تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تهذیب نفس و تعلیم مردم رسالت بزرگ انبیاء الهی؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل تهذیب نفس و تعلیم مردم رسالت بزرگ انبیاء الهی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 78 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل تهذیب نفس و تعلیم مردم رسالت بزرگ انبیاء الهی:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل تهذیب نفس و تعلیم مردم رسالت بزرگ انبیاء الهی آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل تهذیب نفس و تعلیم مردم رسالت بزرگ انبیاء الهی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تهذیب نفس و تعلیم مردم رسالت بزرگ انبیاء الهی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل تهذیب نفس و تعلیم مردم رسالت بزرگ انبیاء الهی، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تهذیب نفس و تعلیم مردم رسالت بزرگ انبیاء الهی :

تکبیراتی که بعد از دَه نماز در غیر مکه و بعد از پانزده نماز در مکه، یعنی در منا برقرار هست، برای آن است که یکی از آداب دین این است که آن امر مهمی را که بر ما لازم کردند، یک دستورات استقبالی دارد، یک دستورات بدرقه ای؛ مثلاً ماه مبارک رمضان که یک دستور رسمی است، ما را به مهمانی دعوت کردند، چنانکه زائران «بیت الله» را در آن سرزمین به ضیافت فرا خواندند، دیگران را در ماه مبارک رمضان در این زمان به ضیافت خواسته اند. گرچه اختصاصی به آن زمان و این زمین ندارد، همیشه انسان می تواند مهمان الهی باشد؛ لکن این دو تا برنامه رسمی روزه گرفتن و همچنین مراسم حج به جا آوردن، اینها یک سلسله استقبال هایی دارند و یک سلسله بدرقه ای. قبل از ماه مبارک رمضان گفتند مستحب است انسان به استقبال ماه مبارک رمضان در پایان ماه شعبان، روزه بگیرد. بعد از ماه مبارک رمضان به استثنای روز عید که روزه حرام است، شش روز در شوال مستحب است انسان ماه مبارک رمضان را بدرقه کند، تا این عبادت فراموشمان نشود.

جریان عید قربان هم همین طور است، هم آن استقبال هایی که در روز عرفه است به عنوان بهترین نیایش و هم این دوازده تکبیری که بعد از دوازده نماز هست، این بدرقه عید قربان است؛ یعنی از ظهر روز دهم تا ظهر روز دوازدهم که دو شبانه روز است و هر شبانه روزی پنج نماز دارد، جزء تعقیبات مستحبه این دَه نماز همین تکبیر است که «عَلَی مَا هَدَانَا»، کسانی هم که در منا به سر می برند، مستحب است بعد از پانزده نماز؛ یعنی روز یازده تا روز سیزده این تکبیرات را بگویند. سرّش آن است که دین تنها یک تکلیف نیست؛ بلکه یک تعلیم هست، یک تزکیه هست، یک تذکره. این سه کار را دین به ما آموخت. چیزهایی که نمی دانیم به عنوان یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَهست. چیزهایی که احیاناً می دانیم؛ ولی راه عمل را نمی دانیم، تزکیه است که ما را تطهیر می کند. آن اصل سوم تذکره است یعنی شما از خاک برنخاستید، شما یک شناسنامه دارید، از جای دیگر آمدید، وطن اصلی تان آنجاست، این حرف هایی که ما می زنیم شما در وطنتان یاد گرفتید. این حرف از مرحوم شیخ بهایی نیست، گرچه او آدم بزرگی است:

این وطن مصر و عراق و شام نیست این وطن شهریست کان را نام نیست

اوّل شیخ اشراق این حرف را زده که وطن اصلی ما جایی است که از آنجا آمدیم. ما از أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ قَالُوا بَلَی آمدیم. در یک موطن خدای سبحان همه ما را زنده کرد احیا کرد ایجاد کرد با ما گفتگو کرد، خودش را به ما نشان داد خود ما را به ما نشان داد، ما را شاهد بر خودمان قرار داد: أَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ؛ مثل اینکه کسی در برابر آینه بایستد، سر آینه را خم بکند، به خود آینه بگوید چه کسی را می بینی؟ آینه بگوید تو را می بینم. ما یک چنین صحنه ای را پشت سر گذاشتیم؛ منتها ما آینه ای نداریم که سرش را خم بکند ببیند چه کسی را می بیند. در آن نشئه که أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ هست، وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّک مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ، خودش را نشان داد، ما هم که آینه بودیم در برابر او قرار گرفتیم، آینه حرفی برای گفتن ندارد، مگر اینکه سر خم بکند خودش را ببیند، ببیند که در درون خود، چه کسی را دارد نشان می دهد؛ این کار از آینه ساخته نیست. اما خدا این کار را در نشئه «الست» کرده است، سر ما را خم کرده به ما نشان داده، چه کسی را می بینی؟ گفتیم تو را؛ ما یک چنین عالمی داریم. این می شود وطن ما، بعد از اینکه چند قرن از این حرف گذشت، تازه مرحوم شیخ بهایی به این حرف آمد که «این وطن شهریست کان را نام نیست».

چون ما از آنجا آمدیم، بخش سوم دین تذکره است؛ یعنی یادآوری است که شما چنین عالمی را گذراندید. کمی اگر به خود بیایید یادتان می آید. برای اینکه حرفی آنجا نزدیم که شما بتوانید فراموش کنید. ما در جان شما حک کردیم این حرف را، هیچ فراموش نمی شود. هیچ ممکن نیست از درون درون کسی، نام خدا گرفته بشود. فرمود: ما این حرف را زدیم، بعضی از شما یک میلیون سال، بعضی دو میلیون سال، بعضی یک میلیارد سال کم کم به دنیا می آیید. بعضی در محیط کفر، بعضی در محیط ایمان به سر می برید. هیچ کس نتواند در قیامت بگوید خدایا تو که بر ما حجت اقامه نکردی، ما هم که در محیط کفر به سر بردیم. ما این کار را کردیم که مبادا کسی بهانه بیاورد که بگوید: إِنَّا کنَّا عَنْ هذا غافِلینَدر درون درون ما نام خدا هست، این فراموش شدنی نیست.

این بیان نورانی امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در همان خطبه اوّل نهج البلاغه این است که انبیا حرف تازه نمی زنند، انبیا معدن شناس هستند که تلاش و کوشش آنها معدن کاوی است که درون ما را به ما نشان می دهند که شما این هستید. «وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»همین است. «اثاره کردن»؛ یعنی شکوفا کردن. گاو را که بقر می گویند چون می شکافد ثور می گویند؛ چون ثوره می کند، شیار می کند. کار رسمی انبیا شیار کردن است. حالا ممکن است بعضی از امور را بعد از شیار یادمان بدهند که آنها اصلی نیست، قانون اساسی نیست. این «وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ» این است. این در درون همه ما هست و اینکه درون ما را به ما یادآوری می کنند، می شود تذکره. علوم دینی در این سه بخش تلاش و کوشش می کند؛ هم آنچه را که یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الْحِکمَهَ است فرا می گیرد، هم یزَکیهِمْ فرا می گیرد تا نه بیراهه برود نه راه کسی را ببندد، هم ذِکرَی لِلْمُؤْمِنِینَ، إِنْ هُوَ إِلاّ ذِکرٌ، «تذکره للمؤمنین» یادش بیاید که از کجاست و اینکه ذات مقدس سالار شهیدان حسین بن علی در روز عرفه آن خطبه را در مکه ایراد کردند که فرمود شما یک وطن دارید هر کسی به وطنش علاقهمند است با من بیاید که «مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَه»؛ توطین کند خود را به وطنش برساند «فَلْیرْحَلْ مَعَنَا».

تمام تلاش و کوشش انبیا(علیهم السلام) این است که این سه اصل را؛ یعنی تعلیم کتاب و حکمت، تطهیر نفس و تذکره نفس را به ما بیاموزند. این تذکره کمک می کند که من از جای دیگر آمدم این حرف ها را قبول کردم باور کردم امضا کردم الآن باید پای تعهدم بایستم. آن صحنه برای من کاملاً روشن شد، من نگران چه هستم؟ اینکه ذات اقدس الهی فرمود یک عده چون خدا را فراموش کردند خودشان را گم کردند: لاَ تَکونُوا کالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ؛ این به یاد همه چیز هست مگر به یاد خودش. بعد از این بیان آیه قرآنی، وجود مبارک امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) می فرماید: من تعجب می کنم که خیلی ها به دنبال گمشده شان هستند یک کتاب، خودکار و دفتری را گم کردند اعلامیه می کنند که فلان چیز گم شده است! خودش را گم کرده نرفته نزد کسی که بگوید من خودم را گم کردم، مرا پیدا کن و به من نشان بده! «عَجِبْتُ لِمَنْ ینْشُدُ ضَالَّتَهُ وَ قَدْ أَضَلَّ نَفْسَهُ فَلَا یطْلُبُهَا»، «إنشاد»؛ یعنی به دنبال گمشده رفتن. فرمود من تعجب می کنم، مردم خودکار جیبشان را گم می کنند از این و از آن می پرسند که خودکار مرا دیدی یا نه؟ خودش را گم کرده نمی داند که کجاست از کسی نمی پرسد که مرا دیدید؟ مرا سرجایم بنشانید!

ما وقتی به قرآن کریم مراجعه می کنیم، آن مسئله خوف از نار و بهشت و اینها اهداف میانی است، اهداف اصلی که اگر به آن رسیدیم آنها هم نصیب ما می شود، این است که به ما حیات بدهند: اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکمْ لِمَا یحْییکمْ. معلوم می شود این حیاتی که جامعه جاهلی و غیر جاهلی داشت، حرف می زنند می خوابند می خورند این حیات نیست. حیات قرآنی این است که انسان جهان را از منظر توحید ببیند. فرمود: اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکمْ لِمَا یحْییکمْ. کسی داشت نماز می خواند وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التّحیه و الثّناء) او را صدا زد، گفت من دارم نماز می خوانم، بعد که نماز تمام شد، رفت حضور حضرت! حضرت فرمود من که گفتم بیا چرا نیامدی؟ عرض کرد من داشتم نماز می خواندم. فرمود مگر این آیه را نخواندی که خدا فرمود پیغمبر وقتی شما را صدا کرد حرکت کنید؛ چون او می خواهد شما را زنده کند. این نماز را اگر نافله بود که شکستن آن جایز است، اگر فریضه بود هم بعداً می خواندی. نمی توانی بگویی پیغمبر چون مرا خواست داشتم نماز می خواندم، من می خواست تو را زنده کند. من نماز می خواندم چیست؟ نماز را یک وقت دیگر بخوان!

اسْتَجِیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکمْ لِمَا یحْییکمْ، همین امیر بیان و بنان، اینکه فرمود ما امیر بیان هستیم: «إِنَّا لَأُمَرَاءُ الْکلَام»؛ ما فرمانروایان سخن هستیم، نه معنی آن این است که خوب حرف می زنیم، حرف خوب می زنیم، نه معنی اش این است که بلیغ و فصیح هستیم؛ ما فرمانده کلّ سخن هستیم، می فهمیم کجا حرف بزنیم، ۲۵ سال حرف نزنیم، بعد حرف بزنیم، این می شود فرمانده کلام. ما امیر بیان هستیم؛ یعنی بیان در اختیار ماست که چه وقت بگوییم، ۲۵ سال باید ساکت باشیم برای مصلحت اسلام، ساکت هستیم، الآن باید حرف بزنیم حرف می زنیم. نه اینکه فصیح و بلیغ هستیم، فصاحت و بلاغت آنها که روشن است. اینها که امیر بیان و بنان هستند، با قلم امیرانه، با قدم امیرانه جامعه را اصلاح می کنند، فرمود: بعضی ها یک جنازه عمودی هستند، بعد جنازه افقی می شوند؛ یعنی مرده ای است عمودی، بعد می افتد نماز میت می خوانند می شود افقی: «فَالصُّورَهُ صُورَهُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیوَانٍ لَا یعْرِفُ بَابَ الْهُدَی فَیتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَی فَیصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِک مَیتُ الْأَحْیاء»؛ این بیان نورانی حضرت است در نهج. این یک جنازه عمودی است بعد هم می شود افقی. آنکه نفهمد عالم چه خبر است، نفهمد در و دیوار عالم زنده اند با او حرف می زنند، این سه تا راه دارد، این هیچ کدام از این راه ها را نرفته است، این زنده نیست.

فرمود: «فَالصُّورَهُ صُورَهُ إِنْسَانٍ»؛ این نظیر سنن بیهقی و اینها نیست که کسی در سند اشکال کند، این بیان صریح حضرت است در خطبه معروف او. فرمود: یک عده جنازه عمودی اند؛ منتها نماز میت ندارند بعد جنازه افقی می شوند. «فَالصُّورَهُ صُورَهُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیوَانٍ لَا یعْرِفُ بَابَ الْهُدَی فَیتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَی فَیصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِک مَیتُ الْأَحْیاء»، چرا؟ برای اینکه انسان هیچ کدام از این سه راه را نرفته است.

سراسر قرآن کریم این است که کلّ جهان زنده هستند، ما یک موجود مرده در عالم نداریم؛ نه سنگ مرده است، نه خاک مرده است. سه تا راه دارد برای اینکه ما باور کنیم و ببینیم و بفهمیم؛ آنکه هیچ کدام از این سه راه را نرفته، می شود جنازه عمودی. سراسر قرآن این است که هیچ موجودی نیست مگر اینکه تسبیح گوی او هست؛ بعدها جناب سعدی پیدا شده که تحمیدگوی او، تسبیح گوی او، ثناگوی او تنها انسان نیست؛ بلکه نه تنها بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد، خود شاخسار تحمید می کند. خود آن برگ تسبیح می کند، إِنْ مِنْ شَی ءٍ إِلاَّ یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ؛ فرمود: هیچ موجودی نیست مگر اینکه تسبیح می کند. هم تعبیر «اسلم» دارد که همه مسلم و منقادند، یک؛ هم تعبیر تسبیح است، دو؛ هم تعبیر سجده است، سه؛ هم رفتن به سوی الهی است که أَتَینَا، چهار؛ هم طاعت الهی است: أَتَینَا طَائِعِینَ فرمود ما به زمین و آسمان گفتیم: ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کرْهاً؛ با میل یا بی میل باید بیایید، همه عرض کردند: أَتَینَا طَائِعِینَ، نه «طائعَین». دستور تثنیه است؛ ولی جواب جمع است. عرض کردند ما تنها نمی آییم، با کلّ مجموعه به حضور شما می آییم. فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا، این تثنیه است. طَوْعاً أَوْ کرْهاً قالَتا أَتَینا طائِعین، نه «طائعَین»؛ ما همه آمدیم. حرف می زنند با خدا. با ما حرف می زنند، شهادت می دهند. این دست شهادت می دهد، شهادت می دهد یعنی چه؟ تَشْهَدُ عَلَیهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْاینها شهادت می دهند؛ درکجا شهادت می دهند در

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *