تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل تربیت بر مدار توحید با الهام از سیره و کلام امام علی علیه السلام یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل تربیت بر مدار توحید با الهام از سیره و کلام امام علی علیه السلام شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل تربیت بر مدار توحید با الهام از سیره و کلام امام علی علیه السلام را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل تربیت بر مدار توحید با الهام از سیره و کلام امام علی علیه السلام با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل تربیت بر مدار توحید با الهام از سیره و کلام امام علی علیه السلام بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل تربیت بر مدار توحید با الهام از سیره و کلام امام علی علیه السلام با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تربیت بر مدار توحید با الهام از سیره و کلام امام علی علیه السلام وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل تربیت بر مدار توحید با الهام از سیره و کلام امام علی علیه السلام با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل تربیت بر مدار توحید با الهام از سیره و کلام امام علی علیه السلام مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تربیت بر مدار توحید با الهام از سیره و کلام امام علی علیه السلام :

«نقد گونه ای بر هدف های آموزش و پرورش در ایران و جهان »

مقدمه

در منابع دینی، شواهد بسیاری گواهی می دهد که محور دعوت پیامبران الهی علیهم السلام در طول تاریخ، توحید بوده است و همه تعالیم آنان به همین اصل اساسی باز می گردد. از آیات قرآن مجید، که به بیان هدف بعثت انبیاعلیهم السلام پرداخته است، این نکته به خوبی به دست می آید (۱) .روح دعوت انبیاعلیهم السلام، اسلام – یعنی تسلیم بودن در برابر خدا – بوده است. (۲)

هدف رسالت و بعثت پیامبران در نظر شهید مطهری دو چیز بوده است: دعوت به توحید نظری و عملی فردی (۳) و اقامه قسط و عدل در جامعه – یعنی برقرار ساختن توحید عملی اجتماعی. (۴) این دو هدف، در حقیقت، به یک چیز – یعنی همان توحید – برمی گردد. (۵)

علامه طباطبایی روح حاکم بر همه آیات قرآن را توحید می داند. قرآن با همه تفصیلات و جزئیاتش بر یک اصل اساسی مبتنی است که بنیان دین نیز بر آن قرار گرفته و آن «توحید» است; یعنی در واقع، تفاصیل ذکر شده در قرآن، بیان فروعات این اصل بنیادی است. سوره هود همین نکته را بیان می کند که معارف قرآنی با تحلیل به «توحید خالص » برمی گردد و از این رو، می توان گفت: برای قرآن کریم با همه پراکندگی و تفرق آیات آن، تنها یک غرض متصور است که پس از تفصیل و تجزیه، گاه به صورت اصل دینی، گاه دستور اخلاقی و گاه حکم شرعی درمی آید. هیچ کدام از عقاید دینی، دستورات اخلاقی و احکام عملی شریعت از این روح اساسی دین تخطی نمی کنند و در حقیقت، همه آن ها جسم آن روح واحدند. (۶)

در نهج البلاغه، هدف از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به صراحت بیان شده است: «خداوند محمد – صلی الله علیه و آله – را مبعوث نمود تابندگانش را از بندگی بت ها خارج سازد و به پرستش خدا بکشاند». (۷)

در خطبه یکم نیز چنین آمده است: «از فرزندان آدم علیه السلام پیامبرانی برگزید… تا عهد و پیمان فطرت را به یاد بندگان آورند.»

با توجه به آیه ۳۰ سوره روم که فطرت انسان را سرشته به قبول ربوبیت خداوند می داند، یاداوری پیمان فطرت همان دعوت به پرستش خداوند است.

اصول اعتقادی دین نیز همه به همین اصل اساسی توحید برمی گردد; زیرا نبوت در واقع، طریق رساندن آن پیام است و معاد، جایگاه ارزیابی میزان پای بندی به آن اصل. عدل از صفات خداوند و از فروعات مستقیم توحید است و امامت، که از توابع نبوت است، در حقیقت، ارائه الگو برای تحقق توحید کامل در انسان و همچنین تصدی ولایت و سرپرستی جامعه برای اجرای رسالت و پیام دین می باشد. از این رو، می توان گفت: ادیان آسمانی تنها یک اصل بنیادی داشته اند و آن توحید بوده است.

از آنچه گذشت، به روشنی می توان نتیجه گرفت که ریشه همه گرفتاری های بشر و نابسامانی های او نزد خداوند تنها یک چیز و آن فاصله گرفتن از توحید در عقیده و عمل و به بیان دیگر، همان شرک بوده است. آنچه نزد خداوند بیش ترین اهمیت را داشته و برای تحقق آن رسولان بسیاری – که هر کدام نیز از برجستگان جامعه بشری بودند – فرستاده مبارزه با کفر و شرک و تلاش برای تحقق توحید بوده است.

توحید در عبادت

پاسخ به دعوت انبیاعلیهم السلام پای بندی به توحید است و پای بندی انسان به توحید دارای درجات و مراتبی است که در توحید عبادی به حد کمال می رسد; زیرا توحید عبادی مستلزم عقیده به وحدانیت خداوند (توحید اعتقادی) است، اما توحید اعتقادی لزوما همراه عبادت موحدانه نیست.

عبادت و پرستش موحدانه نیز از درجات ضعیف و ابتدایی تا برترین درجات نهایی، قابل تکامل است; زیرا پس از «شناخت خدای یگانه به عنوان کامل ترین ذات با کامل ترین صفات، منزه از هرگونه نقص و کاستی، و شناخت رابطه او با جهان، که آفرینندگی، نگه داری، فیاضیت، عطوفت و رحمانیت است، عکس العملی در ما ایجاد می شود که از آن به “پرستش” تعبیر می شود. “پرستش” نوعی رابطه خاضعانه و ستایش گرانه و سپاس گزارانه است که انسان با خدای خود برقرار می کند.» (۸)

شهید مطهری رحمه الله پرستش را در مورد غیرخدا نه جایز می داند، نه صادق. اما با توجه به تعبیراتی که در آیات قرآن و روایات در مورد پرستش طاغوت، بت ها و هوای نفس یا شیطان به کار رفته است، می توان گفت: صدق پرستش در مورد غیرخدا – یعنی امکان رابطه خاضعانه با غیرخدا – وجود دارد، اگر چه جایز نیست.

سطوح پرستش

لایه های سطحی پرستش در زبان گفتار بروز می کند که همان ستایش، سپاس و اظهار تسلیم زبانی در برابر معبود است. پس از آن، پرستش در لایه های ژرف تر، رفتارهای خاص عبادی مانند نماز، روزه و حج را در بر می گیرد که به قولی، جزو رفتارهای نمادین پرستشگرانه محسوب می شوند و در ادیان گوناگون، شکل های متفاوتی داشته است. پرستش در لایه های بعدی، انجام همه دستورات الزامی معبود، اعم از رعایت الزامات حقوقی و اقتصادی و فردی و اجتماعی را شامل می شود. سطوح عمیق تر پرستش، خضوع در قلب است و «قلب خاضع » قلبی است که عظمت، عزت و کبریایی معبود را درک کرده و در مقابل، به کوچکی و ذلت خود پی برده است و این درک او را به کرنش و تعظیم فرا می خواند – و روشن است که این درک قابل شدت و ضعف بوده، در نتیجه، خضوع نیز به همان نسبت شدت و ضعف می پذیرد. (۹)

درجه نهایی پرستش رسیدن به حقیقت عبودیت است که در آن مرحله، انسان به «بنده محض » در مقابل معبود تبدیل می شود و هیچ مالکیت و تدبیری برای خود قایل نیست; اشتغالات او یکسره در مسیر خواست های معبود قرار می گیرد; چنان که در حدیثی از امام صادق علیه السلام که توسط یکی از راویان به نام عنوان بصری نقل شده، امام عنوان را چنین راهنمایی کردند: «اگر علم می خواهی، ابتدا به دنبال حقیقت عبودیت در خود باش و علم را با به کارگیری آن طلب کن و از خدا طلب فهم نما، به تو خواهد فهمانید.»

سپس عنوان بصری پرسید: حقیقت عبودیت چیست؟ امام علیه السلام در پاسخ، توضیحاتی دادند که مضمون آن چنین است: «حقیقت عبودیت سه چیز است:

۱- بنده در آنچه خداوند در اختیار او قرار داده خود را مالک نداند; زیرا بندگان را مالکیتی نیست; مال را مال خدا می بینند و در جایی که خواسته اوست مصرف می کنند.

۲- برای خود تدبیری نکند.

۳- همه اشتغالات او در چیزی باشد که خدای تعالی از وی خواسته است.» آنگاه امام علیه السلام پیامدهای هر یک از این سه صفت را بیان کرده اند که ذکر آن مجال دیگری می طلبد. سپس فرمودند: «این اولین درجه تقواست.» (۱۰)

آنچه در حدیث، به عنوان «حقیقت عبودیت » معرفی شده، عبارت است از وقف کردن خود و همه دارایی ها برای خدا و هیچ هدفی جز او و خواست او دنبال نکردن.

از مجموع تعالیم دینی، که انسان را به سوی توحید خالص دعوت می کنند، به روشنی می توان استفاده کرد که انسان می تواند همه ابعاد زندگی خود را به سوی یک هدف هدایت کند. اگر این هدف واحد در زندگی پذیرفته شد، همه رفتارهای به ظاهر متفاوت و پراکنده او هویت و جهتی واحد یافته، تمامی آن ها در مسیر آن هدف قرار خواهند گرفت. خوردن و خوابیدن، حرکت و سکون، تکلم و سکوت، کسب دانش و حتی همه فعالیت های غریزی با جهت گیری یکسان رو به سوی آن هدف خواهند بود.

این هدف واحد را پیامبران الهی علیهم السلام نشان داده و همه انسان ها را به سوی آن دعوت کرده اند. در نگاه ادیان الهی، گرچه انسان دارای غرایز و امیال طبیعی است که او را به سوی خود می کشاند و جهت و هدف رفتارهای او را به طور طبیعی تعیین می کند، اما انسان با اختیار و توانایی خود، می تواند این جهت ها را تغییر داده، همه رفتارها را برای خدای واحد انجام دهد; زیرا این انگیزه های نهایی رفتار هستند که تعیین می کنند انسان در برابر چه موجودی خضوع و کرنش کرده و خواسته چه کسی یا چه چیزی را اطاعت می کند.

پیام پیامبران علیهم السلام که در کلمه «لا اله الا الله » خلاصه شده، به معنای آن است که هیچ چیز جز الله شایسته پرستش، کرنش و خضوع نیست. از این رو، هیچ هدف و انگیزه ای در زندگی شایسته برگزیدن نمی باشد، جز آنچه در مسیر خداوند قرار گیرد.

تلاش و کوشش در این راه را «جهاد فی سبیل الله » معرفی کرده اند و در غیر این مسیر هرچه باشد، به نحوی آمیخته با شرک یا کفر است; چرا که شرک و کفر نیز مانند توحید، دارای لایه ها و سطوح متفاوت است و مراتب شدید آن انسان را از دایره مسلمانانی خارج می کند. در مراتب ضعیف تر نیز شرک بودن آن مسلم است و تنها از آن رو که پاک شدن از این نوع شرک برای عموم انسان ها دشوار است، موجب عذاب اخروی نخواهد بود.

با توجه به نکات مزبور، اگر انسان به سوی هدف های دیگری جز خدای واحد رو کند و انگیزه نهایی رفتارهای او را عمدتا یا تماما هدف های دیگری تشکیل دهند، برای آن است که شایستگی منحصر به فرد خداوند را برای پرستش درک نکرده و معبودهای دیگری همچون خواهش نفس (۱۱) ، دنیا (۱۲) ، بت ها (۱۳) را به خدایی گرفته و در برابر آن ها خضوع کرده است; چنان که حضرت علی علیه السلام عشق به چیزی را پرستش آن چیز به حساب آورده اند. (۱۴)

پذیرش هر یک از این معبودها موجب حضور آن معبود در هر یک از رفتارهای جزئی و کلی در زندگی انسان خواهد شد که البته این حضور، حضور در انگیزه رفتارهاست. از همین روست که بحث از اهداف غایی در تعلیم و تربیت، بحثی زنده و سرنوشت ساز است. هدف های متوسط و نیز اهداف رفتاری و جزئی، جهت، جایگاه، هویت و ارزش خود را مدیون هدف های غایی هستند که این اهداف متوسط و قریب در مسیر آن ها قرار گرفته اند. بنابراین، با توجه به پیام ادیان الهی و با تحلیل هدف های متنوع انسان، می توان گفت: همه این هدف ها یا به توحید منتهی می شود یا به شرک.

مفسر بزرگ، علامه طباطبایی رحمه الله، بازگشت همه گناهان را به شرک می داند. در تفسیر آیه شریفه «و قضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه » (اسراء: ۲۳) چنین آورده است: امر به خالص کردن عبادت برای خداوند بزرگ ترین امر دینی است و اخلاص در عبادت، واجب ترین واجبات; چنان که گناه آن که شرک به خدای سبحان است از بزرگ ترین گناهان مهلک است. خدای تعالی فرموده: «ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء» (نساء: ۴۸) و با تحلیل، همه گناهان به شرک باز می گردد; زیرا اگر انسان از غیر خدا – یعنی شیاطین جن و انس و خواهش نفس و نادانی – اطاعت نمی کرد، دست به نافرمانی پروردگار در اوامر و نواهی او نمی زد. و اطاعت، پرستش است; زیرا خداوند فرموده: «الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان » (یس: ۶۰); ای فرزند آدم، مگر با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید؟ و نیز فرمود: «افرایت من اتخذ الهه هواه » (الجاثیه: ۲۳); پس آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خود قرار داده است; حتی کافری هم که خالق را انکار کرده مشرک است; زیرا زمام تدبیر جهان را به گرده ماده یا طبیعت یا دهر یا غیر آن افکنده، در حالی که با فطرت ساده خویش، به وجود خدای تعالی اعتراف دارد. (۱۵)

اگر اطاعت پرستش است، پس اطاعت از خواهش های صرفا غریزی، حتی در جایی که نافرمانی از فرامین تشریعی خدا نیز نمی باشد، پرستش خواهش ها و در نتیجه، شرک محسوب می شود; به لحاظ آن که در حقیقت، فرمانی غیر از فرمان خداوند اطاعت شده است و از این رو، حتی در آنچه شرعا مباح شمرده می شود، اگر کاری صرفا بنا به خواهش نفس و غریزه انجام شود، اطاعت غیرخداست و بر اساس ملاک های فوق متوسط، می توان حقیقتا نام «شرک » بر آن نهاد. البته دوری کردن از این نوع شرک فراتر از وظیفه مردمان متوسط است، اما اولا، داشتن تصویری از هدف های غایی بلند مانع از چشم دوختن و اکتفا به هدف های متوسط است که این خود علاوه بر محرومیت از آن هدف های بلند، گاهی منشا انحرافات بزرگ تر نیز خواهد شد. ثانیا، داشتن شناختی روشن از هدف های ناب و به دور از ناخالصی، میل سیری ناپذیر انسان را در رسیدن به نقطه های اوج تحریک کرده، موجب وحدت بخشیدن به جهت گیری فعالیت های کسانی خواهد شد که توقف در هدف های متوسط را برای خود خسران و ماندن در بن بست می دانند. ثالثا، باید دانست که هدف اصلی، همان هدف غایی ناب است و تنها به دلیل نبودن ظرفیت و تحمل در اکثریت مردم، رسیدن به آن هدف تکلیف نشده است.

به نظر شهید مطهری رحمه الله، اسلام هرگونه هواپرستی، جاه پرستی، مقام پرستی و شخص پرستی را شرک می شمارد; (۱۶) زیرا در همه این ها، نوعی اطاعت خاضعانه و کرنش در برابر غیرخدا به چشم می خورد و چنان که در پرستش حقیقی، انسان خود و سرمایه های وجودی خود را به پای معبود فدا می کند، در هوا پرستی، جاه پرستی و مانند آن نیز وجود انسان و سرمایه های او قربانی خواهش های نفس یا مقام یا ثروت می شود.

الگوهای توحید ناب

رسیدن به توحید ناب، که از هر ناخالصی و شرکی به دور باشد، بسیار دور از دسترس انسان های معمولی است، اما سعی و تلاش برای هر چه نزدیک تر شدن به آن و زدودن ناخالصی ها و برخورداری از خلوص هر چه بیش تر برای همه انسان ها ممکن است، «خلوص » صفتی است که به هر میزان حاصل شود، ارزشمند است و چنین نیست که تنها خلوص ناب مطلوبیت داشته باشد. از این رو، هر درجه ای از خلوص بر درجات پیشین خود امتیاز دارد و زمینه را برای رسیدن به درجات بالاتر فراهم می کند و این نکته در عین بداهت، نکته مهمی است; زیرا انسان را آماده بهره برداری از اسوه ها و الگوهای خلوص می کند; چرا که تصور این که حتما باید به نقطه اوج رسید و گرنه درجات پایین تر فاقد ارزش است، بسیاری از اوقات موجب ناامیدی انسان شده، او را از پیروی الگوها باز می دارد، در حالی که اگر بداند رسیدن به هر درجه از خلوص و زدودن ناخالصی ها با ارزش است ولی درجات بالاتر ارزشمندتر می باشد، در این صورت، از تلاش برای هر چه نزدیک تر شدن به خلوص ناب مایوس نمی شود. با این پیش فرض، وجود اسوه های ناب در میان افراد بشر، توجیه کامل تری می یابد.

اسوه ها، که در حقیقت، تحقق عینی هدف های غایی اند، بودنشان در میان بشر و در تاریخ، دارای نقش های مثبت و ارزشمندی است. نگاه به الگوهای جذاب و متعالی، انگیزه تلاش برای نزدیک شدن به آن ها و شوق هم رنگی با آن ها را در انسان ایجاد و تقویت می کند و در ایجاد امید به امکان دست یابی یا نزدیک شدن به رتبه آن ها مؤثر است. نقش دیگر آن ها جهت یگانه بخشیدن به فعالیت ها و برنامه های پراکنده برای رشد و جلوگیری از انحراف و گم کردن سمت و سوی برنامه هاست. علاوه بر این، الگوها معیاری برای ارزیابی و سنجش میزان موفقیت به شمار می آیند تا انسان با چشم دوختن به آن ها، دچار غرور ناشی از پیشرفت های اندک نشود. بنابراین، هم در زدودن یاس ناشی از احساس شکست مؤثرند و هم در کاهش غرور ناشی از پیشرفت.

شمار الگوهای خالص توحید در تاریخ زندگی انسان زیاد نبوده است. با این حال، در میان آن ها، نام و چهره امام علی بن ابی طالب علیه السلام دارای درخشش خاصی است. با نگاهی گذرا به زندگی ایشان، تک قطبی بودن و یگانگی بی نظیر شخصیت ایشان بر محور توحید ناب را می توان دید. تولد و شهادت او در دورترین و خالص ترین مکان ها از شرک – یعنی درون کعبه و محراب مسجد کوفه – بود. (۱۷) او اولین کسی بود از مردان که دعوت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به توحید را پذیرفت. (۱۸) و در طول زندگی پیامبرصلی الله علیه وآله یعنی پیام آور توحید ناب و نزدیک ترین یار ایشان در جنگ و صلح بود. (۱۹) در جوانی یا نوجوانی برای شکستن بت های کعبه، بر دوش پیامبرصلی الله علیه وآله بالا رفت. (۲۰) وجود او همراه و هم تراز قرآن و تحقق عینی آن بود (۲۱) که روح حاکم بر همه آیات آن نیز توحید است. (۲۲)

در جنگ خندق، چون در برابر عمرو بن عبدود به جنگ ایستاد، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «تمام ایمان در برابر تمام به گفته پیامبرصلی الله علیه وآله مثل او مثل کعبه، (۲۴) اطاعت از او اطاعت از خداوند (۲۵) [تحقق عینی] صراط مستقیم الهی (۲۶) و خالص ترین مؤمنان در ایمان بود، (۲۷) که ایمان با گوشت و خون او آمیخته بود. (۲۸) بدون شک، او از برترین الگوها برای بلندترین هدف پیامبران الهی علیهم السلام بود. بارزترین جنبه شخصیت او «خلوص در توحید» است; زیرا با توجه به تاریخ مکتوب زندگی و معرفی او توسط پیامبرصلی الله علیه وآله هیچ رفتاری از او سر نزد که در آن انگیزه غیرخدایی دخالت داشته باشد.

در کلام ایشان نیز همچون سیره، «توحید» برجسته ترین سخن است. اگر چه شمار دعوت صریح و مستقیم به توحید در کلام ایشان زیاد نیست، اما به طور غیرمستقیم، محور همه سخنان ایشان را دعوت به پرستش خدای واحد تشکیل می دهد; زیرا اولا، بر اساس شمارش برخی از محققان، کلمات «الله »، «اله » و مشتقات آن مجموعا قریب ۱۳۷۸ بار در نهج البلاغه به کار رفته است. (۲۹) و اگر مواردی را که با کنایه و ضمیر بارز و مستتر به «الله » اشاره شده و محور موضوع جمله قرار گرفته نیز بدان اضافه شود، عدد آن به هزاران مورد می رسد و با توجه به این که «الله »، «اله » و مشتقات آن دو، یا بر شخص خدای تعالی دلالت می کند یا به مفهوم کلی معبود اشاره دارد، می توان گفت: در نهج البلاغه کلمه «الله » و مفاهیم مرتبط با آن پس از حروف ربط و اضافه، از نظر تعداد، بیش ترین کاربرد را دارد و از این رو، می توان محور مباحث این کتاب را «پرستش » و بالاخص «پرستش توحیدی » دانست.

ثانیا، آغاز همه یا بیش تر خطبه های نهج البلاغه با نام، یاد، سپاس و ستایش خداوند و نیز ذکر صفات از جمله وحدانیت او و دقایق توحید، (۳۰) گشودن رازهای توحید بر اهل بصیرت است و علاوه بر آن، با وضوح بیش تری محوریت خدای تعالی را در همه چیز از نگاه امام علی علیه السلام نشان می دهد.

ثالثا، جای جای نهج البلاغه پر از گله مندی، شکایت و سرزنش قاسطین، مارقین، ناکثین و اهل شرک و کفر است که همه به نوعی از مسیر دین پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله (یعنی مسیر توحید) فاصله گرفته بودند و در حقیقت، شکایت ایشان از جدایی از توحید است، و در این تردیدی نیست.

بر این اساس، مهم ترین نکته ای که در زمینه تربیت از حضرت علی علیه السلام می توان آموخت، روی گرداندن از همه چیز و رو کردن به سوی خدای واحد است; همان نکته ای که در نظام های بشری تعلیم و تربیت توجهی به آن نشده و در اهداف غایی، بکلی مورد غفلت واقع شده است. آنچه بر اساس تعلیمات انبیاعلیهم السلام همه رنج ها و گرفتاری های بشر به دور شدن از آن باز می گردد، فراموش شده است و حتی در ایران پس از انقلاب اسلامی نیز آنچه عملا در دستگاه عریض آموزش و پرورش رسمی دنبال می شود، تربیت پیشه وران شاغلی است که بتوانند در بزرگ سالی، ضمن تامین هزینه های زندگی خود، بخشی از چرخ های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جامعه را بچرخانند و حداکثر در جامعه با رعایت حقوق دیگران برهم زننده نظم و انضباط عمومی نباشند که البته بررسی واقعیت های عینی، کامیابی چندانی نشان نمی دهد.

مکاتب تعلیم و تربیت و هدف های غایی

هر یک از مکاتب تعلیم و تربیت در گذشته و حال، هدف هایی غایی برای فرایند تعلیم و تربیت معرفی می کنند:

در رفتارگرایی، بر شیوه خاصی از تغییر تاکید می شود تا از آن برای رسیدن به هر هدف موردنظر استفاده شود. البته به نظر اسکینر، باید برای تحقق دنیای برادری و عدالت تلاش کرد و اگر شرطی سازی بتواند به ما کمک کند، باید از آن استفاده شود. (۳۱) تاکید رفتارگرایان و از جمله اسکینر بر شیوه هاست، نه اهداف و از این رو، تعیین این که باید برای عدالت تلاش شود چیزی نیست که بتوان از مکتب رفتارگرایی انتظار داشت و این از عقاید دیگر اسکینر نشات می گیرد.

اگزیستانسیالیست ها نیز تاکید می کنند که تعلیم و تربیت خوب باید افراد را ترغیب کند تا سؤالاتی مثل «من چه کسی هستم »، «من به کجا می روم » و «چرا این جا هستم » را بپرسند. به نظر آن ها، اولین قدم در هر تعلیم و تربیتی، شناخت خود است. اما بحث کنونی درباره هدف یا هدف های نهایی تعلیم و تربیت است که سخن واحدی از آن ها در این مورد سراغ نداریم. برخی بر پوچی زندگی و جنبه های ناهنجار و زشت آن، علاوه بر جنبه های معقول و خوب، به عنوان هدف تعلیم و تربیت تاکید می کنند، برخی درک نگرانی – یعنی نوعی هشیاری نسبت به تنش هستی – را هدف تعلیم و تربیت می دانند و برخی به توانایی به عنوان هدف اشاره می کنند. به گفته دونالد وندنبرگ، تعلیم و تربیت در پی آن است که شخص تاآن جا که برای یک انسان میسر است،خردمند شود. (۳۲)

از فلسفه تحلیلی نیز انتظار تعیین هدف نمی رود; زیرا چنان که برخی تصریح کرده اند، تحلیل گران به جای توصیه به اهداف خاص، روشن کردن مفهوم تعلیم و تربیت و فوایدی را که از این روشن کردن به دست می آید، ترجیح می دهند. پیترز گفته است: اگر هدف، چنان که دیویی گفته، بر دستاوردهای خاص دلالت می کند، سخن گفتن از اهداف تعلیم و تربیت، چنان که گویی این اهداف هنجارهای مطلوب همگان است،مضحک خواهد بود. (۳۳)

فلسفه های تربیتی شرق نیز هدف تربیتی واحدی ندارند. هدف نویسندگان اولیه ارائه معلومات در مورد نیروهای طبیعت به منظور مقابله هرچه بهتر افراد با آن ها بود. در نوشته های بعدی فلاسفه چین و هند، به طور چشم گیری از توجه به خدایان و مواعظ آن ها کاسته شد و به جای آن، در مورد شیوه های زندگی به بحث پرداختند. در این فلسفه ها، تحول فکری شاگردان در ارتباط مستقیم با معلم اخلاق، استاد یا معلم دینی مهم است; زیرا در بسیاری از فلسفه های شرق تاکید می شود هیچ کس نمی تواند بدون تفکر، زندگی خوبی داشته باشد. نگرش انسان به زندگی نیز بسیار اهمیت دارد. هدف اساسی غالب فلسفه های شرق ایجاد تحول اجتماعی است، اما تحول بزرگ اجتماعی معمولا با دگرگون شدن افراد آغاز می شود. (۳۴)

در فلسفه عمل گرایی (پراگماتیسم)، هدف تعلیم و تربیت را چیزی بیش از حرفه آموزی می دانند و معتقدند: فرایند تربیتی زمانی محقق می شود که فهمیدن ترویج یابد. جان دیویی معتقد بود: افراد باید به عنوان موجوداتی اجتماعی، که قادر به مشارکت و جهت یابی موضوعات اجتماعی خود هستند، تربیت شوند. این امر همچنان که به معنای توجه به رشد همه استعدادهای فرد برای آینده است، به معنای تعاملی آزادانه تر بین گروه های اجتماعی نیز هست. او به تعلیم و تربیت به عنوان راهی برای آزاد ساختن فرد برای وارد شدن در رشد مداومی که به سوی مقاصد اجتماعی مطلوب جهت داده شده است، نگاه می کرد. سیدنی هوک خاطر نشان می کند که رشد، دموکراسی و هوش، مقاصد جامع و مرتبط تعلیم و تربیت است. به نظر ویلیام هرد کیلپاتریک، آموزش و پرورش موظف به آموزش چگونه زندگی کردن به کودکان است. برخی از عمل گرایان معتقدند: مدارس باید عادت های تفکر، ابداع و ابتکار را پرورش دهد تا به مردم در رشد صحیح – یعنی حرکت به سوی زندگی دموکراتیک – کمک کند. (۳۵)

در نظریه «بازسازی » بر ضرورت تحول تاکید می شود. طرف داران این نظریه دوست دارند مردم را به عنوان عوامل تحول، بیش تر به این امر مشغول سازند که هم خود و هم جهان اطرافشان را تغییر دهند. وحدت جهانی، برادری و آزادی سه ایده آلی هستند که بازسازی گرایان به آن معتقدند و علاقه مندند در مدارس و جامعه به انجام برسد. (۳۶)

مارکسیست ها هدف تعلیم و تربیت را حرکت جامعه انسانی از سرمایه داری به سمت سوسیالیسم و کمونیسم می دانند و در این راه، به نظر آن ها، اهداف بی واسطه، شکل دهنده شعور سوسیالیستی و جامعه سوسیالیست است. (۳۷)

در خیال گرایی (ایده آلیسم) اهدافی مانند جست وجوی حقیقت، ادراک مثل حقیقی، خودشکوفایی و رشدمنش را در نظر دارند. آگوستین، که خود از نوافلاطونیان بود، می گفت: جست وجوی حقیقت، جست وجوی خداوند است. تعلیم و تربیت واقعی آدمی را به سوی خداوند هدایت می کند; چون خداوند اندیشه محض است. باتلر نیز درباره خود شکوفایی به نقل از جنتیل می گوید: خود شکوفایی هدف نهایی تعلیم و تربیت است. خیال گرایان باور عمیقی نسبت به نیروهای درونی – از قبیل شهود – دارند; نیروهایی که در تعلیم و تربیت صحیح باید مورد توجه قرار گیرد. (۳۸)

ارسطو نیز، که از واقع گرایان (رئالیست ها) به شمار می رود، با افلاطون به یک جا می رسند، اما شیوه رسیدن آن ها متفاوت است. البته واقع گر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *