تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه قیام ۱۹ دی در روند پیروزی انقلاب اسلامی یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه قیام ۱۹ دی در روند پیروزی انقلاب اسلامی شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه قیام ۱۹ دی در روند پیروزی انقلاب اسلامی را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل جایگاه قیام ۱۹ دی در روند پیروزی انقلاب اسلامی با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل جایگاه قیام ۱۹ دی در روند پیروزی انقلاب اسلامی بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل جایگاه قیام ۱۹ دی در روند پیروزی انقلاب اسلامی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جایگاه قیام ۱۹ دی در روند پیروزی انقلاب اسلامی وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل جایگاه قیام ۱۹ دی در روند پیروزی انقلاب اسلامی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل جایگاه قیام ۱۹ دی در روند پیروزی انقلاب اسلامی مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جایگاه قیام ۱۹ دی در روند پیروزی انقلاب اسلامی :

وضعیت سیاسی ایران در سالهای ۵۵ و ۱۳۵۶

پس از قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ فشار و اختناق سراسر کشور را فرا می گیرد. رژیم شاه، با دستگیری و تبعید انقلابیون و در رأس آنان حضرت امام سعی کرد که به هر نحو ممکن حوزه های علمیه و گروههای انقلابی را از امام دور نگه دارد، اجازه مطرح شدن تفکر اسلام ناب را ندهد و محیط کشور را برای فعالیت بیگانگان به ویژه آمریکا فراهم کند. آمریکا از ابتدای دهه ۴۰ به طور آشکار وارد صحنه سیاست ایران شده و پایه های خود را در دهه ۰۵ بسیار تحکیم بخشید و به عنوان یکی از نقاط حیاتی برای آن کشور مطرح گردید در سال ۱۳۵۵ با انتخابات جیمی کارتر به ریاست جمهوری آمریکا، تغییرات مختصری در سیاستهای آمریکا به وجود آمد و گردانندگان حکومت آمریکا بر آن شدند که برای حفظ رژیمهای دیکتاتوری و دست نشاند خود، تعدیلهای در سیاست این گونه کشورها ایجاد نمایند و بدین منظور مصمم شدند فضای باز سیاسی ایجاد کنند و شعارهای دموکراسی و حقوق بشر را وارد ادبیات سیاسی آن کشورها بنمایند که ایران نیز یکی از کشورهایی بود که این شیوه قرار بود در آن اجرا شود. بدین منظور در فروردین ۱۳۵۶ وزرای خارجع آمریکا و انگلستان طی ملاقات خصوصی باشاه به لحن تند و تحکیم آمیزی، اور ا دعوت به تعدیل رژیم دیکتاتوری و رعایت حقوق بشر به جای انبار کردن مهمات و اسلحه می کنند و شاه نیز قول می دهد که به توصیه های آنان عمل کند. در ذیل به اثرات مهم فضای باز سیاسی اشاره می شود.

الف: گروهها، جمعیت ها، تشکلهایی که دارای اندیشه های ناسیونالیستی و یا طرفدار غرب بودند و فعالیت سیاسی داشتند میدان عمل وسعیتری پیدا کردند. جمعیت ایرانی دفاع از حقوق بشر و آزادی، با موافقت مسؤولان کمیته حقوق بشر آمریکا تشکیل می شود. شعار حقوق بشر، سرلوح حرکت سرمداران رژیم شاه می گردد و دهمین سالگرد تشکیل کنفرانس بین المللی حقوق بشر با پیام شاه در تهران آغاز می شود.

ب: برکناری هویدا از نخست وزیری، سه ماه پس از ملاقات شاه با وزرای خارجه آمریکا و انگلیس، و انتصاب جمشید آموزگار، مهر قدیمی آمریکا به جای وی نمونه ای از تأثیر این حرکت بود. آمریکا تصور می کرد که می تواند به آموزگار نقشی همچون علی امینی در سال ۱۳۴۰(زمان اصلاحات ارضی)واگذار نماید و او را مأمور صرفه جویی اقتصادی و ایجاد فضاب باز سیاسی کند، بدین سان از فشار و خفقان کاسته می شود و لایح اصلاحات سیاسی در امور قضایی به مجلس شورای ملی داده می شود. اما رژیم شاه با ایجاد فضای باز سیاسی نتوانست جلوی سیل خروشان حرکت انقلاب را بگیرد. در روز پانزدهم خرداد ۱۳۵۶ به مناسبت سالگرد قیام خونین پانزده خرداد ۱۳۴۲، تظاهراتی در کوی دانشگاه تهران و با سر دادن شعار«درود بر خمینی» آغاز می شود که در نهایت، تظاهرکنندگان با مأموران شاه به زد و خورد می پردازند.

روز بد در دانشکد اقتصاد دانشگاه تهران، تظاهراتی انجام می شود. این دو تظاهرات به دلیل اینکه یادآور نام و خاطر امام و پانزده خرداد ۱۳۴۲ آن هم در میان قشر دانشجو بزد زنگ خطری برای رژیم شاه محسوب می شد. فوت دکتر شریعتی نیز در سال ۱۳۵۶ موجی در میان دانشجویان و طلاب حوزه علمیه ایجاد می کند که این نسبی بوده و به اندازه موج رحلت مصطفی خمینی نبوده است.[۱]

رحلت مشکوک آیت الله مصطفی خمینی و آغاز قیام عمومی

رحلت فرزند ارشد امام (ره)آیت الله مصطفی خمینی در آبان ۱۳۵۶، شتاب خاصی به حرکت مبارزان مسلمان و شاگردان امام(ره)بخشید که می توان موج ناشی از آن را به عنوان آغاز قیام عمومی مردمی علیه شاه دانست.

پس از رحلت حاج آقا مصطفی، مجالس ختم در داخل و خرج کشور، به مناسبت شب هفت و چهلم ایشان، برگزار شد و در خلال هریک از آنها، اعتراضات گسترده ای علیه رژیم شاه ابراز شد. امام نیز به مناسبت چهلم فرزندش، طی بیاناتی ضمن تشکر از همه طبقات مردم و علما، رحلت آقا مصطفی را«الطاف خفیه الهی»[۲] دانست و روی اهمیت فرصت سیاسی به دست آمده تأکید کرد و به روحانیون متذکر گردید که مبارزه علیه رژیم را شدت بخشد. رحلت ایشان فرصت مغتنمی بود تا امار بار دیگر به عنوان رهبر حوزه های علمیه و حرکت اسلامی مردم مطرح می شود.

آقای سید حسین موسوی تبریزی درباره اثرات رحلت آقای مصطفی چنین می گوید:

«به هرحال مراسم یادبودی آقای مصطفی کار خودش را کرد و موج انقلاب را به سرتاسر کشور کشاند و آنجا بود که ما به حکمت نهفته در ان نظر امام پی بردیم که فوت آقا مصطفی را از الطاف خفیه الهی برشمرده بودند. این لطف پنهان، بسا که همان شروع مبارزه و خطدهی آن به مردم بود چنان این جهت دهی روشن و قوی بود که دیگر آتش انقلاب فروکش نکرد.»[۳]

حرکت مردم و انقلاب به مرور افروخته می شود و پیامها و سخنرانیهای امام نیز جهت گیری نهضت را مشخص می کند. ضربه ای که رژیم تصور می کرد با رحلت آقا مصطفی به امام وارد خواهد شد، کارگر نیفتاد و امام در پاسخ به پیامهای تسلیت، نه تنها از تألمات شخصی خود یاد نکرد، بلکه از وحدت مردم و استفاده از فرصتی که برای سرنگونی رژیم بدست آمده، سخن به میان می آورد.[۴]

شخص شاه و رژیم وی همواره سعی می کرد که یاد و خاطره امام را از اذهان ملت ایران محو کند و در این راستا با پخش اعلامیه، شبنامه و سخنرانی، به امام توهین می کرد. در سال ۱۳۵۰ در مسأله اخراج ایرانیان مقیم عراق، دو سناتور رژیم به نامهای جمشید اعلم و علامه وحیدی به امام توهین کردند[۵] که موجب اعتراض طلاب به این مسأله گردید، اما از آنجا که عموم. مردم آگاهی چندانی به مسائل نداشتند و زمینه های قیامهای عمومی وجود نداشت و اوضاع بین المللی نیز مناسب نبود، بازتاب گسترده ای در جامعه نداشت.

پس از رحلت آقا مصطفی یاد و خاطره امام در دلها زنده شد و بار دیگر مردم و حوزه های علمیه متوجه نجف اشرف شدند و در مجالس و محافل از علل جدایی امام از ایران و حوزه علمیه قم سخن به میان می آمد.

زنده شدن یاد امام در دل مردم ایران برای شاه و رژیم وی به صورت یک مشکل اساسی و حاد خودنمایی می کرد. شاه برای تخلیه کینه و انزجار خود نسبت به امام، اسلام، روحانیت و حرکت اسلامی، روز هفدهم دی ماه را که از زمان رضا شاه به عنوان روز کشف حجاب مطرح بود و همه ساله آن روز را به عنوان روز آزادی زن، جشن می گرفتند، نقطه مناسبی برای اجرای توطئه خود علیه امام و نهضت تشخیص داده بود. لذا در آن روز، در صفحه هفتم روزنامه اطلاعات، مقاله ای با عنوان«ایران استعمار سرخ و سیاه»با نام مستعار«احمدی رشیدی مطلق»چاپ گردید که هدف اصلی آن مقاله اهانت به امام و مخالفان رژیم بود.

کیفیت آگاهی روحانیون از مقاله روزنامه اطلاعات

وقتی روزنامه اطلاعات در قم پخش می شود، خشم زعما و فضلای حوزه علمیه را برمی انگیزاند. آقای سید حسین موسوی تبریزی در این باره می گوید:

«مقاله توهین آمیز روزنامه اطلاعات پیش آمد، در واقع رژیم اوج نچختگی را از خود نشان داد، چرا که در این زمان فضای قم، یک فضای انقلابی و همانند انبار مهمات آماده انفجار بود. در آن ایام در منزل آقای محمد یزدی مجلس روضه بود و شب هیجدهم دی من در مجلس روضه بودم، بعد از پایان مراسم بیرون آمدم، طلبه ای جوان که در آن ایام در درس لمعه بنده شرکت می کرد، جلو آمد و با حالتی افسرده و ناراحت، روزنامه ای را در دست داشت به من نشان داد و گفت: مقالات اطلاهات را خوانده اید؟گفتم: نه! همانجا ایستادم خواندم و دیدم قابل تحمل نیست، برگشتم و با آقای یزدی موضوع را در میان گذاشتم و بنا شد که جلسه ای تشکیل شود. فعالیت شروع شد و در نهایت همان شب با حضور آقایان: جعفر سبحانی، حسن صانعی، سید حسن طاهری خرم آبادی، علی مشکینی، ناصر مکارم شیرازی، محمد مؤمن وحید خراسانی، محمد یزدی و اینجانب در منزل آقای حسین نوری گرد هم آمدند تا تصمیم هماهنگ علیه رژیم ذاشته باشند، پس از بررسی ابعاد گوناگون برخورد با رژیم، اظهار نظرات مخالف و موافق، تصمیم گرفته شد که روز ۱۸ / ۱۰ / ۱۳۵۶، درسهای حوزه علمیه تعطیل گردد و قرار شد تصمیمات جلسه را آقای مؤمن به آقایان گلپایگانی و حائری اطلاع دهد، اطلاع دادن به آقایان نجفی مرعشی و میرزا هاشم آملی نیز به عهده اینجانب گذاشته بودند و آقای طاهری خرم آبادی مأمور اطلاع دادن قضیه به آقای شریعتمداری شد.»[۶]

آقای طاهری خرم آبادی یکی از اعضای مدعو به جلسه مدرسین حوزه علمیه جهت تبادل نظر درباره تعطیل دروس حوزه و چگونگی مطلع شدن خویش از اهانت روزنامه اطلاعات به حضرت امام چنین می گوید:

«شب هیجدهم دی داشتم با خیال راحت مطالعات عادی ام را پی می گرفتم… ناگهان تلفن منزل زنگ زد. وقتی گوشی را برداشتم، صدای آیت الله یزدی را از پشت تلفن شنیدم. ایشان فرمود که مجلسی داریم لازم است شما هم تشریف داشته باشید. دیگر بیش از این توضیح نداد. نکته جالب در کلام ایشان بود که وقتی خواستید، محل برگزاری جلسه را آدرس دهند، به نام میزبان جلسه که آیت الله حسین نوری بود، اشاره نکردند و به جایش گفتند: کوچه بیگدلی منزل شماره فلان!من بعداً به ایشان عرض کردم که اگر به نام آقای نوری تصریح کرده بودید، بیشتر رعایت جنبه های امنیتی می شد تا اینکه نام نگویند اما آدرس دقیق منزل و شماره پلاک را بدهید!به هرحال برخاستیم به منزل نوری رفتیم که آقایان جمع بودند و آنجا بود که ما از قضیه مقاله رشیدی مطلق و اهانتی که به حضرت امام، بلکه به همه مراجع شده بود، آگاه شدیم. بحث و گفتگو شد که در قبال این امر چه کنیم؟»[۷]

جلسه شب هیجدهم را مراجع و مدرسین حوزه مطلع گردیدند ولی طلاب جوان عموماً از این مسأله خبری نداشتند و روز هیجدهم دی ماه آماده حضور در کلاسهای حوزه بودند، که به ناگاه متوجه اهانت دستگاه رژیم به حضرت امام شدند. چگونگی آگاهی یافتن طلاب از درج مقاله روزنامه اطلاعات را آقای محمد مهدی اکبرزاده چنین بازگو می کند:

«ما در روز هفدهم دی که مقاله در اطلاعات درج شد، موفق به رؤیت آن نشدیم؛ چون روزنامه شب به قم رسید و تا صبح کسی از طلاب جوان مطلع نشد. صبح وقتی برای شرکت در درس از حجره ام در مدرس خان خارج شد، ناگهان در نزدیک پله های ضلع غربی مدرسه، آقای فاکر، یکی از فصلای فعلی حوزه و نماینده دوره پنجم مشهد در مجلس شورای اسلامی را ملاقات کردم. ایشان گفت: خبر دارید اطلاعات دیشب چه نوشته؟!ما گفتیم نه!بعد مقاله روزنامه را برای ما خواند. در ابتدا چهار نفر بودیم، وقتی مقاله به پایان رسید، حدوداً سی نفر جمع شده بودند و اینجا بود که حرکت شروع شد.»[۸]

آقای محمد شجاعی یکی از طلاب جوان آن زمان، نحوه با خبر شدن خود و دوستانش از مقاله رشیدی مطلق را با بیان و در مکان دیگر به شرح ذیل بازگو می کند: «روز شنبه ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶ برابر با ۲۷ محرم ۱۳۹۸ مقاله توهین آمیز به ساحت مقدس امام خمینی در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید. غرئب روز شنبه این روزنامه به قم آمد. طلابی که این مقاله را خوانده بودند آن را تکثیر کرده و در مدارس علوم دینی پخش کردند. من اولین بار این مقاله را در راه پله مدرسه حقانی که در آنجا تحصیل می کردم خواندم. پس از خواندن آن، به یک یک دوستانم خبر دادم. همینطور هرکس می خواند دیگری را از وجود چنین مقاله ای خبر می داد. طولی نکشید که جمع کثیری از طلاب برای خواندن مقاله اجتماع کردند. هرکس می خواند از این همه بر حرمتی به مرجعشان ابراز تأسف می کرد و دچار اندوه و نگرانی شدید می شد.»[۹]

گزارشگر ساواک درباره چگونگی با خبر شدن طلاب در مدرسه خان، از موضوع مقاله رشیدی مطلق چنین گزارش می کند:

«ساعت ۹ صبح روز ۱۸ / ۱۰ / ۵۶ در مدرسه خان قم یک بریده روزنامه اطلاعات را که به قلم احمد رشیدی مطلق تحت عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه راجع به خمینی مطالبی نوشته بود به دیوار الصاق کرده بودند و طلبه ها دور بریده روزنامه جمع شده و چون جمعیت زیاد بود و همه می توانستند بخوانند لذا یک نفر که جلو بود شروع کرد با صدای بلند به خواندن تا رسید به نام روح الله خمینی، طلبه ها به صدای بلند صلوات فرستادند و از همانجا شعار و تظاهرات شروع شد.[۱۰]

رفتن طلاب به بیوت مراجع و علما

روز هیجدهم دیماه بنا به گزارش معینی رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم حدود ۲۵ نفر از طلاب علوم دینی در مدرسه خان اجتماع کرده و با دادن شعار درود بر خمینی و مرگ بر حکومت استبدادی به طرف آستانه حرکت کرده و در نتیجه پلیس به منظور متفرق نمودن آنها اقدام نموده و تظاهرات در ساعت ۳۰ / ۱۰ خاتمه یافت و جمعیت متفرق گردیدند.[۱۱] ولی گزارشگر ساواک برخلاف نظر ساواک قم تعداد نفرات را که از مدرسه خان بیرون می آیند، حدود پانصد نفر ذکر می کند که قصد داشتند به صحن مطهر وارد شوند که خادم ذربها را می بندند و طلاب قدری جلوی درب حرم شعار می دهند و در نهایت تصمیم می گیرند که به طرف منزل آیت الله گلپایگانی بروند.[۱۲] طلاب حدود ساعت ۱۱ به منزل آقای گلپایگانی می رسند و بیت ایشان مملو از جمعیت می گردد، آنگاه وی برای حاضران حدود ۵ دقیقه مطالبی ایراد می کند:

«دیشب روزنامه را برایم خواندند، خیلی ناراحت شدم. مدتی است که به دین و روحانیت جسارت می کنند. دستگاهها می گویند روحانیت با ما بودند در صورتی که همه مراجع با برنامه آنها مخالف هستند و این را همه می دانند و حالا هم مخالف هستیم و بعداً هم مخالف خواهیم بود و تلگرافاتی که ما برای آنها کردیم الان هم رونوشتش در تلگرافخانه موجود است… قبل از اینکه شما بیاید من داشتم نامه می نوشتم برای آیت الله خوانساری که جلوی این کارها را بگیرند، چون من شخصاً با دستگاه رابطه ندارم. درسها را تعطیل کردیم ولی ناید که به همین جا اکتفا کنیم. ما باید با آقایان دیگر هم صحبت کنیم تا آنها هم با ما اقدام کنند.»[۱۳]

آقای شجاعی در بار فراز دیگری از سخنان آیت الله گلپایگانی که درباره وحدت طلاب و این که وحدت مایه پیروزی است، اشاره دارد و چنین می گوید:

«به سبب ازدحام ممعلوم بود که سخن ایشان به گوش همه نمی رسد ولی من که جلو رفته بودم بیانات ایشان را شنیدم که فرمود: خداوند شما طلاب را تأیید فرماید که با چنین وحدتی به اینجا آمده اید و در مقابل اهانتی که به مقام روحانیت شده است احساس مسؤولیت کرده اید. وحدت شما در این امر مهم بیش از ورود رئیس جمهور آمریکا و هر رئیس جمهور دیگر که به ایران بیاید و نفعی عاید آنها کند برای آنها شکننده است. وحدت خود را حفظ کنید و به اعتراض آرام خود ادامه دهید و مقاومت کنید. اینها دروغ می گویند که ما با کارهای آنان موافقیم، علما همه مخالفند.»[۱۴]

جمعیت معترض به مقاله رشیدی مطلق پس از شنیدن سخنان آقای گلپایگانی به طرف منزل آقای شریعتمداری می روند و در مسیر خیابان شعار می دهند و مأمورین با اتومبیل و بنا به گفته یکی از شاهدان[۱۵] با لودر به جمعیت حمله می کنند. اما یکی دیگر از شاهدان مسأله را مفصل تر شرح می دهد و می گوید:

«حدود ساعت ۳۰ / ۱۱ از منزل آقای گلپایگانی وارد چهار مردان شدیم و لحظه به لحظه بر تعداد جمعیت افزوده می شد. ناگهان نیروهای شهربانی به راننده گریدری که آنجا حضور داشت، دستور حرکت به روی مردم را صادر کرد، او هم به سرعت به سوی جمعیت حرکت کرد و مردم نیز با عجله برگشتند؛ و به علت کثرت جمعیت روی هم ریختند. راننده گریدر با عقب و جلو کردن مجدد، دوباره به سوی جمعیت هجوم برد و قبل از رسیدن به مردم ترمز کرد و جمعیت دوباره روی هم افتاد. این عمل چندین بار تکرار شد. مردم در این هنگام دست به سنگ بردند و به سوی پلیس پرتاب کردند.[۱۶]

آنگاه طلاب به طرف منزل شریعتمداری می روند و در حدود ۱۵۰ نفر در حیاط منزل ایشان اجتماع می کنند. انتظار طلاب این بود که در منزل آقای شریعتمداری هم با برخوردی شبیه آنچه در منزل آقای گلپایگانی مشاهده کردند، واجه شوند، اما متأسفانه چنین نشد. اعضای دفتر آقای شریعتمداری سعی در پراکنده کردن طلاب را داشتند و می گفتند که: آقا مریضند و عذر خواهی کردند و گفتند: شما بروید ما خودمان اقدام می کنیم.[۱۷]

بولتن محرمانه ای که ساواک برای دفتر ویژه اطلاعات و کمیته مشترک ضد خرابکاری می فرستاد، دیدار طلاب علوم دینی را با آقای شریعتمداری چنین آورده است: متعاقب آن حدود ۱۵۰ نفر به منزل آیت الله شریعتمداری رفتند که نامبرده از پذیرفتن آنها خودداری و بنا به تقاضای تلفنی وی مأموران شهربانی اطراف منزل مستقر و در نتیجه ۶۰ نفر از آنان خارج و بقیه در حیاط منزل باقی می مانند.[۱۸]

آمدن نیروهای رژیم و حتی از ساواک به منزل آقای شریعتمداری را یکی از شاهدان آن صحنه چنین بازگو می کند:

«ناگهان دیدم جمعیت (جمعیت موجود در حیاط منزل آقای شریعتمداری) هجوم بردند و دور شخصی را که می گفتند ساواکی است احاطه کردند. طلبه ها بعد از اینکه برایشان مشلم شد که ساواکی است او را به اد مشت و لگد گرفتند و هرکس از راه می رسید مشت و لگدی حوال او می کرد، به گونه ای که زیر دست و پای بچه ها افتاده بود، ولی او از رو نمی رفت و همچنان ایستاده بود.»[۱۹]

سرانجام پس از مدت طولانی شریعتمداری برای جمعیت حاضر آغاز به سخنرانی می کند و می گوید:

«چون من مریض هستم نمی توانم صحبت کنم ولی امروز صبح روزنامه را خواندم و خیلی متأثر شدم و باید این شخص که توهین کرده مجازات شود. ما اقدام می کنیم، حرف ما را گوش نمی دهند ولی این را باید بدانید اینها همه به ضرر خودشان است. چون همه مردم ایشان (آقای خمینی)را می شناسند. ولی شما آرام باشید و متحد باشید. از اینکه ومنزل ما آمدید متشکرم و معلوم می شود شما ما را قبول دارید که به اینجا آمدید. پس بگذارید ما با آذایان مشورت کنیم تا ببینیم چه باید کرد. شما فکر می کنید ما ساکت نشسته ایم. اما در اشتباه هستید ما اقدامات خود را می کنیم. شما در منزل من آرام و ساکت هستید و به محض آن که از منزل خارج شدید، شعار می دهید، شلوغ می کنید، نظم شهر را به هم می ریزید و نتیجه اقدامات من را بر باد می دهید.»[۲۰]

پس از پایان سخنان شریعتمداری از آنجا که مقارن ظهر بوده، اعلام می شود که ساعت سه بعدازظهر حسینیه آقای نجفی جمع می شوید.

ساعت ۳۰ / ۳ طلاب در حسینیه آیت الله نجفی می شوند. آقای نجفی ضمن اظهار تأسف و تأثر خود از نوشت مطالب اهانت آمیز به مقام روحانیت می گوید:

«روحانیت در هر منطقه احترام خاص خود ش را دارد. بنده ایشان (امام)را می شناسیم… شاید بنده از دیگران بیشتر اطلاع داشته باشم، چون مدتها در حوزه مرحوم آیت الله حائری یزدی و در حوزه آیت الله یثربی کاشانی باهم مشغول استفاده بودیم و این سید بزگوار(امام )را با این صحنه های توهین آمیز در یک روزنامه کثیر الانتشار توهین بکنند آیا شایسته است؟!… آنچه از دست من برمی آید چند تا عریضه نوشتم به بعضی از آقایان تهران، آقای آیت الله خوانساری، آقای آیت الله نوری و اکیداً خواستم که مسؤولین این انتشارات را بخواهید و عتاب کنید.»[۲۱]

پس از پایان سخنرانی آقای نجفی طلاب به طرف منزل آقای سید صادق روحانی می روند. ایشان در میان طلاب خشمگین ضمن ایراز همدردی با آنان، چنین صحبت می کند:

«به آن شخص که جسارت شده است؛ به دامن کبریایش جسارتها نمی شیند، این حرف به او ضرر نزده، ولی کاشف از این است که خوابهایی برای حوزه دیده شده است. این جور اهانت و این جور فحاشی و هتاکی… در حقیقت جسارت به پیغمبر اکرم است. جسارت به امام زمان است. جسارت به دین است و این جسارتها مسلماً برای کاریست، نقشه ای در پیش است، خیالاتی دارند.»[۲۲]

پس از اتمام سخنان آقای سید صادق روحانی، طلاب برای ابراز خشم و انزجار خود از عمل رژیم به منزل فرزند مؤسس حوزه علمیه قم یعنی آیت الله شیخ مرتضی حائری می روند. وی در منزل خود در سخنان کوتاهی تنفر خود را از رژیم اعلان می کند، آنگاه طلاب موجود در منزل حائری جهت پیوستن به طلاب موجود در مسجد اعظم و شرکت در نماز جماعت آقای حائری به مسجد اعظم می روند، پس از نماز مغرب و عشا، بر اثر اصرار طلاب و مردم آقای حائری به طور ایستاده در پای منبر چند کلمه ای در ادامه صحبتهای خود در منزل می پردازد و می گوید:

«من از اهانت به حضرت آیت الله خمینی ناراحتم و آن را از هر جهت تقبیح می کنم و من به خاطر این سخن نمی گویم که می ترسم مسجد اعظم را مانند مدرس فیضیه کنند.[۲۳] اگر بنا باشد صحبت کنم در جای دیگر صحبت خواهم کرد.»[۲۴]

به محض اتمام سخنرانی حائری شعار درود بر خمینی، مرگ بر این حکومت یزیدی شروع می شود و عده ای در داخل مسجد به شعاردهی می پردازند و عده ای به طرف خیابان موزه به راه می افتند. طلاب به محض مشاهده مأموران رژیم در جلو در مسجد اعظم علیه آنان شعار می دهند و به طرف دو تن از مأموران رژیم به نامهای محمدی و شرافتی حمله می کنند که یکی از آنان متواری می شود و یکی از آنان کتک مفصلی از طلاب خشمگین می خورد که منجر به مجروح شدن وی می گردد. همچنین به عنوان اعتراض به عمل روزنامه اطلاعات تعدادی از روزنامه اطلاعات را پاره و یا مچاله کرده و به هوا پرتاب می کنند.[۲۵] در این روز در منزل آقای محمد یزدی

جلسه ای بر قرار می گردد که تعدادی از طلاب در آنجا حضور پیدا می کنند و ایشان طی سخنانی آنان را به واکنش تند علیه رژیم فرا می خواند و می گوید:

«نویسنده این مقاله چقدر احمق است که گفته روح الله خمینی اهل هند است. اگر اهل هند بود، پس چرا خودش نوشته روح الله خمینی، خمین مال ایران است یا مال هند؟!»[۲۶]

نکته مهم دیگر روز ۱۸ / ۱۰ / ۱۳۵۶، الحاق بازاریان مذهبی و سنتی قم به روحانیون و طلاب معترض بود. عده زیادی از بازاریان با علما و روحانیون قم در ارتباط بودند و حتی فعالیت های گروهی مخفیانه به رهبری آقای یزدی در قم و دیگر شهرها انجام می دادند، در این روز به روحانیون پیوستند و در هنگام مراجعه بن منازل آیات قم همراه طلاب بودند.[۲۷]

وقایع روز ۱۹ دی

طلاب حوزه علمیه قم از اینکه مراجع ثلاث (گلپایگانی، نجفی و شریعتمداری) نسبت به اهانت روزنامه اطلاعات اعتراض کردند و یک روز دروس را تعطیل کردند، خوشحال بودند. ولی قرار بر این بود که روز ۱۹ دی از اوضاع به روال عادی خود برگردد.

عده ای از بازاریان مذهبی در روز ۱۸ دی به طلاب و روحانیون ملحق شده بودند ولی آنان برای روز ۱۹ دی برنامه ریزی کرده بودند که بازار رسماً تعطیل شود. بدین منظور حاج علی محمدی یکی از بازاریان فعال شب ۱۹ دی نزد آقای سید حسن موسوی تبریزی[۲۸] می رود و به ایشان می گوید که ما فردا بازار را تعطیل می کنیم، مشروط بر اینکه حوزه نیز همچنان تعطیل باشد. پس از گفتگوی مفصل و اینکه مشکل است در این هنگام شب مدرسان حوزه را جمع کرد و فردا نیز تعطیل باشد. سپس موسوی پیشنهاد می کند که شما (حاج علی محمدی) فردا ساعت هشت صبح با کلیه کسبه به مسجد شیخان محل تدریس اینجانب بیایید و من با شاگردان خود به جمع شما ملحق می شویم و سپس به سوی مسجد اعظم که محل تدریس شریعتمداری است می رویم. این پیشنهاد مورد قبول واقع می شود و صبح فردا (روز ۱۹ دی) بازاریان با جمعیت زیاد به مسجد شیخان رفته و همراه شاگردان سید حسین موسوی تبریزی به طرف مسجد اعظم سرازیر می شوند و حدود هزار نفر اعم از طلبه، بازاری و اقشار مختلف مردم به طرف شبستان محل تدریس شریعتمداری می روند. یک نفر در آنجا صحبت می کند و خطاب به آقای شریعتمداری می گوید: آقا!بازار تعطیل است، آن وقت شما دارید درس می گویید؟!و ایشان بر فراز منبر تدریس، عذرخواهی می کند و می گوید: «ما نمی دانستیم که امروز هم برنامه است. لذا همچنان به حمایت اعتراض بازاریان تعطیل می کنیم.»

رئیس سازمان اطلااعت و امنیت قم در گزارش خود به مدیر کل اداره سوم ساواک می گوید، افراد ناشناسی به آقای شریعتمداری در جلسه درس اعتراض می کنند که باید درس را تعطیل کنید. لذا شریعتمداری هم که این اقدام را اهانت آمیز تلقی نمود با ناراحتی درس را تعطیل نمود.[۲۹]

با تعطیل شدن درس آقای شریعتمداری چون که ساعت ۸ صبح بود، آقای گلپایگانی هم که در ساعت ۹ در شبستان دیگر مسجد اعظم درس داشتند، در جلسه درس حاضر نمی شوند. آقای مرعشی هم در مسجد بالاسر و میرزا هاشم آملی در شبستان دیگر مسجد اعظم و شیخ مرتضی حائری در مسجد عشقعلی در درس خویش حاضر نمی شوند.

شاگردان اساتید فوق و همینطور دیگر اساتید و مردم، بازاریان و سایر اقشار مردم قم به هم پیوستند و جمعیتی بالغ بر ۵ هزار نفر[۳۰] رأس ساعت ۱۱ صبح به صورت آرام از میدان آستانه و حرم به طرف خیابان ارم حرکت می کنند و ابتدا به منزل آیت الله میرزا هاشم آملی می روند. آقای آملی ضمن تقدیر و تشکر از روحیه پاک طلاب و مردم از اینکه دسته جات تشکیل داده اند و به اهانت روزنامه اطلاعات اعتراض دارند، توصیه می کند وحدت کلمه را حفظ کنید و همه حوزه و علما در مقابل این مسأله وحدت نظر دارند و عن قریب جلسه ای تشکیل خواهند داد و به این مسأله رسیدگی خواهند کرد و متذکر می شود که این گونه اهانت ها به شخص توهین شونده هیچ ضرر نمی رساند چرا که: عظمت آقای ما به حدیست که این گونه نوشتجات به او ضرر نمی رساند، البته جای تأسف است که نباید نوشته بشود… عظمت آن مرد بزرگ طوری است که هیچ کس [به آن نمی تواند لطمه بزند].[۳۱]

ایشان در پایان سخنرانی خود می گوید: «بعضی در مجلس عمومی متذکر شد ولی در مجلسی که علما خواهند گرفت به این گونه مسائل خواهند پرداخت.»

پس از سخنرانی سیل عظیم جمعیت به سوی منزل آیت الله علامه طباطبایی می روند. علامه از ابراز احساسات تظاهرکنندگان تشکر و قدردانی می کند و از آنجا که کسالت داشته است، از سخنرانی امتناع می کند ولی بر اثر اصرار طلاب، فضلا و مردم حاضر در چند سطر از مقام روحانی امام دفاع می کند و سابقه رفاقت خویش با امام را بازگو می کند.[۳۲] آنگاه به آقای یزدی می گوید که وی برای حضار خشمگین صحبت کند. آقای یزدی در میان سخنان خود ضمن تشریح علل و انگیزه های نگارش مقاله اهانت آمیز علیه امام خمینی(ره) و روحانیت چنین می گوید:

«هرچند گاه یکبار می بینیم که جرائد رسمی اطلاعاتی را می نویسد و احساسات و عواطف مردم را تحریک می کنند و دروغها، خلاف واقعها، مسائلی را که برای همه روشن است که غلط و خلاف هست، می نویسند. ناراحتی های به وجود می آورند. هدف از این کار چیست، برایم درست مشخص نیست آیا فکر می کنید که جوامع با این کارها منحرف می شوند؟!فکر می کنند که با نوشتن این مطالب می توانند افکار و عقول بیدار شده مردم را که دیگر حاضر نیستند حرفهای بیهوده را بپذیرند منحرف بکنند؟! نمی دانم اما در هرحال آنچه مسلم است در برابر این مطلبی که این بار به اسم کسی که ظاهراً مسمایی هم ندارد و حتی شهامت اینکه یکی از افرادی مشخص هست با اسم بنویسند، به اسم او اطلاعاتی نوشته اند، در برابر این نوشته ها به هیچ وجه نمی شود بی تفاوت بود.»[۳۳]

پس از اتمام سخنان آقای یزدی بین طلاب گفتگو می شود که منزل چه کسی را انتخاب کنند، چرا که بعد از رفتن به منازل مراجع و علمای طراز اول همچون آقایان: گلپایگانی، شریعتمداری، نجفی، میرزا هاشم آملی و علامه طباطبایی، اکنون نوبت چه کسی است. آقای سید حسین موسوی تبریزی در این باره می گوید:

«پس از سخنرانی آقای یزدی، مردم سؤال کردند کجا برویم؟من عرض کردم بعد از مراجع، نوبت علمای طراز دوم است. لذا بد نیست به سمت مدرس امیر المؤمنین و خدمت آقای مکارم برویم. رفتن پیش آقای مکارم، از جهت آغشتن ایشان به مسائل سیاسی و انقلابی حائز اهمیت بود، تاتصویری که از ایشان در اذهان بود که وی از رفقای شریعتمداری است و در شمار مبارزین نیست، مخدوش شود و انصافاً هم آقای مکارم آن روز در جمع تظاهرکنندگان، خوب و منطقی صحبت کرد و با آن صحبت که یک ربع بیشتر زمان نبرد، تبعید را برای خود خرید».[۳۴]

حرکت به سوی مدرسه امیر المؤمنین صورت می گیرد، البته آرام و بدون شعار، چرا که آن روز مردم و طلاب معتقد بودند که اگر بدون شعار حرکت کنیم مؤثرتر است هرچند در شبانگاه عده ای از مردم و طلاب به شعار دادن و گاهی اوقات به شکستن شیشه های بانک مبادرت می ورزیدند.[۳۵]

آقای مکارم در جمع مردم به ایراد سخن می پردازد و ابتدا به آنان توصیه می کند که اتحاد و یکپارچگی خود را حفظ کنید و سپس به مسأله اهانت روزنامه اطلاعات می پردازد و می گوید: آنچه که در یکی از جراید و ورق پاره های ننگین نوشته شده بود که به عقیده من به همه روحانیت و مخصوصاً به مرجع بزرگ و عالیقدر حضرت آیت الله العظمی خمینی توهین شده است. آنگاه آقای مکارم به علل و انگیزه نوشتن این گونه مطالب می پردازد و می گوید:

«نوشته های این روزنامه به عقیده من با یک قصد تهیه شده بود. این طور استفاده می شود که تصمیم دارند تفرقه بیندازند و ایشان (امام خمینی) را از سایر روحانیت جدا کنند و لکن روحانیون همه یک طرف و خاموش، و ایشان هستند که سخن می گویند. این تفرقه را می خواستند ایجاد بکنند، آن وقت نتیجه خودش را بگیرند… من فکر می کنم در این ایام عاشورا در جلسات فراوانی از معظم له (امام) یاد شد. برای اینکه به گمان خودشان این آثار را از میان برچینند یک چنین مسائل بی اساس را برداشتند در روزنامه ای نوشتند.»[۳۶]

معینی رییس سازمان اطلاعات و امنیت قم درباره سخنرانی آقای مکارم به اداره کل سوم ساواک چنین گزارش می کند:

«بخصوص ناصر مکارم شیرازی در مدرسه امیر المؤمنین در همین زمینه سخنرانی تحریک آمیزی ایراد کرده(است).»[۳۷]

مردم پس از سخنرانی آقای مکارم بصورت آرام به طرف منزل آقای وحید خراسانی یکی از اساتید درس خارج می روند. در منزل ایشان ابتدا آقای هادی مروی به نیابت از وی سخنرانی می می کند. وی در آغاز سخن به تشریع و تبیین حدیث شریف اما الحوادث الواقعه فرجعوا فیها الی رواه احادیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم می پردازد و علمای اسلام را به عنوان نگهبان و دژ محکم اسلام می داند و می گوید دشمن سعی و تلاش فراوانی دارد که این سنگر و دژ را بکوبد و حال آنکه باید بداند یریدون لیطفئوا نور الله بافوائهم و الله متم نوره و باید بدانند که خدایی که مکتب را فرستاده می گوید انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون. آقای مروی ادامه سخنان خودش درباره اهانت روزنامه اطلاعات به نام امام خمینی را به شرح ذیل بیان کرده اند که قابل توجه است.

«ما متأسفیم که می بینیم هنگامی که فقهای راستین این مسؤولیت نگهبانی از حریم مکتب را انجام می دهند و وظیفه خویش را در جامعه که پاسداری از معارف الهی است انجام می دهند قلمهای مسمومی، قلمهای شکسته ای روی ورق پاره ها کشیده می شود تا این سنگر در جامعه اسلام محکوم بشود و از بین برود و در نتیجه هرگونه ضربه ای که خواستند، بر پیکر اسلام بزنند، این یک واقعیت است که همه بلاد اسلام می دانند که مردی بزرگ، فقیهی عالی مقام، شخصیتی با تقوا چون حضرت آیت الله العظمی خمینی فروگذاری نکرده و ما واقعاً متأسفیم و متعجب که چگونه یک قلمهای شکسته ای افرادی را چون ایشان، بزرگان و شخصیتهای علمی و فقهی به باد انتقاد ملت مسلمان هیچ نتیج دیگری عایدشان نخواهد شد… بدانید که ملت اسلام از این گونه تهمت ها به شدت ابراز تنفر و انزجاری کنند.»[۳۸]

پس از پایان سخنان آقای مروی بر اثر اصرار طلاب آقای وحید خراسانی نیز برای آنان سخنرانی مفصلی انجام می دهد. وی ابتدا به مسأله روز زن، به آزادی زن و جایگاه آن در اجتماع از نظر اسلام می پردازد و می گوید:

«رجال دین طرفدار بردگی زن نیستند و زن را آنچنان که نظام خلقت ساخته می خواهد و تشریح هم برطبق تکوین است.»[۳۹]

آقای وحید ضمن تشریح اهداف خلقت انسان و ادیان الهی در پایان سخنان خود اشاره ای کنایه وار به مقاله اهانت آمیز می کند و این مسأله را به خیر و صلاح مردم مسلمان می داند و می گوید:

«حوادثی که پیش می آید همیشه به نفع است، به خیر است. از حوادث باید استفاده کرد و نتیجه گرفت. مطلب مهم این است و الا بقیه مطالب به نظر شخصی مهم نیست، برای خاطر اینکه تمام این مطالب در یک شعر خلاصه می شود.

کی شود دریا به پوز سگ نجس

کی شود خورشید از

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *