تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل خاطراتی از شهید تندگویان یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل خاطراتی از شهید تندگویان شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل خاطراتی از شهید تندگویان را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل خاطراتی از شهید تندگویان با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل خاطراتی از شهید تندگویان بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل خاطراتی از شهید تندگویان با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل خاطراتی از شهید تندگویان وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل خاطراتی از شهید تندگویان با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل خاطراتی از شهید تندگویان مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خاطراتی از شهید تندگویان :

داوری همواره کاری دشوار بوده است. رهایی از بندهای «من» و به داوری نشستن کار آسانی نیست، به ویژه وقتی که احساس و عواطف و خاطره ها این بندها را تشدید و تقویت کند. خاطره، به هر حال دربرگیرنده اتفاقات و احساسات میان دو نفر است و «من» گوینده همیشه مطرح است و بیم لغزیدن در ورط خودستایی وجود دارد. چند ماه مقاومت کردم که مطلبی ننویسم و آخر سر، با این استدلال که چگونه می شود که مجموعه ای در مورد «جواد» منتشر شود و از این برادر کوچک تر مطلبی در آن نباشد، مجاب شدم و این است متن آن خاطرات:

جواد و من سال ها یکدیگر را می شناختیم، اما همدیگر را ندیده بودیم. هر دو در دانشکد نفت آبادان و در مرکز مطالعات ایران درس خوانده بودیم. زمانی که «جواد» به دانشکده، نفت آبادان آمد، دو سالی بود که من دانشکده را ترک کرده بودم، و بعد با فاصله جغرافیایی دیداری دست نداد و سال ها گذشت، اما از طریق «بهروز» (آقای مهندس بهروز بوشهری آزاده گرامی و قائم مقام وزارت نفت در زمان وزارت جواد) از او خبر داشتم. جواد و دوستان هم دوره اش، انجمن اسلامی را راه می بردند و خبرهای آن به ما می رسید. گاه نیز از مجل «پیام» (نشری انجمن اسلامی دانشجویان دانشکد نفت آبادان) نسخه ای برایم می فرستادند. یک بار نیز به خاطر این فعالیت ها مرا در آغاجاری به ساواک فراخواندند.

آن اندازه که به خاطر دارم، نخستین بار، سال ۱۳۵۶ یا ۱۳۵۷ بود که به اتفاق همسرم به کرج رفته بودم و سری به «زینبیه» (زینبیه کرج به همت آقای حبیب الله مباشری به منظور آموزش هنرهای مختلف به دختران تأسیس شده است) زدیم و در آن جا جواد را دیدیم. احساس من در اولین دیدار آن بود که او را سال هاست می شناسم. غالبا سر به زیر داشت، ولی هر بار نگاه می کرد، تبسمش – با آن چشم های براق – انسان را می گرفت. در جریان انقلاب و پس از آن، تماس ما بیشتر شد و از جمله در نشست هایی که در جریان انقلاب در مرکز مطالعات مدیریت ایران ترتیب می یافت، هر دو حضور داشتیم.

تا این جا اگر بخواهم داوری کنم، پس از هر دیدار، جواد در خاطر می ماند؛ اثر داشت. آن چه در او بیشتر به چشم می خورد تبسم، چشمان براق، روحی شاد، نجابت در گفتار، صفا و خلوص و بالاخره آگاهی او از قرآن بود، بدان گونه که به مناسبت هر سخنی، آیه ای از قرآن را به عنوان شاهد می آورد.

وقتی در سال ۱۳۵۸ مدیر کارخانه پارس توشیبا بود، یک بار در رشت به دیدارش رفتم و شبی را میهمانش بودم. آن شب برای خوردن شام با دو تن دیگر از دوستانش راه درازی را از رشت بیرون رفتیم و چون از کنار امامزاده ای گذشتیم، صحبت بیشتر پیرامون وجود و تعداد امامزاده ها در شمال ایران بود. یک بار نیز با هیأتی (هیأت رسیدگی به مشکلات صنعت نفت متشکل از مرحوم آیت الله اشراقی، حجت الاسلام و المسلمین آقای ابطحی، آقای مهندس بهروز بوشهری و نگارنده) به رشت رفتیم که او را این بار نیز مفصل دیدیم.

برداشت من از دو سفر رشت، آن بود که بر کار مدیریت کارخانه پارس توشیبا مسلط است. در نیم اول سال ۱۳۵۸ و با توجه به مشکلات اداره یک کارخانه بدان بزرگی در آن زمان، به راحتی سخن می گفت. جواد زندان دیده بود. آن هم زندانی سیاسی زمان شاه، کسی نمی توانست گذشته او را محکوم کند. جواد مهندس بود و باهوش، دشواری ها و نکات فنی را به سهولت درمی یافت و بالاخره این که درس مدیریت خوانده بود. زندگی ساده و درویشانه او جایی برای اتفاق باقی نمی گذاشت (یک بار به اتفاق جواد و بی خبر به منزل اجاره ای وی رفتم؛ زندگی ساده و درویشانه بود؛ او واقعا مرا تحت تأثیر قرار داده بود. در آن روز به غیر از سادگی منزل، صمیمیت بین او و همسرش نیز برایم چشم گیر بود.

وقتی وزیر شده بود به اتفاق – و این بار نیز بی خبر – به منزل پدرش در خانی آباد رفتیم. مادر مهربان او با آشی از ما پذیرایی کردند. منزلی بسیار کوچک و قدیمی که در سادگی به یک خانقاه بیشتر می ماند – پس از اسارت جواد دوستان وی کوشیدند که هر از چند گاه و به مناسبتی در این خانه کوچک و پر صفا گرد آیند، بدان امید که جای خالی وی را برای پدر پیر و مادر مهربانش پر کنند – صادقانه اعتراف می کنم که من یکی نتوانستم – این زندگی درویشانه جواد بوده است خانه خود و منزل پدری اش.) و سوابق کاری او در کارخانه پارس توشیبا نیز به موفقیت او در مدیریت کارخانه کمک می کرد.

نیمه دوم سال ۱۳۵۸ هر دوی ما به وزارت نفت آمده بودیم. جواد در آبادان بود و با دیگر یاران در جریان سیل آن سال به کمک مردم آبادان برخاست. در کارهای دیگر نیز در حل مشکلات صنعت نفت صادقانه تلاش می کرد. آن چه جواد و دیگر یارانش در آبادان انجام دادند، عمدتا حل مسائلی بود که اشخاصی به اسم انجمن اسلامی یا انقلاب به وجود می آوردند. من در اصفهان بودم، در کار گاز و با پوششی بر چهارمحال بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و چند جای دیگر – تلاشی که بعدها به صورت بزرگ ترین کار عمرانی پس از انقلاب درآمد – حالا باز هم بعد جغرافیایی مانع دیدار ما بود و این بار نیز بیشتر خبرها را در مورد جواد از طریق بهروز می شنیدم. در افق آینده صنعت گاز، به قدری کار دیده می شد که فرصت برای هیچ کاری نمی ماند. یک لحظه تأمل و غفلت را جایز نمی شمردم. در کمترین حد ممکن استراحت می کردم. کار بزرگی در پیش بود، در ایران انقلاب شده بود، فکر می کردم وظیفه هر کس آن است که فقط و فقط کار کند، چه، تنها با تلاش می شود بر مشکلات فقر، تنگدستی و بیکاری غلبه کرد. من انقلاب را در سازندگی می دیدم و فکر می کردم که دیگر دوستان نیز – از جمله جواد – این گونه می اندیشند و اگر نه بیشتر، که به همین اندازه تلاش می کنند.

در اوایل اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ مرا به تهران فراخواندند و مسؤولیت معاونت پی گیری طرح ها را در وزارت نفت بر عهده ام نهادند، کاری که مرا در آن رضایت نبود، چه، گمان می کردم شاید در کاری که در اصفهان شروع شده بود – گاز رسانی ضربتی به چندین شهر و روستا – بیشتر منشأ اثر باشم، زیرا در مدتی کوتاه – مثلا در کمتر از یک یا دو سال – می شد شهری را به گاز رسانید. در آن صورت، رؤیای گاز رسانی به سرتاسر ایران در مدتی کوتاه عملی می شد، واهمه ها از بین می رفت و ترس ها فرو می ریخت اما چاره ای نبود، کار تازه ای بود که ابعاد دشواری های آن بیشتر از کار پیش بود. در این کار رضایت خاطر من در آن بود که کار گاز منطقه اصفهان را هم می شد پی گرفت؛ که البته چنین نیز کردم.

با تصدی مسؤولیت جدید، به زودی دریافتم که مشکلات بیش از آن است که حتی بتوان تصورش را هم کرد. وقتی که مدیران نمی توانستند مدیریت خود را اعمال کنند و هر دسته و هر گروهی، هر روز کارخانه، اداره، کارگاه یا جایی را به تعطیلی می کشاندند، به زحمت بسیار فقط می شد عملیات کارگاه های فعال موجود را در کمترین حد ممکن ادامه داد، آن هم با این توجیه که اگر این کارخانه یا کارگاه یا پالایشگاهی تعطیل شود، همه مردم و من جمله خود کارکنان اعتصابی نیز متضرر خواهند شد. اما در مورد طرح ها و پروژه ها این استدلال به کار نمی آمد که هیچ، دست هایی نیز از آستین ها بیرون آمده بود تا پروژه ها را متوقف سازد. حتی توجیه اقتصادی و اجتماعی پروژه ها زیر سؤال رفته بود و بی نیاز از گفتن است که بزرگ ترین پروژه های مملکت – چه از نظر مالی و چه از نظر ابعاد مشکلات فنی و نیز تعداد کارگران شاغل – پروژه های وزارت نفت بود.

در هر یک از پروژه های بزرگ، چند هزار کارگر مشغول بودند که غالبا از طریق پیمانکاری های خارجی به کار گرفته شده بودند. کاری انجام نمی گرفت، ولی کارگران دستمزد و حقوق خود را مطالبه می کردند. بیم از بیکاری و تعطیل کارگاه، آثار روانی خود را داشت و نبودن کارفرما بسیاری از خواسته های به حق یا ناحق آن ها را بدون پاسخ می گذارد. احساس نگرانی و نبود امنیت اقتصادی، روح آنان را در تشویش نگاه داشته بود مهندسان ناظر، شرایط کارگاه های پروژه ها را برای مواجهه و پیشبرد کار مناسب نمی دانستند و امنیت کافی در آن احساس نمی کردند.

مقامات استانداری ها، مقامات انتظامی، امنیتی و اطلاعاتی با بدبینی به این کارگاه ها می نگریستند. خطر نفوذ ضد انقلاب را در سطوح کارگری از یک سو و اعتصابات و توقف آگاهان کار را در نقاب تخصص مخالف با انقلاب از سوی دیگر می دیدند. گویی که در سه رأس مثلث، سه گروه بودند که هر یک با بدبینی به دو گروه دیگر می نگریست و نتیجه، آن که کار باز هم متوقف می گردید. دستگاه ها بیهوده مستهلک می شد، چه بسا زنگ می زد. بسیاری از ابزارها، وسایل و قطعات – حتی تحت عنوان کارهای انقلابی – به سرقت می رفت یا ناآگاهانه بیرون برده می شد. و بالاخره زیان کلی پیوسته، متوجه مملکت بود.

برداشت من آن بود که بایستی کسی یا راهی پیدا شود تا بتوان با هر سه گروه همزمان صحبت کرد، شاید که بدبینی ها کاهش یابد و کار شروع شود. زیان دیر شدن پروژه ها چه بسا به چند میلیون دلار در روز می رسید. خلاصه شرایط روز، کارها را خوابانیده بود. سال ۱۳۵۷ سال اعتصاب های انقلاب بود، سال ۱۳۵۸ نابسامانی پس از انقلاب اما در سال ۱۳۵۹ دیگر چرا؟… برای کسانی که با صنعت نفت آشنا بودند، تعطیل و تأخیر در اجرای پروژه ها طبعا دردناک تر می نمود.

در نیمه دوم اردیبهشت ماه ۱۳۵۹ جواد از آبادان به تهران آمده بود. در پی یک بازدید از پروژه های گاز رسانی که در منطقه اصفهان انجام گرفته بود، جواد به دفترم آمد. او روی صندلی هم که می نشست، سرش به زیر بود. از او در مورد ارزیابی اش از پروژه ها پرسیدم، لحظه ای سکوت کرد بعد سر بلند کرد، چهره اش جدی بود تبسم همیشگی را نداشت، خیلی صمیمانه با اشاره به بازدیدش گفت کار انقلابی واقعی همین است که انجام شده و اضافه کرد راستش من از خودم خجالت می کشم، من برای انقلاب کاری نکرده ام، و این نهایت بزرگواری و تواضع او بود. سکوتی بر اتاق حکم فرما شد. درست است که من به آن چه در شش ماه گذشته در منطقه گاز اصفهان انجام شده بود افتخار می کردم، اما این بار آن قدر تحسین او صادقانه و صمیمانه و خاضعانه بود که نمی دانستم چه پاسخ دهم. احساس کردم که روحم آکنده از شادی است، نه به خاطر آن که کسی مرا تحسین می کند، بلکه چون می دیدم که جواد نیز انقلاب را در سازندگی می بیند. با یک تفاوت که من کار بدان اندکی انجام داده بودم و مغرور بودم و او با آن همه کاری که کرده بود احساس شرم داشت. جای درنگ نبود، همدلی و هم زبانی هر دو وجود داشت، تحلیل خود از پروژه ها و مشکلات موجود و ناهماهنگی سه رأس مثلث پروژه ها را برشمردم، بزرگی طرح های صنعت نفت را یادآور شدم، هر چند نیازی به گفتن هم نبود و جواد خود به خوبی همه چیز را می دانست. او با احساسی عمیق، به دنبال محملی می گشت تا دین خویش را به انقلاب بهتر ادا کند. از فرصت استفاده کردم و طرح خود را با او در میان گذاردم. در پی یافتن چند نفر بودم که هر یک بتوانند با هر سه گروه صحبت کنند، به او نیز در آن ها اطمینان داشته باشند او را بپذیرند و او احساس اعتماد و اطمینان به وجود آورد و طرح ها راه بیفتند.

تنها کسانی که در آن شرایط قرار داشته اند، می توانند درک کنند که ژرفای دشواری و سختی ها تا چه پایه بوده است. بیهوده است گفته شود که کمترین احتمال برای فردی که به این کارگاه ها می رفت، آن بود که گروگان گرفته شود. هم خطر ترور فیزیکی و هم خطر ترور سیاسی وجود داشت. در یک مورد، مهندسی با سابقه خدمت در شرکت نفت را در اتاقی به گروگان گرفته بودند و می خواستند سطلی پر از اسید به صورت او بپاشند. سهل است، رئیس پالایشگاه آبادان و گروگان می گرفتند و در دفتر رئیس مناطق نفت خیز تحصن می کردند و… صادقانه احساس می کنم که در شرح و ترسیم مشکلات و دشواری های آن شرایط ناتوانم: کسی که داوطلب کار در این شرایط می گردید، واقعا داشت خیلی فداکاری می کرد و ایمان و اعتماد به نفس بسیاری می خواست.

در آن شرایط شاق و طاقت فرسا، جواد پذیرفت که به اهواز برود و مسائل پروژه های صنعت نفت را در جنوب حل کند. تمام مشکلات پس از انقلاب با هم ابعاد در یکایک طرح ها خود را می نمود. بیشترین پروژه های صنعت نفت در مناطق نفت خیز و استان خوزستان قرار داشت و پرداختن به این کار بزرگ، همت بالایی می خواست. به او توضیح دادم که در نظر من این کار مانند یک کار چریکی است. درست است که او به میان هموطنان عزیزمان می رفت، اما خطرات موجود در این کار مانند آن بود که یک نفر به قلب دشمن برود و مأموریت بزرگی را انجام دهد. باز هم ویژگی های خوب جواد به کمکش آمده بود: زندان رفته، درد کشیده، فقر را تحمل کرده، درس خوانده، کارآمد، مدیر، باهوش و صمیمی. و جواد چونان یک مهندس کارآزموده، یک مدیر، یک متخصص، یک متعهد یک انقلابی و یک چریک، شجاعانه به میان دریای مشکلات رفت. گفتنی است که از این چریک ها خیلی کم یافت شد – در جمع کمتر از ده چریک برای تمامی پروژه های پراکنده در سطح کشور – و صمیمانه اعتراف می کنم که او از همه بهتر و مؤثرتر کار کرد.

کوتاه سخن آن که دیری نپایید که خلوص و ایمان و درایت جواد کار خود را کرد. رئیس مناطق نفت خیز که از مدیران قدیمی، خوب و لایق صنعت نفت بود، با توجه به موفقیت های جواد، خود راه حل مشکلات مناطق نفتی جنوب را در آن شرایط در مدیریت «تندگویان» دید و در این باره پیشنهاد خود را شخصا در تهران مطرح کرد. با سرپرستی جواد در مناطق نفت خیز، آرامش و امنیت لازم به ادارات و تأسیسات نفتی بازگشت و کارها روال عادی یافت.

گرچه سرپرستی جواد بر مناطق نفت خیز مدت کوتاهی بیشتر طول نکشید، اما با توجه به انبوه مشکلات و پیچیدگی آن (برای آن که نوع مشکلات مدیریت مناطق نفت خیز در آن شرایط مشخص شود به عنوان مثال بد نیست گفته شود که قبل از شروع تهاجم عراق، یکی از موضوع های تماس تلفنی جواد آن بود که دستگاه های حفاری شرکت ملی نفت در نزدیکی مرز عراق، مرتبا مورد حمله عراقی ها قرار می گرفت. تفکر ما آن بود که تا بتوانیم می بایست به فعالیت ادامه دهیم. وقفه در عملیات به منزله نوعی شکست تلقی می شد و از طرف دیگر خطر مزاحمت و حمله احتمالی دشمن وجود داشت. اتخاذ تدابیری که هم عملیات ادامه یابد تو هم دشمن نتواند خساراتی وارد کند، موضوع بحث و تصمیم گیری بود)، شناخت جواد از دشواری ها، تصمیمات به موقع و سرعت عمل و قاطعیت وی باعث گردید که به رغم سن و سال و جوانی وی، احترام همگان، به ویژه مدیران باتجربه و قدیمی صنعت نفت، برانگیخته شود و این امر زمینه ساز بعدی برای وزارت او گردید.

از چگونگی انتخاب جواد به عنوان وزیر می گذرم، اما در باب صداقت، تواضع و خلوص او گفتنی است که هیچ گاه خود را مطرح نمی کرد. پس از پیشنهاد بسیار جدی وزارت به او، در آخرین مراحل، جواد دو نفر دیگر را از خود شایسته تر معرفی می کرد و اصرار داشت که آن دو، بر وی مقدمند و بهتر است که یکی از میان آن دو به مجلس معرفی شود.

روزی که بحث وزارت جواد در مجلس مطرح شد، جنگ شروع شده بود. در همان جلسه رأی آورد و بلافاصله کار را شروع کرد. زمان داشت به سرعت می گذشت. دشمن به شدت به تأسیسات نفتی حمله می کرد و چه بسیار کارها که فورا می بایست برای حفظ پرسنل صنعت و تأسیسات آن انجام گیرد. اکنون بحث لحظه ها مطرح بود، ابعاد انسانی و اقتصادی هر تصمیمی مهم و بزرگ بود و برای هیچ تصمیمی نمی شد که درنگ کرد. جواد به خاطر کارهای مربوط به جنگ و نیز انتصاب به وزارت، از چند روز قبل در تهران بود. در این مدت در وزارت نفت ستادی تشکیل شده بود. دیگر کارها شبانه روزی بود، حتی رفتن به منزل و سرکشی به خانواده نیز مفهوم خود را از دست داده بود. صنعت نفت ایران در خطر بود؛ در معرض بزرگ ترین خطر در طول حیات خود.

آن چه بر صنایع نفت، گاز و پتروشیمی در خلال جنگ به خصوص در سال اول و به ویژه در روزها و ماه های نخستین گذشت خود داستان درازی است، سراسر مشحون از بلندهمتی، ایثار، فداکاری خلاقیت و ابتکار کسانی که خطر مرگ هر لحظه در کمین آن ها بود، اما شرافت و غیرت شان در کاربرد تخصص و دانش و توانایی های فکری و بدنی شان، آن ها را در سنگر حفظ بزرگ ترین صنعت کشور نگاه داشت، سنگری که تمامی فعالیت های عادی و روزمره و نیز چرخ های دفاع از هستی این ملت بدان بسته شده بود. شرح این داستان خود موقعیت ویژه ای را می طلبد (وقتی شخصی یا گروهی کارهای فوق العاده و دشوار را با موفقیت انجام می دهد، قدردانی و تحسین مردم و جامعه در آسان تر نمودن پذیرش مشکلات و تشویق بر ادامه آن امر دشوار، مؤثر است. طبیعی ترین کار در قبال فدارکای ها و مرارت های کارکنان صنعت نفت – گاز و پتروشیمی – آن بود که شرح آن چه می گذشت در رسانه های گروهی منعکس گردد تا قدردانی همگان را برانگیزد. اما این امر به خاطر سوءاستفاده ای که دشمن می توانست از اطلاعات مربوطه بکند ممکن نبود، و این بسیار سخت است که کسانی در چنان شرایط دشواری باشند، اما حدیث رنج ها و سختی های آن ها را نتوان بازگو کرد. از این رو شایسته دیده شد تا در نوشتاری که در بزرگداشت خاطره پیشگام پذیرش این خطرات منتشر می شود – هم به دلایلی که در متن خواهد آمد و هم برای ارج نهادن به تلاش بزرگ و پر از مخاطره کارکنان وزارت نفت در خلال جنگ تحمیلی – از سختی ها و جانبازی های همکاران و ذکری به میان آید، ولی نقل مفصل آن داستان خود شرح و موقعیت دیگری می طلبد) و فقط به چند نکته اشاره گذرا می کنم:

۱- زمانی که ایران مورد تهاجم قرار گرفت، آمادگی دفاع از صنایع نفت، گاز و پتروشیمی موجود نبود. اصولا این تأسیسات تماما برای شرایط صلح – و نه جنگ – طراحی و ساخته شده اند. وجود مواد آتش زا، منفجره، مسموم کننده و… در این تأسیسات مقررات ایمنی و احتیاطات بسیار ویژه ای را ایجاب می کند و ادام عملیات، بدون رعایت شرایط ایمنی و احتیاطات لازم، نمی تواند در مخیله کسی بگنجد؛ تا چه رسد به این که مورد حملات مستقیم، سنگین و هوایی دشمن هم واقع شود. گفتنی است که تا ماه ها پس از شروع جنگ تأسیسات نفتی، پدافندی نداشتند. از این رو حضور و کار در این تأسیسات که کارکنان، تماما در فشارهای زیادی و دمای بالا کار می کنند، خطر مرگ حتمی را در بر داشته است و با کمال افتخار گفتنی است که در تمامی تأسیسات و در تمامی طول جنگ، پرسنل، شجاع صنعت نفت با شهامت در صحنه کار و افتخار حضور مستمر داشتند. بعدتر که ده، یازده ماه از جنگ گذشته بود، با اشاره به این مطلب به وزیر دفاع وقت – تیمسار شهید فکوری – در واقع شما وزارت جنگ هستید که می جنگید و وزارت نفت، وزارت دفاع است که نمی تواند بجنگد و باید در سنگر خود حاضر باشد و اضافه کردم که با توجه به وجود خطرات مداوم و همیشگی این که پرسنل نفت را تهدید می کند، شرایط این کارکنان، از شرایط رزمندگان عزیز در جبهه ها خطرناک تر است و آن عزیز هم گفته ام را تصدیق کرد.

۲- شرایط تولید نفت در کشور ما به گونه ای بوده که همیشه مقدار زیادی از گاز استحصالی از تولید نفت سوازنیده می شده و تا زمانی که پروژه های تزریق گاز و شبکه های گازرسانی در کشور به طور کامل اجرا نگردند با کمال تأسف این گازها به ناچار سوزانیده می شوند. وقتی نائره جنگ زبانه کشید، برای آن که کارخانجات تولید نفت مورد شناسایی و هدف دشمن قرار نگیرد، شعله های گاز خاموش شدند.

در طول تاریخ صنایع نفت و گاز، انجام مدوام عملیاتی بدین مدت طولانی – در شرایطی که گازهای اضافی سوزانیده نشده و در محوطه، پراکنده و حتی متراکم بوده است – هیچ گاه سابقه نداشته و این از افتخارات مسلم تاریخ صنعت نفت کشور ماست که این کار در نهایت ایمنی و توانایی فنی انجام پذیرفت.

۳- ذکر این نکت کاملا بدیهی نیز ضرورت دارد که تمامی تأسیسات نفتی، شب هنگام با چراغ های بسیار قوی و نورافکن ها روشن است، به طوری که کارکنان، به خوبی بتوانند عملیات هر قسمت از تأسیسات را بازدید و اداره کنند، اما در شرایط جنگی، عملیات، بایستی به گونه ای انجام می گرفت که هیچ نوری توسط هواپیماهای دشمن دیده نشود. تصور ادامه عملیات با برج های بلند پالایشگاه ها و کارخانه ها یا سکوهای دریایی، عظمت این معضل را به هنگام شب بهتر نشان می دهد.

۴- شبکه و سیستم تولید، انتقال، توزیع و بالاخره صادرات نفت ایران برای شرایط جنگی پیش بینی نشده بود و از این رو وقتی پالایشگاه آبادان با حدود ۶۰ درصد توان پالایشی کشور به یک باره از دست رفت و خطوط انتقال فرآورده از جنوب به شمال عملا بلا استفاده گردید، فشاری را که به عملیات صنعت نفت وارد آمد بهتر مشخص می کند. در چنین شرایطی، طبعا واردات فرآورده های نفتی از یک سو و تهیه چند هزار دستگاه نفت کش علاوه بر نفت کش های موجود برای نفت رسانی به نقاط مختلف کشور (علی الخصوص مسیر خطوط نفت جنوب به شمال) از سوی دیگر مورد نیاز فوری بود. کوتاه سخن آن که مهم ترین شبکه تولید، انتقال و پخش فرآورده به کلی از کار افتاده بود و برای ایجاد و تشکل و سازماندهی مجدد آن در شرایط جدید تحمل بالاترین حدّ فشار فکری و روحی لازم می بود و این کار بدون همت بلند و ایمان و پشتکار میسر نمی گردید. (در نخستین روزهای جنگ کشتی های حامل صادرات نفت خام نیز مورد حملات وسیع دشمن قرار گرفت. به رغم نبودن پدافند، تدابیری اندیشیده شد و جریان نفت برقرار گردید تا این که بعدا پدافند نظامی به کمک صادرات نفت خام در جزیره خارک آمد). با مثال دیگری به این بحث خاتمه می دهم: بر اساس پیش بینی های پنتاگون، چون بنزین هواپیماهای جت فقط در پالایشگاه آبادان تولید می گردید و با توجه به کل ذخایر این فرآورده پس از بمباران و از کار افتادن پالایشگاه آبادان، ایران بیش از دو هفته نمی توانست به جنگ ادامه دهد. پیش بینی منظور نگردیده بود، خلاقیت ایرانیان بود، چه، در کمترین مدت ممکن همین فرآورده در پالایشگاه اصفهان، به میزان مورد نیاز تولید گردید.

این بحث ها جانبی می نماید، اما طرح و تفصیل این بحث ها اگرچه فقط به اشارت و نه حتی به ایجاز، بدان جهت است که این نکات گفته شود:

۱- جواد با آگاهی از ژرفای این دشواری ها و خطرها – خطراتی همه جانبه از هر قبیل که سرانجام هم به شهادت او منجر شد – سمت وزارت را پذیرفت و این نبود مگر به خاطر عشق و ایمان او به انقلاب و دین و وظیفه ای که در وجود خود احساس می کرد. تأکید بر این نکته مهم ضروری است که قبول آگاهانه خطر – آن هم این همه خطر – با قبول مسؤولیتی ناآگاهانه بسیار متفاوت است و در ارزیابی شخصیت جواد خواننده حتما می بایست آگاهی او بر مشکلات و مخاطرات را در نظر داشته باشد.

۲- غلبه بر آن همه مشکلات و راه بردن سازمانی بدان بزرگی، کاری بس عظیم بوده است که به مدیریت و روح بزرگی نیازمند می بود.

از چهار روز فاصل بین شروع جنگ و شروع وزارت جواد که بگذریم (که در همان چهار روز و پیش از آن نیز جواد گرفتار مقدمات وزارت بود) شروع جنگ با شروع وزارت جواد همزمان است. پذیرفتن آگاهانه چنین سمتی در چنان مقطع زمانی ای، تنها عشق و ایمان و علاقه به خدمت نمی خواست، مقتضی اعتماد به نفس نیز بود که در جواد به حد کمال وجود داشت و جواد با همه جوانی و با توجه به انبوه سختی ها توانست سازمان نفت را راه برد و به رغم خرابی های جنگ، عملیات را به شرایط متعادل و عادی نزدیک سازد و طرح های جدید را نیز پی گیری کند.

وقتی جواد وزیر شد، کار خود را زود شروع کرد. حقا جای معطلی هم نبود و به علاوه جواد هم اهل تأنی و معطلی نبود. پس بهروز – بوشهری – در دو سمت قائم مقام در امور نفت و معاون اداری و مالی (که قبلا نیز در این سمت انجام وظیفه می کرد) مشغول به کار شد.

جواد روزی مرا به دفترش خواند و پیشنهاد ادار شرکت ملی گاز ایران را ارائه کرد. طی یک سال قبل از آن بزرگ ترین دل مشغولی ام پیشرفت پروژه های گازرسانی بود، چه، پروژه های گاز رسانی را در کوتاه مدت، میان مدت و بلندمدت برای اقتصاد کشور بسیار مفید می دانستم، اما نپذیرفتم. دلایل ام مشخص بود، در آن اواخر که در اصفهان بودم، خانه ای کرایه کرده بودیم و خانواده چند ماهی بود در اصفهان بودند و همسرم از این که در اصفهان بودیم خرسند بود. به علاوه، فکر می کردم که می توانم عصای دست پدر پیر و بیمارم باشم. طرح های گاز در منطق اصفهان به خوبی پیشرفت کرده بودند و دوستان در منطقه گاز اصفهان، خوب کار می کردند و فکر می کردم در آن سمت، احتمالا می توانم منشأ خدمت مؤثرتری باشم.

امیدوار بودم با ادام همان طرح ها الگوی عملی گاز رسانی ادامه یابد تا دیگران نیز به نهضت گاز رسانی بپیوندند. صمیمانه دلایل ام را برشمردم و نپذیرفتم. بحث طول کشید، شاید بیش از دو ساعت، البته حرف های دیگر هم مطرح شد، اما مذاکره عمدتا بر همین محور دور می زد. در آخر، جواد قاطعانه گفت تصمیم خود را گرفته ام. با تعجب در وی نگریستم. گفت مرکز شرکت گاز را از تهران به اصفهان منتقل می کنیم؛ مانده بودم چه جواب دهم! چاره ای جز تسلیم نبود، گفتم اگر تا این اندازه اصرار هست، ضرورتی بدین کار نیست؛ می پذیرم.

هنوز دفتر کار در وزارت نفت بود و دلیلی برای انتقال آن به شرکت ملی گاز نمی یافتم. آن چنان در مسائل روزمره مربوط به جنگ و ستاد غرق شده بودم و کارها آن چنان سرعت گرفته بود که تغییر محل دفتر ضرورت خود را از دست داده بود. همه مدیران قدیمی صنعت نفت چنین بودند، ستاد مستقر در وزارت نفت به معنای واقعی شبانه روزی و ۲۴ ساعته بود، دیگر هر شب چند نفر آن جا می ماندند. شور و عشق و یکدلی که در همه – از پیر و جوان – موجود بود وصف ناشدنی است. احساس، ایمان و آرمان همه یکی بود: حفظ بزرگ ترین صنعت کشور در مقابل حملات سبعان دشمن. طرح ها و ابتکاراتی که همگی کارکنان صنعت در این مدت از خود نشان داده اند بی شمار است. درست است که بحث صیانت جان در میان بود، اما عشق هم بود، خرد هم بود، فقط ضرورت و فطرت نبود، اندیشه حفظ صنعت بزرگ نفت برای آینده کشور و عشق به آن چه بدان خو گرفته بودند و صنعتی که آن را به شدت دوست می داشتند.

ستاد شلوغ بود، همه می آمدند، روحیه ها عالی بود. در عین رعایت حداکثر مسائل ایمنی و امنیتی، هر کس وظیفه خود می دانست تا به این جمع بپیوندد و به نوعی به آن ها کمک کند؛ حتی اگر پیشنهادهایش از نظر فکری چندان کارساز نباشد. حضور هر فردی به تنهایی به روحیه جمع می افزود، ستاد خانه دوم همه شده بود. من در تمامی عمرم، این همه صمیمیت و یکدلی از جمع کثیری ندیده ام که در حالی که وظایف اداری خود را انجام می دهند، خالصانه و با چنین علاقه ای در تلاشی مشترک سهیم شوند. در این میان، نقش جواد از همه بیشتر بود. گرچه از نظر سمت بالاترین بود، اما در کمال تواضع کار می کرد. هیچ کس در او احساس غرور نمی کرد. تبسم از لبان جواد محو نمی شد و او بالاترین منبع حرارت و گرمی به جمع ستاد بود، گرچه تمامی افراد با عشق و شور و احساس، خود منبع گرمی بودند، اما او خیلی در گروه می درخشید. ذره ای بیم در هیچ کس مشاهده نمی شد. این همه خطر، این همه دشواری و این همه شور، به راستی جای شگفتی داشت.

تا این جا جواد دو معاون خود را تعیین کرده بود: بهروز در سمت معاون وزیر در امور نفت و من مسؤول گاز. بعدها جواد توانست دو معاون دیگر خود را نیز تعیین کند (آقای دکتر محمد صادق آیت اللهی معاون امور پژوهشی و برنامه ریزی و آقای مهندس احمد اجل لوئیان معاون در امور پتروشیمی – مدیرعامل صنایع پتروشیمی -) اما فرصت تکمیل معاونان وزارت خانه را هیچ گاه نیافت.

تأسیسات نفتی، مرتبا در زیر حملات وحشیانه دشمن بود. فشار هر روز بیشتر می شد. بیشترین خطرات برای کارکنان صنعت وجود داشت. فقط تأسیساتی که در دوردست بودند، از حملات زمین و هوایی دشمن مصون بودند. دشمن به درستی تشخیص داده بود که با ضربه زدن هر چه بیشتر به تأسیسات عظیم صنعت نفت، پیروزی های بیشتر را در جبهه برای خود تأمین می کند. برای کسانی که اندکی کار مدیریت انجام داده باشند، قابل تصور است که فشار بر مدیری که نسبت به پرسنل خود – با تمام وجود – احساس مسؤولیت می کند، در چنین شرایطی تا چه حد زیاد است. تصور این که بیش از دوازده هزار پرسنل صنعت نفت در آبادان و خرم شهر آواره و بی خانمان شده بودند و فشار مسؤولیت و احساس همدردی برای همنوعان و هموطنان و همکارانی که این چنین آشیانه شان پریشان شده بود، خاطر را پریشان و دل را به سختی ریش می کرد. در این میان مسأله مهم این بود که تمام مسؤولیت ها متوجه صنعت نفت و وزیر نفت بود.

همان طور که قبلا گفته شد، شرح این فشار مسؤولیت و زحمات طاقت فرسا و سختی ها و دشواری هایی که کارکنان شریف و مسؤولان صنعت نفت در این دوره کشیده اند، خود حدیث مفصلی است که فرصت دیگری باید تا بدان پرداخت. در این بحث، از هیجان ها و ماجراهایی که در ستاد و بر جواد گذشته، می گذرم و آن را بر عهد تصور خوانندگان می گذارم و به شرح مسافرت های جواد که درست در همین بستر و در پاسخ به ندای وجدان و احساس مسؤولیت وی بوده است می پردازم. منتهی برای آن که شرح وقایع در پایان ترتیب بهتری بیابد ابتدا به شرح دو بازدید جواد در تهران و شمال شرق کشور و سپس به بازدیدهای وی از جنوب می پردازم.

در مورد طرح های گاز رسانی قبلا اشاره کرده ام. این طرح ها از منطق اصفهان شروع شد، اما کم کم سایر مناطق نیز آن ها را شروع کرده بودند. یکی از کارهای مورد علاقه ام گاز رسانی به روستاها بود. صفای روستاییان، محرومیت آنان و آثار مفید و سازنده ای که از رسیدن گاز به روستاها حاصل می شود که همه و همه دلایل کافی برای این امر مهم بوده و هست. برای این کار، روستایی هایی که در نزدیکی خطوط لوله گاز قرار داشتند انتخاب می شدند. به عنوان یک کار نمونه، روستای تهران است، برای گاز رسانی انتخاب شده بود. جواد را برای مراسم بهره برداری از شبکه گاز رسانی این روستا دعوت کردم. آن روز، با نظر وی به نماز در دانشگاه تهران و از آن جا به روستای امین آباد رفتیم. شور و شعف مردم و صفا و محبت روستاییان هر بیننده ای را تحت تأثیر قرار می داد. جواد پس از روشن کردن مشعل گاز در حیاط مسجد، در کوچه های روستا قدم زد و کار گاز رسانی را در سراشیبی و سربالایی کوچه های تنگ و خاکی روستا بازدید کرد. شادی روستاییان در آن روز وصف ناشدنی بود.

پس از بازدید از روستا، جواد ترجیح داد که به بیمارستان معلولین کهریزک در همان نزدیکی برود و از آن جا بازدید کند و من برای بازدید از طرح های گاز رسانی دیگر، راهی تأسیسات ری (شرکت ملی گاز ایران) شدم. فردا جواد به من گفت راستش وقتی می رفتم، فکر نمی کردم که برنامه آن قدر عالی باشد. واقعا از هر جهت خوب بود. از حال خوب وی در قلب خود احساس شادی می کردم وزیر جوان ما، در اولین بازدید خود، شبکه گاز رسانی یک روستا را افتتاح کرده بود و این از بسیاری جهات باارزش و بامعنی بود.

وقتی پالایشگاه آبادان از کار افتاد، بیش از ۵۵ درصد از توان پالایشی کشور از بین رفته بود. با از کار افتادن این پالایشگاه، شبکه پخش و توزیع نفت نیز عملا از کار افتاده بود. قسمت عمد ذخایر فرآورده های نفتی در آبادان قرار داشت که با شروع جنگ در تیر رس دشمن قرار گرفت و مورد حملات واقع گردید. به رغم مشکلات زیاد، با تمهیدات اندیشیده شده، فرآورده های مزبور، در مدتی کوتاه، به ماهشهر منتقل و سپس از ماهشهر به اهواز و از اهواز به تهران منتقل گردید. این عملیات چند ماه به طول انجامید. این امر یکی از موضوعاتی بود که در سفرهای جواد به جنوب مورد پی گیری قرار می گرفت.

با از کار افتادن پالایشگاه آبادان، رسانیدن سوخت به غیر از محدوده پالایشگاهایی که در حال کار بودند مشکل بود. بنابراین، اقصی نقاط کشور در کمبود سوخت می سوخت. هر امکانی – هر چند اندک – مورد بررسی قرار می گرفت تا شاید توان تولید و توزیع مواد نفتی و سختی در سطح کشور افزایش یابد. در چنین شرایطی، طرح های گازسانی، طبعا منطقی ترین و طبیعی ترین پاسخی بود که به هر اندیشه ای خطور می کرد. اما نکته در این بود که با کاهش و توقف صادرات نفت – گاز همراه با نفت که مهم ترین منبع تأمین گاز کشور بود، نیز با محدودیت روبه رو بود. با این محدودیت ها و به مصداق «الغریق یتشبث بکلّ حشیش» موضوع راه اندازی پالایشگاه بزرگ گاز خانگیران به طور ضربتی مورد بررسی قرار می گرفت. تا آن زمان پیشرفت این پروژه فقط ۷۴ درصد بود و در عین حال خود فکر، یک فکر کاملا انقلابی محسوب می شد. خیلی جسارت لازم بود که بیش از ۷۴ درصد تکمیل نباشد و از آن بهره برداری کنند.

با این تمهیدات، تعدادی از افراد بسیار زبده و باسابقه پالایشی کشور انتخاب و قبلا به مشهد و خانگیران اعزام شدند. مأموریت این عده، بررسی کلی و جامعی از امکانات پالایشگاه خانگیران و تهیه لیست نواقص بود، به طوری که با بررسی این لیست بتوان تصمیم گرفت که آیا با تلاش و کوشش خارق العاده می توان راهی یافت که این پالایشگاه در کوتاه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *