تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی و ماهیت رهبری در اندیشه سیاسی شهید بهشتی با تأکید بر نظریه امامت و امت، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی و ماهیت رهبری در اندیشه سیاسی شهید بهشتی با تأکید بر نظریه امامت و امت شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی و ماهیت رهبری در اندیشه سیاسی شهید بهشتی با تأکید بر نظریه امامت و امت:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی و ماهیت رهبری در اندیشه سیاسی شهید بهشتی با تأکید بر نظریه امامت و امت را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی و ماهیت رهبری در اندیشه سیاسی شهید بهشتی با تأکید بر نظریه امامت و امت توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی و ماهیت رهبری در اندیشه سیاسی شهید بهشتی با تأکید بر نظریه امامت و امت را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جامعه اسلامی و ماهیت رهبری در اندیشه سیاسی شهید بهشتی با تأکید بر نظریه امامت و امت :

مقدمه

شهید بهشتی از متفکران و مجتهدان مسلمان معاصر است که درباره مقوله جامعه اسلامی در عصر حاضر و ماهیت رهبری آن، به ویژه در ارتباط با جامعه اسلامی ایران پس از انقلاب و نظام سیاسی حاکم بر آن، نظریه پردازی کرده، و از دریچه ای نو بدان پرداخته است، بی شک او از مهم ترین معماران اصلی حکومت جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود. اطلاعات دقیق، کارآمد و عملگرایانه وی از مبانی اسلامی و تلفیق آنها با داده های روزآمد؛ مدیریت و حضور قدرتمندش در مراحل حساس تاریخ معاصر ایران، به ویژه در تأسیس حزب جمهوری اسلامی و نیز در مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، چنان اهمیتی دارد که هرگونه تحقیق و تحلیلی بر مبانی فکری نظام جمهوری اسلامی، بی توجه به اندیشه های مذهبی سیاسی وی، ناتمام است (فیرحی، ۱۳۹۱: ۲۸۸). در این مقاله برای دستیابی به هدف مقاله (روشن کردن دیدگاه شهید بهشتی درباره ماهیت جامعه اسلامی و رهبری) در قالب نظریه امامت و امت پیش از ورود به بحث اصلی، لازم است نخست مبانی فکری وی و سپس موضوعات مرتبط به جامعه و رهبری را بررسی کرد:

۱- مبانی فکری شهید بهشتی

از شیوه های شناخت اندیشه یا مواضع سیاسی و رفتاری هر متفکر در حوزه سیاسی و اجتماعی، مشخص شدن مبانی فکری و اندیشه ای اوست. در مجموع، اندیشه یا رفتار رجال سیاسی مذهبی در چهارچوب منطق و عقلانیت ویژه ای شکل می گیرد که می تواند خاستگاه های معرفتی گوناگون داشته باشد (نعیمیان، ۱۳۸۹: ۳۵۱ -۳۵۳). بی تردید آیت الله بهشتی نیز از این قاعده مستثنا نیست. بنابراین برای درک اندیشه سیاسی او و به طور مشخص تر شناخت دیدگاه وی درباره جامعه اسلامی و رهبری آن، لازم است شالوده های فکری و فلسفی او به اجمال بررسی شود.

۱-۱- هستی شناسی

شهید بهشتی معتقد است که اساس الهیات قرآن بیش از هرچیز بر یگانگی خداست و نخستین شعار قرآن، لا اِله الِا الله است (بهشتی، ۱۳۹۰: ۱۲۷). پس جهان بینی اسلامی توحیدی است. توحید، یعنی یکی دانستن و در اصطلاح به معنی یکی دانستن خدا و مبدأ هستی است. اعتقاد به یگانگی او از هر جهت؛ از جهت ذات، از جهت آفرینش، از جهت اداره و چرخاندن کار جهان، از جهت بندگی و پرستش یا راز و نیاز و نیایش و از جهات بسیار دیگر (همان، ۱۳۱). توحید قرآن بیش از هر چیز بر یکتاپرستی و توحید در عبادت تکیه دارد و آن را نتیجه منطقی توحید در خلق و امر می شمرد؛ به هرحال از نظر شهید بهشتی، درکاراین جهان، چه از جهت آفرینش، چه از جهت کارگردانی و تدبیر آن، هیچ کس و هیچ چیز جز خدا، دست اندر کار نیست؛ یعنی از جانب خود کمترین نقشی ندارد و هر کس و هر چیز فقط، آن نقشی را ایفا می کند که آن نقش آفرین به او سپرده است (همان، ۱۳۱). وقتی می گوییم خدا یکی است معنایش این است که خدا ذاتی است یکتا و بی همتا که در اصل چندگانگی پذیر نیست، یعنی حتی در عالم فرض هم نمی توان دو نمونه و دو فرد برای آن تصور کرد. بنابراین یکتایی یعنی، منحصر به فرد بودن، در ذات او نهفته است و توحید لازمه ذات اوست (همان، ۱۷۵). البته به باور شهید بهشتی در عین حال نظام علت و معلول از نظر قرآن نظامی است نیرومند، پرارج و معتبر و انسان با آنکه به کمک نیروهای خداداد و دانش و تدبیر روزافزونش می تواند در داخل این نظام کارهایی شگفت انگیز انجام دهد، باز باید در همه کوشش هایش در همان حدود که روابط متقابل علت و معلول به او امکان عمل می دهد، عمل کند، وگرنه کوشش هایش بی اثر می ماند، ولی همین نظام نیرومند و پراعتبار نیز مقهور اراده خداست و اگر برای انسان و موجودات دیگر عالم هستی، کمابیش، چهارچوبی نیرومند است، برای خدای سبب ساز، کمترین نقش چهارچوب بودن را ندارد؛ زیرا همان خدای توانا و دانا که این اسباب را آفریده و به هر یک اثر و خاصیت، یا اثرها و خاصیت ها داده است، در هر لحظه می تواند اثر و خاصیت یک یا چند سبب را بگیرد و آنها را خنثی کند (همان، ۱۴۵و ۱۴۶). موجودات دانا و توانا معمولاً می توانند همه یا دست کم قسمتی از آنچه را می خواهند، به دست آورند یا دست کم در راه تحقق بخشیدن به آن بکوشند. وقتی از روی آگاهی می کوشیم تا به خواسته مان تحقق بخشیم، می گوییم اراده کرده ایم که فلان کار را به انجام برسانیم (همان، ۲۷۶)، بنابراین، تأثیر اراده و مشیت انسان محدود است، ازاین رو بسیار اتفاق می افتد که فرد اراده می کند کاری را انجام دهد، ولی موفق نمی شود و عواملی بیرون از دایره دانایی و توانایی او، مانع انجام گرفتن خواست او می شوند، اما خدا که دانا و توانای مطلق است، هرچه بخواهد می کند (همان، ۲۷۸).

۱-۲- انسان شناسی

انسان شناسی شهید بهشتی نیز به ما برای درک بهتر اندیشه سیاسی اش کمک می کند. از نظر شهید بهشتی در انسان شناسی عقل جایگاه برجسته ای دارد، در عین حال او به آفرینش انسان و تمایزش از دیگر مخلوقات و در نهایت جانشینی خدا معتقد است و به باور او، دو ویژگی در انسان هست که بسیار با یکدیگر مرتبط اند: نخست، قدرت تجزیه و تحلیل و جمع بندی؛ و دوم توانایی ابتکار و خلاقیت. انسان جانداری است که قدرت اندیشه دارد؛ یعنی دریافت های حسی و درونی اش را محاسبه، مطالعه، تجزیه و تحلیل و جمع بندی می کند و در این بعد، توانایی خاصی دارد (بهشتی، ۱۳۸۰: ۱۲ و ۱۳). همچنین، انسان مدنظر شهید بهشتی، واقع گراست، نه تنها واقعیات عینی (مادی و غیرمادی) را می پذیرد، بلکه به آنها راه می یابد؛ او چیزهای فرضی و موهوم را نمی پذیرد؛ یعنی خیال پرست نیست، برعکس حقایق را می پذیرد (بهشتی، ۱۳۹۲الف: ۷۷ و ۷۸). انس او با برقراری رابطه بین یادگیری اسماء با علم و عقل، و اندیشه ورزی و آگاهی «عَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءِ کُلِّهَا: سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت» (بقره: ۳۱) بر خصوصیت جانشین خدا بودن انسان تأکید می کند. به باور شهید بهشتی، یادگیری اسماء توسط انسان، نشانه و دلیلی بر این ادعاست که انسان موجودی عاقل و متکی به عقل است؛ ازاین رو فطرت انسانی را هم با توانش، زبانی عقلانی تعریف می کند؛ ازاین رو درنگرش وی، وحی با عقل، و فطرت، که توانش عقلانی است، و اخلاق، که توانش تشخیص عقلانی حسن و قبح است، همگی یک ویژگی مشترک دارند که آن یادگیری اسماء توسط انسان است (منوچهری، ۱۳۹۲: سایت شهید بهشتی). درواقع، خداوند یک بار در خلقت انسان عقل را با یاد دادن اسما به او هدیه کرد؛ باردیگر وحی را به صورت عالی ترین شکل و محتوای زبانی، که معجزه است، به او عطا نمود (منوچهری، ۱۳۹۲: سایت شهید بهشتی).

از نظر شهید بهشتی، زمینه اصلی هدایت در انسان حتی از آنچه گفته شد نیز عمیق تر است. در سرشت آدمی، چیزی است که او را به سوی حق سوق می دهد. حق جویی محرک اصلی انسان برای رسیدن به آرمان های شریف انسانی و کشف رازهای جهان است. به نظر او در قرآن دست کم یکی از معانی حق و باطل به «واقعیت عینی» اشاره دارد و یکی از واقعیت های عینی که قرآن انسان را به شناخت آن دعوت می کند، و آن را پایه و مبنای همه اندیشه های بعدی می داند، هدفمند بودن عالم هستی است، پس وقتی گفته می شود: «جهان هستی حق است»، یعنی جهتدار و هدفدار است (بهشتی، ۱۳۹۰: ۳۲). قرآن این حقیقت را چنین بیان می کند: «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ: و ما آسمان ها و زمین و آنچه را میان آن دو است جز به حق نیافریدیم.» (حجر: ۸۵) از دیدگاه شهید بهشتی معنای دیگر حق، به رفتار انسان مربوط می شود که ارتباط بسیار نزدیکی با معنای نخست حق دارد. در اینجا باید جامعه ای اسلامی را فرض کرد که فرد مسلمان در آن، این پرسش را که «چه وقت قانون و قرارداد و نظم اقتصادی یا سیاسی حق است؟» چنین پاسخ می دهد که هرگاه آنان منطبق و هماهنگ با همان جهت و هدفی باشند که قرآن برای نظام هستی و آفرینش اعلام کرده است، برحق اند (بهشتی، ۱۳۹۰: ۵۳).

۱-۳- عقل و رابطه آن با وحی

شهید بهشتی که در کنار تعلیم و تربیت حوزوی و رشد و پرورش در دامان استادان متقی و مجتهدان عالم و کسب فیض از چشمه های زلال متون دینی و معرفت اسلامی، با علوم جدید نیز آشنا بود و سال ها در خارج از کشور معارف اسلامی را تبلیغ و در محیط داخلی و خارجی تجربه کسب می کرد، بدیهی است که برای «معرفت علمی» ارزش و اعتبار قائل باشد؛ اما این نوع معرفت را برای رسیدن به حقیقت و رستگاری کافی نمی دانست. منظور او از معرفت علمی آن نیست که شناحت فقط از راه مشاهده و تجربه به دست می آید، بلکه معتقد بود هرگونه شناخت مبتنی بر اندیشه غیرتجربی نیز ارزش و اعتبار دارد و بخشی از معرفت علمی محسوب می شود؛ به عبارت دیگر از نظر شهید بهشتی معرفت علمی، برخلاف تصور اثبات گرایان، منحصر به معرفت تجربی نیست؛ ازاین رو، قرآن کریم برای شناخت حقیقت در کنار روش های تجربی، از شیوه های غیرتجربی نیز استفاده کرده است (بهشتی، ۱۳۹۲: ۶۴- ۷۱)؛ مثلاً «عقل» را به رسمیت شناخته، و بارها از انسان خواسته است تا بیندیشد؛ به تعبیر شهید بهشتی تفکر و اندیشه، عقل و خرد در کنار علم و آگاهی تجربی به منزله نورافکنی است که پیش پای انسان را روشن می کند. به باور او شناخت عقلانی نوعی آگاهی پیشینی یا قبل از تجربه است که با مشاهدات عینی به دست نیامده، بلکه امری ذهنی است که حتی می تواند به تجارب فرد شکل دهد، مثلاً ادراک علیت و معلولیت از این نوع محسوب می شود و انسان به کمک عقل می تواند اصل علیت را درک کند (بهشتی، ۱۳۹۲ب: ۱۴۷- ۱۴۹ و ۱۹۳).

به رغم ضرورت بهره مندی از معرفت علمی که از نظر شهید بهشتی دربرگیرنده مجموعه روش های تجربی و غیرتجربی است، دستیابی به حقیقت و رستگاری فقط از طریق این نوع معرفت حاصل نمی شود؛ ازاین رو شهید بهشتی می گوید درکنار نورافکن علم و عقل، به نورافکن دیگری نیز به نام وحی یا همان سروش غیبی که پیامبران خدا دریافت می کنند، نیاز داریم. از طریق وحی و ارتباط مستقیم با خدای عالم، قادر و متعال حقایقی برای ما آشکار می شود که با شیوه عقل و علم آشکار نمی گردد (همان، ۱۳۶- ۱۳۸ و ۱۹۵). اگر وحی نبود چگونه می خواستیم با کمک نیروی عقل و اندیشه یا علم و تجربه از حقایقی چون روح و معاد مطلع شویم؟ به باور شهید بهشتی، ارزش و اعتبار متین وحی، هرگز به معنای نفی یا تعطیل شدن یکی به نفع دیگری نیست، بنابراین، استدلال کسانی که مدعی اند، بشر به وحی فقط تا زمانی نیاز داشت که به دوران بلوغ عقلی اش نرسیده بود، برای شهید بهشتی پذیرفتنی نیست؛ به عبارت دیگر، او نمی پذیرد که بشر با رسیدن به دوران بلوغ عقلانی، دیگر به وحی نیاز نداشته باشد (همان، ۱۹۳). همچنین شهید بهشتی می افزاید که میان علم و دین واقعی یا عقل و وحی تضادی وجود ندارد، و اگر هم تضادی دیده می شود، درواقع این ضدیت بین جهل علم نما و دین با پندارهای دین نما و علم است. درواقع بسیاری از آنچه با نام وحی یا دین معرفی می شود، به وحی و دین ربط ندارد. او می گوید: «اگر ما عقل را از ارزش بیندازیم، دیگر حساب پاک است و زیر پای وحی هم خالی می شود.» (همان، ۱۹۳).

۲- نظریه امامت و امت

اندیشه شهید بهشتی درباره ماهیت جامعه اسلامی و رهبری آن در قالب نظریه «امامت و امت» بیان شده است. اکنون با توجه به ارزیابی مختصر مبانی فکری و اندیشه ای او می توان ابعاد این نظریه را بررسی کرد.

۲-۱- منشأ و ماهیت رهبری جامعه اسلامی

شهید بهشتی معتقد است که ماهیت رهبری جامعه اسلامی دست کم به زمان پیامبر اسلام(ص) برمی گردد. پیامبر دو رسالت به عهده داشت: نخست، ایجاد ایمان به غیب در مردم از طریق آوردن آیات بیّن؛ دوم، در دسترس قراردادن کتاب و میزان خدا، یا به بیان دیگر شناساندن کتاب خدا مشتمل بر تعالیم خدا و میزان و نظام خداپسندانه زندگی به مردم و سپس برقراری عدل و قسط (همان، ۲۴۷ و ۲۴۸) قرآن دراین باره تصریح دارد: «لَقَد اَرسَلنا رُسُلنا بالبّیناتِ واَنزَلنا مَعَهُم الکتابَ والمیزانَ لِیقُومَ الناسُ بالقِسطِ» (حدید: ۲۵). بدین ترتیب به نظر شهید بهشتی، پیامبر(ص) در مقام رهبر امت اسلامی، دو نقش اساسی به عهده داشت: نخست، وحی رسانی و دوم الگو بودن؛ هرچند وحی خاتمه می یابد، لازم است که نقش دوم در جامعه ادامه یابد؛ به عبارت دیگر درست است که با آمدن حضرت محمد(ص) دیگر به آمدن پیغمبر جدید نیاز نیست، اما به پیامبر(ص)، در مقام امام و الگو احتیاج است. اینجاست که رسالت امامان معصوم (ع) مشخص می شود. آنها از سویی به احکام الله علم به دور از خطا دارند، و از سوی دیگر زمامدار امت و رهبر سیاسی مردم اند. آنها پیغمبر نیستند و وحی دریافت نمی کنند و کتاب نمی آورند، اما با سرچشم وحی در ارتباط اند (بهشتی، ۱۳۸۳: ۳۶-۴۱). به نظر او، زمانی که بهره گیری از امامان به لحاظ خصلت های خاص اجتماعی غیرممکن شود، مسئله خاتم الائمه بودن پیش می آید و امامت در اختیار مردم پایان می یابد و به امام غایب و منتظر تبدیل می شود (همان، ۳۹-۴۰).

از نظر شهید بهشتی در دوران غیبت امام معصوم(ع) نیز باید رهبری جامعه اسلامی استمرار یابد؛ ازاین رو مسئله نایب امام (ع) پیش می آید؛ یعنی مسلمان متعهد باید در زمان غیبت که به امام معصوم(ع) مرتبط با وحی دسترسی ندارد، برای حل مشکلات و مسائل شرعی اش به کسی مراجعه کند که لیاقت این کار را داشته باشد؛ یعنی به فقیه. فقیه معصوم نیست و به وحی دسترسی ندارد، اما می تواند آنچه را از قرآن و روایات معتبر در اختیار دارد، با آگاهی از نیازهای زمان، برای امت بیان کند (بهشتی، ۱۳۹۲ب: ۸۱). بنابراین به باور او، درست است که در این دوران، معصومی(ع) در دسترس نیست، ولی دست کم لازم است شخصیتی عالم و آگاه و باتقوا، که آثاری از صفات و ویژگی های امام معصوم(ع) را در خود داشته باشد، و نگذارد بخش گسترده ای از این آثار از دست برود، لیاقت کارگزاری و رهبری از جانب آن امام(ع) پنهان را داشته باشد (فیرحی، ۱۳۹۱: ۲۸۹). به باور شهید بهشتی، این شخصیت کسی نیست جز ولی فقیه. او می گوید که اگر قرار است نظام ما جمهوری اسلامی باشد، باید رهبری آن بر دوش کسی قرار گیرد که چه از نظر آگاهی به اسلام و چه التزام و مقید بودن به وظایف فرد مسلمان، در همه وظایف فردی، سیاسی، خانوادگی و اجتماعی الگو و نمونه باشد (مجلس، ۱۳۶۴: ۳۷۶ و ۳۷۷). به باور شهید بهشتی، درمجموع حضور فقهاء در رهبری جامعه اسلامی به دلایل متعددی لازم است که مهم ترین شان عبارت اند از: ۱- درک بهتر و عمیق تر مسائل تازه و پیچیده؛ ۲- کاهش خطر دستکاری دیدگاه های فقهی خالص و صحیح و درنتیجه تقلیل امکان خطر انحراف آن ها؛ ۳- احتمال کمتر خطر انحراف و لغزش های مهم در فقها و درنتیجه برخورداری بیشتر نظام از مصونیت با حضور آنها (تابش و محسنی دره بیدی، ۱۳۹۰: ۱۷۶). همچنین شهید بهشتی معتقد است که ولایت فقیه برای جامعه اسلامی و حاکمیت اش، آثار مثبت و ارزشمندی در پی دارد که برخی از مهم ترینشان به این شرح است: ۱- حاکمیت مکتب بر همه شئون اجتماعی و عنیت یافتن جامعه توحیدی اسلامی؛ ۲- پایان دادن به نظریه جدایی دین از سیاست؛ ۳- اعتقاد قلبی مردم به قوانین و تبعیت آگاهانه و ریشه گرفته از باور درونی و معنوی از آنها؛ ۴- برپایی هرچه بیشتر فقه در جهت یافتن راه حل های عملی برای مسائل و مشکلات جامعه؛ ۵- فراهم شدن امکان اسلامی ساختن جامعه (نوربخش، ۱۳۸۷: ۱۱۷ و ۱۱۸). از نظر شهید بهشتی، منشأ نهاد ولایت فقیه، با توجه به ماهیت جامع ایدئولوژیک یا مکتبی جامعه اسلامی، ابتدا به دوران پیامبر اکرم(ص)، و سپس به دوران ائمه معصوم(ع) بازمی گردد؛ زیرا جامعه ما مکتبی است و هر جامعه مکتبی به رهبری متناسب با همان مکتب نیاز دارد؛ در نتیجه، جامعه مکتبی ما برای ادامه حیاتش به رهبری ای نیازمند است که در امامت پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) ریشه دارد.

۲-۲- ویژگی های جامعه اسلامی

از آنجا که از نظر شهید بهشتی، جامعه اسلامی ماهیت مسلکی و مکتبی دارد، باید براساس تعالیم انبیا و امامان معصوم اداره شود، بنابراین، باید گفت مردمی که در این جامعه با باورها و اعتقادات مذهبی مشترک زندگی می کنند، به منزله یک امت محسوب می شوند و تابع نظام امامت اند؛ نظامی که یکی از ارکان اسلام است و سعادت و انسانیت در گرو آن است، البته می تواند گستره این جامعه اجتماعی مستقل و داخلی درون مرزهای جغرافیایی یک کشور تا جامعه مشترک المنافع بین المللی باشد که متغیر اصلی آن دولت نیست، بلکه ملت است؛ زیرا در اینجا عامل پیوند و همبستگی اموری مانند رنگ و پوست و نژاد و خاک و خون نیست، بلکه اعتقادات و ارزش های مشترک است.

با چنین برداشتی از جامعه اسلامی است که شهید بهشتی معتقد است محور این جامعه، عدل است، آن هم نه فقط عدل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، بلکه عدل اخلاقی را نیز شامل می شود.

به باور شهید بهشتی عدل اخلاقی از عدل دسته اول مهم تر است؛ زیرا زیربنای همه عدل ها، عدل اخلاقی است، اگر به عدل دسته اول توجه می شود به دلیل آن است که در عدل اخلاقی نقش دارد. شهید بهشتی دراین باره می گوید: اگر در یک مقطعی از زمان دیدیم که عدل اخلاقی را باید قربانی کنیم تا به عدل اجتماعی یا عدل اقتصادی برسیم، حق نداریم اولویت را به عدل اقتصادی و اجتماعی بدهیم و عدل اخلاقی را قربانی کنیم (بهشتی، ۱۳۶۱ب: ۲۳).

همچنین شهید بهشتی درباره عدل گوشزد می کند که این دو دسته از عدل با یکدیگر تعامل دارند: «عدل اقتصادی و اجتماعی در عدل معنوی و اخلاقی اثر دارد، عدل اخلاقی نیز در عدل اجتماعی و سیاسی مؤثر است، [اما] اصل عدل اخلاقی و معنوی است» (همان، ۲۳ و ۲۴). منظور او از عدل دسته نخست، رعایت استحقاق ها و لیاقت و شایستگی ها در تصمیم و اقدام؛ و عدل دوم تصمیم و اقدام براساس تعلیمات انبیا و عمل برپایه کتاب و سنت است؛ به عبارت دیگر، بازدارنده از گناه و تحرک داشتن در عمل به انجام دادن وظیفه است (بهشتی، ۱۳۸۶: ۱۷۳). البته از نظر شهید بهشتی شرط اینکه امت جامعه اسلامی بتواند قسط جامع اسلامی را در پرتو کتاب و میزان برپا دارد این است که آن جامعه جامعه امامت عدل باشد (بهشتی، ۱۳۶۱الف، ج ۳: ۲۴ و ۲۵). دال مرکزی کلام شهید بهشتی چنین است: «عدالت رکن جامعه اسلامی است که هم امت و هم رهبری باید آن را نصب العین رفتار خود قرار دهند» (بهشتی، ۱۳۸۶: ۱۷۳).

از دیگر ویژگی های جامعه اسلامی، پیوند رهبری و مردم است. در جامعه اسلامی هنگامی مسیر سعادت طی می شود که روح همبستگی و اتحاد از یک سو میان مردم، و از سوی دیگر بین رهبر و مردم وجود داشته باشد، به طوری که اگر کمترین ضربه ای به فردی از افراد امت وارد شود، به همه پیکر آن امت منتقل شود؛ گویی همه آن امت این ضربه را حس کند. تعبیرات خود آیت الله بهشتی دراین باره چنین است:

ولایت میان امت و امام هم همین است؛ اینها از یک باب هستند، یعنی امت و امام چنان متوالی، در کنار هم، به هم پیوسته و چسبیده هستند که جدایی میان آن ها معنا ندارد. هم امام به امت چسبیده و هم امت به امام. کمترین ضربه ای که به امام وارد شود، همه امت احساس درد می کند (همان، ۴۲- ۴۳).

در همین راستاست که باید نیاز برادر دینی را بر نیاز خود مقدم داشت و در برابر رهبر و امام یا برادر و خواهر مسلمان و مؤمن ایثار کرد. شهید بهشتی این وضعیت را تولی می نامد که در سیاست داخلی کاربرد دارد (همان، ۴۳). اما در قلمرو سیاست خارجی، برعکس، مسلمان باید از غیرمسلمان بگسلد؛ یعنی نتواند یا نخواهد با او پیوند و زندگی و سرنوشت مشترک داشته باشد و قلبش با بیگانه نباشد، نه با عضو جامعه بیگانه سَر و سِرّی داشته باشد و نه با او آهنگ پیروی و پیوستگی؛ و این یعنی تبری. به نظر شهید بهشتی در این جا دو استثناء را نباید فراموش کرد: نخست آنکه امامت و رهبری با هر شرایطی که صلاح بداند و به هر شکلی مناسب بداند، می تواند قراردادهای همکاری با بیگانه داشته باشد، به شرط آنکه ذره ای از مصالح اسلام و امت اسلامی به خطر نیفتد. به نظر شهید بهشتی، در این مورد، اعضای امت حق وضع چنین پیمان همکاری ندارند؛ این حق، فقط از آن رهبر است و فقط اوست که می تواند قالب، معیار و میزان قراردادها را تعیین کند (همان، ۴۶). استثنای دوم آن است که فرد یا گروه یا جناحی از امت می توانند به صورت موقت و ظاهری با قدرت بیگانه ای که خود را در معرض خطر او می بیند نوعی همکاری و همگامی موقتی داشته باشد تا خطر برطرف شود، البته اگر خطر جدی تر از آن باشد که بتوان با این تاکتیک، با آن مقابله کرد، باید حکومت مرکزی را با خبر کرد تا درصدد علاج برآید (همان، ۴۷). مسئله نظارت عمومی مردم در جامعه اسلامی نیز، در این راستا قرار می گیرد که از نظر شهید بهشتی، مهم است و باید در جهت اصلاح امت و امام به کار گرفته شود (بهشتی، ۱۳۷۸: ۱۹ و۲۰).

همچنین، شهید بهشتی به شور و مشورت در جامعه اسلامی توجه می کند:

در کارها، افراد باید خودرأی نباشند و از آرای صاحب نظران در آن رشته ایی که می خواهند درباره اش تصمیم بگیرند، استفاده کنند. هیچ حکومتی در هیچ درجه نباید خود را بر مردم تحمیل کند و به علاوه، حکومتی که از حمایت مردم برخوردار نباشد، از همکاری آنان هم برخوردار نیست و اصولاً کاری نمی تواند، انجام بدهد و ناچار می شود، خودش را سرپا نگه دارد، درنتیجه، هم کارایی اش کم و هم ظالم می شود. . . . در اینجا می گویم، نقش شورا از نظر بالابردن میزان آگاهی های لازم برای تصمیم گیری واجب و لازم است (مجلس، ۱۳۶۴: ۴۴۰ – ۴۴۲).

آخرین ویژگی دراین باره از نظر شهید بهشتی، کوشش برای جلوگیری از انحراف مکتب است. به باور او پیروی از هواهای نفسانی و نادیده گرفتن اصول و ارزش های مکتبی می تواند لطمه جدی به مذهب وارد، و آن را از مسیر حقیقی اش منحرف نماید. اینجاست که شهید بهشتی بحث اولویت مکتب را بر تخصص مطرح می کند. به نظر وی این توجیه مناسب نیست که بگوییم اگر فلانی مقید به فرایض دینی نیست، در عوض فردی کاردان و موفق است. وی مسئله را به زبان خود چنین توضیح می دهد:

آنها [مخالفان اولویت مکتب بر تخصص] می گفتند مگر می خواهید پشت سر وزیر نماز بخوانید؟! اگر وزیری نمازش را مرتب نمی خواند، اشکالی ندارد، وزیر لایق و کاردانی است! اگر نسبت به مسئله پوشش بانوان اهمیت زیادی نمی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *