توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل جریان شناسی کلامی- سیاسی عصر امام رضا علیه السلام (۱۸۳-۲۰۳ ق) – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل جریان شناسی کلامی- سیاسی عصر امام رضا علیه السلام (۱۸۳-۲۰۳ ق) شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل جریان شناسی کلامی- سیاسی عصر امام رضا علیه السلام (۱۸۳-۲۰۳ ق) گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جریان شناسی کلامی- سیاسی عصر امام رضا علیه السلام (۱۸۳-۲۰۳ ق) با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جریان شناسی کلامی- سیاسی عصر امام رضا علیه السلام (۱۸۳-۲۰۳ ق) از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل جریان شناسی کلامی- سیاسی عصر امام رضا علیه السلام (۱۸۳-۲۰۳ ق) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل جریان شناسی کلامی- سیاسی عصر امام رضا علیه السلام (۱۸۳-۲۰۳ ق) را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جریان شناسی کلامی- سیاسی عصر امام رضا علیه السلام (۱۸۳-۲۰۳ ق) :
مقدمه
امامت امام رضا (ع)، از ماه رجب سـال ۱۸۳ هجری با شهادت امام کاظم (ع) آغاز شد و تا ۲۸ صفر سال ۲۰۳ هجری که آن حضرت (ع) بـه شهادت رسید، به طـول انـجامید. عصر بیست ساله امامت امام رضا (ع) با دوران خلافت هارون الرشید (۱۸۳ ـ ۱۹۳ ه ق)، امین (۱۹۳ ـ ۱۹۸ه ق) و مأمون عباسی (۱۹۸ ـ ۲۰۳ه ق) مقارن بود. امامت امام رضا (ع) در عصری واقع شد که پایه های حکومت عباسیان استوار گشته بود و خلفای این سـلسله به عنوان حاکمان اسلامی، حکومت می کردند. باید گفت که مانند تمام نظام های سیاسی، جریان های مخالف چالش گر در دوران عباسیان نیز وجود داشتند، تا جایی که هر یک مدعی حکومت بودند و از رهگذر مبانی کـلامی شان، مـشروعیت سازی می کردند و جریان حاکم عباسی را غاصب حکومت می دانستند.
این نوشتار در نظر دارد قلمرو موضوعی خود را با نگاهی تاریخی بر جریان شناسی کلامی- سیاسی متمرکز کند. با قید «کلامی- سیاسی» جریان هایی در فهرست این نـوشتار جـای می گیرند که دارای فکر و اندیشه نظام مندی بوده و وارد فضای بازی سیاست و قدرت شده باشند. بنابراین جریان های کلامی موجود در زمان امامت امام رضا (ع) و همین طور گروه ها و احزابی که برای منافع شخصی و بـدون مـبانی کلامی نظام مند در پاره ای از اوقات دست به شورش می زدند، از قلمرو این نوشتار خارج می شوند. این نوشتار، از لحاظ قلمرو زمانی، زمان امامت امام علی بن موسی الرضا ( (۱۸۳-۲۰۳ه ق) را در نظر می گیرد. بدیهی است بـررسی بـسیاری از جـریان های کلامی- سیاسی مهم قبل و بـعد از دوران امـامت امـام رضا (ع) از قلم می افتد. قلمرو مکانی این پژوهش، جریان هایی را در بر می گیرد که در گستره خلافت اسلامی آن روزگار حضور داشتند، بنابراین حتی جـریان های غـیراسلامی (مـانند نژادپرستانه) که در قلمرو خلافت، شاکله کلامی (اعتقادی) – سـیاسی داشـتند، در حیطه این نوشتار قرار می گیرند.
به طور کلی، شناخت جریان های سیاسی در هر عصری، فضای سیاسی حاکم بر آن دوره را تا حـدود زیـادی روشـن می کند و اندیشه و تعاملات سیاسی میان دارندگان و مدعیان قدرت را به نـحو شایسته ای قابل فهم می نماید. بر این اساس، همه چیز در این تحقیق بر محور پاسخ به این سؤال خـواهد بـود کـه در دوران امامت امام رضا (ع) کدام جریان های کلامی- سیاسی حضور داشتند و چه نـقشی در صـحنه سیاسی آن دوران ایفا می نمودند؟ پیش بینی(فرضیه) این نوشتار با روش تحقیق تاریخی– توصیفی، آن خواهد بود که در این دوران، «جـریان حـاکم» و «جـریان های خارج از حاکمیت» وجود داشتند که اولی برای حفظ وضع موجود و بقیه برای تـغییر، دسـت بـه مبناسازی کلامی و اقدام سیاسی(نظامی) می زدند.
مفاهیم و کلیات
۱. جریان شناسی
از نظر لغوی، «جریان» به مـعنای روان بـودن، روان شـدن، گردش و جاری گشتن و جریان ها به معنای وقایع روزمره است[۱] و در اصطلاح، جریان عبارت است از تـشکل، جـمعیت و گروه اجتماعی معینی که علاوه بر مبانی کلامی، از نوعی رفتار ویژه اجتماعی بـرخوردار اسـت.[۲] «جـریان شناسی» بر شناخت منظومه و گفتمان، چگونگی شکل گیری، معرفی مؤسسان و چهره های علمی و تأثیرگذار در گروه های کلامی، فـرهنگی، سـیاسی و اقتصادی اطلاق می شود. در واقع، هر جریان اجتماعی به لحاظ کلامی دارای اندیشه ای خاص در عـرصه هـستی شناختی، انـسان شناختی، معرفت شناختی و غیره است و به لحاظ اجتماعی دارای مرجعیت اجتماعی و اثرگذار در جامعه است؛ به گونه ای که جـمعی از مـردم، پیروان آن به شمار می آیند.[۳] امروزه استفاده از اصطلاح جریان، فراوانی بسیار یـافته اسـت و بـیشتر با پسوند «شناسی» به کار می رود و به طور عمده ناظر به حوزه سیاست و قدرت در مـتن اجـتماع اسـت. شناخت صحیح مسائل کلامی، سیاسی، فرهنگی و مانند آن در هر جامعه و تحلیل درست از وقـایع، بـدون شناخت ماهیت جریان های کلامی- سیاسی در آن جامعه ناممکن است. بنابراین اعتبار جریان شناسی عبارت است از شناخت بـسترها و چـگونگی شکل گیری جناح ها، گروه ها و احزاب [در بستر اعتقادات، سیاست، اجتماع، فرهنگ و مانند آن] هـمراه بـا تعاملات و مناقشات میان آنها که پیش از آن نـیز آشـنایی بـا مبانی کلامی هر یک از آنها ضروری اسـت.[۴]
۲. جـریان کلامی – سیاسی
«جریان کلامی- سیاسی» به معنای یک طیف گسترده کلامی، اعتقادی، سـیاسی و ایـدئولوژیک است. به عبارت دیگر، یـک جـریان سیاسی شـامل چـندین گـروه، حزب، جناح و تشکل است که از نـظر اعـتقادی، کلامی، سیاسی، ایدئولوژی، اهداف و روش های مبارزه سیاسی با هم اشتراک هایی دارند و در بـزنگاه های قـدرت و تحول های سیاسی مهم ممکن است مـوضع گیری کنند. جریان کلامی – سـیاسی دارای مبدأ، منشأ، مسیر یا بـستر و مـقصد و یا هدفی است که در آن روان است. هدف های یک جریان، تسلط بر حاکمیت سیاسی در جـامعه و اسـتقرار ارزش ها و نظام های سیاسی مورد نـظر اسـت. [۵]بـاید تأکید کرد کـه جـریان های سیاسی، پدیده ای بسیار مـهم و نـقش آفرین در تاریخ سیاسی و تحولات جامعه به شمار می آیند. مقصود از جریان سیاسی، یک حرکت سیاسی پویـا و زنـده است که با برخورداری از ایدئولوژی مـشخص و گـرایش های کلامی درونـی بـه سـود رهبران خود بر نـظام سیاسی و اقشار مختلف جامعه تأثیر می گذارد و جبهه، جناح، حزب، سازمان یا نهاد و گروه ویژه خـود را بـنیان می نهد. هدف نهایی جریان های کلامی- سـیاسی، حـفظ وضـع مـوجود یـا کسب قدرت و اسـتقرار نـظام سیاسی مورد نظر است که آن را از طریق راهبردها و راهکارهای مختلف پی می گیرند.[۶]
۳. شرایط سیاسی عصر امامت امام رضا (ع)
امـام رضا (ع) پس از شهادت پدرشان، امام موسی بن جعفر (ع) در سـال ۱۸۳ق در دورانـی بـه امـامت رسـیدند کـه هارون الرشید پس از یک دهه خلافت، در اوج اقتدار بود. او از یک طرف، مدعیان قدرت در حلقه عباسیان را با تهدید و تطمیع کنترل کرده بود و از طرف دیگر با گفتمان استبداد علیه عـلویان ـ که مهم ترین جریان چالش گر عباسیان شمرده می شدند ـ بقای خلافت را حتی المقدور تا پایان عمرش تضمین نموده بود. در چنین شرایطی بود که حضرت موسی بن جعفر (ع) در زندان به شهادت رسید و فضای رعـب و وحـشت هارون با شهادت مهم ترین شخصیت علویان بیش از پیش بر بنی فاطمه[س] سایه افکند. شهادت موسی بن جعفر (ع) که از سیاست خشن عباسیان حکایت می کرد، موجب شد که توجه افکار عمومی، به ویـژه شـیعیان به این موضوع معطوف شود و پرسش های بسیاری را در رابطه با مشروعیت خلافت هارون ایجاد نماید. از این رهگذر، امام رضا (ع) بر خلاف آن چه دیگران پیـش بینی مـی کردند، در قبال رژیم عباسی، سیاستی را در پیـش گـرفتند که برخی از اندیشمندان، آن را در ذیل گفتمان «اصلاح» قرار می دهند. [۷]حضرت (ع) از ابتدای بر عهده گیری مقام امامت، آشکارا نشان دادند که بر خلاف بسیاری که تصور مـی کردند، امـامان شیعی از سیاست کناره گـرفته اند، هـر دو جنبه مقام معنوی و سیاسی امامت را با هم به پیش می برند. مراودات گسترده ای که حضرت(ع) با شیعیان در پیش گرفتند و نمایندگانی که به دیگر مناطق اسلامی اعزام کردند، از این امر حکایت مـی نمود.
جـریان های کلامی – سیاسی عصر امام رضا (ع)
در حقیقت، جریان های کلامی- سیاسی زمان امامت حضرت رضا (ع) همانند امامان پیش از ایشان، حول دو محور شکل می گرفت. محور نخست، جریان های مخالف اهل بیت (ع) بود که عـمده ترین آن ها جریان بـزرگ اجتماعی بود که با سرنگونی خاندان اموی در سال ۱۳۲ق استقرار یافته بود و تا آن هنگام به منزله قدرت مندترین جـریان، عنوان خلافت اسلامی را به دوش می کشید. از این جریان کلان که در درون خود جـریان های خـُردتری را مـی پروراند، می توان با عنوان «جریان حاکم عباسی» نام برد.
محور دوم، جریان های کلامی- سیاسی است که چالش گر حزب عـباسی بـه شمار می رفتند و عمده ترین آنها جریانی است که با تلاش اهل بیت (ع) پدیدار شـد. ایـن جـریان یا به طور مستقیم از سوی اهل بیت (ع) هدایت می شد و یا این که لااقل با ائمـه (ع) در بسیاری از مبانی نظری و کنش های عملی هم افق بود.
در کنار این دو جریان، جریان های دیـگری نیز وجود داشت کـه طـیفی از آنها بر اساس تفوق طلبی های تاریخی و نژادی معتقد بودند خلافت (سلطنت)، حق آنان است. این جریان ها که گاه در متن دستگاه خلافت عباسی هم نفوذ داشتند، از این جهت که اندیشه و آمال برتری جویی نـژادی را محور کنش های سیاسی قرار داده بودند، از دو جریان دیگر (عباسیان و علویان) که خط مشی سیاسی شان را مبانی کلامی «خلافت» و یا «امامت » مشخص می نمود، به طور کامل متمایز می شدند.
علاوه بر این ها نمی توان از کنار جریانی بـه نـام خوارج به آسانی گذشت که در دوران امامت امام هشتم (ع) به حاشیه رانده شده بودند، اما از آن جا که دارای مبانی کلامی ریشه دار تاریخی بوده و سابقه طولانی در رقابت قدرت داشتند، در نوع خود جریانی مـهم بـه شمار می آمدند. بنابراین در یک دسته بندی کلان در دوران امامت امام رضا (ع)، چهار جریان کلامی- سیاسی را می توان رصد نمود: «جریان عباسی »، «جریان های علوی»، «جریان های نژادپرستانه» و «جریان خوارج».
جریان عباسی
عباسیان در دوران امامت امـام رضـا (ع) به عنوان جریان حاکم، نیرومند ترین جریان محسوب می شدند. این جریان که پس از سقوط خلافت امویان در سال ۱۳۲ ق اداره سرزمین های اسلامی را به دست گرفت، از لحاظ مبانی کلامی منتسب به اهل حدیث بود. آنان در ابتدا هـمانند عـلویان بـا شعار «الرضا من آل محمد » وارد رقـابت سـیاسی شـدند. این مسئله و نسب رسانی به عباس عموی پیامبر(ص) و خاندان بنی هاشم، به نوعی مشروعیت تراشی برای آنان به حساب می آمد. هم چنین عباسیان با اتـکا بـه مـبانی کلامی اهل سنت در رابطه با خلافت، قهر و غـلبه را یکی از اهـرم های مشروعیت سازی به حساب می آوردند.
در خلافت عباسیان از آغاز، ایدئولوژی نقش پررنگی داشت. انقلاب عباسیان علیه امویان به نام بازگردانیدن اسـلام، دیـانت و عـدالت برپا گردید. دومین سلسله اسلامی، دست کم در تبلیغات نخستینش، مـدعی برپایی نظام تازه ای بر اساس اصول کلام اسلامی شد. خلفای عباسی از نمادهای دینی استفاده نمایشی کردند، اما در اصـل بـرای فـرمانروایی شان جویای مبانی دینی نیرومندتری بودند.[۸] در واقع، دربار عباسیان در هاله ای از حکومت دینـی قـرار داشت. آنان قدم هایی برداشتند تا به جامعه اطمینان دهد که حکومت آنان با قرآن و سنت پیامـبر (ص) سـازگاری دارد. بـیشتر خلفای عباسی، مشروعیت خود را بر این قرار دادند که از خاندان نبوت اند. همه آنان عـنوان های مـذهبی، اخـتیار و از عالمان دینی حمایت کردند و شریعت اسلام را به منزله تنها هنجار دولت شناختند.[۹]
از منظر کلامی در دوره عـباسیان، دو مـسئله حـائز اهمیت است:
اول تدوین و صورت بندی آرای مربوط به خلافت که در اساس بر سیره خلفای نخست و نیز خـلفای امـوی استوار بود و دوم عقب نشینی خلافت از موضع بلامعارض اداره و تسلط سرزمین های اسلامی و تقسیم قدرت با آن چـه که بـا عنوان کلی و تسامح آمیز نهاد «سلطنت» از آن یاد می شود که عموم تاریخ نویسان، نقطه آغاز تکوین این امر را با قـضیه مـنازعه میان مأمون و امین مرتبط می دانند.[۱۰] از این پس، خلافت، راه سلطنت را در پیش گرفت و تأکید مأمون عـباسی بـر تـعیین منصب ولایت عهدی را در این راستا می توان تفسیر نمود.
امامت امام رضا (ع) مقارن با سه خلیفه عباسی و در واقـع بـا اوج اقتدار عباسیان مصادف شده بود. آغاز امامت امام رضا (ع) در سال ۱۸۳ق مـصادف بـا دوره مـیانه خلافت هارون الرشید بود. هارون الرشید، خلیفه مقتدری بود که علاوه بر این که سعی می کرد انـسجام جـریان عـباسیان را حفظ نموده و این جریان را در برابر خطرهایی که هر روز در گوشه ای از امپراتوری بزرگ عـباسی بـه وجود می آمد، حفظ نماید، می کوشید برای آینده این جریان، میراثی بر جای بگذارد که حداقل مـنجر بـه تضعیف خلافت نشود. از این رو او در زمان زندگیش، ولایت عهدی را میان سه فرزندش امین، مـأمون و قـاسم تقسیم کرد و ولایت عراق و شام را تا انـتهای زمـین های مـغرب به امین واگذار کرد و ولایت همدان را تـا انـتهای سرزمین های مشرق به مأمون و جزایر عربستان و دیگر اقالیم را به قاسم که او را مؤتمن (امـانت دار) نـامید، واگذار نمود.[۱۱]
پس از مرگ هارون در سـال ۱۹۳ق، جـنگ قدرت مـیان مـدعیان خـلافت بالا گرفت. بر اساس وصیت هـارون، پس از وی امـین جانشین او می شد. از این رو امین، اهتمام زیادی به خرج داد تا این موضوع را بـر دیـگر مدعیان خلافت، به خصوص برادرش مـأمون که در خراسان حکومت مـی کرد، بـقبولاند و علاوه بر آن ولایت عهدی پسرش مـوسی را در آیـنده این جریان تحکیم بخشد. بنابراین، او در تمام مجالس و منابر برای ولایت عهدی پسرش تبلیغ مـی کرد و حـتی از مأمون نیز خواست که بـا ایـن قـضیه خود را وفق دهـد، امـا مأمون خود را از بیعت بـرادرش آزاد سـاخت. همین مسئله سبب شد که میان دو برادر، پس از کش و قوس های زیاد، جنگ خونینی در بگیرد کـه در نـهایت با پیروزی مأمون و کشته شدن امـین در سـال ۱۹۸ق پایان پذیـرفت.
اگـر بـخواهیم این اتفاق ها را درون جـریان عباسی که ارتباط مستقیمی با امامت امام رضا (ع) پیدا می کند، ریشه یابی کنیم باید گفت کـه مـنازعه امین و مأمون، بازگشت به تبارشناسی ایـن دو دارد. در یـک طـرف، امـین کـه مادرش «زبیده» از خـاندان بـنی هاشم بود، خود را لایق خلافت می دانست؛ زیرا خود را فردی تمام هاشمی می خواند. در طرف مقابل، مأمون با وجود نـسب فـروتری کـه به دلیل ام ولد بودن مادرش داشت، از تـیزهوشی و درایـت بـرتری بـرخوردار بـود. ضـمن آن که وزرا و دبیران ایرانی که در زمان خلافت هارون نقش مهمی در دستگاه خلافت پیدا کرده بودند، در این مناقشه نقش مهمی ایفا نمودند. در منازعه میان امین و مأمون، دو طیف نقش مـهمی داشتند؛ طیف اول، اعرابی بودند که در بغداد به سردستگی فضل بن ربیع می کوشیدند خلافت امین را مشروعیت بخشیده و مأمون را به این موضوع قانع سازند. در مقابل این طیف، فضل بن سهل ایرانی تبار قـرار داشـت که مصلحت را در آن می دید که مأمون از پذیرش رسمی خلافت امین سرباز زند و به بغداد باز نگردد. بالاخره نزاع میان مدعیان خلافت، دو مرحله را گذراند. مرحله اول، مرحله گفتوگوهای مسالمت آمیز است که در سـال ۱۹۵ق بـی نتیجه پایان یافت و مرحله دوم که مرحله سرنوشت ساز نظامی بود، با کشته شدن امین در سال ۱۹۸ به سرانجام رسید.[۱۲]
پیروزی مأمون، پایان کشمکش میان خاندان عـباسی نـبود. پس از کشته شدن امین، تحریک های زبـیده، مـادر امین که همواره مأمون را به عنوان یک کنیززاده می نگریست و با به خلافت رسیدن مأمون، او را به چشم غاصب پیروز و قاتل فرزند خویش می دید و تلاش سـایر عـباسیان متعصب، نزدیک بود مـأمون را از خـلافت برکنار کند. آنها دست بیعت به سوی منصور بن مهدی عموی مأمون دراز کردند [۱۳] اما منصور، بیعت آنها را واگذاشت و فرمان داری بغداد را عهده دار شد. سرانجام عباسیانِ توطئه گر به سمت ابراهیم بن مـهدی آمـدند و با وی بیعت کردند.[۱۴] در چنین شرایطی مأمون، حیات سیاسی خود را در گرو حمایت از عناصر علوی یافت و بر خلاف اسلاف خویش با تغییر موضع و گرایش مبالغه آمیز به علویان، طرح ولایت عهدی علی بن مـوسی الرضا (ع) را بـه طور جـدی پی گرفت تا با ورود «عنصر سوم»، رقبای عباسی خود را از صحنه سیاست بیرون کند و با نزدیک شدن به خـاندان علی بن ابی طالب(ع) حکومت خود را مشروعیت بخشد. بنابراین ماجرای ولایت عهدی امـام رضا (ع) را در هـمین راستا می توان تفسیر کرد.
جریان های علوی
در دوران امامت امام رضا (ع) جریان هایی وجود داشت که می توان آنان را از آن روی که بـا اصـل «امامت» به میدان آمده بودند و خود را شایسته رهبری دینی و سیاسی مسلمانان می دانستند، «جـریان های عـلوی» نـامید. علویان در تاریخ اسلام به عنوان جماعت اسلامی، از اصول و آموزش های ریشه داری برخوردار بودند. بسیاری از فرزندان دودمـان علوی به خلافت چشم دوخته و معتقد بودند آن حق شرعی که عباسیان آن را ربوده اند، بـاید به علویان باز گـردد. ایـن جریان های شیعی، چه آنها که نسبشان به تیره حسن بن علی(ع) می رسید و چه آنها که به تیره برادرش حسین (ع) متعلق بودند، در هدف براندازی حکومت عباسیان و انتقال خلافت به اعضای دودمان عـلوی هماهنگ بودند. این جنبش ها همگی در واقع نمود عملی و عینی آرا و آموزه های فرقه های گوناگون شیعه هستند که در جوهر آرا و مبانی کلامی با یک دیگر مشترک بودند اما در جزئیات و در عمل، با هم اختلاف داشتند.[۱۵]در دوره امامت بـیست سـاله امام رضا (ع)، حرکت هایی به نام هواداران شیعی در این جا و آن جا صورت می گرفت، که این حرکت ها یا جنبه شخصی داشت و یا آن که به سرحد جریان کلامی- سیاسی نرسیده بود. بنابراین مقصود این پژوهـش، جـریان های نظام مند منسوب به علوی است که هر کدام در قدم اول، مدعی امامت معنوی شیعیان بودند و در گام بعدی، سودای حکومت در سر داشتند. اگر بخواهیم جریان هایی که با اندیشه کلامی علوی در دوران امـامت امـام رضا (ع) وارد کارزار قدرت با جریان حاکم عباسی شدند را شناسایی کنیم، سه جریان قیام ابن طباطبا ـ ابوالسرایا، قیام محمد بن جعفر الصادق (ع) و قیام احمد بن موسی (ع) با توجه به معیارهای جریان های کلامـی ـ سـیاسی، شـاخص هستند.
قیام ابن طباطبا- ابـوالسرایا
در حـقیقت، جـریان های علوی که در زمان هارون به نوعی دچار خمود شده بودند، پس از مرگ وی جان تازه ای گرفتند. علویان با استفاده از بی ثباتی سیاسی خـلافت عـباسی کـه نتیجه درگیری میان امین و مأمون بود، به حـرکت هایی مـخالف در عراق، حجاز و یمن دست زدند که شاید خطرناک ترین آنها، حرکت ابوالسرایا (سری بن منصور شیبانی) باشد که در اواخر جـمادی الثانی ۱۹۹ق در کـوفه بـه دستور ابن طباطبا به وقوع پیوست.[۱۶] رهبری معنوی این جریان را مـحمد بن ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی (ع) معروف به ابن طباطبا بر عهده داشت و فرماندهی نظامی بر عـهده ابـوالسرایا بـود. ابوالسرایا شخصیتی بود که خارج از حلقه دودمانی علویان بود، اما تـعهد وی در سرسپردگی به فردی از خاندان علوی، مورخان را مجاب کرده است که حرکت او را در زمره جریان های علوی قرار دهـند. در واقـع، ایـن جنبش در زنجیره جنبش های علوی زیدی به شمار می رفت.
پس از تثبیت قدرت ابن طباطبا و ابـوالسرایا در کـوفه، ایـن جریان بر بصره، حجاز و یمن تسلط یافت و سپاهیان عباسی را که حسن بن سهل بـرای مـقابله بـا ایشان اعزام کرده بود، شکست سختی داد. اتحاد ابن طباطبا و ابوالسرایا با مرگ ابن طباطبا پس از این پیـروزی، گـسست و ابوالسرایا به تنهایی رهبری قیام را به دست گرفت. ابوالسرایا آگاه بود که ایـن جـنبش بـدون نام فردی علوی مشروعیت چندانی کسب نخواهد کرد، از این رو به دنبال علوی دیگری بـود کـه نقش رهبری معنوی این جریان را ایفا کند. برای این هدف، نوجوان کم تجربه ای مـانند مـحمد بـن محمد بن زید علوی بهترین گزینه ممکن برای ابوالسرایا بود که ابتدا خود با وی بـیعت کـرد و سپس دیگران را نیز به بیعت با او تشویق نمود.[۱۷] حرکت ابوالسرایا تا سـال ۲۰۰ ق ادامـه یـافت تا این که در این سال پس از چند بار پیروزی بر نیروهای مأمون از جمله در «واسط »، در نهایت در مـقابل آنـان شـکست خورد و سر او را برای مأمون به مرو فرستادند و جسدش را در بغداد بر فراز پلی بـرافراشتند. بـا مرگ او جریان ابن طباطبا- ابوالسرایا به پایان رسید.
در تحلیل و بررسی این جریان می توان گفت که ابوالسرایا، این جریان را بـا اتـحاد با علویان، به راه انداخت، اما در همان زمان، بسیاری از علویان، به ویژه آنـانی کـه در بیعت عاطفی با امام رضا (ع) قرار داشـتند، در نـیت او تـردید داشتند. به همین سبب، بسیاری از شیعیان، شـتابان بـه جرگه پشتیبانی از دیگر رهبران علوی که محمد بن جعفر الصادق(ع) در صف مقدم آنـان بـود، پیوستند و این امر به پراکـندگی شـیعیان و دو دستگی آنـان در یـاری رسـاندن به ابوالسرایا و حمایت از دیگر رهبران بـرخاسته از خـاندان علوی انجامید. افزون بر این، پیشینه ابوالسرایا پرسش ها و تردیدهایی را در آن زمان بر مـی انگیخت؛ زیرا او در گـذشته از مردان سرسپرده هرثمه بن اعین سـردار عباسی بود و اگر بـه سـبب دیر رسیدن جیره هایش از هرثمه بـه خـشم نیامده بود، به وفاداری خود به عباسیان ادامه می داد. از این رو بسیاری از شیعیان و شـخصیت های عـلوی به حسن نیت او که تـا دیـروز هـوادار خاندان عباسی بـود، اطـمینان نداشتند.[۱۸]
به هرحال، انـقلاب ابـن طباطبا – ابوالسرایا سخت ترین انقلاب علیه خلافت عباسی در دوران امامت حضرت رضا (ع) محسوب می شد؛ زیرا بیشترین نـیروی خـود را در جهت نابودی این حکومت به کـار گـرفته بود. ایـن قـیام کـه در حدود ده ماه به طـول انجامید، در رویارویی با حکومت، جبهه های مختلفی را در سایر سرزمین های اسلامی علیه حاکمان عباسی گشود که فـرماندهی ایـن قیام ها را نیز چهره های علوی بر عـهده داشـتند کـه مـهم ترین آنها عبارت بودند از:
۱-زیـد بـن موسی بن جعفر (ع) که از سوی ابوالسرایا به فرماندهی بصره منصوب شده بود، برضد عباسیان قیام کرد و آنـان و هـوادارانشان را از شـهر بیرون راند و خانه هایشان را به آتش کشید و بـه هـمین سـبب بـه «زیـدالنار» مـلقب گشت.[۱۹]
۲-ابراهیم بن موسی بن جعفر (ع) در سال ۲۰۰ق در یمن قیام نمود و گرو ه های زیادی را گرد خود جمع کرد. وی پس از تسلط بر یمن، طرفداران عباسی را تار و مار کرد و گروهی از آنان را کـشت و اموالشان را ضبط نمود.[۲۰]
۳-حسین بن حسن افطس علوی که از سوی ابوالسرایا به حکومت مکه گمارده شده بود، در سال ۲۰۰ ق در این شهر قیام کرد و بر اوضاع مسلط شد. وی پس از کشته شدن ابوالسرایا بـه مـحمد بن جعفر، برادر امام کاظم (ع) پیوست و با او بیعت کرد.
قیام محمد بن جعفر الصادق(ع)
قیام کنندگان مکه تحت رهبری حسین بن حسن افطس که بر حجاز و یمن سیطره کامل داشـتند، بـا شنیدن شکست نظامی یاران خود در جبهه عراق پس از مرگ ابوالسرایا، محمد بن جعفر صادق(ع) را به امامت برگزیدند و در ششم ربیع الثانی ۲۰۰ ق، او خود را امیرالمؤمنین نامید و عـلویان بـا همین عنوان با وی بیعت کـردند.[۲۱] بـه گفته مسعودی: در میان خاندان محمد (ص) کسانی که برای اقامه حق به پا خواسته اند، پیش از وی و پس از وی از پیشینیان و پسینیان جز او کسی پیدا نمی شود که خود را امیرالمؤمنین نـامیده بـاشد. او چند ماهی زیست و از کـار خـلافت جز نامی برایش نبود.[۲۲] در این زمان، حکومت عباسی در بحران داخلی فرو رفته بود و به این حرکت توجه جدی نشان نداد و قیام وی حرکتی خطرناک توصیف نشد؛ زیرا این قیام به مـکه مـنحصر بود و همین مسئله به خلافت فرصت داد که به آسانی بر آن چیره شود. مأمون، بلافاصله سپاهی به فرماندهی عیسی بن زید جلودی برای سرکوب این حرکت به حجاز فرستاد. محمد بـن جـعفر که آمـال بزرگ، اما اراده ای کوچک داشت، بالاخره به اردوی جلودی رفت و تسلیم وی شد و امان نامه دریافت کرد. جلودی، او را به مـکه برد و در آن جا او را مجبور کرد که خود را از خلافت عزل کند و او نیز چـنین کـرد و بـه خلافت مأمون اقرار نمود.[۲۳]
قیام احمد بن موسی
زمان قیام احمد بن موسی(ع) که بسیاری از مورخان وی را هـمان احـمد بن موسی «شاه چراغ » می دانند در دو مقطع زمانی بیان شده است: یکی در زمان حیات بـرادرش عـلی بـن موسی الرضا (ع) و دیگری پس از شهادت امام رضا (ع). چنان چه قول اول را بپذیریم، زمان قیام احمد بن موسی بـین سال های ۲۰۱ تا۲۰۳ ق که دوران اقامت امام رضا (ع) در مرو است، واقع شده است و بر اسـاس قول دوم، زمان قـیام احـمد بن موسی بین سال های ۲۰۳تا ۲۱۸ ق رخ داده است. آنانی که قیام احمد بن موسی را در مقطع اول بیان می کنند، انگیزه قیام او را در آگاه شدن وی از توطئه قتل امام رضا (ع) و یاری کردن آن حضرت (ع) در دفع توطئه مـأمون می دانند. اما انگیزه قیام احمد بن موسی در مرحله دوم؛ یعنی پس از شهادت امام علی بن موسی الرضا (ع) دارای جنبه های عدالت خواهانه و یا خون خواهی است.[۲۴] بنابر فرض نخست، قیام احمد بن موسی، زمانی آغاز شد کـه وی از تـغییر سیاست های مأمون نسبت به علویان و امام علی بن موسی الرضا (ع) آگاه شد. از این رو احمد برای حمایت و یاری امام (ع) قیام خود را آغاز کرد و از طریق بصره، اهواز و فارس عازم خراسان شد. از آن جا کـه این حرکت، مسافرت ساده ای نبود، مأمون دچار وحشت شد. به ویژه هنگامی که فهمید عده زیادی از شیعیان و علویان از هر دیاری که کاروان احمد بن موسی می گذرد، به آن می پیوندند، بـه هـمین سبب دستور داد از عزیمت کاروان جلوگیری کنند و برادران امام (ع) را بکشند.[۲۵] این پیام را هنگامی عامل مأمون در فارس، دریافت کرد که کاروان به حوالی شیراز رسیده بود و هم زمان با لشکرکشی «فتلغ خـان» حـُکمران فـارس، خبر شهادت امام رضا (ع) مـنتشر شـد. احـمد بن موسی با شورایی متشکل از برادران و یارانش به بررسی حوادث و شرایط پرداختند و دریافتند تنها راهی که مانده، مبارزه است. بنابراین، آنـان در جـنگی نـابرابر با حاکم فارس، جانشان را در خون خواهی از مأمون در رابطه بـا شـهادت امام رضا (ع) فدا نمودند.
جریان امام رضا (ع)
جریانی که از آن با عنوان «جریان امام رضا (ع)» یاد می کنیم، به دلیـل مـبانی کـلامی حضرت رضا (ع)، در گستره جریان های علوی قابل طرح و تحلیل است. امـام رضا (ع) مانند سایر جریان های علوی معتقد به نظریه «نصب امام» بود. مبنای کلامی و گفتمان سیاسی امام رضا (ع) در مـتن گـفتمان کـلان امامت قرار داشت که این گفتمان حاوی مبانی واحد و در بردارنده راهـبردهای انـعطاف پذیر است. اگر بخواهیم ادوار تاریخی شکل گیری جریان کلامی- سیاسی شیعیان اثنا عشری را تا زمان امام رضا (ع) دوره بندی کـنیم، مـی توان چـهار دوره را برشمرد:
الف) دوره ای که با امیرالمؤمنین امام علی (ع) آغاز شد و نماد آن خطبه ها، نـامه ها و سـخنان بـرگزیده ای است که در نهج البلاغه گردآوری شده است. در این دوره، رئوس کلی و اصلی عقیدتی تشیع و نظام سیاسی، اخلاقی و حـقوقی در کـلام و سـیره امیرالمؤمنین (ع) بیان می شود.
ب) دوره ای که با حرکت تاریخی امام حسین (ع) شکل گرفته است و مـفهوم امـامت با گفتمان انقلاب پیوند می خورد.
ج) دوره ای که با نهضت علمی- فرهنگی امام صـادق (ع) نـضج مـی گیرد. در این دوران، قدرت از امویان به عباسیان منتقل می شود.
د) دوره ای که با امام رضا (ع) آغاز مـی شود. تـشیع در این مقطع تاریخی به عنوان یک جریان سیاسی و کلامی بسیار پرقدرت ظاهر مـی شود. بـه نـوعی که خلافت وارد گفتوگو و مصالحه با امام (ع) و شیعیان می شود تا مشروعیت خود را از خطری که او را تهدید مـی کند، حـفظ نماید. تا جایی که قدرت سیاسی حاکم مجبور می شود تشیع را به عـنوان جـریانی مـذهبی به رسمیت بشناسد. تشیع به لحاظ کلامی، حرکت های سیاسی و پایگاه های مردمی در این دوره به چنان رشـد و تـوسعه ای رسـیده بود که امام رضا (ع) لازم می بیند شیوه جدیدی را برای سازمان دهی حرکت های کلامی و سـیاسی طـرح ریزی نماید.
امام رضا(ع) زمانی که در مدینه بودند، پس از شهادت امام موسی کاظم (ع)، رویکرد سیاسی متفاوت از پدرشـان، مـوسی بن جعفر (ع) در پیش گرفتند. ایشان در ابتدا چنان وانمود کردند که علاقه ای بـه مـبارزه علیه خلافت هارون ندارند، اما بعد مـعلوم شـد کـه حضرت(ع) با راهبرد اصلاح و روشن گری علیه حـکومت هـارون الرشید برخاسته اند. در روایتی، صفوان بن یحیی نقل می کند که امام رضا (ع) پس از رحلت پدرشان مـطالبی مـی گفتند که ما بر جانش تـرسیدیم و بـه او عرض کـردیم: مـطلب مـهم و بزرگی را آشکار نمودی. ما از این سـتمگر(هـارون) بر جان شما بیمناکیم. اما امام (ع) فرمودند: هر چه می خواهد تلاش کـند، او بـر من راهی ندارد.[۲۶]گویا حضرت (ع) آگـاه بودند که هارون الرشید کـه بـه تازگی دستش به خون پاک مـوسی بـن جعفر (ع) آغشته شده است، برخورد تند و خشونت آمیز با آن حضرت(ع) را به مصلحت حـکومت خـود نمی بیند.
پس از چندی، امام رضا (ع) مـراوده بـا شـیعیان را شکلی سازمانی دادنـد و نـمایندگانی را به برخی از مناطق اعـزام نـمودند تا ارتباط جریان امامت را با پیروانشان مستحکم کنند. همین طور، زمانی که حضرت (ع) بـه مـرو آمدند، و تحت نظر بودند، با تـمام تـوان می کوشیدند از مـوقعیت بـه نـحوی بهره ببرند تا بـیشترین سود سیاسی را برای شیعیان در پی داشته باشد. از این رو زمانی که ولایت عهدی بر امام (ع) تحمیل شد، حضرت (ع) هـیچ گاه در متن جریان سیاسی دستگاه مأمون قـرار نـگرفتند و در آن شـرایط سـخت، خط کلامی و رفـتار ایـشان با آن چه دستگاه خلافت انجام می داد، متمایز بود. از این رو، هم مأمون به این حقیقت آگاه بـود کـه حـضرت رضا (ع) جریان «امامت» را در پوشش ولایت عهدی تعقیب مـی کند و هـم کـسانی کـه از بـیرون شـاهد وقایع بودند، می دانستند که حساب علی بن موسی الرضا (ع) از آن چه در دستگاه خلافت می گذرد، جداست. از این رو، جریان و خط مشی امام رضا (ع) با مبانی کلامی مأمون عباسی تفاوت داشت؛ چـرا که حضرت رضا (ع) در حلقه اصل «امامت» که ا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل ورزش و سلامتی از منظر دین اسلام
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.