توضیحات
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل حضرت زینب- سلام الله علیها- از کربلا تا مدینه؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت زینب- سلام الله علیها- از کربلا تا مدینه انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت زینب- سلام الله علیها- از کربلا تا مدینه:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت زینب- سلام الله علیها- از کربلا تا مدینه آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل حضرت زینب- سلام الله علیها- از کربلا تا مدینه با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت زینب- سلام الله علیها- از کربلا تا مدینه از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل حضرت زینب- سلام الله علیها- از کربلا تا مدینه، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حضرت زینب- سلام الله علیها- از کربلا تا مدینه :
حرکت به سوی کوفه
آفتاب دهم محرم سال ۶۱ هجری در حالی غروب می کرد که زمین کربلا پر بود از خون شهدا و پاره های تن عزیزترین فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله.
ماه بیرون آمد و در روشنایی نور آن، حضرت زینب- سلام الله علیها- با کودکان یتیم و زنان گریان، دیده می شدند که بر بالای سر کشته ها نشسته و یا در جست وجوی شوهر یا برادر خود هستند.[۱]
سپاه ابن سعد اقدام به برهنه کردن بدن امام حسین علیه السلام نمودند.[۲]
پس از غارت خیمه ها، آن ها را به آتش کشیدند. در این حال، زینب- سلام الله علیها- سراسیمه، نگران وضع کودکان و زنان و از همه مهم تر نگران وضع امام زمان خود و حجت خدا که بیمار و درون خیمه بود، شد. یکی از شاهدان حادثه می گوید:
به خدا سوگند هرگز فراموش نمی کنم زینب دختر علی علیه السلام را که بر برادرش امام حسین علیه السلام ندبه و ناله می کرد و با صدای اندوهناک و دلی پر غم فریاد می زد: «ای محمد! ای جد بزرگوار! درود فرشتگان همواره بر تو باد. این حسین توست که در خون خود غلتان است و اعضایش از یکدیگر جدا شده است و اینان دختران تو هستند که اسیر شده اند». از این ستم ها به خداوند و به محمد صلی الله علیه و آله و به علی مرتضی علیه السلام و به فاطمه- سلام الله علیها- و به حمزه علیه السلام شکایت کرد.[۳]
حافظ حریم اسراء
عمر سعد فرمانده ی لشکر کربلا به بانوان و بازماندگان امام حسین علیه السلام دستور سوار شدن و حرکت داد و آن طور که «فاضل دربندی» نوشته است: مأموران وی هجوم بردند، کودکان و دختران و بانوان را با خشونت و ناراحتی سوار شترها کنند، اما حضرت زینب- سلام الله علیها- که سالار کاروان اهل بیت بود با شجاعت مردانه و جسارت تمام با اعمال مأموران عمر سعد برخورد کرد و به او خطاب کرد که:
ای عمر سعد! خداوند در دنیا و آخرت رویت را سیاه گرداند، مگر نمی دانی اینان امانت های پیامبرند و از هر لحاظ باید حریم و احترام آنان محفوظ بماند. به سربازان خود بگو از ما دور شوند تا ما خود برای سوار کردن آن ها اقدام کنیم.
با سخنان حضرت زینب- سلام الله علیها-، عمر سعد با این درخواست موافقت کرد، آنان از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله دور شدند. آن گاه حضرت زینب- سلام الله علیها- خواهر خود ام کلثوم را صدا زد و آنان با هم بانوان و دختران را سوار کردند. آن گاه حضرت زینب- سلام الله علیها- به اطراف نگاه کرد و دید جز خودش و زین العابدین امام سجاد علیه السلام که به شدت بیمار بود، کس دیگری در آن جا نیست. حضرت زینب- سلام الله علیها- به طرف برادرزاده اش امام سجاد علیه السلام رفت تا او را هم سوار بر مرکب کند ولی امام سجاد علیه السلام موافقت نکرد و فرمود: شما خود سوار شوید، من برای سوار شدن از افراد عمر سعد کمک می گیرم.[۴]
حضرت زینب- سلام الله علیها- دستور امام زمان خود را لازم الاجرا دانست و بر شتری که برایش تدارک دیده بودند سوار شد. حضرت زینب- سلام الله علیها- از ابتدا با شجاعت تمام با دشمن مقابله کرد و نگذاشت که اسرا را تحقیر کنند و فرمود که ما امانت های پیامبر صلی الله علیه و آله هستیم و به ما بی احترامی نشود. در حقیقت هدف حضرت زینب- سلام الله علیها- در همه جا این بود تا ثابت کند که ولایت حق خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله است و کسی که لیاقت ندارد نباید وارد این منصب شود.
او مدیر خوبی هم بود؛ او می دانست در کجا آرام باشد و در چه جایی خروش داشته و عکس العملی از خود نشان دهد. به حق که مدیریت و فرماندهی دوران بحران را باید از او آموخت.
حمایت از امام سجاد علیه السلام
عمر سعد خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله را که به اسارت گرفته بود از کربلا به کوفه حرکت داد. در هنگام عبور اسرا از قتلگاه، ناگهان امام سجاد علیه السلام نگاهی به بدن های پاره پاره ی برادران خود افکند. از ناراحتی سینه اش به درد آمد و بی تابی می کرد. ناگهان حضرت زینب- سلام الله علیها- به یاری برادرزاده شتافت و فرمود:
«ما لِی اراک تَجُودُ بِنَفْسِک، یا بَقیهَ جِدِّی و ابی وَ اخوتی»
؛ «ای یادگار جد و پدر و برادرانم! چرا با جان خود بازی می کنی و می خواهی جان خود را از دست بدهی؟ حضرت فرمود: چگونه با جان خود بازی نکنم و خود را از دست ندهم در حالی که مشاهده می کنم مولایم، برادرانم، عموهایم در این بیابان به خاک و خون کشیده شده اند و بدن های آنان برهنه و عریان است.
حضرت زینب- سلام الله علیها- او را دلداری داده فرمود:
برادرزاده ی عزیزم! بی تابی مکن و ناراحت نباش. به خدا سوگند این میثاقی است که خداوند با جد و پدر و عموی تو برقرار کرده است و باید اجرا کند چنان چه از جمعیتی هم خداوند پیمان گرفته، و آنان را فرعون صفتان امت می شناسند در حالی که آنان نزد فرشتگان آسمان ها شناخته شده اند آن وقت آنان می آیند و این بدن های پاره پاره شده غرقه به خون را جمع آوری می کنند و به خاک می سپارند و بر سر قبر پدرت نشانه ای می گذارند که همیشه باقی می ماند و محو نمی شود و هر چه تلاش برای محو و نابودی آن می کنند نمی توانند بلکه عظمت آن بیش تر می شود.[۵]
حضرت زینب- سلام الله علیها- با آن همه مصائب و سختی ها امام زمان خود را دلداری می دهد. او نیز برادران و برادرزادگان خود را از دست داده است. این کار او نشان از صبر و استقامت او در برابر مشکلات است، در حال نگه داری از کودکان، از برادر زاده ی خویش هم پرستاری می کرد.
ورود به کوفه
قافله ی اسیران به کوفه رسید. عبیدالله بن زیاد تدابیر شدید امنیتی را در شهر اجرا کرده بود به طوری که به مردم دستور داده بود بدون سلاح از خانه های خود بیرون آیند. سرهای مقدس شهدا را در جلوی کاروان، در کوچه ها و بازار گرداند؛ ترس و وحشت در دل مردم ایجاد شده بود.
چه شد که آنان با چنین تدابیر شدید امنیتی نتوانستند جلوی سخنان حضرت زینب- سلام الله علیها- را بگیرند و مانع از او شوند تا اولین پیام خود را از سرزمین کربلا به مردم برساند. او کوبنده و محکم، متین و استوار مانند رگبار، نفرت خود را از مردم کوفه اعلام کرد و آنان در حیرت بودند.[۶]
اهل کوفه با دیدن این منظره نان و خرما به دست کودکانی که بر محمل بودند می دادند که ناگهان ام کلثوم فریاد زد: ای اهل کوفه! صدقه بر ما حرام است؛ و آن ها را از دست کودکان گرفت و به زمین پرتاب کرد. مردم که سخنان او را شنیدند به طور عجیبی گریه می کردند. خانم ام کلثوم سر از محمل بیرون کرد و فرمود: ساکت باشید ای اهل کوفه! مردان شما ما را کشتند، زنان شما بر ما گریه می کنند؛ حاکم بین ما و شما خداست.
در این میان سر امام حسین علیه السلام جلوی محمل ها بود، از همه ی مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله شبیه تر بود، چهره اش چون قرص ماه تابنده بود. در این حال حضرت زینب- سلام الله علیها- سر برادر را دید، پیشانی به محمل زد[۷] و خون از زیر روپوش بیرون ریخت و با سوز دل اشعاری را خواند.
حضرت زینب- سلام الله علیها- سر برادر را به ماه نو تشبیه کرد که در این تعبیر، اسرار زیادی مندرج شده. مردم به دنبال او میگردیدند. سر حضرت بالای نیزه در افق نزدیکی آشکار بود و مقدمه ی عهد نوی در تاریخ اسلام محسوب می شد و با شهادت او محیط اسلامی که بر اثر سیاست شوم بنی امیه، شب سیاهی شده بود، تبدیل به روز روشنی شده بود. به نظر می رسید مردم بیدار شده اند و در پی حقیقت هستند.[۸]
حضرت زینب- سلام الله علیها- سر را به محمل زد شاید با این کار به آنان فهماند که ما تا آخرین قطره ی خون در راه خدا و در راه اسلام جان خود را فدا می کنیم.
مردم کوفه برای دیدن اسرا جمع شده بودند و برای آنان این سؤال به وجود آمده بود که آنان از کدام طایفه هستند. بر همین اساس زنی جلو آمد و پرسید شما از کدام طایفه اید؟ اهل حرم گفتند: ما اسرای آل محمدیم. آن زن برای آنان چادر و مقنعه و لباس آورد که در شأن آنان باشد. مردم شهر به گریه و شیون پرداختند. حضرت سجاد علیه السلام فرمود: آیا بر ما گریه می کنید و شیون می زنید؛ پس چه کسی ما را کشت؟
حضرت زینب- سلام الله علیها- که منتظر چنین فرصتی بود، شروع به خواندن خطبه کرد.
خطبه ی خونین تر از شمشیر
بشربن خزیم اسدی می گوید: نگاهی به حضرت زینب- سلام الله علیها- نمودم، کسی را سخنورتر از او ندیدم. گویی زبان پدرش امیرالمؤمنین علیه السلام در دهان اوست که چنین خطبه می خواند.[۹]
حضرت به مردم اشاره کرد تا ساکت باشند؛ نفس ها در سینه حبس شد، شتران از حرکت بازماندند.[۱۰]
اینک حضرت زینب- سلام الله علیها- در جامه ی اسیری مواجه با قومی ناحق و نامرد و پیمان شکن می شود که مهمان را به خانه ی خود دعوت کردند و با کمال ناجوانمردی او را کشتند و فرزندانش را اسیر کردند. او سکوت را می شکند. هدف او این است که مردم را بیدار کند و حقایق را به آنان گوشزد کند و به احیای ارزش های دین می پردازد. در ابتدا آن ها را مورد سرزنش قرار می دهد.
به نام خداوند بخشنده ی مهربان. ستایش می کنم خدا را و درود می فرستم بر جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و پدرم و فرزندان پاک و رستگار او.
ای مردم کوفه! ای صاحبان مکر و خدعه! آیا بر ما گریه می کنید؟ هرگز آب دیدگان شما فرو نایستد و ناله های شما ساکت نگردد. مَثَل شما مَثَل زنی است که رشته های خود را نیکو ببافد و سپس از هم باز کند. شما ایمان خود را مایه ی مکر و خیانت در میان خود ساختید و رشته ی ایمان را بستید و دو مرتبه باز کردید. در میان شما جز خودستایی و فساد و سینه های پر کینه و چاپلوسی و تملقی چون تملق کنیزان و سخنی چنین با دشمنان خصلتی نیست.
شما مانند گیاه های زباله دان ها هستید که قابل خوردن نیستید و شبیه نقره ای هستید که زینت قبور است و از آن استفاده نمی شود آیا پس از کشتن ما بر ما گریه می کنید و خود را سرزنش می نمایید. آری به خدا قسم زیاد گریه کنید و کم بخندید. همانا شما لکه ی عار روزگار را به خود زینت دادید که به هیچ آبی نمی توان شست و شویش داد. چگونه از خود بشویید این ننگ را که فرزند خاتم الانبیاء و معدن رسالت و سرور جوانان اهل بهشت را کشتید. آن کسی که در جنگ ها و گرفتاری ها پناه شما بود و در مقام مُحاجّه با دشمنان رهنمای شما بود و دین و شریعت را از او می آموختید. بدانید و آگاه باشید جرم شما بزرگ است، از خیر و سعادت محروم باشید، کوشش های شما بی نتیجه باد.[۱۱]
دست های تان بریده باد. در این جنایت عظیم سخت زیان بردید و خود را مستحق عذاب و غضب خدا ساختید و تازیانه ی ذلت و مسکنت همیشه بر سر شما وارد خواهد آمد. کار بسیار زشت انجام دادید، بیم آن می رود آسمان ها در هم شکافد، زمین از هم بشکافد، کوه ها در هم گدازد.
وای بر شما ای اهل کوفه! آیا می دانید چه جگری از رسول خدا شکافتید و چه گوهرهایی از حرم او را آشکار ساختید و چه خونی از او بر زمین ریختید و چه حرمتی از او هتک نمودید؛ کار زشت و ناشایسته ای انجام دادید و جنایت بزرگی مرتکب شدید و ظلم و ستمی عظیم به بزرگی زمین و آسمان نمودید.
آیا تعجب می کنید که آسمان خون بارید؟ و بی شبهه عذاب آخرت سخت تر و خوارکننده تر است و در آن روز شما را یاوری نخواهد بود. پس این چه مهلتی را که خداوند به شما داده است شما را سبک نکند و از حد خود خارج نسازد زیرا خداوند در انتقام تعجیل و شتاب نمی کند و نمی ترسد که خون خواهی او از دست برود و پروردگار شما در کمین و به انتظار شماست.[۱۲]
راوی می گوید:
سوگند به خدا مردم در آن روز متحیر بودند و در حین خطبه بغض در گلوهایشان و پس از خطبه چنان بلند بلند گریه می کردند که محاسن آن ها از اشک چشمانشان تر شده بود. پیرمردی با حال زاری می گفت: پدر و مادرم فدای شما باد! پیران شما بهترین پیرها، جوانان شما بهترین جوان ها و زنان شما بهترین زن ها و خاندان شما بهترین خاندان ها هستند که هرگز خوار و مغلوب نمی شوند. این مرد از فصحای عرب بود که از فصاحت حضرت زینب- سلام الله علیها- به حیرت آمده بود و می گفت: احدی نمی تواند مانند این زن فصیحه در چنین موقعیتی، شبیه این خطبه را بیاورد مگر پدرش امیرالمؤمنین که بزرگِ فصحا و بلغی عرب بود.[۱۳]
خطبه ی حضرت زینب- سلام الله علیها- مجموعاً چهار قسمت است و به وسیله ی همین چهار قسمت بود که هویت اصلی دشمن را به مردم شناساند.
۱- ملامت و توبیخ کوفیان: حضرت زینب- سلام الله علیها- در ابتدای خطبه ی خود اهل کوفه را ملامت کرد:
یا اهْلَ الْکوفَه، یا اهل الْخَتْلِ وَالْغَدْرِ.
۲- آگاه ساختن آن ها به اشتباهاتشان:
فَابْکوا فَانَّکمْ احْرِیاءُ بِالْبُکاءِ.
۳- تحریک عواطف و بیان رفتارشان با پیامبر صلی الله علیه و آله:
وَیلَکمْ اتَدْرونَ ای کبَدٍ لِرَسول الله فَرَّیتم؛
و عظمت فوق العاده ی این کار:
لَقَدْ جِئْتُمْ شَیئاً ادّاً تکادُ السَموات یتَفَطَّرْنَ مِنْه.
۴- توجه دادن آنان به انتقام و عقوبت الهی:
فَلا یسْتَخِفَنَّکم المهلُ فَانَّه عزَّ و جلَّ لا یحْفرُهُ البدارُ و لایخشی علیه فوتُ الثّار، کلّا انَّ ربّک لنا و لهم لَبِالْمِرْصادِ.
اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله و مخصوصاً حضرت زینب- سلام الله علیها- به آنان فهماندند که دشمن پیروز نشده بلکه شکست خورده و به وسیله ی همین دشمن توانستند با مردم تماس بگیرند و حضرت زینب- سلام الله علیها- از تریبون دشمن استفاده کرد و این کار او در حقیقت جنگ را تا خانه ی دشمن کشیدن است.[۱۴]
خطبه ی حضرت زینب- سلام الله علیها- برای مردم کوفه ایجاد تحولی در دل ها بود. او چنان صریح بود که حتی نیم واژه ای غیر حق نگفت تا مردم با او همراه شوند. شاید به این خاطر بود که کوفیان حق را می شناختند و از یاری آن سر باز زدند. این مهم ترین درسی است که مبلغان حسینی باید از حضرت زینب- سلام الله علیها- بیاموزند که به طمع دنیا یا ترس از فرمانروایان، با باطل صلح و سازش نکند و در راه حق باز نایستند.[۱۵]
آه مظلوم
بسیاری از مردم کوفه نقل کرده اند که زنی در کوفه به نام ام حجام که از زنان خوارج بود به سر مقدس امام حسین علیه السلام موقعی که از پیش قصر او گذشت اهانت کرد. حضرت زینب – سلام الله علیها- او را نفرین کرد تا این که قصرش با خودش ویران شود. دعای حضرت مستجاب شد و قصر فوری فرود آمد و هر کس در آن قصر بود هلاک شد. این قضیه را بسیاری از مردم کوفه مشاهده کردند.[۱۶]
نمایش جمیل و جمال
ابن زیاد در کاخ دارالاماره مجلسی را به پا کرده بود و سران قبایل را دعوت کرده بود تا پیروزی در مقابل امام حسین علیه السلام را به وسیله ی نمایش اسرا آشکار کند و خود را پیروز این جنگ معرفی کند. هم چنین او اجازه ی عمومی داد تا همه در جلسه شرکت کنند.
در ابتدا سر مقدس امام را وارد کردند و پیش روی او گذاشتند. سپس اهل بیت امام وارد شدند. حضرت زینب- سلام الله علیها- به نحوی که شناخته نشود وارد مجلس شد. ابن زیاد پرسید: این زن کی بود؟ گفتند: او زینب دختر علی علیه السلام است.
عبیدالله رو به حضرت زینب- سلام الله علیها- کرد و گفت: الْحَمْدُللهِ الَّذی فَضِحَکمْ وَ اکذَبَ احْدُوثَتَکمْ؛ حمد خدایی را که شما را رسوا کرد و دروغ های شما را آشکار کرد.
حضرت زینب- سلام الله علیها- در جواب فرمود:
سپاس خدای را که ما را به پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله گرامی داشت و ما را از پلیدی و گناه پاک کرد. خداوند فاسقان و فاجران را رسوا می کند و دروغ گویان فاجر را تکذیب می کنند و او از ما نیست.
ابن زیاد گفت: کار خدا را با اهل بیت خود چگونه دیدی؟
حضرت فرمود:
«ما رأیتُ الّا جمیلًا»؛
یعنی: در سرتاسر این ماجرا هیچ چیزی به جز زیبایی ندیدم [۱۷]. آنان کسی بودند که خداوند شهادت را نصیب آن ها کرد. آنان به آرامگاه حقیقی و همیشگی خود شتافتند و به زودی خداوند بین تو و آن ها حساب رسی می کند. در آن روز می بینی که پیروز میدان کیست. مادرت برای تو گریه کند، ای پسر مرجانه![۱۸]
ابن زیاد با شنیدن این حرف جگرش آتش گرفت زیرا او نمی خواست کسی بفهمد که مادرش زن بدنامی است. این جا بود که خشم چشمانش را کور کرد و قصد جان حضرت زینب- سلام الله علیها- را نمود. عمروبن حدیث که در مجلس حاضر بود به ابن زیاد گفت: او زن است و کسی زن را به خاطر گفتارش کیفر نمی کند.
ابن زیاد از کار خود صرف نظر کرد و رو به حضرت زینب- سلام الله علیها- کرد و گفت: خداوند دل مرا از قتل حسین و سایر همراهانش شفا بخشید.
حضرت زینب- سلام الله علیها- از حرف او ناراحت شد و فرمود: به جان خودم سوگند، بزرگان ما را کشتی و اصل و فرع ما را قطع کردی. اگر شفای تو در این است، آری شفا یافته ای.
ابن زیاد گفت: زینب زنی است که با سجع و قافیه سخن می گوید؛ به جان خود قسم گویی پدرش علی است.
حضرت فرمود: ای ابن زیاد! زن را با سجع و قافیه پردازی چه کار؟[۱۹]
پس از آن ابن زیاد به سوی علی بن الحسین (زین العابدین علیه السلام) متوجه شد و گفت: این جوان کیست؟ گفتند: او علی بن الحسین است. گفت: مگر او کشته نشد؟
امام سجاد علیه السلام فرمود: مرا برادری بود که او را هم علی بن حسین می نامیدند؛ مردم او را کشتند.
ابن زیاد گفت: خدا او را کشت.
امام فرمود:
«اللهُ یتَوَفَّی الأنْفُسَ حینَ مَوْتِها والَّتی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها[۲۰]»؛
«خداوند است که نفس ها را هنگام مرگ آن ها قبض می نماید.»
ابن زیاد گفت: چگونه جرأت می کنی به من جواب بدهی؟ سپس دستور قتل او را صادر کرد.
حضرت زینب- سلام الله علیها- از شنیدن این سخن نگران شد و گفت: ای پسر زیاد! تو کسی را از ما باقی نگذاشته ای؛ اگر قصد کشتن او را داری، مرا هم با او بکش.
علی بن الحسین علیه السلام به عمه اش زینب- سلام الله علیها- فرمود: عمه جان! خاموش باشد تا من با ابن زیاد سخنی بگویم.[۲۱] سپس رو به ابن زیاد کرد و فرمود: آیا مرا به کشتن تهدید می کنی؟ مگر نمی دانی که کشته شدن عادت ما و افتخار ما در شهادت است؟
پس از آن ابن زیاد دستور داد تا اهل بیت را در خانه ای کنار مسجد جای دهند.[۲۲]
منطق ابن زیاد منطق جبرگرایی است. وقتی که حاکمان می خواهند خودشان را توجیه کنند، جبرگرا می شوند یعنی همه چیز را مستند به خدا می کنند. کار خدا بود که این طور شود. اگر مصلحت نبود اتفاق نمی افتاد و در آخر خدا را شکر می کنند که چون شما را کشت. در منطق او هر کس بر حسب ظاهر در جبهه ی نظامی شکست بخورد رسوا شده و کارش تمام شده است؛ اگر او به حق بود در جنگ نیز غالب می شد. حضرت زینب- سلام الله علیها- در جواب او می گوید خدا را شکر که ما از خاندان پاک پیغمبر هستیم؛ کسی که در جبهه ی نظامی شکست خورده رسوا نشده، معیاررسوایی حقیقت جویی و حقیقت طلبی است. رسوا کسی است که ظلم و ستم می کند و آن که در راه خدا شهید می شود رسوا نشده است. رسوا کسی است که از حق منحرف شده [۲۳].
ابن زیاد انتظار داشت حضرت زینب- سلام الله علیها- با یک طعنه به زانو درآید، اشک بریزد؛ اما حضرت زینب- سلام الله علیها- شیردل، سخنان او را در هم شکست و غرورش را در هم کوبید و از حق دفاع کرد. حضرت زینب- سلام الله علیها- در جواب سؤال ابن زیاد که گفت کار خدا را با اهل بیت خود چگونه دیدی، فرمود:
ما رَأَیتُ الَّا جَمِیلًا؛
جز زیبایی چیزی ندیدم.
چون امام حسین علیه السلام قبل از شهادت وصایایی را به حضرت زینب- سلام الله علیها- نمود و لشکر یزید هم سعی داشت پس از این جنایت بزرگ تاریخی افکار عمومی را به سوی خود جلب نماید و کار خود را حق و آن ها را باطل جلوه دهد، تلاش های زیاد نمود که در این رابطه وظایف حضرت زینب- سلام الله علیها- و امام سجاد علیه السلام سنگین تر شد.
یکی از مواردی که حضرت زینب- سلام الله علیها- بسیار عارفانه پاسخ دادند همین جمله ی «ما رَأَیتُ الَّا جَمِیلًا» بود که در تاریخ به روشنایی ماه شب چهاردهم می درخشد. به راستی این چگونه است که کاروان همه در غل و زنجیر با بدترین شرایط حرکت داده شده و تمام عزیزان و بزرگان کاروان به شهادت رسیدند ولی حضرت زینب- سلام الله علیها- در جواب ابن زیاد می فرماید: ما چیزی جز زیبایی نمی بینیم.
پس حضرت به کدام زیبایی اشاره کرده است؟ آیا همان زیبایی نیست که وقتی شب عاشورا حضرت امام حسین علیه السلام به یارانش که وفادار ماندند جایگاه آنان را در بهشت نشان داد، آری این همان زیبایی است.
آری، به راستی که عشق بازی با معشوق و طعم اسارت در راه رسیدن به معشوق چیزی جز زیبایی برای حضرت نمی باشد.
حضرت زینب- سلام الله علیها- با چشم بصیرت جواب می دهد و به راستی که خداوند این اهل بیت را جاودانه ترین و ماندگارترین، زیباترین و صبورترین اهل بیت عالم قرار داد؛ این زیبایی سرچشمه از عرفان و معرفت به خداست. این زیبایی چیزی جز اطاعت امر مولای خود نیست که هر کس در هر حالتی و در هر حالی اطاعت امر مولای خود نماید چیزی جز زیبایی محصول آن نمی شود.
گفت وگوی نور و نار
اهل بیت امام حسین علیه السلام را در حالی وارد مجلس یزید کردند که آن ها را با طناب به هم بسته بودند و حضرت زین العابدین در غل و زنجیر بودند. زمانی که در مقابل یزید قرار گرفتند امام سجاد علیه السلام فرمود:
«تو را به خدا سوگند چه گمان می کنی در باره ی رسول خدا صلی الله علیه و آله اگر ما را بر این حال ببیند؟»
به دستور یزید طناب ها را بریدند و غل و زنجیر را از دست و پای امام باز کردند.
سپس سر مطهر امام حسین علیه السلام را در مقابل او نهاد و زنان و اهل بیت را پشت امام قرار دادند تا نگاهشان بر سر مطهر نیفتد. چون حضرت زینب- سلام الله علیها- بر آن سر بریده نظر کرد با صدای اندوهناکی که دل ها را می لرزاند، گفت:
ای حسین جان! ای حبیب رسول خدا! ای فرزند مکه و منا! ای فرزند فاطمه زهرا! ای فرزند دختر محمد مصطفی!
حضرت تمام کسانی را که در مجلس بودند به گریه انداخت در حالی که یزید- لعنهالله علیه- ساکت بود. در این موقع زنی از زنان بنی هاشم که در خانه ی یزید بود، برای امام حسین شروع به گریه کرد و با صدای بلند گفت:
ای عزیز! ای سرور اهل بیت خویش! ای فرزند محمد! ای امید یتیمان و ای بهار امید پیرزنان و یتیمان!
هر کس صدای او را شنید، گریه می کرد. یزید- لعنهالله علیه- با چوب خیزران به لب و دندان امام حسین علیه السلام زد. ابوبرزه ی اسلمی که در مجلس بود به او گفت:
وای بر تو ای یزید! آیا چوب به دندان حسین فرزند فاطمه می زنی؟ من گواهی می دهم که رسول خدا دندان های او و برادرش امام حسن را می بوسید و می فرمود: شما دو نفر جوانان اهل بهشت هستید و خدا لعنت کند گشندگان شما را و جهنم را که جایگاه بدی است برای آنان آماده سازد.
یزید از این سخن ناراحت شد و دستور داد او را از مجلس بیرون کردند؛ سپس این اشعار را خواند:
ای کاش بزرگان طایفه ی من که در جنگ بدر کشته شده بودند، می بودند و می دیدند و از این مناظر اظهار خوش حالی می کردند و می گفتند: ای یزید! دستت شل مباد!
در این حال حضرت زینب- سلام الله علیها- فرصت را غنیمت شمرد و خطبه ای کوبنده به شرح ذیل ایراد فرمود:
به نام خداوند بخشنده ی مهربان. خداوند جهانیان را حمد و سپاس می گویم و بر پیامبر اسلام و خاندان او درود و سلام می فرستم. خداوند متعال حقیقت را نیکو بازگو فرمود ثُمَّ کانَ عاقِبَهَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّوای أَنْ کذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یسْتَهْزِؤُنَ.[۲۴]
(پایان کار کسانی که زشتکاری گناه را انجام داده اند، به جایی رسید که آیات خدا را دروغ شمردند و آن ها را به استهزاء و سخره گرفتند.)
آری! کلام خدا راست و عین واقعیت و حقیقت است.
یزید! از این که زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفته ای و ما را همانند اسیران خارجی به شهرها و دیارها کشانده ای، گمان کردی که ما در نزد خدا خوار و پست شده ای و تو در پیشگاه او قرب و منزلت داری و با این تصور خام و باطل باد به غبغب انداخته ای و با نگاه غرور آمیز و نخوت بار به اطراف خود نگاه می کنی در حالی که از این که دنیایت آباد شده است و امور طبق مراد تو می چرخد و مقام و منصبی را که حق ما خاندان است، در دست گرفته ای، شاد و خوش حالی؟
اگر چنین تصور باطلی بر وجود تو حکمفرما شده است، لحظه ای فکر کن. مگر تو فراموش کرده ای کلام خدا را جایی که می فرماید: «وَ لا یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ[۲۵]» (گمان نکنند آنان که به راه کفر بازگشته اند که آن چه ما برای آن ها پیش پیش می آوریم و آن ها را مهلت می دهیم نه تنها به نفع آنان نیست بلکه دقیقاً برای آن است که بر گناهان خود بیفزایند و برای آنان عذاب ذلت آمیز ابدی در پیش می باشد.)
ای فرزند آزادشدگان! آیا این امر از عدالت است که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی، ولی دختران پیامبر خدا را در میان نامحرمان، به صورت اسیر حاضر نمایی؟ تو زنان و کنیزان خود را در حرم و در پوشش کامل قرار داده ای ولی خاندان رسالت را با دشمنان در شهر و آبادی ها بگردانی تا باده نشینان، نزدیکان، بیگانگان آنان را ببینند، در حالی که از مردان آنان کسی همراهشان نیست و سرپرست و حمایتگری ندارند؟ چگونه امید خیر می توان داشت از فرزند فردی که با دهان خود می خواست جگر پاکان را ببلعد و گوشت و خون او را شهیدان اسلام روییده است؟ چگونه می توان از فردی انتظار کوتاه آمدن داشت که همواره با بغض و دشمنی و کینه و عداوت، به خاندان ما نگریسته است؟
یزید! این جنایات بزرگ را انجام داده ای، آن گاه نشسته ای و بی آن که خود را گناهکار بدانی یا جنایات خود را بزرگ بشماری، با خود ندا سرمی دهی که ای کاش پدران من حضور داشتند و از سر شادمانی و سرور فریاد برمی آوردند و می گفتند: ای یزید! دست تو شل مباد.
این جمله ی جسارت آمیز را می گویی، در حالی که با چوب دستی بر دندان های مبارک سید جوانان بهشتی می کوبی. زهی بی شرمی و بی حیایی! چگونه چنین یاوه سرایی نکنی؟ تو بودی که زخم های گذشته ات را شکافتی و دست خود را به خون پیامبر آغشته ساختی و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب را خاموش نمودی و اکنون پدران خود را ندا می دهی که گمان داری که با آنان سخن می گویی. به زودی خودت به جمع آنان ملحق می شوی و در آن جایگاه، عذابی ابدی است که آرزو می کنی که ای کاش دست هایم شل و زبانم لال می گشت و هرگز چنین یاوه هایی را بر زبان نمی آوردم و هرگز چنین کارهای ناشایستی را انجام نمی دادم.
پروردگارا! حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنان که بر ما ظلم کردند انتقام بکش و آتش غضب را بر کسانی که خون ما و حامیان ما را ریختند فرو بفرست.
یزید! بدان با این جنایت هولناک، پوست خود را شکافتی و با این عمل وحشیانه ات گوشت خود را پاره کردی. به همین زودی است که در عرصه ی محشر به محضر رسول الله کشانده شوی در حالی که بار گرانی از مسئولیت ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره های تن او را بر گردن گرفته ای. آن روز همان روزی است که خداوند پراکنده ها را جمع و پراکندگی ها را تبدیل به اجتماع می نماید و حق هر صاحب حقی را به صاحبش بازمی گرداند. «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ[۲۶]» (گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده اند مردگانند بلکه آنان زندگان هستند و در نزد پروردگار خود، مرزوق و متنعّم می باشند.)
ای یزید! تو را کفایت می کند که داور و حاکم تو خداوند باشد و خصم تو پیامبر؛ در حالی که جبرئیل هم از او حمایت کند. به زودی آنان که تو را مورد حمایت قرار دادند و بر این جایگاه نشانده اند و بر گُرده ی مسلمانان سوار نموده اند، درخواهند یافت
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.