توضیحات
فایل پاورپوینت کامل تجلی حضرت زینب در شعر عاشورایی؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل تجلی حضرت زینب در شعر عاشورایی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل تجلی حضرت زینب در شعر عاشورایی را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل تجلی حضرت زینب در شعر عاشورایی با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل تجلی حضرت زینب در شعر عاشورایی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل تجلی حضرت زینب در شعر عاشورایی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تجلی حضرت زینب در شعر عاشورایی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تجلی حضرت زینب در شعر عاشورایی :
مقدمه
واقعه سرخ قیام جاودان حضرت سیدالشهدا(ع) که در روز دهم محرم سال ۶۱ هجری در سرزمین کربلا به وقوع پیوست، آغاز رسالتی سنگین و بسیار دشوار بود که هرکسی یارای تحمل و به انجام رساندن آن را نداشت، مگر بانوی بزرگ اسلام، عقیله بنی هاشم، حضرت زینب کبری(ع) .
در شأن و فضیلت این بانوی آگاه، شجاع و پرهیزگار سخن بسیار گفته شده است، چنان که از هنگام ولادت باسعادت آن حضرت تا رحلت، وی را مورد تحسین قرار داده اند و از جرئت، خرد، ادب، ایثار و ایستادگی بی نظیر این بانوی ستم ستیز و تاریخ ساز به شگفتی یاد کرده اند.
شداید، مرارت ها، مصایب و محنت هاییکه آن بانوی عظیم الشأن متحمل شد، به راستی از تاب و تحمل هر انسانی خارج است و اگر به آن حضرت لقب «ام المصایب» داده اند، به تحقیق چنین است و زبان از شرح و بیان حماسه پایداری و حق جویی ایشان قاصر و الکن است.
حضرت زینب(ع) دارای موقعیت و جایگاه رفیع و ممتازی می باشد. او نوه پیامبر اکرم(ص)، فرزند فاطمه زهرا(ع) و علی مرتضی(ع) ، خواهر فداکار امام حسن(ع) و امام حسین(ع) ، عمه گرامی و پرستار امام سجاد(ع) ، مادر دو شهیدو… است.
حضور حضرت زینب(ع) در چنین خانواده برجسته ای فقط به پیوندهای خویشاوندی محدود و منحصر نبود. پدرش او را زینب به معنای «زینت پدر» نام نهاده بود و زینت پدری چون علی بن ابیطالب(ع) بودن، مفهوم ساده ای نبود و مسئولیت فراوانی را به همراه داشت که زینب(ع) این مهم را با تمام وجود دریافته بود.
ایشان مفهوم کامل «شیعه بودن» را می دانست؛ از این رو، در تمام عمر گرانبهای خویش با احساس مسئولیت به معنای عمیق کلمه، لحظه ای از انجام وظیفه بزرگی که بر عهده داشت، کوتاهی نکرد و با دل و جان به یاری چهار امام زمان خود برخاست و حتی ازدواج او با عبدالله بن جعفر و دیگر موانع و محدودیت های زمانه، نتوانست عزم و اراده راسخ و آهنین او را در این راه سست کند.
عقیله بنی هاشم، تربیت یافته مکتبی است که خوفی از جانبازی و شتافتن به سوی مصایب و مخاطرات ندارد و عظمت هر مکتبی را می توان از اسوه ها و انسان های تربیت یافته در آن شناسایی کرد. به این اعتبار، زینب(ع) میوه شجره طیبه ای است که همانندی ندارد؛ آنچنان که شخصیت او نه تنها به عنوان الگویی جامع و پیشرو برای زنان، بلکه برای مردان و نه فقط برای مسلمانان، بلکه برای همه آزادگان جهان در تمامی ادوار تاریخ مطرح و ماندگار است.
کربلا، کوفه، شام و مدینه، هریک دربردارنده جلوه ای از عظمت عالمه آل محمد(ص) هستند و آن حضرت در همه صحنه ها آن اندازه بزرگ و شکوهمند ظاهر شده است که هر شاهد و ناظری را به ستودن و تکریم وامی دارد؛ چنان که حضرت زین العابدین(ع) ، امام علی بن حسین(ع) در ستایش شخصیت عمه بزرگوار خویش چنین فرموده اند: «أنت بحمدالله عالمهً غَیر مُعلّمه و فَهمهً غَیرَ مفّهمه: شما به حمد خدای عالمه استادندیده و دانایی مکتب ندیده ای» (بهداروند، ۱۳۷۴، ص۷).
۱- تجلی حضرت زینب(ع) در آینه شعر
نگاه ادبیات به اشخاص و وقایع تاریخی، نگاهی دیگرگون است. عالم ادبیات، عالم دیگری است که هر شخص و واقعه ای را به آن راه نیست و این نکته یکی از عجایبی است که نشان می دهد ادبیات، ریشه در عالم دیگری داردو حضور و ماندگاری در این عالم، رمز و رازو شیوه و آیین خاصی می طلبد.
به گواه تاریخ، تاکنون اشخاص و رویدادهای بزرگی در طی دوران حیات بشر به وقوع پیوسته است؛ ولی بسیاری از این اشخاص و رویدادها نتوانسته اند به قلمرو ادبیات راه یابند و یا اگر راهی به این دیار یافته اند، عمری طولانی نیافته، با گذشت زمان تدریجاً به فراموشی سپرده شده اند و در آثار سخنوران قرون و اعصار بعد، نام و یادی از آنان دیده نمی شود.
تقبیح و توهین، بی اعتنایی و سکوت و یا تکریم و تعظیم، هریک جلوه هایی از قضاوت ادبیات درباره اشخاص و رویدادهاست که به مرور زمان قطعیت می یابد. فرانسیس بیکن معتقد است: «حیات حقیقی هر شخصی صد سال پس از مرگ او، تازه آغاز خواهد شد و موضوع حیات حقیقی در ادبیات مفهومی بدون تعارف و رودربایستی است».
قافله ای که از مکه به سمت کوفه در حرکت بود و امام حسین(ع) و حضرت زینب(ع) ، خانواده و اصحاب ایشان در آن حضور داشتند، از همان آغاز راه به قلمرو ادبیات راه یافتند و این قافله در هر منزل، حکایتی داشت که با ادبیات بیگانه نبود. در این سفر پُرماجرا که به کربلا و واقعه عاشورا انجامید و از آنجا به کوفه، شام و مدینه امتداد یافت، بارها پای شعر نه تنها به میان، بلکه به میدان آمد که این حضور شگفت در روایات متعدد و متواتر ثبت و ضبط شده است.
در جریان سفر کاروان سیدالشهدا(ع) به سمت کوفه، هنگامی که کاروان در منزل «شقوق» توقف کرد، امام حسین(ع) با فرزدق شاعر نامدار عرب روبه رو شد، در این ملاقات امام حسین(ع) از شاعر درباره حال و روز مردم کوفه می پرسد و فرزدق در بیانی موجز و شاعرانه چنین پاسخ می گوید: «دلهای ایشان با تو است و شمشیرهای ایشان با بنی امیه» (ابن اعثم کوفی، ۱۳۷۲، ص۸۷۴).حضور شاعر بزرگی چون فرزدق در ابتدای این سفر و پاسخ واقع بینانه او به حضرت سیدالشهدا(ع) بسیار قابل تأمل است. در جریان این سفر سرخ، روایات دیگری نیز نقل شده است که با ادبیات بی ارتباط نیست؛ از جمله شیخ مفید از حضرت امام سجاد(ع) نقل می کند:در شبی که پدر بزرگوارم فردای آن شهید شد، در خیمه نشسته بودم و عمه ام زینب(ع) به پرستاری من مشغول بود. پدرم به خیمه خود رفته و این اشعار را زمزمه می فرمود:
یا دهر اُف لک من خلیل
کم لک بالاشراق والأصیل
من صاحب أو طالب قتیل
و الدهر لایقنع بالبدیل
و انما الأمر الی الجلیل
و کل حی سالک سبیلی
یعنی: وای بر تو و تفو بر تو ای روزگار در هر بامداد و شبانگاهی! بسیاری از یاران و دوستان را نابود می سازی و به عوض هم اکتفا نمی کنی. آری! سررشته همه در دست خداست و هر موجودی به راهی خواهد رفت که من می روم. آن حضرت همین مضامین را دو یا سه بار مکرر فرمود. من از شنیدن این مضامین به هدف آن حضرت توجه کردم وگریه گلوی مرا گرفت؛ لیکن خودداریکرده و آرام گرفتم و دانستم که بلا نازل شده؛ اما عمه ام زینب(ع) به مجرد اینکه مضامین این اشعار را استماع فرمودو بر اثر رقت قلبی نتوانست خودداری فرماید، آنچنان که پای برهنه و دامن کشان از خیمه خارج شد و به جانب آن حضرت روان گردید… (مفید، ۱۳۸۵، ص۴۴۴).
روز شگفت انگیز عاشورا، روز فقط چکاچک شمشیرها نبود. به گواه کتاب های مقتل در کنار آن نبرد نابرابر خونین، نبردی نیز در جبهه فرهنگی در جریان بود و سلاح این میدان، سخنوری و بلاغت بود.
خطبه های شورانگیز حضرت سیدالشهدا(ع) که سرشار از فصاحت و بلاغت بود و «ارجوزه ها» که شعرهای حماسی رزم آوران آن میدان است، بیانگر پیوند اعجاب انگیز شعر با این نهضت بزرگ و جاودانه است که در همه حال حضرت زینب(ع) شاهد و ناظر این رویارویی عظیم است.
واقعه عاشورا با این رجزهای سرخ که هریک اشعاری لبریز از حماسه و جنگاوری است، به پایان نمی رسدو زینب(ع) در ادامهاین راه سرخ از کربلا تا کوفه، از کوفه تا شام و از شام تا مدینه، باز هم شاهد اشعاری است که هریک حال و هوایی خاص و تکان دهنده دارد.
شعر در آن روزگار نه فقط هنر محبوب اعراب، بلکه رسانه ای قوی و مؤثر به شمار می آمد و خاندان پاک وحی(ع) بیش از هرکس به اهمیت این موضوع آگاه بودند و می کوشیدند پیام خود را به زیباترین، شیواترین و رساترین شکل ممکن ابراز نمایند.
پس از واقعه کربلا، یزید و عوامل سرسپرده او تلاش بسیاری داشتند تا از شعر برای تصدیق و ترویج جنایت هولناک خویش سود جویند که این فرصت طلبی های رذیلانه را حضرتزینب(ع) پاسخگو بود؛ آنگاه که تیغ ها در نیام بود و آیندهتاریخ را واژه ها می ساخت.
زینب(ع) بی شک از دشواری این سفر و مصایب آن آگاه بود و خود را برای پذیرفتن همه دشواری های ممکن در این راه آماده کرده بود.
در روایتی آمده است که در طول مسیر کاروان عاشورا از مکه به مدینه که ۲۴ روز به طول انجامید، در ششمین منزلگاه از منزلگاه های راه، کاروان در محلی به نام «خزیمیه» به مدت یک شبانه روز توقف کرد. در روایات آمده است صبحگاه به محض آنکه زینب(ع) از خواب بیدار می شود، خود را به محضر حضرت سیدالشهدا(ع) می رساند و به آن حضرت عرض می کند نیمه های شب برای انجام حاجتی از محل استراحت خود بیرون رفتم، آنگاه ندایی را شنیدم که در دل شب چنین نوحه سرایی می کرد:
اَلا یا عینُ! فَاحتفلی بجُهد
وَ من یبکی عَلی الشّهداء بَعدی؟
عَلی قوم، تسوقُهُم المنایا
بمقدار الی اِنجازِ وَعد
یعنی: ای دیدگان من! سعی کن با اشک هایت ما را یاری دهی؛ زیرا پس از من کیست که بر شهدا بگرید؟ اشک ببار بر گروهیکه مرگ آنان را به سوی خود فرامی خواند و پروردگار چنین تقدیری برای آنان خواسته و آ نان به سوی میعادگاه خود روان اند (محلاتی، ۱۳۸۵، ج۳، ص۷۷).
در این روایت که در کتاب های دیگری همچونبحارالانوار، نفس المهموم و وسیلهالدارین فی انصارالحسین(ع) آمده است، امام حسین (پس از شنیدن این ماجرا آن را تصدیق فرموده و حضرت زینب(ع) را به شکیبایی و اطاعت الهی دعوت می کند که ثمری جز عزت و سربلندی اسلام ندارد. چنین روایاتی بیانگر آن است که شعر همگام کاروان عاشورا، حضوری پُررنگ و شگفت داشته است.
۲- فصاحت و بلاغت حضرت زینب(ع)
پس از واقعه عاشورا و آن فاجعه عظیم و جانگداز و به اسارت درآمدن خاندان حضرت سیدالشهدا(ع) ، رسالت پیامبرگونه حضرت زینب(ع) آغاز گردید. در حالیکه دشمن می پنداشت آن همه مصایب و جسارت ها شخصیت و روحیه این بانوی بزرگوار را در هم شکسته است؛ ولی به شهادت تاریخ، هرجا که آن حضرت لب به سخن گشوده اند، با کلام آتشین خویش قیامتی به پا کرده اند، تا آنجا که دشمن از شرم سر به زیر افکنده و فضا را بهت و حیرت حزن آلودی فراگرفته است.
سرعت انتقال و حاضرجوابی، خرد و آگاهی، قدرت ربط و تجزیه و تحلیل اوضاع و شرایط، به همراه فصاحت و بلاغت آن بانوی گرامی باعث می شد تا در برابر منطق و استدلال های آن حضرت، دشمنان چاره ای جز تسلیم و سکوت نداشته باشند، در حالیکه دشمنان چنین تبلیغ و وانمود کرده بودند که این اسیران، گروهی خارج از دین اند که علیه خلیفه و حکومت اسلامی خروج کرده اند. حضرت زینب(ع) به محض مواجهه با مردم، دیوارهای دروغین دشمنان را در هم می شکست و با کمترین جملات و کلمات از فرصت هایکوتاه به دست آمده، بهترین نتیجه را می گرفت. بیانات روشنگرانه آن حضرت به تناسب هر موقعیتی بسیار سنجیده، صریح و موجز بود و چنان بر عمق دل ها می نشست و و جدان ها را برمی انگخیت که بی اختیار اشک از دیدگان مردم جاری می شد.
دکتر عایشه بنت الشاطی در کتاب بانوی قهرمان کربلا (بطله کربلا) در این باره چنین می نویسد: کسی که گفتار زینب(ع) را شنیده بود، نقل می کند: به خدا، هرگز پرده نشینی را سخن پردازتر از او ندیده بودم. گویی که سخنانش از زبان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) خارج می گردید. قسم به خدا، هنوز سخنش را به پایان نرسانده بود که صدای مردم به گریه بلند می شد و از شدت هول و هراسی که از این محنت جانسوز به آنان دست داده بود، چنان از خود بی خود شدند که آنچه در دست داشتند، بر زمین افتاد (بنت الشاطی، ۱۳۶۷، ص۱۴۶).
هنگامی که اسیران را به دارالاماره کوفه آوردند، حضرت زینب(ع) با آنکه ظاهرش آشفته و پریشان به نظر می رسید؛ ولی بدون اعتنا و بی اجازه عبیدالله بن زیاد بر زمین نشست. ابن زیاد از او پرسید که کیست؟ حضرت زینب(ع) پاسخ او را نداد. ابن زیاد پرسش خود را سه بار تکرار کرد؛ اما حضرت زینب(ع) باز هم پاسخی نداد تا اینکه یکی از همراهان آن حضرت گفت: این بانو زینب کبری دختر فاطمه زهرا(ع) است (مجلسی، ۱۳۸۷، ج۱۰، ص۱۵۱).
این روایت حکایت از هوشمندی ژرف حضرت زینب(ع) دارد که حتی با سکوت حساب شده اش، دشمن را تحقیر می کند و او را به خشم می آورد. در این مجلس کهابن زیاد مردم کوفه را برای قدرت نمایی دعوت کرده است، وقتی خود را در مقابل پاسخ هایکوبنده و رسواکننده حضرت زینب(ع) ناتوان می بیند، برای رهایی از این وضعیت می گوید: «این زن به سجع و قافیه سخن می گوید. به جان خودم که پدرت علی(ع) هم به سجع و قافیه سخن می گفت و شاعر بود»(همان، ج۱۰، ص۱۵۰).
این نکته بیانگر اعتراف دشمنی کینه جو به فصاحت و بلاغت حضرت زینب(ع) و پدر گرامی آن حضرت، آن هم در حضور همگان است.
خطبه حضرت زینب(ع) در کوفه آنچنان موجی ایجاد کرد که این شهر تا سال ها بعد، هرگز روی آرامش به خود ندید. پشیمانی و حسرت باعث شد کوفه مرکز اعتراض های طولانی شود؛ اعتراض هایی که روزگارابن زیاد را سیاه کرد. چندی نگذشت قیام هایی مانند نهضت توابین و مختار ثقفی و… در این شهر شکل گرفت که هدف از آنها خونخواهی امام حسین(ع) و شهدای کربلا و مخالفت با دستگاه خلافت بنی امیه بود و در جریان این قیام ها برخی از عُمال امویان که دستشان به خون حضرت سیدالشهدا(ع) و یارانش آغشته شده بود از جمله ابن زیاد به سزای اعمال ننگین خود رسیدند.
سخن بزرگ بانوی عاشورا در عین زیبایی، بسیار جذاب و غافلگیرکننده است. هنگامیکهابن زیاد به قصد تحقیر و جریحه دارکردن قلب آن حضرت، با لحن موذیانه ای از او می پرسد که رفتار خدا را با برادر و اهل بیت خود چگونه یافتی؟ آن حضرت بی درنگ با لحنی مطمئن و سرشار از خرسندی پاسخ می گوید: «ما رَأیتُ اِلّاَ جَمیلاً: ما در این واقعه جز زیبایی هیچ ندیدیم»(ابن نماحلی، ۱۳۶۹، ص۷۱).
این اندیشه و کلام زیبا الهام بخش شاعران بسیار بوده است؛ چنان که سیدضیاءالدین شفیعی در غزلی که به ساحت مقدس آن حضرت تقدیم می کند، چنین سروده است:
گرچه روزی تلخ تر از روز عاشورا نبود
آنچه ما دیدیم جز پیشامدی زیبا نبود (شفیعی، ۱۳۷۷، ص۲۹)
خطبهروشنگرانه و رسواگر حضرت زینب(ع) در کاخ سبز یزید، آن چنان اوضاع را دگرگون کرد که همگان از جمله خانواده یزید، به گریه و سوگواری افتادند و وی با آنکه خود اهل شعر و ادبیات بود، در برابر کلام فصیح و بلیغ حضرت، چاره ای جز عجز نداشت. قاسم سرویها از شاعران معاصر درباره عظمت شخصیت و نفوذ کلام حضرت زینب(ع) آورده است:
فاش می گویم که آن بانوی عظمای دلیر
از بیان خویش دشمن را هراسان کرد و رفت
خطبه ای غرّا بیان فرمود در کاخ یزید
کاخ استبداد را از ریشه ویران کرد و رفت (اکبرزاده، ۱۳۴۲، ص۱۸۱)
۳- اشعار منسوب به حضرت زینب(ع)
با مروری بر کتاب های معتبر تاریخی که به شرح واقعه عاشورا و پیامدهای گسترده آن پرداخته اند، شاهد شعرهایی هستیم که در برهه های مختلف نهضت، بر زبان حضرت زینب(ع) جاری شده است.
اگرچه حضرت زینب(ع) در پاسخ ابن زیادکه او را سخنور، سجع پرداز و شاعری همانند پدرش علی بن ابیطالب خوانده بود، هوشمندانه پاسخ داده بود: «ما للمرأهً والسّجاعهًأن لی عن السّجاعهً لشغلاً، ولکن صدری نفث لما قلت: مرا به سخنوری و سجع پردازی چه کار. من علاوه بر این مأموریت و کار دیگری دارم که باید به انجام آن بپردازم» (مفید، ۱۳۸۵، ص۴۷۳).
اما تمامی سخن شناسان عرب از احاطه و اشراف او به رموز و صنایع ادبی سخن ها گفته اند و شیوه سخن گفتن او را مورد ستایش و تحسین قرار داده اند؛ از جمله بشیر بن خزیم اسدی که در آن دوران حضور داشته، شاهد سخنرانی روشنگرانه آن حضرت بوده و درباره آن حضرت گفته است. آهنگ کلام و شیوه بیان زینب(ع) از آهنگ کلام و شیوه بیان پدرش متأثر بوده است (صادق اردستانی، ۱۳۷۲، ص۲۴۲).
در این مجال به اقتضای موقعیت، اشاره ای خواهیم داشت بر پاره ای از اشعاری که بر زبان حضرت زینب(ع) در شرایط پس از عاشورا جاری شده و در کتاب های مقتل ذکر گردیده است.
در روایات متعدد آمده است که چون اسیران به کوفه رسیدند و مردم برای تماشای آنان اجتماع کردند، مأموران فرومایه، سرهای شهدا را که در پیشاپیش آنها سر مبارک امام حسین(ع) بود، بر سر نیزه به نمایش درآوردند. در این حال که سرها را به چپ و راست می چرخاندند، صدای ضجه از هر سو بلند شد و هنگامی که چشم حضرت زینب(ع) به این صحنه افتاد و متوجه سر مبارک برادر ارجمند خود شد، منقلب گشت، پرده محمل را کنار زد و در حالی که با قطعه ای پارچه به سر مطهر حضرت سیدالشهدا(ع) اشاره می کرد، این اشعار را بر زبان جاری کرد:
یا هِلالا، لَما اِستتمُ کمالاً
غالَهُ خَسفُهُ، فَابَدا غُرُوباً
ما توهّمْتُ یا شفیق فُوادی
کانَ هذا مقدراً مُکتوُبا
یا اَخی، فاطمَ الصغیره کلّم
ها فَقد کادَ قَلبها اَن یذوبا
یا اَخی، قَلبُک الشّقیقُ علینا
مالهُ قد قَسّی و صارَ صَلیباً
یعنی: ای ماه شب من! که هنوز به حالت ماه کامل نرسیده بودیکه خسوف تو را فرا گرفت و زود غروب کردی! ای پاره قلب من! گمان نمی کردمسرنوشت چنین باشد که این گونه سرت را بر بالای نیزه ببینم.
ای برادر! با فاطمه کوچکت سخن بگو؛ زیرا نزدیک است قلبش از اندوه آب شود. ای برادر! قلب تو که نسبت به ما بسیار مهربان بود، چه شده است که اکنون سخت و قسی شده است… (مجلسی، ۱۳۸۷، ج۱۰، ص۱۴۸).
در روایات دیگری آمده است که آن بانو در پایان خطابه خویش در بازار کوفه هنگامی که با سکوت مرگبار جمعیت و صدای هق هق گریه ها روبه رو شد، با لحن سوزناکی چنین به مرثیه سرایی پرداخت:
ماذا تقُولون، اِذ قالَ النبی لکم؟
ماذا صنعتَم، و اَنتّم آخرُ اُلامم؟
بَاهلِ بَیتی، وَ اَولادی، و تَکرمَتی؟
منُهم اُساری، وَ منهُم ضَرجُوا بدمِ
ما کانَ ذاک جَزائی، اِذ نَصَحتُ لَکم
ان تخُلفونی بسُوء، فی ذَوِی رَحم
اِنی لَاَخشی عَلیکم، ان یحّل بِکم
مثلُ العذاب اَلّذی، اَودی عَلَی اِرم
یعنی: چه پاسخی خواهید داد بر رسول خدا آنگاه که از شما بپرسد به عنوان آخرین امت با خاندان، فرزندان و عزیزان من چه کرده اید؟ در حالیکه گروهی از آنها به اسارت درآمده و گروهی دیگر کشته و به خون خویش غلتیده اند؟ این پاداش من نبود که در برابر پندهای خیرخواهانه ام، با فرزندان و خویشاوندان من چنین بدرفتاریکنید. من بیمناکم برای شما، مبادا عذابی دردناککه بر قوم «ارم» فرو آمد، بر شما نیز تازیانه عذاب فرود آورد (طبرسی، ۱۳۸۶، ج۲، ص۳۱).
این روایت همچنین در کتاب های دیگری مانند بحارالانوار(مجلسی، ۱۳۸۷، ج۳، ص۴۰) ذکر شده است؛ مرثیه ای دردآلود که هر وجدان آزاده ای را برمی انگیزد. در کتاب های مقتل آمده است که در مسیر حرکت کاروان اسرا به سمت شام. حضرت زینب(ع) اندوه و خشم خود را بارها به صورت سروده هایی زمزمه کرده است؛ از جمله در کتاب هایوسیلهالدّارین فی انصارالحسین (موسوی زنجانی، ۱۴۰۲، ص۳۷۰)، مقتل أبی مخنف (ابومخنف، ۱۳۹۸، ص۱۱۰) و…. اگرچهکاروان اسرا در «قادسیه» توقفی نداشته؛ ولی در این منزل حضرت زینب(ع) چند شعر را با صدای بلند زمزمه می فرموده که حکایت از سوز دل و آتشفشان خشم آن حضرت از فرومایگان داشته است:
ماتت رجالی، و اَفنی الدّهرُ ساداتی
وَ زادنی حسرات بَعدَ لُوعات
صالو الَلیام عَلینا بعدَ ما علموا
اِنّا بناتُ رسُولِ بالهدی آت
یسیرونا عَلی الاقتابِ عاریه
کاننا بَینهُم بغضُ الغنیمات
اعزز علیک رسُول الله، ما صَنعُوا
بِأهلِ بَیتک یا خیرَالبریاتِ
کفرتُم بِرسُول الله، وَیلَکم
اَیدیکم مِن سُلوک فی الضلالاتِ
یعنی: زمانه بزرگانم را از دستم گرفت و حسرت و سوز دلم را افزون کرد. مردم فرومایه ایکه می دانستند ما دختران رسول هدایت هستیم، بر ما یورش آوردند و ما را همانند کالایی بر شترها حمل کردند. ای رسول خدا! بسیار بر تو سخت گذشته است هنگامیکه آگاه شدی با عترت تو این گونه رفتار کرده اند. شما شأن و حرمت پیامبری را که باعث هدایتتان شد، چنین کفران نمودید. وای بر شما باد (قمی، ۱۳۸۵، ص۲۳۵).
در منزل «نصیبین» نیز در مسیر حرکت به شام که کاروان توقفیکوتاه داشت، هنگامیکه چشم حضرت زینب(ع) به سر مبارک برادر ارجمندش افتاد، به آه و فغان پرداخت و در روایت است که این گونه لب به شکوه از روزگار و نامردمان می گشاید:
اَتشهّرونا فی البریه عَنده؟
وَ والَدُنا اُوحی اَلیهِ جَلیل؟
کفرتُم بِرب العرش، ثُمّ بنیه
کانَ لَم یحئکم فی الزّمانِ رُسول
لَحاکم اِله اَلعرش، یا شرّ اُمه
لَکم فِی لَظییوم المعادِ عویل
یعنی: ما را به زور و ستم در میان مردم می گردانید، در حالیکه به پدر ما خداوند جلیل وحی نازل می کرد؟ شما به پروردگار صاحب عرش، کفر ورزیدید و گویا در طول زمان برایتان پیامبری نیامده است. ای بدترین امت! خدای حاکم عرض، شما را مجازات می کند و در آتش سوزان قیامت ناله سر خواهید داد (قمی، ۱۳۸۵، ص۱۱۵).
از دیگر نکاتیکه دریغ است ذکری از آن به میان نیاید، حضور دو فرزند حضرت زینب(ع) به نام های محمد و عون بن عبدالله در واقعه عاشورا و شهادت آنان در رکاب حضرت امام حسین(ع) و در پیش چشمان مادر گرامیشان است. در روایات آمده که محمد بن عبدالله بن جعفر هنگام حضور در میدان، با صدای رسا این اشعار را به صورت رجز می خوانده است:
نشکوا الی الله من العدوان
قتال قوم فی الردی عمیان
قد ترکوا معالم القرآن
و محکم التنزیل والتبیان
و أظهرو الکفر مع الطغیان
یعنی: ما از دست دشمنان به خدا شکایت می کنیم. با گروهی کارگزار می کنیم که کورکورانه در راه پست می روند. آنان دستورات قرآن و بیان آن را ترک کرده اند و آیات محکمه قرآن و بیان آن را از دست داده اند و با طغیان گری، کفر خود را نیز آشکار ساخته اند (مشکوه تبریزی، ۱۳۵۳، ص۴۱).محمد بن عبدالله بن جعفر پس از به هلاکت افکندن چند تن از سپاه دشمن، آن گونه که ابوجعفر طبری گفته است، به دست عمر بن نهشل تمیمی به شهادت رسید.
عون بن عبدالله فرزند دیگر حضرت زینب(ع) با کسب اجازه از مادر گرامی خویش و حضرت سیدالشهدا(ع) قدم به میدان نبرد نهاد و در حالیکه به صف دشمنان نابکار، شجاعانه حمله می برد، این اشعار را قرائت می کرد:
إِن تُنکرونی، فاَنا ابن جعفر
شهیدُ صدق فی الجنان اَزهَر
یطیر فیها بجناح اَخضر
کفی بهذا شرفاً فی المحشر
یعنی: اگر مرا نمی شناسید، بدانید من فرزند جعفر طیارمکه شهید صداقت و راستی شد و اکنون در بهشت نورانی به سر می برد. شهیدیکه با دو بال سبز خویش پرواز می کند و برای شرف و عظمت من در روز محشر همین افتخار کافی است (موسوی زنجانی، ۱۴۰۲، ص۲۴۱).
عون بن عبدالله در روز عاشورا به دست عبدالله بن قطنه طائی به شهادت رسید. در روایات است که چون خبر شهادت دو فرزند عبدالله بن جعفر در مدینه به او رسید، خدای را سپاس گزارد که فرزندانش در رکاب حضرت سیدالشهدا(ع) به شهادت رسیده اند و او را روسپید ساخته اند (مفید، ، ص۴۸۲).
بی شک تربیت چنین فرزندان شجاع، متعهد و فاضل، هنر بزرگی می خواهد که نشانگر جلوه ای دیگر از عظمت بانوی بزرگ کربلاست. فرزندان زینب(ع) در سخت ترین شرایط با بیانی زیبا، فصیح و استوار به دفاع از حریم مقدس ولایت برخاستند و با شهامت شگفت خویش این نکته را به اثبات رساندند که پرورش یافتهدامان شیرزن شجاعی به نام زینب(ع) اند.
۴- سیمای حضرت زینب(ع) در ادبیات عرب
گذشته از اوضاع خاص سیاسی و فضای اختناق عصر اموی، مسائل فرهنگی و اجتماعی آن روزگار مانع از آن بود که در اشعار به روشنی از یک زن نام برده شود. در واقع در آن دوران نگرش های جاهلیت هنوز پابرجا بود و اعراب هنوز از افکار پوسیده و افراطی نیاکان خود رهایی نیافته بودند؛ بنابراین نخستین اشعاریکه درباره حضرت زینب(ع) می توان به آنها رجوع کرد، اشعاری است که بدون ذکر نام بدان حضرت اشاره شده است و علاوه بر آن حضرت، همسران، دختران و سایر بانوان کاروان بازمانده از واقعه کربلا را که به اسارت درآمده اند، شامل می شود:
این اشعار را می توان به دو گروه تقسیم کرد که عبارت اند از:
۱- اشعاری که به عنوان مرثیه یا ابراز همدردی از سوی ارادتمندان به پیامبر(ص) و عترت گرامی آن حضرت و یا از سوی اهل بیت(ع) سروده شده است.
۲- اشعار «مفاخره» با نیت نکوهش یا ابراز برتری و انتقام از خاندان پیامبر(ص).
سهل شهرذوری روایت کرده است که در بازگشت از مکه، اوضاع کوفه را پریشان دیده و پیرمردی او را از شهادت امام حسین(ع) و اسارت خاندان او خبر داد و در ادامه اشعاری را برای او قرائت کرد:
مَررتُ عَلی اَبیاتِ آل مُحمّد
فَلم اَرها اَمثالَها یومَ حلّتِ
یعنی: بر افراد خاندان محمد(ص)گذشتم. تا به حال چنین وضعی را نسبت به هیچ کس ندیده بودم… (سپهر، [بی تا]، ج۳، ص۳۷).
در روایات است که چون کاروان بازماندگان واقعه کربلا به مدینه وارد شدند، ناله برداشتند:
… وَ اَخبِر جَدَّنا، اِنّا اُسرنا
و بَعدَ اَلاسر یا جَدّا سُبینا…
یعنی: ای مدینه! به جد ما [پیامبر] خبر بده که ما را اسیر کردند و سپس ما را شهر به شهر چرخاندند… (همان، ص۱۸۰).
این اشعار حزن آلود اگرچه دارای بیانیکلی است؛ ولی فوراً مخاطب را به یاد حضرت زینب(ع) و رنج های آن بانو می اندازد. این قاعده در شعرهای فخریه نیز وجود دارد.
اعراب آن روزگار تمایل بسیاری به سرودن اشعار فخریه یا مفاخره داشتند که در این اشعار غالباً از اصل و نسب و افتخارات خود یاد می کردند. اشعار فخریه ایکه علیه خاندان وحی سروده شده و در کتاب ها ذکر شده است، فراوان بودهکه نشان از رذالت و فرومایگی دشمنان اهل بیت(ع) دارد و اوج کینه ورزی و عقده های فروخفته جاهلی را به نمایش می گذارد.
در روایت یزید بن موسی خطبه مفصّلی را از حضرت فاطمه صغری (دختر امام حسین(ع)) نقل کرده که در بخشی از این خطبه آن حضرت جهت پاسخگویی به یکی از این اشعار فخریه، آن را عیناً نقل کرده است:
نحن قتلنا علیاً و بنی علی
بسیوف هندیه و رماح
و سبینا نسائهم سبی ترک
و نطحنا هم فای نطاح!
یعنی: ما علی(ع) و فرزندان او را با شمشیرهای هندی و نیزه ها به قتل رساندیم و زنان آنان را مثل اسیران ترک اسیر کردیم و آنان را پایمال کردیم؛ چه پایمال کردنی! (مجلسی، ۱۳۸۷، ج۱۰، ص۱۴۳).
یزید بن معاویه شعر را دوست می داشت و چنان که در کتاب های تاریخی آمده است، خود نیز قریحه سرودن شعر داشت و متاسفانه از این هنر به ناحق سود می جست. در کتاب های مقتل آمده است که یزید از هنگام آوردن سرهای مبارک شهدا و حضور اسرای اهل بیت(ع)در شام، بسیار ازشعر برای بیان مقاصد و نیات شوم خود بهره برداریکرده است. در یکی از این فرازهای تاریخی، آنچنان که سیدبن طاووس و دیگران نوشته اند، حضرت زینب(ع) به خروش می آید و با خطبه ایکوبنده او را در چنان وضعیت انفعالی قرار می دهد که یزید بی اختیار دربارهحضرت زینب(ع) چنین می سراید:
یا صیحه تحمد من صوائح
ما أهون الموت علی النوائح
یعنی: ناله و زاری از زنان ناله دار پسندیده است. مرگ چقدر بر زنان نوحه کننده سهل و آسان است (همان، ص۱۷۹).
از دیگر پیشگامان این طریق، جای آن دارد که به شیرزنان سخنوری مانند دختران عقیل بن ابیطالب اشاره کرد. سیدمحسن امین در أعیان الشیعه نقل کرده است: چون خبر شهادت امام حسین(ع) به مدینه رسید، ام لُقمان دختر عقیل با خواهرانش ام هانی، اسماء، رمله و زینب از منزل خارج شدند و بر شهیدان طف می گریستند و چنین می گفتند:
ماذا تقولون ان قال النبی بکم
ماذا فعلتم و أنتم آخر الامم
بعترتی و بأهلی بعد مفتقدی
منهم اساری و منهم ضرجوا بدم
یعنی: ای امت آخر زمان! در جواب پیامبر، اگر بپرسد چه خواهید گفت؟ اگر بپرسد که با عترت من چه رفتاری داشتید و چرا پس از من آنها را اسیر کردید و به خون غلتانیدید، چه خواهید گفت؟ (الامین، ۱۴۱۵، ج۴، ص۳۷۲).
و اما از شاعران متعهد شیعه که آشکارا از حضرت زینب(ع) در شعر خویش نام برده اند، می توان به دعبل خزاعی که در عصر امام صادق(ع)، امام کاظم(ع)، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) می زیست، اشاره کرد. او در فرازی از قصیده دائیه چنین سروده است:
کیف القرار؟! و فی السبایاً زینبُ
تدعوا بفرط حراره: یا أحمد
یعنی: چگونه آرام و قرار بگیرم، آنگاه که زینب(ع) در میان اسیران بود و از سوز تشنگی فریاد می کشید و می گفت: ای جد بزرگوارم! ای احمد!… (شبّر، ۱۴۲۲، ج۱، ص۳۰۶).
علی بن اسحاق بن خلف قطّان بغدادی مکنّی به ابوالقاسم مشهور به «زاهی» (متوفا به سال ۳۵۲ق) از دیگر شاعران شیعی پیشرو است که در فرازی از یکی از قصایدش به حضرت زینب(ع) اشاره مستقیم دارد:
کأنی بزینب حول الحسین(ع)
و منها الذوائب قد نُشرت
یعنی: انگار زینب(ع) را می بینم در کنار حسین(ع) در حالی که گیسوانش پریشان است (امینی، ۱۴۱۶، ج۳، ص۵۴۳).
ابوالحسن علی بن حمّاد بن عبیدالله بن حمّاد عبدی بصری معروف به ابن حمّاد از شاعران شیعه قرن چهارم است. وی در مرثیه ای مکرر از حضرت زینب(ع) نام برده است:
… فنادت بطول الویل زینب اُخته
و قد صبغت من نحره الجیب والرّدنا…
یعنی:… فریاد خواهرش زینب(ع) بلند شد. وای بر من! دست و گریبانش را از خون او سرخ کرد (همان، ج۲، ص۱۵۷).
موفق بن احمد بن ابی سعید اسحاق بن مؤید مکی ملقب به «خطیب خوارزمی» و «اخطب خوارزمی» از شاعران و مقتل نگاران اواخر عصر عباسیان بوده است. وی در یکی از سروده های خویش درباره واقعه کربلا چنین سروده است:
… و لولا زینب(ع) قتلوا علیاً
صغیراً قتل بق أو ذُبابِ…
یعنی: اگر کلام حضرت زینب(ع) نبود، علی (امام سجاد(ع)) را هم به قتل می رساندند (شُبّر، ۱۴۲۲، ج۳، ص۱۸۵).
ابوالحسن علاءالدین شیخ علی بن حسین حلّی معروف به «ابن شهفیه» معاصر شهید اول محمد بن مکی (متوفا به سال ۷۳۰ق) در فرازی از یکی از مراثی خود چنین سروده است:
… تالله لا أنساک زینب والعداً
قسراً تجاذب عنک فضل رداک…
یعنی: قسم به پروردگار، ای زینب! از یاد نمی برم تو را آنگاه که خصم گوشه جامه تو را به سمت خویش می کشیدند… (امینی، ۱۴۱۶، ج۶، ص۵۳۳).
حسن آل ابی عبدالکریم مشهور به شیخ حسن مخزومی از شاعران قرن هشتم هجری قمری است که دارای اشعار فراوانی در مدح اهل بیت(ع) می باشد. وی در بخشی از یکی از سروده های خویش چنین به ارائه تصویری از روز واقعه پرداخته است:
… و وافت إلیه زینب و هی حاسر
و دمعتها فوق الخدود یسلُ…
یعنی: وقتی زینب(ع) به کنار اسب رسید، در حالیکه آشفته بود، اشکش بر چهره اش روان بود… (شُبّر، ۱۴۲۲، ج۴، ص۲۲۴).
حافظ شیخ رضی الدین رجب برسی حلّی از سخنوران قرن نهم هجری در فرازی از مرثیهعاشورایی اش به ماتم حضرت زینب(ع) در روز واقعه می پردازد:
و زینب حسری تندب الندب عندها
من الحزن أوصاب یضیق بها العد…
یعنی: و زینب ماتم زده ناله سر می دهد و از فرط غم و غصه آنچنان حال ضعف دارد که قابل توصیف نیست (امینی، ۱۴۱۶، ج۷، ص۷۵).
صالح بن عبدالوهاب مشهور به «ابن العرندس» (متوفا به سال ۸۴۰ق) از سخنوران شیعه ای است که در اشعار خود بسیار به مصایب اهل بیت(ع)پرداخته است. او در فرازی از یکی از سوگنامه های خویش چنین می سراید:
… و أسال قتل الطفّ مدمع زینب
فجری و وسط الخدّ منها خدّداً
یعنی: کشته های صحرای طف (کربلا)، اشکزینب(ع) را جاری کرد تا از گونه هایش فروغلتند (شُبّر، ۱۴۲۲، ج۴، ص۲۸۹).
مغامس بن داغر حلّی از شعرای قرن نهم هجری قمری است که بیش از ۱۳۰۰ بیت از او به یادگار مانده است. او در سروده ای سرشار از اندوه، چنین از حضرت زینب(ع) یاد می کند:… ما أنس ان أنس الزکیه زینباً تبکی له و قناعها مسلوبُ…
یعنی: هر آنچه را از یاد ببرم، زینب(ع) پاک را نمی توانم فراموش کنم، در حالی که اشک می بارید و مقنعه اش را ربوده بودند… (امینی، ۱۴۱۶، ج۷، ص۴۰).
شیخ یوسف بن احمد بن ابراهیم بحرانی مشهور به صاحب حدائق از علما و مفاخر شیعه است که در سا ل۱۱۸۶ در کربلا وفات یافت و در رواق شرق آستان حضرت سیدالشهدا(ع) به خاک سپرده شد. وی در مرثیه ای اندوه خویش را چنین ابراز می کند:
… نَفسی لِزَینبَ وَ السَّبایا حُسَّراً
تبکی وَ مَنظرُها الی اَخواتها
یعنی: جانم برایزینب(ع) و اسرای کربلا و مناظر آن اشک می بارد (شُبّر، ۱۴۲۲، ج۶، ص۱۲).
شیخ محمد نصّار بن علی بن ابراهیم بن محمد شیبانی الملومی(متوفا به سال ۱۲۹۲ق) از دیگر ادبای عرب که فاجعه جانسور خاندان عصمت و طهارت را به روایت نشسته است، در سروده های او نقش حضرت زینب(ع) بسیار غنی و پُررنگ می باشد:
… فأتته زینبُ بالجواد تَقودهُ
و الدمع من ذکر الفرقا یسیلُ…
یعنی: حضرت زینب(ع) آنگاه که به دیدار برادرش آمد، مانند سیل اشک هایش جاری بود (همان، ج۷، ص۲۳۳).
در شعر معاصر عرب نیز شاعران بسیاری کوشیده اند تا در سروده های خویش، عرض ادب و ارادتی داشته باشند به پیشگاه بانوی حماسه و ایثار که در اینجا به شمه ای از آثار این سخن سرایان اشاره ای خواهیم داشت:
ابراهیم علوان النصیر اوی از شاعران عراقی است که در مجموعه ای بالغ بر هزار بیت به نام حدیث کربلا، کوشیده تا ادای دینی به حماسه جاودان عاشورا داشته باشد:
وَ صاهلاً قبلَ یعدوا للخیم
فاقبلت زینبُ یتلوها الحرم…
یعنی: اسب امام حسین(ع) بدون او به سوی خیمه ها بازمی گشت و زینب(ع) در حالی که اهل حرم را فرامی خواند، به سوی اسب بی سوار شتافت (نصیراوی، ۱۳۸۱، ص۱۷۲).
سعید العسیلی متخلص به «الشاعرالحزین» از شاعران معاصر لبنان است که تاکنون چندین اثر از وی چاپ و منتشر شده است؛ ولی شهرت وی بیشتر به خاطر مجموعه شعری عاشورایی با نام ملحمه کربلا می باشد که این اثر در بیش از شش هزار بیت سروده شده و مورد توجه اهل ادب قرار گرفته است.
او در بخشی از این اثر به عظمت شخصیت حضرت زینب(ع) و مصایب توانفرسایی که آن بانوی بزرگوار با شکیبایی متحمل شده اند، می پردازد:
… وَلو الجبالُ رات مصیبه زینب
لتصدعت مما رأتهُ زینب
یعنی: حقیقتاً اگر کوه ها مصایب زینب(ع) را می دیدند، از هم فرومی پاشیدند «عسیلی، ۱۴۰۶، ص۵۳۰).
معروف عبدالمجید از شاعران و نویسندگان معاصر مصر است که دارای تألیفات و آثار متعددی می باشد. او در بخشی از یکی از سروده های خود به موضوع فلسطین می پردازد و با نگاهی آرمان گرایانه از ایستادگی حضرت زینب(ع) در برابر ستم یاد می کند:
… زینبُ ما ارتحلت من قلب فلسطین / یوماً… / هی باقیه فی القُدسِ / تُقابل دوماً… ! / هی تحلُمُ للمئذنه المحترقه حلما… / هی تزرعُ فی صَحنِ الاقصی… :زینب(ع) از قلب فلسطین بپاخاسته و در قدس باقی است و در مأذنه آتش گرفته آن و در صحن مسجدالاقصی باقی است… (عبدالمجید، ۱۳۷۶، ص۹۰).
روشن است که تجلی حضرت زینب(ع) در شعر عرب، بسیار گسترده و چشمگیر می باشدکه پرداختن به آن فرصتی بس فراخ می خواهد و گفتنی است سرودن دربارهاو نه تنها در دوران بنی امیه و بنی عباس جرم تلقی می شد و مرتکب آن می بایست جان و زندگی خود را در این راه نثار کند، بلکه در اعصار دیگر نیز در ممالک عربی، سخن گفتن و سرودن از زینب(ع) مترادف بیداریاست و حکومت ها سعی بسیار در از میان بردن این آثار داشتند.
۵- تجلی حضرت زینب(ع) در شعر کهن پارسی
پیشینه مدح و منقبت خاندان پاک وحی در ادبیات فارسی به اواخر قرن سوم هجری بازمی گردد. این سخن بدان معناست که متأسفانه آثاریکه پیش از این تاریخ از تطاول زمان مصون نمانده و حتی آثاریکه از سخنوران سدهسوم به بعد نیز به ما رسیده است، گاه بسیار اندک و به صورت پراکنده می باشد، تا جاییکه از برخی سخن سرایان فقط نامی و یا بیتی در تذکره ای به جای مانده و خبری از دیوان او نیست.
در تاریخ شعر پارسی پس از ظهور اسلام به نظر می آید آ ثار شعرایی که دارای گرایش های شیعی بوده اند، بیشتر در معرض گزند روزگار قرار گرفته است؛ چنان که از شاعرانی مانند رودکی که پدر شعر فارسی شمرده می شود، اشعار قابل ملاحظه ای باقی نمانده و دیوان موجود شعر رودکی که معاصرانش وی را شاعری فاطمی معرفی کرده اند، حاصل مطالعه و گردآوری پژوهشگران معاصر است.
در آثار شاعران قرون سوم و چهارم هجری اگر ذکری از اهل بیت(ع)دیده می شود، غالباً با کلی گویی و اشاره همراه است و بیشترین تأکید آنان بر پنج تن آل عبا می باشد. قدیمی ترین ذکر نام مبارک حضرت زینب(ع) در شعر حکیم کسایی مروزی دیده می شود که در اواخر دوره سامانی و اوایل عصر غزنویان می زیسته و وفات وی را ۳۹۴ هجری ذکر کرده اند.
جای دریغ دارد که گفته شود آ ثار کساییبه دنبال شرارت های تعصب گرایانه از میان رفته است و در حال حاضر فقط تقریباً ۲۰۰ بیت از آثار این شاعر شیعی به یادگار مانده است. وی در یکی از سروده های عاشورایی خویش درباره حضرت زینب(ع) چنین آورده است:
آن زینب(ع) غریوان، اندر میان دیوان
آل زیاد و مروان، نظاره گشته عمداً
(کسایی مروزی، ۱۳۷۰، ص۴۸)
حکیم ابوالمجد، مجدودبن آدم معروف به سنایی غزنوی از شاعران اواخر سده پنجم هجری از پیشگامان شعر آیینی و روایت واقعه عاشوراست. این شاعر نامدار شیعی که دارای اشعار فراوانی در ستایش خاندان وحی(ع) می باشد، در عرفان نیز از جایگاه ارجمندی برخوردار بوده؛ چنان که مولانا در تکریم او سروده است:
عطار روح بود و سنایی دو چشم او
ما از پی سنایی و عطار آمدیم
حکیم سنایی در یکی از سروده های عاشورایی خود، چنین از بانوی کربلا سخن می گوید:
شهربانو و زینب(ع) گریان
مانده در فعل ناکسان حیران
(سنائی غزنوی، ۱۳۸۷، ص۲۶۹)
نظر به کثرت شاعران متقدم، در این مجال به ذکر نام و ابیاتی از برخی از این بزرگواران در این باره اکتفا خواهیم کرد و علاقه مندان را جهت کسب اطلاعات افزون تر، به منابع ذکرشده ارجاع می دهیم؛ با ذکر این نکته که بعضی از شاعران متقدم در مدح و منقبت حضرت زینب(ع) دارای سروده های متعددی اند که برخی از این سروده ها بسیار طولانی است. آنچه پس از این می آید فقط جلوه ای از شاعران نامدار شعر کلاسیک فارسی است و حوزه پژوهش به لحاظ زمانی تا پایان قرن سیزدهم هجری می باشد.
۱-۵ محتشم کاشانی
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار ناله «هذا حسین» از او
سر زد چنان که شعله از او در جهان فتاد
(یثربی، ۱۳۸۰، ص۳۷)
۲-۵ میرزامحمد شفیع (وصال شیرازی)
زینب(ع) چو دید پیکری اندر میان خون
چون آسمان و زخم تن از انجمش فزون
(وصال شیرازی، [بی تا]، ص۱۶)
۳-۵ میرزاحبیب شیرازی (قاآنی)
سکینه به زنجیر، زینب(ع) به بند
رقیه به غُل، عابدین در کمند
(محمدزاده، ۱۳۸۸، ص۸۷۱)
۴-۵ محمدبن ابوالقاسم (اشراق آصفی)
زینب(ع) گشود دیده گوهرفشان و دید
در خاک و خون فتاده جوانان سیم تن
(اشراق آصفی، ۱۳۸۰، ص۲۴۳)
۵-۵ میرزامحمد (داوری شیرازی)
گریه سیلی شد و بنیاد صبوری برکند
تو همین زینبی و چشم تری می شنوی
(محمدزاده، ۱۳۸۳، ص۸۹۰)
۶-۵ میرزااسماعیل هنر جندقی
گفتا به زینب(ع) : ای و به محمل نشین که چرخ
خواهد تو را به ناقه عریان سوار کرد
(همان، ص۸۹۴)
۷-۵ شمس الشعرا میرزامحمدعلی سروش اصفهانی
زینب(ع) گرفت دست دو فرزند نازنین
می سود روی خویش به پای امام دین
(گل محمدی، ۱۳۶۶، ۱۵۹)
۸-۵ رضاقلی خان (هدایت طبرستانی)
زینب(ع) برون دوید و رکابش گرفت زود
کز سروران جیش، تنی را دگر نداشت
(محمدزاده، ۱۳۸۳، ص۹۱۲)
۹-۵ میرزامحمدعلی (همای شیرازی)
زینب(ع) چو دید آتش بیداد کوفیان
بر پا ز دود آه به گردون خیام کرد
(همای شیرازی، ۱۳۶۳، ج۲، ص۱۰۲۱)
۱۰-۵ میرزااحمد (وقار شیرازی)
زینب(ع) چو تشنه ای که نماید سراغ آب
در جستجوی پیکر شاه زمان فتاد
(محمدزاده، ۱۳۸۳، ص۹۲۵)
۱۱-۵ تاج الشعرا محمدمیرزا نواب (جیحون یزدی)
زینب(ع) که در سیر ز علی بود یادگار
او را به تازیانه هر بدسیر زدی
(همان، ص۹۳۴)
۱۲-۵ ملک الشعرا میرزامحمدحسین عنقای اصفهانی
چنان گریست زینب(ع) بر کشته برادر
کز شش جهت فراتی شد از سرشک جاری
(همان، ص۹۴۲)
۱۳-۵ محمودخان ملک الشعرا صبا
نگذشت آنچه به دل زینب(ع) ز درد و غم
بگذشتی ار به کوه، فرو ریختی ز هم
(همان، ص۹۴۸)
۱۴-۵ میرزامحمدتقی نیر تبریزی
زینب(ع) چو دید پیکر آن شه به روی خاک
از دل کشید ناله به صد درد سوزناک
(گل محمدی، ۱۳۶۶، ص۲۱۰)
۱۵-۵ صفی علیشاه
عزم میدان کرد چون جلّال عشق
زینب(ع) از پی با زبان حال عشق
گفت کای لب تشنه جام وصال
بعد از اینت در کجا بینم جمال
(محمدزاده، ۱۳۸۸، ص۹۸۵)
۱۶-۵ میرزانورالله عمان سامانی
با زبان زینبی شاه آنچه گفت
با حسینی گوش زینب(ع) می شنفت
(عمان سامانی، ۱۳۷۲، ص۶۱)
۱۷- ۵ میرزاابوالقاسم محمد نصیر (طرب شیرازی)
زینب(ع) ز بس که جور و جفا دید و صبر کرد
آتش به جان صبر از این ماجرا زدند
(همای شیرازی، ۱۳۴۲، ص۴۹)
۱۸-۵ محمدباقر بن پنجشنبه (صامت بروجردی)
چادر عصمت چو بردند از سر زینب(ع) فکند
شب کلاه خسروی در چرخ از سر آفتاب
(صامت بروجردی، [بی تا]، ص۱۷۷)
۱۹-۵ امیرالشعرا میرزامحمدصادق (ادیب الممالک فراهانی)
زد چاک پیرهن حسن و شد حسین به تاب
کلثوم در فغان شد و زینب(ع) خروش کرد
(گل محمدی، ۱۳۶۶، ص۲۱۸)
۲۰-۵ میرزایحیی مدرس اصفهانی
زپا برهنه سوی شام ره سپردن زینب(ع)
کدام خار مغیلان به پای دل نخلیده
(مدرس اصفهانی، ۱۳۹۷، ص۳۸۵)
۲۱- ۵ میرزامحمدصادق (رفعت سمنانی)
خوف را، در دل آن خیل سپه مسکن بود
بزم زینب(ع) ز گلستان رخش گلشن بود
(رفعت سمنانی، ۱۳۶۳، ص۱۰۱)
۲۲-۵ میرزاجهانگیرخان محبی (ضیایی ناظم الملک)
بر زینب(ع) و به قافله سالاریش نگر
وز خیل اشک و آه ببین احتشام او
(ضیائی، ۱۳۴۶، ص۱۰۶)
۲۳-۵ شیخ اسماعیل بن حسین (تائب تبریزی)
آن که در حال اسیری پی نهضت برخاست
گشت خاتون ظفر در همه جا زینب(ع) بود
(محمدزاده، ۱۳۸۳، ص۱۰۷۲)
۲۴-۵ حاج سلیمان صباحی بیدگلی
بی خود کشید ناله «هذا أخی» چنان
کز ناله اش به گنبد گردون صدا فتاد
(شاهرخی، ۱۳۷۲، ص۱۷۴)
۲۵-۵ ابوالحسن طوطی همدانی
فریاد از آن زمان که زنان خیام شاه
گشتند گرد زینب(ع) چون هاله گرد ماه
(گل محمدی، ۱۳۶۶، ص۲۴۷)
۲۶-۵ شباب شوشتری
زینب(ع) چو پاره پاره به خون دید قامتی
بنشست و خاست ز آه و فغانش قیامتی
(یثربی، ۱۳۸۰، ص۲۴۸)
نگاه تمامی شاعران متقدم و متأخر پارسی گوی، نگاهی حزن آلود و سرشار از غم و اندوه به واقعه کربلاست. در واقع اکثر شاعران کوشیده اند روایت گر این واقعه باشند و با مرثیه سرایی ادای دِین نمایند و با این قافله همدم و همراه شوند.
نگاه شاعران به حضرت زینب(ع) عموماً در هاله ای از رنج و ماتم پوشیده شده است و در مواردی همچون اشعار عمان سامانی رنگی از عرفان به خود می گیرد.
اگرچه در برخی از اشعار، عنصر حماسه نیز به چشم می آید؛ ولی این عنصر به اندازه رگه هایی است که در برابر جنبهسوگ و عزا چندان پُررنگ نیست؛ به عبارت دیگر، غالباً شاعران کوشیده اند نهضت عاشورا را با بیانی ادیبانه عرضه نمایند که حاصل برخی از این آثار را می توان تاریخ نگاری منظوم به شمار آورد. نکتهقابل توجه در مرور این دوران، توجه تدریجی شاعران به نقش و جایگاه حضرت زینب(ع) در قیام عاشوراست که روندی صعودی دارد و بیانگر تکامل درک شاعران در طول زمان نسبت به شخصیت این بانوی گرانمایه است.
۶- تجلی حضرت زینب(ع) در شعر معاصر
تجلی بانوی بزرگ حماسه عاشورا در عرصه شعر معاصر، حکایتی بس شگفت و شگرف است و آثاریکه در این باره تاکنون منتشر شده است، از حد شمار بیرون می باشد و به تحقیق هیچ شاعر صاحبدل و آزاده ای نمی توان یافت که در مجموعه اشعارش اثر یا آثاری در این زمینه دیده نشود.
نظر به علاقه و استقبال علاقه مندان به آن حضرت، مجموعه شعرهای مستقلی درباره آن بانوی گرامی تاکنون چاپ و منتشر شده است که می توان به کتاب های آیینه صبر، بانوی صبر و… اشاره کرد.
شاعران معاصر در اشعار ارزنده خویش درباره حضرت زینب(ع) کوشیده اند تا از زوایای گوناگونی به شخصیت ژرف و زندگانی پُربار آن حضرت نزدیک شوند و با زبانی تازه و پُرطراوت و با تشبیهات و استعاره های تازه به استقبال این موضوع بشتابند.
در مجموع می توان آثاری را که تاکنون درباره حضرت زینب(ع) سروده شده است، به مضامین، موضوعات و شیوه هایی تقسیم کرد که عبارت اند از:
-اشعاریکه مستقیماً درباره آن حضرت سروده شده و گاه حتی ردیف شعر نام مبارک حضرت زینب(ع) است؛
-اشعاری که درباره ائمه دیگر یا شهدای عالیقدر واقعه عاشورا سروده شده و در آن ذکر نام و یاد حضرت زینب(ع) مشاهد می شود؛
-اشعاری که ترجمان منظوم خطبه های حضرت زینب(ع) در کوفه و شام است که به عنوان نمونه می توان به کتاب طوفان خطبه ها از احد ده بزرگی اشاره داشت؛
-اشعاری که درباره فرزندان شهید آن بانو (عون و محمد) سروده شده و در آن به مهر مادرانه و احساس تکلیف و وظیفه آن حضرت پرداخته شده است؛
-اشعاری با مضامین انقلاب، دفاع مقدس و مقاومت که در آن بیشتر به جنبه حماسی و پاسداری و ابلاغ پیام سرخ شهدا تأکید شده است؛
-شعرهایی با رویکرد طنز تلخ گزنده در مذمت و نکوهش کسانی که در راه ابلاغ پیام سرخ شهدا تعلل و تسامح می کند و یا تقبیح اشخاصی که به سوءاستفاده از مقام ارجمند شهدا و بزرگان مشغول اند؛
-مولودیه ها که اگرچه درباره ولادت فرخنده حضرت زینب(ع) سروده شده؛ اما در این آثار رگه هایی از حضور حماسی آن بانوی گرامی در واقعه عاشورا دیده می شود؛
-اشعار مجالس تعزیه که در جهان به تراژدی شیعی ایرانی معروف است و نمایش آیینی منظومی است. علاوه بر حضور حضرت زینب(ع) درتمامی مجالس مربوط به عاشورا، مجالس تعزیه مستقلی درباره آن بانو وجود دارد؛
-اشعار چاووشیکه روایت سفر به عتبات و نیز زیارت مرقد مطهر آن بانوی ارجمند در شام است؛
-نوحه ها، به عنوان سوگ سروده ها، اشعاری که به منظور خوانده شدن در مراسم عزاداری به صورت دسته جمعی سروده شده و دارای قابلیت های خاص خود است؛
-سرودها، ترانه ها، آواها و نغمات آیینی؛
-اشعار بانوان شاعر با نگاه و رویکردی زنانه؛
-شعرهایی برایکودکان و نوجوانان با زبانی ساده و روان و کودکانه؛
-اشعار پرده خوانی یا شمایل گردانی؛
-اشعار شاعران پارسی گوی دیگر ملل جهان؛
-اشعار عامیانه (فولکلوریک) با گویش های گوناگون محلی.
در این مجال، فقط به ذکر نمونه هایی از اشعار معاصران در این زمینه اکتفا خواهیم کرد:
۱-۶ عباس براتی پور
… اینجاست کربلا کِی شود زینب
بی یار و بی برادر و بی یاور…
(براتی پور، ۱۳۹۰، ص۱۱۴)
۲-۶ رحمت الله صادقی
زینب ای اسطوره صبر و رضا
قهرمان انقلاب کربلا
(رسول زاده، ۱۳۷۷، ص۱۱۳)
۳-۶ قادر طهماسبی (فرید)
سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب(ع) نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب(ع) نبود
(گلمرادی، ۱۳۷۸، ص۱۱۲)
۴-۶ صابر امامی
… نمایی داشت از نگاه زنی
خیره به نیلوفری در گودالی و نینوایی از نی ها:
«ما رأیتُ إلاّ جمیلا»
نمایی درشت از نگاه زنی
نستوه و خشمگین…
(اسماعیلی، ۱۳۸۶، ص۸۴)
۵-۶ بهروز سپیدنامه
غم بی یاوری یا رب چه سخت است
برای حضرت زینب(ع) چه سخت است
(سپیدنامه، ۱۳۹۰، ص۵۸)
۶-۶ نغمه مستشار نظامی
… این خطبه نیست! تیغه شمشیر این زن است
وقتی خرابه های دمشق است سنگرش
(مستشار نظامی، ۱۳۸۶، ص۶۰)
۷-۶ محمدرضا یاسری
… گر حسین از پی دین جان بخشید
زینب(ع) آن را سر و سامان بخشید
(یاسری، ، ص۱۳۷)
۸-۶ رضا اسماعیلی
کرب و بلا، تجسم زیبایی خداست
زینب(ع
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل ماه شعبان فرصت اطاعت و بندگی
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.