توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل بررسی پنج نظریه در باب پایان مدرنیته – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی پنج نظریه در باب پایان مدرنیته شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی پنج نظریه در باب پایان مدرنیته:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی پنج نظریه در باب پایان مدرنیته به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی پنج نظریه در باب پایان مدرنیته به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بررسی پنج نظریه در باب پایان مدرنیته با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی پنج نظریه در باب پایان مدرنیته با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بررسی پنج نظریه در باب پایان مدرنیته با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی پنج نظریه در باب پایان مدرنیته را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی پنج نظریه در باب پایان مدرنیته :
مقدمه
شاید بتوان گفت، اولین دغدغه ها از رشد تصاعدی دنیای صنعتی، به طور رسمی با انتشار کتاب بحران دنیای متجدد(۱) در دهه دوم قرن بیستم، شروع شد و از دهه ششم این قرن، تبدیل به یک جریان غالب گردید که در قالب تفکر «پست مدرن» شهرت جهانی یافت. پست مدرنیست ها در برابر مدرنیست ها که سعی می کردند تا با رقم زدن «اتوپیاهای خیالی و وهمی» مردمانِ گرفتار در «استبداد صنعت» را به آینده جهان صنعتی امیدوار کنند تلاش می نمودند تا با رقم زدن «ضد اوتوپیا»هایی که محصول پیش بینی آن ها از آینده دنیای صنعتی بود، انسان های مدرن، این «خدّام نوین صنعت» را از آینده تیره و تاری که فراروی آن هاست، آگاه کنند.
یکی از تضادهای این روزگار آن است که در این دوران دگرگونی های شگفت و شگرف، همه در انتظار آینده اند و حال آن که آینده هم اکنون در برابر چشمان همه در حال به هم ریختن و از هم پاشیدن حاضر و حال همه است و عجب آن که بشریت هیچ گاه در طول تاریخ خود مانند امروز از آینده بیمناک و ناامید نبوده است.(۲) از همین رو، پیش بینی آینده و مطالعه دورنمای آن و برآورد احتمالات آن هم اکنون یکی از مواد درسی در بیش از پانصد دانشکده و دانشگاه امریکایی است.(۳)
هرمن کان(۴) مدیر مؤسسه دانش آینده شناسی «هودسن» و مؤلف کتاب جهان در سال ۲۰۰۰ که یکی از بنیانگذاران فکر و طرح علمی آینده نگری و آینده نگاری است، شعار معروفی بدین مضمون دارد که «ما باید درباره آنچه اندیشه ناپذیر است، اندیشه کنیم»(۵) و پل کرول از نویسندگان برجسته ماهنامه امریکایی حقیقت می نویسد: «ما باید خود را برای انتظار نامنتظر یا پیش بینی غیرقابل پیش بینی آماده سازیم»؛ یعنی همواره باید آینده غیرقابل تصور را تصور کرد و نپنداریم که آینده ای دور از پندار وجود ندارد، آینده ای دور از پندار می تواند همین فردا باشد.(۶)
رقابت و همت آینده شناسان و آینده نگاران، هر اندازه شدید و مدید باشد، آنان هیچ گونه احاطه و کنترلی بر آینده ندارند و قدرت علمی آنان محدود به برآورد نسبی آینده با برداشتی از اکنون و گذشته است،(۷) اما مخاطرات جدّی که بشر امروزی فراروی خود می بیند، او را بی نیاز از این شناخت نسبی نمی کند. از این رو، این نوشتار در صدد است تا نگاهی تطبیقی به چند پیش بینی مهم که از سوی برخی صاحب نظران غربی در مورد آینده جهان ارائه شده است، بیفکند.
۱. دیدگاه «آلدوس لئونارد هاکسلی»(۸)(۹)
دنیای هاکسلی در کتاب مشهور و معروفش دنیای شگفت انگیز نو(۱۰)(۱۱) رقم خورده است. بیان طنزآمیز کتاب و حملات تند آن به انسان های صنعتی، کتاب را از جذابیت خاصی برخوردار کرده است.
دنیای هاکسلی دنیایی است که در آن:
الف. نشانه ای از فرهنگ و ارزش های انسانی یافت نمی شود.
ب. تاریخ و سرگذشت بشری فراموش شده است.
ج. اصل حاکم بر آن، رفاه و پیشرفت و ثبات اجتماعی است.
د. اصل مزبور معلول نفی تفکر، اندیشه و اراده انسان ها و ممانعت از خود آگاهی آن هاست.
ه . انسان ها در این دنیا، ماشین هایی فاقد اراده و شعور هستند. این انسان ها در کارخانه و در فرایند «بارورسازی» کار انعقاد نطفه و «دستگاه تربیت نطفه» کار تربیت انسان ها در پنج گروه اجتماعی (گروه آلفا: طبقات بالا و کارگزاران حکومت؛ گروه بتا: کارشناسان فنی و حرفه ای تخصصی؛ گروه های گاما، دلتا و ایپسیلون: به ترتیب در رده های پایین تر اجتماعی) همواره زیر نظر «دستگاه کنترل کننده جهانی» رشد می کنند.
و. در این دنیا با استفاده از روش «قلمه زنی» می توان از یک نطفه، ۹۰ زوج کودک متولد کرد. پیش از آن که این نطفه ها مراحل جنینی را طی کنند، «مسؤولان تعیین سرنوشت اجتماعی» ارقام مورد نیاز خود را به بارورسازها می فرستند و این نطفه ها به تناسب نیاز، مخصوص یکی از گروه های پنجگانه اجتماعی تربیت می شوند و پس از تولد نیز همواره از روش «آموزش در حال خواب»، تلقینات لازم بر آنان اعمال می شود.
ز. در این دنیا انسان ها برای رهایی از «عذاب اندیشیدن» بیماری اندیشه و رهایی از دغدغه اراده، همواره از ماده مخدری به نام «سوما» که به طور رایگان در همه جا عرضه می شود استفاده می کنند.
ح. رایج ترین شیوه آموزش در دنیای هاکسلی «آموزش در حال خواب» است که همواره توسط مسؤولان تعیین سرنوشت اجتماعی بر روی انسان ها اعمال می شود.
۲. دیدگاه «جرج اُروِل»(۱۲)
در دنیای ارول، اصول کلی عبارتند از: «گفتار جدید»،(۱۳)(۱۴) «دوگانه باوری»(۱۵)(۱۶) و «تغییرپذیری گذشته». سه شعار اصلی نیز «جنگ، صلح است»، «آزادی، بردگی است» و «نادانی، توانایی است» می باشد.(۱۷)
همچنین برای حفظ ثبات داخلی، پیوسته علیه دشمن فرضی خارجی، مراسمی با نام «مراسم نفرت» برپا می شود.
ارول پیش بینی می کند که در سال ۱۹۸۴:
الف. تنها سه ابرقاره بزرگ وجود دارد:
۱. اقیانوسیه؛ شامل: امریکا، جزایر آتلانتیک، بریتانیا، استرالیا و جنوب افریقا.
۲. اروسیه؛ شامل: تمامی بخش های شمالی اروپا و آسیا، از پرتغال تا باب برینگ.
۳. شرقاسیه؛ شامل: چین و کشورهای جنوبی چین، جزایر ژاپن، بخش بزرگ اما در حال تغییر منچوری، مغولستان و تبت.
ب. قدرت انحصارا در دست حزب است که رهبر قَدَرقدرت آن، «برادر بزرگ یا ناظر کبیر»(۱۸) نام دارد و نام آن بر روی تمامی دیوارها با عبارت «ناظر کبیر تو را می نگرد»(۱۹) و یا «مرگ بر ناظر کبیر»(۲۰) حک شده است. دو هدف عمده حزب، یکی ایجاد دولت جهانی و دیگری، نفی تام و تمام اندیشه مستقل است؛ زیرا به عقیده حزب، رشد فناوری تابع آزادی های مستقل انسان هاست.
یکسان سازی اندیشه ها از طریق مهار افکار توسط «پلیس اندیشه» و «دستگاه تله اسکرین»(۲۱) صورت می پذیرد.
ج. حکومت دارای چهار وزارتخانه می باشد:
۱. وزارت عشق (ترسناک ترین وزارتخانه)؛ وظیفه آن ایجاد امنیت عمومی از طریق شکنجه می باشد.
۲. وزارت صلح؛ مسؤول جنگ با دشمنان خارجی است.
۳. وزارت حقیقت؛ مسؤول تحریف و جعل دروغ و اخبار ساختگی و سرگرم کننده است.
۴. وزارت فراوانی؛ مسؤول جیره بندی مایحتاج عمومی است.(۲۲)
مقایسه تطبیقی دنیای هاکسلی و ارول(۲۳)
۱. ارول نگران ظهور قدرت استیلاگر و مستبدی است که با زور انسان ها را به اسارت می کشد. اما هاکسلی نگران وضعیتی است که انسان ها خود از اسارت خویش لذت می برند و به پرستش فناوری هایی می پردازند که زمام خرد و اندیشه را از آنان می رباید و قدرت تفکرشان را نابود می کند.
۲. ارول نگران ظهور زمامدارانی است که کتاب و کتابخوانی را تحریم می کنند، ولی هاکسلی هراس از روزگاری دارد که دیگر دلیلی برای تحریم کتاب و کتابخوانی وجود ندارد؛ زیرا دیگر کسی را نمی توان یافت که انگیزه ای برای کتاب خواندن داشته باشد.
۳. ارول از کسانی بیم دارد که اطلاعات را از ما کتمان می کنند، ولی هاکسلی از کسانی بیم دارد که آنچنان ما را در امواج اطلاعات غرق می کنند که ناچار می شویم برای نجات خود به بی تفاوتی و بی اعتنایی در برابر اطلاعات، پناه ببریم و در لاک خود فرو رویم.
۴. ارول می گوید: چیزهایی باعث نابودی و انحطاط فرهنگ ما می شود که از آن ها نفرت داریم، ولی هاکسلی می گوید: چیزهایی ما را به هلاکت می رساند که از آن ها لذت می بریم و بدان ها عشق می ورزیم.
۵. در دنیای ارول انسان ها از همدیگر دور هستند و تبادل میان آن ها ناممکن است، اما در دنیای هاکسلی انسان ها در کنار همدیگرند ولی با هم نیستند.
۶. تصویر آینده جهان در دنیای ارول، پوتینی است که تا ابد چهره انسان را لگدمال می کند و در دنیای هاکسلی، پرده های نمایش و صفحات تلویزیون است که همواره بر چهره انسان رنگ و نور می پاشد و او را با تصاویر متحرک خود روبه رو می کند.
۷. در دنیای ارول انسان می داند که چرا باید درد و رنج را تحمل کند، ولی در دنیای هاکسلی انسان نمی داند که چرا باید شاد باشد و بخندد.
۸. در دنیای ارول عقیده به انسان تحمیل می شود، ولی در دنیای هاکسلی عقیده به انسان تلقین می شود.
۹. در دنیای ارول قدرت تعقل از طریق شکنجه از انسان سلب می شود، ولی در دنیای هاکسلی از طریق تفریح های مدام، خنده های مستانه، مواد مخدر و… .
۱۰. در هر دو دنیای ارول و هاکسلی، انسان را از سه منزل یادگیری، تفاهم و پذیرش گذر می دهند. اما در دنیای ارول از راه تحقیر، عذاب روحی، انهدام روان و شخصیت و…، ولی در دنیای هاکسلی از راه سرگرمی و با وسایل ارتباط جمعی.
۱۱. «خود انضباطی» در دنیای ارول یعنی تحمیل به مغز و فراموش کردن گذشته و نفی تاریخ. اما در دنیای هاکسلی یعنی غرق شدن در لذت ها و چنان مست شدن که گویا اصلاً تاریخ و فرهنگ گذشته ای وجود ندارد.
۱۲. اسارت در دنیای ارول اسارت تن است، ولی در دنیای هاکسلی اسارت مغز و روان. فرد در این دنیا آن چنان غرق در لذّات است که مجالی برای اندیشیدن و این که در زندان است، ندارد. حتی این شخص قادر نیست که دیوارهای زندان را ببیند.
۱۳. در دنیای ارول مذهب، افیون توده هاست، ولی در دنیای هاکسلی افیون، مذهب توده هاست.
۱۴. در دنیای ارول «ناظر کببیر یا برادر بزرگ» جای خدا را می گیرد، ولی در دنیای هاکسلی «فورد» جای خدا را می گیرد: فورد به همراهت، فورد را شکر، آه! فورد بزرگ، آه! فورد به دادم برس!
۱۵. در دنیای ارول انسان ها مجبورند هر کاری را که از ناحیه حکومت به آن ها محول می شود، انجام دهند، ولی در دنیای هاکسلی انسان ها به گونه ای تربیت می شوند که آنچه را که نظام از راه تبلیغات و تلقینات به آن ها محول می کند، دوست دارند و اصولاً توان انجام کار دیگری را ندارند.
۱۶. در دنیای ارول سانسور به وسیله حکومت صورت می گیرد، ولی در دنیای هاکسلی به وسیله رسانه های گروهی.
۱۷. در دنیای ارول فریاد درد و رنج انسان را خفه می کند، ولی در دنیای هاکسلی غریو شادی و خنده مستانه انسان را بلند و بلندتر می کند.(۲۴)
۱۸. در دنیای ارول مراجعه به تاریخ گذشته، هم ممنوع است و هم غیرممکن. اما در دنیای هاکسلی انسان ها اصولاً علاقه ای به گذشته ندارند و آنچنان غرق در خوشی هستند که حتی قادر به تشخیص تناقض میان کلام دیروز و امروز نخبگان نیستند.
۱۹. در دنیای ارول پلیس آزادی بیان و اندیشه از راه سرکوب آراء پراکنده، اندیشه واحدی را حاکمیت می بخشد، ولی در دنیای هاکسلی استاندارد کردن اندیشه ها و یکدست کردن آن ها از طریق رسانه ها و فروبردن انسان ها در کام خوشی ها و سرگرمی ها صورت می گیرد.
۲۰. در دنیای ارول شهوت قدرت طلبی زمامداران با وارد ساختن درد، ارضا می شود، ولی در دنیای هاکسلی با تحمیل و ترویج لذّات و خوشی ها.
۲۱. در دنیای ارول حکومت نیاز به یک دشمن خارجی دارد تا بتواند کاستی ها و بحران ها را معلول تجاوزات او قلمداد کند، ولی در دنیای هاکسلی حکومت، حکومتی جهانی است، بدون رقیب و برخوردار از نظمی جهانی.
۲۲. در دنیای ارول انسان ها حق ندارند و مجاز نیستند که نبودن آزادی و نابرابری را حس کنند، ولی در دنیای هاکسلی کسی نمی تواند که آن را حس کند.
۲۳. در دنیای ارول زناشویی و تعهدات آن جرم است، ولی در دنیای هاکسلی کاری است احمقانه و شرم آور و خلاف آزادی های فردی.
۲۴. در دنیای ارول حاکمیت بر محور تعذیب می چرخد، ولی در دنیای هاکسلی بر محور تبلیغ و تطمیع.
۲۵. در هر دو دنیای ارول و دنیای هاکسلی از طریق «بالش های بلندگودار» که زیر سر کودکان قرار دارند، تلقینات لازم برای هر گروه خاصِ اجتماعی اعمال می شود.
۲۶. در هر دو دنیای ارول و دنیای هاکسلی سرنوشت انسان ها، محتوم و غیر قابل تغییر است.
۲۷. هاکسلی دنیای خود را در ۱۹۳۱ و ارول در ۱۹۸۴ پیش بینی کرده اند.
دنیای ارول در خصوص سال ۱۹۸۴ رقم خورده است، حال آن که تا به امروز (سال ۲۰۰۳) پیش بینی وی محقق نشده است. اما آیا به راستی پیش بینی هاکسلی هم محقق نشده است؟ آیا هیچ اثری از دنیای هاکسلی در دنیای امروز وجود ندارد؟ آیا دانش آموزان، دانشجویان، دانش پژوهان و محققان این عصر، به چیزی جز جمع آوری محض اطلاعات آن هم در قالب ها و ساختارهای از قبل تعیین شده و غیر قابل تغییر مشغول هستند؟ آیا تاکنون فرصتی اندک به آن ها داده شده است تا تأمل کنند آن رسالتی که بر دوش آن ها نهاده شده است، «کسب دانش» است، نه «جمع آوری اطلاعات»؟ متأسفانه امروزه برای طالبان دانش و علم، مفهوم «دانش» و «اطلاعات» خلط شده است تا جایی که کم تر کسی در مترادف بودن این دو کلمه شک می کند و حال این که بین این دو تفاوتی اساسی و ماهوی وجود دارد. دانش در ذات و در بطن خود، بینش، تحلیل، جهت، و جهش به همراه دارد، ولی اطلاعات فاقد این خصوصیات است. اذهان کسانی که به غلط آن ها را «دانشمند و نخبه» قلمداد می کنیم، مملو از اطلاعاتی است که برای کم ترین استفاده از آن ها باید از صاحب دانشی دیگر استفاده نماییم. ذهن این افراد به حافظه پر از اطلاعاتِ یک «رایانه» می ماند که هیچ شعور و بینش و تحلیل و جهت و جهشی بدون دستور «کاربر»، از خودش ندارد.
به گفته های هاکسلی دقت کنیم؛ آیا به راستی ما در زیر بمباران اطلاعاتی که عدّه ای بسیار اندک و سرمایه دار هر روز بر سرمان می بارند، بی خبرانه به مرگ زودهنگام خود لبیک نمی گوییم؟! آیا شادی های کاذبی که چتر سرد و تاریک خود را بی آن که متوجه باشیم بر تمام ابعاد زندگی مان انداخته است، حتی فرصت اندک تأملی را به ما می دهد تا از خود سؤالات بنیادینی را که برای رسیدن به کمال، ناگزیر به پاسخ دادن به آن ها هستیم، بپرسیم؟
به راستی ما از کجا آمده ایم؟ به کجا آمده ایم؟ چرا آمده ایم؟ به کجا می رویم؟ چرا می رویم؟ به اطرافمان بنگریم، آیا جایی برای امید به پاسخ دادن به این سؤالات باقی مانده است؟
ما در کدام دنیا هستیم؟ دنیای ارول یا دنیای هاکسلی؟ ما در زیر چکمه های شکنجه گر «برادر بزرگ» در حال گذراندن آخرین رمق حیات خویش هستیم یا در باتلاق هوس های افراد اندکی که برای کسب قدرت بیش تر، لحظه به لحظه شعارهای فریبنده تری را برایمان مخابره می کنند، در حال غرق شدنیم؟
۳. دیدگاه «الوین تافلر»(۲۵)
تافلر معتقد است که نوع بشر تا کنون دو موج(۲۶) عظیم تحول را از سر گذرانده است که هر یک از آن ها به مقیاس وسیعی منجر به محو فرهنگ پیشین و جایگزینی فرهنگی جدید شده است. موج اول (انقلاب کشاورزی) هزاران سال طول کشید، ولی موج دوم (تمدن انبوه صنعتی)(۲۷) فقط سه قرن به طول انجامید و چه بسا که موج سوم (اطلاعات و ارتباطات) طی چند دهه بستر تاریخی خود را طی کند.(۲۸) در موج سوم، بشریت با «جهشی کوانتومی» به جلو مواجه است و عمیق ترین خیزش اجتماعی و خلاقانه ترین بازسازی همه اعصار را در مقابل خود دارد.(۲۹)
به عقیده تافلر، درگیری اصلی آینده تاریخ، مقوله ای است که نه می تواند مؤید نظریه هانتینگتون (Samuel Huntington) (برخورد تمدن غرب با تمدن اسلام و کنفوسیوس) باشد و نه نظریه فوکویاما (Francia fukuyama) (غلبه تمدن لیبرال دموکراسی بر سایر تمدن ها)، بلکه نوعی درگیری عمیق و همه جانبه بین تمدن موج دوم و تمدن موج سوم خواهد بود. برخی از ویژگی هایی که تافلر برای موج سوم پیش بینی می کند، به طور اختصار به شرح ذیل است:
۱. موج سوم فقط تحول مسأله اقتصاد نیست، بلکه متضمن اخلاقیات و فرهنگ و اندیشه و نهاد و ساختار سیاسی نیز هست. و در یک کلام، موج سوم مستلزم دگرگونی واقعی در امور انسانی است. و ما آخرین نسل یک تمدن قدیمی و اولین نسل یک تمدن جدید هستیم. این تمدن جدید، جهان بینی خاص و متمایز خود را دارد و با زمان و مکان و منطق و علیت به شیوه خاص خود رفتار می کند و برای سیاستِ آینده اصولی خاص دارد.
۲. به موازات دگرگونی اقتصاد کشورها در موج سوم، بخشی از قدرت حاکمیت دولت ها نیز متحول خواهد شد و چون بسیاری ناچارند دخالت های فرهنگی و اقتصادی دیگر کشورها را بپذیرند، از این رو، برخوردهای شدیدی به وجود می آید. و در نهایت، قدرت آینده به صورت روزافزونی از دست نهادهای حکومتی خارج می شود و در اختیار مردم عادی و رسانه ها، که به صورت الکترونیکی با هم مرتبط هستند، قرار می گیرد.
۳. در موج سوم، خانواده احیا می شود؛ به این ترتیب که بسیاری از مردم با استفاده از رایانه های توأم با تلویزیون(۳۰) و نمابر و تلفن های چندکاره و سایر وسایل ارتباطی موج سومی، کارهای خود، اعم از انواع خرید، آموزش فرزندان، جراحی های معمولی، شرکت در جلسات و کمیسیون های اداری، و…، را در منزل انجام خواهند داد و این ارتباط زیاد و همیشگی در منزل با همسر و فرزندان، به ثبات و رونق خانواده می انجامد. اما این خانواده ها بسیار متنوع اند؛ بعضی هسته ای، بعضی گسترده، بعضی چند نسلی، بعضی مرکب از همسران رجوع کرده و بعضی بزرگ، بعضی کوچک یا بدون فرزند و بعضی که بچه دار شدن را به تأخیر انداخته اند. برای بازگرداندن خانواده، ناچار از پذیرش این تنوع می باشیم.
۴. موج سوم مبتنی بر منابع انرژی متنوع و احیاپذیر، روش های تولیدی که خطوط مونتاژ اکثر کارخانه ها را منسوخ و بی مصرف می کند، خانواده های جدید و غیرهسته ای، نهادی نوین که می توان آن را «کلبه الکترونیک» نامید، ارزش هایی خاص و… می باشد. کارخانه نماد اصلی جامعه صنعتی و الگوی اغلب نهادهای موج دومی و مظهر اصولی نظیر «استانداردسازی و بیشینه سازی»(۳۱) است، اما تولید موج سومی، تولیدی «پساکارخانه ای»(۳۲) و پسااداری(۳۳) است و در مکان هایی صورت می گیرد که هیچ شباهتی به کارخانه ندارند.
۵. هرچند موج سوم به زودی تنها موج موجود در عصر ما خواهد شد، اما در نقطه شروعِ این موج، به راحتی می توان از دنیایی صحبت کرد که هر سه موج را در بستر خود دارد؛ چرا که در حال حاضر، اقتصاد برخی جوامع متّکی بر «کشاورزی» می باشد و در برخی دیگر متکی بر «صنعت» و در برخی دیگر متّکی بر «اطلاعات».(۳۴)
۶. در موج سوم تقسیمات معمولِ طبقه، جنسیت، نژاد، حزب و مانند آن ها از هم می گسلد و تمایز بین دوست و دشمن مشکل، و جبهه بندی ها و ائتلاف های قدیمی در هم آمیخته می شود.
۷. در اقتصادهای «مغز بنیاد»(۳۵) موج سومی، «تولید انبوه»، که شاخصه اصلی جامعه موج دوم می باشد، از رده خارج و تولید «انبوه زدایی شده» (دوره های کوتاه تولید محصولاتِ بسیار سفارشی) شگرد تازه صنایع می شود. بازاریابی انبوه نیز جای خود را به «افتراق بازار»(۳۶) و «بازاریابی ذره ای» می دهد. موج سوم، فرهنگ و ارزش ها را هم انبوه زدایی می کند. رسانه های انبوه زدایی شده پیام های بسیار متفاوت و غالبا متناقضی را به فرهنگ منتقل می کنند. نه تنها انواع متفاوتی از کار، بلکه انواع متفاوتی از بیکاری و فراغت را نیز معرفی خواهند کرد.
۸. اقتصادهای موج سومی با چنان سرعت پرشتابی عمل می کنند که تأمین کنندگان پیش مدرن شان(۳۷) به زحمت می توانند با آن ها هماهنگ بمانند.
۹. با قرارگرفتن دَم افزون اطلاعات به جای توده عظیم مواد خام و نیروی کار و دیگر منابع، وابستگی کشورهای موج سومی به شرکای موج اولی یا موج دومی شان، کاهش می یابد، مگر برای بازار.
۱۰. محال است که بتوان از نفوذ آلودگی و بیماری و مهاجرت به درون مرزهای کشورهای موج سومی جلوگیری کرد.
۱۱. جهانی شدن(۳۸) تجارت و امور مالی، که مورد نیاز اقتصادهای در حالِ پیشرفتِ موج سومی است، «حاکمیت ملی» را بی ارج می کند. و مطمئنا شاعران و روشنفکران کشورهای موج سومی درباره فضیلت های جهان «بدون مرز» و «شعور جهانی» شعر می سرایند.
۱۲. اقتصاددانان موج دومی «بنیان دانایی» را در ردیف «نهاده های» مورد نیاز تولید به حساب نمی آورند، در حالی که آنچه پیدایش اقتصاد فوق نمادین موج سوم را تبیین می کند، ترویج و تبلیغ رایانه و یا تدابیر صرفا مالی نیست، بلکه خیزش عظیم موج سوم در «بنیان دانایی» و کثرت اطلاعات نهفته است، به طوری که در همه حوزه ها انقلاب دانایی نوین به تولید مواد کاملاً تازه و بسیار سفارشی حتی در سطح مولکولی می انجامد. در این شیوه تولید «زمان» و «مکانِ» تولید، توزیع و مصرف نقش بسیار مهمی دارند. به طور خلاصه، تهدیدی که از جانب دانایی متوجه اقتصاد موج دوم می شود، از هر تهدید دیگری جدی تر و خطرناک تر است؛ چرا که انقلاب اطلاعاتی موج سوم نیاز به سرمایه را در ازای هر واحد کالا در یک اقتصاد سرمایه داری را کاهش می دهد.
۱۳. عوامل مهم تولید در موج دوم، «زمین، نیروی کار، مواد خام و سرمایه» می باشد. ولی منبع اصلی اقتصاد موج سوم، «دانایی»(۳۹) به مفهوم اعم خود شامل: داده ها و اطلاعات، تصاویر ذهنی و نمادها، فرهنگ و ایدئولوژی می باشد.(۴۰) دانایی از همه لحاظ پایان ناپذیر است. بنابراین، نظریه های اقتصادی موج دوم، که بر نهادهای محدود و تمام شدنی مبتنی هستند، با اقتصادهای موج سومی قابل انطباق نمی باشند.
۱۴. ارزش شرکت های موج دوم، بر اساس دارایی های ملموس، مثل موجودی انبار، سهام و ماشین آلات می باشد، ولی ارزش شرکت های موج سوم، بانک های اطلاعاتی و حق امتیاز اختراعاتی است که در اختیار دارند.
۱۵. در اقتصاد موج سوم، بنگاه ها، دستگاه های های «اطلاعات بَر»(۴۱)(۴۲) و اغلب روباتیِ(۴۳) تولید را نصب می کنند که قادر به ساخت انواع محصولات ارزان و بی پایان هستند؛ یعنی با چرخش به سمت فناوری های انعطاف پذیر(۴۴) هوشمند، تنوع و گوناگونی را اشاعه می دهند و اقتصاد همگون موج دوم را به اقتصاد ناهمگون موج سوم تبدیل می کنند، به گونه ای که امروزه صادرات جهانی خدمات و «مالکیت فکری»(۴۵) با مجموع صادرات مواد غذایی و مواد سوختی برابری می کند.
۱۶. در اقتصاد موج دوم، کارگران دارای کار یکنواخت، تکراری، قابل تعویض و غیرتخصصی هستند، اما اقتصاد موج سوم، با افزایش شدید نیاز به مهارت، کارِ هر چه «تعویض ناپذیر» را به همراه می آورد. از این رو، در اقتصاد موج سوم، «کارگران دست ورز» (پرولتاریا) جای خود را به «کارگران فکری» (کوگنیتاریا)(۴۶) می دهند. به همین دلیل است که در «اقتصاد فوق نمادین» موج سوم، همواره بخش عمده ای از مشکل بی کاری لاینحل باقی می ماند و درمان های سنتی کینز و راه حل های «پول گرایانه» هیچ کدام افاقه نمی کنند.
اقتصاد موج دومی از کارگران کوکی و قابل تعویض که سرشان به کار خودشان باشد حمایت می کند، ولی اقتصاد موج سومی تمایل به کارگرانی دارد که فکر کنند، پرسشگر و مبتکر باشند، از خطر کردن در تولید استقبال کنند و به راحتی قابل تعویض نباشند. در یک کلام، اقتصاد موج سومی از فردیت(۴۷) حمایت می کند؛ فردیتی که لزوما به معنی فردگرایی(۴۸) نیست.
۱۷. «اقتصاد فوق نمادین» موج سوم، علاوه بر درک ما از مفهوم بی کاری، مفهوم کار را نیز باطل می کند و طبقه بندی شغلی را به هم می زند. برچسب زدن به افراد تحت عنوان «انباردار»، «اپراتور» یا «نماینده فروش» به جای این که حقیقتی را آشکار کند، بر آن سرپوش می گذارد. امروزه بسیار مفید خواهد بود اگر کارکنان، خواه در کارخانه کار کنند یا پشت کامیون یا در کارخانه یا در بیمارستان و اداره، بر حسب میزان پردازش نمادین یا کار فکری که به عنوان بخشی از شغل شان انجام می دهند، بدون توجه به برچسبی که دارند گروه بندی شوند. از این رو، امروزه پرسش اساسی درباره کارِ فرد باید این باشد: در حال حاضر چه میزان از کار وی مستلزم پردازش اطلاعات است؟
۱۸. در اقتصاد موج دوم، تنها کسانی مولد هستند که به طور مستقیم در فرایند تولید نقش دارند، ولی در اقتصاد موج سوم، ارزشی که نیروی کار غیرمستقیم تولید می کنند، اگر از ارزش نیروی کار مستقیم بیش تر نباشد، کم تر نیست.
۱۹. رقابت تولید در اقتصاد موج سوم بسیار بیش تر و پیشرفته تر از اقتصاد موج دوم می باشد، و رقابت، نیازمند به نوآوری مستمر است. شرکت های بخش موج سوم ویژگی های خاصی دارند که گرایش غالب آنان «جوان ماندن» است؛ جوان ماندن از نظر سن شرکت و از نظر سن نیروی کار. در مقایسه با بنگاه های موج دومی، یکان های کاری در این شرکت ها به مراتب کوچک تر است. شرکت های موج سوم بیش از حد معمول در زمینه تحقیق و توسعه و کارآموزی و آموزش و منابع انسانی سرمایه گذاری می کنند. رقابت بی امان، آنان را ناگزیر از نوآوری مداوم می سازد. این امر به معنای چرخه های کوتاه تولید است که به نوبه خود مستلزم چرخش و جابجایی سریع افراد و ابزارها و عملیات اداری است. دارایی های کلیدی این بنگاه ها نمادهایی است که در کاسه سر افرادشان جای دارد.
۲۰. در اقتصاد موج سوم، واحدهای کاری کوچک می شوند و شمار بنگاه های تجاری کوچک چند برابر. در نظام موج سوم، زیان های اقتصادی حاصل از پیچیدگی، بر صرفه جویی های حاصل از مقیاس می چربد، و صرفه جویی های حاصل از سرعت، جای صرفه جویی های حاصل از مقیاس را می گیرد. رقابت آن قدر شدید و سرعت های مورد نظر آن قدر بالاست که عبارت «وقت، طلاست» به شدیدترین وجه رخ می نماید. «مهندسی کُند و زنجیره ای و گام به گام» جای خود را به «مهندسی همزمان»(۴۹) می دهد و شرکت ها به «رقابت زمان بنیاد»(۵۰) می پردازند.
به تعبیر چارلز هندی، «تصور این که شرکت های بزرگ چند ملیّتی، و دیگر سازمان های غول آسای ما به شرکت هایی عضویتی بدل شوند، تصوری دشوار است. ما به هر حال، ممکن است روزی شاهد تجزیه این گونه سازمان ها به مجموعه ای از شرکت های به مراتب کوچک تر باشیم. دیگر نیازی نیست که برای جهانی بودن در عصر اطلاعات حتما بزرگ باشیم. مجله “اکونومیست” در لندن تنها ۵۵ روزنامه نگار در اختیار دارد و دنیا را، چه به لحاظ دامنه و چه به لحاظ تعداد خواننده، زیر پوشش خود دارد.»(۵۱)
۲۱. شرکت های موج دومی معمولاً نمودارهای سازمانی مشابهی داشتند که «هرمی، یکپارچه و دیوان سالار» بود. ولی در نظام موج سوم، بازارها، فناوری ها و نیازها به قدری سریع تغییر می یابد که هم شکلی اداری محال می شود و چون بازارها همواره در حال تغییرند، اهمیت استقرار کم تر از انعطاف پذیری و قابلیت مانور است. اساسا در نظام موج سوم، واژه «مدیرت» از نو مهندسی می شود.
۲۲. در شرکت های موج سوم، افراد تشویق می شوند که نه تنها مغز و قوه تخیل خود را به کار گیرند، بلکه از عواطف و درک مستقیم و شهود خود نیز استفاده کنند. به همین دلیل است که در نظر منتقدان پیرو مارکوزه،(۵۲) در چنین وضعیتی کارکنان به شیوه ای شیطانی تر استثمار می شوند.
۲۳. فرهنگ صنعت گرای موج دوم، افرادی را که می توانستند مسائل و فرایندها را به کوچک ترین اجزای تشکیل دهنده شان تجزیه کنند، ارج می نهاد. این رویکرد تجزیه گر(۵۳) یا تحلیلی(۵۴) وقتی به اقتصاد انتقال یافت، ما را به این نکته رهنمون شد که تولید را مجموعه ای از مراحل ناپیوسته تلقّی کنیم. ولی الگوی تولید موج سوم، بر بینش سراسری(۵۵) یا یکپارچه(۵۶) مبتنی است و تولید را هرچه بیش تر همزمان و ترکیب شده تلقّی می کند. اجزای فرایند، هیچ یک به تنهایی تمامیت ندارند و نمی توانند از یکدیگر جدا شوند. در واقع، ما کشف می کنیم که تولید نه در کارخانه آغاز می شود و نه در آن به پایان می رسد.
۲۴. در اقتصاد موج سوم، کسی که پشت باجه پذیرش نشسته یا بانکداری که سرمایه ها را برای سرمایه گذاری جمع آوری می کند یا اپراتور پشت دستگاه «پانچ» و فروشنده، درست مثل طراح سیستم و متخصص مخابرات، همگی ارزش افزوده ایجاد می کنند. حتی جالب تر این که مشتری نیز ارزش افزوده ایجاد می کند. ارزش، حاصل مراحل جداگانه یک فرایند نیست، بلکه محصول تلاش کامل و دسته جمعی است.
۲۵. ماشین های موج دومی در بیش تر قسمت ها بدون هیچ بازخوردی کار می کردند؛ فقط کافی بود که آن را به برق وصل کرده و یا موتورش را روشن کنید، ماشین بدون توجه به آنچه در فضای بیرونی رخ می داد، کار می کرد. ولی ماشین های موج سومی هوشمند هستند؛ حس گرهایی(۵۷) دارند که اطلاعات را از محیط جذب، تغییرات را شناسایی و عملیات ماشین را با این تغییرات منطبق می کنند.
۲۶. خرید تلویزیونی و سایر خدمات الکترونیکی موجب کاهش شدید مشاغل مبتدی در بخش خرده فروشی خواهد شد، حال آن که این گونه مشاغل دقیقا برای طبقه جوان تحصیل نکرده مبدأ ورود به بازار کار است.
۲۷. مسأله مهم در اقتصاد موج سوم، رهایی از تمام قوانین و مقررات و مالیات ها و عوارضی است که به منظور تأمین منافع اربابان صنایع دودکشی و دیوان سالاران گذشته وضع شده است و در زمان خود لازم هم بوده است، اما اینک نه تنها لازم نیست، بلکه مانع توسعه است. به عنوان مثال، در مورد مقررات مالیاتیِ زمان بندی استهلاک که در اثر فشار صاحبان صنایع کارخانه ای قدیم به وجود آمده، فرض بر این است که ماشین آلات و محصولات ساخته شده سال ها عمر خواهند کرد. اما در مورد صنایعِ با فناوری پیشرفته و بخصوص در مورد رایانه، عمر کاربریِ ماشین آلات و محصولات ساخته شده را به ماه و هفته می سنجند. در نتیجه، کفه ترازوی مالیات به زیانِ فناوری پیشرفته سنگینی می کند.
۲۸. در نظر مارکسیست ها، که موج دومی هستند، همیشه سخت افزار مهم تر از نرم افزار بود، اما این قضیه در اقتصاد نوین موج سومی کاملاً به عکس است؛ چرا که در اقتصاد نوین موج سومی دانایی محرک اقتصاد است نه اقتصاد محرک دانایی.
۲۹. تنوع و پیچیدگی جامعه موج سومی، سازمان های بسیار متمرکز را از کار خواهد انداخت. از این رو، بر خلاف سازمان های موج دوم که تصمیم گیری در آن ها از بالا به پایین می باشد، تصمیم گیری در سازمان های موج سوم به حاشیه منتقل می شود؛ زیرا مردمی که در قاعده هرم زندگی می کنند، نسبت به افراد رأس هرم غالبا از اطلاعات و آگاهی های بیش تری برخوردارند.
۳۰. سازمان های موج سوم برای این که لاغرتر بمانند، به جای افزایش کارکردها، آن ها را یا کم می کنند و یا از طریق قراردادهای فرعی به دیگران واگذار می نمایند و خود سازمان که این محدودیت آگاهانه را انتخاب کرده است به تعبیر الیور ویلیامسن از دانشگاه برکلی به شبکه پیچیده قراردادها تبدیل می شود. چارلز هندی از دانشکده بازرگانی لندن در مورد آن می گوید: این سازمان های ساده شده و بعضا ناپیدا اکنون رکن اصلی جهان ما هستند… اگرچه بسیاری از ما ممکن است مستقیما برای این سازمان ها کار نکنیم، ولی خدمات خود را به آن ها می فروشیم و ثروت جوامع ما به آن ها متکی می شود.
۳۱. اولین اصل کفرآمیز موج سوم، «قدرت اقلیت»(۵۸) است؛ زیرا با تنوعی که به وجود می آید بسیج کردن اکثریت غالبا غیرممکن می شود. والتر دین برنهام، دانشمند علوم سیاسی از انیستیتو تکنولوژی ماساچوست (ام آی تی)، می گوید: من امروز هیچ اساسی برای حصول اکثریت مثبت در هیچ زمینه ای نمی بینم.
۳۲. دومین اصل موج سوم «دموکراسی نیمه مستقیم» است؛ یعنی انتقال از مرحله اتّکا بر نمایندگان، به مرحله ای که در آن خودمان نماینده خودمان باشیم. این اصل از آن جا ناشی می شود که چون در موج سوم وفاق عام(۵۹) فرو می پاشد، نماینده منتخب بدون وجود توافق، نماینده چه کسی می تواند باشد؟ از این رو، قانون گذاران برای تدوین قوانین روزبه روز بیش تر به حمایت کارکنان و مشورت با کارشناسان بیرون از مجلس متّکی می شوند و این مشارکت مردم در امر قانون گذاری د
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل نقش عدالت در تحقّق ارزش ها
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.