توضیحات
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره ارتحال حضرت عبدالعظیم حسنی (ره)؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره ارتحال حضرت عبدالعظیم حسنی (ره) با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره ارتحال حضرت عبدالعظیم حسنی (ره):
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره ارتحال حضرت عبدالعظیم حسنی (ره) به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره ارتحال حضرت عبدالعظیم حسنی (ره) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره ارتحال حضرت عبدالعظیم حسنی (ره) تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحقیقی درباره ارتحال حضرت عبدالعظیم حسنی (ره) :
کیفیت رحلت
درباره کیفیت رحلت حضرت عبدالعظیم دو قول در مقام وجود دارد:
۱- موت طبیعی پس از بیماری
۲- شهادت
۱- موت طبیعی پس از بیماری
ابو العباس نجاشی در رجال خود[۱] قضیه مهاجرت حضرت عبدالعظیم(ع) به ری و طریقه وفاتش را چنین نقل می کند:
(ترجمه این روایت را در صفحات بعدی به نقل از جنه النعیم خواهیم نگاشت)
قال ابو عبداللّه الحسین بن عبیداللّه، حدّثنا جعفر بن محمد أبوالقاسم، قال: حدّثنا علی بن الحسین السعدآبادی، قال حدّثنا احمد بن محمد بن خالد البرقی، قال: کان عبدالعظیم ورد الری هارباً من السلطان، وسکن سرباً فی دار رجل من الشیعه فی سکه الموالی، وکان یعبد اللّه فی ذلک السرب ویصوم نهاره ویقوم لیله.
وکان یخرج مستتراً فیزور المقابل قبره، وبینهما الطریق، ویقول: هو قبر رجل من ولد موسی بن جعفر (ع). فلم یزل یأوی إلی ذلک السرب ویقع خبره الی الواحد بعد الواحد من شیعه آل محمد(ع) حتی عرفه أکثرهم، فرأی رجل من الشیعه فی المنام رسول اللّه(ص) قال له: إن رجلاً من ولدی یحمل من سکه الموالی ویدفن عند شجره التفاح فی باغ عبدالجبار بن عبدالوهاب وأشار إلی المکان الذی دفن فیه فذهب الرجل لیشتری الشجره ومکانها من صاحبها فقال له: لأی شیء تطلب الشجره ومکانها؟
فأخبر بالرؤیا، فذکر صاحب الشجره أنه کان رأی مثل هذه الرؤیا، وأنه قد جعل موضع الشجره مع جمیع الباغ وقفاً علی الشریف والشیع(الشیعه) یدفنون فیه.
فمرض عبدالعظیم ومات(ره)، فلمّا جرّد لیغسل وجد فی جیبه رقعه فیها ذکر نسبه، فإذا فیها: أنا ابوالقاسم عبدالعظیم بن عبداللّه بن علی بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی بن ابی طالب(ع).
این روایت را دیگران نیز به نقل از نجاشی در کتب خود نقل کرده اند چنانچه در پانوشت، برخی از آنها را ذکر کردیم.
روایت فوق صریح است در آنکه حضرت عبدالعظیم(ع) بیمار شده و سپس وفات یافتند.[۲]
۲- شهادت
قبل از آنکه به بررسی شهادت حضرت عبدالعظیم(ع) بپردازیم درباره واژه (شهید) و معانی آن به گفتگو می نشینیم:
درباره شهید سه نوع معنا متصور است:
۱- معنای لغوی.
۲- اصطلاح فقهی و حدیثی.
۳- معنای توسّعی.
معنای لغوی شهید
(شهید) از اسماء مبالغه است به معنای شاهد و حاضر[۳] یعنی کسی که چیزی از او پنهان نیست، و شهید در اسماء الهی به همین معنای لغوی است یعنی همه چیز برای او آشکار است و لا یخفی علیه شیء.[۴]
همچنین شَهِدَ به معنای (نطَقَ بالشهاده، أی أشهد ان لا اله الا اللّه) نیز آمده است.[۵]
استشهاد نیز به معنای شهادت و قتل فی سبیل اللّه است و به صیغه مجهول(اسْتُشْهِدَ) گفته می شود، گرچه عوام آنرا به صیغه معلوم می خوانند.
اما معنای اصطلاحی که احکام فقهی بر آن بار می شود[۶] (من قتل مجاهداً فی سبیل اللّه) می باشد یعنی کسی که در راه جهاد فی سبیل اللّه کشته شود. و جمع آن (شهداء) می باشد.[۷]
وجه تسمیه شهید
در وجه تسمیه شهید نیز چند وجه گفته شده است:
۱- خداوند و ملائکه شهادت می دهند که او اهل بهشت است.
۲- شهید زنده است و نمرده پس کأنه شاهد و حاضر است.
۳- ملائکه رحمت شاهد او هستند.
۴- شهید در راه خدا به حق شهادت داده تا کشته شده است.
۵- شهید شاهد مقامات و کرامتی است که خداوند برای او آماده کرده، و آن مقامات را با کشته شدن به او می دهد.[۸]
اما معنای سوم که معنای توسّعی شهید است، آن افرادی هستند که در معرکه جنگ کشته نشده اند ولی خداوند به آنها ثواب شهیدان را عطا می کند، و ذکر این دسته افراد در احادیث و روایات منقول از پیامبر و اهل بیت(ع) آمده است که بیان و توضیح همه آنها رساله ای مستقل می طلبد. لذا در این مقام فقط بدانچه مرحوم محدث قمی در سفینه البحار[۹] ذکر کرده و بیان چند حدیث دیگر اکتفا می کنیم. محدث قمی ذیل عنوان (ذکر من کان موته فی حکم الشهاده) می فرماید:
النبوی(ص): (اذا جاء الموتُ طالبَ العلم وهو علی هذه الحال مات شهیداً)[۱۰]
الصادقی(ع): (إن المیتَ منکم علی هذا الأمر شهید)[۱۱]
الصادقی(ع): (من قُتل دون ماله فهو شهید)[۱۲]
(جعل الطاعون لهذه الأمه شهاده)[۱۳]
(من قرأ الجحد والتوحید فی فریضه من الفرائض بعثه اللّه شهیداً)[۱۴]
النبوی (ص): (یا أنس! أکثر من الطهور یزید اللّه فی عمرک وإن استطعت أن تکون باللیل والنهار علی طهاره فافعل، فإنّک تکون إذا متَّ علی طهاره شهیداً)[۱۵]
عن النبی(ص): (من نام علی الوضوء إن أدرکه الموت فی لیله فهو عند اللّه شهید)[۱۶]
عن النبی(ص): (من سأل اللّه الشهادهَ بصدقٍ بلّغه اللّه منازل الشهداء، وإن مات علی فراشه)[۱۷]
ذکر رسول اللّه(ص) من شهداء أمته غیر الشهید الذی قتل فی سبیل اللّه مقبلاً غیر مدبر: الطعین والمبطون وصاحب الهدم والغرق والمرأه تموت جمعاً. قالوا: وکیف تموت جمعاً یا رسول اللّه؟ قال: یعترض ولدها فی بطنه[۱۸]
این بود کلمات محدث قمی.
ابن اثیر در نهایه[۱۹] می گوید: (قد تکرر ذکر الشهید والشهاده فی الحدیث، والشهید فی الأصل من قتل مجاهداً فی سبیل اللّه، ویجمع علی شهداء، ثم اتسع فیه، فاطلق علی من سماه النبی صلی اللّه علیه [وآله] وسلم من المبطون والغرق والحرق وصاحب الهدم وذات الجنب وغیرهم.)
شیخ طبرسی هم در مکارم الاخلاق[۲۰] در حدیثی نبوی که زنی درباره جهاد زنان پرسیده، از حضرت نبی اکرم(ص) نقل کرده که فرمود: (للمرأه ما بین حملها إلی وضعها ثم إلی فطامها من الأجر کالمرابط فی سبیل اللّه، فان هلکت فیما بین ذلک کان لها مثل منزله الشهید).
همچنین روایت: (من مات علی حبّ آل محمد مات شهیداً) از طرق عامه و خاصه بسیار وارد شده است.[۲۱]
نیز از حضرت نبوی(ص) روایت شده که فرمود: (من مات علی وصیه حسنه مات شهیداً)[۲۲]
در روایاتی نیز تصریح شده که شیعیان اهل بیت و موالیان آن حضرت مرگشان گرچه طبیعی باشد به منزله شهید هستند.
در روایتی که برقی در محاسن نقل کرده و صحبت از کشته شوندگان در حدود و مرزها به میان می آید حضرت صادق(ع) قسم یاد می فرماید و می گوید: (واللّه ما الشهداء الاّ شیعتنا وإن ماتوا علی فراشهم)[۲۳]
قسم به خدا شهید محسوب نمی شود مگر شیعیان ما گر چه بر سر بالش از دنیا بروند.
با توجه به مواردی که ذکر شد اگر (منزله شهادت) یا معنای توسّعی شهید را در نظر بگیریم موارد چندی به حضرت عبد العظیم (ع) تعلّق می گیرد:
اولاً: کشته شدن بر ولایت اهل بیت(ع) و محبت آل محمد(ص). حضرت عبدالعظیم همان است که دینش را بر امام هادی(ع) عرضه کرده و حضرت تصدیقش فرمودند، و در زمانی که بسیاری از سادات، داعیه خلافت را پیش گرفتند او تسلیم محض اهل بیت بود با اینکه موقعیت اجتماعی، علمی و مذهبی وی به گونه ای بود که می توانست موقعیت دنیوی برای خویش ایجاد کند.
در روایتی امام صادق(ع) به مالک جهنی فرمودند: (یا مالک ! إنّ المیت منکم علی هذا الأمر شهید بمنزله الضارب فی سبیل اللّه)[۲۴]
ای مالک! کسی که از شما بر این امر یعنی ولایت ما اهل بیت بمیرد شهید می باشد و به منزله جنگجوی در راه خداست.
و نیز فرمودند: (ما یضرّ رجلاً من شیعتنا أیّه میته مات: أکله السبع أو احرق بالنار أو غرق أو قتل، هو واللّه شهید)[۲۵]
چه ضرری دارد(چه فرقی دارد) شیعیان ما چگونه بمیرند: خوراک درندگان شوند یا طعمه حریق یا غرق شوند یا کشته شوند؟ آنان قسم به خداوند شهید هستند.
ثانیاً: موت در غربت و دوری از وطن مألوفش به طوری که از خوف سلطان وقت مجبور به ترک وطن و هجرت به سرزمین ایران شد.
چه خوش گفته است جامی:
صوفی چه فغان است که من اَین إلی اَین
این نکته عیان است من العلم إلی العین
ما الحاصل فی البین چه گوئی سفری کن
چون خضر بجوی این گهر از مجمع بحرین
بر ذمّه ما دین تو از پرتو هستی
کو جذب فنائی که مؤدی شود این دین
در مشرب توحید بود و هم دوئی کفر
در مذهب تقلید بود نفی دوئی شین
این وحدت محض است که از کثرت تکرار
گاه اربعه و گاه ثلاث است و گه اثنین
جامی مکن اندیشه نزدیکی و دوری
لا قرب و لا بعد و لا وصل و لا بین
و این بیت را نیکو سروده اند:
تا دسته گل زخار نگریخت
در گردن دلبران نیاویخت
مرحوم واعظ تهرانی در روح و ریحان[۲۶] این موضوع را به خوبی بررسی کرده است.
او در روح و ریحان دهم می گوید:
بدان حضرت عبدالعظیم به بیاناتی که در رحلت آن بزرگوار مذکور می شود و عبارتش را در سطور بعدی می خوانید معلوم است در زمان معتز باللّه که از خلفای بنی عباس و معاصر زمان حضرت امام علی النقی(ع) بود، از سرّ من رأی نهضت و هجرت فرمودند، و به خطّه ری نزول اجلال کردند، و جهت حرکت ایشان هم به امر و حکم امام(ع) بوده است، و چون اخصّ اصحاب حضرت جواد(ع) و از خیار و کبار محبّین و مقرّبین حضور مهر ظهور ابوالحسن الثالث امام علی النقی(ع) بود خلیفه معاصر مسطور نهایت خوف از آن بزرگوار داشته، لهذا در مقام اذیت و قتل وی برآمد. ناچار به فرموده آن سیّد بزرگوار از جوار فیض آثار ایشان مهاجرت نمودند و از عیالات خود مفارقت کردند.
بعضی نیز نقل کرده اند: به عزم زیارت مرقد منوّره مطهر حضرت رضا(ع) از سرّ من رأی بیرون آمد و به بلاد خراسان متوجه گردید. چون به شهر ری وارد شد زمانی به جهت زیارت قبر مطهر حضرت حمزه بن موسی بن جعفر (ع) توقف فرمود، و امر آن بزرگوار مخفی بود، و کسی آن جناب را نمی شناخت تا آنکه دوستان و شیعیان در خفاء خدمتش رسیدند، و اطلاع از حالات حسنه اش پیدا کردند، و مسائل حلال و حرام خودشان را سؤال نمودند، و کمال تقرّب آن جناب را به امامین همامین(ع) یافتند و بر ارادت و خلوص ایشان افزود. پس نگذاردند آن جناب حرکت نماید.
و اگر این قول اخیر را تصدیق نمائیم بعید نیست؛ از آنکه حضرت عبدالعظیم(ع) به زیارت لقاء حضرت رضا(ع) مشرف نشده بود و خواست اداء حق امام ثامن ضامن را نموده باشد.
سپس در روح و ریحان سیزدهم[۲۷] آیه ای درباره مهاجرت و روایاتی در همین مضمون نقل کرده و سپس هجرت حضرت عبدالعظیم و موت حضرت را در هجرت توضیح داده است. عبارت او چنین است:
قال اللّه تعالی: (وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِراً اًلَی اللّه وَرَسولِهِ ثمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللّه)[۲۸]
وعن النبی(ص): (موت الغریب شهاده)[۲۹]
وفی الحدیث النبوی(ص): (طوبی للغرباء)[۳۰]
وفی الفقیه[۳۱] فی الحج باب الموت فی الغربه عن ابی عبداللّه(ع): (ما من میّت یمُوت فی الأرض غربه تغیب عنه فیها بواکیه الاّ بکته بقاع الارض الّتی کان یعبد اللّه عزّوجلّ: علیها وبکته ابوابه وبکته ابواب السّماء التی کان یصعد فیها عمله وبکاه الملکان الموکلان به).
وقال(ع): (ان الغریب إذا حضره الموت التفت یُمنه ویسره ولم یر احداً یرفع رأسه فیقول اللّه عزّوجلّ الی من تلتفت؟ الی من هو خیر لک منّی؟! وعزتی وجلالی! لئن اطلقتک عن عقدتک لأصیرنّک فی طاعتی وان قبضتُک لأصیرنّک الی کرامتی)[۳۲]
و آنگاه می فرماید:
بدان یکی از بندگان خاص خداوند سبحان که هجرت به سوی خدا و رسول (ص) فرمود و در راه مهاجرت وفات یافت و خداوند بر هجرت و رحلت وی اجر عظیم مرحمت نمود، حضرت عبدالعظیم(ع) است. پس آن بزرگوار تأسّی و اقتداء به انبیاء سابقین و ائمه دین(ع) نمود، چنانکه در باب هجرت گذشت.[۳۳]
و در کتاب عمده الطالب فی نسب آل ابی طالب، و در کتاب منهج المقال فی تحقیق احوال الرجال که از مصنّفات عالم فاضل محقق متحبّر مولانا میرزا محمد استرآبادی است، و در کتاب مستطاب نقد الرّجال که از تألیفات سیّد جیّد فاضل میرمُصطفی(قده) است، و کتب معتبره دیگر از علم درایه و رجال و انساب[۳۴] شرح وفات حضرت عبدالعظیم(ع) را به این نهج ذکر فرموده اند که:
احمد بن محمّد بن خالد برقی گفت: حضرت عبدالعظیم(ع) فرار کرد از سلطان جائر زمان و در شهر ری وارد شد و در سردابی که زیر زمین بوده است مخفی گردید، در خانه مردی از شیعیان در کوچه ای که معروف به (سکّه الموالی) بوده، منزل گرفت.
و گویا سکه الموالی نامیدند کوچه را برای آنکه حضرات شیعه که دوست داران اهل بیت بودند در آن منزل و مأوی داشتند و در کوچه های دیگر حضرات حنفیّه و شافعیّه خانه های عالیه بنا نموده بودند، و حضرت عبدالعظیم(ع) در همان سرداب روزها روزه می گرفت و شبها به عبادت پروردگار مشغول بود، وقتی که از محلّ شریف خود حرکت می کرد و بیرون می آمد از آن سرداب به طریق مخفی و پنهان به زیارت قبری که اکنون مقابل قبر اوست و قبله مرقد شریف آن بزرگوار است می رفت و می فرمود: این قبر مردی از اولاد موسی بن جعفر(ع) است.
همچنین در این حدیث مذکور نیست که آن جناب فرموده باشد که این قبر حمزه بن موسی(ع) است، پس به یک یک از شیعیان و دوستان که در آن محل بودند خبر وجود فیض اثرش منتشر گردید تا آنکه اکثری آن بزرگوار را شناختند و خدمتش شرفیاب شدند و اخذ دین و مسائل و احکام نمودند.
پس مردی از شیعه در خواب حضرت رسول(ص) را زیارت کرد که فرمود: یکی از اولاد من از سکه الموالی حمل و نقل می شود و در نزدیکی درخت سیبی که در خانه عبدالجبّار بن عبدالوهّاب است دفن خواهد شد، پس به دست شریف خویش اشاره به همان مکان نمود. آن گاه از خواب برخاسته و رفت به نزد صاحب باغ و درخت تا آنکه آن درخت و مکان را بخرد.
سؤال نمود: از برای چه می خری این باغ را؟
پس خواب خود را نقل کرد.
صاحب باغ گفت که: من هم به مانند تو همین خواب را دیده ام.
پس صاحب باغ آن را وقف بر حضرت عبدالعظیم و تمام شیعه نمود که در آن مدفون شوند.
پس حضرت عبدالعظیم مریض شد و از دنیا رحلت فرمود. چون آن بزرگوار را برهنه کردند که غسل دهند در گریبان آن جناب رقعه ای یافتند که ذکر نسب خود را فرموده بود به این گونه: انا عبدالعظیم بن عبداللّه بن علی بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب(ع).
و در کتاب فهرست[۳۵] علاّمه اعلی اللّه مقامه است: مات عبدالعظیم بالرّی وقبره هناک.
ییعنی: حضرت عبدالعظیم مُرد در ری و قبر وی در ری است.
و در کتاب مستطاب منتخب که مجموعه ای از مراثی و خطب است و مؤلّف آن مرحوم شیخ فخر الدین طریحی نجفی علیه الرّحمه است مذکور است: قیل: ممّن دفن من الطالبیّین حیّاً عبدالعظیم الحسنی بالرّی ومحمّد بن عبداللّه بن الحسن، ولم یبق فی بیضه الاسلام بمدّه الاّ قتل فیها طالبی او شیعی… الی آخره.
ییعنی: از اولاد ابی طالب کسی که در ری زنده مدفون شد حضرت عبدالعظیم حسنی است و محمّد بن عبداللّه، و مراد از طالبیّین اولاد ابوطالبند که پدر حضرت امیر مؤمنان(ع) باشد، والاّ طالبیّین را نسبت به طالب برادر ان بزرگوار دهند صحیح نیست چنانکه خواجه فرموده است در وصف حضرت امیر(ع): (لیث بنی طالب) همانا مراد ابوطالب است، برای اختصار و اقتصار حضرات اهل فضل و لسان حذف نمودند کلمه (ابی) را.
و محمد بن عبداللّه بن حسن غیر از صاحب نفس زکیّه است که نزدیک مدینه شهید شد که برادرش قتیل باخمری است.
*
بنا بر آنچه گفته آمد: حضرت عبدالعظیم(ع) بنا بر معنای توسّعیِ شهید، بطور یقین از شهداء محسوب می شوند.
اما در این مقام، بالاتر از مطلب مذکور، می خواهیم با بررسی اقوال قدماء، بدین نتیجه برسیم که حضرت عبدالعظیم به شهادت رسیده، یعنی همان معنای اصلی که (القتل فی سبیل اللّه) باشد علاوه بر معنای توسعی مذکور.
شهادت حضرت عبدالعظیم(ع)
در منابع متأخرین مهم ترین منبعی که به شهادت حضرت عبدالعظیم(ع) اشاره کرده است منتخب طریحی می باشد، وپس از وی دیگران به گفتار وی استناد نموده اند:
علامه ادیب شیخ فخرالدین طریحی در کتاب المنتخب فی جمع المراثی و الخطب[۳۶] می گوید: قیل: وممن دفن حیّاً من الطالبیین عبدالعظیم الحسنی بالری. ولی مستندی برای گفتار خود ذکر نفرموده است.
در منابع معاصر و قریب بدان، غالباً این مطلب از منتخب طریحی نقل شده است مانند کجوری در جنه النعیم.[۳۷] وی زحمت زیادی برای یافتن خبر شهادت حضرت کرده ولی چیزی نیافته جز خبر فوق که آن را نقل کرده و بعضی از ستمهای حکّام جور را بر اهل بیت و علویان مذکور داشته و می نویسد:
مخفی نماند آنچه در کتب رجال و انساب از احوال حضرت عبدالعظیم(ع) تفحّص و تجسّس نمودم از شهادت آن جناب خبری صحیح و موثق نیافتم جز این قول که قائل و ناقل آن مجهول است.[۳۸]
و آنچه از مرحوم شیخ فخرالدّین در اوّل همین کتاب اشاره به شهادت آن بزرگوار شد نیز منقول از آن کتاب بود.
و جمعی از اهل علم و فضل از داعی خواهش نمودند که مراجعه در کتب بیش تر شود شاید خبری جز آنکه در کتاب سابق الذکر مسطور است به دست بیاید و راوی آن هم معین باشد، تاکنون به قدر وسع جد و جهد کرده خبری نیافتم که صریحاً دلالت بر شهادت آن بزرگوار نماید و الاّ در این اوراق می نوشتم، بلکه می توان گفت: عبارت صحیح که فرمودند: (مَرض ومات) معارض است با قول قیل، چون آن قول معلوم است و راوی هم موثق و ضابط و عادل تعارض می کند با این قول مجهول.
بلی، اگر مرحوم شیخ این قول را مجهولاً نسبت نمی داد و خبری محذوف الاسناد ذکر می فرمود، می توان گفت: در این گونه موارد تسامح جایز است اگر چه قول مجهول هم چنین است فرقی چندان نمی کند، پس اعتناء مرحوم شیخ دلالت بر جواز ذکر این گونه اخبار می کند.
بنا بر این قول می توان گفت: یک جهت در علوّ رتبت عبدالعظیم شهادت اوست و بر حسب اخبار و آثار و حکومت عقل و نقل هر یک از اخیار که به درجه شهادت فایز گردیدند و درک ثواب شهادت نمودند مقام و مرتبه ایشان اعلی و اوفی شد.
و به این بیان توان ثابت کرد علوّ مقامات و درجات ائمّه دین(ع) را که به روایت صحیحه مقتول یا مسموم شدند.[۳۹] چنانکه شیخ طریحی در اول کتاب مذکور بیانی ذکر فرموده است، خوب است بعینها بنویسد:
عن الصدوق علیه الرّحمه: انّ جمیع الائمّه خرجوا من الدنیا علی الشهاده، قتل علیّ فتکاً، وسمّ الحسن سرّاً، وقتل الحسین جهراً، وسمّ الولید عبدالملک زین العابدین، وسمّ ابراهیم بن الولید الباقر، وسمّ ابو جعفر الدوانیقی الصّادق(ع)، وسمّ الرشید الکاظم، وسمّ المأمون الرضا، وسمّ المعتصم محمداً الجواد، وسمّ المعتز علی بن محمد الهادی، وسمّ المعتمد الحسن بن علی العسکری و هرب المتوکّل خوفاً من المتوکّل[۴۰]… الی آخره.
و عجب است آن شیخ مرحوم که متوکل را معاصر حضرت قائم(ع) دانسته است، و عجب تر آن است که نقل از مرحوم صدوق فرمود، و آنچه معلوم است متوکل از بعد از واثق باللّه است و متوکّل در سال دویست وچهل بوده است و بسیار فاصله دارد تا زمان آن بزرگوار.
عجالهً به نحو اجمال ظلمی که به خیار رجال و آل عصمت وارد آمد اشاره شود خوب است: اما اخیار از اولاد امیرالمؤمنین(ع) در وقعه عاشورا با چهار نفر اولاد امام حسن(ع) و فرزندان سیّد الشهداء و نه تن از اولاد عقیل بواسطه و بلا واسطه و سه نفر از اولاد جعفر طیّار شهید شدند.
و از فرزندان علی بن الحسین(ع) زید در کوفه به امر نضر بن خدیمه[۴۱] اسدی، یوسف بن عمر [را] بر دار آویخت و چهار سال مصلوب بود، و احدی از هاشمیین قدرت نداشت بر وی ندبه کند، عاقبت او را سوزانیدند.
ییحیی بن زید را به سنّ شانزده سالگی به چه قسم شهید نمودند، و به امر منصور دوانیقی بنیان و اساس جامع بغداد را از بدنهای سادات بنا کردند، و هزار نفر از فاطمیّین و علویّین را از عبداللّه بن حسن و فرزندانش مانند ابراهیم و محمد و دیگران از این خاندان را به قتل رسانیدند، و زندان آن منبع خذلان مملوّ از سادات بود که بعضی در زندان و زیر زمین و چاه های عمیق از گرسنگی خاک خوردند و مردند.
و وقعه فخ نیز مشهور است که جماعتی از بنی هاشم به اشدّ عقوبت شهادت یافتند.
و اولاد حضرت موسی بن جعفر(ع) به دست خلفای جور چگونه از اوطان خویش جلا و هجرت فرمودند و در کهوف و مغارات جبال و به وادی شهادت فایز گردیدند.
و مأمون ملعون چگونه محمّد بن اسماعیل بن حسن را شهید کرد تا آنکه خلافت منتهی شد از این خانواده به متوکّل ملعون، پس آن ملعون امر نمود به معتز بن جهم وابن سکیت و آل ابی حفص اهل بیت رسول (ص) را در مجالس عامه هجو نمایند و زبان یعقوب بن اسحاق بن سکیت که ادیب بی بدل بود برای آنکه حسنان(ع) را بر دو پسرش معین و مؤید تفضیل داد از قفاء کشیدند و بریدند. پس آن خبیث از قتل و صلب و حرق و ضرب و حبس و سبی چیزی باقی نگذارد چنانکه گفته اند: ولم یزل السّیف یقطر من دمائهم والسّجون مشحونه باحرارهم وامائهم.[۴۲]
عاقبت امر نمود مقابر قریش را بسوزانند و قبر مطهّر جناب سیّد الشهدا(ع) را خراب نمایند چنانکه هبه اللّه گفته است:
قام الخلیفه من بنی العبّاس
بخلاف امر الهه فی الناسِ
ضاهی بهتک آل محمّد
سفها فعال امیه الارجاسِ
واللّه ما فعلت امیّه فیهم
معشار ما فعلت بنو العبّاسِ[۴۳]
ما قتلهم عندی بأعظم مأتماً
من حرقهم من بعد فی الارماسِ
ای واللّه! آنچه بنی عبّاس کردند عشر آن را بنی امیّه ننمودند برای امتداد زمانشان با آنکه هر یک از ائمه طاهرین بر حسب حکمت ها و مصالحی که می دانستند می کردند و هیچ یک از ایشان خروج به سیف ننمودند، حتی مأمون حضرت رضا(ع) را سه ماه تکلیف به قبول امامت کرد بر حسب مأموریتی که از خداوند داشتند اباء فرمودند. مع هذا از ابناء و احفاد این سلسله جلیله به قدری که توانستند به قتل رسانیدند.
بناء علی هذا، استبعادی نمی رود حضرت عبدالعظیم به امر سلطان جائر و خلیفه معاصر مقتول شده باشد، و این بعد از اجتماع شیعیان و محبّین و نشر احوال و فضایل و ماثر شریفش بوده است با آنکه مخفی بوده و عزلت و استتار را خوش داشته و از محلّ و مکان خود به ملاحظه تقیّه بیرون نمی آمده، به نهجی که سابقین از ابناء دین را شهید کردند آن بزرگوار را هم شهید کرده باشند تا درجه شهادت و درک این فضیلت به تبعیّت به ائمه هدی و اولاد طاهرین ایشان کرده باشد، و برای حفظ دین چون جناب خامس آل علیه التحیه والثناء در قبّه سامیه اش چه آثار و انوار مخصوصه خداوند سبحان هویدا و پیدا نمود.
و در میان اعراب و بعضی اعاجم مرسوم و معمول شده است که به قبر آن شهید التجا می آورند و حاجت می خواهند چنانکه به روایت علی بن اسباط که از اصحاب حضرت رضا(ع) است در سال اوّل شهادت جناب سید الشهدا یک صد هزار نفر زن عقیم از احیاء عرب و بلدان و نواحی قریبه و بعیده التجا آوردند و همگی حامله شدند. و این خبر اگر چه غرابتی داشت امّا تأسّی به مرحوم مجلسی نمودم و ذکر کردم.[۴۴]
*
گرچه شأن مرحوم طریحی اجلّ از آن است که مطلبی را بدون مصدر و منبع معینی نقل کند ولی به هر حال چون مستند آن معلوم نبود در هاله ای از ابهام قرار داشت، و طبیعی است که به صرف مصدری مجهول نمی توان حکم به شهادت حضرت کرد، لذا افرادی نیز که این قول را نقل کرده اند با بی اعتنایی از آن عبور کرده اند.
از تفضّل خداوندی و منن الهی، روزی از مؤلف عالیقدر و پرتوان، استاد و شیخ اجازه ام حضرت حجه الاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد رضا مامقانی دام عزه العالی در این موضوع پرسش نمودم. فرمودند: بنظرم هست ابن شهر آشوب در مثالب النواصب این مطالب را گفته اند.
مطلب بسیار مهم می نمود، چون ابن شهر آشوب متولد متوفای(۵۸۸) از اعاظم رجال و مفاخر شیعه است. علاوه بر قدمت وی، شیخ الاجازه بودن و اساتید فراوان و شاگردان او از شیعه و سنی بسیار در خور توجه است.
گر چه کتاب پر ارجش مثالب النواصب تاکنون به زیور طبع آراسته نشده ولی کتاب مناقب آل ابی طالب از مصادر مهم شیعه و دارای مطالب بکر فراوان و از منابع مهم مجلسی در (بحار الأنوار) و سایرین می باشد.
از این کتاب پر ارج دو نسخه خطی تا کنون یافت شده که یکی در کتابخانه مدرسه سپهسالار تهران به شماره (۱۸۴۱) و دیگری در کتابخانه ناصریه لکهنو در کشور هند موجود است، و خوشبختانه نسخه عکسی آن دو در مرکز احیاء میراث اسلامی قم نگهداری می شود.
با مراجعه به هر دو نسخه مطلب همانطور بود که ایشان فرموده بود، بلکه برایم یقینی شد که عبارات طریحی کلاّ مأخوذ از عبارات ابن شهر آشوب مازندرانی است، بطوریکه یا بدون واسطه (مثالب) در نزد وی بوده و یا از منبعی با واسطه نقل کرده است.
اینک به جهت روشن تر شدن موضوع گفتاری کوتاه درباره ابن شهر آشوب نموده و سپس عبارات او را بعینه نقل می کنیم.
شرح حالی مختصر از ابن شهر آشوب
ابو جعفر رشید الدین محمد بن علی بن شهرآشوب بن أبی جیش سروی(ساروی) مازندرانی معروف به ابن شهرآشوب.
از مهم ترین علمای شیعه در سده ششم هجری بوده است که در سال ۵۸۸ هجری رحلت فرموده است.[۴۵] شیخ سروی، ایام اقامت در عراق ونیز اواخر عمر خویش در حلب، مجلس درسی داشته وشاگردان فراوانی داشتند که عده ای از آنها از فحول علماء بوده اند. از جمله این شاگردان می توان به این افراد اشاره کرد: منتجب الدین، ابن أبی البرکات، ابن أبی طی، ابن إدریس، محمد بن جعفر ابن المشهدی، ابن بطریق، ابن زهره حلبی، علی بن جعفر جامعانی، حسن دربی، ومحمد بن محمد فرزند ابن شهرآشوب .
با مروری کوتاه ولی دقیق در مناقب این شخصیت بزرگ شیعه، کثرت مشایخ ووسعت سلسله اجازات ابن شهرآشوب، جلب نظر می کند. همچنین تنوع شیوخ وی از عامه وخاصه بر اهمیت آن می افزاید.
افندی در ریاض[۴۶] بدین مطلب اشاره کرده می گوید:
وهذا الشیخ کثیر الروایه والاًجازه عن جماعه کثیره من الخاصه والعامه کما یظهر من المناقب.
خودش نیز در اوائل مناقب[۴۷] بدین مطلب اشاره کرده ومی گوید:
وأما أسانید التفاسیر والمعانی فقد ذکرتها فی الأسباب والنزول وهی تفسیر البصری والطبری والقشیری والزمخشری والجبائی والطائی والسدی والواقدی والواحدی والماوردی والکلبی والثعلبی والوالبی وقتاده والقرطی ومجاهد والخرکوشی وعطاء بن رباح وعطاء الخراسانی ووکیع وابن جریح وعکرمه والنقاش وأبی العالیه والضحاک وأبی عیینه وأبی صالح ومقاتل والقطان والسمان ویعقوب بن سفیان والأصم والزجاج والفراء وأبی عبید وأبی العباس والنجاشی والدمیاطی والعوفی والنهدی والثمالی وابن فورک وابن حبیب…
تألیفات ابن شهرآشوب
ابن شهرآشوب، تألیفات مهمی در علوم مختلف داشته است که متأسفانه بعضی از آنها از بین رفته وتعدادی نیز هنوز چاپ نشده اند. کتابهای وی مورد توجه واعتماد علمای شیعه بوده است.
محدث نوری در خاتمه مستدرک[۴۸] می فرماید:
ولابن شهرآشوب مؤلفات حسنه غیر المناقب اعتمد علیها الأصحاب…
مهم ترین اثر ابن شهرآشوب (مناقب آل أبی طالب) است که از مصادر مهم بحار الانوار مجلسی نیز بوده است. در شهرت این اثر همان بس که ابن شهرآشوب در بسیاری از نقلها با عنوان (صاحب مناقب) معروف گشته است.
از دیگر تألیفات وی إعلام الطرائق فی الحدود والحقائق می باشد که در علم لغت است.[۴۹]
همچنین أسباب نزول القرآن، الموالید، الفصول فی النحو، متشابه القرآن ومختلفه، معالم العلماء از دیگر تألیفات اوست.
ابن شهرآشوب در معالم العلماء که از تألیفات رجالی وی می باشد شرح حالی از خود را نیز درج کرده است.[۵۰]
از دیگر کتابهای وی، می توان به مثالب النواصب اشاره کرد که از تحفه کتابهای شیعی است که متأسفانه هنوز به چاپ نرسیده است.[۵۱]
ابن شهرآشوب در اوائل کتاب ارجمندش (مثالب النواصب) فصلی دارد با عنوان (فصل فی مصائب اهل البیت). در آغاز این فصل می فرماید:[۵۲]
تبرّکت العامه بآثار النبی صلی اللّه علیه وآله تقلیداً لا تحقیقاً وجعلت تقول: هذه شعرته وهذه قصعته وهذا نعله، وافتخرت العباسیه فقالت: عندنا قضیبه وبردته ونازعت عایشه عثمان وسألت قمیصاً علیه فقالت: هذه لم تبل وقد أبلی عثمان سنّته وتطاولت علیه مره أخری وسألت نعلاً وقالت: ترکت سنه صاحب النعل.
ولا أراهم یتقربون بأولاده فیقولوا: هؤلاء عترته وذریته بل لم یعرف فی نسل بنی آدم من نبی أو ذمی أو ملک أو سوقی أصاب واحداً منهم ما أصاب أولاد المصطفی من القتل والصلب والنفی والضرب والفتک والحق والغیله والرمی والحبس والجوع والمثله والسبی وضروب النکال.
وبنی علی کثیر منهم الأبنیه وغرق بعضهم فی الاودیه وبقیه السیف(الضیف أو الصنف) صاروا مستترین؟ کانوا منفضّین أیادی سبا، فتفرقوا فی البلاد وترکوا الأهلین والأولاد وارتحلوا عن دیارهم وکتموا أنسابهم من أحبائهم فضلاً عن أعدائهم وجزّوا ذوائبهم ولم تزل السیوف تقطر من دماء آل محمد وشیعتهم ولم تزل السجون مشحونه بدعاتهم ومظهری فضلهم وراوی الحدیث عنهم.
وکانوا بین قتیل وأسیر مستخفّ وطرید.
قال ابن بابویه القمی: إن جمیع الائمه خرجوا من الدنیا علی الشهاده قتل علیّ فتکاً، وسمّ الحسن سرّاً، وقتل الحسین جهراً، وسمّ الولید زین العابدین، وسمّ ابراهیم بن الولید الباقر، وسمّ المنصور الصادق(ع)، وسمّ الرشید الکاظم، وسمّ المأمون الرضا، وسمّ المعتصم التقی، وسمّ المعتز النقی، وسمّ المعتمد الزکی صلوات اللّه علیهم.
سپس از ابتدای غصب خلافت حضرت رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله شروع کرده ومواردی از ستمهای عاملان زور و قدرت را بیان داشته می گوید:
وکان أول ما استفتح به من الظلم ما أخّر علی علیه السلام عن الخلافه وغصبت فاطمه میراث أبیها وقتل المحسن فی بطن أمه…
وموارد فراوانی را برشمرده که ذکر آنها در این مقال نمی گنجد، تا اینکه می گوید:
وممن دفن من الطالبیین حیاً عبدالعظیم الحسنی بالری ومحمد بن عبداللّه بن الحسن[۵۳]
غرض ما از نقل عبارات قبل از عبارت مورد نظر آن بود که دقیقاً سیر گفتار ابن شهر آشوب مشخص گردد که قطعاً مراد ایشان بیان شهادت حضرت است، و از سیاق عبارات بسیار واضح است که در مقام بیان شهدای اهل بیت از صدر اسلام تا عصر بعدی به ترتیب سیر تاریخی می باشد.
بنابراین به گفتار برخی[۵۴] که گویند: ظاهراً مراد این است که به اجل خودش مرد و او را نکشته اند، بی وجه بنظر می رسد و نباید اعتنایی کرد.
زنده به گور کردن
از عبارت ابن شهر آشوب چنین بر می آید که حضرت عبدالعظیم(ع) را زنده زنده درون قبر جا داده اند که در تعبیرات عامیانه از آن (زنده به گور) تعبیر می شود.
نگارنده چون تا بحال، جز اشارات مختصری در این باره،[۵۵]
به تفصیلاتی برنخورده، لذا در این مقام توجهی بیش تر به عبارت منقول می دهد.
عبارت ابن شهرآشوب چنین است: (وممن دُفِنَ حیّاً).
(دُفِنَ) صیغه مجهول و (حیّاً) حال از آن می باشد یعنی: (از جمله کسانی که دفن شد در حالی که زنده بود).
و این همان معنای (زنده بگور کردن) است.
وتعجّب است که مرحوم کجوری در (جنه النعیم) با اینکه عبارت طریحی را در منتخب نقل کرده و ترجمه تحت اللفظی نیز نموده ولی بدین مطلب التفاتی نفرموده است.
زنده به گور کردن که معادل انگلیسی آن (defossion) است بیش تر برای محکومین به اعدام برای اجرای حکم عقوبتی بکار می رود.[۵۶]
فاروقی در المعجم القانونی[۵۷] ذیل واژه فوق می نویسد:
الوأد: دفن المحکوم حیّاً تنفیذاً لعقوبه الاعدام فیه.
و ماده ( وأد) مشترک با (موؤود) یا (موؤوده) است که خداوند در قرآن کریم یاد کرده و می فرماید: (وَاًذَا الْمَوءُودَهُ سُئِلَتْ * بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ). هنگامی که از دختر زنده بگور شده پرسیده شود که: به کدامین گناه کشته شد؟!
علامه مجلسی در بحار الانوار[۵۸] می فرماید: والموؤد الذی دفن فی الأرض حیّاً کما کان المشرکون یفعلون فی الجاهلیه ببناتهم.[۵۹]
موؤود کسی را گویند که زنده در زمین دفن شود آن گونه که مشرکان در زمان جاهلیت با دختران خود مرتکب می شدند.
و البته این حکم یعنی زنده به گور کردن موارد مشابه دارد خصوصاً در بین علویان.
ابوالفرج اصفهانی از جمله کسانی که بدین طریق کشته شده اند ابراهیم بن حسن را ذکر کرده است. وی در مقاتل الطالبیین[۶۰] می گوید:
وذکر محمد بن علی بن حمزه انه سمع من یذکر أن یعقوب واسحاق و محمداً و ابراهیم بنی الحسن قتلوا فی الحبس بضروب من القتل، وإن ابراهیم بن الحسن دفن حیّاً و طرح علی عبداللّه بن الحسن بیت.
یعنی: ابن حمزه گفته که از کسی شنید که می گفت: یعقوب و اسحاق و محمد و ابراهیم، فرزندان امام حسن مجتبی(ع)، به انواع قتلها در حبس کشته شدند: ابراهیم بن حسن زنده به گور شد و بر سر عبد اللّه بن حسن خانه خراب کردند!
در زمان منصور دوانیقی که خلافتش بین سالهای ۱۳۶ – ۱۵۸ هجری بود و در زمان او شهر ری تجدید بنا شده و (محمدیه) نام گرفت، علویان زیادی در حبس وی بودند. عده ای از محبوسین در (هاشمیه) کنار پل کوفه در زیر زمین هولناک و تاریکی بسر می بردند که شب را از روز تشخیص نمی داند. این رجال که هفت یا پانزده نفر بوده اند به طرق مختلف کشته شده اند که یکی از آنها زنده به گور کردن بوده است، بدین عبارت توجه کنید:
کانوا خمسه عشر رجلاً، وقیل سبعه، حبسوا بالهاشمیه… ثم قتلوا: بعضهم دفن حیاً وبعضهم بُنیِ علیه اسطوانه، وبعضهم سقی السم، وبعضهم خنق، وقبرهم فی موضع الحبس، و تعرف قبورهم بالسبعه.[۶۱]
ابن عنبه نیز درباره کیفیت قتل عبیداللّه نوه عمر اطرف می گوید:
واما عبیداللّه بن محمد بن عمر الاطرف، وهو صاحب مقابر النذور ببغداد، وقبره مشهور بقبر عبیداللّه، وکان قد دفن حیّاً.
در قضیه سلیمان بن عبدالملک خلیفه اموی نیز هنگامی که عمر بن عبدالعزیز(حکومت ۹۹ – ۱۰۱) با سه تن از فرزندان سلیمان بر سر قبرش آمدند و او را بلند کردند، سلیمان روی دست آنها حرکتی کرد. فرزندان سلیمان قسم یاد کردند که پدر ما زنده است، و عمر جواب داد: بل عوجِلَ أبوکم وربّ الکعبه، پس از آن بعضی بر عمر بن عبدالعزیز طعنه می زدند که: دفن سلیمان حیاً.[۶۲]
اینک مائیم و دو قول مخالف: قول اول که می گوید: (مرض و مات) و قول دوم که می گوید: (دفن حیّاً).
سخن فخر رازی
علاوه بر قول ابن شهرآشوب(در گذشته ۵۸۸) که قدیمترین مصدر قابل استناد در مورد شهادت حضرت عبدالعظیم می باشد به قول صاحب کتاب الشجره المبارکه نیز برخورد می کنیم. عبارت وی چنین است:
عبدالعظیم…. وقتل بالری، و مشهده بها معروف و مشهور…
نویسنده مقاله (آشنایی با حضرت عبدالعظیم و مصادر شرح حال او) احتمال داده که شاید بجای (وقتل)، عبارت (وقیل) بوده
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.