توضیحات
فایل پاورپوینت کامل به سوی جامعه شناسی فرهنگ؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل به سوی جامعه شناسی فرهنگ، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل به سوی جامعه شناسی فرهنگ با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل به سوی جامعه شناسی فرهنگ آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل به سوی جامعه شناسی فرهنگ بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل به سوی جامعه شناسی فرهنگ ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل به سوی جامعه شناسی فرهنگ، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل به سوی جامعه شناسی فرهنگ :
نوترین و جدیترین صورتهای جامعه شناسی فرهنگ دربرگیرنده آثاری است که در آنها گرایشها و روشهای بسیار متفاوت با یکدیگر تلاقی می کنند.در این عرصه نیز همچون دیگر عرصه ها، موارد خطا و انحراف اگر از موارد درست و دقیق بیشتر نباشند کمتر نیستند.اما شمار پژوهشگرانی که در کشورهای گوناگون به این گونه بررسیها می پردازند به اندازه ای رسیده است که می توان گفت جامعه شناسی فرهنگی به دوره ای نو پا نهاده است.
در رده بندیهای سنتی، جامعه شناسی فرهنگ از جایگاهی روشن و مطمئن بی بهره است.عنوان جامعه شناسی فرهنگ، اگر هم به فهرست عناوین موضوعات جامعه شناسی راه یابد، جایگاهش در انتهای فهرست است، یعنی نه فقط بعد از عناوین سنگین و صدرنشینی چون طبقه، صنعت، سیاست، خانواده، و بزهکاری، بلکه در بین عناوین متفرقه هم بعد از شاخه های شناخته شده تری همچون جامعه شناسی مذهب، آموزش و پرورش، و معرفت.
از این قرار جامعه شناسی فرهنگ رشته ای توسعه نیافته به نظر می رسد و واقعیت هم همین است.در حوزه بررسیهای ویژه کمبود محسوسی دیده نمی شود، گرچه در این مورد هم همانند موارد دیگر، کارهای بسیاری باید انجام شود.مساله این است که تا جامعه شناسی فرهنگ همچون رشته ای برآمده از همگرایی، و همچون مساله همگرایی، به رسمیت شناخته نشود، واکنش معمول، ولو مشفقانه (که البته از ناحیه افراد نسل جاافتاده کنونی بعید است) چندان فراتر از این نخواهد بود که گویا این رشته عبارت است از مجموعه ای نه چندان منسجم از مطالعات تخصصی در حوزه ارتباطات، یا صورت تخصصیتر آن با عنوان «رسانه ها» ، یا در حوزه «هنر» که به گونه ای متفاوت تخصصی شده است.
البته که تخصصی شمردن این مطالعات، به این معنا که جنبه حرفه ای دارند و در عمل به کار می آیند، کاملا معقول و موجه است، اما جنبی و حاشیه ای شمردن آنها بحث دیگری است.این همگرایی نوین که در جامعه شناسی فرهنگ تجسم یافته است در واقع کوششی است، از منظر گرایشهایی خاص، برای فراهم آوردن نوعی ایده های کلی اجتماعی و جامعه شناختی که در چارچوب آنها ارتباطات و زبان هنر مقولاتی جنبی و حاشیه ای، یا دست بالا، فرآیندهای اجتماعی درجه دوم و فرعی تلقی می شوند.جامعه شناسی فرهنگی نوین، خواه در محدوده داخلی خود یا در پیشرویهایش در قلمرو گستره تر و عامتر جامعه شناسی، بیش از هر چیز به کندوکاو فعال و بی پرده در این روابط مقبول و مفروض و سایر روابط ممکن و قابل اثبات اهمیت می دهد.بدین سان، جامعه شناسی فرهنگ نه فقط به پرورش خود بلکه به پرسشگریهای نو و ارائه دلایل و شواهد تازه در قلمرو عام علوم اجتماعی می پردازد.
فرهنگ
هم مساله جامعه شناسی فرهنگ و هم گرایش آن، هر دو در واژه ای نهفته است که حد و مرز این رشته را تعیین می کند: «فرهنگ » . و کلوکهان [Kluckhohn] (۱۹۵۲) و ویلیامز [Williams] (۱۹۵۸ و ۱۹۷۶) مطالعه کرد.این واژه که نخست به معنای فرآوری – کشت و زرع گیاهان و نیز پرورش حیوانات، و صورت بسطیافته آن، پرورش ذهن انسان – به کار می رفت، در اواخر سده هجدهم، به ویژه در آلمان و انگلیس، معنای صورتبندی یا تعمیم نوعی «روح » را به خود گرفت که الهام بخش «کل شیوه زندگی » گروهی متمایز و ممتاز از مردم است.هردر [Herder] (۹۱- ۱۷۸۴) نخستین بار واژه فرهنگ را به کیفیتی ویژه یعنی به صیغه جمع، «فرهنگها» ، به کار برد تا عمدا آن را از هرگونه فرهنگ یگانه، یا به تعبیر امروزی آن، از هرگونه معنای تک خطی تمدن متمایز سازد.در آن زمان، معنای وسیع و متکثر فرهنگ در پیدایش و گسترش انسان شناسی تطبیقی سده نوزدهم بسیار مؤثر افتاد و همچنان برای معرفی کل شیوه زندگی معین و متمایز از دیگر شیوه ها به کار می رود.
اما همچنان جای پرسشهایی بنیادین درباره سرشت عناصر تشکیل دهنده یا تعیین کننده این فرهنگهای متمایز باقی است.انواع پاسخهایی که به این پرسشها داده شده است گسترده ای از معانی فراهم آورده اند که در انسان شناسی و حوزه های منشعب از آن به کار می روند: از تاکید نسبتا قدیمیتر بر «روح الهام بخش » – آرمانی یا دینی یا ملی – گرفته تا تاکیدهای امروزی بر «فرهنگ زیست شده » که اساسا از فرآیندهای اجتماعی دیگری پیروی می کند، یعنی انواع بخصوصی از نظمهای سیاسی و اقتصادی، که امروزه عناوین متفاوتی یافته اند.در سنتهای فکری بدیل و متعارضی که از این طیف پاسخها برخاسته اند، تلقی از «فرهنگ » نیز از یک کل بسیار مهم تا یک جزء خصوصی در نوسان بوده است.
در این میان، کاربرد عامتری از فرهنگ به معنای کلی پرورش فعال ذهن با قوت تمام رو به گسترش نهاد.می توان سلسله ای از معانی متفاوت را بازشناخت، از: ۱) ذهنیت بالنده – همچون «انسان صاحب فرهنگ » ، «انسان فرهیخته » ، و ۲) فرآیندهای این بالندگی، همچون «علایق فرهنگی » و «فعالیتهای فرهنگی » گرفته تا ۳) وسایل و ابزارهای این فرآیندها، همچون فرهنگ به منزله «هنر» و «آثار فکری انسان گرایانه » .در زمانه کنونی، مورد سوم از همه رایجتر است هرچند که موارد دیگر هم متداول اند.معنای آخر در نوعی همزیستی دغدغه آمیز با معنای رایج در انسان شناسی و جامعه شناسی تفصیلی (extended sociology) بر «کل راه و رسم زندگی » مردم مشخص یا گروه اجتماعی معین دلالت می کند.
بدین سان معضل اصطلاح فرهنگ آشکار است، اما شاید نتیجه بخشتر آن باشد که مساله را از منظر آثار و نتایج نخستین جریان تلاقی و همگرایی نگرشها بنگریم.از این منظر، دو نوع عمده همگرایی را می توان از یکدیگر بازشناخت: (الف) تاکید بر «روح الهام بخش » ناظر بر کل یک شیوه زندگی که در سرتاسر پهنه فعالیتهای اجتماعی مشهود است اما در فعالیتهای «خصوصا فرهنگی » مشهودتر است، مانند زبان، سبکهای هنری، و انواع آثار فکری; و (ب) تاکید بر «کل یک نظم اجتماعی » که در آن فرهنگی مشخص، از لحاظ سبکهای هنری و انواع آثار فکری، محصول مستقیم و غیرمستقیم نظمی تلقی می شود که در اساس از سایر فعالیتهای اجتماعی سرچشمه گرفته است.
این مواضع اغلب تحت دو عنوان (الف) ایدئالیستی، و (ب) ماتریالیستی طبقه بندی می شوند هرچند که باید توجه داشت که مورد (ب)، تبیین ماتریالیستی، عموما به سایر فعالیتها، یعنی فعالیتهای «اولیه » تحویل می شود و در واقع با نوعی تلقی یا روایت «روح الهام بخش » از «فرهنگ » روبه رو می شویم که قائل به مبنایی متفاوت برای فرهنگ است، یعنی فعالیتهای «ثانویه » را مبنا می گیرد نه «اولیه » را.با اینهمه، اهمیت این مواضع فکری در قیاس با دیگر انواع تفکر، در آن است که هریک ضرورتا بر مطالعاتی متمرکز می شود که محور آنها بررسی روابط بین فعالیتهای «فرهنگی » و سایر سبکها و صورتهای زندگی است.هریک از این موضعها متضمن روش پژوهشی پردامنه ای است: موضع (الف) بنا را بر توضیح و تشریح «روح الهام بخش » می گذارد، مثلا در عرصه تاریخ ملی سبکهای هنری و انواع آثار فکری، که علایق و ارزشهای محوری گروهی از «مردم » را، با توجه به نسبت آنها با سایر نهادها و فعالیتها، توضیح می دهد; و موضع (ب) بنا را بر کاوشگری در خصوصیات و صورتهای فرهنگی می گذارد، از خصوصیات معلوم یا قابل شناسایی کل یک نظم اجتماعی گرفته تا صورتهای خاصی که جلوه های فرهنگی آن نظم اجتماعی به خود گرفته اند.
وقتی جامعه شناسی فرهنگ به نیمه دوم سده بیستم پا نهاد دربرگیرنده گستره ای وسیع از آثاری بود که از این دو موضع سرچشمه می گرفتند و بخش عمده آنها از ارزش محلی بسیار برخوردار بودند.هر موضع، نماینده صورتی از همگرایی علایق و گرایشهایی بود که خود اصطلاح «فرهنگ » ، با توجه به سلسله ای از تاکیدات نسبی که در گستره آن به چشم می خورد، آشکارا نشانگر آن است.اما در آثار معاصر نوعی همگرایی جدید در حال ظهور است ضمن آنکه مواضع پیشین نیز به قوت خود باقی مانده اند و همچنان به کار می آیند.
همگرایی جدید به لحاظ تاکیدش بر کل یک نظم اجتماعی، با موضع (ب) عناصر مشترک بسیار دارد، اما تفاوتش با موضع بالا در این است که تاکید می کند «شیوه فرهنگی » و «تولید فرهنگی » (برجسته ترین اصطلاحات آن) صرفا از ساختمان ویژه یک نظم اجتماعی ناشی نمی شوند بلکه خود از عناصر و مصالح اصلی ساختمان آن به شمار می آیند.بنابراین موضع جدید از آن رو که شیوه های فرهنگی را از جمله عناصر اصلی تشکیل دهنده نظم اجتماعی می داند، با موضع (الف) مشترکاتی دارد.اما به جای «روح الهام بخش » که عامل شکل دهنده تمامی فعالیتهای دیگر تلقی می شد، فرهنگ را نظامی دلالتگر (signifying system) می داند که هر نظم اجتماعی ضرورتا به میانجی آن (صرف نظر از عوامل دیگر) فعالیتهای ارتباطی و بازتولیدی خود را تداوم می بخشد و از رهگذر آن به تجربه درمی آید و بازشناخته می شود.
و بدین سان می توان به همگرایی عملی بین دو گرایش زیر قائل شد: (۱) مفهوم فرهنگ از دیدگاه انسان شناختی و جامعه شناختی به منزله «کل راه و رسم زندگی » مشخص و متمایز که در آن مشخصا «نظامی دلالتگر» وجود دارد که نه فقط وجودش برای نظام ضروری است بلکه ضرورتا در تمامی اشکال فعالیت اجتماعی حضور و دخالت دارد، و (۲) مفهوم فرهنگ از منظری تخصصیتر و چه بسا متداولتر به منزله «فعالیتهای هنری و فکری » ; گو اینکه این فعالیتها به سبب تکیه بر نظام دلالتگر عمومی و کلی اکنون چنان تعریف گسترده ای یافته اند که نه فقط هنرهای سنتی و انواع سنتی تولید فکری را در بر می گیرند بلکه تمامی «کنشهای دلالتگر» – از زبان و هنر و فلسفه گرفته تا روزنامه نگاری و مد و تبلیغات – که اکنون رشته ای پیچیده و ضرورتا مبسوط را تشکیل می دهند، شامل می شوند.
این کتاب [ فرهنگ ] در محدوده این همگرایی معاصر نگاشته شده است.بعضی از فصلها، بخصوص فصلهای ۴ ، ۵، ۷ و ۸ به مباحثی درباره کل عناصر مورد بحث در این همگرایی می پردازند.در سایر فصلها، ضمن عنایت به کل موضوع، عمدا بر «هنر» در متعارفترین معنای آن تاکید شده است.بیشترین و بهترین کارها در قلمرو همگرایی جدید یا بر نظریه عمومی و مطالعه «ایدئولوژی » متمرکز بوده است، و یا برحوزه هایی مشخص در زمینه «رسانه ها» و «فرهنگ عمومی » .بدین سان، نه فقط در ارتباط با این مقولات جدید خلئی نسبی مشهود است که باید پر شود، بلکه در خصوص بعضی از کارها درباره هنر که از مواضعی دیگر صورت گرفته اند، حس چالش وجود دارد: در واقع نوعی حس چالش حاکی از اینکه احتمالا همین حوزه هنوز هم اصلی و مهم است که بیش از هر جای دیگر می تواند عرصه آزمون انواعی از تفکر باشد که همگرایی جدید معرف آن است.
چرا «جامعه شناسی فرهنگ؟»
حاجت به توضیح نیست که در همگرایی معاصر، با کوششهای آگاهانه این جریان برای بسط دادن و پیوند زدن مفاهیمی فرهنگی که (به رغم پیوندهایی که همیشه داشته اند) جدا از یکدیگر در نظر گرفته می شدند، اکنون رشته ای که «مطالعات فرهنگی » خوانده می شود در واقع شاخه ای از جامعه شناسی عمومی است.اما این رشته بیشتر به لحاظ نحوه ورودش به مباحث جامعه شناسی عمومی شاخه ای متمایز شمرده می شود تا به اعتبار جایگاه قراردادی یا تخصصی آن.در عین حال، جامعه شناسی فرهنگ ضمن آنکه نوعی جامعه شناسی است که بر تمامی نظامهای دلالتگر تاکید و تکیه دارد، ضرورتا و اساسا بر صورتهای نمایان کنشهای فرهنگی و نیز تولید فرهنگی متمرکز است.چنانکه خواهیم دید، کل این رویکرد بر ضرورت گونه های تازه ای از تحلیل اجتماعی درباره نهادها و ساختارهای فرهنگی خاص، و نیز کشف روابط بالفعل بین این نهادها و وسایل مادی تولید فرهنگی، از یک سو، و صورتهای فرهنگی واقعی و ملموس، از سوی دیگر، تاکید می کند.آنچه این عناصر را گرد می آورد مشخصا جامعه شناسی، و البته در چارچوب همگرایی، شاخه جدیدی از جامعه شناسی است.
پیش از این درباره تفاوتهای نظری بین همگرایی جدید و صورتهای اولیه همگرایی توضیح دادیم.حال می توانیم صورتهای تاریخی همین تحول را، ولو در حد خطوط اصلی آن، نشان دهیم.شکل جدید جامعه شناسی فرهنگ را می توان به منزله همگرایی، و در مقطعی خاص به منزله تحول و تبدیل دو گرایش آشکار به حساب آورد: یکی در محدوده اندیشه اجتماعی به طور عام، و در جامعه شناسی به طور خاص; و دیگری در محدوده تاریخ فرهنگی و تحلیل فرهنگی.کارهای مهمی را که در هریک از دو گرایش صورت گرفته اند به اختصار بیان می کنیم.
«علوم فرهنگی » و جامعه شناسی
ویکو از نخستین کسانی بود که در کتابش به نام علم جدید (۴۴- ۱۷۲۵) با طرح این ادعا که «جهان جامعه مدنی را بی شک آدمیان ساخته و پرداخته اند» و «از آنجا که جامعه مدنی را آدمیان بنا نهاده اند می توانند به توفیق در شناخت آن امیدوار باشند» ، به اندیشه اجتماعی اعتماد به نفسی تازه و نیز سمت و سویی خاص بخشید.اندیشه ویکو مبنی بر اینکه با «انجام اصلاحاتی در قالب ذهنی خودمان » می توانیم به «اصول و مبانی » جامعه مدنی دست یابیم، بحث کلی برای توجیه اعتبار همه علوم اجتماعی را که تا آن زمان مطرح بود، اکنون از جهتی خاص مورد تاکید قرار داد.زیرا اگر چنین است که ذهن آدمی در متن تحول اجتماعی و از طریق آن تعدیل و اصلاح می شود، مطالعات فرهنگی ضرورتا باید به آن دسته از صورتهای فرهنگی – در نظر ویکو، خصوصا زبان – بپردازد که توسعه و تحول اجتماعی به واسطه آنها پدیدار می گردد.
چندی بعد، هردر در آثارش (۹۱- ۱۷۸۴) مفهوم صورتهای فرهنگی خاص را، البته در قالب «روح الهام بخش » که پیشتر به آن اشاره کردیم، مطرح کرد.سیر آرا و اندیشه های ویکو و هردر را می توان آشکارا در این رای مهم دیلتای (۱۸۸۳) مشاهده کرد که باید بین «علوم فرهنگی » (Geistewissenschaften) و «علوم طبیعی » فرق گذاشت.به نظر او ویژگی علوم فرهنگی در این است که «موضوعات مورد مطالعه » این علوم در سرشت خود، انسانی اند و چون شخص مشاهده گر در واقع به مشاهده و بررسی پدیده هایی می پردازد که خود ضرورتا در آنها مشارکت دارد، بنابراین استفاده از روشهایی متفاوت برای استدلال و استنتاج و تفسیر گریزناپذیر است.خصوصا دیلتای روش را به وسیله مفهوم پیچیده «درون فهمی » (verstehen) ، یعنی نوعی «فهم همدلانه » یا «دریافت مستقیم و شهودی » صورتهای اجتماعی و فرهنگی زندگی انسان، تعریف می کند و ضمنا اصرار می ورزد که تمامی این گونه مطالعات باید از منظری تاریخی صورت گیرند.طنین این رای دیلتای در آثار ماکس وبر ظاهر شد و بدین سان به گرایشی مشخص در جامعه شناسی نوین تبدیل گردید.
اما اندیشه هایی یکسره متفاوت نیز به شکل گیری جامعه شناسی نوین یاری رساندند.این اندیشه ها بر کشف قوانین سازمان اجتماعی به روشی متفاوت بر پایه مشاهده عینی و ثبت واقعیات عینی (اغلب در قیاس با علوم طبیعی) تاکید می ورزیدند.هریک از گرایشها نقاط قوت و ضعف خاص خود را داشت.روش درون فهمی ممکن است در مقام تبیین و توضیح کاملا نارسا از کار درآید و یا ممکن است برای این کار دست به دامان «روح الهام بخش » شود (که مصادره به مطلوب است) .و اما روش مشاهده عینی ضمن آنکه داده های تجربی ضروری را گرد می آورد، اغلب از فهم جنبه های گوناگون سرشت بعضی از جریانهای تاریخی که کمتر به چشم می آیند و نیز فهم آنها به منزله عناصر شکل دهنده به تاریخ ناتوان است، و بالاتر از همه، آنطور که باید و شاید تاثیراتی را که شرایط خاص اجتماعی و فرهنگی مشاهده گر بر فرآیند مشاهده به جا می گذارد به حساب نمی آورد.
تاثیرگذاری این مسائل بر نظریه جامعه شناسی، البته به صورتهایی ظریفتر، همچنان ادامه دارد، اما آنچه که بیشتر به بحث ما مربوط می شود آثار آنها بر جامعه شناسی فرهنگ است.مطالعه صور فرهنگی و آثار فرهنگی آشکارا در پیوند با مکتب درون فهمی ادامه یافت.در موارد دیگر و در گرایشهای اصلی جامعه شناسی، آن دسته از واقعیتهای فرهنگی که بیش از همه به روش مشاهده تجربی مورد مطالعه واقع شده اند، اساسا از سنخ نهادها و «تولیدات » فرهنگی بوده اند.در عرصه جامعه شناسی، موارد بالا عمده ترین و پایاترین عناصر دو همگرایی تاریخی اولیه به شمار می آیند.هریک به سهم خود بسیار منشا اثر بوده است هرچند که در بیشتر موارد بین آنها تفاهم و همکاری وجود نداشته و اصولا امکان تفاهم، به معنای واقعی کلمه، وجود ندارد.
۱.سهم جامعه شناسی مشاهده ای
سنت تحلیل مشاهده ای (که در بریتانیا و ایالات متحده آمریکا اغلب مترادف با جامعه شناسی گرفته می شود) به گونه ای فزاینده به مطالعه نهادهای فرهنگی رو آورد و این اقبال زمانی آغاز شد که در جریان تحولات اجتماعی که عملا در مطبوعات و سینما و ارتباطات رادیو – تلویزیونی نوین روی داده بود، نهادهای مهمی با تولیدات خاص خودشان موجودیت یافته بودند که به طور کلی می شد آنها را با روشهای موجود و معمول مورد مطالعه قرار داد.پیش از سر برآوردن نهادهای جدید، جامعه شناسی فرهنگ عمدتا بر مطالعه نهادهای جاافتاده و تثبیت شده نظیر مذهب و آموزش و پرورش متمرکز بود.بدین سان می توان به سه قسم مطالعه نتیجه بخش در قلمرو مطالعات فرهنگی اشاره کرد: ۱) مطالعات معطوف به نهادهای اجتماعی و اقتصادی فرهنگ، و دو عنوان غیرمتعارف برای بیان «تولیدات » آنها شامل ۲) محتوا، و ۳) آثار و نتایج آنها.
ا۱) نهادها
مطالعات بسیاری درباره نهادهای ارتباطی مدرن از یک منظر مشخصا جامعه شناختی (کارکردی) صورت گرفته است.برای مثال (۱۹۴۸)، لازارسفلد و استانتن [Lazarsfeld and Stanton] (۱۹۴۹) اشاره کرد.مطالعاتی دیگر درباره همین نهادها، تحلیل نهادی را با بررسیهای تاریخی همراه می کند، مثلا وایت [White] (۱۹۴۷)، یا با بحثهای اجتماعی کلی پیوند می دهد، مثلا سیبرت [Siebert] ، پیترسون و شرام [Petersonand Schramm] (۱۹۵۶). نکته شایان توجه اینکه در این گونه مطالعات بعضی از جدیترین و صریحترین پرسشها درباره سرشت پژوهش جامعه شناختی، مستقیم یا غیرمستقیم، مطرح شده اند.بسیاری از آثار اولیه جامعه شناسی آمریکایی که از نظر روشهای تجربی و همچنین از نظر مفاهیم کاربردی بی اندازه غنی هستند، به شیوه ای کم وبیش غیرانتقادی جامعه مبتنی بر منطق بازار را مفروض گرفته اند که در آن کارکردهای عمومی «جامعه پذیری » و «بازار» را می توان در حالتهای تعامل و تعارض در نظر گرفت.از این گذشته، این آثار بنای کارشان بر نوعی برداشت از جامعه مدرن به مثابه «جامعه توده وار» است که در آن عناصری گوناگون چون فراوانی و انبوهی مخاطبان، «غیرشخصی بودن » نسبی ارسال پیام یا «بی نامی » دریافت پیام، و «ناهمگنی غیرسازمان یافته » جوامع «دموکراتیک و سوداگر» با یکدیگر درآمیخته و در واقع به گونه ای در هم و برهم خلط شده اند. این برداشت از جامعه و فرهنگ به نوعی روش شناسی و نیز سلسله کارهایی با عنوان پژوهشهای «ارتباطات جمعی » انجامید که هنوز هم چیرگی خود را بر پهنه جامعه شناسی فرهنگ به معنای رایج آن حفظ کرده است.برای آشنایی با نقد این مفهوم و آثار و نتایج آن بنگرید به ویلیامز (۱۹۷۴) .
طنز قضیه در این است که در چارچوب همان مفهوم و عنوان بالا به کارهایی متفاوت برمی خورید که در آنها همان روشهای مشاهده ای و تحلیلی، البته برای نقدریشه ای نهادها و کارکردهایشان در جامعه سرمایه داری، به کار گرفته شده اند (تصریح ویژگیهای انواع خاص «جامعه پذیری » و «ارتباطات » در محدوده نظم اجتماعی و اقتصادی خاص) .این قسم جامعه شناسی صراحتا چالشگر بی گمان با موضع (ظاهرا) خنثای دوره آغازین در تعارض بود.و به هر حال، بنا بر ضرورت عناصری از تحلیلهای اقتصادی (درباره مالکیت مؤسسات) و تاریخ اقتصادی و سیاسی را در بررسیهایش به کار می گرفت.بنگرید به شیلر [Schiller] (۱۹۶۹)، چهره شاخص این مکتب، و نیز واینبرگ [Weinberg] (۱۹۶۲)، مرداک و گلدینگ [Merdockand Golding] (۱۹۷۴)، و گروه رسانه ها در دانشگاه گلاسکو [Glasgow University Media Group] (۱۹۷۶).
خارج از حوزه های فرهنگی عمده و نمایان مطبوعات و رادیو – تلویزیون، درباره سایر نهادهای فرهنگی مدرن پژوهشهای انجام شده نسبتا اندک بوده اند، و اما درباره سینما بنگرید به میر [Mayer] (۱۹۴۸)، و درباره نوترین رهیافتها به آلبرشت [Albercht] ، بارنت و گریف Barnett [and] Griff (۱۹۷۰). برای آشنایی با مطالعات تجربی درباره نهادهای فرهنگی قدیمیتر که از روشهای تاریخی و نیز جامعه شناختی استفاده کرده اند، بنگرید به کلینز [Collins] (۱۹۲۸)، بلجام [Beljame] (۱۹۴۸)، آلتیک [Altic] (۱۹۵۷)، ویلیامز [Williams] (۱۹۶۱)، و اسکارپیت [Escarpit] (۱۹۶۶).
۲) محتوا
تفاوت اصلی مطالعات جامعه شناختی با «مضمون » فرهنگی از سایر مطالعات مشابه، در تاریخ هنر یا تاریخ ادبیات، در مفروضات روش شناختی تحلیل مشاهده ای است. «تحلیل محتوا» برحسب تعریف عبارت است از «روشی پژوهشی برای بیان عینی، نظام مند و کمی محتوای نمایان ارتباطات » (رایت [Wright] [۱۹۵۹]، ۷۶). این روش پژوهشی در دو حوزه اصلی مفید فایده بوده است: در حوزه تحلیل انواع محتوا – بنگرید به برلسون [Berelson] (۱۹۵۰) و ویلیامز [Williams] (۱۹۶۲) – و گزینش و توصیف برخی آمارها و ارقام اجتماعی – بنگرید به لونتال [Lowental] (۱۹۶۱). برخلاف شیوه برخورد گزینشی و حتی دلبخواهی با «محتوا» در مطالعات غیر جامعه شناختی، در روش تحلیل محتوا تجزیه و تحلیل ضرورتا مستلزم قواعد و آداب پژوهشی مبسوط و نظام مند است.این وضع می تواند در مورد پژوهشهای غیرجامعه شناختی نیز صدق کند و آن زمانی است که پژوهش فرهنگی درباره انواع «داستانی » با تحلیلی گسترده تر درخصوص تغییراتی که در اهمیت اجتماعی «تیپ » های اجتماعی خاص روی می دهد (پلیس و کارآگاه، پزشک، پرستار، کشیش، بزهکار و جز اینها) همراه شود.
بر تحیل محتوا اغلب خرده گرفته اند که یافته هایش «صرفا کمی » است، اما با آنکه اطلاعاتی که گرد می آید در بیشتر موارد نیازمند تحلیل بیشترند این اطلاعات برای هر نوع جامعه شناسی پیشرفته فرهنگ اهمیت اساسی دارند، و این اهمیت نه فقط در نظامهای ارتباطات مدرن، به لحاظ انبوه آثار و تولیداتش، بلکه در انواع آثار و تولیدات سنتی تر نیز مشهود است.
۳) آثار و نتایج
بارزترین کمک جامعه شناسی مشاهده ای به مطالعات فرهنگی در قلمرو مطالعات آثار و نتایج [ نهادها و برنامه های فرهنگی ] بوده است.این گرایش، خود نیازمند تحلیل جامعه شناختی است زیرا از بعضی جهات آشکارا با خصلت اجتماعی بعضی از نهادهای مدرن پیوند دارد و این پیوند از همه بیشتر در تبلیغات – پژوهی و بازار – پژوهی و همچنین مخاطب – پژوهی و سنجش افکار سیاسی به چشم می خورد.بودجه های اختصاص یافته به این نوع پژوهشها به اندازه ای بوده است که هیچ حوزه پژوهشی دیگری در قلمرو جامعه شناختی به گرد آن نرسیده است.و اما در این گرایش می توان بین دو دسته از مطالعات تمیز گذاشت: (الف) مطالعات عملیاتی، که اغلب انتشار عمومی ندارند و آثار و نتایج را به عنوان شاخصهایی برای تعیین خطمشیهای داخلی یا تصمیم گیری در امور بازاریابی مورد مطالعه قرار می دهند که از آن جمله اند «نگرش سنجی » ها در مطالعات بازار – پژوهی; مطالعه واکنش شنوندگان و بینندگان به برنامه ها در پژوهشهای متمرکز بر رادیو و تلویزیون; نظرسنجیهای خصوصی درباره «مسائل » سیاسی; و (ب) پژوهشهای انتقادی، که در آنها آثار برنامه هایی که خشونت را به نمایش می گذارند، یا آثار و نتایج برنامه های سیاسی، یا دیگر تولیدات برجسته و متمایز، برای ارزیابی آثار خاص و عام آنها، و اغلب در پاسخ به دغدغه ها و نگرانیهای عمومی، مورد مطالعه واقع می شوند.تا به امروز بیشترین اطلاعات ما در این حوزه پر پیچ و خم و بحث انگیز از این پژوهشها به دست آمده اند، مثلا درباره انواع «خشونت تلویزیونی » و درجات متفاوت تاثیرگذاری آنها بر کودکان با توجه به شرایط مختلف زندگی آنها، یا درباره انواع برنامه های سیاسی رادیو – تلویزیونی مانند بیانیه های حزبی، گزارشهای انتخاباتی، و تعیین و تعریف معنای «مسائل عمده.» برای نمونه بنگرید به هیمل وایت ، اپن هایم و وینس [Himmelweit Oppenheim and Vince] (۱۹۵۸)، بلوملر و مک کوایل [Blumlerand Mc Quail] (۱۹۶۸)، و به طور کلی به لازارسفلد و کاتز [Lazarsfeld and Katz] (۱۹۵۵)، هالوورن و چینی [Chaney] (۱۹۷۰). برای آشنایی با نقد «مطالعات آثار و نتایج » ، شامل بحثی درباره آن دسته از هنجارهای اجتماعی که مبنای آثار و نتایج تلقی می شوند، بنگرید به ویلیامز (۱۹۷۴) .ضمنا باید توجه داشت که در مطالعات فرهنگی غیرجامعه شناختی، نظیر بسیاری از نوشته های غیرتخصصی، معمولا نتیجه یا معلول مطرح می شود بدون آنکه دلایل و شواهد لازم ارائه شوند و اغلب به بیان ساده انگارانه و حتی سرسری مساله بسنده می گردد.در این حوزه نیز همچون حوزه های دیگر، نقش مطالعه جامعه شناختی که البته معمولا به نقد و اصلاح نیاز دارد، ضروری و حیاتی بوده است.
۲.سنت بدیل
خارج از حوزه جامعه شناسی مشاهده ای، نخستین همگرایی بین نظریه های اجتماعی فرهنگ و نظریه ها و
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.