تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل برهان عالم خارج؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل برهان عالم خارج با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل برهان عالم خارج:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل برهان عالم خارج به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل برهان عالم خارج با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل برهان عالم خارج تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل برهان عالم خارج را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل برهان عالم خارج :

جورج ادوارد مور، (George Edward Moore) در سال ۱۸۷۳ در لندن به دنیا آمد و در سال ۱۸۹۲ وارد کمبریج شد. نخستین کتاب خود ] Principia Ethica مبانی اخلاق ] را در سال ۱۹۰۳ منتشر کرد. از ۱۹۱۱ به بعد در کمبریج درس می داد و در ۱۹۸۵ درگذشت. سالها سردبیر مجله معتبر فلسفی Mind بود. گذشته از کتاب مبانی اخلاق کتاب دیگری به نام اخلاق دارد که آقای اسماعیل سعادت آن را به فارسی ترجمه کرده اند و در سلسله انتشارات «شرکت انتشارات علمی و فرهنگی » منتشر شده است. سه کتاب مهم دیگر او عبارتند از:

Philosophical Studies , Some Main Problems of Philosophy , Philosophical Papers

مور برخلاف راسل فقط در زمینه فلسفه کار می کرد و از این رو در خارج از محافل فلسفی چندان شناخته نیست. اما چون یکی از پیشروان مکتب تحلیل فلسفی به معنای جدید است، تاثیر او کمتر از تاثیر برتراند راسل نبوده است.

دو مقاله «در دفاع از حس مشترک » و «فایل پاورپوینت کامل برهان عالم خارج » نمونه های بارزی از نحوه تحلیل فلسفی مور را نشان می دهند. مور معتقد بود که کار فلسفه آن نیست که با حس مشترک بستیزد، بلکه باید آن را تحلیل کند. مقاله «در دفاع از حس مشترک » در واقع استفاده از روش تحلیل برای رد فلسفه بارکلی است که نه تنها به انکار وجود عین طبیعی بلکه به «خود تنهایی »، ( solipsism) می انجامد.

مقاله «فایل پاورپوینت کامل برهان عالم خارج » که ترجمه آن در این مجموعه آمده است، نشان می دهد که برهان کانت برای وجود عالم خارج کافی نیست; مقدمه برهان خود مور برای اثبات عالم خارج چیزی جز آن نیست که دو دست خود را بلند می کند و یک بار با یک دست آن دست را و بار دیگر با دست دیگر این دست را نشان می دهد و می گوید علم به قضایایی مانند «این یک دست است » دیگر تحلیل بردار نیست و این گونه قضایا، به همین دلیل، برهانی نیست هرچند که بر آنها علم داریم. منتقدان مور این نحوه استدلال بر وجود عالم خارج را عامیانه خوانده اند و می گویند بالا رفتن دست مور از لحاظ فلسفی بر عمل غیرفلسفی سامول جانسون هیچ برتری ندارد که وقتی شنید بارکلی وجود عالم خارج را انکار می کند لگد محکمی بر سنگی کوفت و گفت: این هم عالم خارج!

روش مور عبارت است از تحلیل و فروکاستن قضایای فلسفه و عرف عام به ساده ترین قضایایی که از داده های حس برمی آید و می کوشد تا جایی که ممکن است ورق را از نقش پراکنده ساده کند; و چون اغلب نوشته هایش درسهایی است که داده است، سبک بیان او در عین سادگی و دقت و حفظ وحدت اصطلاح، چنان به تکرار و اطناب آمیخته است که گاهی ستوه آور می شود. این همه سادگی و دقت و تکرار و اطناب نه پیش از مور و نه پس از او در فلسفه دیده نشده است، اما کسی هم مانند مور فلسفه و فیلسوفان را با واقعیت صلب هستی عالم خارج رو در رو نساخته است. (م.ب.)

در مقدمه ویرایش دوم کتاب نقدعقل مجرد کانت، چند کلمه ای آمده است که در ترجمه پروفسور کمپ اسمیت به صورت زیر ترجمه شده است:

هنوز هم این بی آبرویی برای فلسفه مانده است … که وجود چیزهای خارج از خود ما … باید به صرف ایمان پذیرفته شود و اگر کسی در وجود آن چیزها شک کند ما نمی توانیم با هیچ برهان قانع کننده ای با شک او مقابله کنیم. (۱)

از این کلمات به وضوح برمی آید که کانت برای آوردن برهانی برای «وجود چیزهای خارج از ما» یا شاید بهتر است بگوییم (زیرا به نظر من امکان دارد قوت کلمات آلمانی را به این ترتیب بهتر بتوان رساند) «وجود آن چیزهای خارج از ما»، اهمیت قائل بوده است; زیرا اگر برای آوردن برهان اهمیت قائل نبود، بعید بود که نیاوردن برهان را «بی آبرویی » بخواند. و همچنین به وضوح برمی آید که او فکر می کرده است که آوردن چنین برهانی از جمله کارهایی است که در حوزه فلسفه است، زیرا اگر چنین نبود اینکه برهانی نیاورده اند ممکن نبود برای فلسفه بی آبرویی باشد.

حال حتی اگر کانت در هر دو عقیده خود بر خطا باشد، باز هم برای من هیچ شکی نیست که بحث و فحص در این مساله که چه نوع برهانی، اگر باشد، می توان در اثبات «وجود چیزهای خارج از ما» آورد اهمیت دارد و همچنین موضوعی است که در حوزه فلسفه است. و از همان ابتدا که به نوشتن این مقاله آغاز کردم هدف من بحث درباره همین مساله بوده است. اما این را نیز همین جا گفته باشم که چنانکه خواهید دید، حداکثر فقط به گفتن بخش بسیار کوچکی از آنچه باید درباره آن گفته شود توفیق یافته ام.

کلمات «… این بی آبرویی برای فلسفه مانده است… که ما نمی توانیم…» اگر به معنای دقیق در نظر گرفته شود تلویحا به این معنی است که در لحظه ای که کانت آنها را می نوشته است خود نتوانسته است برهان قانع کننده ای در زمینه مورد بحث بیاورد. اما به نظر من این دیگر چون و چرا ندارد که کانت خود فکر نمی کرده است که شخص خود او در آن زمان نمی توانسته است چنین برهانی بیاورد. برخلاف، در جمله ای که بلافاصله پیش از آن جمله آمده است، کانت صراحتا گفته است که در ویرایش دوم کتاب نقد که در همان هنگام مشغول نوشتن پیشگفتار آن بوده است، «برهانی قوی » برای همان چیز آورده است; و افزوده است که معتقد است که برهان او «تنها برهان ممکن » است. درست است که در این جمله قبلی برهانی را که آورده است برهان «وجود چیزهای خارج از ما» یا «وجود آن چیزهای خارج از ما» نمی خواند بلکه آن را برهان «واقعیت عینی شهود خارج » می خواند، اما سیاق کلام جای شک باقی نمی گذارد که کانت دو عبارت «واقعیت عینی شهود خارج » و «وجود چیزهای (یا «آن چیزهای ») خارج از ما» را طوری به کار می برد که هر چه برهان اولی باشد ضرورتا برهان دومی نیز هست. بنابراین باید فرض را بر این بگذاریم که وقتی که او به طرزی سخن می گوید که گویی ما نمی توانیم برهان قانع کننده ای بیاوریم منظور او آن نیست که بگوید خود او، همچون دیگران، در آن هنگام نمی تواند; بلکه منظور او آن است که تا زمان کشف برهانی که آورده است، نه خود او و نه هیچ کس دیگری نمی توانسته اند. البته، اگر این فکر او درست باشد که برهان قانع کننده ای آورده است، به مجرد انتشار برهان او وضعیتی که وصف می کند پایان می گیرد. به مجرد آنکه این اتفاق می افتاد هر کس که آن برهان را می خواند می توانست فقط با تکرار آنچه کانت آورده بود برهان قانع کننده ای بیاورد و آن وقت «بی آبرویی » فلسفه برای همیشه رفع می شد.

بنابراین اگر مسلم بود که برهان نکته موردنظر که کانت در ویرایش دوم آورده برهان قانع کننده ای است، این خود مسلم می شد که دست کم یک برهان قانع کننده آورده اند; و تمامی آنچه از مساله ای که گفتم قصد بحث و فحص در آن دارم باقی می ماند اولا این مساله بود که برهان کانت چه نوع برهانی است و ثانیا آیا (برخلاف عقیده خود کانت) شاید برهانهای دیگری از همان نوع یا انواع دیگر باشد که آنها نیز قانع کننده باشند. اما به نظر من ابدا مسلم نیست که برهان کانت قانع کننده باشد. به نظر من ابدا مسلم نیست که او در برطرف ساختن اوضاع و احوالی که خود آن را بی آبرویی فلسفه می شمرد توفیق یافته باشد; و بنابراین، این مساله که آیا ممکن است هیچ برهان قانع کننده ای در مورد نکته موردبحث آورد هنوز هم درخور بحث است.

اما نکته مورد بحث چیست؟ گمان می کنم باید اذعان کنیم که عبارت «چیزهای خارج از ما» تا اندازه ای عبارت غریبی است و عبارتی است که معنای آن یقینا به طور کامل روشن نیست. اگر به جای «چیزهای خارج از ما» گفته بودم «چیزهای خارج » شاید کمتر غریب به گوش می رسید و شاید معنای این عبارت روشنتر به نظر می آمد; و به نظر من ما معنای «چیزهای خارج » را با این توضیح روشنتر می کنیم که این عبارت را فیلسوفان مستمرا به عنوان مخفف عبارت «چیزهای خارج از ذهنهای ما» به کار برده اند. واقع آن است که بنابر یک سنت دیرپای فلسفی سه عبارت «چیزهای خارج »، «چیزهای خارج از ما» و «چیزهای خارج از ذهنهای ما» به صورت مترادف یکدیگر به کار رفته و هر کدام به نحوی به کار رفته است که گویی نیاز به توضیحی ندارد. نمی دانم منشا این کاربرد چیست. از زمانهای پیشین در آثار دکارت به کار رفته است، و از آنجا که دکارت این عبارتها را چنان به کار می برد که گویی هیچ نیازی به توضیح ندارد، احتمال می رود پیش از او نیز به همان معنی به کار رفته باشد. از این سه عبارت، به نظر من، عبارت «خارج از ذهنهای ما» از همه روشنتر است زیرا دست کم این را روشن می کندکه آنچه موردنظر است «خارج از بدنهای ما» نیست; در حالی که دو عبارت دیگر را می توان به این معنی گرفت: در واقع حتی میان فیلسوفان نیز درباره نسبت بین مفهوم «چیزهای خارج » و «چیزهای خارج از بدنهای ما» سردرگمی فراوانی وجود داشته است. اما حتی عبارت «چیزهای خارج از ذهنهای ما» نیز به نظر من تا روشنی کامل فاصله بعیدی دارد; و اگر من بخواهم واقعا روشن سازم که منظورم از «برهان وجود چیزهای خارج از ما» چیست، این کار را نمی توانم فقط با این کار بکنم که بگویم منظورم از «خارج از ما» همان «خارج از ذهنهای ما» است.

کانت خود در جایی می گوید که عبارت «خارج از ما» «ابهام ناگزیری در خود دارد.» وی می گوید که «گاهی به معنای چیزی است که به صورت شی ء فی نفسه متمایز از ما وجود دارد و گاهی به معنای چیزی است که فقط متعلق به نمود خارجی است »; او چیزهایی را که به نخستین معنی از این دو معنی خارج از ماست «اعیانی که می توان آنها را به معنای برترینی (۲) اعیان خارجی خواند» می خواند و اعیانی که به معنای دوم خارج از ماست «اعیان خارجی تجربی » می نامد; و سرانجام کانت می گوید که برای رفع هرگونه تردید درباره این مفهوم اخیر، اعیان خارجی تجربی را از اعیان خارجی که ممکن است آنها را به معنای برترینی «خارجی » خواند بدین صورت مشخص خواهد کرد «که آنها را چیزهای مشخصی که در مکان با آنها برخورد می شود می نامم.»

به نظر من این عبارت اخیر کانت یعنی «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» تقریبا به روشنی نشان می دهد آن چیزها چه نوع چیزهایی هستند که می خواهم درباره آنها بررسی کنم که چه نوع برهانی، اگر باشد، بر این می توان آورد که چیزهایی از آن نوع وجود دارند. بدن من، بدنهای آدمهای دیگر، بدنهای جانوران، همه انواع گیاهان، سنگها، کوهها، خورشید، ماه، ستارگان و سیارات، خانه ها و ساختمانهای دیگر، همه انواع اشیاء ساخته شده – صندلیها، میزها، تکه های کاغذ و غیره، همه «چیزهایی هستند که در مکان با آنها برخورد می شود.» خلاصه، همه چیزهایی از آن نوع که فیلسوفان آنها را «اعیان طبیعی »، «اشیاء مادی » یا «اجسام » می خوانند به وضوح ذیل این عنوان قرار می گیرند. اما طبعا از عبارت «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» فهمیده می شود که این عبارت به مواردی هم اطلاق می شود که اسمهایی مانند «اعیان طبیعی »، «اشیاء مادی » یا «اجسام » را بعید است که بتوان بر آنها اطلاق کرد. فی المثل با سایه ها گاهی در مکان برخورد می شود، هرچند بعید است که بتوانیم آنها را به درستی «اعیان طبیعی »، «اشیاء مادی » یا «اجسام » بنامیم; و اگرچه در یکی از موارد استعمال واژه «چیز» سایه را «چیز» خواندن درست نیست اما عبارت «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» را طبعا می توان مترادف با «هرچه بتوان در مکان با آن برخورد کرد» دانست و این عبارت عبارتی است که در کمال صحت می توان آن را شامل سایه ها نیز دانست. خواست من آن است که عبارت «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» به این معنای وسیع گرفته شود; به نحوی که اگر برهانی بتوان یافت بر اینکه دو سایه گوناگون وجود داشته است، بی درنگ این نتیجه به دست آید که دست کم دو چیز از «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» وجود داشته است و این برهان درخصوص نکته موردبحث به همان قوت برهانی باشد بر اینکه دست کم دو عین از «اعیان طبیعی » از هر قبیل که هستند، وجود داشته اند.

بنابراین، عبارت «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» را طبعا می توان به نحوی در نظر گرفت که معنای بسیار وسیعی داشته باشد – معنایی که حتی از معنای «عین طبیعی » یا «جسم » نیز وسیعتر باشد، هرچند که این دو اصطلاح نیز خود معنای وسیعی دارد. اما با همه وسعتی که معنای آن عبارت دارد، از یک جهت به اندازه عبارت دیگری که کانت به عنوان مترادف با آن به کار برده است وسیع نیست; و به نظر من مقایسه ای بین این دو عبارت برای هرچه روشنتر ساختن این نکته مفید است که آن چیزهایی که نسبت به آنها می خواهم بپرسم چه برهانی، اگر باشد، می توان آورد که چنان چیزهایی وجود دارند، از چه قبیل هستند.

عبارت دیگری که کانت به عنوان مترادف با «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» به کار برده است در جمله ای به کار رفته است که بلافاصله پیش از جمله ای است که قبل از این نقل شد و در آن می گوید که عبارت «چیزهای خارج از ما»«ابهام ناگزیری در خود دارد.» در آن جمله قبلی کانت می گوید که هر «عین تجربی » در صورتی خارجی خوانده می شود که در مکان ظاهر شود.» بنابراین عبارت «در مکان ظاهر شود» را چنان به کار می برد که گویی مترادف با «در مکان با آنها برخورد می شود» است. اما به آسانی می توان نمونه هایی از «چیزها»یی یافت که به سختی می توان منکر شد که «در مکان ظاهر» می شوند اما کاملا طبیعی است که با تاکید تمام منکر آن شویم که «در مکان با آنها برخورد می شود.» مثلا توصیف زیر را از یک سلسله اوضاع و احوالی در نظر بگیرید که در آن آنچه پاره ای از روان شناسان «رد تصویر منفی » و پاره ای «رد حسی منفی » خوانده اند، حاصل می شود. «اگر پس از نگاه استوار به یک پاره سفید بر زمینه ای سیاه چشم را به یک زمینه سفید بگردانیم، تا اندک مدتی یک پاره خاکستری می بینیم.» (فورستر، کتاب درسی روانشناسی، چهار جلد، جلد سوم، ص ۱۲۶۶; نقل شده در کتاب استاوت، راهنمای روانشناسی، چاپ سوم، ص ۲۸۰). اخیرا پس از خواندن این سخنان زحمتی به خود دادم و یک ستاره چهارپر از یک تکه کاغذ سفید چیدم و آن را بر زمینه سیاهی نهادم و بر آن «نگاه استواری » کردم و سپس چشمم را به یک ورقه سفید کاغذ برگرداندم: واقعا دیدم که تا مدتی یک پاره خاکستری می بینیم – نه تنها یک پاره خاکستری دیدم بلکه آن را بر زمینه سفید دیدم و در عین حال این پاره خاکستری کمابیش به شکل همان ستاره چهارپری بود که قبل از آن بر آن «نگاه استواری » کرده بودم – آن هم ستاره چهارپری بود. این آزمایش ساده را چند بار با موفقیت تکرار کردم. هر کدام از این ستاره های چهارپر خاکستری که در هر بار آزمایش یکی از آنها را می دیدم همان بود که «رد تصویر» یا «رد حسی » خوانده می شود; آیا کسی می تواند منکر شود که می توان در کمال صحت گفت که هر کدام از این رد تصویرها «در مکان ظاهر» شده است! من هر کدام از آنها را بر یک زمینه سفید واقعی دیدم و در این صورت هر کدام از آنها بر یک زمینه سفید واقعی «ظاهر» شد. اما اگر چه «در مکان ظاهر» شد، گمان می کنم هر کسی احساس می کند که اگر بگوییم با آن رد تصویرها «در مکان برخورد شد» سخت گمراه کننده خواهد بود. ستاره سفیدی که من به آن «نگاه استوار»ی کردم، زمینه سیاهی که آن ستاره را بر آن دیدم و زمینه سفیدی که رد تصویرها را بر آن دیدم البته «در مکان با آنها برخورد شد»: اینها در واقع «اعیان طبیعی » یا رویه های اعیان طبیعی بودند. اما یک تفاوت عمده بین آنها از یک سو و رد تصویرهای خاکستری از سوی دیگر را می توان به صورت کاملا طبیعی با این گفته بیان کرد که با رد تصویرها «در مکان برخورد نمی شد.» و یکی از دلایلی که چرا چنین است به نظر من ساده است. وقتی می گویند با فلان و بهمان در فلان زمان «در مکان برخورد می شود» طبعا این فکر را به وجود می آورد که شرایطی هست که هر کس آن شرایط را داشته باشد می توان تصور کرد که آن «چیز» موردنظر را «به حس درک می کند» یعنی اگر چیز دیدنی باشد، آن را می بیند و اگر بسودنی باشد آن را لمس می کند و اگر صدا باشد می شنود و اگر بو باشد می بوید. وقتی می گویم ستاره چهارپر سفیدی که به آن نگاه استواری کردم یک «عین طبیعی » بود و با آن «در مکان برخورد می شد»، معنای ضمنی این گفته من آن است که هر کس که در آن زمان در آن اتاق بود و دارای بینایی عادی و حس لامسه عادی بود می توانست آن را ببیند و لمس کند. اما درخصوص آن رد تصویرهای خاکستری که من دیدم، تصور نمی رود که کسی غیر از من می توانست هیچ کدام از آنها را ببیند. البته کاملا می توان تصور کرد که اگر آنان در آن زمان با من در اتاق بودند و همان آزمایشی را که من کردم می کردند، رد تصویرهایی بسیار شبیه به رد تصویرهایی که من دیدم می دیدند: این فرض هم مهمل نیست که بگوییم حتی می توانستند رد تصویرهایی دقیقا شبیه به یکی از آنهایی که من دیدم ببینند. اما این فرض مهمل است که بگوییم هر کدام از آن رد تصویرهایی را که من دیدم کس دیگری هم می توانست ببیند: این فرض مهمل است که دو کس می توانند یک رد تصویر را ببینند. از این رو، یکی از دلایل اینکه می گوییم با هیچ یک از آن رد تصویرهایی که من دیدم «در مکان برخورد نمی شد»، هرچند که هر کدام از آنها بی شک بر من «در مکان ظاهر شد»، همین است که تصور نمی رود هیچ کس دیگر می توانست هیچ کدام از آنها را ببیند. بنابراین طبیعی است که عبارت «با آنها در مکان برخورد می شود» بدین صورت فهمیده شود که درباره هر چیزی که شخصی آن را به حس درک می کند بگوییم با آن چیز در مکان برخورد می شود و این برابر با آن است که بگوییم ممکن بود دیگران نیز همچون آن شخص آن چیز را به حس درک کنند.

بنابراین رد تصویر منفی از آن نوع که وصفش آمد، یک نمونه از «چیزها»یی است که هرچند باید پذیرفت که در «مکان ظاهر» می شوند اما با این حال چنین نیست که «در مکان با آنها برخورد شود» و چنین نیست که به معنای موردنظر ما «خارج از ذهنهای ما» باشند. و دو مثال مهم دیگر نیز می توان آورد.

مثال اول این است: می دانیم که مردم گاهی چیزها را دو تا می بینند و این همان است که روان شناسان نیز با این گفته وصف می کنند که مردم «تصویر مضاعف » یا دو «تصویر» از چیزی که به آن نگاه می کنند دارند. در این موارد شک نیست که کاملا طبیعی است که بگوییم هر کدام از آن دو «تصویر» «در مکان ظاهر» می شود: یکی در یک جا دیده می شود و دیگری در جای دیگر و این عینا به همان معنی است که هر کدام از آن رد تصویرهای خاکستری که من دیدم در جای معینی بر زمینه سفیدی که به آن نگاه می کردم دیده شد. اما این دیگر کاملا غیرطبیعی است که بگوییم وقتی من تصویر مضاعفی دارم با هر کدام از آن دو تصویر «در مکان برخورد می شود.» برخلاف، یقین است که چنین نیست که با هر دو تصویر «در مکان برخورد شود». اگر چنین بود کس دیگری هم می توانست عینا همان دو تصویری را که من می بینم ببیند; و اگر چه این فرض مهمل نیست که کس دیگر نیز می توانست یک جفت تصویر ببیند که دقیقا شبیه به یک جفت تصویری باشد که من می بینم اما این فرض مهمل است که کس دیگری می توانست عینا همان یک جفت تصویر را ببیند. بنابراین هر موردی که کسی چیزی را دو تا می بیند نمونه ای است از دست کم یک «چیز» که اگر چه «در مکان ظاهر» می شود یقینا باآن «در مکان برخورد نمی شود».

و دومین مثال مهم این است: می توان در کمال صحت گفت که دردهای جسمانی عموما «در مکان ظاهر» می شوند. وقتی که دندانم درد می گیرد، درد را در جای معینی از فک یا در دندان معینی حس می کنم; وقتی انگشتم را می برم و ید روی آن می گذارم و می سوزد، درد را در جای معینی در انگشتم احساس می کنم; و کسی که پایش قطع شده باشد ممکن است در جایی احساس درد کند که اگر پایش را از دست نداده بود در آنجا بود. یقین است که کاملا طبیعی است که عبارت «در مکان ظاهر می شود» را بدین معنی بگیریم که اگر در معنای مورد مثال، دردی در جای معینی احساس شود آن درد «در مکان ظاهر» می شود. و با این همه به همان دلیل که در مورد رد تصویرها و تصویرهای مضاعف آوردیم، کاملا غیرطبیعی است که درباره دردها بگوییم که با آنها «در مکان برخورد می شود». کاملا می توان تصور کرد که شخص دیگری دردی احساس کند که دقیقا شبیه به دردی باشد که من احساس می کنم اما این فرض مهمل است که بگوییم او می تواند عینا همان دردی را احساس کند که من احساس می کنم. و در واقع دردها مثال رایج آنگونه «چیزها»یی هستند که فیلسوفان می گویند از ذهنهای ما «خارج » نیستند بلکه «داخل » آنها هستند. فیلسوفان درباره هر دردی که من احساس کنم می گویند که آن درد ضرورتا نه خارج از ذهن من که درون آن است.

و سرانجام گمان می کنم یک دسته دیگر از «چیزها» درخور ذکر باشد که یقینا اعیان «خارجی » نیستند و یقینا به آن معنایی که مورد نظر من است با آنها «در مکان برخورد نمی شود» اما با این همه برخی از فیلسوفان برآن اند که بگویند آن چیزها «در مکان ظاهر می شوند» اگر چه نه دقیقا به همان معنایی که دردها، رد تصویرها و تصویرهای مضاعفی از آن قبیل که توصیف کردم «در مکان ظاهر می شوند.» اگر به نور چراغ برق نگاه کنید و سپس چشمان خود را ببندید، گاه اتفاق می افتد که تا مدت کوتاهی بر زمینه تاریکی که آن را معمولا وقتی چشمان خود را می بندید می بینید، پاره نوری می بینید که شکل آن شبیه به نوری است که لحظه ای قبل به آن نگاه می کردید. اگر این پاره نور را ببینید، خود نمونه دیگری است از آنچه برخی از روان شناسان «رد تصویر» و برخی دیگر «رد حسی » نامیده اند; اما برخلاف رد تصویر منفی که پیش از این از آن سخن گفتم در هنگامی دیده می شود که شما چشمان خود را ببندید. شاید برخی از فیلسوفان بر آن باشند که بگویند این رد تصویر که با چشمان بسته دیده می شود «در مکان ظاهر می شود» اگر چه یقینا با آن «در مکان برخورد نمی شود». این فیلسوفان برآن اند که بگویند آن رد تصویر «در مکان ظاهر می شود» زیرا یقینا در فاصله اندکی از شخصی که آن را می بیند ظاهر می شود: حال چگونه می توان گفت چیزی در فاصله اندکی از من ظاهر شده است بی آنکه «در مکان ظاهر» شده باشد! با این همه بین اینگونه رد تصویرها که با چشمان بسته دیده می شوند و رد تصویرهایی از آنگونه که پیش از این توصیف کردم تفاوتی هست که ممکن است فیلسوفان دیگر را به آنجا برساند که بگویند چنین نیست که این رد تصویرها که با چشمان بسته دیده می شوند اصلا «در مکان ظاهر» بشوند. این تفاوت را به این طرز می توان بیان کرد که وقتی چشمان شما بسته است هیچ بخشی از مکان طبیعی را اصلا نمی بینید – یعنی هیچ بخش از مکانی را که وقتی می گوییم «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» به آن اشاره می کنیم. رد تصویری که با چشمان بسته دیده می شود یقینا در نوعی مکان ظاهر می شود اما این پرسش باقی می ماند که آیا درست است که بگوییم در مکان ظاهر می شود یا نه.

بنابراین به نظر من روشن است که به هیچ روی نمی توانیم هر چه را که طبعا در باب آن می گوییم «در مکان ظاهر می شود» در عین حال طبعا در باب آن بگوییم «چیزی است که در مکان با آن برخورد می شود.» پاره ای از «چیزها» که در مکان ظاهر می شوند به قطع و یقین در مکان با آنها برخورد نمی شود; یا، به عبارت دیگری که برای رساندن همین مفهوم می توان به کار برد، به قطع و یقین اصلا «واقعیتهای طبیعی » نیستند. بنابراین مفهوم «در مکان ظاهر می شوند» از یک جهت بسیار وسیعتر از مفهوم «در مکان با آنها برخورد می شود» است: بسیارند چیزهایی که مشمول مفهوم اول می شوند که مشمول مفهوم دوم نمی شوند – بسیاری از رد تصویرها، دست کم یکی از دو «تصویر» در وقتی که کسی دو تا می بیند و اغلب دردهای جسمانی «در مکان ظاهر می شوند» هرچند که با هیچ کدام از آنها «در مکان برخورد نمی شود». از این امر که «چیزی » در مکان ظاهر می شود به هیچ وجه نتیجه نمی شود که در مکان با آن برخورد می شود. اما همان طور که مفهوم اولی از یک جهت وسیعتر از مفهوم دومی است، از جهت دیگری مفهوم دومی وسیعتر از مفهوم اولی است. زیرا بسیارند چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود که اگر درباره آن بگوییم که در مکان ظاهر می شوند درست نیست. از این امر که با «چیزی » در مکان برخورد می شود به هیچ وجه نتیجه نمی شود که در مکان ظاهر می شود. من فرض را بر این نهاده ام که از عبارت «در مکان با آنها برخورد می شود» چنین برمی آید و به نظر من طبعا ممکن است چنین برآید که هر «چیز» ممکن است به حس دریافت شود; اما از این امر که هر چیز ممکن است به حس دریافت شود این نتیجه حاصل نمی شود که به حس دریافت می شود; و اگر واقعا به حس دریافت نشود در مکان هم ظاهر نخواهد شد. از خصوصیات آنگونه «چیزها»یی که آنها را با عبارت «با آنها در مکان برخورد می شود» وصف کردم، از جمله سایه ها، آن است که این فرض درباره هر کدام از آنها که در زمان معینی به حس دریافت می شود مهمل نیست که هم (۱) در آن زمان ممکن بود وجود داشته باشد بی آنکه به حس دریافت شود و هم (۲) در زمان دیگری ممکن بود وجود داشته باشد بی آنکه در آن زمان دیگر به حس دریافت شود و هم (۳) در تمام دوران وجود خود لزومی نداشته است که در هیچ زمان اصلا به حس دریافت شود. از این رو، این فرض مهمل نیست که بسیاری از چیزها که در زمانی با آنها در مکان برخورد می شد هرگز در هیچ زمان اصلا «ظاهر» نشده اند و بسیاری از چیزها که با آنها اکنون در مکان برخورد می شود اکنون «ظاهر» نمی شوند و همچنین هرگز نشده و هرگز نخواهند شد. همان عبارت کانت را به کار می بریم و می گوییم مفهوم «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» نه فقط اعیانی را دربر می گیرد که مورد تجربه فعلی هستند بلکه اعیانی را نیز دربر می گیرد که مورد تجربه ممکن هستند; و از این امر که چیزی مورد تجربه ممکن هست یا بوده است به هیچ وجه نتیجه نمی شود که اصلا «ظاهر» شده یا می شود یا خواهد شد.

امیدوارم آنچه تاکنون گفتم این نکته را روشن کرده باشد که آنچه در ابتدا با عباراتی مانند «خارج از ما» یا «چیزهای خارج از ذهنهای ما» به آن اشاره کردم چگونه چیزهایی است. گفتم که به نظر من عبارت کانت یعنی «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» نسبتا به روشنی انواع «چیزها»ی موردبحث را نشان می دهد; و کوشیده ام تا این عرصه را از این هم روشنتر کنم یعنی خاطرنشان کرده ام که این عبارت فقط وقتی وافی به مقصود است که (الف) به معنایی در نظر گرفته شود که در آن معنا بسیاری از «چیزها» مثل رد تصویرها، تصویرهای مضاعف و دردهای جسمانی که می توان گفت «در مکان ظاهر می شوند» جزء «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» منظور نشوند و (ب) این امر به روشنی درک شود که هیچ تناقضی در این فرض وجود ندارد که چیزهایی بوده و هستند که «در مکان با آنها برخورد می شود» که هرگز به حس دریافت نشده و نمی شوند و نخواهند شد و در این فرض هم هیچ تناقضی وجود ندارد که در میان آن چیزهایی هم که زمانی به حس دریافت شده اند بسیاری چیزها در زمانهایی وجود داشته است که در آن زمانها به حس دریافت نشده اند. گمان می کنم اکنون برای همه روشن شده باشد که چون من رد تصویرها، تصویرهای مضاعف و دردهای جسمی را جزء «چیزهای خارج » به شمار نمی آورم، همچنین نباید نه هیچ یک از «تصویرها»یی را که اغلب در وقت بیداری «با چشم ذهن می بینیم » جزء «چیزهای خارج » به شمار آورم و نه هیچ یک از تصویرهایی را که وقتی خواب هستیم در رؤیا می بینیم; همچنین اصطلاح «خارج » را به نحوی به کار برده ام که از اینکه کسی در زمانی توهم بصری داشته است نتیجه می شود که در آن زمان چیزی می دیده است که «خارج » از ذهن او نبوده است و از اینکه آن کس در زمانی توهم سمعی داشته است نتیجه می شود که در آن زمان صدایی می شنیده است که «خارج » از ذهن او نبوده است. اما یقینا عبارات «خارج از ذهنهای ما» و «در مکان با آنها برخورد می شود» را به آن وضوحی استعمال نکرده ام که در مورد هر «چیز»ی که به نظر می رسد بتوان بی درنگ گفت که آیا باید یا نباید آن را جزء «چیزهای خارج از ذهنهای ما» و «در مکان با آنها برخورد می شود» به شمار آورد. فی المثل، چیزی نگفته ام که این نکته را کاملا روشن کند که آیا بازتابی را که در آینه ای می بینم باید «چیزی که در مکان با آن برخورد می شود» و «خارج از ذهنهای ما» دانست یا نه، و نیز چیزی نگفته ام که این نکته را کاملا روشن کند که آیا آسمان را باید چنین دانست یا نه. درباره آسمان گمان می کنم هر کسی احساس می کند که اگر درباره آن به عنوان «چیزی که در مکان با آن برخورد می شود» سخن بگوییم کاملا نادرست است; و گمان می کنم اغلب مردم به شدت اکراه دارند که بی قید و شرط بگویند که با بازتابهایی که مردم در آینه می بینند «در مکان برخورد می شود.» و با این همه نه آسمان و نه بازتابهایی که در آینه ها دیده می شوند از یک جنبه همان وضع دردهای جسمانی یا رد تصویرها را ندارند و این همان جنبه ای است که بر آن به این سبب تاکید نمودم که دلیلی است بر اینکه با دردهای جسمانی یا رد تصویرها در مکان برخورد نمی شود – یعنی این فرض مهمل است که بگوییم عینا همان دردی را که من احساس می کنم دیگری نیز می تواند احساس کند یا عینا همان رد تصویری را که من می بینم دیگری نیز می تواند ببیند. درباره بازتابهای آینه ها کاملا طبیعی است که در اوضاع و احوال معینی زبانی به کار ببریم که تلویحا بدان معنی است که کس دیگری می تواند همان بازتابی را ببیند که ما می بینیم. کاملا طبیعی است که می توانیم به دوستی بگوییم: «آن نقش قرمز را روی آب آنجا می بینی؟ نمی دانم که بازتاب چیست » درست همان طور که می توانیم به دامنه تپه دوردستی اشاره کنیم و بگوییم: «آن لکه سفید را روی تپه آنجا می بینی؟ نمی دانم که چیست.» و درباره آسمان هم کاملا واضح است که این گفته مهمل نیست که آدمهای دیگر هم آن را همان طور می بینند که من.

بنابراین باید اذعان کرد که من عبارت «چیزهایی که در مکان با آن برخورد می شود» و، بنابراین، عبارت «خارج از ذهنهای ما» را که عبارت اول در توضیح آن به کار رفت، آن چنان روشن نکرده ام که درخصوص هر نوع «چیز»ی که ذکر می شود هیچ شکی در این نباشد که با آن چیزها «در مکان برخورد می شود» یا نه یا «خارج از ذهنهای ما» هستند یا نه. اما اینکه تعریف قاطعی از عبارت «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» در دست نیست، تا جایی که می دانم، برای مطلب موردنظر من در اینجا اهمیتی ندارد. زیرا گمان می کنم برای مطلب موردنظر من همین بس باشد که این نکته را روشن کنم که وقتی در مورد بسیاری از چیزها عبارت «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» را به کار می برم، در مورد هر یک از این انواع، از این قضیه که چیزهایی از آن نوع هستند نتیجه می شود که چیزهایی هستند که در مکان با آنها برخورد می شود. و در واقع فهرستی (هرچند که هیچ کامل نیست) از چیزهایی آورده ام که به این طرز استعمال عبارت «چیزهایی که به نحوی در مکان با آنها برخورد می شود» مربوط است. در این فهرست از جمله جسمهای انسانها و جانوران، گیاهان، ستارگان، خانه ها، صندلیها و سایه ها را آورده ام; و اکنون تاکید می کنم که عبارت «چیزهایی را که در مکان با آنها برخورد می شود» به طرزی استعمال کرده ام که درخصوص هر کدام از انواع چیزها، از این قضیه که «چیزها»یی از آن نوع هستند نتیجه می شود که چیزهایی هستند که در مکان با آنها برخورد می شود: مثلا از این قضیه که گیاهان هستند یا گیاهان وجود دارند نتیجه می شود که چیزهایی هستند که در مکان با آنها برخورد می شود و از این قضیه که سایه ها وجود دارند نتیجه می شود که چیزهایی هستند که در مکان با آنها برخورد می شود و هکذا در مورد همه انواع «چیزها»یی که در اولین فهرست خود ذکر کردم. اگر این نکته روشن باشد برای مطلب موردنظر من کافی است، زیرا اگر روشن باشد، آن وقت این هم روشن خواهد بود که، چنانکه پیش از این نیز به تلویح گفتم، اگر ثابت کنید که دو فقره گیاه وجود دارد یا یک گیاه و یک سگ وجود دارند یا یک سگ و یک سایه وجود دارند و غیره و غیره، به خودی خود ثابت شده است که چیزهایی هستند که در مکان با آنها برخورد می شود: دیگر نیازی نیست که علاوه بر این برهان جداگانه ای بیاوریم بر اینکه از این قضیه که گیاهان وجود دارند حتما نتیجه می شود که چیزهایی هستند که در مکان با آنها برخورد می شود.

حال درخصوص عبارت «چیزهایی که در مکان با آنها برخورد می شود» گمان می کنم آسان بتوان باور داشت که من می توانم آن را به معنایی استعمال کنم که دیگر برای آنکه از «گیاهان وجود دارند» نتیجه شود که «چیزهایی هستند که در مکان با آنها برخورد می شود»، برهانی لازم نباشد; اما درخصوص عبارت «چیزهای خارج از ذهنهای ما» گمان می کنم موضوع فرق می کند. شاید کسی بگوید که: «من به وضوح می بینم که از قضیه «در حال حاضر دست کم دو سگ وجود دارند» این قضیه نتیجه می شود که «در حال حاضر دست کم دو چیز هست که در مکان با آنها برخورد می شود»، چنانکه اگر بتوان ثابت کرد که در حال حاضر دو سگ وجود دارند به خودی خود ثابت شده است که در حال حاضر دست کم دو چیز هست که در مکان با آنها برخورد می شود. ملتفت هستم که دیگر نیازی نیست که علاوه بر این برهان جداگانه ای بیاورند بر اینکه قضیه «چیزهایی هست که در مکان با آنها برخورد می شود» از قضیه «دو سگ وجود دارند» نتیجه می شود; واضح است که ممکن نیست سگی وجود داشته باشد که در مکان با آن برخورد نشود. اما به هیچ روی بر من تا این اندازه معلوم نیست که اگر بتوان ثابت کرد که دو سگ یا دو سایه وجود دارند به خودی خود ثابت می شود که دو چیز خارج از ذهنهای ما و

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *