توضیحات
فایل پاورپوینت کامل تعامل امام علی علیه السلام با خلفا در جهت وحدت اسلامی؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام علی علیه السلام با خلفا در جهت وحدت اسلامی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام علی علیه السلام با خلفا در جهت وحدت اسلامی را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل تعامل امام علی علیه السلام با خلفا در جهت وحدت اسلامی با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام علی علیه السلام با خلفا در جهت وحدت اسلامی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام علی علیه السلام با خلفا در جهت وحدت اسلامی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تعامل امام علی علیه السلام با خلفا در جهت وحدت اسلامی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تعامل امام علی علیه السلام با خلفا در جهت وحدت اسلامی :
وحدت و همبستگی مسلمانان، از مسائل بسیار مهم و اساسی بوده که کلام خدا و سنت نبوی، بر آن تأکید فراوان کرده است.
ندای روح بخش و طراوت آفرین وحدت، زمانی بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحاب وفادارش جاری شد که زمزمه های تفرقه ریشه دار در آداب و عادات و کینه های دیرین جاهلی، به گوش می رسید.
با رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله زمینه مناسب برای بازگشت برتری های قومی و نژادی فراهم شد و نخستین شکاف میان مسلمانان بر سر مسأله جانشینی پدید آمد. هر کدام به ادلّه گوناگونی در این باره تمسک می کردند. پس از ماجرای سقیفه و تعیین نخستین خلیفه، بسیاری از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله با همه اختلاف سلیقه و بینشی که داشتند، به سبب مصالح اسلام و وحدت امت اسلامی سکوت اختیار کردند و مانع از هم پاشیدگی و تفرقه در جامعه اسلامی شدند.
امام علی علیه السلام برای حفظ وحدت مسلمانان، اطراف خویش از هر گونه حرکتی که به تضعیف اسلام و از هم پاشیدگی صفوف مسلمانان بینجامد، بر حذر می داشت و از هیچ گونه مساعدت فکری با خلفا کوتاهی نکرد. گزارش تاریخی حاکی از آن است که مشاوره خلفا با علی علیه السلام در امور مهم، دستگاه خلافت را از لغزش اصولی باز داشت؛ به ویژه سازمان قضایی حکومت را بر استیفای حقوق مردم وامی داشت.
ضرورت موضوع
امروزه که استکبار جهانی با تمام توان، جهان اسلام را نشانه گرفته، و برخی کشورهای اسلامی را عملاً تسخیر و جولانگاه خود قرار داده، وحدت امت اسلامی را بیش از پیش ضرور ساخته است، و یگانه راه بیرون رفت از معضلات کنونی، وحدت و اتحاد مسلمانان خواهد بود.
قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام نیز وحدت امت اسلامی را امری ضرور خوانده و بدان توصیه کرده است: و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا. همگی به ریسمان خداوند چنگ زنید و پراکنده نشوید (آل عمران (۳)، ۱۰۳).
از دیدگاه امام صادق علیه السلام کسی که به اندازه یک وجب از جماعت مسلمانان دوری گزیند، رشته اسلام را از گردن خود پاره کرده است (کلینی، ج ۱، ص ۴۰۵)؛ بنابراین وحدت و اتحاد، اوّلا ضرورت عقلی است. ثانیا آیات فراوان و احادیث اهل بیت علیهم السلام نیز آن را اصل ضرور دانسته است.
هدف
ایجاد وحدت و اتحاد پیروان مذاهب اسلامی و امت اسلام، از اهداف اصلی بحث مورد نظر است که با رعایت وتوجه به سیره و شیوه های برخورد امام علی علیه السلام با خلفا و مشاوره و مساعدت های گوناگون حضرت با آن ها، رسیدن به این هدف مقدس، ممکن و آسان خوهد بود.
مفهوم شناسی
از مباحث مطرح در مسائل گوناگون علمی و اجتماعی، تبیین مفاهیم و واژه هایی است که در آن ها به کار می رود؛ از این رو نخست لازم است برخی واژه ها تعریف شود.
أ. وحدت و اتحاد
۱. معنای لغوی: وحدت در لغت عبارت است از یگانه شدن، یگانه بودن و اشتراک گروهی در یک مرام و مقصد، اشتراک همه افراد ملت در آمال و مقاصد که مجموعه ای واحد به شمار آیند (معین، ج ۴، ص ۴۹۸۹).
اتحاد عبارت است از یکی شدن[۱] (طریحی، ج ۴، ص ۴۷۶)، یگانگی کردن، یکرنگی، یکدلی، یک جهتی و هماهنگی.
۲. معنای اصطلاحی: وحدت و اتحاد در اصطلاح عبارتند از این که چند چیز با حفظ خاصیت شخصی خود، با هم یگانه و یکی شوند (سعید بند علی، ص ۱۴)؛ بنابراین، مقصود از وحدت واتحاد امت اسلامی، همبستگی و دست به دست هم دادن کلیه مسلمانان با حفظ هویت مذهبی در برابر دشمنان مشترک است. امامان معصوم علیهم السلام نیز که حاکم منصوب و منصوص از طرف خداوند بر امت مسلمان بودند، با حاکمان زمانه خود در جهت حفظ وحدت تعامل و همکاری داشتند.
ب. تعامل
تعامل عبارت است از معامله کردن و داد و ستد مردم با یکدیگر (خلیل، سید حمید طبیبیان، ج۱، ص۵۹۵). بدین لحاظ، تعامل طرفینی است و حتما باید دو نفر باشد، در غیر این صورت، تعاملی صورت نمی گیرد؛ البته قلمرو و گستره ای تعامل به داد و ستد اشیای مادی منحصر نیست، و کمک های فکری و علمی را نیز در بردارد.
پاسبان مصالح
در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله، جامعه نو بنیاد اسلامی هر لحظه از ناحیه روم، ایران و منافقان تهدید می شد. خطر امپراتور روم، پیوسته فکر پیامبر صلی الله علیه و آله را به خود مشغول می ساخت و حضرت تا دم مرگ از فکر روم بیرون نرفت.
نخستین برخورد نظامی مسلمانان با ارتش روم که در سال هشتم هجرت در سرزمین فلسطین رخ داد، به شکست ارتش اسلام منتهی شد، و هر لحظه بیم آن بود که به مرکز اسلام حمله شود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سال نهم هجرت با ارتشی مجهز به سوی کرانه های شام حرکت کرد و سرانجام توانست حیثیت دیرینه خود را باز یابد (ابن هشام، ج ۴، ص ۲۸ -۱۱؛ طبری، ج ۳، ص۴۲-۳۶). این پیروزی، پیامبر را قانع نکرد و چند روز قبل از بیماری خود، ارتش اسلام را به فرماندهی اسامه مأمور کرد تا به کرانه های شام برود (همان، ص ۲۸۸؛ علی بن اثیر، ج ۲، ص ۵؛ طبری، ج ۳، ص ۱۸۳).
خطر دوم، امپراتوری ایران بود. خسرو ایران پس از دریافت نامه پیامبر صلی الله علیه و آله از شدت ناراحتی، آن را پاره و سفیر ایران را با اهانت بیرون کرد و به استاندار یمن نامه نوشت که پیامبر را دستگیر کرده، در صورت امتناع او را بکشد (محمد ابن سعد، ج ۱، ص ۲۶۰؛ مجلسی، ج ۲۰، ص ۳۸۹)؛ ولی عمر او دیری نپایید و خسرو پرویز در زمان پیامبر کشته شد.
خطر سوم، حزب منافق بود که افراد آن پیوسته به صورت ستون پنجم میان مسلمانان مشغول کار و تلاش بودند تا آن جا که قصد جان پیامبر صلی الله علیه و آله را کرده، خواستند در راه تبوک به مدینه، حضرت را ترور کنند.
قدرت تخریبی منافقان به اندزه ای بود که قرآن کریم از آن ها در سوره های بقره، آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنکبوت، احزاب، محمد صلی الله علیه و آله، فتح، مجادله، حدید، منافقین و حشر یاد می کند (آیت الله سبحانی، مبانی حکومت اسلامی، ص ۱۳۰، پی نوشت).
پس از رحلت جانکاه پیامبر اکرم، امت اسلامی بر سر مسأله خلافت و رهبری دچار اختلاف شدیدی شدند. شیعیان بر این باور بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله در موارد بسیاری به ویژه غدیر خم، علی علیه السلام را به جانشینی خود برگزید؛ اما اهل سنت اعتقاد داشتند که حضرت فرد خاصی را برای چنین منصبی هنوز معیّن نفرموده است.
در هر صورت، در جریان سقیفه، عده ای پس از بحث و گفت وگوی فراوان، سرانجام خلیفه ای را برای مسلمانان برگزیدند؛ در حالی که جمع بسیاری از صحابه و نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله حضور نداشتند[۲] و پس از آن، کشمکش میان مسلمانان اوج گرفت و اسلام در چنین وضعی هر لحظه از ناحیه دشمان خارجی و داخلی تهدید می شد.
امام علی علیه السلام که خود را در این مسأله صاحب حق می دانست، برای حفظ مصالح جامعه اسلامی از حق مسلّم خود دست برداشت و در برابر وضعیت پدید آمده سکوت اختیار کرد. اگر حضرت علیه السلام با توسل به قدرت و قیام مسلحانه برای گرفتن حق خود اقدام می کرد، نتایج ذیل را به دنبال می داشت:
۱. در قیام مسلحانه، امام علیه السلام بسیاری از یاران خود را که از دل و جان به امامت او معتقد بودند از دست می داد. شهادت و جانفشانی در راه خدا امری مطلوب است؛ ولی با کشته شدن این افراد باز حق به صاحبش باز نمی گشت.
۲. افزون به از دست دادن بهترین عزیزان، قیام بنی هاشم و دیگر یاران حضرت سبب می شد تا بسیاری از صحابه پیامبر که به خلافت امام راضی نبودند نیز کشته شوند و در نتیجه قدرت مسلمانان در مرکز تضعیف می شد. این گروه هر چند در مسأله رهبری در مقابل امام موضع گرفته بودند، در امور دیگر با حضرت اختلافی نداشتند و قدرتی در برابر شرک، مسیحیت و یهودیت به شمار می رفتند.
۳. بر اثر ضعف مسلمانان، قبایل دور دست که اسلام به طور کامل در اندیشه آنان ریشه ندوانیده بود، به گروه مرتدان و مخالفان اسلام پیوسته، صف واحدی تشکیل می دادند و چه بسا بر اثر قدرت مخالفان و نبود رهبری صحیح در مرکز، چراغ توحیدی برای ابد به خاموشی می گرایید (سبحانی، فروغ ولایت، ص ۱۶۶).
امیر مؤمنان خطر دشمنان و این حقایق تلخ را از نزدیک به خوبی حس کرده بود؛ بدین لحاظ برای حفظ مصالح، سکوت را بر قیام مسلحانه ترجیح داد.
حافظ وحدت
وحدت امت اسلامی برای علی علیه السلام از اصول بسیار مهم و اساسی بود. حضرت، حکومت و رهبری را نیز برای حفظ این اصل می خواست و تمام مصیبت ها و رنج های زمانه را هم بدان سبب تحمل می کرد.
هنگامی که علی علیه السلام مشغول تجهیز پیامبر صلی الله علیه و آله بود، عده ای در سقیفه برای انتخاب خلیفه اجتماع کردند. ابوسفیان که شم سیاسی نیرومندی داشت، زمانی که خبر بیعت مردم را با ابوبکر شنید، زمینه اختلاف مسلمانان را آماده تر دید. افزون بر خطر ارتداد، اختلاف مهاجران و انصار در پایتخت کشور اسلام، امری نمایان بود موضعگیری های انصار و مهاجران در جریان سقیفه که به طرح شعار «منا امیر و منکم امیر» شد، نشانی از زمینه اختلاف بین این دو گروه بود.
به رغم این که پیامبر صلی الله علیه و آله پیوسته برای ایجاد برادری و الفت بین مهاجران و انصار، فراوان کوشید (انفال (۸)، ۶۳)، حس عصبیت و نژاد پرستی برخی افراد، باعث شد بعد از رحلت پیامبر گرامی، مهاجران و انصار دائم همدیگر را به جنگ تهدید کنند.
ابوسفیان که زمینه اختلاف را به خوبی دریافته، و ابراز کرده بود که «إنّی لأَری عجاجه لا یطفؤها الاّ الدّم؛ طوفانی می بینم که جز خون چیز دیگری نمی تواند آن را خاموش سازد» (ابن ابی الحدید مدائنی، ج ۲، ص ۴۵؛ احمد بن عبد الرب اندلسی، ج ۴، ص۲۴۵؛ محمد بن جریر بن یزید، ج ۳، ص ۲۰۹)، برای رسیدن به هدف شوم خود، «درِ خانه» امام علی علیه السلام را زد و به وی پیشنهاد کرد که «دستت را بده تا من با تو بیعت کنم و دست تو را در جایگاه خلیفه مسلمانان بفشارم که اگر من با تو بیعت کنم، هیچ کس از فرزندان عبد مناف با تو به مخالفت بر نمی خیزد و اگر فرزندان عبد مناف با تو بیعت کنند، کسی از قریش از بیعت تو سر نمی پیچد و سرانجام همه عرب تو را به فرمانروایی می پذیرند» (ابن شهر آشوب، ص ۷۷).
امیر مؤمنان در این لحظه جمله تاریخی خود را درباره ابوسفیان گفت: مازلت عدوا للاسلام و اهله؛ تو بر دشمنی خود با اسلام باقی هستی (یوسف بن عبد البر قرطبی مالکی، ج ۲، ص ۶۹۰).
ابوسفیان ساکت ننشست و برای تحریک احساسات امام علی علیه السلام و یارانش اشعاری بدین مضمون سرود: نباید در مقابل حق مسلّم تان که غارت شده است سکوت کنید!
بنی هاشم لاتطمعوا الناس فیکم
و لا سیّما تیم ابن مرّه او عدی
فما الامر الا فیکم و الیکم
و لیس لها الا ابو حسن علی
(ابن شهر آشوب، ص ۸۷)
فرزندان هاشم! سکوت را بشکنید تا مردم به ویژه قبیله های تیم و عدی در حق مسلّم شما چشم طمع ندوزند. امر خلافت به شما و به سوی شما است و برای جز حضرت علی کسی شایستگی ندارد.
علی علیه السلام که از هدف شوم ابو سفیان در ایجاد فتنه و آشوب برای خشکاندن نهال نوپای اسلام وبازگرداندن جاهلیت به خوبی آگاه بود، ضمن رد این پیشنهاد به وی فرمود: تو به جز فتنه و آشوب، هدف دیگری نداری. تو مدت ها بدخواه اسلام بوده ای. مرا به نصیحت و سپاهیان تو نیازی نیست (طبری، ج ۳، ص ۲۰۹؛ ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۴۵؛ علی ابن اثیر، ج ۲، ص ۷).
در نهج البلاغه نیز حضرت در پاسخ این اقدام ابوسفیان و آگاه کردن مردم از عواقب بد اختلاف می فرماید: موج های فتنه را با کشتی های نجات بشکافید. از ایجاد اختلاف و دو دستگی دوری گزینید و نشانه های فخر فروشی را از سر بردارید… اگر سخن بگویم، می گویند بر فرمانروایی حریص است و اگر خاموش بنشینم، گویند از مرگ می ترسد. به خدا سوگند! علاقه فرزند ابوطالب به مرگ بیش از علاقه کودک به پستان مادر است. اگر سکوت می کنم، به سبب علم و آگاهی خاصی است که در آن فرو رفته ام و اگر شما هم مثل من آگاه بودید، به سان ریسمان چاه، مضطرب و لرزان می شدید (نهج البلاغه، خطبه ۵).
عِلمی که حضرت از آن سخن می گوید، آگاهی از نتایج وحشت آور اختلاف و دو دستگی مسلمانان است؛ زیرا حضرت به خوبی می دانست که قیام برای احقاق حق، به قیمت از بین رفتن اسلام و بازگشت مردم به عقاید جاهلی، تمام می شود؛ بدین جهت، ترجیح می دهد برای حفظ اسلام و وحدت امت اسلامی سکوت کند.
در نامه ای هم که به مردم مصر نوشته، علت سکوت خود را همین مسأله بیان کرده است: به خدا سوگند! من هرگز گمان نمی کردم که عرب خلافت را از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله بگیرد یا مرا از آن باز دارد. مرا به شگفتی وانداشت جز توجه مردم به دیگری [= ابوبکر] که دست او را برای بیعت می فشردند؛ از این رو من دست نگاه داشتم. دیدم گروهی از مردم از اسلام بازگشته اند و می خواهند آیین محمد صلی الله علیه و آله را محو کنند. ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمانان نشتابم، در پیکر آن رخنه و ویرانی مشاهده کنم که مصیبت و اندوه آن بر من بالاتر و بزرگ تر از حکومت چند روزه ای است که به زودی مانند سراب یا ابر از میان می رود؛ سپس به مقابله با این حوادث برخاستم و مسلمانان را یاری کردم تا آن که باطل محو شد و آرامش به آغوش اسلام [و جامعه اسلامی] بازگشت (همان، نامه ۶۲).
چنان که ملاحظه می شود، در این نامه حضرت تصریح می کند که نخست خود را کنار کشیدم هنگامی که اسلام و امت اسلامی را در معرض خطر دیدم و با این که حق من غصب شده بود، آن را نادیده گرفتم و به کمک دین و مسلمانان شتافتم.
حفظ وحدت امت اسلامی، برای جلوگیری از آسیب های دینی و ارتداد مسلمانان در سخنان دیگری از امام علیه السلام نیز جلوه گر است. حضرت می فرماید: قریش پس از پیامبر صلی الله علیه و آله، حق ما را گرفت و به خود اختصاص داد. بعد از تأمل به این نتیجه رسیدم که صبر کردن [بر غصب حق خود] بهتر از ایجاد تفرقه بین مسلمانان و ریختن خون آن ها است. مردم تازه مسلمانند و کوچک ترین سستی دین را تباه می کند و کوچک ترین فردی ممکن است دین را از بین ببرد (ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۳۰۸).
علی علیه السلام در روزهای اولیه حکومت خود ضمن باز گفتن اوضاع پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله که حق شان تلف شده و در ردیف توده بازاری ها قرار گرفته است فرمود: پس از پیامبر صلی الله علیه و آله حق ما را غصب کردند و در ردیف توده بازاری ها قرار گرفتیم. چشم هایی از ما گریست و ناراحتی ها پدید آمد. به خدا قسم! اگر بیم وقوع فتنه میان مسلمانان و بازگشت کفر و تباهی دین نبود، رفتار ما با آنان طور دیگری می بود و با آن ها می جنگیدم (همان، ص ۳۰۷؛ شیخ مفید، مصنفات، ج ۱۳، ص ۱۵۵).
حضرت نه تنها هنگام رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را از اختلاف باز داشت، بلکه در شورای شش نفری نیز که بیعت عبدالرحمن با عثمان را نیرنگی بیش نمی دانست، بیعت کرد و عملاً جلو اختلاف مردم را گرفت و خطاب به اعضای شورا فرمود: گرچه رهبری، حق من است و گرفتن آن از من، ظلم بر من شمرده می شود، مادامی که کار مسلمانان رو به راه باشد و فقط به من جفا شود، مخالفتی نخواهم کرد (نهج البلاغه، خ ۷۴؛ محمدبن جریر بن یزید، ج ۴، ص ۲۲۸).
پیش از ورد به جلسه شورا، عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله از علی علیه السلام می خواهد در جلسه حضور نیابد؛ زیرا نتیجه آن را که عثمان انتخاب خواهد شد، به طور قطع می دانست. امام علیه السلام ضمن تأیید عباس در مورد نتیجه آن جلسه، پیشنهاد وی را رد کرد و فرمود: انی اکره الخلاف. من اختلاف را دوست ندارم (ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۹۱؛ احمد بن عبد الرب اندلسی، ج ۴، ص ۲۶۰).
روزی که علی علیه السلام دست روی دست گذاشته بود، بانوی گرامی حضرت، فاطمه علیهاالسلام، او را به قیام دعوت کرد. در همان هنگام صدای مؤذن به ندای «اشهد ان محمد رسول الله» بلند شد. امام علیه السلام رو به همسر گرامی خود فرمود: آیا دوست داری این صدا در روی زمین خاموش شود؟ فاطمه علیهاالسلام فرمود: هرگز. امام علیه السلام گفت: پس راه همان است که من پیش گرفته ام (ابن ابی الحدید، ج ۱۱، ص ۱۱۳).
در جنگ صفین مردی از قبیله بنی اسد از امام علیه السلام پرسید که قریش چگونه شما را از مقام خلافت کنار زد؟ حضرت از این سؤال بی مورد او ناراحت شد؛ زیرا گروهی از سربازان او به خلفا اعتقاد داشتند و مطرح کردن چنین مسائلی در آن هنگام باعث دو دستگی میان صفوف آنان می شد؛ بدین لحاظ، امام علیه السلام پس از ابراز ناراحتی فرمود: به احترام پیوندی که با پیامبر صلی الله علیه و آله داری و به سبب این که هر مسلمانی حق پرسش دارد، پاسخ تو را به اجمال می گویم. رهبری امت از آن ما، و پیوند ما با پیامبر صلی الله علیه و آله از دیگران استوارتر بود؛ اما گروهی بر آن بخل ورزیدند و گروهی از آن چشم پوشیدند. داور میان ما و آن ها خدا، و بازگشت همه به سوی او است (نهج البلاغه، خطبه ۱۵۷)؛ بنابراین، امام علی علیه السلام برای حفظ اسلام و وحدت امت اسلامی سکوت کرد؛ زیرا به خوبی از خطرهایی که جامعه اسلامی و اسلام نو پا را تهدید می کرد، آگاه بود؛ البته مقصود از سکوت امام علیه السلام ترک مبارزه مسلحانه است؛ و گرنه حضرت هیچ گاه از حق خود دست بر نداشته، در تمام دوران حکومت خلفا و پس از آن، دائم به آن، به صورت انتقاد اشاره می کند[۳] و گاهی هم با انجام اعمالی، ناخشنودی خود را بیان داشته[۴] و البته از همکاری با آنان نیز کوتاهی نکرده است.
همکاری علی علیه السلام با خلفا
پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله، مشکلات بسیاری بر دین نوپا هجوم آورد که غفلت از آن ها می توانست اساس اسلام و جامعه اسلامی را با خطر مواجه سازد.
علی علیه السلام در این برهه حساس تاریخی، بیشتر در تلاش بود تا وظیفه الهی و انسانی خود را در قالب مشاوره و همکاری های گوناگون فکری برای حفظ دین و ثبات جامعه اسلامی، به انجام رساند. او نمی توانست در برابر معضلات عمده ای که دامنگیر اسلام و امت اسلامی شده، و بقا و حیات مسلمانان و دین تازه را به خطر انداخته بود، بی تفاوت بماند آن هم به بهانه این که حق شان را گرفته اند.
تعامل علی علیه السلام با خلیفه اول
أ. مشاوره سیاسی
عده ای از فرصت طلبان، پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله در پی بازگشت به آیین پدران خود شدند. آنان از روزهای اول پذیرش اسلام نیز متزلزل بودند. خلیفه اول برای سرکوبی آنان به حمایت های بزرگان صحابه از جمله علی علیه السلام و بنی هاشم نیاز مبرم داشت؛ زیرا اگر علی در این جهت به حمایت از خلیفه برمی خاست، بسیاری از مشکلات به سرعت قابل حل بود؛ چون علی علیه السلام صرف نظر از شخصیت و اعتبار و جایگاه خاص در جامعه، در رأس طایفه ای بزرگ و معتبری چون بنی هاشم قرار داشت و بیشتر از وی پیروی و حمایت می کردند.
بسیاری از یاران امام علی علیه السلام از بزرگان صحابه بودند و در جامعه، مقبولیت و جایگاه ویژه ای داشتند. کسانی مثل عمار یاسر، مقداد، ابوذر غفاری، سلمان و… نمونه های از آن ها هستند. در صورت حمایت علی علیه السلام از خلیفه، به طور طبیعی خیل عظیمی از این دسته به همراه قبایل و طوایف خود می توانستند اهرم و قدرت قابل توجهی برای خلیفه به شمار آیند؛ البته پس از حضور محتاطانه امام علی علیه السلام در صحنه، پیروان و شیعیان حضرت نیز تا آن جا که حمایت از اسلام را با ورود محتاطانه علی علیه السلام به صحنه واجب دانستند، به میدان فعالیت آمده، در نابودی مرتدان نقش بسزایی ایفا کردند؛ چنان که مؤلف تاریخ الرّده از حذیفه بن یمان و عدی بن حاتم طایی (از یاران علی علیه السلام) که می کوشیدند از ارتداد قبایل خویش جلوگیری کنند، نام برده است (کلاعی البلنسی و هذبه، اقتبسه من الاکتفا، خورشید احمد فاروق، ص ۱۷).
دیگر یاران علی علیه السلام از جمله عبدالله بن مسعود، طلحه و زبیر نیز از کسانی بودند که از سوی خلیفه اول بر دروازه های مدینه گماشته شده بودند تا به دفاع از شهر در مقابل تهاجم قبایل مرتدان بپردازند، و هنگامی که به مرتدان شبانه به مدینه هجوم بردند، آنان جوانمردانه به دفاع از مدینه پرداختند (همان، ص ۵).
از همه مهم تر پیشنهاد خیرخواهانه امام علی علیه السلام به خلیفه است. زمانی که وی جهت نبرد با مرتدان مسلّح، سوار بر اسب در ذوالقصه (محلی واقع در یک میلی مدینه) موضع گرفته بود، علی علیه السلام او را از این تصمیم جدی منصرف ساخت و گفت اگر خلیفه خود به جنگ آنان رفته، از منطقه خارج شود، نظم و انضباط هرگز به قلمرو جامعه اسلامی باز نخواهد گشت. ابوبکر نصیحت و پیشنهاد حضرت را پذیرفت و خالد بن ولید را به نبرد با اهل ردّه فرستاد (ابن کثیر القرشی الدمشقی، ج ۶، ص ۳۱۵).
ب. مشاوره نظامی
بیش از یک سال از دوران خلافت ابوبکر، نبرد با مرتدان، پیامبران دروغین[۵] و مانعان زکات[۶] سپری شد. ابوبکر پس از ختم غائله ردّه که یک سال بیشتر زنده نماند نتوانست به فتوحات همانند دوران پس از خود دست یابد و لشکرکشی وی فقط در مصاف با رومیان در شام و سوریه خلاصه شد؛ البته خلیفه به خوبی از تجربه و مهارت جنگی، فداکاری و شجاعت های علی علیه السلام آگاه بود و می دانست که نقش سرنوشت ساز او در نبرد با کافران از وی مرد جنگی تمام عیار و بلامنازع ساخته است و نمی شود از نقش مؤثر او غافل بود. از طرفی، عدم شرکت او در جنگ ها و فتوحات و انزوای وی می توانست در جامعه سؤال برانگیز باشد که «چرا علی با کافران مثل روم، بی تفاوت یا منزوی است؟» به طور قطع برای همه روشن بود که ترس او از مرگ[۷] یا سستی و کاهلی از جهاد، عامل این مسأله نبوده است؛ پس چه چیزی می تواند پیکارگر و قهرمان صحنه های نبرد را این گونه به انزوا کشانده باشد؟! این پرسشی بود که برای جامعه آن روز می توانست مطرح باشد؛ بدین سبب، خلیفه و یارانش می کوشیدند با ورود و شرکت دادن علی علیه السلام در جنگ و فتوحات، از یک طرف میدانی برای طرح چنین ابهامی فراهم نسازند و از طرف دیگر، با ورود علی علیه السلام به عرصه جنگ و فتوحات، اعتبار و مشروعیت چنین اقدامی را در اذهان بسیاری از هواخواهان، به ویژه بنی هاشم مستحکم کنند.
فتوحات و گسترش اسلام در سرزمین های دیگر، خواست و مطلوب هر مسلمان است و علی علیه السلام در این نبردها و فتوحات شخصا حضور نیافت و فقط به مشاوره و کمک فکری در این خصوص پرداخت.
قزوینی می گوید: به حل و عقد احکام شریعت و حل مشکلات و بیان معضلات جامعه برای حفظ شریعت اسلام در مدینه پرداخت (قزوینی رازی، سید جلال الدین محدث، ص ۳۱۰).
طبق گزارش های تاریخی، پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و پس از آن که فضای سیاسی مدینه که دچار بحران شده بود، به آرامش گرایید و ابوبکر زمام امور را به دست گرفت، خلیفه در اجرای فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله در نبرد با رومیان به طور کامل دو دل بود. با گروهی از صحابه مشورت کرد و هر یک نظری داد که او را قانع نکرد. سرانجام با علی علیه السلام به مشورت پرداخت و حضرت او را بر اجرای دستور پیامبر صلی الله علیه و آله تشویق کرد و افزود که اگر با رومیان نبرد کند، پیروز خواهد شد. خلیفه از تشویق امام خرسند شد (ابن عساکر علی بن حسن الشافعی، ص ۴۴۴؛ ازدی بصری، تصحیح ولیام ناسیولینس، ص ۳)؛ سپس به مردم رو کرد و گفت: ای مسلمانان! این علی وارث علم پیامبر است. هرکه در راستی او شک کند، منافق است. سخن او، مرا در جهاد با روم تحریص و تشویق کرد و دل مرا بسیار شاد ساخت (ابن اعثم کوفی، ج ۱، ص ۹۷).
در این نبرد جانانه، سپاه اسلام با تلاش ها و فداکاری های فراوان که تعدادی از یاران علی علیه السلام نیز در آن حضور داشتند، به پیروزی بزرگی دست یافت.
ج. همکاری علمی
مناظره با دانشمندان یهود
پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله و روی کار آمدن ابوبکر در جایگاه خلیفه، گروه هایی از دانشمدان یهود و نصارا برای تضعیف روحیه مسلمانان به مرکز اسلام روی آورده، پرسش های علمی خود را ازخلیفه مطرح می کردند.
از جمله، گروهی از احبار یهود وارد مدینه شدند و به خلیفه گفتند: در تورات چنین می خوانیم که جانشینان پیامبران، دانشمندترین امت آن ها هستند. اکنون که شما خلیفه پیامبر خود هستید، پاسخ دهید که خدا کجا است: آیا در آسمان ها است یا در زمین؟
ابوبکر پاسخی گفت که آن گروه را قانع نساخت. او برای خدا مکانی در عرش قائل شد که انتقاد دانشمندان یهودی را در پی داشت و گفتند: در این صورت، باید زمین از خدا خالی باشد! در این لحظه حساس، علی علیه السلام به داد اسلام رسید و آبروی جامعه اسلامی را حفظ کرد و فرمود: مکان ها را خداوند آفرید و او بالاتر از آن است که مکان ها بتوانند او را فراگیرند. او همه جا هست؛ ولی هرگز با موجودی تماس و مجاورتی ندارد. او بر همه چیز احاطه عملی دارد و چیزی از قلمرو تدبیر او بیرون نیست (شیخ مفید، الارشاد، ص ۱۰۸، الباب الثانی، فصل ۵۸).
امیر مؤمنان در این پاسخ عالمانه، با روشن ترین برهان، بر پیراستگی خدا از محاط بودن در مکان استدلال کرد و دانشمندان یهودی را چنان غرق در شگفتی کرد که بی اختیار به حقانیت گفتار علی علیه السلام و شایستگی او برای خلافت اعتراف کردند.
نقل است که شخصی یهودی وارد مدینه شد و سراغ رهبر مسلمانان را گرفت. مردم وی را نزد ابوبکر آوردند. وی رو به خلیفه کرد و گفت: من از تو چند سؤال دارم که پاسخ آن را جز پیامبر یا وصی او نمی داند؛ آن گاه سه سؤال مطرح کرد: ۱. آن چیست که خدا ندارد؟ ۲. آن چیست که در بارگاه خداوند نیست؟ ۳. آن چیست که خدا نمی داند؟ ابوبکر که پاسخی نداشت گفت: این سؤال ها را دشمنان و منکران خدا مطرح می کنند؛ آن گاه تصمیم گرفت او را شکنجه کند. ابن عباس که در جلسه حضور داشت اعتراض کرد و گفت: «شما با این مرد عادلانه برخورد نکردید. یا پاسخ او را بدهید یا او را نزد علی علیه السلام ببرید».
ابوبکر و حاضران در جلسه نزد علی علیه السلام آمدند و خلیفه به امام علیه السلام گفت: این یهودی سؤالات کفرآمیزی را مطرح می کند. حضرت در پاسخ سؤالات وی فرمود: آنچه خدا نمی داند، سخن شما یهودیان است که می گویید: «عزیر» پسر خدا است. خدا فرزندی ندارد و چنین پسری را برای خود نمی شناسد. آنچه در بارگاه الهی وجود ندارد، ظلم به بندگان خویش است و آنچه خدا ندارد، شریک است.
در این هنگام، یهودی شهادتین را بر لب جاری و امام علیه السلام را وصی پیامبر معرفی کرد. ابوبکر و مسلمانان نیز علی علیه السلام را «مفرج الکرب» (برطرف کننده اندوه) نامیدند (محمد بن درید ازدی، ص ۴۴).
د. همکاری قضایی
امام علی علیه السلام در دوران خلافت خلیفه اول درباره مسائل قضایی نیز کوتاهی نکرد و به یاری اسلام شتافت که این جا به نمونه هایی اشاره می شود:
نقل شده است که در زمان خلافت ابوبکر، مردی را به اتهام شرب خمر نزد وی بردند. مرد به گناه خویش اقرار کرد و گفت: «در جایی زندگی می کنم که نوشیدن خمر و خوردن مردار را حلال می شمرند و اگر می دانستم حرام است، نمی نوشیدم». خلیفه از عمر بن خطاب درباره حکم او پرسید. عمر گفت: «مشکلی است که جز ابوالحسن کسی آن را حل نتواند کرد»؛ آن گاه هر سه روانه خانه امام علیه السلام شدند.
امام فرمود: کسی را همراهش بفرستید تا او را به مهاجران و انصار نشان دهد و معلوم شود که آیا کسی آیه تحریم شراب را برای او خوانده است یا نه». آنان چنین کردند و چون کسی از مهاجران و انصار به خواندن آیه تحریم شراب بر او شهادت نداد، رهایش کردند (محمد بن حسن طوسی، ج ۱۰، ص۱۰۸، کتاب الحدود، ح۳۵۹).
علی علیه السلام در دوران خلیفه دوم
گسترش آیین اسلام و حفظ کیان جامعه اسلامی، از اهداف بزرگ و بلند امام علی علیه السلام بود. وی خود را وصی بر حق و منصوص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می دانست و در عین حال که می دید حق مسلّمش به یغما رفته و کرسی خلافت غصب شده است، هرگاه گرهی در کار خلافت پدید می آمد، با فکر و نظر بلند خود، آن را می گشود و همانند دوران خلیفه اول، در دوران خلیفه دوم نیز مشاور و گره گشای بسیاری از معضلات نظامی، سیاسی، علمی، قضایی، اقتصادی و… بود.
أ. همکاری نظامی
جنگ ها و فتوحات در دوران خلیفه دوم، دامنه گسترده تری داشت، نقش علی علیه السلام در مقایسه با دوران خلیفه اول در این خصوص محسوس تر بود. با توجه به دلاوری ها و تجربیات جنگی علی علیه السلام خلیفه دوم نمی توانست از راهنمایی ها و همکاری های او غافل بماند. او می دانست که علی علیه السلام به طور مستقیم به همکاری و شرکت در جنگ ها حاضر نیست؛ ولی برای استفاده از مشورت ها و همکاری های فکری او می کوشید. و حضرت نیز از آن جا که درباره سرنوشت مسلمانان و اسلام نمی توانست بی تفاوت باشد، فقط در قالب مشورت و ارائه اندیشه های خویش او را یاری می کرد که به مواردی از مشورت ها و همکاری های فکری حضرت با خلیفه دوم اشاره می شود:
۱. نبرد جسر
در این نبرد، مسلمانان شکست خوردند. خلیفه دوم مسلمانان را فراخواند و آنان را به جهاد ترغیب کرده، با اصحاب از جمله علی علیه السلام به مشورت پرداخت که «آیا خود به کمک سپاه برود یا کسی را بفرستد؟» علی علیه السلام نظر داد که خلیفه خود به نبرد نرود (مسعودی، ج ۲، ص ۳۱۸-۳۱۹).
۲. جنگ با رومیان
در زمان روبه رو شدن سپاه اسلام با سپاه هراکیلوس (قیصر روم) ابو عبیده، طی نامه ای، از خلیفه کسب تکلیف و تقاضای نیروی امداد کرد. خلیفه دوم میان بزرگان صحابه به مشورت نشست و از علی علیه السلام در این مورد نظر خواست. علی علیه السلام به خلیفه گفت: به ابو عبیده [= فرمانده سپاه] اعلام کن مقاومت کند که پیروزی نصیب مسلمانان خواهد شد (واقدی، ص ۱۰۸).
۳. نبرد بیت المقدس
در جنگ و فتح بیت المقدس نیز خلیفه دوم، با اصحاب، از جمله امام علی علیه السلام به مشورت پرداخت. از شنیدن سخنان علی علیه السلام و مشورت با او شاد شد و به اصحاب گفت: من جز به مشورت و سخن علی رفتار نخواهم کرد و او را در مشورت می ستایم و پیشانی اش را سفید می بینم (همان، ص ۱۴۸).
۴. جنگ خراسان
در جنگ خراسان، امام علی ویژگی ها و امتیازات یک یک شهرهای خراسان را برشمرد و خلیفه دوم را به فتح آن جا تشویق کرد (ابن اعثم، ج ۲، ص ۷۸).
نقش پیروان علی علیه السلام در جنگ ها
نقش مؤثر یاران و پیروان علی علیه السلام
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.