تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل تأثر فردوسی از کافی و کلینی؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل تأثر فردوسی از کافی و کلینی شامل 79 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل تأثر فردوسی از کافی و کلینی را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل تأثر فردوسی از کافی و کلینی با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل تأثر فردوسی از کافی و کلینی با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل تأثر فردوسی از کافی و کلینی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تأثر فردوسی از کافی و کلینی را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأثر فردوسی از کافی و کلینی :

مقدمه

دیباج شاهنامه درواقع آخرین بخش از این کتاب سترگ است که حکیم طوس سرود و بر تارک آن نهاد تا شاهنامه را فرجامی نیکو بخشد، فرجامی گویای عقائد و باورها، منابع کار، اهداف و انگیزه ها و در یک کلام مفتاح فهم این کاخ بلند که از باد و بارانش ناید گزند.

بنابراین فهم دقیق این دیباجه و مضامین و اشارات آن، واجد اهمیتی ویژه است که با وجود کوشش های ارزنده ای که در این راه شده[۱] باز سخن ناتمام است.

در این نوشتار برآنیم تا این نکته را مستندا آشکار سازیم که فردوسی در دیباجه شاهنامه بشدت متأثر از کتاب الکافی مرحوم ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی رازی ( م: ۳۲۹ ق) محدث بزرگ شیعه امامیه است[۲] و البته این تأثر نه از سر اتفاق و توارد که کاملا آگاهانه و عامدانه بوده است تا به خوانندگان این پیام را برساند که غرض از نظم شاهنامه نه احیاء داستان های کهن و فرهنگ فسرد گذشگان بلکه ریختن فرهنگ ناب اسلامی در ظرف این روایات و انتقال این مظروف اصیل به دست مردمی است که در روزگار غلب نامردمی ها[۳]، امکان آشکار و مستقیم سخن گفتن با ایشان نبود. لذا فرمود:

تو این را دروغ و فسانه مدان

به یکسان روشن زمانه مدان

(جوینی، ۱۳۸۲: ۲۲۷/۱، ب ۱۰۴)

ازو هرچه اندرخورد با خرد

دگر بر ره رمز معنی برد

(همان: ص ۲۲۸، ب ۱۰۶)

و گویی این، سبک و سیاقی شد که بعدها دیگر نویسندگان و شاعران بدان تأسی جستند و دان معنا و حقایق مطلوب را در ظرف قصه ها و حکایت ها آوردند و البته مخاطبان را تحذیر دادند که اسیر صورت داستان ها نگردند و مظروف را متوجه باشند و آنرا جدا و نامنبعث از ظرف بدانند:

زین قدح های صور کم باش مست

تا نگردی بت تراش و بت پرست

از قدح های صور بگذر مه ایست

باده در جامست لیک از جام نیست

فردوسی و کلینی هر دو هم عصرند[۴]، هر دو شیعه اند[۵] و هر دو کتاب خود را با بحث عقل آغاز کرده اند[۶] و با توجه به آنکه هر دو در زمانه ای می زیستند که چه در میان اشاعره و معتزله[۷] و چه زردشتیانی که سعی در اصلاح و احیاء خود داشتند[۸]، بدین بحث توجهی خاص می شد، گویی هر دو-فردوسی و کلینی-خواسته اند تا با ایراد این بحث در پیشانی کتاب خویش، هم هویت فرهنگی و اعتقادی خود را به روشنی معین سازند و هم خط فاصلی میان سخن خود و دیگر سخن ها کشتند تا از انتساب به فرق ظاهرا اسلامی و یا زرتشتی مآبی و زروانی گری و نظائر آن در امان مانند و ممتاز شوند. [۹]

البته در این نوشتار به دلیل تنگی مجال تنها به بررسی و مقایسه مضامین سی و دو بیت نخستین از دیباچه شاهنامه با کتاب الکافی کلینی می پردازیم و آنرا در پانزده بند عرضه می داریم و ما بقی را به فرصتی دیگر می سپاریم[۱۰]، امید که مفید افتد و راهگشا باشد ان شاء اللّه.

۱. به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد.

(جوینی، ۱۳۸۲: ۲۰۹/۱، ب ۱)

فردوسی، دیباجه را با نام کسی آغاز می کند که مالک جان و خرد و به عبارتی سرور و مولای آن است؛ کلینی نیز در نخستین حدیث از کتاب کافی، تصریح دارد که اللّه، خالق عقل و مالک آن است و در برابر، عقل نیز عبد و مطیع حق است چنانکه چون آفریده شد و حق با او سخن گفت و بدو امر و نهی کرد، تبعیت کرد. لذا اللّه بدو فرمود که مخلوقی محبوبتر از تو نیافریدم.

(کلینی، ۱۳۶۳: ۱۰/۱، ح ۱ نیز ۲۶/۱، ح ۲۶)

در مصراع دوم، فردوسی حد معرفت عقلانی را فهم و قبول مالکیت و سروری حق می داند و طی طریق بیش از آن یعنی فهم خود حق و چیستی وی را بر عقل، ناممکن. کلینی نیز در مقدمه خود بر کافی به همین امر تصریح دارد: و ذهلت العقول ان تبلغ غایه نهایته(همان، ص ۳) . و البته این مطلب منبعث از قرآن کریم است (انعام۱۰۰/) و نیز سخن امیر المومنین(ع) که درباره اللّه فرمود: لا یناله غوص الفطن یعنی او برتر از آنست که افکار ژرف اندیش، حقیقت و چیستی وی را دریابند. (صبحی صالح، ۱۳۸۳: ۱۳)

جالب اینجاست که فردوسی در این مصراع، تعبیر “اندیشه”را به کار برده و کلینی در کافی به نقل از امام صادق(ع) ، اندیشه را نشانه عقل برشمرده است: ان لکل شیء دلیلا و دلیل العقل التفکر. (کلینی، ۱۳۶۳: ۱۶/۱ بخشی از حدیث ۱۲)

۲. خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده و رهنمای

خداوند کیوان و گردان سپهر

فروزنده ماه و ناهید و مهر

(جوینی، ۱۳۸۲: /۱ص ۲۰۹-۲۱۰، ب ۲ و ۳)

مضامین دو بیت مذکور ضمن آنکه برایر است با مضامین آیاتی از قرآن کریم همچون اعراف/۱۸۰، رعد/۱۶، آل عمران/۱۸۹، بقره/۱۶۰، نحل/۱۲ و جاثیه/۴؛ در عین حال مطابقت دارد با بخشی از حدیث بلندی از امام صادق(ع) که مرحوم کلینی آنرا در کافی آورده است(همان: ۱۳/۱، ح ۱۲) . حضرت(ع) در این حدیث، عقل را راهنمایی معرفی می کنند که از جانب اللّه قرار داده شده تا خردمندان را بدین نکته رهنمون شود که اوست مدبر و کارگردان همه خلق و به نص آیاتی از قرآن کریم همچون نحل/۱۲، مؤمن/۷۰ و جاثیه/۴ تصریح می نمایند ک هدلالت دارد بر هستی حق و ربوبیت او برای خردمندان از طریق روزی دهی، رهنمایی و مدبری آسمان و زمین و کل عالم.

۳. زناغم و نشان و گمان برترست

نگارنده بر شده گوهر است

(جوینی، ۱۳۸۲: ۲۱۰/۱، ب ۴)

در مصراع نخست، فردوسی حق را از نام و نشان گمان ما یعنی معرفت ناشی از درک و وصف ما بالاتر می داند و در مصراع ثانی پاسخ این سوال مقدر را می دهد که چرا؟و می گوید زیرا که او، نگارنده(مصور و خالق) دارای گوهری(-ذاتی) بر شده و بالاتر از گوهر مخلوق است لذا مخلوق از درک و وصف او عاجز است.

کلینی نیز در کافی در کتاب التوحید بابی با عنوان”النهی عن الصفه بغیر ما وصف به نفسه تعالی”آورده که طی آن همین مضامین، برمبنای احادیث اهل البیت علیهم السلام تبیین شده است بدین شرح که مخلوق نمی تواند حق را وصف کند و این کار ممنوع است و تنها باید بدانچه که حق خود را بدان وصف کرده اکتفا کند چرا که او خالق است و ادنی مشابهتی با مخلوق ندارد و آنان که او را وصف می کنند درواقع او را شبیه مخلوق پنداشه اند(کلینی، ۱۳۶۳: ۱۰۰/۱، ح ۱) و اللّه، اعلی و اجل و اعظم است از اینکه به کنه صفت او توان رسید. (همان: ۱۰۲/۱، ح ۶) و او خالق است و مخلوق نیست و خلق می کند هرآنچه را که بخواهد، و می نگارد هرآنچه را که بخواهد. (همان: ۱۰۳/۱، ح ۱۰)

۴. به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را

(جوینی، ۱۳۸۲: ۲۱۰/۱، ب ۵)

این سخن فردوسی گذشته از آنکه مطابق است با قرآن کریم (انعام/ ۱۰۳ و اعراف/ ۱۴۳) و عقل؛ در عین حال پاسخی است به عقائد انحرافی که در میان مسلمانان پیدا شد و مدون گشت مبنی بر اینکه خداوند را با چشم سر می توان دید. (محمد صادق نجمی، ۱۳۵۹: ۱۰۸-۱۲۴ و مهدی دشتی، ۱۳۸۴: ۱۴۳-۱۴۴) و جالب اینکه علمای بزرگ مکتب خلفا از متقدمین همچون احمد بن حنبل(م: ۲۴۱ ق) ، مالک بن انس(م. ۱۷۹ ق) و محمد بن ادریس شافعی (م: ۲۰۴ ق) تا متأخرین همچون شیخ محمد عبده (م: ۱۳۲۳ ق) بر این اعتقاد نادرست، پیوسته پای فشرده اند و آنرا به انحاء گوناگون توجیه کرده اند(محمد صادق نجمی، ۱۳۵۹: ۱۱۷-۱۲۱) و حتی بعضی از ادبای متعصب پیرو مکتب انحرافی مذکور، فردوسی را به دلیل همین بیت، هدف ناسزای خویش قرار داده اند[۱۱].

و اما کلینی در کتاب التوحید کافی، بابی را بدین امر یعنی ناممکن بودن رؤیت حق با چشم سر اختصاص داده و با ذکر هشت حدیث از ائمه صلوات اللّه علیهم، استدلالات ایشان را در این باره که برمبنای آیات قرآنی و عقل استوار است، بیان داشته است. (الکافی، ۹۵/۱-۹۸)

۵. نه اندیشه یابد بدو نیز راه

که او برتر از نام و از جایگاه

(همان: ۲۱۰/۱، ب ۶)

در باب مضمون مصراع اول و موافقت فردوسی با کلینی پیش از این سخن گفتیم، لذا می گذریم و تنها بدین نکته تذکار می دهیم که تکرار این مضمون، نشانه تأکید است و تأکید از حیث بلاغت، در وقت انکار مخاطب است یعنی فردوسی در زمانه ای می زیسته که وصف حق به نام اندیشه و عقلانیت یا دریافت های سلوکی، امری ممکن و ممدوح شمرده می شد و وی ناچار بود برای شکستن این ظلمت متراکم بدین تأکید و تکرار روی آورد، چنانکه پس از این هم باز بر این معنا تأکید می ورزد:

ستودن نداند کس او را چو هست

میان بندگی را ببایدت بست

خرد را و جان ر اهمی سنجد او

در اندیشه سخته کی گنجد او

بدین آلت رای و جان و زبان

ستود آفریننده را کی توان

به هستیش باید که خستو شوی

ز گفتار و پیکار یکسو شوی

(همان: ص ۲۱۰-۲۱۱، ابیات ۹ تا ۱۳)

ازین پرده برتر تو را کار نیست

ز هستی بر اندیشه دیدار نیست

(همان: ص ۲۱۲، ب ۱۶)

کلینی نیز علاوه بر آنچه گفتیم بابی در کافی آورده با عنوان”باب النهی عن الکلام فی الکیفیه”(کلینی، ۱۳۶۳: ۹۲/۱) که برمبنای احادیث اهل البیت علیهم السلام معلوم می دارد که سخن گفتن در باب چیستی حق، امری ناروا، ممنوع و مهلک است، چنانکه امام باقر(ع) فرمودند: “تکلموا فی کل شیء و لا تتکلموا فی ذات اللّه”یعنی در باب هرچیز سخن گوئید مگر در باب چیستی ذات حق. (همان: ص ۹۲ ح ۱) و باز فرمودند: “ایاکم و التفکر فی اللّه و لکن اذا اردتم ان تنظروا الی عظمته فانظروا الی عظیم خلقه”یعنی بپرهیزید از تفکر در چیستی حق و البته اگر خواستید که به عظمت او بنگرید پس بنگرید به عظمت آفرینش او. (همان: ص ۹۳، ح ۷) و حضرت (ع) صریحأ از گفتار و پیکار در باب چیستی حق منع کردند و فرمودند:

“ایاک و الخصومات فانها تورث الشک و تهبط العمل و تردی صاحبها. یعنی بترس از گفتار و پیکار در باب چیستی حق چرا که آن موجب شک و نابودی عمل تو می شود و صاحبش را هلاک می سازد. (همان: ص ۹۲ ح ۴) و فقط باید هستی حق را معترف باشید و بگوئید لا اله الا اللّه الواحد الذی لیس کمثله شیء(همان: ص ۹۲ ح ۳) .

فردوسی نیز همسو با همین معنا چنین سرود:

به هستیش باید که خستو شوی

ز گفتار و پیکار یکسو شوی

۶. پرستنده باشی و جوینده راه

بژرفی بفرمانش کردن نگاه

(جوینی، ۱۳۸۲: ص ۲۱۱، ب ۱۴)

فردوسی پس از ابیات نخستین و بحث های اصولی و مقدماتی، مخاطب را به اطاعت و بندگی حق و جست وجوی راه بندگی آنگونه که حق فرمود، دعوت می کند بویژه می خواهد که انسان با بصیرت در این مسیر قدم بردارد و در امر عبادت، ژرف اندیش باشد. این معانی ضمن آنکه مطابق است با مفاد آیاتی از قرآن کریم(ذاریات/۵۶، انبیاء/۲۵ و یوسف/۱۰۸) در عین حال مطابق است با مضمون حدیثی که در بند پیش از کافی کلینی نقل کردیم(۹۲/۱، ح ۳) و نیز این روایت که امیر المؤمنین(ع) فرمودند: “الا لا خیر فی عباده لس فیها تفکر: هان!آگاه باشید هیچ خبری نیست در عبادتی که در آن ژرف اندیشی نباشد. (همان: ۳۶/۱، ح ۳)

۷. توانا بود هرکه دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود

(جوینی، ۱۳۸۲: ۲۱۱/۱، ب ۱۵)

مصراع اول از بیت بالا تطابق تام دارد با حدیثی که کلینی در کافی از امیر المؤمنین(ع) آورده است(کلینی، ۴۸/۱,ح ۲) . حضرت(ع) با بیانی مؤکد خطاب به طالب علم می فرماید که علم موجب فزونی ها و توانائیهای بسیار معنوی می گردد از جمله تواضع، دوری از حسد، فهم، صدق، معرفت، رحمت، سلامت، ورع، نجات، عافیت، وفا، رضا، مدارا، دوری از گناهان، هدایت و دوست داشتن نیکوترین نیکوان.

مصراع دوم نیز گویای مضمون حدیثی است که دقیقأ پیش از حدیث یاد شده آمده است، که طی آن امیر المؤمنین می فرمایند: جان های خویش را به بدیع حکمت، نشاط و طراوت و تازگی بخشید چرا که جان ها نیز مانند بدن ها، خسته و فرسوده و کند و پیر می گردد[۱۲]. (همان: ۴۸/۱، ح ۱) و نیز مطابق است با حدیثی از رسول خدا(ص) که فرمودند: سخن ما، دل ها را تازه و درخشان می گرداند، همانا دل ها نیز همچون شمشیر زنگار می گیرد و پاکی و درخشش و تازگی و جوانی آن بواسطه سخن ماست. (همان: ۴۱/۱، ح ۹)

۸. چه گفت آن سخنگوی مراد از خرد

که دانا ز گفتار او برخورد

خرد بهتر از هرچه ایزدت داد

ستایش خرد را به از راه داد

(جوینی، ۱۳۸۲: ۲۱۲/۱، ب ۱۷ و ۱۸)

در بیت اول، فردوسی سوالی را مطرح می کند که بس مهم است و درواقع تمهیدی است برای بیان امری عظیم. او می پرسد: آن سخنگوی مرد، دربار خرد چه چیزی را گفت که شخص دانا پیوسته از گفتار او بهره مند خواهد شد؟

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *