و تطمیع وی، شب هنگام توسط یکی از غلامان خود، هزار دینار طلا برای او فرستاد . ابوذر نیز تمام دینارها را قبول کرد و همان شب همه آن ها را بین فقرا تقسیم نمود . چون شب به پایان رسید، معاویه غلام خود را خواست و به او گفت: هم اکنون نزد ابوذر برو و به او بگو که معاویه آن دینارها را برای کس دیگر فرستاده بود و من به اشتباه آن را به تو دادم; از این رو، معاویه به خشم آمده و درصدد است مرا به شدیدترین صورت تنبیه کند . اکنون آن دینارها را پس بده تا مرا از مجازات نجات دهی . غلام بی درنگ نزد ابوذر آمد و سخنان معاویه را با ابوذر در میان گذاشت . ابوذر در پاسخ گفت: به معاویه بگو، حتی دیناری از آن پول نزد من باقی نمانده است و اکنون که پول را باز پس می خواهی، سه روز مهلت بده تا آن را از کسانی که اکنون پول ها در اختیارشان است پس بگیرم و برایت جمع آوری کنم . معاویه چون دید حرف و عمل ابوذر یکی است و تطمیع نمی شو
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.