تعداد بازدید
1 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل خلیفه سلطان (سلطان العلماء) فقیه و وزیر اعظم عصر صفوی؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل خلیفه سلطان (سلطان العلماء) فقیه و وزیر اعظم عصر صفوی، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل خلیفه سلطان (سلطان العلماء) فقیه و وزیر اعظم عصر صفوی با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل خلیفه سلطان (سلطان العلماء) فقیه و وزیر اعظم عصر صفوی آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل خلیفه سلطان (سلطان العلماء) فقیه و وزیر اعظم عصر صفوی به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل خلیفه سلطان (سلطان العلماء) فقیه و وزیر اعظم عصر صفوی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل خلیفه سلطان (سلطان العلماء) فقیه و وزیر اعظم عصر صفوی، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل خلیفه سلطان (سلطان العلماء) فقیه و وزیر اعظم عصر صفوی را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خلیفه سلطان (سلطان العلماء) فقیه و وزیر اعظم عصر صفوی :

سلسله صفویه هم چون دیگر خاندان های حکومت گر در ایران قبل از صفویه ، کشور را بیش تر از دو طریق نظامی و اداری اداره می کردند. این دو بازو پیوسته روش اداره کشور در هر کدام از حکومت های عربی ، ترکی و فارسی بود که در ایران به قدرت رسیدند. اما تفاوت محسوسی که سلسله صفویه با حکومتهای دیگر در بعد دیوانی داشت در انتخاب وزیر اعظم ها بود. خاندان های پیشین اگر چه خود از خاستگاه های متعددی نظیر عرب ، ترک ، مغول و فارس بودند خاستگاه وزاری آن ها معمولا ثابت یعنی فارسی بود اما در دوره صفویه خاستگاه وزرای آن بعلل متعدد، گوناگون بود. این خاستگاههاکه ترکی ،اقوام قفقازی و فارسی بود بلحاظ صنفی نیز شامل نظامی، دیوانی روحانی ، و ایلی بودند.

این پدیده یکی از عوامل استحکام واستمرار دولت صفوی بود،زیرادرهنگام بروزبحرانها یا مشکلات خاص وزرای اعظم که بعد از شاه عباس اول نقش عمده و اساسی را در حل این معضلات داشتند، به تناوب و تناسب از میان خاستگاههاو اصناف مزبور انتخاب می شدند انتخاب خلیفه سلطان به وزارت نیز در همین راستا قابل تبین است .

شرح حال

علاء الدین سید حسین بن رفیع الدین یکی از سادات و فقهای شهیر عصر شاه عباس اول بود.وی از جانب پدر با ۲۹ واسطه نسب خود را به حضرت علی بن الحسین(ع)می رساند. (۱)

از جانب مادر از سادات شهرستان بود. (۲) اسلاف پدری خلیفه سلطان پیوسته از سادات مازندران بودند. (۳) اما پدرش رفیع الدین جزو سادات معروف اصفهان بود (۴) اینکه نسل چندم از اسلاف وی در اصفهان متوطن گشته و به سادات این شهر معروف گشتند.

دقیفا معلوم نیست اما اسکندر بیک می نویسد:[میرزا رفیع الدین محمد که پدر خلیفه سلطان است ] ابا عن جد در دارالملک صفاهان [صاحب] املاک و رقبات بوده اند . (۵)

و در جای دیگر می نویسد: امیر نظام الدین نامی از اجداد ایشان از حوادث ایام به صفاهان آمده بود. (۶)

سید حسین معروف به خلیفه سلطان در سال ۱۰۰۱ ه.ق (۷) و در شهر اصفهان (۸) متولد شد بسیاری از اسلاف وی از بزرگان مذهبی و سیاسی ازمنه متفاوت بودند.اسلاف متاخر وی پیوسته به سادات خلیفه مشهور بودند. (۹) جد او ازعلمای متبحر زمان خود بود (۱۰) و پدرش رفیع الدین “الحق” به وفور فضل و کمال موصوف و ذات ملک صفاتش به سلامت نفس و حقانیت و خیر اندیشی معروف بود. وی سیدی فاضل ، سلیم النفس ،ملک خصال وازعلوم معقول و منقول بهره ور و آگاه بود (۱۱) او بعد از فوت قاضی سلطان که منصب صدارت داشت به سال ۱۰۲۶ه.ق از طرف عباس اول به منصب مزبور منصوب شد (۱۲) و مستقلا به تمشیت امر صدارت پرداخت (۱۳) و رتبه مصاهرت و مهرداری توقیعات مبارکه حضرات چهاره معصوم ، که به میرزا رضی تعلق داشت به وی محول گشت (۱۴) او در ایام تصدی منصب مزبور در کمال دیانت و بی طمعی و حقانبت و پرهیزکاری سلوک می نمود و الحق مسند صدارت را ازین صفات حسنه زینت افزود (۱۵) او از زمره کسانی بود که پس از وفت عباس اول در مازندارن و حمل جنازه او به کاشان در راس تدفین و تکفین کنندگان وی بود (۱۶) رفیع الدین سرانجام در زمان صفی از صدارت معزول شد و پس از مدتی درگذشت (۱۷)

در مورد کیفیت رشد و نمو و تربیت خلیفه سلطان در ایام صباوت و نوجوانی اطلاعاتی در دست نیست، اما با توجه به اسلاف گرانقدرش و نیز توصیفاتی که از خصوصیات وی به عمل آمده است می توان به دقت والدین او در تربیت وی پی برد.

اسکندر بیک در مورد خصوصیات اخلاقی او می نویسد: در حسن اخلاق و اوصاف خمیده اش از خوض رود اندکی از بسیار در دیباچه اظهار نمی توان نهاد ریاض آمال ارباب قلم و اصحاب فضل و کمال از رشحات کلک گهربارش مخضر و شاداب است و ارباب قابلیت و استعداد در ظل رافت و امتنان آن صاحب دولت مسرور و کامیاب (۱۸)

در مورد این که چرا به وی خلیفه سلطان می گفتند اقول متفاوت است . نویسنده ای این انتساب را از آن جهت می داند که جدش امیر علاءالدین [سلف پنجم او]از خلفای صوفی بر طریقت سلسه متصوفه صفویه بود. این نویسنده می نویسد.

او هم چنین سلطان اصفهان (یعنی حاکم آن جا)شد..لذاعلاء الدین خلیفه سلطان بود (۱۹) این لفب به نوه اش امیر سید علی منتقل شد (۲۰) و هم چنان در این خاندان تداوم یافت تا به علاء الدین حسین رسید . البته منبعی دیگر این لقب را از آن روی می داند که وی (علاء الدین حسین) وزارت بعضی از سلاطین صفویه را به عهده داشت (۲۱) . استدلال نخست به نظر معقول و مقبول تر است تا دیگری، چه وزرای دیگری نیز وجود داشتند که وزیر چند پادشاه صفوی بودند ولی به این لقب مشهور نگشتند.

سلطان العلماء و علاء الدین از القاب دیگر خلیفه سلطان بودند، (۲۲) ولی از اشتهار نسبتا کم تری برخوردار بودند.

خلیفه سلطان عمر زیادی را در خدمت امور دیوانی و مذهبی گذرانید و به طور ناپیوسته وزارت سه پادشاه، عباس اول، صفی اول و عباس ثانی را به عهده داشت و آثار شایسته ای در طول این مدت طولانی از وی چه در زمینه اداره کشور و چه در زمینه های علمی و مذهبی. به ظهور رسید که متاسفانه کم و کیف همه آثار مزبور به طور کامل به ما نرسیده است.

وزارت خلیفه سلطان

خلیفه سلطان قبل از آن که از طرف شاه عباس اول به وزارت عظمی تعیین گردد عالم و فقیهی خبیر و مشهور در میان اهل علم بود. شاه عباس قبل از آن که او را به وزارت خود برگزیند به دامادی خود انتخاب نموده بود. (۲۳) چه، شاه عباس دختر خود، خان آغا بیگم را در ۱۵ شعبان سال ۱۰۱۷ ه .ق به همسری وی در آورد (۲۴) .

در سال ۱۰۳۳ ه. ق که سی و هشتمین سال جلوس عباس اول بود، سلمان خان وزیر شاه مزبور به اجل طبیعی درگذشت. شاه درصدد برآمد تا فرد شایسته ای را به جای او بدان منصب برگزیند، لذا خلیفه سلطان را که به جوهر ذاتی و اهلیت و استعداد حسبی و نسبی بین الافاخم والاعالی شرف امتیاز داشت سزاوار تکفل این امر عظیم دانسته (۲۵) و لذا او را در این تاریخ بدان منصب برگزید. (۲۶)

در تاریخ وزارتش آمده است: زیبنده افسر وزارت و نیز گفته شده است: وزیر شاه شد سلطان داماد. (۲۷)

وزارت وی در این دوره همزمان است با صدارت پدرش رفیع الدین صدر که هر دو در یک خانه می زیسته و به امور رسیدگی می نمودند. (۲۸)

از عبارت هایی که در یکی از منابع آمده است اگر نتوان استنباط کرد که خلیفه سلطان وزارت را به اجبار پذیرفت نمی توان استنباط اشتیاق نیز از آن نمود، در آن جا آمده است:

[خلیفه سلطان] طوعا وکرها رضا جوی خاطر اشراف گشته چند گاه بدین شغل نامی پرداخت. (۲۹)

به هر حال وزارت وی در ایام پادشاهی عباس اول تا پایان حیات شاه تداوم یافت.

وی پس از جلوس صفی اول هم چنان در منصب خود باقی ماند. (۳۰) تا آن که پس ازدو سال وزارت (۳۱) ، در تاریخ ۲۳ رجب قوی ئیل ۱۰۴۰(۳۲)ق (۳۲) از وزارت معزول و فرزندانش مکحول و او خود نیز به شهر قم تبعید گشت. (۳۳) بررسی علل برکناری وی از وزارت از اهمیت زیادی برخوردار است، اما چون منابع ایرانی به آن ها تصریح نکرده اند، برشمردن آن عوامل، بسیار مشکل است، شاید اگر یک یا چند منبع خارجی (سفرنامه ها)

بدان اشاره می داشتند تصریح و تبیین دقیق آن ها کم تر با مشکل مواجه بود، چه نویسندگان منابع داخلی عصر، به واسطه اعتقاد و اعتماد خاص به شاه و فرامین او و یا بیم از بعضی مسائل دیگر از ذکر دقیق آن خودداری نمودند.

برخی منابع علت برکناری خلیفه سلطان را از وزارت دسیسه و توطئه برخی از درباریان و غیره می دانند. (۳۴) البته این که مقام وی ممکن است مورد طمع و یا حسد برخی افراد قرار گرفته باشد، شکی نیست. در این باره یکی از منابع، علت عزل وی را از وزارت سخنان دروغ چراغ خان می داند. (۳۵) اسکندر بیک ترکمان، گستاخی خلیفه سلطان را در یکی از جنگ ها موجب عزل او می داند. (۳۶) به نظر می رسد خلیفه سلطان یا فرزندانش قطعا مورد سوءظن قرار گرفته باشند و علت عزل خلیفه سلطان نیز تنها در همین راستا قابل توجیه است. البته این که تهدید مزبور از جانب فرزندان خلیفه سلطان یا خود او متوجه موقعیت شاه بوده است دقیقا نامشخص است، با این حال به نظر می رسد که خطر احتمالی از جانب فرزندان او جدی تر بوده است. اگر چه قرائن و شواهدی موجود است مبنی بر این که خود خلیفه سلطان نیز در زمان پادشاهی صفی نمی توانسته چندان از حکومت او دل خوش باشد، اما آن چه اساسا و عمدتا موجب بحران مذکور شد از جانب فرزندان خلیفه سلطان بوده است.

نویسنده یکی از منابع می نویسد: چون شغل وزارت امر خطیری است و هرچند در مهمات دنیوی جانب حق را منظور دارند ناچار جهت انتظام امور دولت مرتکب بعضی امور خلاف شرع می گردند، بنابر ملاحظه (خلیفه سلطان) جانب فضل و صلاح خود را معاف داشت و اوقات شریف را به امور دنیوی معطل نداشتن بهتر دانسته، استدعا نمود که او را از آن خدمت معاف دارند. (۳۷)

از آنچه که گفته شد می توان فهمید که خود خلیفه سلطان نیز در مرخص شدن از خدمت شاه صفی مصر بوده است چنان که در ادامه همان مطالب آمده است در این ماده غلوی بسیار می کرد. اما این که چرا وی بر این باور بوده است و حال آن که در زمان عباس اول چنین خواسته ای از وی به ظهور نرسید، هنوز برای نگارنده این سطور دقیقا مکشوف نیست، اما شاید بتوان یکی از علل آن را سست اعتقادی، استبداد، افراط، کینه کشی و بی لیاقتی نسبی صفی اول دانست. هم چنین ممکن است این موضوع ریشه در باورهای سیاسی خلیفه سلطان داشته باشد.

با توجه به این که خلیفه سلطان با مادر شاه عباس اول منسوب بود (۳۸) و همسرش نیز دختر شاه عباس اول بود و به ویژه آن که فرزندان ذکورش نوه های عباس اول بودند این دعوی یا احتمال، قوت می گیرد. اما در این که صفی اول به عللی از وی خوش دل نبوده است شکی نیست. حتی چنان چه موضوع انفصال از خدمت وزارت، ابتدا از طرف خود خلیفه سلطان مطرح شده باشد، همین موجب بد دلی صفی گشته است. چنان که اسکندر بیک در همین راستا نگاشته است:

دامن از مراقبت در چیدن و پهلو از معاونت خالی کردن به خاطر انور خطور می کرد که نتیجه نااخلاصی است یا در صفحه خاطر طرحی دیگر کشیده اند. مجملا به انواع وجوه حزم واحتیاط مقتضی آن گردید که خاطر اشرف را از غبار این تفرقه پاک ساخته خود را از این دغدغه فارغ سازند. (۳۹) لذا شاه نه تنها با درخواست او موافقت می کندبلکه دستور مکحول نمودن فرزندان ذکور وی و رفیع الدین محمد پدراو و معزولیت رفیع الدین محمد از صدارت و تبعید خلیفه سلطان به قم را صادر می نماید. (۴۰)

البته اسکندر بیک این مجازات ها را مربوط به بدگمانی شاه صفی همچنان که گفته شد به خلیفه سلطان می داند.

از تعبیرات نویسنده خلاصه السیر می توان فهمید که شاه صفی از جانب فرزندان خلیفه سلطان بیش تر بیم ناک بوده است. چنان که نوشته است: شاه صفی به لفظ درربار گهر نثار فرمودند که اخلاص مندی و نیکوبندگی خلیفه سلطان بر پیشگاه ضمیر آفتاب تاثیر به نوعی پرتو انداخته که اگر قتل فرزندان او را به او می فرمودیم بی تاخیر و تعویض به دست خود به عمل می آورد. اما چون در عالم مملکت داری این قسم حالات بعید نیست چند روزی به مقتضای ادوار فلکی در دامن اصطبار باید زد تا آن چه در پرده غیبت است به منصه ظهور جلوه گر شود. (۴۱)

شاردن خاطره ای را نگاشته است که اگرچه، آن اشاره ای دقیق به خلیفه سلطان ندارد ولی از آن جایی که هیچ کدام از دامادهای عباس اول بدان اعتبار نبودند و هیچ کدام مقام شیخ الاسلامی نیز نداشتند به نظر می رسد فرد مورد نظر شاردن، همان خلیفه سلطان باشد. در این خاطره اشاره به تبلیغات و مواعظ یکی از وعاظ اصفهان به نام ملاکاظم دارد که در مواعظ خود علیه حکومت شاهان صفوی سخن رفته و سلطنت را حق پسر شیخ الاسلام دانسته که یکی از منسوبان خاندان سلطنت بود (۴۲) .

از مجموعه مطالب مذکور در دو منبع فوق می توان چنین استنباط کرد که صفی اول عمدتا از جانب فرزندان خلیفه سلطان بیم ناک بود و یا شاید اخباری مبنی بر فعالیت های سیاسی آن ها به گوش صفی اول رسیده بود، لذا جهت پیش گیری از هرگونه اقدام سیاسی مخالفت آمیز، اقدام به عزل پدر آن ها و تبعیدش به قم کرد و سپس فرزندان او را مکحول نمود. بدیهی است اگر چنین احتمال خطر یا تهدیدی از جانب خود خلیفه سلطان می رفت، صفی اول با توجه به استبداد و خشونتی که از او در تاریخ می شنایسم به حیات یا لااقل قوه باصره وی هرگز ترحم نمی کرد.

پس از آن که خلیفه سلطان از وزارت معزول شد ناگزیر به اقامت در قم گردید. و در قم پیوسته مشغول تحقیق و مطالعه و تعلیم و تدریس بود. (۴۳) این که وی تا چه زمانی در قم اقامت داشت دقیقا نامشخص است. برخی را عقیده بر آن است که وی در زمان انتصاب مجدد به وزارت هم چنان در قم مقیم بود. (۴۴) اما گروهی دیگر بر این باورند که وی پس از مدتی اقامت در قم توسط صفی اول به اصفهان فراخوانده شد و اجازه اقامت در آن جا را یافت و مسافرت حج و سایر سفرهای خود را نیز در این ایام انجام داد. (۴۵)

خلیفه سلطان مدتی پس از جلوس عباس ثانی و به قتل رسیدن سارو تقی به سال ۱۰۵۵ه.ق.

به پست وزارت عظمی منصوب شد (۴۶) . او در این دوره هم چنان پست وزارت را در اختیار داشت تا آن که پس از فتح قندهار به دست عباس ثانی که همراه وی بود در راه بازگشت در ولایت مازنداران دارفانی را بدرود گفت. (۴۷) در مورد تاریخ وفات وی اختلاف نظر وجود دارد. برخی سال وفات وی را ۱۰۶۴ ه، (۴۸) بعضی ۱۰۶۳ ه (۴۹) و عده ای ۱۰۶۶ ه. ق (۵۰) . نوشته اند.

به نظر می رسد قول نویسنده ریاض العلماء و حیاض الفضلاء مبنی بر این که تاریخ فوت خلیفه سلطان سال ۱۰۶۶ ه. ق است صحیح تر باشد. او می نویسد: در تاریخ فوت او اشتباهی روی داده است، زیرا او بعد از مراجعه از فتح قندهار در شهر اشرف از بلاد مازندران در اوایل دولت شاه عباس دوم درگذشت و این قریب به صحت است که از آن سال تاکنون که سال ۱۱۰۶ ه.ق است پنجاه سال بیش نمی گذرد. (۵۱) پس از فوت خلیفه سلطان نعش او را به روضه مقدسه نجف اشرف حمل و در آن جا به خاک سپردند (۵۲) .

تحصیل و تدریس

خلیفه سلطان یکی از علمای بسیار معروف و دانشمند عصر خویش بود. او از فنون و علوم بهره کلی برده در قواعد اصول دین مبین در نهایت متانت و فطانت بود. (۵۳) او الحق دانشمند نیکواخلاق بود و خلاصه عمر خود را صرف مطالعه و مباحثه نمود. وی در فنون معقول و منقول سرآمد روزگار گردیده بود و در علم حساب مهارت کامل داشت. (۵۴)

او در فنون شاعری نیز خبره بود (۵۵) نصرآبادی در تذکره خود چند رباعی از او نقل نموده است که به خوبی گویای تبحر او در شاعری است. (۵۶) او به گونه ای در شعر و فن آن تبحر داشت که در زمره شاعران عصر خود محسوب می شد. (۵۷)

خلیفه سلطان به مطالعه کتب سیره و تتبع آثار سلف علاقه خاصی داشت (۵۸) . وی نه تنها فردی بسیار علاقه مند به مطالعه در کلیه زمینه های علمی بود، بلکه خود، مراحل کلاسیک تحصیل را نیز پیموده بود، او نزد اساتید مطرحی به کسب علوم پرداخته بود. تلمذ عمده او از پدرش بوده است. (۵۹) ولی از اساتید دیگر نیز بهره های فراوان برد که از زمره آن ها است: حاج محمود الزمانی و حاج حسین الیزدی.

خلیفه سلطان نزد آن ها در زمینه های حکمت، کلام و غیره تلمذ نمود (۶۰) و از آن ها اجازت نیز داشت (۶۱) . از اساتید دیگر وی می توان از شیخ بهائی (۶۲) که از وی نیز اجازت داشت (۶۳) و آقا حسین خوانساری (۶۴) نام برد.

خلیفه سلطان همان گونه که مراحل تحصیل را طی می نمود، مقداری از اوقات خود را به تدریس نیز تخصیص داده بود. او از مدرسان مشهور عصر خود بود نوشته اند که در درس او دو هزار نفر حاضر می شدند و هیچ منبر درسی در دوره حیات وی برپا نمی شد مگر آن که برای او نصب می گردید. (۶۵)

او تدریس المعالم و شرح اللمعه و مطالب کتبی را که خود، آن ها را تصنیف نموده بود به عهده داشت (۶۶) .

او طی تدریس خود شاگردان بسیاری را تربیت نمود که برخی از آن ها مشهور گشتند از زمره آن ها می توان از افراد ذیل نام برد: آقا حسین خوانساری صاحب مشارق الشموس مولی خلیل قزوینی، میرزا عیسی والد صاحب الریاض، میرعبدالرزاق کاشانی، مولی ابوالخیر محمد تقی انصاری مجلسی (۶۷) صاحب بحارالانوار.

خلیفه سلطان به واسطه عنایت خاصی که به علم و علم آموزی داشت تعدادی مدارس عالی از خود به جای گذاشت. یکی از آن ها مدرسه ای در قزوین بود که خلیفه سلطان نام داشت (۶۸) .

او هم چنین دارای کتاب خانه ای عالی بود که انواع کتاب ها در آن وجود داشت و مطالعه کنندگان از هر جانب به سوی او می آمدند (۶۹) .

او به انگیزه دانش طلبی و یا تمایلات مذهبی دست به یک سلسله مسافرت های طولانی زد: به مصر سفر کرد و با علمای قاهره و غیره هم نشین شد. با پیشوای زیدی آن جا هم ملاقات کرد. دو مرتبه نیز به قسطنطنیه سفر کرد و در آن جا مناظراتی نیز با ابن معود المفتی انجام داد (۷۰) .

اعملکرد خلیفه سلطان

همان گونه که قبلا نیز اشاره شد، پژوهش درباره خلیفه سلطان و به ویژه درباره عملکرد او به علت کمی منابع حتی به قدر لازم مقدور نیست. لذا در این مختصر تلاش شده است هرگونه اطلاعاتی در این باره که در منابع موجود است آورده شود.

معمولا تعویض یا انتصاب و عزل وزرا، بر آیند مسائل حاد مطروحه در زمینه های اجتماعی، نظامی و یا مذهبی بوده است. در این دوره نیز انتصاب مجدد خلیفه سلطان به این سمت در همین راستا می تواند توجیه شود. اما با توجه به کمی منابع و به تبع آن قلت اطلاعات کافی، معضل یا معضلات موجود در جامعه و یا هر یک از ساختارهای رسمی و عرفی آن که منتهی به انتخاب خاص خلیفه سلطان شد نامعلوم است.

اما با توجه به اطلاعات موجود درباره اعمال او معضل مربوط را تا حدی می توان شناخت. با توجه به عملکرد عمده خلیفه سلطان در طی وزارتش که گزارش های مربوط به آن در منابع تا اندازه ای موجود است، می توان به این نتیجه رسید که عمده معضل اجتماعی عصر مزبور رواج و گسترش مفاسد مختلف اخلاقی و غیره بود که ریشه در ضعف اعتقادهای مذهبی افراد جامعه داشت. مرگ شاه عباس اول که بانی بسیاری از ساختارهای نسبتا نوین اجتماعی بود و در طول حیات خود به ضوابط و نظم توجه خاصی داشت و شهرت اقتدار او خود یکی از عوامل اجرایی نظم و اخلاق مقبول توسط افراد جامعه بود، استحکام تشکیلات روحانی در دوره مزبور و به علل مختلف همگرایی تشکیلات مزبور با شاه عباس اول در دوره حیات او، همه موجد و مقوم اخلاقیات و نظم لازم در میان افراد جامعه بود. مرگ او و روی کار آمدن صفی اول و عدم پای بن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *