تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل جاودانگی و اعجاز بیانی قرآن کریم!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل جاودانگی و اعجاز بیانی قرآن کریم بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل جاودانگی و اعجاز بیانی قرآن کریم از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل جاودانگی و اعجاز بیانی قرآن کریم شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل جاودانگی و اعجاز بیانی قرآن کریم استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل جاودانگی و اعجاز بیانی قرآن کریم با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل جاودانگی و اعجاز بیانی قرآن کریم قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل جاودانگی و اعجاز بیانی قرآن کریم حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل جاودانگی و اعجاز بیانی قرآن کریم به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جاودانگی و اعجاز بیانی قرآن کریم :

اعجاز بیانی بیش تر به جنبه های لفظی و عبارات به کار رفته و ظرافت ها و نکته های بلاغی نظر دارد، گرچه در این نکته ها و ظرافت ها در معنا و محتوا نقش اصلی را ایفا می کند. اعجاز بیانی قرآن را می توان در پنج بخش خلاصه نمود:

الف گزینش کلمات

انتخاب کلمات و واژه های به کار رفته در جملات و عبارت های قرآنی کاملا حساب شده است به گونه ای که اگر کلمه ای را از جای خود برداشته، خواسته باشیم کلمه دیگری را جای گزین آن کنیم که تمامی ویژگی های موضع کلمه اصل را ایفا کند، یافت نخواهد شد، زیرا گزینش واژه های قرآنی به گونه ای انجام شده که اولا، تناسب آوای حروف کلمات هم ردیف آن رعایت گردیده، آخرین حرف از هر کلمه پیشین با اولین حرف از کلمه پسین هم آوا و هم آهنگ شده است، تا بدین سبب تلاوت قرآن روان و آسان صورت گیرد ثانیا، تناسب معنوی کلمات با یک دیگررعایت شده تا از لحاظ مفهومی نیز بافت منسجمی به وجود آید به علاوه، مساله فصاحت کلمات طبق شرایطی که در علم ((معانی بیان )) قید کرده اند کاملا لحاظ شده است که این رعایت های سه گانه با ملاحظه و دقت در ویژگی های هر کلمه انجام گرفته است در مجموع هر یک از واژه ها در جای گاه مخصوص خود به گونه ای قرار گرفته است که قابل تغییر و تبدیل نخواهد بود. ابن عطیه در این باره گوید: ((و کتاب اللّه سبحانه لو نزعت منه لفظه ثم ادیر بها لسان العرب علی لفظه فی ان یوجد احسن منها لم توجد[۱]، هرگاه واژه ای ازقرآن را از جای خود برداشته و تمامی زبان عرب را گردیده تا واژه ای مناسب تر پیدا شود، یافت نمی شود. ))

ابو سلیمان بستی گوید: ((اعلم ان عمود هذه البلاغه التی تجمع له هذه الصفات، هو وضع کل نوع من الالفاظ التی تشتمل علیها فصول الکلام، موضعه الاخص الاشکل به، الذی اذا ابدل مکانه غیره جا منه اما تبدل المعنی الذی یکون منه فساد الکلام، و اما ذهاب الرونق الذی یکون معه سقوطالبلاغه[۲]، بدان که پایه اصلی بلاغت قرآن که صفات یاد شده را در خود گردآورده، بر این اساس است که هر نوع لفظی را که ویژگی های یاد شده در آن فراهم است درست به جای خود به کار برده که مخصوص به آن و متناسب با آن بوده است به گونه ای که اگر به جای آن، کلمه دیگری را به کار برند، یا معنا به کلی تغییر می کند وموجب تباهی مقصود می گردد، یا آن که رونق و جلوه خود را از دست می دهد و ازدرجه بلاغت مطلوب ساقط می گردد)) شیخ عبدالقاهر جرجانی گوید: ((فلم یجدوافی الجمیع کلمه ینبو بها مکانها، و لفظه ینکر شانها او یری ان غیرها اصلح هناک اواشبه او احری او اخلق، بل وجدوا اتساقا بهر العقول و اعجز الجمهور[۳]،ادبا و بلغا از دقت در چینش و گزینش کلمات قرانی، کاملا فریفته و مجذوب گردیدند، زیرا هرگز کلمه ای را نیافتند که متناسب جای خود نباشد، یا واژه ای را که در جایی بی گانه قرار گرفته باشد، یا کلمه دیگری شایسته تر یا مناسب تر یا سزاوارترباشد بلکه آن را با چنان انسجام و دقت نظمی یافتند که مایه حیرت صاحب خردان و عجز همگان گردیده است )). این گونه تصریحات از بزرگان ادب و بلاغت، که گزینش و چینش کلمات قرآن رادر حد اعجاز ستوده اند، فراوان است البته این دقت در انتخاب و گزینش کلمات، به دو شرط اصلی بستگی دارد که وجود آنهادر افراد عادی عادتا غیر ممکن است:

اول، احاطه کامل بر ویژگی های لغت به طور گسترده و فراگیر، که ویژگی هر کلمه بخصوصی را در سرتاسر لغت بداند و بتواند به درستی در جای مناسب خود به کاربرد شرط دوم، حضور ذهنی بالفعل، تا در موقع کاربرد واژه ها، آن کلمات مد نظر اوباشند و در گزینش الفاظ دچار حیرت و سردرگمی نگردد، حصول این دو شرط درافراد معمولی غیر ممکن به نظر می رسد. ابو سلیمان بستی در این زمینه به خوبی سخن گفته و مساله گزینش الفاظ را دررساله خود به طور گسترده مطرح ساخته است گوید: ((دانش بشر، امکان احاطه به تمامی ویژگی های لغت را ندارد، علاوه که حضور ذهنی چیزی نیست که همیشه رفیق با وفای انسان باشد)) در این باره مثال های چندی می آورد از جمله از ((نضر بن شمیل )) یکی از ادبای بزرگ عرب نقل می کند که در مجلس ((مامون خلیفه عباسی )) حضور یافت، مامون به او گفت: ((اجلس، بنشین )) نضر گفت: ای امیرمؤمنان! من نلمیده ام تا جلوس نمایم ((ما انا بمضطجع فاجلس )) مامون پرسیدچگونه است؟ گفت: به کسی که ایستاده است می گویند ((اقعد)) و به کسی که لمیده است می گویند ((اجلس )) زیرا ((قعود)) در مقابل ((قیام )) است و ((جلوس )) در مقابل ((اضطجاع )) مامون از این اشتباه و ناآگاهی خود خجل شد و دستور جایزه داد. [۴]معروف ترین شاهد مثال در این زمینه آیه قصاص است: ((وَلَکمْ فِی الْقِصَاصِ حَیاهٌ یا أُولِی الألْبَابِ لَعَلَّکمْ تَتَّقُونَ[۵]، در اجرای قانون قصاص، تضمین حیات شده است، ای صاحب خردان، باشد که [ در رفتار خود] پروا را پیشه خود کنید)). عرب را عادت بر این بود که برای سهولت در حفظ قوانین مدنی و اجتماعی وکیفری خود، آنهارا در قالب جمله های کوتاه و ظریف و ادبی در می آوردند، زیرادر آن زمان کتابت و تدوین در میان آنان رایج نبود، آن چه داشتند در سینه ها نگاه می داشتند ازاین رو برای تدوین قوانین و بهتر محفوظ ماندن، از شیوه های ادبی کمک می گرفتند و ادبا و فصحای عرب در کنار قانون دانان و حکمایشان گردمی آمدند.

برای تنظیم قانون قصاص از فصحای برجسته خود کمک گرفته تا کوتاه ترین و شیواترین جمله را بسازند و پس از کنکاش و نشست و برخواست ها بر تنظیم عبارت ((القتل انفی للقتل )) اتفاق نظر دادند یعنی کشتن قاتل بهترین بازدارنده است از ارتکاب جنایت قتل ولی در این انتخاب از چند نکته غفلت ورزیدند اول، آن که هیچ چیزی خود را نفی نمی کند و از لحاظ ادبی اشتباه بزرگی مرتکب شدند که قتل را نافی قتل شمردند، زیرا قتل نافی را در عبارت یاد شده مطلق آورده اند، درصورتی که قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافی قتل خواهد بود عرب از این نکته غفلت ورزید با آن که خود واضع واژه ((قصاص )) که به همین معنا است بود ولی قرآن از این نکته دقیق غفلت نورزید و درست واژه مناسب را در جای خود به کار برد. دوم، آن که در مقابله قصاص با حیات در آیه، فن ((طباق )) به کار رفته، که جمع بین ضدین و ائتلاف میان متنافرین است، زیرا قصاص که نوعی قتل به شمار می رود ضد حیات است، که در آیه موجب و خواهان حیات به شمار آمده است! . سوم، در عبارت یاد شده ((افعل التفضیل )) به کار رفته، که از نظر ادبی دچارمشکل حذف ((مفضل علیه )) گردیده و موجب ابهام شده است، زیرا معلوم نیست که قتل از چه چیزی بازدارنده تر می باشد[۶] در صورتی که در آیه این مشکل وجود ندارد، صرفا ضمانت حیات را در قصاص به عهده گرفته است.

چهارم، از نظر ادبی، آیه قرآن جنبه ایجابی دارد و عبارت یاد شده جنبه نفی،حال آن که در سخن سنجی عبارت اثباتی برتر از عبارت سلبی است، به ویژه درتدوین مواد قانونی و احکام. پنجم، آن که در به کار بردن لفظ ((قصاص )) جنبه عدالت قانونی تداعی می شود که این قانون از منشا عدالت برخاسته است، در صورتی که به کار بردن لفظ قتل درعبارت یاد شده آن هم ابتدا و بی سابقه، فاقد این خاصیت است علاوه که لفظ قتل ابتدا حالت تنفر و انزجار دارد، برخلاف به کار بردن لفظ قصاص که حالت عدالت خواهی و انبساط خاطر و تشفی را ایجاب می کند.

جلال الدین سیوطی تا بیست وجه در ترجیح آیه بر عبارت یاد شده بر شمرده،و زمخشری عبارت یاد شده را به شدت نکوهش کرده و از غفلت عرب در ساختن یک چنین جمله پراشکال تعجب کرده است، همان گونه که خود عرب در موقع نزول آیه قصاص و پی بردن به اشتباهات خود در ساختن جمله ای در همین معنا و این که قرآن هرگز غفلت نورزیده، در شگفت شدند و خاضعانه اعتراف نمودند که ((ما هذاکلام البشر و انما هو کلام اللّه عزوجل، هرگز به سخن بشر نمی ماند و جز سخن خدانخواهد بود)) چنان که پیش از این گذشت نمونه هایی از این قبیل بسیارند که به برخی از آنهادر ((التمهید)) اشاره شده است. [۷]

ب سبک و شیوه بیان

اسلوب و شیوه بیان قرآنی در عین حال که موجب جذب و کشش عرب گردید با هیچ یک از اسلوب و شیوه های متداول عرب شباهت و قرابتی ندارد قرآن سبکی نو و روشی تازه در بیان ارائه داد که برای عرب بی سابقه بود و بعدا هم نتوانستند در چنین سبکی سخنی بسرایند. این از شگفتی های سخن وری است که سخن ور سبکی بیافریند که مورد پذیرش و پسند شنوندگان قرار گیرد، با آن که از شیوه های سخن متعارف آنان بیرون است شگفت آورتر آن که از تمامی محاسن شیوه های کلامی متعارف بهره گرفته باشد، بی آن که از معایب آنهاچیزی در آن یافت شود.

در گذشته اشارت رفت که شیوه های سه گانه متعارف (شعر و نثر و سجع ) هریک محاسنی دارند و معایبی سبک قرآنی، جاذبیت و ظرافت شعر، آزادی مطلق نثر، حسن و لطافت سجع را دارا است، بی آن که در تنگنای قافیه و وزن دچار گردد،یا پراکنده گویی کند یا تکلف و تحمل دشواری به خود راه دهد همین امر مایه حیرت سخن دانان عرب گردید و خود را در مقابل سخنی یافتند که شگفت آفرین است و در عین غرابت و تازگی، جاذبیت و ظرافت خاصی دارد که در هیچ یک ازانواع کلام متعارف آنان یافت نمی شود. امام کاشف الغطا فقیه و دانش مند ادیب معروف در این باره می گوید: ((تلک صوره نظمه العجیب و اسلوبه الغریب، المخالف لاسالیب کلام العرب و مناهج نظمها و نثرها، و لم یوجد قبله و لا بعده نظیر، و لا استطاع احد مماثله شی منه، بل حارت فیه عقولهم، و تدلهت دونه احلامهم، و لم یهتدوا الی مثله فی جنس کلامهم من نثر او نظم او سجع او رجز و او شعر هکذا اعترف له افذاذ العرب و فصحاؤهم الاولون[۸]، چنان است صورت نظم عجیب و اسلوب غریب (شیوه و سبک تازه ) قرآن، که بر خلاف سبک و شیوه های کلام عرب و روش نظم و نثر آنان بود نه پیش از آن و نه پس از آن نظیری ندارد و کسی را یارای هم آوردی با آن نباشد بلکه درحیرت شدند و اندیشه شان فرو افتاد و ندانستند چگونه با او مقابله کنند، چه در نثرو چه در نظم و چه در سجع یا رجز و شعر که سخن متداول آنان بود این چنین زبدگان عرب و فصحای اولین آنان در مقابل قرآن به زانو درآمدند)). بزرگ مرد عرب و یگانه فرزانه آن عصر به ناچار اعتراف نمود: ((یا عجبا لما یقول ابن ابی کبشه، فواللّه ما هو بشعر ولا بسحر و لا بهذی جنون و ان قوله لمن کلام اللّه[۹]، آن چه محمد(ص ) می گوید مایه شگفتی است، به خدا سوگندسخن او نه شعر است و نه سحر و نه به بیهوده گویی بی خردان می ماند همانا سخن او کلام خدا است )).

سخنان شگفت انگیز دیگر فرهیختگان عرب آن روز را پیش از این آوردیم آری، بیان رسا و دل پذیر قرآن گرچه شعر نیست ولی ویژگی شعر را دارد، حتی بر شیواترین آهنگ های وزین عرب تنظیم گردیده، بی آن که در تنگناهای شعری قرار گیرد چنان که در بخش ((نظم آهنگ )) قرآن خواهیم آورد متانت نثر و استواری کلام آزاد را نیز دارا می باشد، که در چینش و گزینش کلمات و واژه ها راه او فراخ و هرگز با دشواری برخورد ندارد هم چنین از زیبایی های سجع و کلام موزون بی تکلف به خوبی بهره مند می باشد بدین سبب جامع محاسن انواع کلام و فاقد تمامی معایب آنها گردیده است.

ج نظم آهنگ قرآن

یکی از مهم ترین جنبه های اعجاز بیانی قرآن که اخیرا بیش تر مورد توجه دانش مندان قرار گرفته نظم آهنگ واژگانی آن است این جنبه، چنان زیبا و شکوه مند است که عرب را ناچار ساخت، از همان روز نخست اقرار کنند که کلام قرآن از توانایی بشر خارج است و تنها می تواند سخن خداوند باشد. نظم آهنگ واژگان قرآن، نغمه ای دل کش و نوایی دل پذیر پدید می آورد، نوایی که احساسات آدمی را بر می انگیزد و دل ها را شیفته خود می کند نوای زیبای قرآن برای هر شنونده ای، هر چند غیر عرب محسوس است، چه رسد به این که شنونده عرب باشد هنگام گوش جان سپردن به آوای قرآن، نخستین حالتی که اذهان راجلب می کند، نظام بدیع و شیوای صوتی آن است در این نظام، حرکات و سکنات واژگان به شکلی آرایش شده است که به هنگام شنیدن، آوایی دل نشین به گوش می رسد، آوایی که شوری در دل ها می اندازد و نشاطی در جآنها می دمد از جهتی، حروف ((مد)) و ((غنه )) در کلمات آن به شکلی حساب شده نشسته اند، به طوری که می توانند به پژواک صدا آهنگی ببخشند و به نفس کشیدن قاری کمک کنند تا به سرحد فاصله و آن جایی که استادان ترتیل به طور قراردادی وضع کرده اند برسد و نفسی تازه کند. هرگاه کسی برای چند بار به یک شعر گوش می سپارد، لحن و آهنگ آن برای اوتکراری و ملال آور می شود، اما به هنگام نیوشیدن آوای گونه گون و هر دم تجدیدشونده قرآن که اسباب و اوتاد و فواصل[۱۰] آن پی در پی جای خود را عوض می کنند و هر کدام گوشه ای از قلب را به نوازش وامی دارند، نه تنها خسته و آزرده نمی شود، بلکه عطش او برای شنیدن، همواره فزونی می گیرد. عرب، پیش از نزول قرآن، گاهی در شعر خود از این تنوع صوت بهره می برد، امااغلب به دلیل اسراف و تکرار، تنوع آنان به ملال می انجامید در نثر چه مرسل و چه مسجع نیز، چنین سلاست و روانی و حلاوتی که در قرآن مشهوداست، سابقه نداشت و در بهترین نثرهای عرب عیب هایی یافت می شد که از سلاست و روانی ترکیب آن می کاست و امکان نداشت مثل قرآن قابل ترتیل باشد اگر هم برای ترتیل آن پافشاری می شد، بوی تکلف از آن به مشام می رسید و از شان کلام نیز می کاست.

بر این اساس، هیچ جای شگفتی نیست که عرب، در گمان خود کم ترین لقبی که به قرآن داده بود این بود که این سخن شعر است و اگر شعر نباشد سحر است وافسون! و این گفتار خود حیرت زدگی عرب در قبال سخن شکوه مند و بدیع قرآن رانشان می دهد، سخنی که از جلال و شکوه نثر چیزی فراتر دارد و از جمال و حلاوت شعر مایه ای افزون تر. استاد ((دراز)) گفته است: ((وقتی آدمی می بیند که از این مخرج های سخت جوش، چنین گوهرهای تابناکی با این ترتیب حروف و چنان آذین بندی بیرون آمده،التذاذی بی حساب می برد و وجدی بی انتها به او دست می دهد در این حروف گویی یکی می نوازد، دیگری طنین انداز، سومین نجواگر است و چهارمین بانگ برآورنده، پنجمین نفس را می لغزاند و ششمین راه نفس را می بندد و شما زیبایی آهنگ را در دست رس خود می یابید، مجموعه ای گوناگون و هم ساز، نه تکرار مکررو نه یاوه دار، نه سستی و نه غلظت، نه تنافری در حروف و آواها بدین سان کلام قرآن نه به دش خواری سخن بدویان و نه به نرمی کلام شهریان است، بلکه آمیزه ای است از هر دو، صلابت اولی را دارد و لطافت دومی را، گویی شیره جان دو زبان است و نتیجه آمیختگی دو گویش.

آری قرآن چنین جامه تازه و زیبایی به تن دارد و این پیوسته نیز در حکم صدفی است که در جان خود گوهرهای گران بها نهفته است و مرواریدهای ارزشمند را درآغوش می گیرد پس اگر زیبایی پوسته تو را از گنجینه پنهان درونش باز ندارد و تازگی و شادابی، پرده راز نهفته در ماورای خود را بر تو حایل نشود و تو پوسته را از مغز کنار بزنی و صدف را از مروارید جدا بنهی و از نظم و آرایش الفاظ به شکوه معانی برسی، مایه ای شگفت تر و شکوه مندتر بر تو متجلی می شود و معنایی بدیع ترمی یابی آن جا، روح و کنه قرآن است، شعله ای است که موسی را به درخت آتش دربقعه مبارکه در کرانه وادی ایمن کشانید و آن جاست که نسیم روح قدسی می فرماید: (( إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ)). [۱۱]

سید قطب درباره نظم آهنگ قرآن می گوید: ((چنین نوایی در نتیجه نظام مندی ویژه و هماهنگی حروف در یک کلمه و نیز هم سازی الفاظ در یک فاصله پدید آمده و از این جهت قرآن، هم ویژگی نثر و هم خصوصیات شعر را تواما دارد، با این برتری که معانی و بیان در قرآن، آن را از قید و بندهای قافیه و افاعیل بی نیاز ساخته و آزادی کامل بیان را میسر ساخته است در همین حال از خصوصیات شعر، موسیقی درونی آن را گرفته و فاصله هایی که نوعی وزن را پدید می آورند این خصوصیات، قرآن را از افاعیل و قوافی بی نیاز ساخته و در عین حال شؤون نظم و نثر، هر دو را داراست.

در هنگام تلاوت قرآن، آهنگ درونی آن کاملا حس می شود این آهنگ درسوره های کوتاه، با فاصله های نزدیکش و به طور کلی در تصویرها و ترسیم ها بیش ترنمایان است و در سوره های بلند کمتر اما همواره نظام آهنگ آن ملحوظ است برای مثال در سوره نجم می خوانیم: ((وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَی (۱)مَا ضَلَّ صَاحِبُکمْ وَمَا غَوَی (۲)وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَی (۳)إِنْ هُوَ إِلا وَحْی یوحَی (۴)عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَی (۵)ذُو مِرَّهٍ فَاسْتَوَی (۶)وَهُوَ بِالأفُقِ الأعْلَی (۷)ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّی (۸)فَکانَ قَابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنَی (۹)فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَا أَوْحَی (۱۰)مَا کذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَی (۱۱)أَفَتُمَارُونَهُ عَلَی مَا یرَی (۱۲)وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَهً أُخْرَی (۱۳)عِنْدَ سِدْرَهِ الْمُنْتَهَی (۱۴)عِنْدَهَا جَنَّهُ الْمَأْوَی (۱۵)إِذْ یغْشَی السِّدْرَهَ مَا یغْشَی (۱۶)مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَی (۱۷)لَقَدْ رَأَی مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکبْرَی (۱۸)أَفَرَأَیتُمُ اللاتَ وَالْعُزَّی (۱۹)وَمَنَاهَ الثَّالِثَهَ الأخْرَی (۲۰)أَلَکمُ الذَّکرُ وَلَهُ الأنْثَی (۲۱)تِلْک إِذًا قِسْمَهٌ ضِیزَی (۲۲))). [۱۲]این فاصله ها تقریبا وزنی مساوی دارند اما نه بر اساس نظام عروض عرب وقافیه نیز در آن رعایت شده است و این هر دو به علاوه ویژگی دیگری است که مانند وزن و قافیه ظاهر نیست و از هم سازی حروف واژگان و هماهنگی کلمات در درون جمله ها یک ریتم موسیقیایی پدید آورده است ویژگی اخیر به دلیل حس داخلی وادراک موسیقیایی باعث می شود که میان یک ریتم و ریتم دیگری هر چند که فاصله ها و وزن یکی باشد تفاوت باشد. نظم آهنگ در این جا به پیروی از نظام موسیقیایی جمله نه کوتاه است و نه بلند و طولی میانه دارد و با تکیه بر حرف ((روی ))[۱۳] فضایی سلسله وار و داستان گونه یافته است تمام این ویژگی ها لمس شدنی است و در برخی فاصله ها بسیارنمایان تر، مانند: ((أَفَرَأَیتُمُ اللاتَ وَالْعُزَّی وَمَنَاهَ الثَّالِثَهَ الأخْرَی؟ )) پس اگر بگوییم: ((افرایتم اللات و العزی و مناه الثالثه )) قافیه از دست می رود و به آهنگ لطمه می خورد و اگر بگوییم: ((افرایتم اللات و العزی و مناه الاخری )) وزن مختل می شودهم چنین در فرموده خداوند: ((أَلَکمُ الذَّکرُ وَلَهُ الأنْثَی تِلْک إِذًا قِسْمَهٌ ضِیزَی)) اگرگفته شود ((الکم الذکر و له الا نثی، تلک قسمه ضیزی )) آهنگ کلام که با کلمه ((اذن ))قوام یافته مختل می شود البته، این سخن بدان معنا نیست که کلمه ((الاخری )) یا((الثالثه )) یا ((اذن )) حشو و زاید است و فقط برای پر کردن وزن و قافیه آمده، نه، وظیفه مهم تر این کلمات، مساعدت برای رساندن معانی است، و این یکی دیگر از ویژگی های فنی قرآن است که کلمه هم برای رساندن معنا ضروری است و هم آهنگ را قوام می بخشد و هر دوی این وظایف در یک سطح انجام می گیرند و هیچ کدام بر دیگری برتری نمی یابند.

همان گونه که گفتیم نظمآهنگ در آیه ها و فاصله ها، (یا چیزی شبیه به آن ) درجای جای کلام قرآن آشکار است دلیل سخن ما هم این است که اگر کلمه ای را که به شکلی خاص به کار رفته به صورت قیاسی دیگر کلمه برگردانیم یا واژه ای را حذف یاپس و پیش کنیم، در این نظمآهنگ اختلال به وجود می آید. نمونه نوع اول، ماجرای حضرت ابراهیم (ع ) است: ((قَالَ أَفَرَأَیتُمْ مَا کنْتُمْ تَعْبُدُونَ (۷۵)أَنْتُمْ وَآبَاؤُکمُ الأقْدَمُونَ (۷۶)فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلا رَبَّ الْعَالَمِینَ (۷۷)الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یهْدِینِ (۷۸)وَالَّذِی هُوَ یطْعِمُنِی وَیسْقِینِ (۷۹)وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یشْفِینِ (۸۰)وَالَّذِی یمِیتُنِی ثُمَّ یحْیینِ (۸۱)وَالَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یوْمَ الدِّینِ (۸۲))). [۱۴]((یا متکلم )) در کلمات یهدین، یسقین، یشفین و یحیین، به خاطر حفظ قافیه باکلماتی مانند((تعبدون، الاقدمون، الدین )) برگرفته شده است. مثال دیگر در این آیه هاست: ((وَالْفَجْرِ (۱)وَلَیالٍ عَشْرٍ (۲)وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ (۳)وَاللَّیلِ إِذَا یسْرِ (۴)هَلْ فِی ذَلِک قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ (۵)))[۱۵] در این جا یا اصلی کلمه ((یسر)) به خاطرهماهنگی با فجر و عشر و الوتر و حجر حذف شده است.

مثال دیگر: ((یوْمَ یدْعُو الدَّاعِ إِلَی شَیءٍ نُکرٍ (۶)خُشَّعًا أَبْصَارُهُمْ یخْرُجُونَ مِنَ الأجْدَاثِ کأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُنْتَشِرٌ (۷)مُهْطِعِینَ إِلَی الدَّاعِ یقُولُ الْکافِرُونَ هَذَا یوْمٌ عَسِرٌ (۸)))[۱۶] که اگر یا ((الداع ))حذف نشده بود به نظر می رسید وزن شکسته است. مثال دیگر: ((ذَلِک مَا کنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَی آثَارِهِمَا قَصَصًا))[۱۷] که اگر یا ((نبغی )) راطبق قیاس امتداد دهیم، وزن به نوعی مختل می شود همین اتفاق، به هنگام افزودن ها ساکن بر یا کلمه یا یا متکلم در این مثال ها خواهد افتاد: ((وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِینُهُ (۸)فَأُمُّهُ هَاوِیهٌ (۹)وَمَا أَدْرَاک مَا هِیهْ (۱۰)نَارٌ حَامِیهٌ (۱۱)))[۱۸] یا: ((فَأَمَّا مَنْ أُوتِی کتَابَهُ بِیمِینِهِ فَیقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُوا کتَابِیهْ (۱۹)إِنِّی ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاقٍ حِسَابِیهْ (۲۰)فَهُوَ فِی عِیشَهٍ رَاضِیهٍ (۲۱))). [۱۹]

نمونه برای حالت دوم: در این نوع هیچ گونه تغییری در صورت قیاسی کلمه به وجود نمی آید، اما اگر نظام ترکیب کلمات تغییر کند، اختلالی در موسیقی نهفته در این ترکیب به وجود می آید، مثلا: ((ذِکرُ رَحْمَهِ رَبِّک عَبْدَهُ زَکرِیا (۲)إِذْ نَادَی رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیا (۳)قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیبًا وَلَمْ أَکنْ بِدُعَائِک رَبِّ شَقِیا (۴)))[۲۰] که اگر مثلا کلمه ((منی )) پیش از((العظم )) آورده شود و عبارت به این شکل در بیاید: ((قال ربی انی وهن منی العظم ))احساس می شود وزن شکسته است و ((انی )) فقط باید پیش از ((العظم )) بیاید تا آهنگ حفظ شود: ((قال رب انی، وهن العظم منی )). پس همان گونه که گفته شد، یک نوع موسیقی درونی در کلام قرآن وجود دارد که احساس شدنی است، اما تن به تشریح نمی دهد این موسیقی در تار و پود الفاظ ودر ترکیب درون جمله ها نهفته است و فقط با احساس ناپیدا و با قدرت متعال ادراک می شود. بدین ترتیب، موسیقی درونی، بیان قرآن را همراهی می کند و از آن کلماتی موزون و با حساسیتی والا می سازد که با کوچک ترین حرکات دچار اختلال می شود، هرچند که این کلمات شعر نیستند و قید و بندهای بسیار شعر را هم ندارند، قید و بندهایی که هم آزادی بیان را محدود می کنند و هم از مقصود دورمی سازند))[۲۱]. رافعی نیز گفته است: ((عرب در نوشتن نثر و سرودن شعر، با هم رقابت می کردندو بر یک دیگر فخر می فروختند، اما سبک کلام آنان همیشه بر یک منوال بود آنان در منطق و بیان آزاد بودند و فن سخن وری می دانستند البته فصاحت عرب از یک طرف فطری و از طرفی الهام گرفته از طبیعت بود اما وقتی قرآن نازل شد، آنان دیدندکه طرح دیگری در انداخته است الفاظ همان بود که می شناختند، پی درپی، بدون تکلف و روان آمده و ترکیب و هماهنگی و هم سازی در اوج است، از شکوه و فخامت آن در شگفت شدند و ضعف نهاد و ناچیزی ملکه ذهن خود را دریافتند بلیغان عرب نیز نوعی از سخن دیدند که تا آن زمان نمی شناختند آنان، درحروف و کلمات و جمله های این سخن تازه، آهنگی با شکوه می دیدند تمام این سخنان چنان متناسب در کنار هم نشسته بود که به نظر می رسید قطعه ای واحد است عرب به خوبی می دید که نظم آهنگی در جان این سخنان جریان دارد و این خود ضعف و ناتوانی آنان را به اثبات می رساند.

تمام کسانی که راز موسیقی و فلسفه روانی قرآن را درک می کنند، معتقدند که درنزد هیچ هنری نمی تواند با تناسب طبیعی الفاظ قرآن و آوای حروف آن برابری یارقابت کند و هیچ کس نمی تواند حتی بر یک حرف آن ایراد بگیرد دیگر این که قرآن از موسیقی بسیار برتر است و این خصوصیت را داراست که اصولا موسیقی نیست.

در نغمه های موسیقی، گوناگونی صدا، مد و طنین و نرمی و شدت و حرکت های مختلفی که همراهش می شود، به اضافه زیر و بم و لرزش که در زبان موسیقی، بلاغت صدا می نامند، باعث خلجانات روحی می شود چنان چه این جنبه از قرآن رادر تلاوت مد نظر بگیریم، در می یابیم که هیچ زبانی از زبان قرآن بلیغ تر نیست وهمین جنبه برانگیزاننده احساسات آدمی چه عرب و یا غیر عرب است با توجه به این دست آورد، تشویق به تلاوت قرآن با صدای بلند، نیز روشن می شود. این فاصله ها که آیات قرآن بدان ختم می شوند، تصویرهایی کامل از ابعادی است که جمله های موسیقیایی بدان ختم می یابند این فاصله در درون خود باصداها تناسب بسیار دارد و با نوع صوت و شیوه ای که صوت ادا می شود یگانگی بی مانندی دارد و از جهتی، اغلب این فاصله ها با دو حرف نون و میم که هر دو در موسیقی معمول هستند یا با حرف مد پایان می گیرند که آن هم در قرآن طبیعی است ))[۲۲].

برخی از اهل فن گفته اند: در قرآن کریم بسیاری از فاصله ها با حروف ((مد)) و((لین )) و افزودن حرف نون ختم می شوند و حکمت آوردن چنین حروفی، ایجاد نوعی آهنگ است سیبویه نیز گفته است: ((آنان یعنی عرب چنان چه می خواستند به سخن خود آهنگ بدهند، حروف الف و یا و نون را اضافه می کردند و با این کار صدا را کشیده می خواندند، اما اگر مقصودشان ایجاد آهنگ نبود، از آوردن این حروف خودداری می کردند در قرآن نیز این شیوه بسیار غنی تر و شایسته تر به کار گرفته شده است اما چنان چه با یکی از این حروف خاتمه نیابد و مثلا با یک حرف ساکن پایان پذیرد، یقینا این حرف به پیروی از آوای جمله و تقطیع واژگانی آن آمده و متناسب با لحن گفتار، به شایسته ترین نحو در موضع خود نشسته است البته،چنین حروفی اغلب در جملات کوتاه آمده و از ((حروف قلقله )) یا بانگ دار و یا طنین انداز و یا حروف دیگری است که در نظام موسیقی، لحنی برای آن قایل شده اندتاثیر شیوه برانگیختن با صدا در زبان بر دل همه آدمیان طبیعی است درقرآن کریم نظمآهنگ اعجازگون صوت ها همگان را مخاطب قرار می دهد، چه آنان که زبان را می فهمند و چه آنان که نمی فهمند. بنابراین، کلمات قرآن کریم از حروفی تشکیل شده که اگر یکی از آن بیفتد یا عوض شود یا حرف دیگری به آن افزوده شود، اختلالی پدید می آید و در روند وزن و طنین و آهنگ ضعفی آشکار می شود و حس گوش و زبان را با اشکال روبه روخواهد کرد و سرانجام، انسجام عبارت ها و زبدگی مخرج ها و مسندهای حروف وپیوستگی آن را به یک دیگر با اشکال روبه رو خواهد کرد و به هنگام شنیدن،ناهنجاری به هم راه خواهد داشت )). گفته اند:

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *