تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل ترکیه لائیک، پیامد اصلاحات در دولت عثمانی یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل ترکیه لائیک، پیامد اصلاحات در دولت عثمانی شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل ترکیه لائیک، پیامد اصلاحات در دولت عثمانی را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل ترکیه لائیک، پیامد اصلاحات در دولت عثمانی با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل ترکیه لائیک، پیامد اصلاحات در دولت عثمانی بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل ترکیه لائیک، پیامد اصلاحات در دولت عثمانی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ترکیه لائیک، پیامد اصلاحات در دولت عثمانی وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل ترکیه لائیک، پیامد اصلاحات در دولت عثمانی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل ترکیه لائیک، پیامد اصلاحات در دولت عثمانی مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ترکیه لائیک، پیامد اصلاحات در دولت عثمانی :

جستار

مقوله اصلاحات و اصلاح روش ها و شیوه های صحیح رسیدن به آرمان ها و اهداف مورد نظر یک حکومت، از جمله مکانیسم های کارآمدی یک نظام تلقی می شود. اما معمولا و غالبا در این مسیر، افراط و تفریطها وجود داشته و مسیر اصلاحات را به انحراف کشانده است. در انجام اصلاحات، مهم حرکت در چارچوب نظام و اصلاح صرفا روش ها و شیوه های حکومت داری است. چند صباحی است که در جامعه اسلامی ما، بحث اصلاحات سکه رایج شده است. در این زمینه نیز، متاسفانه افراط و تفریطهای فراوانی صورت گرفته و می گیرد. استفاده از تجارب پیشینیان و حکومت هایی که این مسیر را پیموده اند و یا در این مسیر گام نهاده اند، می تواند برای بانیان اصلاحات در جامعه اسلامی مفید باشد. در این زمینه، اصلاحات صورت گرفته در دولت عثمانی که فرجام و سرانجامی جز حذف دین از صحنه اجتماع و مقابله و مبارزه با ارزش های دین و احیاء فرهنگ و ارزش های سکولار و غربی تحت نام زیبای اصلاحات در امپراطوری عثمانی و دولت ترکیه فعلی نداشت، می تواند تجربه ای مفید و در عین حال آموزنده برای کارگزاران نظام اسلامی باشد. نمونه های مستند و تاریخی این حادثه مهم را با هم می خوانیم:

مقدمه

مقوله اصلاحات در جامعه ای کاربرد دارد که در آن افراد با مدیریت های کلان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بر اساس خودخواهی یا فزون طلبی نامشروع، دچار ناهنجاری های رفتاری گردیده و از غفلت و یا از روی ظلم و ستم حقوق الهی و مردمی را پایمال ساخته اند. در چنین وضعیتی انسان های صالح نارسایی ها را شناسایی کرده، با طرح و برنامه مشخصی به درمان آن می پردازند.

پیامبران و رسولان الهی علیهم السلام مصلحان واقعی برای درمان معضلات اجتماعی جوامع بشری هستند. حضرت نبی گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در راس مصلحان، به عنوان طبیب حاذق با برنامه های تربیتی در جامعه به سراغ بیماران روحی و فکری رفته و در موقعیت «طبیب دوار بطبه » به علاج آنان می پرداختند.

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پس از ماجرای قتل عثمان، در میان موج احساسات پرشور علی خواهی جامعه، پذیرش حکومت را منوط به اجرای برنامه های اصلاحی خود نمودند; چرا که جامعه اسلامی در عصر خلیفه سوم به انواع فسادهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دچارشده بود و امام علی علیه السلام در آغازحکومت الهی خود دست به اصلاحات دینی، سیاسی و اقتصادی زدند و سرانجام در این راه نیز به فوز عظیم شهادت نایل گشتند.

با این نگرش، هیچ گاه مصلحان حقیقی انسان های ناصالح و پلید و وابستگان به قدرت های ظالم و سلطه گر و اجانب نخواهند بود; هرچند دستگاه های تبلیغاتی استکباری دیروز اموی و سلطه جهنمی امروز صهیونیستی تلاش نمایند تا مزدورانه بدعت های ننگین معاویه و امثال وی را به عنوان اصلاحات قالب کنند و اقدامات و بدعت های خائنانه آتاتورک و رضاخان را در ترکیه و ایران با رنگ و لعاب تمدنی تحت عنوان جذاب نوگرایی و اندیشه اصلاحی و یا دموکراسی به خورد انسان های بی مایه دهند.

گرچه حکومت عثمانی همان گونه که خواهد آمد به دلیل دوری از ارزش ها و انفکاک از مکتب اهل بیت علیهم السلام نیاز به اصلاحات داشت، ولی در این فرصت و خلا به وجود آمده، استعمار انگلیس با پیش دستی پس از نابودسازی خلافت مقتدر عثمانی جهت رفع موانع استعماری خویش، با طرح پروژه اصلاحات، تنهانابودی اسلام را نشانه گرفت و دولت دست نشانده آتاتورک را با شعار زیبای «اصلاحات » برای نابودی دین در ترکیه مامور نمود تا بدین وسیله به تجزیه جهان اسلام بپردازد.

این نوشتار، نخست پیشینه ظهور اسلام در آناتولی و وضعیت سیاسی اجتماعی آن جا را مورد تامل قرار می دهد، سپس به علل تصمیم انگلیس در سرنگونی دولت عثمانی و ایجاد حکومت لائیک در ترکیه نوین و سرانجام اصلاحات انگلیسی آتاتورک می پردازد.

چگونگی شکل گیری حکومت عثمانی

عثمانیان از ترکان آسیای میانه – که از شمال به سیبری و سرزمین یخبندان و از مشرق به دریا منتهی می شود – بودند. از این رو، تنها دو کانون حرکت جنوب و غرب برای آسیای میانه وجود داشت. و از طرفی، به دلیل سردی هوا و محدود بودن امکانات اقتصادی، راهی جز مهاجرت برای ترکان که جمعیتشان نیز رو به افزایش بود وجود نداشت. آن ها همواره به نقاط آباد و ثروت خیز مناطق جنوبی و غربی حمله می کردند. ساختن دیوار چین توسط چینی ها راهی برای مقابله با هجوم اقوام آسیای میانه به خصوص اقوام مغول بود.

گروهی از ترکان پیش از ظهور اسلام از سیحون و جیحون و دریاچه آرال گذشته و به دریاچه مازندران رسیده بودند. آن ها به هنگام ظهور اسلام با روحیه جنگجویی، اسب سواری و تیراندازی و چابکی به سمت خراسان و ایران حمله کردند و از این رو، دو قوم قدرتمند و استپ نشین ترکان و اعراب باهم روبه رو شدند. از آن جا که مسلمانان با مزیت فرهنگی و ایدئولوژی کارامد در پرتو اسلام، دارای انسجام و وحدت بودند، اما ترکان ایدئولوژی و فرهنگ منسجمی نداشتند و به صورت پراکنده عوامل طبیعت را مورد پرستش قرار می دادند و بجز قومیت از عامل قوی وحدت بخش دیگری برخوردار نبودند، مسلمانان توانستند آنان را جذب فرهنگ خود نموده و رفته رفته پذیرای اسلام کنند.

اسلام، که بر خلاف سایر ادیان، پویا و ذاتا یک دین سیاسی است، مورد استقبال ترکان قرار گرفت. آن ها با پذیرش اسلام و داشتن روحیه جنگاوری می توانستند برای ترویج اسلام و با رویکرد به فرهنگ جهاد در پیکار با کفار، به رزم خویش تداوم بخشند.

شاخه ای از اقوام ترک با ورود به مرزهای شرقی، به تدریج زمینه حضور خود را در داخل قلمرو اسلامی یا به صورت غلام و یا به صورت عضو نیروی ارتش عباسیان فراهم آوردند. آن ها پس از وارد شدن به دستگاه اداری و نظامی دولت عباسی بعدها سرنوشت عالم اسلام را در مجموعه غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و مغولان رقم زدند.

هنگامی که عباسیان با نفوذ همه جانبه آل بویه شیعی، به حیات خویش ادامه می داد، طغرل بیک سلجوقی با تصرف بغداد و حذف آل بویه، حاکمیت خود را با رویکرد به مذهب حنفی بر عراق، ایران و سوریه اعمال نمود و پسرش آلب ارسلان، گامی فراتر نهاد و ترک های سلجوقی را برای اقامت به سرزمین آناتولی کوچ داد. وی در سال ۱۰۷۱ میلادی با پیروزی بر سپاهیان امپراتوری بیزانس در جنگ «ملازگرد» آغاز فصلی دیگر در تاریخ این سرزمین را رقم زد. از این تاریخ ترک ها سرنوشت این شبه جزیره را تا قرن ها در اختیار خود گرفتند.

امپراتوری سلجوقی که با زندگی عشایری و تمایل ذاتی به کوچ نشینی، دیگر قادر به اداره قلمرو وسیع خود نبود، به تدریج رو به ضعف نهاد. درگیری با جنگجویان صلیبی، که به منظور دست یابی به فلسطین، آناتولی را مورد تاخت و تاز خود قرار داده بودند، نیز بر سرعت انحطاط این قوم افزود. سرانجام در اواخر قرن سیزدهم میلادی به دنبال تهاجم اقوام مغول، این امپراطوری تجزیه و به کشورهای مستقلی تقسیم گردید. یکی از کوچک ترین آن ها مملکت ترکان عثمانی بود که در جوار مرز بقایای حکومت بیزانس در روم شرقی در شهر “ “Sogut و پیرامون آن استقرار یافته بودند. (۱)

تاریخ نویسان، عثمان فرزند ارطغرل، (Ertoyhrul) را بنیانگذار حکومت عثمانی می دانند. سلطان علاءالدین سلجوقی امارت سوگوت، (Sogut) را که در شمال غربی آناتولی و در مرز امپراتوری بیزانس بود، به ارطغرل سپرد. ارطغرل به یاری گروهی از ترکمنان از مرز پاسداری می کرد و چون دیگر جنگاوران به سرزمین بیزانس می تاخت. فرزندش عثمان به جای پدر نشست و دودمان عثمانی را که نام وی را بر خود گرفت بنیان نهاد. (۲)

عثمان بیک که در ابتدا تابع سلاجقه بود، در سال ۱۲۹۹، مقارن با ضعف دولت سلجوقی استقلال قوم خود را از حکومت سلجوقی اعلام نمود و ممالک تحت نفوذش را در شمال غربی آناتولی توسعه بخشید و به تدریج بر کلیه مناطق تحت حکومت سلجوقی تسلط یافت و با دولت روم شرقی (بیزانس) هم جوار گردید. عثمان بیک و ۳۶ پادشاه خاندان عثمانی در فاصله سال های ۱۲۹۹ تا ۱۹۲۲ تحت عنوان امپراتوری عثمانی بر قلمرو وسیعی حکم راندند.

بورسا، (Bursa) شهری در روم شرقی، در سال ۱۳۲۶ میلادی تسخیر و به عنوان پایتخت عثمانی برگزیده شد. در سال ۱۳۵۶ عثمانی ها به منظور استقرار در اروپا برای نخستین بار از تنگه «داردانل » عبور کردند و سپس در سال ۱۳۶۱ با تهاجمی گسترده به اروپا، پایتخت خود را به «ادرنه »، (Edirne) منتقل نمودند. عثمانی ها در قرن چهاردهم به بخش اعظم آناتولی غلبه یافتند، هرچند تا آن زمان به پایتخت رومی ها و قسطنطنیه دست نیافتند.

در روزگار سطان بایزید (۱۳۸۹- ۱۴۰۲) عثمانی ها از کشورگشایی باز نایستادند و مقدونیه و بلغارستان و برخی از امیرنشین های اسلامی در آسیای صغیر را فرمانبردار خویش ساختند، ولی فرمانروایان مسیحی توان مقابله با ترکان عثمانی را نداشتند. سرزمین عثمانی از نظر سازمان اداری در این هنگام به دو بخش آسیایی (آناتولی) و اروپایی تقسیم شده بود. سرانجام سلطان محمد فاتح پس از تدارک سپاهی انبوه در ۲۹ ماه مه ۱۴۵۳، از زمین و دریا به قسطنطنیه حمله ور گشت. سقوط پایتخت امپراتوری بیزانس به دست ترکان عثمانی از شگفت آورترین رویدادهای تاریخ متاخر جهان است که سرنوشت اروپا و خاورمیانه را دگرگون ساخت. (۳)

سلطان محمد پس از ورود به شهر بلافاصله به کلیسای ایاصوفیه رفت و رو به قبله نمازخواند و برای اولین بار نوای دلنشین «اشهد ان لا اله الا الله و محمد رسول الله » با صوت مؤذن مسلمان در آن دیار طنین انداز شد.

فتح استانبول از صدر اسلام در آرزوی مسلمانان بود. یک بار بایزید، در تنگ ترین نقطه سفور حصاری ساخت تا آب دریای مرمره را کنترل کند که امروز نیز خرابه های آن باقی است. (۴) عمر بایزید پس از شکست از تیمور کفاف نداد تا آن را تکمیل کند، ولی محمد دوم آن را تکمیل نمود و با آن کار توانست کشتی ها را به کنترل خود در آورد. بدین صورت ۵۳ روز شهر در محاصره بود و سرانجام شهر و کلیسای ایاصوفیا که در قرن ششم در زمان ژوستینین ساخته شده بود به دست سلطان محمد فتح گردید. (۵)

گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی در مناطق بیزانس و سایر سرزمین های فتح شده

تاریخ امپراتوری عثمانی در واقع با سقوط قسطنطنیه آغاز می شود. سلطان محمد دوم برای دستگاه اداری و دولتی عثمانی موازین قانونی وضع نمود. قانون نامه ۱۴۷۶ وظایف و اختیارات سران دولت را مشخص ساخت. سلطان، روابط فئودال ها را تابع قانون ساخت، علما را سازمان داد و با سروسامان دادن سپاه آن را گسترش داد، نیروی دریایی فراهم آورد و مسجدها و بناهای همگانی بسیاری بنیان نهاد. در روزگار او، دولت عثمانی روش خویش را در برابر مسیحیان، یهود و غیرمسلمانان دیگری که دارای کتاب «آسمانی »اند روشن ساخت.

ترکان پس از سقوط قسطنطنیه خود را برای تصرف سراسر بالکان و تبدیل دریای سیاه به دریاچه ترک و نیز یورش به اروپای مرکزی، اوکراین، قفقاز، عربستان، و شمال آفریقا آماده ساختند. سه سال پس از آن که «یال هونیادی » عثمانیان را به طور موقت از پیش روی در بلگراد بازداشت (۱۴۵۶)، امیرنشین صربستان به دست ترکان افتاد. پس از آن ترکان دولت نشین آتن، امیرنشین موریا، پیش روی در بلگراد بازداشت (۱۴۵۶)، امیرنشین صربستان به دست ترکان افتاد. پس از آن ترکان دولت نشین آتن، امیرنشین موریا، (Morea) و سرانجام در ۱۴۶۱ شهر یونانی نشین تربیزون، (Treb1zond) را به تصرف خود درآوردند. (۶)

سلطان محمد فاتح بر بخش اعظم بالکان تسلط یافت و قلمرو عثمانی را توسعه داد. وی به منظور افزایش جمعیت پایتخت (استانبول) هزاران نفر از مردم آلبانی و یونان را به این شهر روانه ساخت. یهودیان، مسیحیان و مسلمانان تحت لوای آزادی مذهب در کنار یکدیگر زندگی می کردند. سلطان محمد در آبادی و توسعه عمرانی استانبول تلاش بسیار کرد و مساجد و مناره های بسیار بنا نمود. (۷) در زمان مرگ وی در سال ۱۴۸۱ حیطه قلمرو حکومت عثمانی به حدود ۲ میلیون کیلومتر مربع می رسید.

جانشینان سلطان محمد فاتح، سرزمین هایی چون مصر، عراق، الجزایر، سوریه و مجارستان را تا نیمه اول قرن شانزدهم به امپراتوری خود افزودند. امپراتوران عثمانی پس از غلبه بر سرزمین های اسلامی، خود را خلیفه مسلمین می نامیدند.

در زمان سلطان سلیمان قانونی هشتمین و قدرتمندترین پادشاه عثمانی، قلمرو امپراتور به بالاترین حد خود رسید و مرزهای آن از شمال تا قفقاز، از جنوب تا کرانه های جنوبی عربستان و از غرب تا مرزهای مراکش و از شرق تا مرزهای ایران، وسعت یافت و کشورهای فعلی ترکیه، سوریه، عراق، اردن، لبنان، فلسطین، مصر، کناره دریای مدیترانه در آفریقای شمالی، بخش اعظم بالکان و ده ها منطقه کوچک و بزرگ دیگر را در برمی گرفت. مورخان مرگ سلطان سلیمان قانونی در سال ۱۵۶۷ را نشانه ای از آغاز دوران طولانی زوال امپراتوری عثمانی دانسته اند. (۸)

به گفته مورخان، امپراتوری عثمانی مدعی رهبری دینی جامعه بود و شریعت اسلام را به عنوان قانون اساسی مبتنی بر قرآن و سنت می دانست و بر طبق مرام اهل سنت در مسائل مستحدثه از قیاس و اجماع استفاده می کردند. از این رو، عالمان دینی در نظام اداری جامعه عثمانی نقش برجسته ای داشته و بر اساس شریعت و قیاس درباره مسائل حقوقی و نظام آموزشی اظهارنظر و دخالت می کردند. عثمانیان از میان مذاهب چهارگانه اهل سنت خود را پیرو مکتب حنفی می دانستند و شریعت را به مدد قوانین و مقرراتی که سلطان با توجه به روح شریعت وضع می کرد، بسط می دادند و از عرف و عادت در مواری که شریعت را بدان دست رسی نداشت یاری می جستند.

گذشته از شریعت اسلام، عادات و قوانین دشت نشینان اوغوز نیز در مناطقی از سرزمین عثمانی متداول گشته بود. غیرمسلمانان مقیم امپراتوری، بسیاری از مسائل حقوقی، خانوادگی و اجتماعی خویش را به یاری قوانین کلیسایی خود فیصله می دادند، گرچه طرفین دعوا حق داشتند به دادگاه های اسلامی توسل جویند. اختلافاتی که در میان مسلمانان و غیرمسلمانان پدیدار می گشت به دادگاه های اسلامی می کشید. (۹)

نظام آموزشی در امپراتوری عثمانی در دست علما بود. معلمان آموزشگاه های ابتدایی (مکتب ها)، آموزشگاه های شرعی (مدرسه ها) و دیگر سازمان های آموزشی از میان اینان برگزیده می شدند. بر خلاف آموزشگاه های ابتدایی یا مکتب ها، مدارس متوسطه تنها در شهرهای بزرگ جا داشتند. آموزشگاه های ابتدایی و متوسطه، جز آن هایی که موقوفه بودند، به مسجد وابسته بودند. شاگردان مکتب ها یا آموزشگاه های ابتدایی با خط عربی آشنا می شدند و قرآن می آموختند. طلاب در مدرسه ها یا آموزشگاه های متوسطه تعلیم می دیدند. آموزش در مدرسه متوسطه از ۹ تا ۱۲ سالگی به طول می انجامید و برنامه آن شامل زبان عربی، علوم دینی و شریعت بود. (۱۰)

نظام اداری و نیروهای مسلح خلافت عثمانی

امپراتوری عثمانی به استان ها، مناطق خراج گزار و سرزمین هایی با وضع خاص تقسیم شده بود. بیش تر استان های بالکان و هم چنین کشورهای مصر، سوریه (دمشق) و عراق (بغداد) به دست گماشتگان باب عالی اداره می شد. هر استانی در سال مبلغی پول به نام «ارسالیه » به سلطان می داد. استاندار که مسؤول امور سیاسی و لشکری استان بود و توسط سلطان منصوب می شد، حق داشت زمین های کوچکی را در ازای خدمتی به مردم ببخشد.

نیروهای مسلح عثمانی مرکب بود از سپاه فئودال، ارتش ثابت، و سربازان بنیچه. تا پایان سده شانزده، اساسی ترین نیروی مسلح امپراتوری عثمانی سپاهیانی بودند که فئودال ها گرد می آوردند. تا اوایل قرن ۱۹ و قبل از نوسازی در نظام ارتش، مهم ترین ارکان نیروهای مسلح را ینی چری ها تشکیل می دادند. ینی چری، (yanissary) به معنای قوچ جدید عمدتا از کودکان مسیحی منطقه بالکان بودند; آنان را در سنین ۱۰ تا ۲۰ سالگی از خانواده هایشان جدا می کردند و طی مراسمی خاص، مسلمان می نمودند و مورد تعالیم نظامی قرار می دادند.

سومین گروه از ارتشیان «مهاجمین » خوانده می شدند. اینان گارد سازماندهی شده ای بودند که در مرزها مستقر می شدند و حفاظت و حراست از سرحدات امپراتوری را بر عهده داشتند و هر از چندگاهی به سرزمین های دشمن یورش می بردند. (۱۱)

امپراتوری عثمانی تهدیدگر منافع امپریالیسم انگلیس

صرف نظر از کاستی ها و لغزش های امپراتوری عثمانی، وجود یک دولت گسترده و قدرتمند مایه اقتدار و پشتوانه مسلمانان در اقصی نقاط عالم و در شرق و غرب بود. امپراتور عثمانی نیز هم چون ایران از یک موقعیت استراتژیک برخوردار بود و قبل از قرن ۱۶ و پیش از اکتشاف راه دریایی، تمامی کالاهای شرق تنها از راه های زمینی به اروپا منتقل می شد و اروپاییان از جمله کشورهای پیشتاز در تاریخ استعمار محتاج به این منطقه و راه های مواصلاتی میان شرق و غرب بودند و از این رو، از دولت اسلامی عثمانی حساب برده و هراس داشتند.

انگلیسی ها تا قبل از استقلال هندوستان مستقیما تحت عنوان کمپانی هند شرقی سرنوشت سیاسی و اقتصادی آن ها را در اختیار داشتند; به دلیل نفوذ معنوی خلافت عثمانی و شیخ الاسلام های آن در میان مسلمانان در زمان اقتدار عثمانیان، باید از آنان ملاحظاتی داشته باشند; زیرا چه بسا ممکن بود مردم هند با یک فتوا و یا فرمان از خلافت عثمانی، بر علیه سلطه انگلیس دست به شورش بزنند.

دکتر حمید عنایت در این باره می نویسد: «مسلمانان هند که تعدادشان بالغ بر هفتاد میلیون نفر می گردید، و از نظر جمعیت مهم ترین بخش از جهان اسلام را در آن زمان تشکیل می دادند، از دیرباز علقه محکمی با خلافت عثمانی داشتند. در قرن نوزدهم با آن که امپراتوری عثمانی به نحو روزافزونی براثر از دست دادن مناطق مسلمان نشین به قدرت های غیرمسلمان، تضعیف شده بود، با توجه به قدرت یابی جنبش های دینی و نقش آن ها در ایجاد هم بستگی بیش تر در قبال سلطه غرب، جانب سلطان عثمانی را گرفتند. هند و روسیه با اقلیت های پرجمعیت مسلمان، از جمله فعال ترین مراکز جانبدار امپراتوری عثمانی بودند. در قیام ۱۸۵۷ هند، انگلیس ها از قبل سلطان عثمانی سودبردند; یعنی اعلامیه ای از او گرفتند که مسلمانان هند را به وفاداری در برابر انگلیس ها فرا می خواند. همچنین طی جنگ کریمه خود انگلیس ها ترکیه را در چشم هندیان بزرگ کردند. در نیمه دوم قرن نوزدهم، ادعای سلطان عبدالعزیز دایر بر خلیفه جهانی اسلام بودن، مورد قبول اکثریت روشنفکران طبقه متوسط هند و مسلمان قرار گرفته بود. با اطمینان خاطر می توان پذیرفت که او نخستین سلطان عثمانی بود که در مساجد هند به نامش خطبه خوانده می شد.» (۱۲)

در سال ۱۹۱۹ کنفرانس های خلافت در سراسر هند به راه افتاد و عواطف مسلمانان را به طرفداری از خلیفه عثمانی برانگیخت. به دنبال آن، کمیته خلافت تشکیل یافت که با رهبری مؤثر محمدعلی جناح و سایران، همه ارج و اعتبار اسلام هندی را در یک مبارزه ضد انگلیس بر آراست. این مساله پیوند اندام واری بین ناسیونالیسم هندی و خلافت خواهی آنان برقرار کرد که همیاری مسلمانان هندو را در مبارزه برای استقلال هند، تا سال های نزدیک به جنگ جهانی دوم تامین کرد. (۱۳)

این گفتار به خوبی نشان می دهد امپریالیسم انگلیس در واقع از قدرت و نفوذ خلافت عثمانی ناخشنود بود و در سیاست های دراز مدت، حذف این قدرت اسلامی راطراحی می کرد و در فرصتی که نقاط ضعف نظام عثمانی آشکار گشت و قوای عثمانی هم در صدد ترمیم کاستی های نظام خود بودند، با چهره سازی آتاتورک او را مامور کرد تا اصلاحات موردنظر انگلیس را با حذف دولت عثمانی و ایجاد برنامه های ضداسلامی، جایگزین خلافت نمایدو بدین وسیله مشکل تاریخی خودرابرای همیشه ازسرراه خودبردارد.

سیدجمال پرچمدار تفکر اتحاد جهان اسلام در مبارزه با سلطه سیاسی، فرهنگی غرب

متفکر و اندیشمند و نابغه جهان اسلام سیدجمال الدین در مقابل تهاجم ویرانگر و سلطه همه جانبه غرب و در به راه انداختن نهضت بازگشت به خویشتن چه بسا خواهان اقتدار خلافت بود و به ملت های مسلمان هشدار می داد تا در برابر یورش بی رحمانه سیاسی و فرهنگی غرب مقاومت نشان دهند و در همین حال دین خود را از خرافاتی که در طی قرون با آن آمیخته شده بود پاک کنند و به اسلام و قرآن برگردند. او ماهیت استعمار و شیوه های رنگارنگ و پرفریب آن را به مسلمانان شناسانده و درصدد تشکیل جبهه سراسری مسلمانان برآمد.

سیدجمال برای اتحاد جهان اسلام به نقاط مختلف جهان اسلام از جمله استانبول سفر کرد. او در مجله عروه الوثقی که در پاریس انتشار داده بود مسلمانان را در مقابل سلطه همه جانبه استعمار غربی و در راس آن انگلیس، به وحدت و یکپارچگی با رویکرد به اسلام اصیل دعوت می کرد. سیدجمال از این طریق تلاش می کرد تا جلو نومیدی مسلمانان را گرفته و آنان را از اعتماد به نفس برخوردار سازد.

به نظر سیدجمال، با شرایطی که بر جهان اسلام حاکم بود، تنها خلافت عثمانی می توانست با حذف کاستی هایش محور اتحاد جهان اسلام باشد; مسلمانان با پشتوانه این قدرت عظیم و با وحدت و انسجام، با اخذ نکات قوت تمدن غرب و احیای ماهیت اسلامی می توانستند دست به مبارزه علیه امپریالیسم غرب بزنند.

تلاش و کوشش سید جمال و محمد عبده سبب شد که در جهان غرب و در اوایل قرن بیستم بسیاری از ادامه دهندگان خط «بازگشت به اسلام » قد علم کنند. یکی از چهره های برجسته آن ها رشیدرضا، شاگرد عبده بود. او با این که اندیشه های دینی و سیاسی اش عاری از اشتباه نبود، به منظور بازگشت به صدر اسلام جنبش سلفیه را پایه گذاری کرد و بیش تر نظریه های سید جمال و عبده را با عناوین و شکل های گوناگون بازگو کرد.

رشیدرضا یکی از طرفداران ادامه نهاد خلافت بود و آن را سدی بزرگ سر راه پیشرفت استعمار و غربزدگی می دانست. رشیدرضا طرفدار انترناسیونالیسم اسلام و مخالف سرسخت مکتب ناسیونالیسم بود. از این رو، دو گروه با وی به مخالفت برخاستند:اول. روشنفکران فرنگی مآب و دوم. ناسیونالیست هایی هم چون مصطفی کامل و هواداران حزب وطنی. (۱۴)

امپریالیزم انگلیس از دیرباز تصمیم داشت به منظور هموارسازی مقاصد شوم خود اتحاد جهان اسلام بر محوریت خلافت عثمانی را از بین ببرد و با تجزیه کشورهای اسلامی، تسلط بر آن ها را برای خود آسان سازد. اوج انحطاط عثمانیان فرصت مناسبی بود تا با حذف خلافت، آتاتورک را به عنوان مصلح بر سر کار آورد تا او نیز در پروژه اصلاحات انگلیسی خویش، عمیقا دست به دین زدایی زند.

نقاط ضعف امپراتوری عثمانی دست مایه ضربات مهلک امپریالیسم انگلیس

انحطاط و کاستی های خلاف عثمانی از دو دیدگاه نظری و عملی قابل تامل است. از دیدگاه نظری، حکومت و خلافت عثمانیان از شرایط مشروعیت خلافت برخوردار نبود; زیرا اگر بپذیریم در اندیشه سیاسی اسلام در فرض عدم پذیرش جامعه به حکومت متولیان شرعی، اقبال و گرایش عمومی جامعه از حاکم غیرمنصوص که درصدد اجرای دستورات اسلام است، هرچند مشروعیت دینی کامل را نداشته باشد ولی از مقبولیت عمومی و مشروعیت مردمی برخوردار باشد، آنچنان که در صدر اسلام پس از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله و قبل از حکومت امام علی علیه السلام خلفای پیشیین از اصل بیعت استفاده کرده و برای خود مشروعیت دست و پا می کردند، حکام عثمانی هیچ گاه به بیعت تمسک نجستند تا خود را مستظهر به اراده مردم و توده های مسلمان بدانند.

لازم به ذکر است مجموعه انتقادهای این چنینی که از دیدگاه آرمانی شیعه به نظام سیاسی خلافت عثمانی وارد است هیچ گونه ارتباطی به اندیشه سکولار افرادی نخواهد داشت که یا اصلا اعتقادی به دیانت ندارند و یا تنها برای دین در زوایا و نهان خانه های زندگی فردی انسان و تنها در ارتباط با خداوند کارکردی قایلند.

این دو گروه فکری برای عقب نشاندن مخالفان دین گرا با حربه دینی و به صورت انحرافی با استناد به قسمتی از سیره پیامبرصلی الله علیه وآله وجود خلافت در اسلام را پس از خلفای چهارگانه اولیه نامشروع خواندند و در واقع منکر اصل مشروعیت خلافت به معنای رهبری اداره جامعه شدند.

مصطفی کمال (آتاتورک) که خود از مسلمانان اسمی ضد دین بود ظاهرا برای تبیین احساسات مسلمانان تجددخواه و مجاب نمودن حریف، درست پیش از الغای خلافت، به منظور نامشروع جلوه دادن اصل خلافت چنین اظهار داشت: پیامبر ما به اصحاب خویش فرمود که ملل عالم را به اسلام درآورند; یعنی به آنان نفرمود که درصدد حکومت بر این ملل برآیند. این اندیشه از ذهن ایشان نیز نگذشته بود. خلافت به معنای حکومت و اداره امور است. خلیفه ای که بخواهد نقش خود را ایفا کند و بر همه ملل مسلمان حکم براند خود را ناتوان از این امر می یابد. باید اعتراف کنم که اگردراین شرایط مرا به خلافت برمی گزیدند، فی الفور استعفا می دادم. ولی بیایید به تاریخ برگردیم و واقعیات را بررسی کنیم.

عرب ها خلافتی در بغداد تاسیس کردند و نیز خلافتی در قرطبه. نه ایرانی ها، نه افغان ها، نه مسلمانان افریقا، خلیفه قسطنطنیه را به رسمیت نشناختند. مساله یک خلیفه واحد، که قدرت و نظارت عالیه بر همه امت مسلمان اعمال کند، چیزی است که از کتاب ها برآمده است، نه از واقعیت. خلیفه هرگز قدرتی را که پاپ بر کاتولیک ها دارد نداشته است. دین ما الزامات و نظم و مقرراتش هم سان با مسیحیت نیست. انتقاداتی که به اصلاحات اخیر ما می کنند [حکومت لائیک غیردینی] ملهم از یک فکر انتزاعی غیرواقعی است; یعنی مساله اتحاد اسلام. چنین فکری هرگز به واقعیت درنیامده است. (۱۵)

در این مجال فرصت نیست تا به فلسفه سیاسی اسلام در عصر پیامبر و بعد از آن بپردازیم و از طرفی، اندیشه سیاسی افرادی چون آتاتورک که طبق شواهد موجود از طرف انگلیس مامور سرنگونی حکومت عثمانی بود، ارزش علمی ندارد; زیرا براساس قرآن و سنت و نیز اندیشه توحیدی در کلام اسلامی، حکومت اصالتا تنها برای خدای خالق کائنات، رب العالمین و صاحب جمیع اختیارات است ; «ان الحکم الالله.»

خداوند سبحان از ناحیه ربوبیت تشریعی خویش، دستگاه عظیم رسالت را تحفه هدایت بندگانش قرار داد و رسول گرامی اسلام را با دو موقعیت نبوت و امامت متمایز گردانید. مقام امامت در ابعاد عرفانی، دینی، مذهبی، سیاسی، نظامی و قضایی به اذن و فرمان الهی در وجود آن حضرت مصداق کامل یافت و از آن جا که انسان ها در هر نقطه و نژادی، مخلوق هدفمند خدای سبحان هستند، امامت و از جمله رهبری سیاسی نیز برای تحقق فلسفه خلقت انسان ها دررسیدن به سعادت ابدی ضرورت داشت.

خداوند در بسیاری از آیات به پیامبرصلی الله علیه وآله و مؤمنان برای تشکیل حکومت الهی دستور جهاد و قتال با طاغوت و کفار را می دهد. (نساء: ۷۶) قرآن می فرماید: «الذین امنوا یقاتلون فی سبیل الله والذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلوا اولیاء الشیطان ان کیدالشیطان کان ضعیفا»، «واقتلوهم حین ثقفتموهم » (بقره: ۱۹۱) و «وقاتلوا المشرکین کافه » (توبه: ۳۶)

نامه های تاریخی پیامبرصلی الله علیه وآله به سران کشورهای مهم جهان در پذیرش عبودیت خداوند و نبوت آن حضرت، عملیات برون مرزی پیامبرصلی الله علیه وآله در جنگ هایی مانند موته و تبوک، و فتوحات خلفای اولیه اسلامی جهت گسترش اسلام در ایام حضور امامان معصوم شیعه علیهم السلام و عدم ابراز مخالفت از ناحیه آنان، سستی اندیشه امثال آتاتورک را حتی اگر انگیزه سیاسی هم نمی داشتند آشکار می سازد. آتاتورک و هم فکرانش در واقع منکر تشکیل حکومت اسلامی و مخالف اسلام هستند. افرادی هم چون علی عبدالرزاق به عنوان اندیشمند متجدد اسلامی که در نفی مشروعیت خلافت و برچیدن آن، به نوعی عملکرد آتاتورک را تقویت می نمودند، در واقع الغای خلافت را دستمایه ای جهت حمله به اندیشه سیاسی اسلام قرار دادند. او در این زمینه نه فقط به آرا و عقاید علمای سنت گرا، بلکه حتی با تجددخواهانی هم چون رشیدرضا، که علی رغم بعضی اختلاف نظرها، با احساسات جزمی او شریک بودند در می افتاد. مصطفی کمال تحصیلاتش را در الازهر انجام داده بود و مدتی قاضی محکمه شرع بود. وی که در دانشگاه جدید مصر درس های ادبیات نالیفو و فلسفه سانتیلانا را گذرانده و چندی در دانشگاه آکسفورد تحصیلاتی در زمینه حقوق و اقتصاد داشت، با فرهنگ غرب آشنا بود. در اثر معروفش به نام «الاسلام و اصول الحکمه » (اسلام و اصول حکومت) استفاده ای از پیشینه های فقهی و تاریخی نظریات سیاسی سنتی به عمل آورده بود. بحث اصلی او این بود که خلافت نه مبنایی در کتاب (قرآن) نه در سنت (حدیث) و نه در اجماع دارد. وی آیات و احادیثش را که در آن ها به خلافت و اطاعت از اولوالامر اشاره شده است، از دید خود توجیه می کند [که از نظر ما مخدوش است] و اجماع را تنها در موارد چهارگانه خلافت اولیه اسلام می پذیرد و منکراجماع دوران بعدی است. (۱۶)

به گفته حمید عنایت، در واقع مساله اصلی کتابش این است که آیا اسلام، به عنوان نظامی از معتقدات دینی، به طور کلی برقراری حکومت را واجب شمرده است یا نه؟ او با تمسک به آیاتی حکومت را برای اجرای دستورات الهی از نظر خداوند ضروری می داند ولی حکومت را از اصول اساسی و ضروری اسلام نمی داند. او می گوید: درست است که پیامبرصلی الله علیه وآله در طی دوره پیامبریش بعضی کارهای سیاسی نظیر رهبری غزوات، نصب قضات، و گردآوری صدقات و جزیه و تقسیم غنایم جنگ انجام می داد، ولی هیچ یک از این کارها ارتباط مستقیمی به رسالت و دعوت به اسلام نداشت. حتی جهاد از وظایف پیامبری نیست; چه طبق برداشت عبدالرزاق از قرآن، خداوند به مسلمانان دستور داده است که دین خود را فقط از طریق ملایمت و حکمت و موعظه حسنه تبلیغ کنند. هرگاه که پیامبرصلی الله علیه وآله ناگزیر از دست زدن به جنگ شده نه برای پراکندن دعوت دینش بوده، بلکه «به خاطر ملک » و در جهت استوار داشتن قدرت و حیثیت اسلامی بوده است. و هیچ حکومتی نیست که تکیه بر شمشیر نداشته باشد و به ضرب زور و غلبه حفظ نشده باشد. (۱۷)

آقای عنایت در ادامه می نویسد: مرادش این است که سایر آیاتی که به مسلمانان دستور می دهد تا با مشرکان هرجا که یافتند شان قتال کنند باید بر همین سیاق تفسیر کرد. (۱۸)

پیش تر با تبیین اجمالی از اندیشه سیاسی اسلام، ناصوابی این طرز تفکر روشن گردید. خداوند در دستور کار تمامی انبیاعلیهم السلام مبارزه با طواغیت را ضروری فرمود; زیرا انسان ها فطرتا بی نهایت گرا هستند و پیامبران با توصیف مصداق واقعی آن و معرفی خدای سبحان جامعه را از لغزش به عبودیت مدعیان دروغین الوهیت و طواغیت بازداشته و در این راه به ناچار پس از ابلاغ ماموریت و تبیین راه از بیراهه و نگرفتن نتیجه از تلاش خویش، ابراهیم گونه با نمرودیان و موسی وار با فرعونیان به قتال می پردازند و این مضمون آیه «و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت » (نحل: ۳۶) است و مؤمنان بر اساس «فقاتلوا اولیاء الشیطان » (نساء: ۷۶) باید پیامبران را یاری کنند.

انبیاعلیهم السلام و نبی گرامی اسلام صلی الله علیه وآله منهای حاکمیت خداوند و اجرای شریعت، برای خود ملکی درنظر نداشتند که عبدالرزاق بدان استناد نمود. و اصولا برای پیامبرصلی الله علیه وآله قوه قهریه و دولت و حکومت بدون اجرای شریعت معنایی نداشت. حکومت برای شخص پیامبرصلی الله علیه وآله منهای حاکمیت ارزش های الهی، جزو مصادیق مطلق و مفهوم مصیطری است که قرآن پیامبرصلی الله علیه وآله را از آن برحذر داشت.

بنابراین، هرچند مشروعیت سیاسی خلافت عثمانی از جهت نظری ایرادهای اصولی داشت، ولی برای خنثی سازی اهداف پلید سلطه گران غربی و مصالح جهان اسلام از امتیازهایی برخوردار بود. در واقع انگلیس و آتاتورک و اندیشمندان وابسته به دلیل نقصان مایه های دینی امپراتوری عثمانی و عدم مشروعیت دینی، با آن مخالف نبودند، بلکه آن ها از کارکردهای مثبت و مطلوب خلافت ناخشنود بودند.

اما کاستی ها و انحطاط عملی خلافت عثمانی که از عوامل درونی علل سقوط آن به حساب می آید، اوج گیری اشرافیت سلطنتی عثمانیان بود که هیچ مناسبتی با حکومت پیامبر عالی قدر اسلام صلی الله علیه وآله نداشت. آن ها با رویکرد به زندگی تجملی و راه اندازی بساط عیش و نوش مصداق کامل مترفینی بودند که مورد مذمت و انتقاد قرآن می باشند.

به گفته مورخان، کاخ یا خانه سلطان، مرکب بود از حرم سرا، دستگاه اندرون و دستگاه بیرون. حرم سرا بخشی از کاخ بود که فرزندان، زنان و معشوقه های سلطان در آن می زیستند، هر یک از زنان سلطان باغ ها و خانه ها و خدمتگزاران خاصی داشت. (۱۹)

سلاطین عثمانی در قلمرو گسترده امپراتوری، خصوصا در منطقه بالکان، نتوانستند پیام رسان صدیق اسلام اصیل باشند. چه بسا به دلیل امیال مادی به اسلام نیاوردن آنان برای اخذ جزیه دل خوش می داشتند. این سیاست، ساکنان متصرفات اروپایی را از گرایش به اسلام و استحاله در میان ترکان باز می داشت. در بالکان آن گونه که لوئیس، (B. Lewis) می نویسد، دهقان مسیحی از زبان و فرهنگ و دین ترکان بویی نبرد. عثمانیان برای تسهیل فرمانروایی خویش بر مردم، آنان را در طبقات و گروه های گوناگون جا داده بودند، نه از روی نیک خواهی و دل بستگی به سرنوشت آنان. (۲۰)

خلافت عثمانی حتی نسبت به مسلمانان یکسان برخورد نمی کرد. صاحبان نام و مقام محترم بودند و فرودستان خوار شمرده می شدند. (۲۱) این نابرابری بهره مندی از حقوق اسلامی و سخت گیری در پذیرش اسلام، یا عدم بسترسازی مناسب برای جذب غیرمسلمانان به اسلام، زمینه دشمنی شهروندان را – که یکی دیگر از عوامل داخلی انحطاط حکومت عثمانی به حساب می آید – مهیا ساخ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *